وکیلانه » از مجلسی که ما داریم!
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از مجلسی که ما داریم!

لزوم بازنگری در قانون فرصت تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری

اردیبهشت ۲۰ام, ۱۳۹۲ دسته از مجلسی که ما داریم! | بدون دیدگاه »

فکر می‌کنم بیشتر از تعداد انگشتان یک‌دست شده باشد که به فراخور موضوعی اینجا، به بحثِ “قانون متروک” اشاره کرده باشم.  قانونی که با وجود قابلیت و امکان اجرا، در دادگاه‌ ها و دیگر نهادهای مجری قانون به آن عمل نمی‌گردد و هیچ مجازاتی برای متخلف از قانون در عمل دیده نمی‌شود. به عبارت ساده‌تر قانونی هست که اگر دلت خواست به آن عمل کن اگر هم عمل نکردی، نکردی!

متاسفانه در سال‌های اخیر به دلیل عدم تمایل نمایندگان مجلس شورای اسلامی به پرداختن به وظیفه‌ی اصلی خود یعنی قانون نگاری و اصلاح قوانین، و روی آوردن‌شان به دخالت در امورات اجرایی از طریق سوءاستفاده از بحثِ نظارت؛ سال به سال به قانون‌های متروک اضافه شده است. قوانینی که با اندکی به روزرسانی می‌توانند دوباره پویا شده و کارآمد شوند. در اکثر موضوعات از حقوق خانواده گرفته تا امورات گمرکات ردپای قوانین متروک را می‌شود دید. و به نظرم حجمِ قوانین متروک؛ می‌تواند شاخصِ پیشرفت یک جامعه هم باشد. یک جامعه‌ی پراز قوانین متروک جامعه‌ای است که به مرز هشدار رسیده و فشل شده. جامعه‌ای که قانون‌گذار خود با دست خود مردم را قانون‌گریز کرده است.

این روزها که نزدیک انتخابات ریاست‌جمهوری است یک زخمِ قانونِ متروک دیگر دوباره سرباز کرده است. قانونِ فرصت تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری. زمانِ رسمی و قانونی تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری عموماً یک‌ماه است که بنا بر تجربه فرصت بسیار کمی است. افرادی که به صورت جدی می‌خواهند نامزد شوند، برای انتخاباتی به بزرگی ریاست‌جمهوری باید از دستِ کم یک‌سالِ پیش برنامه‌ ریزی‌های خود را شروع کنند. و از تقریباً دو یا سه‌ماه قبل از انتخابات شروع به علنی کردن برنامه‌های خود بنمایند. و طبیعتاً مجبور به بی‌قانونی می‌شوند و در دو هفته‌ی پیش از شروع قانونی فرصتِ تبلیغات این بی‌قانونیِ عُرفی به اوج می‌رسد. از آنجایی که در قانون انتخابات تصریح و تاکید بر فرصتِ یک‌ماهه نشده به نظر می‌رسد به سادگی بشود این قانون را به روز آوری کرد. در قانون انتخابات تنها در بند ۶۶ به فرصت انتخابات این‌گونه اشاره شده است:

ماده ۶۶ ـ فعالیت های انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری رسماً از تاریخ اعلام اسامی آنان بوسیله وزارت کشور آغاز و تا ۲۴ ساعت قبل از شروع اخذ رأی خاتمه می پذیرد .

و در ماده ۳ آورده شده:

ماده ۳ ـ وزارت کشور موظف است سه ماه قبل از پایان دوره چهارساله ریاست جمهوری مقدمات اجرای انتخابات دوره بعد را فراهم و با رعایت اصول ۱۱۹ و ۱۳۱ قانون اساسی مراتب برگزاری انتخابات و تاریخ شروع ثبت نام داوطلبان ریاست جمهوری را با استفاده از وسایل ارتباط جمعی به اطلاع عموم برساند .

از این دو ماده می‌شود نتیجه گرفت که اگر وزارت کشور قدری زودتر فرآیند شروع انتخابات را عملی کند می‌شود زمان تبلیغات انتخابات تا حداکثر دو ماه و نیم به درازا کشیده شود. یعنی قانون چنین ظرفیتی را دارد و با توجه به کم بودن مدت یک‌ماهه می‌شود با کار کارشناسی این مدت معقول‌تر شود. به هر حال فرصتِ‌ یک‌ماهه‌ی کنونی دستِ کم باعثِ این سه اشکالِ جدی می‌شود:

۱- یک ماه فرصت کافی برای تبلیغات نیست و نامزد‌های انتخاباتی مجبور به تخلف از قانون خواهند شد. شایسته نیست نامزد‌ رئیس‌جمهور به عنوان فردی که می‌خواهد تصدی بالاتر مقام مُجری قانون باشد؛ شروع کارش با بی‌قانونی همراه شود.

