وکیلانه » وکیلانه نوشت
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته وکیلانه نوشت

“مجلس”، “شورای شهر” نیست

آوریل 27th, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, وکیلانه نوشت | 36 دیدگاه »

حتی پیش از آنکه دانش‌آموخته‌ی حقوق باشم "قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران" برایم جذابیت داشت و فکر می‌کنم حوالی اولین سال‌های ریاست جمهوری آقای خاتمی و سال اول دبیرستانم بود که به سرم زد یک بار از اول تا آخر بخوانم‌ش؛ آن زمان بیشتر برای این بود که در برابر همکلاسی‌ها و هم‌حجره‌ایی‌های مخالف دستِ پُر باشم و دم به دقیقه به قانون استناد کنم تا مثلاً طرف مقابلم "یصح‌السکوت" شود. شاید آن زمان چیز زیادی از "قانون" نمی‌فهمیدم و به طور تخصصی به آن نگاه نمی‌کردم، ولی وقتی در دانشکده، "قانون اساسی" مثل دفتر مشق سر هر کلاسی توی کیفم بود و به هر بهانه‌ایی مجبور بودیم به آن ناخانک بزنیم بیشتر و بیشتر متوجه "قُوٌت" آن شدم و بارها در دلم تدوین کنندگان آنرا تحسین می‌کردم.

تقریباً از اواسط سال 90 به این طرف هم اکثر زمان مطالعات حقوقی‌م به مرورِ "مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی" می‌گذرد و هرچه بیشتر از زمینه‌های تدوین این شاکله‌ی اصلی نظام جمهوری اسلامی باخبر می‌شوم بیشتر به خودم حق می‌دهم که درود بفرستم به روح شهید دکتر بهشتی و سایر همکارانش. البته این به معنی اعتقاد به بی‌عیب و نقص بودن قانون اساسی نیست، بلکه می‌خواهم عرض کنم بسیاری از مشکلات فعلی کشورمان به دلیل فاصله گرفتن از قانون اساسی است.

به طور مثال در حال حاضر وظایف و تکالیف "یک نماینده‌ی مجلس" به شدت با تکالیف "یک عضو شورای شهر" خلط شده و اشتباه گرفته می‌شود، به طوری که علاوه بر بسیاری از نمایندگان که چنین اشتباهی می‌کنند، مردم هم از یک نماینده انتظار دارند "وظایف یک عضو شورای شهر" را انجام بدهد و نماینده‌ایی را یک نماینده‌ی خوب می‌دانند که هرچه بیشتر از "قانون گذاری و نظارت برای کُل کشور" فاصله گرفته و به "عملیات عمرانی و اجرایی حوزه‌ی انتخابیه‌‌‌اش" نزدیک شده باشد!
مثلاً "ای‌بابا این که همش می‌ره تو مجلس بحث می‌کنه، این همه بحث، آسفالت دم خونه‌ی ما نمیشه!!" و هزار و یک سخن اینچنینی که شاید شما هم شنیده باشید.

ببینید؛ در واقع "ساخت و سازهای درون شهری" از ورزشگاه و ایستگاه مترو گرفته تا میدان و پُل و آسفالت خیابان‌ها، "اشتغال در ابعاد کوچک" از طریق ساخت شرکت‌ها و کارخانه‌های کوچک، "تامین نیازهای اجتماعی، فرهنگی و تفریحی" حتی با یک تفسیر "دخالت در عزل و نصب‌های مدیران شهری"، همه و همه از وظایف شورای شهر یا شهرستان است، که متاسفانه در حال حاضر فقط انتخاب شهردار و وظایف شهرداری‌ها به عنوان تکلیف این شورا تلقی می‌شود. در حالی که اداره‌ی تمام امور شهر و ارتقاء کیفیت زندگی مردم در سطح یک شهر، به شورای شهر مربوط می‌شود. به عبارت ساده‌تر همه‌کاره‌ی شهر "شورای شهر" است نه نماینده‌!!

 از آن طرف هم به طور واضح درست است یک نماینده مجلس از یک حوزه انتخابیه، انتخاب می‌شود اما بعد از انتخاب دیگر نه نماینده‌ی آن حوزه به تنهایی، که بلکه نماینده‌ی تمام مردم ایران است و به طور صریح تنها وظیفه‌اش 2 چیز است: "قانون‌گذاری" و "نظارت".

