وکیلانه » از مجلسی که ما داریم!
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از مجلسی که ما داریم!

سوالاتِ مسخره، پاسخ‌های بعضاً مسخره‌تر؛ بیچاره ملت

اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | ۴۳ دیدگاه »

سرانجام پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان طرحِ بحثِ قانونیِ سوالِ نمایندگان از رئیس جمهور امروز در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح شد.(+) طرحی که برای اولین بار در تمامی ادوار مجلس عملی گردید. در خصوص این موضوع چند نکته به ذهنم می‌رسد:

۱) فرای از جایگاه‌ِ مصداقی و صرفاً با توجه به جایگاه حقوقی، اصلِ هشتاد‌وهشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران(+)، یکی از اصول مترقیِ چارچوب حقوقی ایران است که باید به احترامِ مقنین آن کلاه از سر برداشت. چرا که در بسیاری از کشورهای‌ مدعی تمدن وضعیت عکس است. یعنی بر اساس قانون، این شخصِ رئیس‌جمهور است که حق انحلال دائم یا موقتِ مجلس یا مجلسین را داراست و مروری بر تاریخ به خوبی مضرات فراوان این اختیارِ‌ بزرگ و بی‌وجه به رئیس جمهور را نمایان می‌کند. اما در جمهوری اسلامی هیچ شخصِ یا نهادی حتی رهبری هم حق انحلالِ مجلس را ندارد.

۲) با توجه به تاکیداتِ مکرر امام خمینی و ره‌بر انقلاب مبنی بر قانون پذیری ولو در عین علم به نادرستی قانون؛ و ارجحیتِ قانون بد نسبت به بی‌قانونی، صرفِ اینکه مجلس شورای اسلامی از اختیار قانونی خود برای سوال از رئیس جمهور استفاده کرده نه تنها جای انتقاد ندارد که بلکه جای تقدیر و تشکر هم دارد. من به عنوان یک نفر ایرانی بسیار مسرور می‌شوم از اینکه ببینم رئیس‌جمهور کشورم هم حتی مصون از مواخذه نیست و اگر به نظر نمایندگانِ کشورم جایی قدم اشتباهی برداشته؛ باید پاسخگو باشد.

۳) حالا می‌رسیم به مصداق. وقتی بناست یکی از مترقی‌ترین اصول قانون اساسی برای اولین بار عملی شود و وقتی مدت‌هاست برای عملی شدن این طرح به انحاء مختلف تلاش می‌شود، انتظار می‌رود نمایندگان مجلس به عنوان صدای ملت اصلی‌ترین دغدغه‌های ملت را تیزبینانه موشکافی‌ کرده و دقیق و واضح و کارشناسانه و مستند به اسنادِ‌ غیرقابل خدشه در سوالات قید کنند به مثابه‌ یک دادستان و به گونه‌ایی که قاطبه‌ی ملت پس از مطالعه‌ی متن سوالات به ذهنشان برسد که چه جالب! اینها سوالاتِ من هم بود. اما متاسفانه از بین ۱۰ سوال مطرح شده از رئیس جمهوری می‌توان ریشه‌ی اکثر سوالات را در انتقام گیری یا گروکشی و یا نهایتاً روکم‌کنی یافت. سوالاتی سطح پایین که به فرض پاسخ‌گویی هم گِرهی از مشکلات نخواهد گشود. و چیزی که این میان گُم است؛ دغدغه‌ی مردم بود!! (البته بجز یکی دو سوال)

