وکیلانه » از مجلسی که ما داریم!
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از مجلسی که ما داریم!

کشته شدن وجدان عمومی خطرناک‌تر از کشته شدن یک‌نفر!

نوامبر 12th, 2012 دسته اجتماعی, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | 28 دیدگاه »

 “یک وبلاگ‌نویسِ مخالف جمهوری اسلامی توسط پلیس فتا دستگیر شده و چند روز بعد فوت می‌کند/ کشته می‌شود.” این خبری است که در چند روز اخیر مطرح شده و تا اینجای کار نه تایید می‌شود و نه تکذیب. در چرایی عدم، یا تاخیرِ واکنش از سوی مسولان پیرامون چنین خبری دوستان مطالبی را نوشته‌اند و انتقاداتِ بجایی را مطرح کرده‌اند.

اما برای من مهم‌تر از چرایی عدم واکنش مسولان نسبت به این واقعه، بی‌تفاوتی یا کم‌تفاوتی مردم نسبت به این خبر است. وقتی می‌گویم مردم، منظور عموم جامعه است و منظور از واکنشِ توسط مردم، واکنش موثر است. واکنشی که به چشم بیاید و بتواند تاثیری در پیگیری واقعی این ماجرا و پیشگیری از بروز مجدد چنین حوادثی داشته باشد.

.

البته طبیعتاً از سوی قشری از مردم که حوادث سیاسی اجتماعی را به طور حرفه‌ای دنبال می‌کنند واکنش‌هایی صورت گرفته اما از آنجایی که موضوع بسیار مهم است، یک نفر به خاطرِ صرفاً نوشتن و آنهم در فضایی مبهم و وحشتناک کشته شده، انتظارِ واکنش بسیار بیشتری می‌رود.

به نظرم برای پاسخ به این سوال که چرا واکنش جدی و وسیع صورت نمی‌گیرد گزینه‌های زیر را می‌توان مورد دقت قرار داد:

1) عدم پرداختِ رسانه‌های عمومی به این موضوع و بی‌خبری مردم؟
2) ابهام در کليت حادثه و عدم قطعی بودن آن؟

3) عادی شدن این اخبار و حوادثی از این دست و یا عدم اعتماد عمومی به صحتِ اصل خبر؟
4) نبودن یا مسدود بودن راه‌کارهایی مشخص و واضح برای فعالیت اجتماعی در مواجه با این‌گونه موارد؟

5) پرهزینه بودن واکنش به این موضوع در محیط‌های اجتماعی، دانشگاهی، رسانه‌ای و غیره؟
6) تلقی شدن هرگونه واکنش به این‌گونه حوادث به عنوانِ مخالفت با اصلِ جمهوری اسلامی؟

7) وجود دغدغه‌های اقتصادی و اجتماعی مهم‌تر برای مردم؟

شما چه فکر می‌کنید؟ کدام دلیل بالا علت عدم برانگیخته شدنِ “وجدان‌دردِ جدی” در جامعه پیرامون چنین خبرهایی است؟‌ آیا دلایل دیگری به ذهن شما می‌رسد؟ از آنجایی که واکنشِ وسیع اجتماعی نسبت به اخبار ناگوار به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل پیشگیری از بروز مجدد آن‌ها می‌تواند باشد، در خصوص رفع هر کدام از دلایل چه کاری می‌توان انجام داد؟

 × خیلی دوست دارم بدونم چه ویژگی خاصی در وبلاگِ “ستار بهشتی” وجود داشته که پلیس فتا با اون این‌جوری رفتار کرده؟‌

هاشمی پرستی حد و مرز ندارد

مه 15th, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, دستگیری فائزه هاشمی | 68 دیدگاه »

قبلاً هم نوشته‌ بودم که به نظرم خانواده‌ی عزیز شهدا کاملاً حق دارند مثلِ هر فردِ دیگری موضع‌گیری علنی داشته باشند و در مواردِ مختلف نظراتِ خودشان را حتی اگر خلافِ نص صریح وصیت‌نامه‌ی شهیدشان باشد ابراز کنند. فقط با این شرط که بجای "همسر"، "مادر"، "پدر"، "پسر" یا هر لقبِ دیگری با اسم و هویتِ واقعیِ بدونِ پسوندِ شهیدشان ابراز نظر کنند.