می‌دانید چقدر از بدبختی‌های مملکت ما به خاطر خلاءهای قانونی است؟ خبر دارید چقدر از مفاسد به خاطر سوءاستفاده‌ "قانون‌دان‌های قانون‌شکن" است؟ می‌دانید بسیاری از شرکت‌ها هزینه‌‌های میلیاردی(!) صرف وکیلی می‌کنند تا راه‌های فرار از قانون را برایشان پیدا کند؟ می‌دانید حذف، اضافه یا حتی جابجایی یک "از"، "که"، "به"،"جزء" در قانون می‌تواند مانع یا زمینه‌ساز چند هزارمیلیارد دزدی بشود؟ می‌دانید کاربرد همین کلمات در قانون مجازات می‌تواند چند نفر بی‌گناه را زندانی یا چند نفر مجرم را آزاد کند؟ اطلاع دارید کابرد همین کلمات در قانون خانواده می‌تواند چند بیوه را بدبخت‌تر یا چند یتیم را خوشبخت کند؟ می‌دانید قانون تجارت در کشور ما مربوط به چند ده سال پیش است؟ خبر دارید همین قانونِ مربوط به چند ده سال پیش هم ترجمه‌ی قانون کشور فرانسه است؟ چه کسی باید به اصلاح این قوانین بپردازد؟
اطلاع دارید چندین و چند دستگاه و نهاد و سازمان به خاطر عدم نظارات گرفتار مشکلات حاد و فساد هستند؟ و… و… و…

حال، آیا صحیح است در چنین اوضاع و احوالی تقریباً 99درصدِ وقت نمایندگان بخصوص نمایندگان شهرستان‌ها صرفِ انجام اموراتی مثل جذب بودجه‌ی بیشتر برای شهرستانشان، و یا دخالت در عزل و نصب‌های مدیران بشود؟

آیا اینهمه تلاش برای جذب بودجه‌ی بیشتر از طریق سوءاستفاده از جایگاه نمایندگی موجب بی‌عدالتی در توزیع بودجه نمی‌شود؟ آیا صحیح است یک نماینده‌ی مجلس برای عزل و نصب یک مدیر شهرستانی، با سایر همکارانش لابی کرده و وزیر را تهدید به استیضاح کنند؟ آیا منظور قانون‌گذار از استیضاح برای اینگونه امور بوده؟  آیا صحیح است وظایف اصلی نمایندگی در انحصار چند نماینده‌ی سرشناس (اکثراً تهرانی) محصور شده باشد و سایر نمایندگان با احتساب سود و زیان حوزه‌ی انتخابیه‌ی خود به یک جریان بپیوندند یا از یک جریان فاصله بگیرند؟

جمع‌بندی مطلب اینکه به نظرم بهتر است کمی بیشتر به تقویت شوراهای شهر و روستا فکر کنیم تا نمایندگان وقت بیشتری برای پرداختن به وظایف اصلی خود یعنی "نظارت" و "قانون‌گذاری" داشته باشند و از طریق قانون‌گذاری صحیح با رفع مشکلات در سراسر کشور، مشکلات حوزه‌ انتخابیه‌ی خودشان هم حل شود. البته انکار نمی‌کنم وظایف "شورای شهر" و بخصوص عزل و نصب مدیران شهری چنان جذابیتی دارد که نمی‌شود انتظار داشت برخی‌ها از کنار آن به سادگی بگذرند!!

مطالب مرتبط :
•  با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟
•  نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
•  برای این مصوبه‌ی مجلس فقط می‌توان گفت: انالله و انا الیه راجعون !
“شریعتمداری” ، “توکلی” پیوندتان مبارک !!
  اختیارات بی حد و حصر ملکه در بریتانیا + چندین نکته جالب دیگر

“گرانی” یا “گرانفروشی” ؟ مساله این است

آوریل 22nd, 2012 دسته درون گفتمانی, وکیلانه نوشت | 43 دیدگاه »

از گعده‌های خانوادگی گرفته تا تخصصی‌ترین نشست‌ها، از روزنامه‌ها و سایت‌ها گرفته تا صحن علنی مجلس، از مترو گرفته تا صف‌نانوایی، شاید هیچ‌جایی نباشد که در خلال صحبت‌ها گریزی به وضع بازار و گرانی‌های موجود در آن زده نشود. نه تنها در ایران بلکه در همه‌جای دنیا "بازار" به معنی عام آن  تقریباً‌ حرف اول را می‌زند و شاید مهم‌ترین دغدغه‌ی روزانه‌ی مردم است. هر نوسانی در آن باعث واکنش‌های بسیار زیادی می‌شود. در کشور ما هم که همیشه "بازار" پای ثابت گفتگوها بوده و این روزها بیشتر از همیشه هم هست.

