وکیلانه » درون گفتمانی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته درون گفتمانی

نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی

فوریه 22nd, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | 46 دیدگاه »

هرگز به رای دادن به لیست اعتقادی نداشته ام و هیچ‌وقت هم به هیچ لیستی در هیچ انتخاباتی رای نداده‌ام. چرا که رای به لیست را مغایر با تمامی مبانی عقلانیتِ آزاد و استقلال فکری می‌دانم . نمی‌توانم اختیار تصمیم گیری در خصوص آینده‌ خود و فرزندانم را به صورت چک سفید امضاء به یک گروه خاص و چند نفره بدهم تا آنها برایم تصمیم بگیرند. حالا اگر مجلس ما حزب محور بود و به حزب رای می‌دادیم و حزب با آن تعاریف و مبانی کامل قرار بود بجای منِ شهروند تصمیم بگیرد باز یک چیزی. اما عرصه‌ی سیاست را هم مثل اقتصاد با آش شله‌قلم‌کار اشتباه گرفته‌اند. نمی‌فهمم در جمهوری اسلامی رای به لیست چه معنایی دارد و چه ربطی به نظام سیاسی کشورمان می‌تواند داشته باشد؟  آقایان اگر حزب باز و تحزب گرا هستند واضح و روشن بگویند. نه اینکه به اسم گفتمان وارد عرصه شوند بعد بر سر لیست‌ انتخاباتی همچون خروس جنگی به جان هم بیوفتند.  اگر اشتباه هم  نکنم با توجه به این گفتار از حضرت امام خمینی (ره) این‌همه تاکید بر لیست‌های انتخاباتی به شدت غیرقابل توجیه است:

«انتخابات يك محكى هم براى خودتان است كه ببينيد آيا مى ‏خواهيد انتخاب اصلح بكنيد براى خودتان، يا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شيطانى است.و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «كى و از كجاست» مطرح نيست، از هر گروهى باشد، حزب باشد يا غير حزب، نه حزب اسباب اين مى ‏شود كه غير آن فاسد، و نه صد در صد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمين يعنى انتخاب فردى كه تعهد به اسلام و حيثيت آن داشته باشد؛ و همه چيز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها كافى نيست، بلكه بايد مسلمانى باشد كه احتياجات مملكت را بشناسد و سياست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد كشور باشد، و ممكن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب كرديد، كارى اسلامى مى ‏كنيد و اين يك محكى است براى خودتان كه تشخيص بدهيد انتخاب براى اسلام است، يا براى صلاح خودتان.»

به شخصه در انتخابات مجلس یا شورای شهر همیشه شخص محور بوده‌‌ام و هر نامزدی که به نظرم ملاک‌های لازم را داشته فرای از اینکه در کدام لیست و مربوط به کدام گرایش است برایم قابل انتخاب بوده است. البته طبیعتاً نامزدی که به قرار گرفتن نام‌ش در یک لیست با گرایش فکری نامناسب اعتراض نداشته باشد درصدی از اعتماد آدمی را خدشه دار می‌کند. اینها را گفتم که خیال نشود برای کوبیدن کسی یا تبلیغ دیگری این مطلب را نوشته‌ام. بالاخره بازار انتخابات داغ است و هربرچسب نچسبی هم قابل چسبانیدن‌ :).

اینکه در انتخابات چه ملاکی برای من بالاترین ارزش را دارد بماند برای هفته‌ی آینده و طی یک مطلب نسبتاً مفصل که در آن به فقط یک ملاکِ‌ خاص برای انتخابات مجلس که ندیده‌‌ام جایی در خصوص آن صحبت شود اشاره می‌کنم.