پسوندِ نسبی یا سببی برای هیچ‌کس امتیازی محسوب نمی‌شود و اساساً خودِ شهید هم محترم است به راهی که در آن جان‌ش را فدا کرده. حالا اگر هم خالی از اشکال باشد که فردی بجای عرفِ مرسومِ رفتنِ خدمتِ خانواده‌ی محترمِ شهدا، متکبرانه خانواده‌ی شهدا را به حضور بپذیرد دیگر قابل تحمل نیست که اگر آن خانواده حرفشان به مذاق حضرات خوش آمد و برای سوءاستفاده مناسب بود شایسته‌ی پسوندِ نسبی‌ش با شهید باشد(+) و اگر حرف‌شان به مذاقِ طرف خوش نیامد این لقب برداشته شود! (+)

اگر بازتاب، (بخوانید آینده نیوز) در هر دو خبر از اسم و هویت شخصی افراد بدون ذکرِ پسوندِ منتسب به شهید استفاده می‌کرد جای هیچ انتقادی نبود اما چنین رفتارِ دوگانه‌ایی و شهدا‌ و خانواده محترم آنها را دستمایه‌ی بازی‌های رسانه‌ایی قرار دادن، به شدت باعث شرم‌ساری است.

ایکاش ماجرا به همین‌جا ختم می‌شد و در حد انتقاد به یک تیترِ دوگانه باقی می‌ماند. اما با کمال تاسف بازتاب وقتی سکوت مقابل دستمایه قرار دادن خانواده شهدا برای اعاده‌ی حیثت یک جریان سیاسیِ ورشکسته را می‌بیند، گستاخ‌تر شده و در مطلبی با عنوانِ "چه کسانی به دنبال سوءاستفاده از خونِ شهدای هسته‌ای هستند؟" بازی زشتِ رسانه‌ایی را که خودش شروع کرده منتسب به دیگران می‌کند و با اشاره به بزرگداشتِ مراسمِ شهید احمدی روشن می‌نویسد: "این که تنها به خاطر روابط دوستی شهید روشن با برخی سیاسیون کنونی، در نوع بزرگداشت آنان این میزان تفاوت ایجاد شود، با چه منطقی قابل دفاع است؟"

ایکاش هاشمینیسم و هاشمی‌پرستی به بازتابی‌ها اجازه می‌داد تا واقعیات را تحریف نکنند و بجای دروغ‌گویی که بین مراسمات تفاوت وجود داشته دریابند که ملت و بخصوص جوانانِ ایران تک تک اعضاء خانواده‌ی شهدای هسته‌ای و بلکه‌ همه‌ی شهدا را هم‌چون عزیز‌ترین عزیزان‌شان دوست داشته و می‌دارند و با هربار دیدنِ تصویرِ مظلوم آرمیتای شهید رضایی نژاد یا همسرانِ شهیدان علی‌محمدی و شهریاری و احمدی روشن و هر فرزند و مادر و پدر شهیدی بجای سوءاستفاده‌های سیاسی، اشک بر دیدگان‌شان می‌نشیند و به فکر ادای دین به این خانواده‌های مظلوم  می‌افتند نه اینکه حاضر نباشند از پشت میز هم به خود تکانی بدهند و به فکر باشند تا چگونه از خانواده‌ی مظلومِ شهدا برای تسویه حساب‌های سیاسیِ خود استفاده‌ ببرند!

جوانانِ مشتاقِ راهِ شهدا از سخنرانیِ زینب‌گونه‌ی مادرِ‌ استوارِ شهید احمدی‌روشن و تمامی همسران و مادران و پدرانِ مظلوم شهداء راهِ اعتلای ایران نیرو می‌گیرند تا راهِ ناتمام شهداء را به اتمام برسانند و همیشه قدردانِ خانواده‌ی های صبورِ شهدایی هستند که استوارانه عطر و بوی ایستادگی را می‌پراکنند.

