وکیلانه » زیربنایی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته زیربنایی

مجازات‌های جایگزین فیلتر

آوریل 25th, 2012 دسته درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت | 18 دیدگاه »

بارها نوشته ام که از اساس با "فیلترینگ" بجز در برخی موارد خیلی خاص مثل سایت‌های مستهجن یا مروج خشونت مخالفم(+) (+) (+) (+) (+). به نظرم هر نوشته یا نیاز به "جواب" دارد یا نیاز به "پیگیری" و در این میان اینکه بیاییم روی یک نوشته دیوار بکشیم و صورت‌مساله را پاک کنیم هیچ کمکی به پیشرفت کشور نمی‌کند.

اما ظاهراً متولیان فضای مجازی همچنان معتقد به استفاده از ساده‌ترین راه هستند و از زاویه‌ی مانیتور اتاقشان گمان می‌کنند هر نوشته‌ایی که "فیلتر" شده باشد یعنی وجود خارجی ندارد و چه چیز بهتر از این و راحت‌تر از این؟ در حالی که اینگونه نیست و کار به جایی رسیده که قانون "فیلتر" به دلیل "بد بودن" و "بد اجرا شدن" عملاً به یک قانون "متروک" تبدیل شده است و به ترویج استفاده از فیلترشکن‌ها منجر شده. یکی از نشانه‌های دیگر متروکه شدن این قانون هم اینکه بسیاری از سایت‌ها و وبلاگ‌های فیلتر شده "تبلیغات" می‌پذیرند و از این راه درآمد دارند!

حالا اگر بخواهییم از همان زاویه‌ی دید متولیان که معتقد به برخورد سلبی با فضای مجازی هستند هم به این قضیه‌ی نگاه کنیم باز یک مشکل بزرگ وجود دارد و آن هم "عدم تناسب جرم و کیفر" است. متناسب بودن جرم با کیفر یکی از بحث‌های مهم حقوق جزاست. به این معنی که صرفاً مجازات کردن عدالت نیست بلکه عدالت در گرو هم وزن بودن جرم ارتکابی با مجازات آن هست. هم‌آنگونه که عقل "سیلی زدن" را زشت می‌انگارد؛ مجازات "حبس ابد" برای یک سیلی را هم زشت می‌داند.

در فیلترینگ به فرض وقوع یک "جرم" هیچ تناسبی بین جرم و مجازات وجود ندارد چرا که فقط یک مجازات داریم آنهم "امحاء، از بین بردن، یا همان اعدام مجازی و فیلتر" است. هر وبلاگ یا سایتی هر درجه از خطایی را که مرتکب شود در مقابل با یک مجازات مواجه می‌شود آنهم محکوم به فنا شدن! تفاوتی نمی‌کند یک وبلاگ‌نویس با سابقه‌ی کاملآً درخشان آمده باشد برای اولین بار یک انتقاد نادرست یا تندی به یک شخصیت انجام داده باشد یا یک نفر شنیع‌ترین تصاویر مستهجنِ خصوصیِ دزدی شده را روی سایتی قرار دهد، هر دو فیلتر می‌شوند! کاری به برخورد قضایی با نفر دوم ندارم. تا اینجای کار و از جانب متولیان فضای مجازی هر دو یک نوع مجازات دارند، فیلتر!

من از برچیده شدن بساط فیلترینگ فعلی ناامیدم، اما لااقل می‌شود برای شروع، مجازات‌های جایگزین فیلتر را با درجه بندی‌های مشخص در نظر گرفت. و لااقل "فیلتر" آخرین مجازات باشد و نه اینکه به هر بهانه‌ایی از‌آن استفاده شود. البته قبل از آن باید به قانون فعلی عمل شود. یعنی لااقل به وبلاگنویس برای برداشتن مطلب‌ش تذکر داده شود و اگر قبول نکرد آنگاه "فیلتر" یا "مجازات‌های جایگزین فیلتر" اعمال شود. در این نوشته قصدِ ارائه‌ی مصداق ندارم و فقط می‌خواستم طرح بحث باشد که آیا می‌توان به مجازات‌های جایگزین فیلتر برای متخلفان اندیشید یا خیر؟

برای نزدیک شدن ذهن چند مثال عرض می‌کنم. می‌شود سایت یا خبرگزاری یا وبلاگِ متخلف محدودیت در درج تبلیغات داشته باشد؛ یا برای مدت مشخصی در تولید محتوا محدود شود؛ یا مثلاً به درج لینک خاصی اجبار شود یا از یکسری حمایت‌ها محروم شود یا هرچیز دیگر که باید نشست و روی آنها فکر کرد.