اما چیزی که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم مطالعه‌ی این نوشته بود.(+). البته این نوشته به خودی خود داری سفسطه‌ایی آنقدر واضح است که فکر نمی‌کنم نیازی به نقد هم داشته باشد اما این در واقع  حکایت از یک تفکر ناصحیح و مبنایی دارد که من با اندکی تسامح آنرا ترفند تبلیغاتی نام نمی‌دهم.  تفکری که در فرت ثانیه شخصیتی موجه را دست‌آویز قرار داده و ضمن تقدس بخشی آهنین مخاطب را به لحاظ تفکر خلع سلاح کرده و می‌گوید بگذار ما بجای تو تصمیم بگیریم!!
در این نوشته  به روش سفسطه آمیز دو گذاره آورده شده و در گذاره سوم نتیجه گیری شده است:

1. رهبر انقلاب: مردم اگر نامزدها را نمی شناسند از افراد "بصیر" و متدین در گزینش نامزدها استفاده کنند. نماز جمعه ۱۴ بهمن ۹۰
2. رهبر انقلاب: این سه جهت در آقای مصباح جمع است، هم علم، هم "بصیرت به معنای حقیقی کلمه"، هم صفا. ۲۳ خرداد ۹۰. خبرگزاری فارس
۳.علامه مصباح: در حال حاضر (جبهه پایداری) جهت گیری درستی دارند، من هم حمایشات می کنم. گفتگو با هفته نامه ۹دی/ دی ماه ۹۰

اگر بخواهیم به روش دوستان عمل کنیم و اینچنین تام و مطلق نتیجه گیری کلی را به جزیی با اَخ‌وتف بچسباینم باید از فردا بساط انتخابات و غیره را جمع کرده و نفری یک برگ رای سفید بدهیم دست آقایان تا هرچه دلشان خواست در آن بنوسیند و عقل‌ و منطق خودمان را هم بگذاریم دم کوزه آبش را بخوریم.

ایکاش دوستان عزیزی که چنین سفسطه‌ی خطرناکی را می‌بافند توجه داشتند که چه ظلمی به ره‌بر انقلاب، خودِ آیت الله مصباح و حتی جبهه‌ی پایداری می‌کنند.

اولاً ظلم به ره‌بر انقلاب است که با چسباندن دو گذاره‌ی کاملاً بی‌ربط  بخواهید بگوید نظر ایشان چنین است و چنان و ایشان را مصادره به مطلوب کنیم.  چرا که نه ره‌بری فرموده کمپلیت اختیار تصمیم گیری خود را دست افراد بصیر بدهید و این فقط یک ضرورت است که "اگر" در جایی خودمان کسی را نشناختیم  از راه‌نمایی دیگران آن‌هم به صورت موردی و مصداقی استفاده کنیم. در ثانی نه اینکه بصیر بودن حضرت استاد مصباح به معنی معصوم بودن تام ایشان از خطاء آنهم در عرصه‌ی سیاست و به ویژه در زمینه‌ی انتخابات است و در ثالث نه تایید آیت الله مصباح بر جبهه‌ی پایداری به معنی تایید تک تک افرادی است که در آن لیست آورده شده اند. و اگر هم چنین تاییدی باشد به هیچ عنوان نه شرعاً و نه عقلاً اجازه داریم علیر‌غم رسیدن به این‌که کسی شایستگی لازم را ندارد و صرفاً به خاطر قرار گرفتن در لیست جبهه‌ی فلان به او رای بدهیم.

در ثانی ظلم به آیت الله مصباح است که شان ایشان را در حد بازی‌های سیاسی پایین بیاوریم و با سوء استفاده از شخصیت ایشان اجازه‌ی انتقاد را از هرکسی بگیریم و در برابر تمام منطق دیگران با آوردن نام ایشان انتظار داشته باشیم طرف مقابل یصح‌ سکوت شود. البته اگر معظم له خود در برابر چنین ظلمِ آشکاری سکوت اختیار کنند آن هم حرف دیگری است!!

در کل نه با چنین سفسطه‌هایی و نه با هیچ نامِ آهنین دیگری نمی‌توان راه آزاد اندیشی و انتخاب آگاهانه و دقیق را بر روی دیگران بست. همه‌ی ما موظف هستیم به طور دقیق کسی را که می‌خواهیم برای 4 سال بر صندلی مهم‌ترین جایگاه بنشانیم را بشناسیم و در صورت ضرورت به صورت مصداقی و دقیق باید به "افراد متدین و بصیر" مراجعه کنیم نه به صورت چک سفید امضاء.

