وکیلانه » درون گفتمانی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته درون گفتمانی

ما هنوز از آب و گل در نیامده ایم

مرداد ۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, درون گفتمانی, ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي | ۱۵ دیدگاه »

۱) به نظرم حرف درستی نیست. این‌که هر شب شب قدر است اگر قدر بدانی. این حرف اگرچه به درستی به این نکته اشاره دارد که اگر انسان بخواهد خوب بشود همیشه فرصت‌ش فراهم است؛ اما حرف کاملی نیست. اوائل ماه رمضان صداوسیما یک مصاحبه پخش کرد. با توجه به اینکه بحث والیبال داغ بود یک آقای جوانی می‌گفت: مربی‌ والیبال وقتی می‌بینند بازیکنان‌ش دارند پشت سر هم امتیاز می‌دهند، برایشان یک وقت استراحت فنی می‌گیرد تا روندِ این صعود متوقف شود و شروعی دوباره صورت بگیرد. رمضان تایم‌اوت خداست برای بندگانش در مقابل شیطان. حرف این آقا خیلی به دلم نشست. واقعاً رمضان یک فرصت ویژه است و شب قدر خدا تخفیف ویژه قرار داده برای بندگان‌ش. برای همین حتی اگر شب‌های دیگر هم بخواهیم به اندازه شب قدر نمی‌توانیم جبران کنیم. چون شب قدر خدا به قدر کرامتش ما را بالا می برد ولی شب های دیگر ما به اندازه توانمان میتوانیم بالا برویم.

۲) امروز همه‌اش به تاریخ نگاه می‌کنم. هفتِ پنج. هفتم مرداد ماه. بعد هی محاسبه می‌کنم. هیچ رقمه نمی‌خواهم باور کنم ۲۷ سالگی‌م تمام شده و از امروز ۲۸ سالگی‌م شروع می‌شود. بیست و هشت سال! خیلی زیاد است. من خودم را خیلی بچه‌تر از این حرف‌ها می‌دانم. اگر دودوتاچهارتایی حساب کنیم الحمدلله چیزی کم ندارم که احساس عقب ماندگی کنم ولی بحث سر این است که من دوست ندارم از لحاظ سنی بزرگ بشوم. من خیلی به کودک درونم وفادار هستم. آنقدر که سال‌های سال سرکوفت ساده دل و ساده لوح بودن را خورده‌ام به خاطر این وفاداری. من هیچ وقت نتوانسته‌ام بفهمم چگونه برخی‌ها از قبل برنامه ریزی می‌کنند برای رفتار با دیگران. همیشه در لحظه، برای رفتار با دیگران تصمیم گرفته‌ام. همیشه هر واکنشی داشته ام را بُروز داده ام. همیشه بچگانه رفتار کرده‌ام و دلم می‌خواهد همیشه بچه باشم.  با عبور از ۲۵ سالگی هر روز این کار برایم سخت‌تر شده و می‌ترسم حالا سخت‌تر از این هم بشود.

 اما از یک جهت خوشحالم. به این فکر می کنم که مگر چند نفر در دنیا هستند که آخرین شبِ ۲۷ سالگی‌شان مصادف می‌شود با شب قدر؟  دلم می‌خواهد فردا صبح دوباره متولد بشوم. از حوالی رجب هم برای این دوباره متولد شدن برنامه‌ریزی کرده‌ام اما به جِد مطمئن‌م برنامه ریزی من هیچ فایده‌ای ندارد. فقط او باید این وسط‌ ها از یک کاری خوش‌ش آمده باشد و یک نظری کند… اللهم ارزقنا… .

۳)  استاد عزیزی می‌گفت برای خدا دعاهیتان را نشمارید. مثلاً نگویید خدایا من فقط یک دعا دارم! می‌گفت کریمان از این کار ناراحت می‌شوند. انگار به کرامت‌شان توهین شده باشد که مثلاً بیشتر از یک دعا را نمی‌توانند برآورده کنند. اما امسال یک چیزی ته دلم می‌گوید به خدا بگویم خدایا همه‌ دعاها و اول از همه فرج امام مهدی بجای خود و درست، اما امسال یک دعای ویژه دارم. این‌که می‌گویم ویژه نه این باشد که کرامت تو را نادیده گرفته باشم. نه. می‌خواهم بگویم این دعا چقدر برای من مهم است.

