وکیلانه » زیربنایی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته زیربنایی

نقش قانونِ متروک در حادثه پلاسکو

بهمن ۲ام, ۱۳۹۵ دسته زیربنایی, وکیلانه نوشت | بدون دیدگاه »

از اولین دقایق ریزشِ ناگوار ساختمان پلاسکوی تهران، نهاد های مسئول اعلام کردند که ایمن نبودن ساختمان را بارها به صاحبان آن تذکر داده اند. سپس اسنادی منتشر شد که گواه بر این تذکرات مکرر بود. اما سوالی که ایجاد می شود این است که چرا وقتی صاحبان به تذکرات عمل نکرده اند، از قوه ی قاهره ی حاکمیت برای تمکین آنها استفاده نشد؟ آیا امکان پلمپِ ساختمان وجود نداشت؟

در پاسخ باید به یک مبحث در ارتباط با حقوق و جامعه اشاره کرد. قانونِ متروک! وضعیتی که در آن ارتکابِ فعل یا ترک فعلی که در قانون “جرم” تلقی شده آنقدر فراگیر می شود که عملاً برخورد با آن به دلیل ناتوانی از برخورد با همه ی مرتکبان غیرممکن می شود. نتیجتاً قانون به کناری گذاشته شده و خاک می خورد.

البته این توجیه دُرستی نیست. اما آیا پلاسکو تنها ساختمانِ فرسوده و خطرساز تهران بود؟ قطعاً خیر. یادآوری وضعیت ساختمان ها و مراکز مهم و بورس های تولید، فروش و توزیع اکثر کالاهایی که بارها خودمان به آن مراجعه کرده ایم گواهِ این ماجراست که در راه روهای قدیمی بسیاری از آنها ناقوس مرگ می نوازند. اجرای دستور پلمپ تمامی آنها به معنی تعطیلی کامل پایتخت است و عملاً غیرممکن. مضاف بر اینکه تملک بسیاری از این ساختمان ها در دست نهادهای حاکمیتی‌ست و تحتِ استفاده های تُجار بزرگ کشور.

چنین وضعیت پیچیده ای مانع از برخورد شده و زمینه ساز بحرانی‌ست که از ظهر پنجشنبه فکرهای زیادی را مشغول خود کرده و دل‌های زیادی را نگران. پس از فروکش کردن بگومگوها، اصلی ترین وظیفه ی رسانه ها پرداخت به راه حلی برای معضلِ پیچده ی اقتصادی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی بافت های فرسوده است. البته اگر منافع جناحی بگذارد!

کانال تلگرام وکیلانه :    https://telegram.me/amialisafa

اسلام یا قانون؟ پلیس کدام را اجرا کند؟

اردیبهشت ۸ام, ۱۳۹۴ دسته ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, زیربنایی, وکیلانه نوشت | ۸ دیدگاه »

راست و دروغ‌ش را نمی‌دانم. می‌گویند از شهیدچمران پرسیده‌اند تقوا یا تخصص؟ پاسخ داده: “تقوا. اما آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد بی تقواست.” حرفِ قشنگی‌ست. اما در عمل؟ پارتی‌ست که حرفِ آخر را می‌زند!

حالا حکایت سخنرانی اخیر آقای رئیس‌جمهور است که گفته: “پلیس موظف به اجرای اسلام نیست بلکه وظیفه پلیس اجرای قانون است و اگر غیر از این باشد، در مخمصه فکری قرار گرفته و مردم را نیز گرفتار خواهیم ساخت.” می‌شود ساعت‌ها درباره‌ی این‌که پلیس موظف به اجرای چیست، حرف زد. اما در عمل؟ به قول آن مرد که دیگر رفته‌ است، مشکلِ ما گرفتاری پلیس میان اجرای اسلام یا قانون است؟

جالب این‌که آقای روحانی در ادامه افزوده‌اند: “منکر اصلی و ریشه فساد در جامعه فقر ، بیکاری ، فساد و ریا است.” یک آن آدم یاد قیافه‌ی متعجبانه‌ی کارکتر دکتر عشقیِ سریال در حاشیه می‌افتد! بله قطعاً منکَر اصلی این‌هاست ولی چه ارتباطی به نیروی انتظامی دارد؟ احیاناً، بلا به دور علاوه بر مذاکرات هسته‌ای وظیفه‌ی رفعِ این مشکلات بر عهده‌ی گوینده‌ی این جملات نیست؟