ضمن اینکه مهم‌تر از انتخاباتِ پیش رو اساسِ چنین نتیجه‌گیری‌های مبتنی بر تحیل‌های آسانِ نیم خطی و چسبانیدن‌های اِخ و تفی خطرناک است. دوستانی که با چنین مبنایی هوادار کس یا کسانی می‌شود پس فردا هم به لطائف‌الحیل و با همین نوع تحلیل‌های آسانِ نیم‌خطی همان کس یا کسان را تبدیل به منحرفِ ضدولایت فقیهِ فراموسونری اجنبی پرستِ کورش دوستِ ملتمس به امریکا برای مذاکره‌ی دلار بالا برِ بدِ بدِ بد می‌کنند…

کاملاً بدیهی است این نوشته نقد یک روش نامناسبِ دفاع است نه نقد جبهه‌ی پایداری.

لینک‌های مرتبط :
حتی «مطهری اول» هم قابل نقد است! (آهستان)
نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”
ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” می‌فهمند ؟!
توهمی به نام فتنه ی عظیم جریان انحرافی
چرا مخالفت با “ولایت فقیه ” در حد شرک بالله است؟

 

دو کلوم حرف حساب راجع به توقیف روزنامه “روزگار”

فوریه 5th, 2012 دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, بریده‌های روزنومه‌ایی, درون گفتمانی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | 34 دیدگاه »

# مثل هر روز صبح قبل از رفتن به سر کار، سری به "جار"(+) زدم برای مطالعه صفحه ی اول روزنامه های ایران. به روزنامه ی روزگار که رسیدم با تیتر درشتِ "اعتراض به ماکت مقوایی امام" مواجه شدم. در پلاس راجع به آن چیزی نوشتم(+). بعد از چند لحظه دیدم به به! ذیل این تیتر عجب مطلبِ خاصی. مصاحبه با آقای محمد رضا خاتمی با تیتر "فرمان نمی پذیریم".(+) چون داشت دیر می شد به صورت گذرا و سریع به کلیت مطلب منتشر شده نگاهی انداختم. هر چه بیشتر پیش می رفتم بیشتر شاد می شدم و لبخند می زدم!! چرا که می دیدم باز هم مثل همیشه "محمد رضا خاتمی" سوتی های گل درشتی داده. و در ذهن سپردم به محض رسیدن به منزل بعد از وقت کاری از این مطلب نهایت استفاده را ببرم و "دیکتاتور" بودن یک گروه فکری خاص که در این مصاحبه به وضوح مشخص است را با ذکر دلیل و مدرک و لینک شرح دهم.

# سرِ کار که بودم در اولین فرصتِ استراحت قید استراحت را زدم و مطلب را که در گوشی سیو کرده بودم مطالعه کردم. در ذهنم بخش اعظمی از پاسخی که صبح مدِ نظر داشتم را نوشتم. کاملاً آماده بود و فقط باید قلمی(کیبوردی؟) میشد.

از انحصار طلبی و دیکتاتوریت نهادینه شده در آقایان حتی در مفهوم اصلاحات که می گویند ما فقط "اصلاح" طلب هستیم و هرکس ولو همفکر ما ولی روش مبارزاتی دیگری داشته باشد(مانند برخی اصلاح طلبانی که در انتخابات شرکت کرده اند) "اصلاح" طلب نیست، یعنی نه "صلاح" مملکت را می خواهد و نه قائل به اصلاح امور هست و در واقع فقط ما آدم هستیم گرفته، تا اینکه جناب آقای خاتمی با اشاره به برخورد صورت گرفته با گروه متبوعشان میگوید "اصلاح طلبان ظرفیت اینرا دارند که آنها را ببخشند به شرط آنکه آینده کشور اصلاح شود" و با یک دودوتاچهارتای ساده از نتایج شش انتخابات گذشته ی کشور می توان به راحتی دریافت جناب آقای خاتمی ناخواسته حرف دلش را زده و منظور از "آنها"  اکثریت مردم ایران هستند که به اصلاح طلبان پشت کرده اند!