می‌خواهم امسال دعای ویژه‌ام سلامتی و طول عمر مولا و راهبر‌م آقای خامنه‌ای باشد. خیلی خوب می‌دانم انقلاب و بالاتر از آن اسلام به اشخاص وابسته نیستند اما خیلی خوب‌تر هم می‌دانم این سال‌ها به هزار و یک علت ما به آقای خامنه‌ای خیلی وابسته شده ایم. از تفرقه بین خودی‌ها گرفته تا کج فهمی‌ها. از آلودگی خیلی‌ها به زخارف دنیا گرفته تا کم‌کاری‌های خودمان و خیلی حرف‌های مگوی دیگر. ما خیلی زیاد به آقا وابسته ایم. همیشه وسط این خودخواهی های ما، آقای خامنه ای فکری به حال مملکت کرده و مدت‌هاست که دعواهای متعدد با سخنرانی‌ها او خاتمه پیدا می‌کند و اگر نباشد “صحبت‌های آقا” هیچ کدام از دو طرف قانع نمی‌شوند که لج بازی را کنار بگذارند. و این؛ خوب نیست.

امسال به طور ویژه از خدا می‌خواهم سلامتی و طول عمر با برکت به رهبرمان عنایت بفرمایید. خدایا؛ ما باید حالا از آب و گل درمی‌آمدیم. همه‌ی زمینه‌ها برای از آب و گل درآمدن‌مان فراهم بوده اما، خودمان نخواسته‌ایم. انگار همیشه ته دلمان خوش بوده که حالا اگر هم از آب و گل درنیاییم مگر چه می‌شود؟ اگر لجبازی را کنار نگذاریم چه می‌شود مگر؟
شده‌ایم مثل آن پسری که با پول‌های پدرش تجارت راه انداخته و هیچ وقت نگران نیست از کشیدن این‌همه چکِ بی محل! چون دلش به جیب پدر خوش است. خدایا؛ ما هنوز از آب و گل درنیامده‌ایم.  خدایا، ما هنوز یاد نگرفته‌ایم اختلاف نظرهایمان را به کینه تبدیل نکنیم. خدایا، رهبرمان را خودت حفظ بفرما.

در انتخابات نمی‌شود بدون نگاه به نتیجه به تکلیف عمل کرد

خرداد ۲۳ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | ۴۹ دیدگاه »

۱- چندین بار خواستم دلایل خودم را برای رای دادن به آقای قالیباف بنویسم. طبیعتاً بنویسم که شاید نظر دوستی تغییر پیدا کند. اما با مشاهده بحث‌های دوستان در شبکه‌های اجتماعی به این نتیجه رسیدم که نوشتنِ دلایل برای رای دادن به یک نامزد به چیزی بجز جدل نمی‌انجامد. بی خیال شدم. حالا دلایل هم آنقدر پیچیده و مبهم نیست. 

۲-  مهمترین دلیلم برای رای دادن به آقای قالیباف این است که به نظرم الان مشکلات اقتصادی مهم‌ترین مساله‌ی ممکلت است و ایشان بهتر از بقیه می‌توانند این مشکلات را حل کنند که اگر مشکلات اقتصادی حل شده بود جریان‌های منتقد انقلاب این روزها اینقدر مجال ماهبگیری از آب گل‌آلود اقتصادی را نداشتند. 

.

.

۳- اما حالا  که کمتر از ۲۴ ساعت به آغاز رای گیری باقی مانده دیگر حرف روی رای به جلیلی یا قالیباف نیست. این دو روز آخر دوباره انتخابات دو قطبی شده است. یک طرف افرادی معتقد به ارزشهای انقلاب اسلامی و یک طرف اصلاح‌طلبان. اصلاح‌طلبان و جریان‌های منتقد انقلاب حاضر شده‌اند برای رای آوردن معاون اول دوران اصلاحات را رها کرده و پشتِ سر‍‌ یک آخوندِ جناح راستی با سابقه‌ی امنیتی جمع بشوند.
 اگر به نظرسنجی‌ها هم اعتنایی نکنیم همین جَوّ جامعه نشان می‌دهد که احتمال رای آوردن یک نفر در دور اول بسیار پایین است. و  غیرقابل پیش‌بینی نیست که اگر وضعیت همین‌جور پیش برود نه دو اصول‌گرا بلکه یک اصول‌گرا و یک اصلاح‌طلب به دور دوم خواهند رفت. البته این حاصل برتری اصلاح‌طلبان نیست. بلکه اصلاح‌طلبان این شانس را به لطف افتراق اصول‌گرایان به دست آورده‌اند. یعنی نیروهای معتقد به ارزش‌های انقلاب در دقیقه‌ی نود یک شانس خوب به اصلاح‌طلبان داده‌اند و اصلاح‌طلبان هم خیلی خوب و عالی از این شانس استفاده برده‌اند.