تیم رسانه‌ایی ورشکسته‌ی آقای "ف.ص" هم خوب بدانند به هزار و یک طنابِ پوسیده‌ی دیگر که چنگ بزنند باز هم هرگز نخواهند توانست از زیرِ سوالِ همیشه بی‌جوابِ ارتباط‌شان با متهمِ فراری به اسم "مهدی هاشمی" شانه خالی کنند! متهمان به سرقتِ اموالِ عمومی را چه به نظر دادن راجع به خانواده‌هایی که عزیزترین دارایی‌هاشان را هم خرج این مملکت کرده‌اند؟‌

پــ نـــ
بازتاب، در حالی که فیلتر است چنین جولانی می‌دهد و قوه‌ی محترم قضا هم….

مطالب مرتبط :
مشکل اصلی اسرائیل “مادر شهید مصطفی احمدی” است
  شکوفه‌هایی که امسال بابا ندارند… 
چه کسانی اقتصاد سرمایه‌داری را به ما توصیه می‌کردند و چه بلایی بر سر اقتصاد آوردند؟!
هاشمی رفسنجانی از “پانه‌تا” یا “پانه‌تا” از هاشمی رفسنجانی ؟!

عرق شرم بر پیشانی ره‌بر انقلاب

مه 8th, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, بریده‌های روزنومه‌ایی, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی | 33 دیدگاه »

«شما چگونه می‌خواهید محبت و اطمینان مردم را جلب کنید؟ مردم باید به من و شما اعتماد داشته باشند. اگر ما دنبال مسائل خودمان رفتیم، به فکر زندگی شخصی خودمان افتادیم، دنبال تجملات و تشریفاتمان رفتیم، در خرج کردن بیت المال هیچ حدی برای خودمان قایل نشدیم – مگر حدی که دردسر قضایی درست بکند! – و هر چه توانستیم خرج کردیم، مگر اعتماد مردم باقی می‌ماند؟ مگر مردم کورند؟ ایرانیان همیشه جزو هوشیار‌ترین ملت‌ها بوده‌اند؛ امروز هم به برکت انقلاب از هوشیارترین‌هایند؛ از هوشیار‌ها هم هوشیار‌تر. آقایان! مگر مردم نمی‌بینند که ما چگونه زندگی می‌کنیم؟»(+)

«من و شما‌‌ همان طلبه یا معلم پیش از انقلابیم. یکى از شما‌ها معلم بود، یکى دانشجو بود، یکى طلبه بود، یکى منبرى بود، همه‌مان این‌طور بودیم؛ اما حالا مثل عروسى اشراف عروسى بگیریم، مثل خانه‌ى اشراف خانه درست کنیم، مثل حرکت اشراف در خیابان‌ها حرکت کنیم! اشراف مگر چگونه بودند؟ چون آن‌ها فقط ریششان تراشیده بود، ولى ما ریشمان را گذاشته‌ایم، همین کافى است؟! نه، ما هم مترفین مى‌شویم. واللَّه در جامعه‌ى اسلامى هم ممکن است مترف به وجود بیاید. از آیه‌ى شریفه‌ى «و اذا اردنا ان نهلک قریة امرنا مترفی‌ها ففسقوا فی‌ها» بترسیم. تُرف، فسق هم دنبال خودش مى‌آورد.»(+)

«برادران! من و شما داریم از آن ذخیره مى‌خوریم؛ فراموش نکنید، آن را مردم دیدند. نمى‌شود ما در زندگى مادّى مثل حیوان بچریم و بغلتیم و بخواهیم مردم به ما به شکل یک اسوه نگاه کنند؛ مردمى که خیلیشان از اولیات زندگى محرومند.»(+)