من اقتصاد نخوانده‌ام اما به نظرم کنترل بازار فقط وابسته به مدیریت اقتصادی نیست و بسیاری عوامل دیگر در آن دخالت دارند. چرا که گاهی افزایش قیمت‌ها ناشی از "گرانی" است و گاهی ناشی از "گرانفروشی". این دو واژه بسیار با هم متفاوت هستند. "گرانی" یعنی کالا ارزش افزوده‌ی بیشتری پیدا می‌کند تا به دست مشتری برسد و محصول یک فرآیندِ قابل تحلیل است اما "گرانفروشی" یک جرم و محصول تصمیم یک لحظه است که هیچ دلیل دیگری بجز "سودجویی" در پشت آن وجود ندارد. "گرانی" یعنی مثلاً افزایش قیمت مواد اولیه‌ی تهیه‌ی یک کالا. مثلاً قیمت جهانی روغن افزایش پیدا می‌کند و طبیعتاً قنادی مجبور است شیرینی‌های گران‌تری دست مشتری بدهد و در این میان شاید خود "قناد" هم ناراضی باشد چرا که با افزایش قیمت فروش کمتری پیدا می‌کند! اما "گرانفروشی" یعنی سودجویی و فرصت طلبی یک عده با رضایت شخصی!

در "گرانی" باید اقتصاد‌دانان وارد کار شده و سازوکارهای لازم را تعبیه کنند اما در "گرانفروشی" باید دستگاه‌های نظارتی و قضایی وارد کار شوند. "گرانی" خطرناک‌تر از "گرانفروشی" است چرا که معلولِ یک علتی است که کنترل آن به ده‌ها و یا شاید صد‌ها موضوع بستگی داشته باشد و باید وضع اقتصاد یک کشور سروسامان پیدا کند تا در آن شاهد "گرانی" نباشیم. اما گرانفروشی بسیار قابل کنترل‌تر و با یک اراده‌ی قوی قابل حل است.

لااقل تا آنجایی که من می‌فهمم در اکثریت کالا‌ها معضل فعلی کشورِ ما در خصوص افزایش قیمت‌ها "گرانفروشی" است نه "گرانی"! حالا باید دید چرا معضل "گرانفروشی" اینقدر سخت‌الحل می‌شود؟ آیا اراده‌ی حل مشکل وجود ندارد؟ آیا سازوکار آن نیست یا قوانین کارآمدی لازم را ندارد؟! آیا فساد باعث می‌شود منفعت ناظران با منفعت متخلفان گره بخورد؟ آیا دانه‌درشت‌ها رها شده و فقط خرده‌ریزه‌ها در دام قانون می‌افتند؟ آیا مردم به حقوق خود آگاهی ندارند و پیگیر نیستند؟ آیا برخورد صورت می‌گیرد اما اطلاع‌رسانی کم است؟

تا همین سه ماه پیش، منِ دانش‌آموخته‌ی حقوق هم هیچ چیزی راجع به "سازمان تعزیرات حکومتی" نمی‌دانستم. نه از کارش خبر داشتم و نه شاید حتی از وجودش! ولی در همین سه ماه کار در این سازمان به وضوح به اهمیت و جایگاه‌ ویژه‌ی چنین سازمانِ البته کوچک و مغفول مانده‌ایی پی بردم. یک دادگاه کوچکِ شسته‌رفته به دور از بسیاری از تشریفات برای نظارت بر یکی از اصلی‌ترین ارکان زندگی یعنی بازار که پرونده‌های تخلفات به آن ارجاع شده و در آنجا برای متخلفان رای قضایی صادر می‌شود.

وزارت دادگستری که وظیفه‌ی تنظیم روابط بین دولت و مجلس را برعهده دارد تنها یک معاونت دارد که آن معاون می‌شود "رئیس سازمان تعزیرات حکومتی". این سازمان به طور عمده به سه بخش تقسیم می‌شود. شعب رسیدگی به بازار و تخلفاتی مثل: "گرانفروشی"، "کم‌فروشی"، "عدم درج قیمت روی اجناس"؛ "احتکار"، "عرضه خارج از شبکه"، فروش اجباری جنس همراه با کالا"، "تقلب"، "عدم ارائه‌ی فاکتور"، "نداشتن دستگاه توزین دیجیتالی" و… در این بخش رسیدگی می‌شود.