۴- حالا این نیروهای معتقد به ارزش‌های انقلاب هستند که می‌توانند خودشان تصمیم بگیرند در همان دور اول با اتحاد کار را تمام کنند یا وضع را به اما و اگر‌های دور دوم بکشانند.  راست‌ش من از بسیاری از دوستان تعجبم گرفته بود که می‌خواستند رای خودشان را برای آقای حداد به صندوق بیاندازند. چرا که آقای حداد رای آوری نداشت. و عملاً دوستان داشتند با رای به حداد به یک کاندیدای اصلاح‌طلب فرصت بیشتر می‌دادند.  منظور این‌که در انتخابات نمی‌شود بی‌خیال نتیجه شد. چون رای دادن بدون توجه به عاقبت رای، می‌شود فرصت دادن به رقیب. و این‌جا رقیب دیگر کسی نیست که برخی انتقادات جزیی اجرایی یا گفتمانی به او داشته باشیم بلکه  رقیب کسی است که اگر بر سر کار بیایید فرصت برای پیشبرد ارزش‌های انقلاب اسلامی به طور کامل از بین می‌رود.

۵-  من خیلی وقت است تصمیم گرفته‌ام  به دلایل فراوانِ ایجابی به آقای قالی‌باف رای بدهم و به دلایل سلبی به آقای جلیلی رای ندهم. اما حالا مهمتر از این‌ حرف‌ها به این فکر می‌کنم که اگر آقایان نامزد‌ها به عاقب کارشان فکر نمی‌کنند دستِ‌کم من به این فکر کنم که رای‌م منجر به رای آوردن یک نفر اصلاح‌طلب نشود!

در این روز آخر توصیه من به دوستانم این است که کمی احساسات را کنار بگذاریم و رای را به کسی بدهیم که منجر به پیروزی نامزد‍  آقای هاشمی رفسنجانی و خاتمی نشود. من مطئمنم همه‌ی رای دهندگان به آقای جلیلی و آقای قالی‌باف رای آوردنِ‌ یکی از این دو را به رای آوردن روحانی ترجیح می‌دهند پس چرا فرصت را از دست بدهیم؟ 

رهبر را برای اثبات‌مان می‌خواهیم نه اصلاح‌مان

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت | ۲۱ دیدگاه »

از همان دیروز که قبل از اسمس‌های (خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر)‌ از توییتر با “محمود رفت هوا” و “لاریجانی رفت تو قوطی” از فرمایشات راهبر انقلاب درباره‌ی وقایع اخیر باخبر شدم حس خوبی نسبت به واکنش‌ها در خصوص این سخنرانی نداشتم. بعدتر در پلاس و بعدترش هم در وبلاگ‌ها شاید الفاظ تفاوت می‌کرد اما باز حس خوبی نسبت به واکنش‌ها نداشتم. می‌دانستم این نوع واکنش‌ها صحیح نیست ولی دقیقاً هم نمی‌دانستم چه واکنشی صحیح است و چطور باید رفتار کرد.

به نظرم یک احساسِ کاسبکارانه پشت اکثر این واکنش‌ها بود. همان حسی که به ما اجازه می‌دهد این سخنان را درباره‌ی هرکسی البته به جز شخص شخیص خودمان(!) تفسیر کنیم، و اعمال و رفتارهای‌ شخصیمان را بی‌نیاز از اصلاح بدانیم.

و همین هست که از آن بخشی که به سود قبیله‌ی فکری خودمان است ذوق‌زده می‌شویم و از بخشی که به ضررش افسرده.

دیشب وقتی جلسه‌ی کاملِ سخنرانی را از تلوزیون دیدم مطمئن شدم حسِ بدم حس درستی بوده:

تقوا، تقوا، تقوا، صبر، میدان ندادن به احساسات سرکش، ملاحظه‌ى مصالح کشور، متمرکز کردن همه‌ى توان و نیرو براى حل مشکلات مردم و مشکلات کشور؛ این توقع ماست. امیدواریم ان‌شاءاللّه این نصیحتِ خیرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولین محترم، بخصوص مسئولین بالا قرار بگیرد؛ به این مسئله پایبند باشند.
 این را هم عرض بکنیم؛ این حرفى که من امروز زدم و از بعضى از مسئولان و سران کشور گله‌گزارى کردم، موجب نشود که حالا یک عده‌اى راه بیفتند، بنا کنند علیه این و آن شعار دادن؛ نه، بنده با این کار هم مخالفم.

یادداشت روز (رمزگشایی عمقی از فتنه‌ی زنده باد بهار)

بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۱ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, سایبر نوشت, لبخند امیرعلی‌‌ | ۲۶ دیدگاه »

همانگونه که مستحضر هستید در ۲۲ بهمن امسال، آقای رئیس‌جمهور که در حلقه‌ی انحرافی نزدیکانش گرفتار شده است در اواخر سخنرانی‌ جمله‌ای بر زبان آورد که حتی “خودنویس ارگان رسمی سازمان سیا” و “جاسوس‌های دوجانبه” و حتی‌تر “پیروپاتیل‌های سلطنت طلب” و حتی‌تر‌تر “عجوزه ها” هم تا کنون بر زبان نیاورده بودند. “زنده باد بهار”! چه جلافتا!