۲- فعالیت‌های تبلیغاتی پیش از موعد، یعنی فرد قبل از تایید یا عدم تایید صلاحیت توسط شورای نگهبان خود را در جامعه به عنوان یک نامزد معرفی می‌کند و احیاناً به تشریح برنامه‌های خود می‌پردازد و در مواردی مقدماتِ فعالیت انتخاباتی اعم از هزینه مالی و جمع‌آوری نیرو را فرآهم می‌کند. بدیهی است در صورتِ ردصلاحیت توسط شورای نگهبان، نامزد با توجه به فعالیت‌های صورت گرفته حقی را برای خود متصور باشد و با توجه به نامزدِ قانونی تلقی شدن توسط جامعه، این امر در صورت پافشاری نامزد بر حضور در انتخابات با توجه به پیشینه‌ی شکل گرفته در اذهان جامعه می‌تواند موجب بروز مشکلاتی بشود.

۳- از سوی دیگر در همین کوچه و خیابان و نشست‌های خانوادگی، بسیاری از افرادِ عادی یک ماه را فرصت کمی برای شناخت یک فرد می‌دانند و اظهار می‌کنند نیاز به زمان بیشتری برای شناخت و انتخاب هست.

باتوجه به موارد گفته شده، امید می‌رود در دورهای بعدی این مشکل رفع شود پیش از آنکه بحرانی از این طریق به وجود بیاید. البته امیداوریم این حل مشکل مثلِ حلِ‌ مشکلِ ثبت‌نام افراد ناشناس در انتخابات نباشد! به قول معروف نه به آن بی نمکی که با ۱۲ قطعه عکس و یک کپی شناسنامه می‌شود ثبت‌نام کرد نه به آن شوری شور که می‌رفت مقرر شود برای ثبت‌نام نیاز به گدایی امضاء از ۱۰۰ نفر است!

.

.

وقتی اصلاح‌طلبان می‌گویند “انتخابات”، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنند؟

فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۱۱ دیدگاه »

 ۱- به نظرم یکی از مهمترین علل بقای نامِ اصلاح‌طلبان در ایران “متلوّن” (!) بودن آنهاست. بنا به گفته خود‍ِ اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبی تعریف خاص و مشخصی ندارد و همین امر باعث می‌شود بنا به اقتضای شرایط حدودِ آرمان‌ها، اهداف و رفتارهای اطلاح‌طلبان تنگ و گشاد شود. گاهی کفِ خواسته‌های آنان می‌شود تغییر بنیادین در مسائلی مثل اختیارات ولایت فقیه و حذف شورای نگهبان و گاهی سقفِ خواسته‌های آنان می‌شود تایید یک نامزد در انتخابات!
اما جالب‌ اینجاست که شعار تغییرات بنیادین در قانون اساسی را همزمان با “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” مطرح می‌کنند و تقاضا برای حضور در انتخابات را همزمان با کودتا، دزدی آراء و مهندسی انتخابات خواندنِ انتخابات قبلی.

..

..

۲- حالا که برای حضور در انتخابات شرطی گفته نشده است. ولی “شروط خاتمی برای شرکت در انتخابات” این تیتر یادتان می‌آید؟ و قبل‌تر از آن هم عدم شرکت در هیچ انتخاباتی و کمی قبل‌تر از آن‌هم دیگر اصلاحات در ایران به بن‌بست رسیده  و باید با نافرمانی مدنی کاری کرد.

۳- من از سران و نامداران اصلاحات تعجب نمی‌کنم چرا که لازمه‌ی بقای آنان چنین متغیر بودنی‌ست.  اما برایم عجیب است وبلاگ‌نویسان و جوانانِ‌ هوادار اصلاحات با وجود چنین نظریاتی درباره کلیت حاکمیت و مثلاً وجود پُست‌های آموزش نافرمانی مدنی در وبلاگ‌هایشان چگونه از حضور در انتخابات دم می‌زننند و آنرا بدیهی(!) می‌دانند؟ مگر این همان حکومتی نیست که از شما دزدی کرد؟ و مگر سازوکار انتخابات همان ساز و کار قبلی نیست؟ مگر این انتخابات را دولت کودتا برگزار نمی‌کند؟ و مگر “میرِ اسیر” شما هنوز در بند نیست؟ و مگر قرار نبود ایران قیامت بشود؟ قیامت نشد؟ اشکال ندارد ولی همزمان حضور در انتخابات خیانت به خون  امثالِ‌ “ندا” و “سهراب” نیست؟ 