شعب رسیدگی به قاچاق کالا و ارز که تخلفاتِ گمرکی، قاچاق ماشین یا موتورسیکلیت‌؛ قاچاق مشروبات الکی، قاچاق‌ کالا، قاچاق سیگار و … در آن رسیدگی می‌شود؛  شعب رسیدگی به تخلفات بهداشتی و پزشکی مثل زیرمیزی گرفتنِ پزشکان‌؛ داروخانه‌ها، یا عدم رعایت بهداشت در هر فروشگاه و مکان خدماتی.

به نظرم اگر توجه کافی به این سازمانِ مهم بشود می‌توان امیدوار بود بخشی از معضلات افزایش قیمت حل شود. توجه هم از جانب مردم برای مراجعه و پیگیری حقوقشان از سوی این سازمان و بخصوص توجه از جانب سیاست‌گذاران کلان چرا که این سازمان به وضوح با مشکلات مالی، و ضعف در قانون‌گذاری مواجه است. و همین مشکلات مالی، چه در پرداخت حقوق کارمندان چه در تهیه‌ی بودجه‌ی سازمان باعث یکسری مفاسد می‌شود :). و همین مشکلاتِ بخصوص مالی که فسادساز هست باعث می‌شود اراده‌ یا بهتر بگویم انگیزه‌ی کافی برای برخورد با گرانفروشی وجود نداشته باشد. البته این به معنی نفی زحمات و تلاش‌ها نیست بلکه به معنی توجه برای رفع مشکلات و توان‌مند سازی این بازوی مهم برای نظارات بر بازار است.

مطالب مرتبط :
دو علتِ اصلی از علل زمینه‌سازِِ گرانفروشی
دو پرده از یک روزِ کاری
خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد

دو علتِ اصلی از علل زمینه‌سازِِ گرانفروشی

مارس 10th, 2012 دسته اجتماعی, سبك زندگي اميرعلي, وکیلانه نوشت | 43 دیدگاه »

پرده‌ی اول :
چند روز پیش یه آقایی صاحب یه فروشگاهی احضار شده بود به خاطر "گرانفروشی" و "عدم درج قیمت روی اجناس" و "عدم ارائه فاکتور". (موضوع موادِ 57؛65 و66). بعد اسم مغازش "من و تو" بود. وقتی داشت اظهارات‌ش رو می‌گفت قشنگ احساس می‌کردم که تقریباً هیچ نگرانی از بابت مبلغ جریمه نداره و همش نگرانه نکنه به خاطر اسم مغازه واسش مشکلی پیش بیاد!! مُدام وسط مثلاً پاسخ به تفهیم اتهامِ عدم درج قیمت می گفت ما یه بنر داده بودیم که اسم مغازه رو عوض کنه می ریم بهش می گیم یه بنر هم کار کنه واسه درج قیمت‌ها؛ هی به هر بهونه اینو تکرار می کرد بنده خدا.
تا آخر سر بابت این تخلفات یه مبلغی جریمه شد (همون مبلغی که گرانفروشی کرده بود ضرب‌در 2؛ 40تومن بابت عدم درج و 40 تومن بابتِ عدم ارائه فاکتور). و دید مشکلی از بابت اسم مغازه نیست. خوب رفت برای اجرای احکام؛ بعد از چند دقیقه دوباره برگشت و یه خورده مِن‌ومِن کرد و گفت: "ببخشید حاج آقا واقعاً مشکلی نداره اسم مغازه؟"  منم یه خورده مِن‌ومِن کردم با لبخند بهش گفتم: "والا از منظر قانونی که فکر نکنم یعنی به لحاظ ما که لااقل موردی نداره". خواستم نظر شخصیم رو هم بهش بگم؛ گفتم ولش کن بی خیال. دوباره خودش گیر داد که یعنی واقعاً هیچ مشکلی نداره؟؛ گفتم خوب عرض کردم عزیزم؛ ولی فکر می کنم اگر تغییر بدی و یه اسم خودمونی  بزاری لااقل دیگه اینقدر استرس نداری و خودت هم راحت‌تری.
بعد که رفت من تو دلم غصه می‌خوردم که ایکاش سازوکار و عملکرد جوری بود که وقتی کسی داشت گرانفروشی و تقلب و غیره هم می کرد اینقدر دغدغه داشته باشه که نکنه واسش مشکلی پیش بیاد…