××××××

اما، جدای از مفید بودن یا نبودن این بحث، اسلام یا قانون؟ پلیس کدام را باید اجرا کند؟ قطعاً قانون. چرا که نه قانون اساسی و نه قوانین عادی صلاحیتِ تشخیصی برای نیروی انتظامی قائل نیستند و در هیچ‌کجا این نیرو را مجری اسلام ندانسته‌اند(قانون تشکیل نیروی انتظامی). به طور مشخص نیروی انتظامی “ضابط دادگستری”‌ست. اصل ۱۵ ق.آ.د.ک:

« ضابطین مأمورانی هستند که تحت تعلیمات و نظارت مقام قضایی در کشف جرم و بازجویی مقدماتی و حفظ آثار و دلایل جرم و جلوگیری از فرار و مخفی شدن متهم و ابلاغ اوراق و اجرای تصمیمات قضایی به موجب قانون اقدام می نمایند».

نیروی انتظامی تحتِ عنوان ضابطِ عام دادگاه در حال فعالیت است. یعنی حتی در خصوص اجرای قانون هم هیچ اختیار تامی به این نیرو داده نشده است و به محض اطلاع از وقوع یک جرمِ غیرمشهود اختیاری نداشته و باید مراتب را برای کسب تکلیف و اخذ دستور لازم به مقام ذی‌صلاح قضایی اعلام کنند.

از این بالاتر، حتی در جرائم مشهود یعنی “فعل یا ترک فعلی که قانون برای آن مجازات در نظر گرفته و در جلوی چشم پلیس اتفاق می‌افتد” هم محدودیت وجود دارد. و در آن محدودیت هم هیچ اسمی از اسلام نیست و موارد به طور کاملاً دقیق مشخص شده‌اند (+)

××××××

این بحث را می‌توان همچنان ادامه داد و ده‌ها رفرنس از قوانین مختلف آورد که پلیس نه تنها موظف به اجرای اسلام نیست، بلکه در اجرای قانون هم به شدت محدود است. اما بگذارید به فایده و مصادیق عملی این بحث بپردازیم. 

مثلاً در یک شهرستان، فرمانده نیروی انتظامی مقلدِ یک مجتهدی‌ست که از قضاء انسانی بسیار با سواد و نواده بزرگترین عالمِ شیعی‌ست و آن مجتهد چنین نظرِ محکمی در خصوص برگزاری کنسرت‌های موسیقی دارد:(+).
از سوی دیگر قانون به یک کنسرت اجازه‌ی فعالیت می‌دهد.  تکلیفِ فرمانده چیست؟

پُر واضح است که اجرای قانون. چون اولاً‌ تکلیفِ قانونی نیروی‌انتظامی این است در ثانی اگر کلمه‌ی “اسلام” را معیار قرار دهیم باید تبعاتِ هرج و مرج پیرامون برداشت‌های متفاوت از اسلام را هم بپذیریم و این یعنی از هم پاشیدن جامعه. بنابراین ناگزیریم از این‌که “روایتِ قانونی از اسلام” را معیار قرار دهیم و اگر کسی با این روایت از اسلام مشکلی دارد بجای دخالت مستقیم، باید از طریق انتخاباتِ‌ مجلس روایتِ خودش را میعار قرار دهد. 

پس از این منظر گفتار رئیس‌جمهور کاملاً درست و برخواسته از سوادِ حقوقی ایشان است و اگر دوستانی به این نظر انتقاد دارند بهتر است بجای کنار هم قرار دادنِ جملاتی از امام و رهبری با رئیس‌جمهور استدلالی بیاورند که بنا به چه منطقی می‌شود در جامعه معیاری قرار داد که باعث ایجاد هرج و مرج بشود؟ هرچند در همان کنار هم قرار دادنِ‌جملات هم باید به تفاوت “هدف” با “وظیفه” دقت کرد.

