وکیلانه » زیربنایی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته زیربنایی

وقتی صداوسیما “روحانی”ِ مورد علاقه‌ی خودش را می‌سازد

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, زیربنایی | ۱۹ دیدگاه »

مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام که حرف زدن درباره صداوسیما بی فایده است. انتقاد از صداوسیما یک جورهایی هدر دادن وقت شده. به ۲ علت. اول این‌که یک مجموعه باید “پیشرفت و تکامل” در دستور کارش باشد. دوم این‌که دقیقاً به خاطر پیشرفت، معمولاً (!) سازمان‌ها و مجموعات مجبورند گوشی برای شنیدن انتقادات داشته باشد. حالا اگر مثلاً مجموعه‌ی شرکتِ ساخت واشر سرسیلندر تانک‌های چیفتن چنین خصوصیاتی را نداشته باشد مشکل خاصی پیش نمی‌آید. اما نوبر است سازمانی که تمام ماهیت‌ش به مخاطب وابسته است نه گوشی برای شنیدن داشته باشد و نه اراده‌ای برای تکامل.

حکایت صداوسیمای ما حکایتِ شُتری است که در عصر تکنولوژی و ماشین‌های عجیب و غریب دلش خوش است به داشتن کوهان و هنوز دارا بودن کوهانی برای ذخیره‌ی آب را یک امتیاز خیلی ویژه برای خودش تصور می‌کند. لابد در ذهن‌ خودش هم تک تازِ صحراهاست. مشکل اساسی صداوسیمای ما این است که نمی‌خواهد با گذشت زمان به روز شود و همچنان از روش‌های کهنه استفاده می‌کند و بدتر از این، فکر می‌کند هنوز حنای روش‌های کهنه‌اش پیش مخاطبان‌ش رنگ دارد. بنابراین به روش‌های مندرس‌ش می‌نازد و گوش به هیچ انتقادی هم نمی‌دهد. راست‌ش را بخواهید قضیه‌ی “کرم حلزون” تیر خلاصی بود به ته‌مانده‌ی امیدم برای اصلاح در صداوسیما که متاسفانه با الانتوئین فراوان شلیک شد و با چسبندگی فراوان هم فعلاً به مغزم چسبیده. یعنی همه‌اش دارم فکر می‌کنم مغزی که نتواند اثراتِ سوء تبلیغ اینچنینی یک محصول را فهم کند آیا می‌تواند در درک سایر انتقادات به صداوسیما موفق باشد؟

 اما چرا دوباره دست به قلم شده‌ام برای انتقاد از صداوسیما؟
راست‌ش ماه رمضان که می‌شود تنم مورمور می‌کند برای قلقک دادن صداوسیما. وقتی می‌بینم فرصتِ به این بزرگی دیده شدن سرسفره‌ی افطار را اینگونه هدر می‌دهد،  و هر سال بدتر از پارسال،دلم می‌خواهد چیزی بگویم حرفی بزنم. اما دلیل‌ اصلی این نوشته یک تجربه‌ی تلخ است. تجربه‌ی تلخی که در سال‌های آخر ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد چشیدم‌ش. تا قبل از این‌ها هم روش صداوسیما و خیلی از مجموعه‌ها و آدم‌هایی که من برایشان احترام قائل بودم هم همینجور بود اما شاید چون زهر‌ش همیشه روی مخالفان فکری‌م ریخته می‌شد درست درک‌ش نمی‌کرد ولی وقتی نیش‌ش به تن خودم خورد قضیه فرق کرد.

روش صداوسیما این است: انسا‌ن‌ها را اول به زور آنچنان که او می‌خواهد به مخاطب‌ش القاء می‌کند و اگر فردِ مورد نظر امکانِ چنین بهره برداری را نداشت کامل بایکوت می‌شود.

آقای احمدی‌نژاد انسانِ مصادره پذیری نبود. اساساً سیاست سرش نمی‌شد و نمی‌توانست چیزی بگوید که به آن اعتقاد ندارد. شاید هم لجوج بودن‌ش باعث می‌شد برای دلخوشی مخالفان‌ش چیزی نگوید. به همین خاطر صداوسیما در یک مقطعی نمی‌توانست حتی یک جمله‌ی بابِ میلش پیدا کند و با بزرگ‌نمایی آن جمله از دکتر بهره برداری کند. فلذاً مجبور شد کلاً حذف‌ش کند.