بحث من این است که بالاخره باید قبول کنیم بر خلاف نظر استاد شهید مطهری متولین فضای مجازی نمی‌خواهند از اساس غلط بودن "فیلتر" را بپذیرند و هشدارهای شهید مطهری را در این خصوص جدی بگیرند(+). در چنین حالتی که  تخلفاتی بین سایت‌ها هم وجود دارد باید بر ضرورت "جایگزینی برای فیلتر" فکر کرد. به نظر شما این کار یعنی "مجازات‌های جایگزین فیلتر" عملی است؟

خون مخالفانِ “گشت‌ارشاد” از خونِ مخالفانِ “قلاده‌های طلا” سرخ‌تر نیست!!

آوریل 9th, 2012 دسته انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, زیربنایی, سینما نوشتنی‌ها, طلبه نوشتنی ها | 88 دیدگاه »

چند روز پیش داشتم با خودم فکر می‌کردم آستانه‌ی تحملِ برخی اشکالاتِ جمهوری اسلامی تا کجاست؟ یعنی منِ معتقد به این نظام یکسری ایراداتِ واضح آنرا تا کجا و تا کی قرار است تحمل کنم؟ تا کی قرار است در برابر این مشکلاتی که کوچک‌ترین روزنه‌‌ی اهتمامی برای حل آنها دیده نمی‌شود، دست زیرچانه فقط نگاه کنم؟

به طور مثال تا کی قرار است منِ معتقد به این نظام افتضاحاتِ وضعیت فیلترینگ را ببینم و نهایتاً در انتقاد به آن یک مطلبکی بنویسم؟
آیا امسال هم در اواخر بهار و اوائل تابستان باید نظاره‌گر حماقتی به اسم طرح گشت ارشاد (+) باشیم و فقط در برابر آن سری تکان بدهیم و نهایتاً بیاییم خانه پشت لپ‌تاب و باز هم یک مطلب تکراری در نقد آن بنویسیم؟ که چه بشود؟ تا حالا که نوشتیم و نوشتند چه اتفاقی افتاده؟

تا چه زمانی قرار است بنشینیم و ببینیم یه عده‌ "خود خدا پندار"؛ قانونِ حکومت اسلامی را به لجن بکشند و خودسرانه بروند آنقدر فشار بیاورند تا علی‌رغم قانون یک فیلم از روی پرده‌های سینما پایین کشیده شود؟ مگر وقتی که رفتند درب خانه‌ی آن بنده‌ی خدا را خطی خطی کردند کسی به آنها گفت خرتان به چند من است عزیزانم؟!

تا چه زمانی قرار است سایت‌های خبری هر جور دلشان می‌خواهد علیه‌ مخالفان جمهوری اسلامی علی‌الخصوص زنانِ مخالف مطلب بنویسند؟ (+)
به طور کلی تا کی قرار است هرکس صرفاً برای دفاع از جمهوری اسلامی آزاد باشد از هر روشی استفاده کند و کسی هم کاری به کارش نداشته باشد که خوب این دارد از جمهوری اسلامی دفاع می‌کند؟

واقعیت این است که من یک انسانم. یک مسلمانِ شیعه‌ی معتقد به نظام جمهوری اسلامی که علت‌های فراوانی برای افتخار به این اعتقاداتم دارم. همیشه هم سرم را بالا می‌گیرم که به این گزاره‌ها معتقدم و به هزارویک دلیل می‌توانم برحق بودن اعتقاداتم را که بر آنها می‌بالم را اثبات کنم اما ایراداتی که برخی از آنها را در بالا ذکر کردم باعث می‌شود بارها و بارها جلوی مخالفان اعتقاداتم تحقیر شوم!! بله به تمام معنای کلمه تحقیر می‌شوم که این است نظامی که از آن دفاع می‌کنی؟

نظامی که تهِ تهِ تلاشش برای احیاء فرهنگِ حجاب می‌شود یک عدد "ون" و چند نیروی نظامیِ مسلحِ بداخلاق؟

نظامی که در 12 سال آموزش مستقیم؛ کوچک‌ترین داده‌ایی برای جذب به حجاب اسلامی به دختران نمی‌دهد و همین دختری را که اگر هم بخواهد محجبه باشد باید تمام شهر را زیر و رو کند تا شاید لباس مناسبی بیابد را با برخورد سلبیِ وحشتناک تا آخر عمر از حجاب زده می‌کند؟