۴) از آن سو و در بیانِ مقام پاسخگو یعنی دکتر احمدی‌نژاد، اولاً رئیس جمهور حقِ هیچگونه به اصطلاح منت‌گذاری را نداشته و ندارد چرا که قانوناً موظف بوده و هست که در این مرحله‌ در صحن علنی مجلس پاسخگوی سوالاتِ قانونی ولو سطحِ پایینِ نمایندگان باشد. درثانی درست یا غلط بخشِ اعظمِ  توانِ رسانه‌ایی کشور دست کم در دو سال گذشته صرفِ القاء و بیان مطالبی از جنس همین ده سوال بوده است و تقریباً هیچ تریبونی برای پاسخ‌گویی به این سوالات و شبهات وجود نداشته. انتظار می‌رفت آقای رئیس جمهور حالا و پس از گذشت اینهمه زمان از فرصتِ یک ساعته‌ی خود نهایت استفاده را نموده و یک‌بار برای همیشه پاسخِ‌ تک تک سوالات را بسیار واضح و روشن بدهند و حتی از دیگر مطالبی که در این سال‌های گذشته مطرح شده بود رفع اشکال کنند.
اگر به یاد بیاوریم در انتخابات سال ۸۸ هم رقبای آقای احمدی‌نژاد انواع و اقسام تهمت‌ها و شبهات را نسبت به دولت ایشان مطرح نمودند اما دکتر با قاطعیت از فرصتِ مناظره‌ها نهایت استفاده را نمود و مستدل و منطقی به بسیاری از سوالات پاسخ گفت.
اساساً برای یک مظلوم اگر حقیقتاً مظلوم باشد، هیچ چیز بهتر از تریبونِ محکمه نیست! و اگر متهم مجرم نباشد برای روزِ دادگاه لحظه‌ شماری می‌کند و حتی یک ثانیه از وقتی را که دادگاه در اختیارش قرار می‌دهد را هدر نمی‌کند!

۵) نمی‌خواهم بزرگ‌نمایی کنم اما نسبت به آرمان‌های انقلاب، اتفاقی که امروز در مجلس شورای اسلامی افتاد یک افتضاح بود. افتضاحی به تمام معنا. سوالات مسخره و پاسخ‌های مضحک! سوالاتی برای انتقام و پاسخ‌هایی برای دست انداختن. به وضوح می‌شد زیر شعله‌های امروزِ مجلس، خاکسترِ پاشیده‌ شده روی مشکلاتِ‌ اصلی مردم را دید!

و روا نبود امروز از نجابت مردمی که با عشق و شور و شعور در ۱۲ اسفند بیگانگان را ناامید کرده بودند و حضورِ همیشگی خود را پای کار برا‌ی آبادانی ایران اسلامی به اثبات رسانیده بودند سوءاستفاده شود و هرکسی اسبِ نفسِ خویش را براند. سوالاتِ‌ نمایندگان و پاسخ‌های دکتر احمدی‌نژاد نه هوشمندانه بود و نه هیج چیز دیگر، فقط با عذرخواهی تمام می‌توان نام هردوی آنها را بچگی گذاشت…

البته پاسخ دکتر احمدی‌نژاد به سوالات در خصوص عفاف و حجاب، و سوال در خصوص وزارت ورزش و سوال درباره‌‌ی بودجه‌ی مترو منطقی و قانع کننده بود و این نشان می‌داد نحوه‌ی پاسخ؛ رابطه‌ی مستقیمی به سطحِ‌ سوالات داشته است.

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟

اسفند ۵ام, ۱۳۹۰ دسته از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, مناظره وبلاگی | ۷۵ دیدگاه »

مطلب زیر بنا به درخواست یکی از دوستان عزیزم در پاسخ به نوشته‌ی برادر خوبمان آقای "حسام‌الدین مطهری" و برای مهمانیِ یک ساما (+) نوشته شده است که عیناً همین‌جا هم آورده می‌شود. جهت جلوگیری از سردرگمی حتماً قبل از مطالعه، مطلبِ "رای ندادن" را بخوانید. 

۱) به نظر من مهمترین آسیبِ انقلاب‌های ایدئولوگ "شعارزدگی‌" است. از آنجایی که اینگونه انقلاب‌ها آرمان‌گرا هستند معمولاً آرمان‌های خود را در قالب "شعار" بیان می‌کنند. تا اینجای کار و کارکرد شعار به مثابه ابزاری برای بیان نظر مشکلی نیست. اما مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که "شعار" که باید صرفاً یک ابزارِ حداقلی باشد از جایگاه خود خارج شده و نقشِ توجیه گر پیدا می‌کند و افراد انقلاب که قرار است برای رسیدن به یکسری آرمان‌های تعریف شده تمام تلاش خود را انجام بدهند،  تمامی کمبود‌ها و بی‌عرضگی‌های خود را با "شعار" توجیه می‌کنند! وقتی "شعار" این کارکرد خطرناک را پیدا کرد و بعلاوه بیش‌ازحد به‌جا و مکرراً نابجا استفاده شد آنگاه است که "شعار" کارکردی صددرصد معکوس پیدا کرده و می‌شود عامل دلزدگی خیلی‌ها و حتی شاید عاملی برای تمسخر!