برای اینکه مطمئن شوید منظورِ ناخواسته ولی گستاخانه ی آقای خاتمی از بخشیدن، بخشیدنِ "مردم" بوده است به این دقت کنید که ایشان در لابلای حرفهایشان برای مثال از مهندسی انتخابات (بخوانید ادعای تقلبی که هیچ دلیلی برای آن نبوده و نیست) نه به سال 88 بلکه به سوم تیر 84 اشاره می کند! آیا می توان پذیرفت در آنجا هم بحث تقلب مطرح بوده؟ اگر پاسخ منفی است پس نتیجه آفرینِ انتخابات 84 که مغضوبِ آقای خاتمی است چه کسانی غیراز مردم بودند؟ آری آقای خاتمی گستاخانه و دیکتاتور تر از هر دیکتاتوری تبین می کند مردم را می بخشیم که اشتباه کردند و 6 بار به ما پشت کرده اند!!

# در جایی دیگر آقای خاتمی به تحریف خنده دار تاریخ دست می زند و با نقد سیاست خارجی توامان با دروغ میگوید:
"زیاده خواهی های دنیای غرب مشخص است. نتایج و راه کارهایش هم مشخص است؛ آیا نمی شود در برابر این زیاده خواهی ها ایستاد؟ می شود، چطور؟ با داشتن مردم، اگر مردم باشند خود به خود اوضاع تغییر می کند، یعنی اتفاقی که در دوم خرداد افتاد.!!"
اصلِ استدلالی که آقای خاتمی برای مبارزه با زیاده خواهی های غرب استفاده کرده کاملاً درست است اما عجیب و جالب اینجاست که ایشان این اصل را به دوم خرداد منتصب می کند. اگر منظور ایشان حضور مردم در انتخابات دوم خرداد باشد کاملآً درست و بجا و البته متناقض با گفتار ایشان در خصوص سوم تیر 84 است (آنجا حضور مردم بود ولی 84 مهندسی شده؟)، اما اگر منظور عملکرد دوم خرداد باشد خوب مرغ پخته روی میز شام هم خنده اش می گیرد از چنین ادعایی درباره ی ایستادگی دولت دوم خرداد در برابر زیاده خواهی های غرب با اتکاء به مردم! (+)
(+)

روزنامه روزگار

# در ادامه و به نظرم جالب ترین و البته اجازه بدهید کمی بی ادب باشم و بگویم وقیحانه ترین بخشِ این مصاحبه جایی است که روزنامه روزگار به نقل از آقای خاتمی که دارد مثلاً آقای دکتر احمدی نژاد را مهره ی دیگران قلمداد می کند می نویسد:
"آقای احمدی نژاد در طول این چند سال کاره ایی نبوده، دولتش کاره ایی نبوده، احمدی نژاد در طول این چند سال برنامه نداشته، یک حلقه ی خاص سیاسی نداشته، نیروی اجرایی و کارشناسی نداشته، حتی سازمان بیرونی و حزب نداشته، جمعیت و گروه نداشته، احمدی نژاد را احمدی نژاد کرده اند و اگر احمدی نژاد شکست بخورد آنهایی که او را احمدی نژاد کرده اند باید جوابگو باشند".

خوب باور کنید سخت ترین کار در این دنیا پاسخ دادن به شبهات پیرامون بدیهیات است بخصوص در این شرایطی که پیش آمده و در آخر این نوشته اشاره می کنم اما از باب خالی نبودن عریضه، قضاوت پیرامون برنامه داشتن یا نداشتن دولت دکتر احمدی نژاد(فرای از خوب یا بد بودن برنامه ها) را به شمای خواننده واگذار می کنم اما آقای خاتمی درست گفته، بله دکتر احمدی نژاد حزب و گروه و حلقه نداشته تا مثل محمد خاتمی نفت کشور را مفت در قالب "پتروپارس" به آنها بدهد! آقای دکتر احمدی سازمان بیرونی نداشته، فی الواقع آقای دکتر هیچ چیز نداشته. بله! این مردِ 52 کیلویی هیچ چیز نداشته و ندارد! او فقط "امت" و "امام" را داشت؛ دارد و اگر لیاقت داشته باشد خواهد داشت، که اگر بجز اینها چیزی دیگر داشت اکنون روی زمین نیافتده بود تا هرکسی لگدی حواله ی او کند! و محمد رضای خاتمی در روز روشن بگوید ماست سیاه است!

