وکیلانه » طلبه نوشتنی ها
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته طلبه نوشتنی ها

سپاه، با چادر. سپاه، بی چادر

اکتبر 8th, 2014 دسته انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, سینما نوشتنی‌ها, طلبه نوشتنی ها | 4 دیدگاه »

گاهی اوقات پرداختن به جزئیات، انسان را از کلیات بازمیدارد. اما گاهی هم همین بی توجهی به جزییات است که مانع رسیدن به هدف می شود. به طور کلی به نظرم مساله ای که کلیت آن مهم است باید مراقب جزییاتش هم بود ولی موضوعی که کلیتش بی اهمیت است باید بی خیال جزییات آن شد.

مثلاً همین سیاست، کلاً همه اش سرِ جمع مفت نمی ارزد، اما متاسفانه در کشور ما ریزترین جزییات آن به شدت مورد توجه است. اما بیچاره فرهنگ! خیلی هنر کنیم به گفتن دو جمله ی قلمبه درباره ی آن اکتفا می کنیم که فرهنگ اِل است و فلان.

در حالی که فرهنگ، دقیقا مثل تربیبت یک کودک، از توجه به جزییات است که شکل می گیرد. القصه، همه ی اینها را گفتم که بگویم موضوعی که میخواهم مطرح کنم شامل همان جزییات مهم می شود.

***

پیام های بازرگانی هر کانال تلوزیونی، بی ارتباط با اهداف گردانندگان آن کانال نیست. و تبلیغات اخیر صدا و سیما مایه ی تاسف است. بس که سخیف است و تقلیدی از کانال های دستِ چندم ماهواره ای. (همین تبلیغ کفش فلان و قابلمه ی بهمان و عینک بیسار و…). اگر به دیدِ اقتصادی هم بخواهیم نگاه کنیم ضربه ای که این تبلیغاتِ دستِ چندم به اعتبار صداوسیما می زند در دراز مدت به ضررِ سازمان است. بماند پول های ناشی از حقِ الناسِ تبلیغاتِ اینچنینی که معلوم نیست چه برکتی می خواد داشته باشد!

اما موضوع مهمتر استفاده از زن در تبلیغات صداوسیماست. دقیقا همان موضوعی که همیشه به غرب ایراد می گیریم. به نظرِ شما استفاده ای که زن در تبلیغات صداوسیمای ایران می شود با استفاده ای که از زن در تبلیغاتِ غربی می شود تفاوتی دارد؟ به عنوانِ یک مردِ عاقلِ متاهل میگویم شاید میزان استفاده (!) تفاوت کند اما نوع استفاده دقیقا یکی است.

عزیزانی که نگرانی بابت فرهنگ باعث شد، اخیراً وزیر استیضاح کنند، تاثیر این نوع تبلیغات از استفاده از زنان گرفته تا سبک چینش خانه ها و غیره را روی فرهنگ کودکان و نوجوانان بیشتر می بینند یا کارهای فلان وزیر در فلان وزارت خانه را؟

اگر این نوع استفاده را مشکل دار نمیدانند که هیچ. اما اگر به نظرشان مشکل دارد یا مطالبه کنند از سازمان صداوسیما یا اگر میدانند مشکل بودجه است، بودجه تعیین کنند تا به این  وضع نیفتد صداوسیمای جمهوری اسلامی.

***

موضوع دیگر هم اینکه اگر اشتباه نکنم، بین تمام تبلیغات تلوزیونی تنها یک تیزر است که بازیگرانِ آن از پوشش چادر استفاده می کنند. (اوه! این بحث با بحث بالا متفاوت است. من نمی گویم همه ی زنان تلوزیون چادر بزنند حرفم چیز دیگری است) تبلیغ موسسه مالی و اعتباری کوثر. البته موسسه کوثر تنها موسسه وابسته به سپاه نیست که تبلیغات دارد ولی تنها موسسه ای است که تبلیغاتش همراه با پوشش چادر است. و درباره ی این موضوع می شود یک پایان نامه ی ارشد نوشت. رساله ی دکترا حتی!