۲) بسیار شنیده‌ایم این واقعیت را که ماهی تا هنگامی که در آب است قدر آب را نمی‌داند و ارزش آب را نمی‌فهمد. حالا حکایت ما ایرانی‌های مسلمانِ معتقد به جمهوری اسلامی است. هرچقدر هم که تلاش کنیم واقع‌نگر باشیم و دچار روزمرگی نشویم باز هم بی‌فایده است و هرگز نمی‌توانیم موقعیتِ بسیار خاص و حساسِ نعمتی به نام انقلاب اسلامی را دقیق متوجه بشویم چرا که در آن زندگی می‌کنیم و طبیعی است خیلی از چیزها برایمان عادی شود. اما کسی که از بیرون نگاه می‌کند به خوبی متوجه می‌شود جهت‌گیری انقلاب و نظامِ جمهوری اسلامی نسبت به جهان، همانند ماشینی است که در اتوبانی شلوغ برخلاف جهت سایر خودرو‌ها حرکت می‌کند و بخواهد یا نخواهد رودرروی خیلی‌هاست!!
بله درست حدس زدید، منظورم دشمنی‌هایی است که با انقلاب اسلامی می‌شود. اما این واقعیت آشکار و این دندان‌های از حقد به هم فشرده شده و این دشمن‌های در کمین نشسته را از بس مسولین ما تکرار کرده‌اند و از بس از این "لولو" برای توجیه کم‌کاری‌ها و حماقت‌های خود استفاده کرده‌اند که منِ جوانِ ایرانیِ مواجه با هزارویک مشکل یا به انکارِ این دشمنی ها می پردازم و یا لجوجانه در مقابل آن می‌ایستم و خسته و نالان می‌خواهم عصیان کنم و این تابو‌ را بشکنم که "ول کنید این تودهنی‌زدن و مبارزه با استکبار را، به داد دل و درد مشکلات من برسید!"

۳) این میان من کاملاً حق می‌دهم به دوستی که مقاله‌ایی که این نوشته‌ی دوستانه در مقام پاسخ به آن است را نگارش نموده. او، خسته از شعار و شعار و شعار می‌خواهد روزی را ببیند که فرای از کشمکش‌ها، آستین‌هایی بالا زده شده برای آبادانی این سرزمین، نه آبادانی‌ی برای آنکه چشم دشمن از حدقه بیرون بزند، نه!‌ آبادانی برای آسایش ایرانی! آبادانی برای پیشرفت و رفاه و تکاملِ خودِ خودِ خودمان و لاغیر! اصلاً همین ۲۲ بهمن را هم منِ جوانِ ایرانی می‌خواهم جشن بگیرم برای شادی خودم بابت اینکه بابا ننه‌ام سی‌سال قبل و جلوتر از همه‌ی این کشورهای منطقه، دیکتاتور خود را بیرون انداخته اند اما باز این جشن هم از ما دریغ می‌شود که بیایید تا استکبار فلان شود…
حالا به انتخابات می‌رسیم و باز هم قصه‌ی شرکت کنید تا "مشت محکمی بر دهان استکبار بزنیم". بابا خوش مرام خوب دندون تو دهن این استکبار نموند که، ما سی ساله داریم مشت می‌زنیم. له شد که! کمی به فکر مشت و مال و حال دادن به ملت باشید. به فکر خودِ خودمان. گوربابای استکبار جهانی!

تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست و من هم کاملاً و قاطعانه از این تفکر دفاع می‌کنم که مسولین باید از فکرِ این مبارزه با استکبار بیرون آمده و هنگام کار به فکر ملت باشند فقط ملت، و شاهد این حرفم هم کلامی است از ره‌بر انقلاب که "بزرگ‌ترین مبارزه با امریکا خدمت به مردم است". اما جایگاه این تفکرِ دوست عزیزمان که بسیار هم درست و بجاست در مقام مطالبه از مسولین است نه در منتج شدن به تصمیمِ عدم شرکت در انتخابات!