پرده‌ی دوم:
فرض می‌گیریم تا حالا یک کیسه برنج رو می‌خریدیم 25 تومن. اما مثلاً روزی که برای خرید رفتیم می‌گه 30 تومن شده! خوب یه خورده تعلل می‌کنیم و برای اطمینان می‌ریم یه چند فروشگاه اون‌طرف‌تر قیمت می‌گیریم. اون یکی می‌گه 25 تومن. پیش خودمون ذوق مرگ می‌شیم از خوشحالی و فوری از همون مغازه یک یا شایدم دو سه کیسه خرید می‌کنیم. وقتی وارد ماشین شدیم کلی همراه با همسر غُر می‌زنیم که ببین چه وضعیتی شده؟ چه بی‌انصاف‌هایی؟ چه مملکتی؟ وقتی رسیدم خونه هم با سایر اعضاء خانواده همین بحث رو پیش میکشیم و کلی غُر. شب هم که مهمون اومد یا مهمونی رفتیم فوری قضیه‌ی خرید امروز رو مطرح می‌کنیم که آره رفتم خریدِ یک کیسه برنج یارو … و عجب مملکتی شده! صبحِ زود هم سرِ کار بحثِ داغمون با همکاران همون قضیه خواهد بود و این داستان ادامه دارد و ساعت‌ها در خصوص این موضوع حرف خواهیم زد.
اما اگر یک‌نفر گفت عزیزِ من بجای اینهمه غُر یا در کنارِ اینهمه غُر در همون مسیر فروشگاه تا خونه، با گوشی مبارک شماره‌ی رایگانِ "124" یا اداره‌ی بازرگانی، یا اصنافِ شهر رو بگیر و یک دقیقه این قضیه رو براش توضیح بده تا پیگیر بشن؛ می‌گیم: "ای بابا؛ حوصله داری تو هم ها!!"…

پس شد اول: "عدم اهتمامِ جدی برای برخورد با این پدیده‌ی زشت و قرون وسطایی" و دوم: "جهل عمومی نسبت به قانون و مراکز نظارتی".

دو پرده از یک روزِ کاری

فوریه 1st, 2012 دسته سبك زندگي اميرعلي, وکیلانه نوشت | 105 دیدگاه »

ـ …و چند ساله؟
ـ 53

ـ مگر نه اینکه برای "کنترل بازار"، "جلوگیری از احتکار و سوءاستفاده‌های احتمالی"، "پیشبینی برای کمبود‌ها" و "تنظیم واردات"،  مدت‌هاست قانوناً ابلاغ شده عمده فروشان موظف هستند موجودی انبارشون رو به صورت دقیق به صنف مربوطه اعلام کنن؟ چرا شما دو ماه چنین کاری نکردید؟
ـ والا!… خوب، قرار بود بدم ولی وقت نمی‌شد. نه که قصد پنهان‌کاری داشته باشم ها! وقت نمی‌شد. بالاخره کار میوه هم دردسرهای خودش رو داره.

ـ دو ماه؛ یعنی 60 روز؛ وقت نشد؟! بنا به گزارش بازرسان موجودی انبار شما تو این دو ماه غیرطبیعی و بسیار زیادتر از ماه های قبل بوده؟ چرا؟ چه توضیحی دارید؟
ـ خوب، خوب بازار کشش داشت، ما هم افزایش دادیم.

ـ شما که به بازار ارائه نکردید،‌ تو انبار نگه داشتید که!
ـ خودتون که باید بدونید. من (…) هستم. تمام استان رو من تامین می‌کنم. سرم شلوغه. حالا شما تازه تشریف آوردید. یه بار تشریف بیارید حجره در خدمت باشیم!! خودتون از نزدیک مشاهده بفرمایید. یه چایی در خدمت باشیم!!
اونجا هم بیشتر حرف می‌زنیم. اونم اوکی. (اندکی مکث با خنده، با دست زنجیر طلای گردن‌ش رو اینور اونور می‌کنه به نحوی که انگار دادگاه دایورت هست به یه نقطه از بدنش) حالا سعی می‌کنم از این ماه ارائه بدم.