الدنیا؛ طَعمُهُ مُر…

دسامبر 19th, 2013 دسته زیربنایی, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | 9 دیدگاه »

# جناب کوه! تو هر چقدر هم که بزرگ و با شکوه باشی، برای این زمینی ها باشکوهی، برای این زمینی‌ها با عظمتی. اما از این بالا قد یک بستنی زمستانی بیشتر نیستی. برای زمینی ها هر چقدر هم محکم و استوار به نظر بیایی از این بالا مثل همان بستنی زمستانی ملوس و شکننده به نظر میرسی، اصلا آدم دل‌ش می‌خواهد توی دستهایش مچاله ات کند. لیس ت بزند، یا این‌که کلا قورتت بدهد!
جناب کوه! میبینی چقدر دست یافتنی شده ای؟ تو که آن پایین بین هر درز و پستی‌ و بلندیت زندگی‌ها جاری‌ست از این بالا کاملا در تسخیری! تو که آدم‌ها برای رسیدن به نوک قله‌ات هر سختی را به جان می‌خرند، از این بالا نوک قله‌ات چقدر حقیر است. نه، ناراحت نشو و بابت این تحقیر کسی را شماتت نکن. مقصر فقط خودت هستی. بله خودت! که چسبیده ای به زمین و رهایش نمیکنی… .
آدم‌ها هندوانه زیربغل‌ت گذاشته‌اند و تو هم باورت شده که کسی هستی. اما فقط خودت مقصری! وقتی کسی به چیزی بچسبد کم کم خصوصیات همان را میگیرد، تو هم اگر از زمین دل بکنی از این بالا همه را مسخره میکنی… . حتی عظیم‌ترین ها را… . 

...

..

اصلا هر کسی شهامت دل کندن از زمین را داشته باشد این بالا برای خودش کسی می شود. حتی همین خانوم مهماندار هواپیما را ببین. کارش کار همان شاگرد شوفر‌های اتوبوس های اندیمشک تهران است، به مسافرین میرسد، تمیز میکند و کلاً اوضاع احوال داخل را راه می اندازد. تازه اگر مسافری تشنه باشد باید برود برایش آب بیاورد و بدهد خدمتش، صبر کند تا مسافر آب را نوش جان کند بعد بگوید امر دیگری ندارید؟ و برود.
کاری که اگر از شاگرد شوفرهای اتوبوس های اندیمشک تهران بخواهی، اول یک جوری نگاهت میکنند که زهره بترکانی بعد با لحن داش مشتی می‌گویند این لیوان! آن هم کلمن! برو بخور! منتظر جواب تو هم نمی‌مانند و دستمال یزدیشان را شترق می تکانند توی صورت‌ت و می روند. من خودم یک‌بار توی همین اتوبوس‌ها این حماقت را کردم و از یک شاگرد شوفری تقاضای آب کردم. تا انتهای راه یک جوری نگاه‌م می‌کرد که انگار ارث پدری‌ش را خورده‌ام. یک جورهایی نگاه‌م می‌کرد که مطمئن شدم اگر میانه‌های راه و در استراحت‌گاه‌ها برای قضای حاجت بروم صددرصد همه مسافرین را جمع و جور می‌کند و اتوبوس را راهی می‌کند که من جا بماند و دق‌ِ‌دلش را از این توهینی که به او کردم سرم خالی کند. ولی خانوم مهماندار آشغال غذای اضافه مسافرین را هم جمع‌می‌کند. نه فقط آب که اگر نیاز به دست‌مال کاغذی داشته باشی هم برایت می‌آورد اما فقط و فقط چون شهامتِ دل کندن از زمین را داشته و بیشتر از مسافرین روی هواست برایشان کلاس می گذارد و این زمینی ها او را آدم با کلاسی میدانند. میبینی؟ حتی به مقدار کمی هم دل کندن از زمین آدم‌ها را باکلاس میکند. چه رسد به دل‌کندن واقعی و دائمی از زمین.