# در بخشی دیگر از این مصاحبه آقای خاتمی به رعایت قانون اشاره می کند! قانون! قانون! چه کلمه ی جالبی! ایکاش آقای خاتمی در سال 88 وقتی روبروی رای مردم و غیرقانونی کف خیابان آمده بود روزی چند بار این کلمه را تکرار می کرد…

# در بخش دیگری از این مصاحبه …
نه! بگذریم! حرف پیرامون این مصاحبه ی بسیار عالی و ناب آقای خاتمی بسیار است. فقط ایکاش و ایکاش کارمندان جمهوری اسلامی باز هم سوءتدبیر به خرج نمی دادند تا ما فرزندان انقلاب اسلامی در چند بخش پاسخی درخور به این مصاحبه می دادیم! اما افسوس و صد افسوس که لبخند را روی لبمان خشکاندند آقایان و اگر این خبر(+) درست باشد روزنامه روزگار را به مدت یکماه توقیف کردند! 
مساله ایی که می توانست با پاسخی از جنس فرزندان انقلاب(+) به یک فرصت عالی برای نشان دادن اوج دیکتاتوری آقایانِ مثلاً اصلاح طلب بینجامد با  پاسخی از جنس کارمندان جمهوری اسلامی هدر رفت!
البته به لحاظ حقوقی و قانونی توقیف یکماهه ی روزنامه به دلیل انتشار چنین حرفهای توهین آمیزی به ملت ایران و دروغ پراکنی آنهم از جانب متهمی به اسم "محمد رضا خاتمی" قابل توجیه است اما ایکاش بفهمند آقایان این روش درست نیست که می دانم البته نمی فهمند!!

مطالب مرتبط :
شهيد مطهري:من هشدار مى‌دهم: چنين تصور نشود كه با جلوگيرى از ابراز افكار و عقايد مى‌‏شود از اسلام پاسدارى كرد
تنها کسانی که می‌توانند جمهوری اسلامی را شکست دهند
فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

“شریعتمداری” ، “توکلی” پیوندتان مبارک !!

ژانویه 25th, 2012 دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی | 46 دیدگاه »

جناب آقای توکلی و بخصوص حاج حسین شریعتمداری را به عنوان کسانی که دلشان برای انقلاب می‌تپد و دلسوز هستند قبول دارم و منکر فعالیت‌ها و تلاش هیچیک از این بزرگواران نمی‌شوم. در عین حال ذهنم به گونه‌ایی پروش یافته که هیچ‌کس را وحی منزل نداند و حرف حق را از گوینده‌ی "زشت" بپذیرد و نسبت به حرف ناحق از گوینده‌ی "زیبا" اِرور بدهد.  امیدوارم همین دو خط و اطلاع از سوابق تفکراتی من، این نوشته را بی‌نیاز کند از مقدمه‌ایی طولانی‌ برای توضیح اینکه تذکر اشتباه یکسری افراد انکار سایر فعالیت‌هایشان نیست.

اما قصه چیست؟‌
امروز جناب آقای شریعتمداری در یادداشت روز کیهان(+)، و تیم جناب آقای توکلی در مطلبی در سایت‌ منصوب به ایشان،(+) در واکنش به افزایش نرخ سکه و ارز مشترکاً نتیجه ایی را به خواننده القاء کردند که به نظر شخصی من به عنوان یک مخاطب به شعبده‌بازی شبیه است تا تحلیل!!

چیکده‌ی این دو مطلب این‌ است که: "جریان انحرافی معتقد است کشور در شرایط "شعب ابی‌طالب" قرار دارد و باید با امریکا مذاکره کند به همین دلیل تعمداً با بالابردن ناگهانی نرخ سکه و ارز قصد دارد تا نظام را وادار به مذاکره با امریکا کند!!"