نگارنده‌ی این سطور(!)‌ علی‌رغم احترام به آقای رئیس‌جمهور ناگزیر است کریستوف کلمب‌وار دهان فتنه‌ را گشوده و تا بالای ابرو پا در حلق فتنه کرده و در این وجیزه (!) نکاتی را درباره‌ی “زنده باد بهار” یادآور شود. باشد تا بصیرت خوانندگان افزایش یابد. با ما همراه باشید:

۱-  پیروزی انقلاب اسلامی ایران در چه فصلی از سال رخ داده است؟ زمستان! درست است؟ حال آیا جز این است که وقتی آقای رئیس‌جمهور در سخنرانی خود از بهار سخن می‌گوید باعث خوشحالی دشمنان قسم خورده و تابلودار نظام مقدس جمهوری اسلامی که حاصل خون هزاران شهید بوده می‌شود؟چه معنی دارد کسی در زمستان از بهار سخن بگوید؟ ممکن است عده‌ای به نگارنده‌ی این سطور ایراد بگیرند که خود شما قبلاً از رئیس‌جمهور دفاع می‌کردید؟ پاسخ ساده است. آن زمان ایشان کی از بهار حرف می‌زد؟ آن زمان که ما از ایشان دفاع می‌کردیم همیشه کاپشن بر تن داشت و این یعنی طرفدار زمستان بود. ولی آخرین باری که کاپشن بر تن کرده چه زمان بوده است؟! دلیل از این خوشکل‌تر؟

۲- نگارنده‌ی این سطور در محضر علماء درس پس می‌دهد اما در روایات متعدد آورده شده که هر گاه بهار را دیدید بسیار یاد مرگ کنید. حال چگونه است که دو جریانِ‌ آش و لاشِ فتنه و انحرافی دست در دست هم می‌گویند “زنده” باد بهار؟ آیا این در تعارض آشکار با اسلام ناب نیست؟ آیا این احیا مکتبِ ایرانیستالیازیسم نیست؟ آیا ما اینهمه شهید دادیم که تو بری بگی زنده باد بهار؟

۳- این روزها سریالی از سیمای جمهوری اسلامی پخش می‌شود با نام “زمانه”. کیهان قبلاً پیشبینی کرده بود که ممکن است این سریال مورد سوءاستفاده دشمنان تابلودار و تابلوندارِ نظام قرار بگیرد. توضیح می‌دهم!
در این سریال  تنها یک نقشِ‌ مثبت و معصوم و بی‌گناه وجود دارد. دختری به اسم “بهار”!. آْیا این احتمال وجود ندارد که  اطرافیانِ آقای رئیس‌جمهور با علم به چنین مطلبی سعی داشتند در دفاع از بهار، (نه این بهار ها؛ اون بهار هووی ارغوان) خود را طرفدار انسان‌های مظلوم و معصوم جلوه دهند و بگویند زنده باد بهار تا خودشان را پاک بنمایانند؟  اما سوال اینجاست که ادعای معصومیت و شبیه بهار بودن از متهم ردیف اول همکاری با اختلاس بزرگ، قرار گذارنده درهتل لاله، احیا کننده مکتب ایرانی والی ‌اخ! چگونه می‌تواند قابل پذیرش باشد؟(گور بابای دادگاه که هیچ‌کدام از این اتهامات در دادگاه اثبات نشده،ما خودمان اِند دادگاهیم!)

۴- از همه‌ی اینها گذشته کیهان شواهد و اسناد متعددی از مامور نفوذی خود در  سونوگرافی! به دست آورده که نشان می‌دهد فرزندِ شومِ پیوند فتنه و جریان انحرافی دختر است! و چه اسمی قشنگ‌تر از بهار؟

۵-  خواننده‌ی محترم! با چه رویی آمده‌ای و می‌خواهی گزینه‌ی ۵ را بخوانی؟ از روی نگارنده‌ی این سطور خجالت نمی‌کشی؟ در این وجیزه کم برایت دلیل ردیف کرده؟‌ حتماً باید در یادداشت بعدی بگوید که دوهزار و ششصد و نُه نفر به کیهان زنگ‌زده و اذعان داشته‌اند که با خواندن این یادداشت متنبه شده اند و از نام‌گذاری فرزند خود به نام بهار توبه کرده اند؟!  اصلاً  آیا ما اینهمه شهید دادیم که تو بیای دنبال دلیل ۵ بگردی؟

صفحه 4 از 14« بعدی...23456...10...قبلی »