به ۳ دلیل:

الف) این حرفِ شرکت در انتخابات برای مبارزه با دشمنان حرفِ بی‌راهی هم نیست. اما درست‌ش این است که شرکت در انتخابات در اصل و در واقع برای انتخاب مسولینی برای پیشرفت و رفع مشکلاتِ خودمان است اما در عین حال کارکرد فرعی آن مایوس شدن دشمنانی است که در کمین نشسته‌اند و قابل انکار هم نیستند. ببنید ما در انتخابات شرکت می‌کنیم تا به فوائد دمکراتیکی که انتخابات دارد و در سایر کشورها هم مفروض است برسیم اما همین شرکت در انتخابات به دلیلِ جایگاهِ کشور و نظام ما حتی اگر ما هم نخواهیم به دشمنان پیام می‌دهد: ما این نظام را می‌خواهیم و ما همه با هم هستیم و اگر مشکلاتی هم داریم خودمان حل‌ش می‌کنیم و به شما ربطی ندارد! و این یعنی یک تیر و دو نشان نه صرفاً شرکت در انتخابات برای مبارزه با استکبار.

ب) گفته شد شرکت در انتخابات مهر تاییدی است بر اشتباهات گذشته و پیامی است به مسولین که ما از شما راضی هستیم و ادامه بدهید در حالی که ما راضی نیستیم. ریشه‌ی این نوع فکر در آنجاست که خیال می‌کنیم رای ما بی‌تاثیر است و صرفاً گذشته را تکرار می‌کند در حالی که هرگز این‌چنین نیست. بگذارید مصداقی حرف بزنیم. مجلس پنجم و ششم را در نظر بگیرید! به یاد آوردید؟ حالا مجلس هفتم و هشتم را در نظر بیاورید؟ و حالا مقایسه کنید بین این دو جفت؟ جهت گیری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مطبوعاتی و.. و.. وغیره‌ی کشور در‌ هر کدام از این ۸ سال چقدر تفاوت داشت؟ نه اشتباه نکنید بحثِ درست بودن آن یا غلط بودن این نیست، حرف بر سر این است که آیا غیر از این است که رای من و تو و او  آن مجلس و این مجلس را با این مقدار از تفاوت ساخت؟ غیراز این است؟ و آیا تفاوت در مجلس باعث تفاوت در سیاست‌‌گذاری‌های گوناگون نشد؟ پس رای ما بی‌تاثیر نیست. و این بی‌تاثیر نبودن یعنی رای ما صرفاً تایید گذشته هم نیست!

ج) فرض من بر این است که شمای خواننده‌ی این مطلب مخالفِ کلیت نظامِ جمهوری اسلامی نیستید. حالا بیایید هرچه را تا اینجای کار گفتم جمع‌بندی کنیم با چند سوال:
آیا شرکت نکردن در انتخابات با آنهمه ضرر و زیانِ داخلی و خارجی بهتر است یا شرکت کردن و رای و تلاش برای تغییر و انتخاب شایسته‌ها؟ آیا اگر دقیق نگاه کنیم رای ندادن صرفاً یک مُسَکنِ منفعلانه برای تسکین آلامِ خودمان نیست؟ آیا بهتر نیست فعالانه  برخیزیم و از راه دمکراتیک آن  تلاش کنیم برای تغییر؟ ولو اگر رای ما نه رای با میل و رغبت بلکه رای به حداقل‌ها باشد؟
آیا بهتر نیست فرای از خسته‌دلی از شعارزدگی، خودمان نیم‌نگاهی هم به چینش عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشیم و با اولیتِ رای برای پیشرفت خودمان، با کارکرد فرعی رای دادن، بیگانه را هم ناامید کنیم؟

این‌ها حرف من بود، اما با اجازه‌ی صاحب خانه‌ی عزیز اگر فکر می‌کنید اینها هنوز هم قانع کننده نیست بخش نظرات برای شماست و من هم در خدمت شما.