۴- بارها با دوستان مخالف نظام که گفتگو کرده‌ام در آخرین جمله گفته‌ام هرگاه در یکی از انتخابات‌ مجلس یا ریاست جمهوری فقط یک‌درصد کمتر از ۵۰‌درصد مردم شرکت کردند من دیگر ضرورتی برای ادامه چنین نظامی نمیبینم و آنرا غیرمردمی تلقی می‌کنم. چرا اصلاح طلبان و هواداران آنها چنین راهی را نمی‌روند؟ مثلاً فکر کنید در انتخابات آتی فقط ۴۰ درصد مردم شرکت کنند. آن‌وقت حرفی برای گفتن باقی می‌ماند؟
آیا این راه کم‌هزینه‌تر، واقعی‌تر و سهل‌الوصول‌تر نیست؟ پس چرا دنبال نمی‌شود؟ 

۵- در پاسخ گفته می‌شود شما از حق حضور مردم در انتخابات می‌ترسید و می‌خواهید مردم را پس بزنید. اولاً‌ که اصلا‌حات مردم نیست! در ثانی عزیزِ من؛ عقلاً پذیرفته نیست شما پول‌های خود را در شرکتی سرمایه‌گذاری کنید که آنرا دزد و جنایتکار می‌دانید. سرمایه‌گذاری شما در چنین شرکتی متناقض با ادعاهای شماست نه درخواستِ‌ ما !

پنج و نیم- اگر تا اینجای متن فرصت نکردید روی لینک‌های موجود کلیک کنید برای نمونه دست کم این دو را از یک وبلاگ‌نویس سبز باز کنید.:
قبلاً : ترویج و آموزش نافرمانی مدنی از جمله تحریم انتخابات (+)
حالا:  “این بدیهیات ساده که همچنان درگیرشان هستیم” (+) منظور شرکت در انتخابات. به همین سادگی به همین خوشمزگی :)
بعداً: ؟!

عدالت مقدم است یا ولایت؟

اسفند ۵ام, ۱۳۹۱ دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی, سایبر نوشت | ۲۳ دیدگاه »

قبل از اختتامیه جشنواره بوی سیب نشستی برای وبلاگ‌نویسان برگزار شد. در آنجا در خصوص باید‌ها و نباید‌های فضای مجازی چند نکته‌ای را با دوستان در میان گذاشتم. از جمله  با توجه به رهنمود رهبر انقلاب در خصوص این‌که سطح معلومات خودمان را نباید وبلاگ‌ها و سایت‌ها قرار بدهیم، توضیح دادم که ما باید ورودی ذهنمان از جایی غیراز فضای مجازی باشد و خروجی‌های ذهنمان را روی صفحات اینترنت منتشر کنیم، نه اینکه ورودی و دریافت‌های ذهن‌مان از روی مرور سایت‌ها باشد.

یعنی باید معلومات‌مان را از طریق مطالعه و تحقیق و پژوهش و پای منابر و توی کلاس‌های اساتید به دست بیاوریم و بعد بر اساس آن معلومات تحلیل داشته باشیم. نه این‌که روزانه فقط توی نت بچرخیم بعد هر اتفاقی هم که افتاد بر اساس همان سطح سوادِ اندک تحلیل ارائه دهیم. چرا که یکی از بزرگترین خطرات فضای فست‌فودی مجازی این است که احساسِ اشباعِ علمی در انسان ایجاد می‌کند و بعد نتیجه‌اش می‌شود سطحی نگری!

چند روز پیش مطلبی در جایی دیدم که به نظرم مصداق همین حرف بود. بنده خدایی در خصوص اختلاف مجلس و دولت و در واکنش به نصایح رهبری نوشته بود: 

عدالت جزء اصول دین است. ولی ولایت از فروع دین. بنابراین باید به مبارزه با مفاسد ادامه داد و…

بله؛ همانگونه که مشاهده میکنید این عزیز با افاضات‌شان مرزهای دانش را جابجا فرموده و ارتقاء بخشیدن!
کسی که به خودش جرات می‌دهد در خصوص وقایع اجتماعی دست به قلم بشود حتی تعریف لغوی اصول‌دین‌ش را هم نمی‌داند. اصول دینی که باید با تحقیق برای فرد به اثبات برسد و در “یوم یفر المرء من اخیه و امه و ابیه” اگر کسی بگوید اصول دینم را تقلیدی پذیرفته‌ام “لاریب فیه” “فی سمومِ و حمیم و ظلِ من یحموم لاباردٍ و لاکریم”!

عزیزمان به راحتی آبِ خوردن “عدلِ” اصول دین را مصادره به مطلوب فرمودن به مبارزه با فساد. حال آن‌که عدلِ اصول دین، بل به تعبیر صحیح عدلِ اصولِ مذهبِ ما شیعیان یکی از صفات خداوند است. صفتی که به تعبیری “امامت” و به تبعِ آن “ولایت” هم از آن منتج می‌شود. یعنی لازمه‌ی عدالت خداوند این است که برای بشر امامی بفرستد و از عدالت خدا به دور است که در زمانی مردمی پیشوای الاهی داشته باشند و در زمانی نه.