اما آقای دکتر روحانی؛ نه که آدم دو رویی باشد. بلکه شخصیت‌ش به گونه‌ای است که هرکسی را به طمع می‌اندازد و یک جورهایی برای مصادره کردن خوش دست است! همین دلیل هم باعث شد در اولین روزهای انتخاب‌ش اصولگرایان توهم پیروزی بردارند. این خصوصیت حسابی به درد صداوسیما می‌خورد. از همان اولین کنفرانس خبری هم شروع شد. وقتی که از حرف‌های رئیس‌جمهور منتخب تنها بحثِ عدم عقب‌نشینی نکردن در خصوص موضوع هسته‌ای را بزرگ‌نمایی کرد. این روش، روش زشتی است اما زشت‌تر این‌که بر اساس همین روش باقی حرف‌ها را هم باید پوشش داد اما به صورت کم‌اهمیت جلوه دادن نه تماماً سانسور کردن! و تلوزیون ما در بخش‌های خبری‌ش حرف‌های آقای روحانی را که قطعاً برای اکثر کسانی که به او رای داده بودند خوش‌آیند بود حذف کرد.

وقتی دو سه مورد دیگر هم این روش برای پوشش سخنرانی های آقای روحانی تکرار شد که هرچه را خودِ تلوزیون می‌خواست درشت می‌کرد و مابقی را حذف نگران شدم اما برای نوشتن در خصوص این موضوع زمانی مصمم شدم که اخبار ساعت ۲ جوری خبر دیدار آقای روحانی با نخست‌وزیر سوریه را پوشش داد که انگار مهم‌ترین کار آقای رئیس‌جمهور در روز اول کاری‌ش اثبات حمایت از سوریه به جهانیان بوده!

البته من فکر نمی‌کنم صداوسیما با چیزی به اسم “روش” آشنا باشد بلکه بیشتر از هول حلیم می‌افتد توی دیگ! بنده خدا فکر می‌کرده روحانی مثلاً مسولان سوری را نپذیرد و حالا که با آن‌ها دیدار کرده ذوق زده می‌شود!

به هر حال هرچه که هست باید دفتر آقای رئیس‌جمهور جلوی این‌کارِ صداوسیما را بگیرد و اجازه ندهد یک روحانیِ غیر واقعی به مردم نشان داده شود.

پیشنهاد من این است: همانگونه که پرداخت‌ن به خبرهای رهبرانقلاب فقط از طریق دفتر ایشان امکان پذیر است و کسی قبل از دفتر، حق انتشار اخبار را ندارد، دفتر رئیس‌جمهور هم می‌تواند خودش خبرهای رئیس‌جمهور را برای صداوسیما تنظیم کند. این کار هم حق رئیس‌جمهور است و هم به نظرم وظیفه‌ دفترش.

 برایم‌ جالب بود که رهبرانقلاب در دیدار با دانشجویان به همین روش‌های زشت رسانه‌ای اشاره کردند:

البته باید واقعیتها را به معناى واقعى کلمه دید، نه آنچه که به عنوان واقعیت القاء میشود. شما جوانها خیلى خوب میدانید؛ در جنگهاى روانى که امروز در دنیا معمول است، یکى از کارها القاى واقعیتهاى غیر واقعى است؛ چیزهائى را به عنوان واقعیت القاء میکنند که واقعیت ندارد؛ شایعه درست میکنند، حرف میزنند، که واقعیت نیست؛ اگر چنانچه کسى چشم باز و بینا نداشته باشد، دچار اشتباه میشود. اینکه ما میگوئیم بصیرت، به خاطر این است. یکى از کارکردهاى بصیرت همین است که انسان واقعیتها را آنچنان که هست، ببیند. در تبلیغات گاهى یک واقعیتى را از آنچه که هست، چندین برابر بزرگتر نشان میدهند؛ در حالى که بعضى از واقعیتهاى دیگر را اصلاً نشان نمیدهند.

تکرارِ سخنانِ رهبر یا اجرای سخنانِ رهبر؟!

خرداد ۹ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی | ۱۱ دیدگاه »

“ره‌بر وظیفه‌اش تبیینِ ارزش‌ها و راه‌بردهای کلان است. بالاترین مقامِ اجرایی یعنی رئیس‌جمهور وظیفه‌اش تبیینِ راه‌بردهای فرابخشی است. وزرا باید راه‌بردها را بخشی کنند و البته با راه‌کارهای کلان به سازمان‌های تابعه‌شان ابلاغ کنند. سازمان‌ها باید بروند سراغِ راه‌کارهای خرد و کار را در میانِ مردم توزیع کنند. یعنی به من و تو که رسید تبدیل شود به یک کارِ انضمامی و مشت پر کن. کانکریت. نه یک شعارِ انتزاعی.