نظامی که به راحتی و بدون کوچک‌ترین دغدغه‌ی پاسخ‌گویی می‌زند تمام تلاش سال‌های سالِ یک وبلاگ‌نویس را به باد فنا می‌دهد؟ مگر نه این همان نظام است که استاد مطهری به جوانانش هشدار جدی داد نکند خیال کنید راه دفاع از جمهوری اسلامی این است که هرکس مخالفتی کرد بگویید بگیر ببند؟ (+)

نظامی که هر کس در آن ریش داشت و ادعای دغدغه‌ی دینی‌ش شد می‌تواند هرغلطی که دلش خواست بکند؟ نظامی که مرجع قانونی‌ش اجازه‌ی اکران صادر می‌کند و یک‌هو یک عده "خود خدا پندار" تشخیص می‌دهند فیلم پورنوگرافی است و باید پایین بیاید؟ صدا و سیمایش هم در برنامه‌ی تخصصی‌ش تریبونِ زنده می‌دهد به نماینده‌ی یک عده خود خدا پندار که کوچک‌ترین وجاهت قانونی ندارند؟(+)

و… و… و…

و من؛ ذهنم آشفته می‌شود که آیا در همین نظام مثلاً ده تا جوانِ دانشجوی غیروابسته به جایی برایشان امکان دارد در مخالفت با مثلاً فیلم قلاده‌های طلا جایی تجمع برقرار کنند؟ و اگر نه و غیرقانونی است چرا برای دیگران غیرقانونی نیست؟ چرا قانون برای برخی‌ها لازم الاجراست و برای برخی دیگر خیر؟

بله، رفقا بیایید قبول کنیم خیلی جاها داریم بی‌خودی سکوت می‌کنیم. داریم بی‌خودی دلمان را به چهار‌تا مطلب در نقد این نوع رفتار‌ها خوش می‌کنیم. باید قبول کنیم با نوشتنِ تنها هیچ اتفاقی نمی‌افتد تازه اگر دوستان چوب در آستین خودمان نکنند بابت این انتقاد‌ها!

به نظرم دیگر وقت آن رسیده که کاری کنیم. و دست از این سکوتی که باعث شده نه تنها اشتباهات در حق دیگران مرتفع نشود بلکه اشتباهات دامن خودمان را هم بگیرد برداریم. تعارف که نداریم؛ این مملکت ارث بابای هیچ بچه ریشو و هیچ مسئولِ عصا قورت داده‌ایی نیست که هر موقع اراده کند بتواند هر کاری را در آن انجام دهد و نهایتاً هم تنها ما منفعلانه اکتفا کنیم به یکسری اعتراضات و بعد از آن هم ساکت باشیم تا افتضاح بعدی!!

 باید کاری کرد. شما پیشنهاد و راهکار عملی به ذهنتان می‌رسد؟ 

مطالب مرتبط :
۱۴ نکته درباره‌ی “قلاده‌های طلا”یی که فراتر از انتظارم بود
•  مسئولین محترم !‌ مساله حجاب مسخره‌ی شما نیست
نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما
• تنها کسانی که می‌توانند جمهوری اسلامی را شکست دهند
دو کلوم حرف حساب راجع به توقیف روزنامه “روزگار”
فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

برای این مصوبه‌ی مجلس فقط می‌توان گفت: انالله و انا الیه راجعون !

نوامبر 17th, 2011 دسته از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی, زیربنایی | 34 دیدگاه »

"سالها قبل پیرمرد کفاش اهل دلی زندگی می‌کرده که با امام زمان‌ش دوست بوده! آنقدر که ماهی چندبار آقا می‌آمده و در کنار او در مغازه کفاشی‌ش می‌نشسته. روزی پیرمرد در حال تعمیر کفشی بوده و امام زمان هم کنارش در مغازه نشسته که آقا کفش از پای درمی‌آورند و به پیرمرد می‌دهند تا برایش تعمیر کند. پیرمرد کفش آقا را گرفته و کناری قرار می‌دهد و رو به ایشان کرده می‌گوید: "آقا جان؛‌ این کفش که دستمه مال کسی هست که بهش قول دادم تا نیم ساعت دیگه درستش می‌کنم. اول اون رو تعمیر می‌کنم بعد کفش شما!" آقا بلند شده پیرمرد کفاش را در آغوش می‌گیرند و می‌فرمایند ایکاش چند یار مثل تو می‌داشتم!