# گفته‌اند که الدنیا؛ طَعمُهُ مُر. طعم دنیا تلخ است. هر کس دنیا زیر زبانش مزه کند یعنی وابسته‌اش شده، هر چند هی نق بزند و از آن بنالد، وابسته‌اش شده. اتفاقاً همین نق زدن‌‌ها نشانه‌ای‌‌ست بر اسیر دنیا شدن. فکر می‌کند به همه‌ی آروزهایش باید در همین دنیا برسد و چون نمی‌رسد هی نق می‌زند. هی می‌نالند. همه‌ی این‌ حرف‌ها را همه‌ی ما می‌دانیم اما باورمان نشده که این دنیا همه چیز نیست. به خیلی از آرزو‌هایمان اینجا هم نرسیدیم، نرسیدیم. آن‌وری هم هست.
کاش دل کندن ما آدم‌ها از دنیا به راحتی دل کندن یک هواپیما از زمین بود. اما اگر هم اینچنین بود باز ما آدم‌ها درست مثل همین طیاره‌سورای‌مان همه‌اش در فکر فرود بودیم و همه‌ی لذت در اوج بودن را با اضطراب فرود خراب می‌کردیم. کاش ما آدم‌ها ته آرمان‌مان کوه بودن نبود، ابر شدن بود…   

بعد این‌همه طیاره سواری بالاخره یک بار توانستم از وقتم استفاده کنم و توی طیاره یک متن بنویسم

بعد این‌همه طیاره سواری بالاخره یک بار توانستم از وقتم استفاده کنم و توی طیاره یک متن بنویسم

ایکاش اقدامِ آقای پاپ در تک تک ما اثر کند

مارس 29th, 2013 دسته ائمه, اجتماعی, طلبه نوشتنی ها | 3 دیدگاه »

من یک مسلمان‌م. شاید به اجبارِ ژنتیک اگر نمی‌خواستم‌ هم باز یک مسلمان می‌بودم، اما همیشه سعی کرده‌ام بجز اجبارِ سجلی‌م دلیل دیگری برای اعتقاداتم به دین رسولِ مهربانی حضرت محمد (صل‌الله علیه و آله و سلم) داشته باشم. حالا هم که مرور می‌کنم دلایل بسیاری برای ترجیح اسلام بر سایر ادیان دارم.

امروز خبری را خواندم که به شدت مرا تحت تاثیر قرار داد و به فکر فرو برد:

پاپ فرانسيس رهبر جديد کاتوليکهاي جهان در روز مذهبي پاشويان با چند نوجوان بزهکار در يکي از زندانهاي ايتاليا ديدار کرد. پاپ در اين مراسم پاي دوازده زنداني را در مراسمي آئيني شست و بوسيد. از جلمه پای یک دختر مسلمان را. می‌گویند در مراسم شام آخر حضرت عیسی مسیح پای حواریون‌ش را شسته و بوسیده است.

یکی دو جایی دیگر را هم دیدم. خبرِ خاصی یا کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه‌ ندیدم که  باعث شود از خوبی کارِ این مرد ننویسم. به لحاظِ اسلامی هم فکر نمی‌کنم ستودنِ کار خوبِ دیگران ولو رهبر مذهبی یک دین دیگر اشکالی داشته باشد. فکر نمی‌کنم اینکه بگویم این کارِ پاپ من را تحت تاثیر قرار داده هم نادیده گرفتنِ اشکالات دیگر سیستمی باشد که آقای پاپ رهبر آن است.

.

.

این خبر را که شنیدم یادِ قضایایی افتادم که از تواضع فراوان پیامبر اسلام شنیده بودم. یاد تواضع فراوانِ حضرتِ امام سجادمان. ماجراها و موضوعات فراوانی که نمونه‌ی آنها را در بین ائمه‌ی مذهبی دینمان کم نداریم.
ولی در عین حال در دلم افسوس خوردم از اینکه نمونه‌ی امروزی چنین تواضع‌هایی کجاست؟‌ همه‌ی ما شنیده‌ایم قصه‌ی مردی را که در بازار به پدر و مادرِ امامِ مجتبا اهانت کرد و آن بزرگوار در مقابل با مهربانی از او پرسید که مشکل‌ت چیست؟ گرسنه‌ای‌؟ سیرت کنم و الی آخر. اما هرگز توجه نکردیم که آن مرد به مادرِ حضرت، یعنی مقدس‌ترین نامِ دین‌مان حضرت زهرا (س) اهانت کرده بود. و امامِ مجتبا هم می‌توانست مثل بسیاری از افراد که وقتی به آن‌ها بی‌احترامی می‌شود می‌گویند بحثِ من نیست، به لباس روحانیت‌(!) توهین شده و باید پیگیری کرد عمل کند اما…
ما توجه نداریم مهربانی و گذشت راه سریعتری است برای رسیدن به بزرگی و مجد؛ بلکه فکر می‌کنیم مجازات و ترس همیشه باید باشد. ترسی که شاهِ پهلوی قطعاً بیشتر از آن را داشت. اما عاقبت‌ش؟