رئیس جمهور می رود؛ ریاست جمهوری می ماند

اردیبهشت ۱۰ام, ۱۳۹۳ دسته انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, زیربنایی, سایبر نوشت | ۹ دیدگاه »

دیشب، سه شنبه نهم اردیبهشت، مهمان داشتیم.  تقریباً همزمان با شروع گفتگوی زنده ی آقای رئیس جمهور مهمان ها آمدند.
چندین سال پیش، مثلاً آدم اگر یک گفتگوی تلوزیونی را نمی دید، چیز زیادی  از دست نمی داد. فردا صبحش می شد توی سایت های مختلف، چکیده آن سخنرانی مثلاً ۲ ساعته را، خواند. خیلی مختصر و راحت تر.

اما طی سال های اخیر، اکثر سایت های خبری، آب توی شیرشان، یا به تعبیر بهتر کمی هم شیر توی آبشان (!) می ریزند. اینکه سال های اول انقلاب بزرگی فرموده بود برخی تیترها مصداق بارز غش در معامله و حرام و حق الناس است را این روزها بهتر از همیشه می شود فهمید. بسیاری از روزنامه و خبرگزاری ها شده اند روزنامه ی “کیانوش استقرار زاده” در شب های برره. “کیانوش” یا به قول “شیرفرهاد”، “کَیانوش” برداشته بود برای فروش بیشتر روزنامه تیتر زده بود: کیوانِ بالا برره زورگیری در راه شرره. بعد که آمده بودند معترض شده بودند، گفت دقت کنید نوشته کیوان بالا برره “دو نقطه” زورگیری در راه شرره! یعنی کیوان آنرا گفته نه اینکه انجام داده باشد.

البته که ژورنالیست های ایرانی، این روزها فکرشان خیلی بشتر از برره ای ها کار می کند و روشهای پیچیده تری دارند، ولی نتیجه همان نتیجه است. خبرگزاری بجای انتقال اخبار، تحلیل خودش را قاطی خبر به خورد آدم می دهد.
خدا هم برکت بدهد به قارچ نیوزها! فلان نیوز، مثل افعی روی یک سخنران چمبره می زند تا به محض اولین کلمه ی دو پهلو، نیشش را وارد بدنش کند و بعد هم سایر نیوزها، سم مسموم را ویروس وار به تمام جامعه منتقل می کنند. اکثر کاربرانِ شبکه های اجتماعی هم که اگر نباشد روزی سوژه ای، پس چه چیزی پُست کنند؟ از مطالعات و پژوهش هایشان بنویسند؟ یا مروج سبک زندگی شان باشند؟ هرگز! خدا نگیرد راحت الحلقوم سیاست را. با دو خط خبر خواندن و چهار کلیک روی لینک های قارچ نیوزها، همه می شوند تحلیل گر سیاسی! آنهم نه فقط مثلاً در حوزه اقتصاد، یا فرهنگ، یا خاورمیانه، یا امنیت. بلکه همه تحلیل گر همه فن حریفند. متخصص مادرزاد!

.

.

القصه. دیشب، سه شنبه نهم اردیبهشت، مهمان داشتیم.  تقریباً همزمان با شروع گفتگوی زنده ی آقای رئیس جمهور مهمان ها آمدند. خوب شد که خانم ها یک طرف برای خودشان نشسته بودند و من و آقای مهمان هم گفتگوی آقای رئیس جمهور را دیدیم. اینجوری از شر این که فردا متن کامل گفتگو را پیدا کنم خلاص می شدم. چون من که عهد کرده ام، هرگز سیاست و اینترنت را به خانواده ترجیح ندهم.

اواسط سخنرانی آقای رئیس جمهور، همینجور که دستم را دراز کردم خیار بردارم پوست بکنم، چشمم به تبلت افتاد. گفتم یک سرکی به گوگل پلاس بندازم.