اشرافی گری

«برادران و خواهران عزیز! مواظب باشید آدمهای فاسدی که اسم‌هایشان را شنیده‌اید یا توصیفشان را می‌شنوید، این‌ها از اول که فاسد نبودند؛ یک وقت یک لقمه چرب و نرمی، دهن شیرین کنی ـ دانسته یا ندانسته ـ کسی توی دهن این‌ها گذاشته، به کامشان شیرین آمده، بعد لقمه بعدی و لقمه بعدی را خودشان برداشته‌اند و شده‌اند فاسد. خیلی مراقب باشید. این چندسالی که مشغول خدمتید ـ حالا هر چه هست؛ ده سال است، پانزده سال است، چهارسال است، پنج سال است؛ ـ خیلی از خودتان مراقبت کنید. تقوا یعنی همین؛ یعنی همین مراقبت» (+)

«گاهى از جاهایى گزارشهاى نومیدکننده‌یى مى‌رسد و در برخى موارد انسان واقعاً عرق شرم بر پیشانیش مى‌نشیند؛ رعایت کنید. سؤال مى‌کنیم که چرا ماشین لوکس و نو و مدل بالا؟ مى‌گویند که اشکال امنیتى داریم! چه اشکال امنیتى؟! آقایان مسؤول در شوراى امنیت کشور یا جاهاى دیگر، بنشینند معین کنند و مسأله را در جایى ببُرند؛ من هم اگر باید دخالت کنم، بگویید در جایى دخالت کنم. این چه وضعى است که همین‌طور بى‌حساب و کتاب جلوى هر وزارتخانه و اداره‌یى، ده‌ها ماشین به رنگهاى گوناگون متعلق به مسؤولانِ آن‌جا به چشم مى‌خورد؟! چه کسى چنین چیزى را گفته است؟» (+)

«گزارش آمده که روحانى عقیدتى، سیاسى در یکى از دستگاه‌ها، خودش ماشین دارد، ولى ماشین دولتى سوار مى‌شود! من نوشتم که حق ندارد این کار را بکند. براى من جواب آمد که این کار رویه است و همه مى‌کنند! این آقا خودش یک ماشین دارد، که براى خودش لازم است؛ یکى هم خانمش دارد و نمى‌شود که خانمش از این ماشین استفاده‌کند! عجب!» (+)

«این‌ها ما را از مردم دور مى‌کند، روحانیون را از مردم دور مى‌کند. روحانیون، به تقوا و ورع و بى‌اعتنایى به دنیا در چشم‌ها شیرین شدند. بدون ورع و بدون دورانداختن دنیا، نمى‌شود در چشم‌ها شیرین ماند. مردم رودربایستى ندارند؛ خدا هم با کسى رودربایستى ندارد.» (+)

«من بار‌ها عرض کرده‌ام که خداى متعال در چند جاى قرآن درباره‌ى بنى‌اسرائیل مى‌گوید: «و فضّلناهم على‌العالمین»؛ ما شما را بر همه‌ى مردم دنیا برترى دادیم. همین بنى‌اسرائیلند که باز قرآن درباره‌ى آن‌ها مى‌فرماید: «و ضربت علیهم الذّلّة والمسکنة و باؤا بغضب من‌اللَّه». چرا؟ رفتار خود آن‌ها موجب چنین وضعیتى شد. مگر خدا با من و شما قوم و خویشى دارد؟ مگر خدا با جمهورى اسلامى و با این اسم قوم و خویشى دارد؟ من و شما هستیم که باید معین کنیم این جمهورى، اسلامى است، یا اسلامى نیست؛ این هم در رفتار ماست.» (+)

«شما بدانید که گرایش اشرافیگری، آن چیزی نیست که بشود با قانون و با دادگاه و با بازجویی و با امثال اینها علاجش کرد؛ خیلی سخت‌تر از این حرفهاست. این از جمله مقولاتی است که بایستی فضای عمومی کشور – احساسات مردم، خواست مردم و به تعبیر رساتر، فرهنگ عمومی مردم – آن را دفع کند تا این علاج شود. آن کسانی که به اشرافیگری گرایش دارند و دلشان برای زندگی اشرافی لک می‌زند – یعنی خوردن و پوشیدن و زندگی کردن و مشی کردن به سبک اشراف و دور از زندگی متوسّط مردم – یکی از کارهایی که می‌کنند، این است که این دید و ذهنیت را در مردم به‌وجود آورند که این چیز خوبی است و ارزش است» (+)