مطالب مرتبط :
کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی
بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی: شما برای مردم چه کرده‌اید؟
نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا
خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد
  علت اصلی بی‌توجهی به “جهاد اقتصادی”

نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی

اسفند ۳ام, ۱۳۹۰ دسته از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | ۴۶ دیدگاه »

هرگز به رای دادن به لیست اعتقادی نداشته ام و هیچ‌وقت هم به هیچ لیستی در هیچ انتخاباتی رای نداده‌ام. چرا که رای به لیست را مغایر با تمامی مبانی عقلانیتِ آزاد و استقلال فکری می‌دانم . نمی‌توانم اختیار تصمیم گیری در خصوص آینده‌ خود و فرزندانم را به صورت چک سفید امضاء به یک گروه خاص و چند نفره بدهم تا آنها برایم تصمیم بگیرند. حالا اگر مجلس ما حزب محور بود و به حزب رای می‌دادیم و حزب با آن تعاریف و مبانی کامل قرار بود بجای منِ شهروند تصمیم بگیرد باز یک چیزی. اما عرصه‌ی سیاست را هم مثل اقتصاد با آش شله‌قلم‌کار اشتباه گرفته‌اند. نمی‌فهمم در جمهوری اسلامی رای به لیست چه معنایی دارد و چه ربطی به نظام سیاسی کشورمان می‌تواند داشته باشد؟  آقایان اگر حزب باز و تحزب گرا هستند واضح و روشن بگویند. نه اینکه به اسم گفتمان وارد عرصه شوند بعد بر سر لیست‌ انتخاباتی همچون خروس جنگی به جان هم بیوفتند.  اگر اشتباه هم  نکنم با توجه به این گفتار از حضرت امام خمینی (ره) این‌همه تاکید بر لیست‌های انتخاباتی به شدت غیرقابل توجیه است:

«انتخابات یک محکى هم براى خودتان است که ببینید آیا مى ‏خواهید انتخاب اصلح بکنید براى خودتان، یا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شیطانى است.و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیر حزب، نه حزب اسباب این مى ‏شود که غیر آن فاسد، و نه صد در صد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمین یعنى انتخاب فردى که تعهد به اسلام و حیثیت آن داشته باشد؛ و همه چیز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها کافى نیست، بلکه باید مسلمانى باشد که احتیاجات مملکت را بشناسد و سیاست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد کشور باشد، و ممکن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب کردید، کارى اسلامى مى ‏کنید و این یک محکى است براى خودتان که تشخیص بدهید انتخاب براى اسلام است، یا براى صلاح خودتان.»

به شخصه در انتخابات مجلس یا شورای شهر همیشه شخص محور بوده‌‌ام و هر نامزدی که به نظرم ملاک‌های لازم را داشته فرای از اینکه در کدام لیست و مربوط به کدام گرایش است برایم قابل انتخاب بوده است. البته طبیعتاً نامزدی که به قرار گرفتن نام‌ش در یک لیست با گرایش فکری نامناسب اعتراض نداشته باشد درصدی از اعتماد آدمی را خدشه دار می‌کند. اینها را گفتم که خیال نشود برای کوبیدن کسی یا تبلیغ دیگری این مطلب را نوشته‌ام. بالاخره بازار انتخابات داغ است و هربرچسب نچسبی هم قابل چسبانیدن‌ :).

اینکه در انتخابات چه ملاکی برای من بالاترین ارزش را دارد بماند برای هفته‌ی آینده و طی یک مطلب نسبتاً مفصل که در آن به فقط یک ملاکِ‌ خاص برای انتخابات مجلس که ندیده‌‌ام جایی در خصوص آن صحبت شود اشاره می‌کنم.