اوه اوه. الله اکبر! مسلمان نشنود، کافر نبیند. ناخودآگاه یاد تک تیراندازها افتادم. هنوز کلام آقای رئیس جمهور منعقد نمی شد، فوری یک فید می آمد، قد و قواره قناسه وسطِ دو ابروی آقای رئس جمهور! لامصب! کی رسیدی تحلیل کنی؟ اَبرکامپیوتر! کی رسیدی تایپ کنی؟

راستش دلم سوخت. هم برای آقای رئیس جمهور هم برای منتقدان واقعی ش. برای آقای ریس جمهور از آن جهت که اگر این حجم از فشار، در فضای واقعی و از طرف افراد موثر بر روی ایشان باشد، نفس نمی توانند بکشند. و دلم سوخت برای منتقدان واقعی، که انتقادات درست و بجایشان زیر خروارها حرف نابجا، مدفون می شود و آنچه البته به جایی نرسد، فریادشان است. 

وقتی در تمام سال های آخر ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، می گفتیم و می نوشتیم اینهمه تهمت و تخریب و توهین و حتی انتقاد از جانب همه کَس، راه نفس را بر رئیس جمهور می بندد، می گفتند می خواهید ماست مالی کنید. می خواهید “کِش” ندهید.  اما منِِ نوعی، نه نگران آقای احمدی نژاد که نگران رئیس جمهور و در واقع ریاست جمهوری مملکتم بودم. نگران بدعتِ نادرستِ سیبل شدن رئیس جمهور.
نگران تنگ شدن عرصه بر پُستی تحت عنوانِ “ریاست جمهوری” بودم. چون رئیس جمهورها می روند، اما ریاست جمهوری می ماند. ریاست جمهوری شآنی ندارد برای مصون بودن از انتقاد، اما انتقاد خودش دارای شئون و شرایط و صدالبته حَدی است. حَدش هم نه تَعدُد انتقادات بلکه فقط یک چیز است. دوری از جَِدل. (+)

همان جَدلی که رسول خوبی ها فرمود: “لا یَسْتَکمِلُ عَبدٌ حقیقَهَ الْإیمانِ حَتّی یَدَعَ الْمِراءَ و إنْ کانَ مُحِقّاً“. ایمان کسی کامل نمی گردد مگر آنکه مراء و جدل را ترک کند، گرچه حق با او باشد! ولی این روزها نُقل محافل ماست. 

در دوران ریاست جمهوری گذشته، حنای این حرفها رنگی نداشت. چون مخاطبی که بذر این نوع مواجهه با عملکرد رئیس جمهور را کاشته بود، اعتقادی به این حرفها نداشت. یا اگر داشت، می گفت دارید از این حرفها سوءاستفاده می کنید. اما حالا که اکثر منتقدانِ آقای رئیس جمهور دغدغه ی ارزشهای انقلاب و اسلام را دارند، چه خوب می شود اگر  انتقاد صحیح ترویج شود و حتی در مواجهه با بداخلاقی های دولت، اخلاق رعایت شود و  بذرِ مواجهه ی صحیح و اسلامی با رئیس جمهور کاشته شود. بذری که شاید اکنون شیب انتقاد را کُند کند، اما قطعاً می شود بعداً از میوهایش استفاده کرد!

الدنیا؛ طَعمُهُ مُر…

آذر ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته زیربنایی, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | ۹ دیدگاه »

# جناب کوه! تو هر چقدر هم که بزرگ و با شکوه باشی، برای این زمینی ها باشکوهی، برای این زمینی‌ها با عظمتی. اما از این بالا قد یک بستنی زمستانی بیشتر نیستی. برای زمینی ها هر چقدر هم محکم و استوار به نظر بیایی از این بالا مثل همان بستنی زمستانی ملوس و شکننده به نظر میرسی، اصلا آدم دل‌ش می‌خواهد توی دستهایش مچاله ات کند. لیس ت بزند، یا این‌که کلا قورتت بدهد!
جناب کوه! میبینی چقدر دست یافتنی شده ای؟ تو که آن پایین بین هر درز و پستی‌ و بلندیت زندگی‌ها جاری‌ست از این بالا کاملا در تسخیری! تو که آدم‌ها برای رسیدن به نوک قله‌ات هر سختی را به جان می‌خرند، از این بالا نوک قله‌ات چقدر حقیر است. نه، ناراحت نشو و بابت این تحقیر کسی را شماتت نکن. مقصر فقط خودت هستی. بله خودت! که چسبیده ای به زمین و رهایش نمیکنی… .
آدم‌ها هندوانه زیربغل‌ت گذاشته‌اند و تو هم باورت شده که کسی هستی. اما فقط خودت مقصری! وقتی کسی به چیزی بچسبد کم کم خصوصیات همان را میگیرد، تو هم اگر از زمین دل بکنی از این بالا همه را مسخره میکنی… . حتی عظیم‌ترین ها را… . 