پـــ نـــــ
چند لحظه پس از انتشار مطلب، دوستان زیادی به تیتر اشکال گرفتند. اتفاقاً‌ کُل مطلب به دلیل تیتر هست. تذکر اینکه ره‌بر انقلاب در سال 70 به دلیل گزارشاتی مبنی بر استفاده برخی مسولین از ماشین‌های لوکس می‌فرماد: "عرق شرم بر پیشانی آدم می‌نشیند"‌. و 20 سال بعد با وجود اینهمه تاکیدات و دستورات و راه‌کارهای معظم له نه تنها استفاده‌ی مسولی از ماشین لوکس عرق شرم بر پیشانی هیچ‌کس دیگری نمی‌نشاند بلکه انگار مردم هم به سوء استفاده‌ها عادت کرده‌اند، شاید چون عادت داده شده‌اند… با توجه به مشخص بودن گرایش فکری من،‌‌ فکر نمی‌کنم طبیعی باشد کسی از تیتر سوءبرداشت کند.
 

رایحه‌ی خوش خدمتی که همچنان به مشام می‌رسد

مه 4th, 2012 دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | 34 دیدگاه »

در تقوای سیاسی احمدی‌نژادی‌ها همین بس که وقتی "متحد" و "پایداری" فراموش کرده‌ بودند انتخابات یعنی ارائه‌ی برنامه‌ها نه تخریب هم‌دیگر، و مثل خروس‌جنگی به جان هم افتادند و "بیت‌المال" برایشان حلال شده بود؛ هیچ تلاشی برای ماهی گرفتن از این آب گل‌آلود و یا دامن زدن به این اختلافات نکردند.

جالب اینکه در دعوای رد و بدل شده بین "پایداری"(+) و "قالی‌باف"(+) باز هم گوشت قربانی احمدی‌نژاد است! و تهمت‌های فراوان به احمدی‌نژادی‌هایی که هر وقت خواستید شما را پیش بسیاری از مسولین ستاد انتخاباتی‌ش در استان‌ها ببرم. آنها که هنوز دفترچه‌ی اقساطِ اندک پول‌های خودجوشِ خرج شده برای انتخاباتشان موجود است؛ با این تفاوت که آن زمان توی حیاط منزلشان پژو آردی بود و حالا موتور سیکلیت 125‌سی‌سی… و حالا خیلی درد دارد کسانی که امپراطوری رسانه‌ایی دارند، بیایند تهمت بزنند بخشنامه شده بود با ماژیک و نخ شیرینی پلاکارد بزنید…

اینها که انشالله یادمان می‌ماند، باران تهران هم يادتان هست؟‌ یکی توی سر آن یکی می‌زدش و آن یکی می‌خواست مصادره به مطلوب‌ش کند؟ در تمام این مدت‌ها، در تمام این چند روز، در تمام این چند ماه و در تمام این 6 سال، از جنوب کرمان تا مرکزِ خراسان جنوبی تا شمال خوزستان و بسیاری از سرزمین‌های فراموش شده‌ی ایران پهناور، داشت رایحه‌ی خوش خدمت به مشام می‌رسید و می‌رسد، بی‌سروصدا، در بایکوت کامل خبری و در اوج تهمت‌ها و ناجوان‌مردی‌ها علیه دولتی که تنها دغدغه‌اش "متروی تهران" نبود و به "کپرهای شوش" هم فکر می‌کرد.

هرچند امید دارم که باز هم یک‌نفر "ساده" و "صادق" برای ادامه‌ی احیاء گفتمان انقلاب اسلامی شاید از توی "لپ‌لپ"(!) بیرون بیایید، اما این روزها پیش خودم مدام تکرار می‌کنم خدا بعد از احمدی‌نژاد را به خیر کند…

پــــ نـــ
کسی که این متن را اعتقاد به عصمتِ احمدی‌نژاد و احمدی‌نژاد‌ی‌ها قلمداد کند؛ دارای آی‌کی‌یویی برابر با ای‌کی‌یو نظریه‌ی داماد لرستان و عروس آذربایجان می‌باشد.

صفحه 4 از 6« بعدی...23456