دقیق‌ترش می‌شود این‌که این عدل اصولِ دین هیچ ربطی به عدالت مورد نظر آقایان نداشته  و این جمله‌ی دوستان دقیقا مثل همان جمله‌ی سوفسطایانه است که “در باز است، باز پرنده است، پس در پرنده است.”

اما از این اشتباه فاحش که بگذریم از این‌ور و آن‌ور حرف‌هایی به گوش می‌رسد که نشان می‌دهد انگار واقعاً برای برخی شک ایجاد شده که “ولایت” مقدم است یا “عدالت”؟ و در تعارض میان این دو باید به کدام عمل نمود؟ مثلاً می‌شود به بهانه‌ی حفظ آرامش در جامعه‌ی مسلمین به  دستور ولی، عدالت را کنار گذاشت؟

به نظرم پاسخ خیلی ساده است. گیرم که اصلاً “عدالت” مقدم بر “ولایت” باشد در چنین حالتی هم این “ولی” است که راه‌های رسیدن به عدالت را تعیین می‌کند و این ولایت است که مشخص می‌کند چگونه باید با فساد مبارزه کرد. البته می‌شود به ولایت برای نحوه اجرای عدالت انتقاد کرد.

اما بدیهی است اگر بنا باشد هرکسی در جامعه به بهانه‌ی درست یا غلطِ مبارزه با فساد بخواهد اساس ساختارها را در هم بریزد، جامعه دچار هرج و مرج شده و آن فرد هم دچار اشتباهی بزرگ. و در نتیجه به همان عدالت هم نخواهیم رسید.

این البته فقط یک مثال بود از سطحی‌نگری در فضای مجازی. متاسفانه مثال‌های متعددی از این قبیل اظهارات که حاکی از بیسوادی است مشاهده می‌شود و چاره‌ی آن چیزی نیست بجز عمل کردن به رهنمود رهبر انقلاب که سطح معلوماتمان را فضای سایت‌ها و وبلاگ‌ها قرار ندهیم.

مطلب مرتبط:
. سخن و سکوت

رهبر را برای اثبات‌مان می‌خواهیم نه اصلاح‌مان

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی, زیربنایی, سایبر نوشت | ۲۱ دیدگاه »

از همان دیروز که قبل از اسمس‌های (خامنه‌ای‌دات‌آی‌آر)‌ از توییتر با “محمود رفت هوا” و “لاریجانی رفت تو قوطی” از فرمایشات راهبر انقلاب درباره‌ی وقایع اخیر باخبر شدم حس خوبی نسبت به واکنش‌ها در خصوص این سخنرانی نداشتم. بعدتر در پلاس و بعدترش هم در وبلاگ‌ها شاید الفاظ تفاوت می‌کرد اما باز حس خوبی نسبت به واکنش‌ها نداشتم. می‌دانستم این نوع واکنش‌ها صحیح نیست ولی دقیقاً هم نمی‌دانستم چه واکنشی صحیح است و چطور باید رفتار کرد.

به نظرم یک احساسِ کاسبکارانه پشت اکثر این واکنش‌ها بود. همان حسی که به ما اجازه می‌دهد این سخنان را درباره‌ی هرکسی البته به جز شخص شخیص خودمان(!) تفسیر کنیم، و اعمال و رفتارهای‌ شخصیمان را بی‌نیاز از اصلاح بدانیم.

و همین هست که از آن بخشی که به سود قبیله‌ی فکری خودمان است ذوق‌زده می‌شویم و از بخشی که به ضررش افسرده.

دیشب وقتی جلسه‌ی کاملِ سخنرانی را از تلوزیون دیدم مطمئن شدم حسِ بدم حس درستی بوده:

تقوا، تقوا، تقوا، صبر، میدان ندادن به احساسات سرکش، ملاحظه‌ى مصالح کشور، متمرکز کردن همه‌ى توان و نیرو براى حل مشکلات مردم و مشکلات کشور؛ این توقع ماست. امیدواریم ان‌شاءاللّه این نصیحتِ خیرخواهانه و مشفقانه مورد توجه مسئولین محترم، بخصوص مسئولین بالا قرار بگیرد؛ به این مسئله پایبند باشند.
 این را هم عرض بکنیم؛ این حرفى که من امروز زدم و از بعضى از مسئولان و سران کشور گله‌گزارى کردم، موجب نشود که حالا یک عده‌اى راه بیفتند، بنا کنند علیه این و آن شعار دادن؛ نه، بنده با این کار هم مخالفم.

صفحه 2 از 612345...قبلی »