در این خصوص چند نکته به ذهنم می‌رسد:
1) علی‌القاعده برای بیان هر اتهام و یا فرضیه‌ایی باید مستندات یا اِلمان‌هایی لااقل برای اقناع ذهن مخاطب بیان شود. اما ظاهراً برادارن توکلی و شریعتمداری در بستن اتهام به ریشِ سفیدِ ریس جمهور قانونی این مملکت خود را بی‌نیاز از هر دلیل می‌بینند و همین‌که در ذهن ایشان فرضیه‌ایی مطرح شود آنرا به عنوان اصل به مخاطب خود قالب می‌کنند. بدون توجه به اینکه خود همین دوستان تا پیش از این دولت را به خاطر بیان امریکا در حال فروپاشی است و ایران در حال رشد در نیویورک، متهم به توهم می‌کردند!

2) آقای حسین شریعتمداری دلیلشان را گفته‌ی آقای بهمنی می‌دانند که قبل از فرمایشات ره‌بر انقلاب گفته بود. "باید جامعه را به نحوی اداره کنیم که بتوانیم دو سال خود را حفظ کنیم گویا در شعب ابیطالب گرفتار شده ایم"(+) و به راحتی یک آب خوردن ره‌بر انقلاب را مصادره به مطلوب کرده و فرمایش ایشان که صراحتاً بیانی است در تقابل با "روسیاهان بدمحاسبه‌گر" مبتنی بر بدر و خیبری بودن شرایط را تقابل و واکنش ره‌بر انقلاب به این تفکر  در دولت (!) می‌انگارند و باقی ماجرا را تا تعمدی بودن بالابردن نرخ ارز و سکه کش می‌دهند.  اگر بنا به این دودوتاهشت‌تای آقای شریعتمداری باشد که بارها و بارها از زبان بسیاری از دلسوزان نظام از جمله آقای جنتی در واکنش به تحریم‌ها یادآوری سختی‌های "شعب ابی‌طالب" مطرح بوده است! پس همگی آن دلسوزان در بالابردن نرخ سکه و ارز دستی دارند لابد؟! (+)

3) تیم جناب آقای توکلی هم سکوت(!) دولت را دستمایه قرار داده و نتیجه گرفته اند گروه انحرافی تعمداً قیمت‌ها را بالا برده. از اینکه آقایان سکوت رسانه ایی را با عدم فعالیت برای کاهش قیمت یکی دانسته اند اگر بگذریم، من هم به عنوان یک شهروند سکوت رسانه ایی را عامل نگرانی بیشتر مردم می‌دانم. اما در عین حال درصدی در ذهن خود احتمالی را فرض می‌کنم مبنی بر اینکه دولت تمام تلاش خود را دارد انجام می‌دهد (+)(+) اما به دلیل مظلومیت مطلق دولت در رسانه های  داخل و خارج، شاید هرگونه بیانی به تشنج بیشتر بیانجامد. و از این‌هم اگر بگذریم بنا بر چه اساسی آقایان معتقدند هرکس در مورد کاری سکوت کرده باشد پس نتیجه می‌گیریم خودش آنرا انجام داده؟

4) فرض اینکه دولت از افزایش نرخ طلا و ارز سود می‌کند درست مثل این است که بازپرس یک قتل به عنوان یک فرضیه مطرح کند چون پدر از کشته شدن پسر کاملاً عزیزش مقداری ناچیز دیه از بیمه نصیب‌ش می‌شود پس لابد پدر قاتل است!!
آقایان چگونه چشم خود را می‌بندند بر تضرر هزاران برابر بیشتری دولت از این افزایش؟ ضربه به تولید کنندگان، جنبه‌ی روانی این افزایش قیمت‌ها نزد مردم، کاهش سرمایه گذاری‌ها، افزایش هزینه‌ی واردات و.. و.. و (بحث تخصصی عدم این ارتباط را در اینجا بخوانید)