اگر ره‌بر گفت، جنبشِ نرم‌افزاری، رئیس‌جمهور باید این را بدهد به وزارت نفت مثلاً، یعنی تحقیق و توسعه در صنعتِ نفت. بعد وزیر در معاونت‌های اقتصادی استفاده کند از دانش‌کده‌ی اقتصاد. یک معبر باز کند برای نفوذِ دانش‌‌ کده‌ی اقتصاد. از آن‌طرف رابطه دانشکده‌های نفت و پتروشیمی را با بدنه‌ی وزرات تعریف کند. سازوکار تعریف کند برای تولید سوالاتِ علمی وزارت‌خانه و این سوال‌ها برسد به دانش‌ گاه‌ها و دانش‌کده ها و پژوهش کده‌های مرتبط. و شاید مثلاً این قضیه تبدیل شود به یک اردوی دو روزه‌ی بازدید از ماهشهر در دانش‌کده‌ی مکانیک امیرکبیر به خرج وزارت نفت.

… وظیفه‌ی خطیبِ جمعه‌ی فلان دهستان نیز تمجید از پسرِ کربلایی حسن است که فوق دیپلمِ کشاورزی دارد و کانالِ آب را از دهِ بالادست سیمان کرده است و کودِ شیمیایی گرفته است برای زمین‌های اهالی و توی زمینِ خودش هم کاشتِ برنجِ کم آب را امتحان کرده است و موفق شده است. به خطیبِ دهستان که رسید باید تبدیل شود به هم‌چه وظیفه‌ای، نه تکرار سخنانِ ره‌بر.

این یعنی جنبشِ نرم‌افزاری در نگاهِ سیستماتیک.
اما در عالمِ واقع چه اتفاقی می‌افتد؟ ره‌بر می‌گویند جنبش نرم‌افزاری. رئیس قوه می‌گوید جنبشِ نرم‌افزاری. خطیبِ جمعه‌ی فلان دهستان می‌گوید جنبشِ نرم‌افزاری. رئیس ناحیه‌ی مقاومت فلان‌جا می‌گوید جنبشِ نرم‌افزاری، بسیج دانش‌جویی هم هفت – هشت سمینارِ پر و پیمان برگزار می‌کند به نامِِ جنبشِ نرم‌افزاری تا این عبارت برسد به دانش‌گاه‌ها. صداوسیما هم می‌شود یارِ دوازدهمِ جنبشِ نرم‌افزاری!
و نتیجه؟ ظرفِ مدتِ کمی، از این عبارت که باطنی حکیمانه دارد، پوسته‌ای می‌ماند مجوف و به درد نخور. به شدت دست‌مالی شده. دیگر هیچ‌ آدمی که سرش به تنش می‌ارزد نمی‌رود سراغ این عبارت و باطنِ حکیمانه‌ی آن نیز پشتِ ظاهرِ تو خالی‌اش گم می‌شود.

یکی از مدیرانِ‌ مسوولِ سابقِ مطبوعات برای من می‌گفت که وقتی این بحث (جنبش نرم‌افزاری) مطرح شد، من یک روز تیترِ یک زدم فرمایش ره‌بر را. اما از روزِ دوم شروع کردم به مصاحبه‌ی علمی، خبرِ علمی و خلاصه تولید یک فضای نشیطِ علمی.
نتیجه؟ هیچ! یکی از مسوولان سیاسی مرا خواست و دو – سه روزنامه‌ی دیگر نشان داد و گفت: نگاه! هنوز دوستانِ دیگرِ ما هر روز بحثِ جنبشِ نرم‌افزاری را مطرح می‌کنند، اما شما پاک فراموش کرده‌اید این موضوع را…

این نگاه است که تفکیک حیثیات را متوجه نمی‌شود. خیال می‌کند با تکرارِ عین عبارت وظیفه‌اش را انجام داده است. مسوولان (هنوز) یاد نگرفته‌اند کارِ اصلی‌شان را، باز راه‌برد می‌دهند. آن هم راه‌بردِ کلان، از زاویه‌ی دیدِ رهبر. یعنی خلطِ استراتژی و تاکتیک…”

(ص ۱۲۶؛ سرلوحه‌ها؛ رضاامیرخانی)

فضای کنونی انتخابات نتیجه چیست؟

اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی, زیربنایی | ۱۱ دیدگاه »

اگر به فضای این روزهای کشور بشود انتخاباتی گفت، بیشتر از همه به نظرم شبیه به فضای سال‌ ۸۴ و دور اول انتخابات نهم شده است. از دو جهت می‌توان این شباهت را دید. اول به لحاظ تَعدُد نامزدها؛ دوم به دلیل شدت بی‌اخلاقی‌ها.