این حکایتی است که بارها و بارها پدربزرگم برایم تعریف کرده که به نظرم مهم‌تر از مستند بودن یا نبودن آن، مفهوم دقیق و عمیقی است که از آن برداشت می‌شود: "وقتی پای حق‌الناس وسط باشد، حتی موعود‌آخرالزمان هم حق ویژه‌ایی ندارد!  و ولایت‌پذیری یعنی اجرای این مفهوم!"‌

از اواخر سال 77 با شخصیتی به نام "استاد حسن رحیم‌پور ازغدی" آشنا شدم و روز به روز به او علاقه مند‌تر شدم. چون به نظرم واقعاً به معنی اصلی کلمه "متفکر‌ترین" بود و هست!. وقتی سال گذشته از شورایی که منصوب رهبری بودند به نشانه‌ی اعتراض به سستی‌شان استفعا داد(+)، بیشتر به او علاقمند شدم و فهمیدم او به درستی از ظاهر عبور کرده و معنای دقیق ولایت‌پذیری را فهمیده! (+)

دیروز وقتی خبر مصوبه‌ی ننگین مجلس مبنی بر "حقوق مدام‌العمر مقامات سیاسی" را شنیدم(برای دیدن توضیح بیشتر در مورد این مصوبه کلیک کنید) ناخودآگاه یاد آقای رحیم‌پور افتادم و به سراغ نوت‌هایی که از سخنرانی‌هایش برداشته بودم رفتم. به موضوعات جالبی برخورد کردم با هم مروری بر برخی از آنها می‌کنیم:

"در سال شصت و یک هجری همه چیز در ظاهر درست و طبیعی بود و توده مردم و افکار عمومی، اوضاع را چندان غیرطبیعی نمی‌دیدند.
همه چیز در دستگاه‌‌های تبلیغاتی توجیه شده بود! در سال شصت و یکم هجری هم مثل قبل بر ماذنه ها شعار توحید می‌دادند، و مردم رو به قبله نماز می گذاشتند. اما طعم اسلام تغییر کرده بود. شهر، شهر اسلام بود و نبود. مردم، مسلمان بودند و نبودند. حکومت دینی بود، و نبود. "بود" به این معنا که در مجالس، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود. "نبود" به این معنا که بیشتر احکام حکومت اسلام و در راس آن "اجرای عدالت اسلامی" و "اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی" ترک شده بود. در حاشیه همین شهر اسلامی بود که گردن حسین‌بن علی(ع) را زدند! و دختران بنیانگذار و موسس مدینه دینی و جامعه اسلامی را بدون حجاب به زنجیر کشیدند!"

"حکومتی که حسین به دنبال آن بود، حکومتی بود که در آن بشود حاکمان را نهی از منکر کرد. "اقولهم بمر الحق" یعنی تند‌ترین منتقدان دلسوز، نزدیک‌ترین رده به مسولان باشند و کسانی که بتوانند بدون سازشکاری و محافظه کاری علیه فسادها انتقاد صادق و صریح بکنند. حکومتی که در آن افرادی که کار بلد نیستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد قبول مسولیت بکنند.
حضرت امیر(ع) فرمود: " فهو خائن" یعنی کسانی که کار را نمی‌شناسند ولی مسولیت قبول می‌کنند، "خائن" هستند. حکومتی که قوم و خویش بازی و پارتی بازی و این حرفها در آن نیست. حکومتی که فرمود: "انما الوالی بشر" حاکمان، بشرند و مثل همه بشرها در معرض خطرند و باید مراقب باشند"

"حکومت دینی که سیدالشهداء در راه آن شهید شد، درست قطب مقابل حکومت دینی قلابی اموی و عباسی قرار می‌گرفت. حکومتی بود که اهل سازش و سستی نباشد. حکومتی بود که خودش و مردم قبلاً در زمان نبی اکرم و حضرت امیر، تجربه کرده بودند و در عاشورا به خاطر همان اصول کشته شد!"

"حکومتی که حسین‌بن‌علی (ع) به دنبال ساختن آن بود و شهید شد، حکومتی بود که سطح زندگی مسولین درجه یک و دوی آن،‌ وزیرش، وکیلش، رئیس قوه قضاییه، رئیس دادگستری، رئیس مجلس و نماینده‌های مجلس آن در حد متوسط مردم به پایین باشد. نباید خانه های آنها در منطقه بالای شهر باشد! و در کنار اشراف زندگی بکنند!"