ـ امیدوارم این آخرین بار باشه. ولی اگر کاری هم بود شما تشریف میارید، بنده جایی تشریف نمی‌برم! مفهومه که؟ بعد شما "سعی" می‌کنید؟! دلبخواهیه؟
ـ ای آقا، جناب قاضی! با اونایی که 3000 هزار میلیارد رو هاپولی کردن کسی اینجوری برخورد نکرده که شما با من برخورد می‌کنی. اونا رو باید گرفت. باید به اونا…

ـ شما می‌شناسید اونهایی که 3000 هزار میلیارد رو هاپولی کردن؟ یا در جلسه رسیدگی‌شون بودید که اطلاع دارید چجوری باهاشون برخورد شده؟
ـ نه. نبودم. ولی خوب معلومه دیگه. (با لبخند ملیح) دوستان شما با اونا که کاری ندارن، حالا شما با ما اینجوری…

ـ دختر دارید؟
ـ چی؟
ـ عرض کردم فرزندِ دختر دارید؟
ـ دختر؟ بله. چطور مگه؟
ـ چند ماه قبل که گفته شد 14 نفر تجاوز گروهی انجام دادن، اگر دخترتون می‌ومد خونه و خدای نکرده می‌گفت بابا تو کوچه فلان پسر مزاحم من شد، می‌گفتید بروبابا! اونایی که 14 نفری تجاوز کردند فلان، حالا تو اومدی می‌گی یه پسر مزاحمم شد؟ اینجوری می‌گفتید به دخترتون؟
ـ اون دختر منه جناب قاضی!

ـ اینایی هم که شما با احتکار می‌خواستید بهشون ضرر بزنید ملتِ من هستند. هوطنانم!
و سکوت…

(مستنداً به ماده 74و…، 52 میلیون ریال جزای نقدی و بازرسی موکد از انباری ایشان، در صورت تکرارِ عدم ارائه‌ی موجودیِ انبار مراتب جهت پلمپ به اطلاع خواهد رسید!)

×××××××××

ـ …و چند ساله؟
ـ 28

ـ چرا قیمت رو روی اجناس و میوه‌ها درج نکردی؟
ـ آقای قاضی، به خدا یه تابلو وایت‌برد داشتم که روش می‌نوشتم، از چند روز قبل از اون روزی که بازرسان تشریف بیارن ماژیک تموم شده بود. وقت نکرده بودم برم ماژیک بخرم.

ـ مگه چقدر طول می‌کشه یه ماژیک خریدن؟
ـ حاج آقا! به خدا من یکساله ازدواج کردم.چند ماه دنبال کار گشتم. پیدا نشد. حالا 7،6 ماهه که تازه این مغازه رو زدم. چند وقته میوه سخت گیر میاد.  به خدا صبح هنوز هوا روشن نشده با موتور باید برم میدون بار، میوه ها رو بیارم. بعد بچینم و هی دلم آشوب باشه که آیا فروش می‌رن یا نه، تا هنوز هم غروب نشده اون میوه‌هایی که خراب شدنی هستند اگر فروش نرفتن باید ببرم بدم به یه دوستی که اون دست فروشی و ارزون‌تر سر مسیر ماشین‌ها بفروشه. بعد سریع برگردم مغازه این میوه های باقی‌مونده رو مرتب کنم که خراب نشه. خیلی روزها فروش ندارم. مغازم جای خوبی نیست.

ـ خوب! عزیزم این چیزا که گفتی درست. اما ربطی به مشتری داره؟ اون باید قیمت‌ها رو بدونه که چی می‌خره. باید قیمت مشخص باشه که پایین بالا نشه. نمی‌شه که همینجوری. حالا شما این 40 تومون رو که جریمه شدی، از این به بعد بیشتر مراقب درج قیمت‌ها خواهی بود.
ـ نه! (با بغض) حاج آقا من تازه مغازه رو زدم، اینقدر فروش ندارم که بتونم جریمه بدم…

(مستنداً به ماده 74 و….، 400000 هزار ریال جزای نقدی، و به جهت رعایت حال متهم بلحاظِ تازه تاسیس بودن چهار پنجم تخفیف، تبدیل به 80000 ریال.)  مقتضی‌ است علاوه بر برگ رسیدِ پرداخت بانکی یک بسته ماژیک هم روئت شود!

صفحه 2 از 3123