اما چیزی که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم مطالعه‌ی این نوشته بود.(+). البته این نوشته به خودی خود داری سفسطه‌ایی آنقدر واضح است که فکر نمی‌کنم نیازی به نقد هم داشته باشد اما این در واقع  حکایت از یک تفکر ناصحیح و مبنایی دارد که من با اندکی تسامح آنرا ترفند تبلیغاتی نام نمی‌دهم.  تفکری که در فرت ثانیه شخصیتی موجه را دست‌آویز قرار داده و ضمن تقدس بخشی آهنین مخاطب را به لحاظ تفکر خلع سلاح کرده و می‌گوید بگذار ما بجای تو تصمیم بگیریم!!
در این نوشته  به روش سفسطه آمیز دو گذاره آورده شده و در گذاره سوم نتیجه گیری شده است:

۱٫ رهبر انقلاب: مردم اگر نامزدها را نمی شناسند از افراد "بصیر" و متدین در گزینش نامزدها استفاده کنند. نماز جمعه ۱۴ بهمن ۹۰
۲. رهبر انقلاب: این سه جهت در آقای مصباح جمع است، هم علم، هم "بصیرت به معنای حقیقی کلمه"، هم صفا. ۲۳ خرداد ۹۰. خبرگزاری فارس
۳.علامه مصباح: در حال حاضر (جبهه پایداری) جهت گیری درستی دارند، من هم حمایشات می کنم. گفتگو با هفته نامه ۹دی/ دی ماه ۹۰

اگر بخواهیم به روش دوستان عمل کنیم و اینچنین تام و مطلق نتیجه گیری کلی را به جزیی با اَخ‌وتف بچسباینم باید از فردا بساط انتخابات و غیره را جمع کرده و نفری یک برگ رای سفید بدهیم دست آقایان تا هرچه دلشان خواست در آن بنوسیند و عقل‌ و منطق خودمان را هم بگذاریم دم کوزه آبش را بخوریم.

ایکاش دوستان عزیزی که چنین سفسطه‌ی خطرناکی را می‌بافند توجه داشتند که چه ظلمی به ره‌بر انقلاب، خودِ آیت الله مصباح و حتی جبهه‌ی پایداری می‌کنند.

اولاً ظلم به ره‌بر انقلاب است که با چسباندن دو گذاره‌ی کاملاً بی‌ربط  بخواهید بگوید نظر ایشان چنین است و چنان و ایشان را مصادره به مطلوب کنیم.  چرا که نه ره‌بری فرموده کمپلیت اختیار تصمیم گیری خود را دست افراد بصیر بدهید و این فقط یک ضرورت است که "اگر" در جایی خودمان کسی را نشناختیم  از راه‌نمایی دیگران آن‌هم به صورت موردی و مصداقی استفاده کنیم. در ثانی نه اینکه بصیر بودن حضرت استاد مصباح به معنی معصوم بودن تام ایشان از خطاء آنهم در عرصه‌ی سیاست و به ویژه در زمینه‌ی انتخابات است و در ثالث نه تایید آیت الله مصباح بر جبهه‌ی پایداری به معنی تایید تک تک افرادی است که در آن لیست آورده شده اند. و اگر هم چنین تاییدی باشد به هیچ عنوان نه شرعاً و نه عقلاً اجازه داریم علیر‌غم رسیدن به این‌که کسی شایستگی لازم را ندارد و صرفاً به خاطر قرار گرفتن در لیست جبهه‌ی فلان به او رای بدهیم.

در ثانی ظلم به آیت الله مصباح است که شان ایشان را در حد بازی‌های سیاسی پایین بیاوریم و با سوء استفاده از شخصیت ایشان اجازه‌ی انتقاد را از هرکسی بگیریم و در برابر تمام منطق دیگران با آوردن نام ایشان انتظار داشته باشیم طرف مقابل یصح‌ سکوت شود. البته اگر معظم له خود در برابر چنین ظلمِ آشکاری سکوت اختیار کنند آن هم حرف دیگری است!!

در کل نه با چنین سفسطه‌هایی و نه با هیچ نامِ آهنین دیگری نمی‌توان راه آزاد اندیشی و انتخاب آگاهانه و دقیق را بر روی دیگران بست. همه‌ی ما موظف هستیم به طور دقیق کسی را که می‌خواهیم برای ۴ سال بر صندلی مهم‌ترین جایگاه بنشانیم را بشناسیم و در صورت ضرورت به صورت مصداقی و دقیق باید به "افراد متدین و بصیر" مراجعه کنیم نه به صورت چک سفید امضاء.