"دولت ما، دولت‌مردان ما، وزرا و وکلایی که خانه‌‌هایشان در بالای شهر تهران است، در خانه‌های وسیع زندگی می‌کنند و دم از حکومت دینی می‌زنند، اینها نمی‌توانند به احکام اسلامی در باب حکومت دینی عمل بکنند. قدرتش را ندارند! ظرفیتش را ندارند! امیرالمونین (ع) فرمود: حاکمان در حکومت اسلامی و علمای دین باید سطح زندگی‌شان از سطح متوسط مردم رو به پایین باشد تا بتوانند دین را درست تبلیغ و درست اجرا بکنند. اگر روحانیت یا مسولین حکومت در زندگی‌های اشرافی زندگی بکنند و سفرهای آنچنانی و روابط فامیلی آنچنانی داشته باشند و با ازدواج‌های حکومتی پست‌های طبقاتی تشکیل بدهند، اینها نمی‌توانند حکومت دینی در این مملکت اجرا بکنند!"

"نهاد‌های حکومتی دارند وبال برگردن مردم می‌شوند، بجای اینکه خدمت به مردم بکنند، و این اولین مساله‌ایی است که در پاسخ به سوال چه باید کرد، باید بگوییم"

اگر مروری هم بر روش زندگی و بیانات  امام راحل و ره‌بر انقلاب داشته باشیم، به وفور می‌توان از این دست هشدارها در مورد عدم اشرافی‌گری، زندگی در حد اضعف مردم و غیره پیدا کرد. در آخرین آنها ره‌بر انقلاب گلایه داشتند از عدم توجه به فرمان هشت ماده ایی عالی‌ترین مقام ایران در مورد مبارزه با فساد(+)، و در هشداری صریح و بی‌رودبایستی، نمایندگان را از نزدیک‌ شدن به کانون‌های قدرت و ثروت برحذر داشتند.(+)

و چه خوب نمایندگان عزیز در آخرین ماه‌های حیات این مجلس، به این موارد توجه کردند، از کانون‌های قدرت و ثروت فاصله گرفتند!، ماده‌ایی تصویب کردند برای اجرای فرمان ره‌بری! و تلاش کردند برای ایجاد قانونی جهت عدم تجمل گرایی مسولین!،‌ حتی به فکر عدم تجمل‌گرایی بعد از بازنشستگی هم افتادند! و همانند نمایندگان مجالس قبلی که مبدع اصلی این طرح بودند، لکه‌ی ننگی برای خود آفریدند!
هر چند نمایندگان فعلی، فقط اختیار داشتند در برابر این استبساریه با یک "بلی" یا "خیر" پاسخ دهند و نقشی در تصویب اصل این قانون نداشته اند(+) اما همین هم خود حکایت دردی بزرگ است و مرضی عمیق که تنها در برابر آن می‌شود گفت: انالله و انا الیه راجعون…

یاداشت آقای حسین شریعتمداری برای این مصوبه: تافته‌ی جدا بافته!

دانلود نوآهنگ شنیدنی "زالوصفتان"‌ با سخنرانی استاد رحیم‌پور ازغدی (حدود یک مگ)

چند برداشت بسیار کوتاه و خواندنی از شخصیت استاد حسن رحیم‌پور ازغدی که مغضوب محمد خاتمی بود.

نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما

اکتبر 28th, 2011 دسته اجتماعی, برای پسر غریب زهرا, درون گفتمانی, زیربنایی, طلبه نوشتنی ها | 175 دیدگاه »

 

یک ضرب المثل هست که: "اگر می‌خواهید سود یکساله کنید، بذر گندم بپاشید. اگر می‌خواهید سود پنج ساله کنید، مرکبات بکارید و اگر می‌خواهید سود صدساله کنید بذر آموزش بپاشید‍!"

خوشبختانه صداوسیمای ما این را به بهترین نحو ممکنه فهمیده و دارد کار فرهنگی آموزشی انجام می‌دهد در راستای ایجاد تنفر نسبت به آموزه‌های دینی در بین کودکان و نوجوانان! باور ندارید؟ کافی است با من همراه شوید.