5) در حالی که همه‌ی ناظران منتظر ادامه‌ی افزایش شدید قیمت‌ها در روز چهارشنبه بودند، نه تنها افزایشی در کار نبود، بلکه قیمت سکه به سرعت در حال پایین آمدن است(+) و جناب آقای بهمنی هم وعده‌ی تک نرخی شدن دلار در 48 ساعت آینده را داده اند.(+). من فکر نمی‌کنم اوضاع گل و بلبل شده فقط می‌دانم رشته‌های آقایان پنبه شد!! واکنش امروز کیهان و الف من را یاد یادداشت آن روزنامه‌ایی انداخت که چند سال قبل سخنرانی انجام نشده‌ی دکتر احمدی نژاد را نقد کرده بود! لابد آقایان به فکرشان هم خطور نمی‌کرد که علیرغم همه‌ی پیش‌بینی‌ها مبنی بر ادامه‌ی روند افزایش قیمت‌ها، چهارشنبه چنین اتفاقی بیفتد.

6) حدیثی هست که "دوست داشتن بیش از حد یک چیز انسان را کر و کور می‌کند" حتماً برعکس آن هم صادق است که دشمنی بیش از حد هم کور و کر می‌کند.  خدایی هست!! قیامتی هست، سوال و جوابی هست. ایکاش برخی‌ها این را بفهمند.

7) تیتر؛ مقابله به مثلی است به سبک خود آقایان. بازنشر این مطلب در رسانه‌های پاک کننده‌ی آقای مشایی حرام است!

مطالب مرتبط :
پاسخ به ۵ سوال مرتبط با تحریم نفت ایران
  بغضی که باز هم سایت “الف” را وادار به بی‌اخلاقی رسانه‌ایی کرد

5 نکته‌ در مورد حکم صادره برای فائزه‌ی هاشمی

ژانویه 5th, 2012 دسته درون گفتمانی, دستگیری فائزه هاشمی | 85 دیدگاه »

سرانجام پس از مدت‌ها انتظار، در روزهای گذشته دادگاه فائزه‌ی هاشمی دختر‌ آقای رفسنجانی برگزار شد و حکم دادگاه مبنی بر 6 ماه حبس، و 5 سال ممنوعیت از برخی‌ فعالیت‌ها برای وی صادر شد. در مورد این موضوع چند نکته به ذهنم می‌رسد:

1) رسیدگی به اتهاماتی که متوجه فائزه‌ی هاشمی بوده، مدت‌هاست که به عنوان یک خواسته‌ی مهم درخواست می‌شده اما این درخواست نه از جهت رسیدگی به اتهامات یک متهم بلکه به عنوان مطالبه‌ی عدالت و مساوات و عدم تبعیض بین شهروندان مطرح می‌شده. یعنی لکه‌ی سیاهی که همیشه بر دامان سفیدِ قوه‌ی محترم قضاییه خودنمایی می‌کرد این بود که چه تفاوتی بین آن دخترِ گمنامِ سبز که شاید فرزند یک کارگر ساده بوده و دختر آقای هاشمی رفسنجانی وجود دارد که او محاکمه می‌شود ولی دختر هاشمی خیر؟ آیا این امر به استقلال قوه‌ی محترم قضا خدشه وارد نمی‌کند؟

2) خوشبختانه هرچند دیر اما با تشکیل دادگاه فائزه‌ی هاشمی و حکم منصفانه‌ایی که صادر شد، این لکه‌ی سیاه پاک گردید و جا دارد تا همین‌جای کار به احترامِ قوه‌ی محترم قضاء کلاه از سر برداریم و رسماً از این شجاعت تشکر کنیم.