...

..

اصلا هر کسی شهامت دل کندن از زمین را داشته باشد این بالا برای خودش کسی می شود. حتی همین خانوم مهماندار هواپیما را ببین. کارش کار همان شاگرد شوفر‌های اتوبوس های اندیمشک تهران است، به مسافرین میرسد، تمیز میکند و کلاً اوضاع احوال داخل را راه می اندازد. تازه اگر مسافری تشنه باشد باید برود برایش آب بیاورد و بدهد خدمتش، صبر کند تا مسافر آب را نوش جان کند بعد بگوید امر دیگری ندارید؟ و برود.
کاری که اگر از شاگرد شوفرهای اتوبوس های اندیمشک تهران بخواهی، اول یک جوری نگاهت میکنند که زهره بترکانی بعد با لحن داش مشتی می‌گویند این لیوان! آن هم کلمن! برو بخور! منتظر جواب تو هم نمی‌مانند و دستمال یزدیشان را شترق می تکانند توی صورت‌ت و می روند. من خودم یک‌بار توی همین اتوبوس‌ها این حماقت را کردم و از یک شاگرد شوفری تقاضای آب کردم. تا انتهای راه یک جوری نگاه‌م می‌کرد که انگار ارث پدری‌ش را خورده‌ام. یک جورهایی نگاه‌م می‌کرد که مطمئن شدم اگر میانه‌های راه و در استراحت‌گاه‌ها برای قضای حاجت بروم صددرصد همه مسافرین را جمع و جور می‌کند و اتوبوس را راهی می‌کند که من جا بماند و دق‌ِ‌دلش را از این توهینی که به او کردم سرم خالی کند. ولی خانوم مهماندار آشغال غذای اضافه مسافرین را هم جمع‌می‌کند. نه فقط آب که اگر نیاز به دست‌مال کاغذی داشته باشی هم برایت می‌آورد اما فقط و فقط چون شهامتِ دل کندن از زمین را داشته و بیشتر از مسافرین روی هواست برایشان کلاس می گذارد و این زمینی ها او را آدم با کلاسی میدانند. میبینی؟ حتی به مقدار کمی هم دل کندن از زمین آدم‌ها را باکلاس میکند. چه رسد به دل‌کندن واقعی و دائمی از زمین.

# گفته‌اند که الدنیا؛ طَعمُهُ مُر. طعم دنیا تلخ است. هر کس دنیا زیر زبانش مزه کند یعنی وابسته‌اش شده، هر چند هی نق بزند و از آن بنالد، وابسته‌اش شده. اتفاقاً همین نق زدن‌‌ها نشانه‌ای‌‌ست بر اسیر دنیا شدن. فکر می‌کند به همه‌ی آروزهایش باید در همین دنیا برسد و چون نمی‌رسد هی نق می‌زند. هی می‌نالند. همه‌ی این‌ حرف‌ها را همه‌ی ما می‌دانیم اما باورمان نشده که این دنیا همه چیز نیست. به خیلی از آرزو‌هایمان اینجا هم نرسیدیم، نرسیدیم. آن‌وری هم هست.
کاش دل کندن ما آدم‌ها از دنیا به راحتی دل کندن یک هواپیما از زمین بود. اما اگر هم اینچنین بود باز ما آدم‌ها درست مثل همین طیاره‌سورای‌مان همه‌اش در فکر فرود بودیم و همه‌ی لذت در اوج بودن را با اضطراب فرود خراب می‌کردیم. کاش ما آدم‌ها ته آرمان‌مان کوه بودن نبود، ابر شدن بود…   

بعد این‌همه طیاره سواری بالاخره یک بار توانستم از وقتم استفاده کنم و توی طیاره یک متن بنویسم

بعد این‌همه طیاره سواری بالاخره یک بار توانستم از وقتم استفاده کنم و توی طیاره یک متن بنویسم

صفحه 1 از 912345...قبلی »