شاید آنقدری که منِ نوعی تحت تاثیر قرار گرفته‌ام خودِ آن زندانی‌ها تحت تاثیر قرار نگرفته باشند. کلاً کارهایی از این قیبل معمولاً برای دیگران جالب توجه است. همانگونه که دیدار‌های ساده و صمیمانه‌ی رهبر انقلاب با خانواده‌های شهدا از جمله خانواده‌های شهدای مسیحی برای دیگران جالب توجه‌تر از خودِ ماست. اما به هر حال ایکاش اقدامِ آقای پاپ روی تک تک ما تاثیر بگذارد. روی رفتارمان با اطرافیانمان. روی رفتارمان در همین فضای مجازی و در مقابله با مخالفین فکریمان.
من یک مسلمان‌م. اما به اجبارِ ژنتیک مسلمان باقی نمانده‌ام بلکه این دین را بهتر از دین‌های دیگر یافته‌ام و دقیقاً به همین علت است که وقتی مصادیقِ عملیِ آموزه‌های دینم را در جایی دیگر می‌بینم به فکر فرو می‌روم.

من اگر یک روحانی بودم شبهای زیادی را تا صبح بیدار می‌ماندم به فکر کردن. به فکر کردن به این‌که چه بایدکرد؟ چون می‌دانستم خبر این ماجرا روی مسلمانانِ نوجوانِ شناسنامه‌ای بی‌تاثیر نخواهد بود.

اشتباه کردم

آگوست 8th, 2012 دسته درون گفتمانی, ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | 55 دیدگاه »

اگر آدم برای دل‌ش وبلاگ بنویسد زیاد مشکلی نیست، اما وقتی احساس می‌کند در خصوص موضوعات پیرامون‌ش حرفی برای گفتن دارد و در وبلاگ‌ش سیاسی اجتماعی می‌نویسد انگار مجبور است کمی سریع و جسور باشد. جوان هم که باشد احساسات قاطی ماجرا می‌شود و وقتی اهل گفت‌وگو و مناظره هم باشد انگار یک نوع لجاجتِ خفیف زیر لایه‌های عقلانیت‌ش ریشه می‌دواند. از آن طرف هم مجبور است تمام فکر خودش در خصوص یک موضوع را در یک نوشته‌ی کوتاه خلاصه کند که امکان هر برداشتی از آن میسر  خواهد بود، وقتِ ویرایش و غیره هم ندارد، همه‌ی این‌ها که گفتم اما دلیل نمی‌شود!

رک و راست باید بگویم اشتباه کردم. در خصوصِ قضیه تسخیر سفارت انگلیسِ خبیث تحلیل درستی نداشتم و ثمره‌اش که این نوشته‌ی وبلاگی باشد اشتباه بوده. از عزیزانی که این نوشته موجب شد وقتی از آنها تضییع شود عذر می‌خواهم و در این شب‌های عزیز از خدا می‌خواهم به من توفیق تقوا عنایت کند که اگر تقوا باشد پشت‌بند آن بصیرت و نگاه عاقلانه خواهد آمد.

مناسبتِ این نوشته‌ هم توییتی است که از طریق اکانت دفتر رهبر انقلاب در توییتر منتشر شد: “رهبر انقلاب در دیدار دانشجویان: در قضيه اخير اشغال آن سفارت خبيث [انگلیس]، احساسات جوانان درست بود ولي رفتنشان درست نبود “.

البته بعد از آن در متنِ بیاناتِ منتشره در سایت (khamenei.ir)  چنین جمله‌ای را نیافتم!! حالا آیا من دقت نکردم یا سانسور شده یا … نمی‌دانم.

توصیه می‌کنم حتماً متن این بیانات بخصوص بخش‌های مربوط به احساسات جوانان را بخوانید.

صفحه 2 از 41234