3) اگر فکر می‌کنید من در این نوشته بنا دارم داد و بیداد کنم که چرا حکم چنین است و چنان باید بگویم اشتباه می‌کنید. به عنوان یک کارشناس حقوق بر منصفانه بودن حکم گواهی می‌دهم و دلم می‌خواست این نوشته تا همینجا منقطع می‌شد و به سپاس از این اقدام پسندیده اکتفا می‌کردم اما نکته‌ی کلیدی این ماجرا اجازه‌ی این کار را نمی‌دهد. نکته‌ی کلیدی چیست؟ دادگاه صرفاً به خاطر یکی از اتهامات فائزه‌ی هاشمی برگزار شده بود!  اظهاراتی که درمصاحبه با روز‌آنلاین مطرح شده و در مورد همین اتهام حکم خوبی هم صادر شده، اما دیگر اتهاماتِ دختر آقای هاشمی چه می‌شود؟

4) اگر واقع بینانه نگاه کنیم این جرم در مقابل سایر اتهامات این شخص فی‌الواقع هیچ است! از اتهامات متعدد وی بعد از انتخابات 88 که بگذریم، اتهام اصلی وی به نظر من مشارکت یا معاونت در اعمالی است که توسط برادرش مهدی هاشمی انجام شده بود. بنا بر گفته‌های صریحِ و البته وحشتناکِ وکیل ایشان (از اینجا بخوانید+) ، شخصِ مهدی هاشمی قبل و بعد از انتخابات 88 فعالیت های بسیاری انجام داده که فقط در یک قلم بنا به علتی نامعلوم نامبرده اقدام به از بین بردن و انهام مرکزی که فقط خودش خبر داشته و  مدارک و اقلامی که در روز انتخابات و قبل از آن مورد استفاده قرار گرفته می‌کند! چرا؟ مهدی هاشمی چه چیزهایی را معدوم کرده بود؟ آن موارد در وقایع تلخ پس از انتخابات چه تاثیری داشته؟ وجود آن مدارک پرده از چه رازی  برمی‌داشته که ایشان به آن سرعت اقدام به از بین بردن آنها کرده؟ بین حضور فائزه‌ هاشمی درکف خیابان‌ها و آن مرکز معدوم شده چه ارتباطی وجود داشته؟ آیا واقعاً آن مرکز و مدارک معدوم شده اند؟ مهدی هاشمی چه کاره‌ی این مملکت بوده که چنین دم و دستگاه عظیمی و مستقیماً مرتبط به انتخابات راه بیندازد؟ آیا وجود آن مدارک اثبات کننده‌ی اعترافاتِ برهم‌زنندگان امنیت کشور و آشوب طلبان مبنی بر سازماندهی آنها توسط مهدی هاشمی بوده است؟

5) با توجه به مورد بالا، و در حالی که مهدی هاشمی در خارج از کشور فراری است، به روشنی می‌شود دریافت که شاید تنها کلید حل این معما فائزه‌ی هاشمی است، و با توجه به این امر و نیز سایر اتهامات فائزه‌ی هاشمی،  قوه‌ی محترم قضاء در صورتی که به همین یک مورد اتهام و حکم صادره کفایت کند دانسته یا ندانسته با  پنبه سر عدالت را بریده و به قول معروف بچه گول زده!
از این سو مثلاً فائزه‌ی هاشمی دادگاهی شده، از آن سو بخش وسیع و مهم‌ترِ اتهامات تا مدت‌ها مسکوت خواهد ماند. پس همچنان مطالبه‌ی تشکیل دادگاه فائزه‌ی هاشمی در مورد سایر اتهاماتش ادامه پیدا خواهد کرد اما در عین حال از مسولین دستگاه قضا به دلیل شروع حرکتِ بزرگِ مقابله با تبعیض شهروندی تشکر می‌کنیم و امیدواریم هرکسی در این مملکت اتهامی متوجه اوست، فارغ از پست و نامش، و بدون مصلحت اندیشی‌های کاذب پای میز محاکمه کشیده شود تا یا اتهامش ثابت شده، به مجازات‌ش برسد و یا تبرئه‌ شده و از زیر فشار خارج شود.

مطالب مرتبط :
امسال برای من، سوم دی مهمتر از نهم دی است
هاشمی رفسنجانی از “پانه‌تا” یا “پانه‌تا” از هاشمی رفسنجانی ؟!

صفحه 10 از 14« بعدی...89101112...قبلی »