تعَدُد نامزدها دلایل بسیاری دارد و می‌شود و به نظرم باید روی چرایی این موضوع کار کرد. اما مهمتر از همه “اطرافیان چاپلوسی” هستند که به خاطر منفعت‌طلبی یا هرچیز دیگر برای بالادستی‌های خود توهم محبوبیت ایجاد می‌کنند.  این اطرافیان چاپلوس به مثابه بدترین دشمن با گرای اشتباه دادن به بالادستی‌های خود (کسانی که شاید در یک بخش مدیر خوبی باشند اما قطعاً در حد و اندازه‌های ریاست جمهوری نیستند) دارند چوب حراج می‌زنند به تمامی سوابق‌شان. نمونه‌ی این افراد را در ذهنتان مرور کنید. البته این موضوع دلیل دیگری هم می‌تواند داشته باشد. شدت تخریب‌ها و توهین‌های افسارگسیخته به اسم انتقاد به دولت قبلی.

سال ۸۴ هم همینجور شده بود. چون برخی‌ها (!)  آقای خاتمی را به درست یا غلط نمی‌خواستند فضا را برای هر توهین و تهمت و نق‌زنی‌های به اسم نقد باز گذاشتند و این باعث شد نقدِ دولت مُد بشود. هرکسی با هر سطح از آگاهی و تخصص می‌آمد و یک چیزی می‌گفت و غالب فضای رسانه‌ای کشور فرای درست یا غلط بودن آنرا بازنشر می‌کرد. فی‌الواقع فضای رسانه‌ای کشور نقد آقای خاتمی را می‌پسندید.

حالا هم دقیقاً‌ همانجور شده است. تخریب احمدی‌نژاد خریدار دارد. هر تخریب و هر پیش‌بینی مخربی از آینده احمدی‌نژاد می‌شود تیتر یک. نقد به جا که جای خود.
دلیلی که در ابتدای نوشته گفتم یعنی “اطرافیان چاپلوس” که توهم محبوبیت ایجاد می‌کنند و همین‌ که هرحرفی نسبت به دولت انتقاد محسوب می‌شود؛ باعث این می‌گردد که برای برخی‌ها توهم “ما می‌توانیم” ایجاد شود و نهایتاً احساس تکلیف کنند. به عبارت صریح‌تر آقایان لابد در ذهن خود خیال می‌کنند ما اوضاع را از این که هست که خراب‌تر نمی‌کنیم!

رهبر عزیز انقلاب هم در دیدار اخیر با کارگران به نکته‌ای اشاره فرمودند که شاید ناظر به همین توهم “ما می‌توانیم” باشد:

“ما عرض کردیم سلائق مختلف و هر کسى که احساس میکند توانائى دارد، بیاید وسط میدان؛ توده‌ى مردم و جمعیت عظیمِ ده‌ها میلیونى ملت هم ان‌شاءاللَّه وارد میدان خواهند شد؛ اما در محاسبه، آن کسانى که داوطلب میشوند، اشتباه نکنند؛ بدانند مدیریت اجرائى کشور یعنى چه. نه در ارزیابىِ نیازى که کشور به یک قدرت اجرائى دارد، اشتباه کنند، نه در ارزیابى توانِ خودشان اشتباه کنند.”

به هر حال این توهم  باید اصلاح شود. این توهم باید ریشه‌یابی بشود. چنین وضعیتی مطلوبِ مردم نیست. مردم رئیس‌جمهور را خیلی بالاتر از چیزی می‌دانند که نامزدهای کنونی تصوّر می‌کنند و همین امر شاید باعث شده که مردم این‌روزها به خوبی می‌دانند به چه کسی نمی‌خواهند رای بدهند اما دقیقاً نمی‌دانند به چه کسی می‌خواهند رای بدهند. 

عدالت مقدم است یا ولایت؟

اسفند ۵ام, ۱۳۹۱ دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی, سایبر نوشت | ۲۳ دیدگاه »

قبل از اختتامیه جشنواره بوی سیب نشستی برای وبلاگ‌نویسان برگزار شد. در آنجا در خصوص باید‌ها و نباید‌های فضای مجازی چند نکته‌ای را با دوستان در میان گذاشتم. از جمله  با توجه به رهنمود رهبر انقلاب در خصوص این‌که سطح معلومات خودمان را نباید وبلاگ‌ها و سایت‌ها قرار بدهیم، توضیح دادم که ما باید ورودی ذهنمان از جایی غیراز فضای مجازی باشد و خروجی‌های ذهنمان را روی صفحات اینترنت منتشر کنیم، نه اینکه ورودی و دریافت‌های ذهن‌مان از روی مرور سایت‌ها باشد.