ضمن اینکه مهم‌تر از انتخاباتِ پیش رو اساسِ چنین نتیجه‌گیری‌های مبتنی بر تحیل‌های آسانِ نیم خطی و چسبانیدن‌های اِخ و تفی خطرناک است. دوستانی که با چنین مبنایی هوادار کس یا کسانی می‌شود پس فردا هم به لطائف‌الحیل و با همین نوع تحلیل‌های آسانِ نیم‌خطی همان کس یا کسان را تبدیل به منحرفِ ضدولایت فقیهِ فراموسونری اجنبی پرستِ کورش دوستِ ملتمس به امریکا برای مذاکره‌ی دلار بالا برِ بدِ بدِ بد می‌کنند…

کاملاً بدیهی است این نوشته نقد یک روش نامناسبِ دفاع است نه نقد جبهه‌ی پایداری.

لینک‌های مرتبط :
حتی «مطهری اول» هم قابل نقد است! (آهستان)
نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”
ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” می‌فهمند ؟!
توهمی به نام فتنه ی عظیم جریان انحرافی
چرا مخالفت با “ولایت فقیه ” در حد شرک بالله است؟

 

کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی

بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, سبك زندگي اميرعلي | ۲۲ دیدگاه »

# یه عادت بدی دارم که کمی بیشتر از خیلی وسواسی هستم. هم در غذا هم در لباس. یعنی در سیم‌ثانیه احساس کثیف بودن خوراکی یا پوشیدنی رو پیدا می‌کنم. دیگران اصرار روی اصرار که بابا، امیرعلی! این غذا که چیزی‌ش نیست. یا مثلاً لباس به این تمیزی. اما برای من لافایده. نه لب به اون غذا می‌زنم و نه اون لباس رو می‌پوشم.
خوشبختانه یا متاسفانه همین احساس وسواس رو در خصوص روح‌م هم دارم. نه اینکه بگم خیلی روح پاک و زلالی دارم ها؛ نه. صرفاً جریان معمولی روحی‌م (حالا هرچی که هست، خوب یا بد) خیلی سریع بهم‌ می‌ریزه و احساس آلوده بودن بهم دست می‌ده و اونوقتِ که جریان عادی زندگی‌م مختل می‌شه و نتیجتاً می‌بینید که اینجا هم دیر به روز می‌شه مثلاً . :)

# جامعه‌ی آماری دوستانم هم به شدت متنوع هست، یعنی هرجور آدمی دلت بخواد توشون پیدا می‌شه و به همین خاطر در کنار برخی‌هاشون گاهی احساس بدی پیدا می‌کنم. همون احساس آلودگی.کارم هم که قربونش برم به تنهایی برای زمین زدن روح یه کروکدیل کافیه، چه برسه به منِ جوجه.
بعد همه‌ی اینها رو داشته باشید بعلاوه‌ی اینکه از حدود سه ماه پیش تا حالا بحثِ رکیک رقابت‌های انتخاباتی هم نقل اکثر مجالس و جمع‌هایی هست که می‌رم. گفتم رکیک و تاکید دارم کثیف چون تقریباً هیچ تفاوتی بین رقابت‌های انتخاباتی در کشورمون و رقابت‌های انتخاباتی در مثلاً امریکا و اروپا نمی‌بینم. همون حرص قدرت و لگد‌ مال کردن اخلاق و به گند کشیدن رقیب و البته به اضافه چاشنی "خودبرتربینی" و "احساس تکلیف" کردن!! انگار نه انگار این رقابت در چارچوب یک نظام  اسلامی قرار هست برگزار بشه. انگار نه انگار اینجا قدرت فقط و فقط به خاطر خدمت هست که ارزش داره. انگار نه انگار که اینجا قرار هست قدرت مسولیت آور و تکلیف آور باشه، انگار نه انگار که این رقابت برای نوکری مردم هست و نوکری ملت که این‌همه حرص زدن نداره و، هزار و یک حرف که نگویم بهتر است…