صبح جمعه است و کودک شما (در اینجا مثلاً زهرای ما) از خواب بیدار می‌شود تا برنامه‌ی پررنگ و لعاب و شادِ به قول خودش "عمو‌ها" را ببیند. صبحانه برایش می‌آورید و تلوزیون را هم روشن می‌کنید که ناگهان بجای آن‌همه شادی و رنگ با چنین صحنه‌ایی مواجه می‌شوید:

"همه چیز کاملاً سیاهِ سیاهِ سیاه و همه ناراحتِ ناراحتِ ناراحت" تنها توصیفی است که می‌توان برای این صحنه به‌کار برد. کودکتان که آماده‌ی دیدن شادی کودکانه است به ناگاه چهره در هم می‌کشد که: " این دیگه چیه؟" و شما هم ناخودآگاه جواب می‌دهید: "امروز شهادت امام جوادِ". و او که به لطف همین صداوسیما اصلاً نمی‌داند امام جواد کیست. با همان چهره‌ی ناراحت و منزجر می‌گوید: "ووووییی اَه اَه" و زیر لب چیزهایی می‌گوید که نشان از اعتراض دارد و صد البته نشان از انزجاری که تا عمیق‌ترین نقطه‌ی ناخودآگاه روح این کودک نسبت به آموزه‌های دینی به وجود آمده. (و شما آرزو می‌کنید ایکاش لااقل نمی‌گفتم امروز روز شهادتِ )

کودک شروع می‌کند به بداخلاقی و مادر برای رهایی از بداخلاقی مجبوراً دکمه‌ی کنترل را چند تایی بالا و پایین می‌کند و روی mbc3 ثابت می‌شود!. دوباره لبخندی البته نه چندان عمیق روی صورت کودک قرار می‌گیرد و….

این حکایتِ حماقتی است که بارها و بارها توسط عریض و طویل‌ترین سازمان تلوزیونی دنیا دارد اتفاق می‌افتد که نه تنها در راستای تعمیق باورهای دینی کاری نمی‌کند بلکه با ساده‌انگاشتنِ کار رسانه تیشه به ریشه می‌زند.
باور کنید فهمیدن این حرفها نیاز به هیچ تخصص خاصی ندارد و کافی است کسی کمی بهره از عقل برده باشد تا بفهمد این کارها خیانت است نه ارادت. البته مصداق برای این نوع کارها فراوان است: 
تکرار مکرر و زمان طولانی پخش اخبارِ مربوط به رهبر انقلاب که گاهی تا 25 دقیقه هم می‌رسد!.(+) یا اینکه در هفته‌ی دفاع مقدس آنقدر فیلم جنگی پخش شد که دوستی می‌گفت شبها خواب تیر و تانک دیده‌ام.
یا اینکه  بخشی از بهترین و پربازدیدترین زمان پخش در ماه رمضان را اختصاص می‌دهند به سخنرانی یک عزیزی که من مطمئن هستم بدون شک …درصد مردم می‌زنند یک کانال دیگر یا صدا را قطع می‌کنند تا سریال شروع شود!
یا همین چند وقت قبل شبها یک برنامه‌ی پرخرج زنده از شبکه 3 پخش می‌شد برای کاهش تصادفات که در آن حتی تصاویر دلخراش تصادفات را هم پخش می‌کرد برای پیشگیری از تصادف، در عین حال بلافاصله یعنی دقیقاً بلافاصله بعد از آن فیلم "تاکسی دیوانه" را پخش کرد که عشق به سرعت را در پیرمرد 90 ساله هم زنده می‌کند! یعنی فکر می‌کنم اگر یک برنامه‌ی کامپیوتری هم می‌نوشتیم می‌فهمید این دو مفهم کاملاً متضاد لااقل پشت‌سرهم نباید پخش شود و هزار مصداق دیگر…

خلاصه کنم؛ جوان‌ترین امام ما عزادار نمی‌خواهد، رهرو می‌خواهد. شما هم که عمراً نمی‌توانید رهرو بسازید، پس لطفا بی‌خیال شده و لااقل شر مرسانید تا امثال من مجبور نشوند برای هفته‌ی آینده وقت خالی کنند تا با بیرون بردن زهرا‌یشان، تاثیر کار سوء شما را جبران کنند.

حدود 3 ساعت بعد از نوشتن خطوط بالا، برای انتشار آن در وبلاگم آمدم. گفتم شاید بی‌انصافی است. بروم دوباره هم نگاهی به تلوزیون بیندازم. با تصویر زیر مواجه شدم :-|

صفحه 5 از 9« بعدی...34567...قبلی »