یعنی باید معلومات‌مان را از طریق مطالعه و تحقیق و پژوهش و پای منابر و توی کلاس‌های اساتید به دست بیاوریم و بعد بر اساس آن معلومات تحلیل داشته باشیم. نه این‌که روزانه فقط توی نت بچرخیم بعد هر اتفاقی هم که افتاد بر اساس همان سطح سوادِ اندک تحلیل ارائه دهیم. چرا که یکی از بزرگترین خطرات فضای فست‌فودی مجازی این است که احساسِ اشباعِ علمی در انسان ایجاد می‌کند و بعد نتیجه‌اش می‌شود سطحی نگری!

چند روز پیش مطلبی در جایی دیدم که به نظرم مصداق همین حرف بود. بنده خدایی در خصوص اختلاف مجلس و دولت و در واکنش به نصایح رهبری نوشته بود: 

عدالت جزء اصول دین است. ولی ولایت از فروع دین. بنابراین باید به مبارزه با مفاسد ادامه داد و…

بله؛ همانگونه که مشاهده میکنید این عزیز با افاضات‌شان مرزهای دانش را جابجا فرموده و ارتقاء بخشیدن!
کسی که به خودش جرات می‌دهد در خصوص وقایع اجتماعی دست به قلم بشود حتی تعریف لغوی اصول‌دین‌ش را هم نمی‌داند. اصول دینی که باید با تحقیق برای فرد به اثبات برسد و در “یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه” اگر کسی بگوید اصول دینم را تقلیدی پذیرفته‌ام “لاریب فیه” “فی سمومِ و حمیم و ظلِ من یحموم لاباردٍ و لاکریم”!

عزیزمان به راحتی آبِ خوردن “عدلِ” اصول دین را مصادره به مطلوب فرمودن به مبارزه با فساد. حال آن‌که عدلِ اصول دین، بل به تعبیر صحیح عدلِ اصولِ مذهبِ ما شیعیان یکی از صفات خداوند است. صفتی که به تعبیری “امامت” و به تبعِ آن “ولایت” هم از آن منتج می‌شود. یعنی لازمه‌ی عدالت خداوند این است که برای بشر امامی بفرستد و از عدالت خدا به دور است که در زمانی مردمی پیشوای الاهی داشته باشند و در زمانی نه.

دقیق‌ترش می‌شود این‌که این عدل اصولِ دین هیچ ربطی به عدالت مورد نظر آقایان نداشته  و این جمله‌ی دوستان دقیقا مثل همان جمله‌ی سوفسطایانه است که “در باز است، باز پرنده است، پس در پرنده است.”

اما از این اشتباه فاحش که بگذریم از این‌ور و آن‌ور حرف‌هایی به گوش می‌رسد که نشان می‌دهد انگار واقعاً برای برخی شک ایجاد شده که “ولایت” مقدم است یا “عدالت”؟ و در تعارض میان این دو باید به کدام عمل نمود؟ مثلاً می‌شود به بهانه‌ی حفظ آرامش در جامعه‌ی مسلمین به  دستور ولی، عدالت را کنار گذاشت؟

به نظرم پاسخ خیلی ساده است. گیرم که اصلاً “عدالت” مقدم بر “ولایت” باشد در چنین حالتی هم این “ولی” است که راه‌های رسیدن به عدالت را تعیین می‌کند و این ولایت است که مشخص می‌کند چگونه باید با فساد مبارزه کرد. البته می‌شود به ولایت برای نحوه اجرای عدالت انتقاد کرد.

اما بدیهی است اگر بنا باشد هرکسی در جامعه به بهانه‌ی درست یا غلطِ مبارزه با فساد بخواهد اساس ساختارها را در هم بریزد، جامعه دچار هرج و مرج شده و آن فرد هم دچار اشتباهی بزرگ. و در نتیجه به همان عدالت هم نخواهیم رسید.

این البته فقط یک مثال بود از سطحی‌نگری در فضای مجازی. متاسفانه مثال‌های متعددی از این قبیل اظهارات که حاکی از بیسوادی است مشاهده می‌شود و چاره‌ی آن چیزی نیست بجز عمل کردن به رهنمود رهبر انقلاب که سطح معلوماتمان را فضای سایت‌ها و وبلاگ‌ها قرار ندهیم.

مطلب مرتبط:
. سخن و سکوت

صفحه 2 از 912345...قبلی »