# چند روز قبل و در همین حال و هوا  که احساس تنگی نفس می‌کردم و احساس خفگی و آلودگی، منزل یکی از اقوام میهمان بودیم. حدود ساعت ۱۰ بود که فرزند شهیدی که با ما بود کانال رو عوض کرد روی شبکه‌ی مستند و "روایت فتح". انگار آبی روی آتش درونم ریخته باشند. دیدن تصاویر پاک و زیبای آن سال‌های نه چندان دور یه حس خیلی خیلی آرامش‌بخش ب‌م تزریق کرد. صحنه‌های بدرقه‌ی مردمیِ رزمندگان پخش می‌شد و من درست نفهمیدم که این احساس نوستالژیک هست که داره بم آرامش تزریق می‌کنه یا دیدن این چهره‌های پاک و معصومِ مردمان آن سالها. نمی‌خوام زیاد وارد ریز ماجرا بشم که چی نشون می‌داد چون می‌دونم از عهده‌ی انتقال حس‌ش برنمیآم اما روایت فتح بین‌ها احتمالاً می‌فهمن دارم چی‌میگم.

# همین حال و هوای روایت فتح باعث شد افرادی که اونجا بودن شروع کنن به نقل خاطره.
پدر با دست اشاره کرد به میزبان که پسرخاله‌ش بود و گفت اینو می‌بینید؟ تو عملیات فتح‌المبین نیروی خط‌شکن بود منم مسول پشتیبانی عملیات. روز بعد از یکی از تک‌‌ها برای پاکسازی به منطقه رفتیم. روی زمین کلاهِ رزمی‌ش رو دیدم. شک کردم! یه خورده جلوتر یکی از کارت‌های شناسایی‌ش افتاده بود و یه خورده جلوتر دفتر‌چه‌ خاطرات کوچیک‌ش. دیگه گفتم تمام! حتماً یا شهید شده یا اسیر. در همین فکر و خیال بودم که برادرش(جانشین فرمانده لشکر ولیعصر که بعدها به شهادت رسیدند) از اون جلو با چند نفر داشتن برمی‌گشتن، سریع رفتم جلو و با اضطراب گفتم حمید! اینها رو ببین، حتماً رحیم یه طوری‌ش شده و… که اجازه نداد حرف بزنم و زد روی شونم با یه لبخند گفت حسین! اون جلو‌تر پراز رحیمِ و اینا که روی زمین افتادن هم همه برادرای من‌ن و رفت…
۱۵ روز بعد از یکی از بیمارستان‌های شمال تماس گرفتند گفتند نگران نباشید رحیم تیرخورده و اینجاست تازه ما تماس گرفتیم با یه دردسری حمید رو پیدا کردیم و بهش خبر دادیم…

# بعد از پدرم یکی دیگه از اقوام تعریف می‌کرد دو سال قبل که پدربزرگم (حاج محسن صفا) فوت کردند بعد از مجلس ترحیم یه آقایی من رو کشیده کنار و گفته می‌دونی این پیرمرد که الان شما بازماندگان‌ش هستید کی بوده؟ گفت خوب حرفی نزدم و اون گفته می‌دونم اینو تا حالا کسی براتون تعریف نکرده. تو عملیات فتح‌المبین یه گروه ۱۵ نفره بودیم حاج محسن هم باهامون که رسیدم به جایی که احتمال می‌دادیم اون پشت کمین دشمن باشه! خیلی سریع باید یه تصمیمی می‌گرفتیم که حاج محسن میاد جلو می‌گه، ببینید، من پیرمردم! می‌رم جلو، اگر کمین بود که فقط یه پیرمردِ دست و پاگیر رو از دست دادید اگر هم کمین نبود که پیشروی می‌کنیم و اجازه نمی‌ده فرمانده تایید کنه و می‌ره جلو و کمین هم نبوده و حرکت می‌کنیم…

القصه؛ دو سه تا خاطره‌ دیگه هم تعریف شد. این دو تا رو که نوشتم خودم هم برای اولین بار بود می‌شنیدم. اما مهمتر از این خاطرات که ایکاش هرکدوم از ما از همین اطرافیانمون جمع‌آوری‌شون کنیم قبل از اینکه از بین برن، اون جو قشنگی بود که اون شب ایجاد شد و چقدر خوب یه احساس شستشوی روحی پیدا کردم. آخرش هم پیش خودم گفتم، ببین مردم عادی چقدر خوب تو اون حال و هوای زلالِ قدیم هستن اما مسولین و سیاسیون و این نامزد‌های انتخاباتی….؟
با خودم گفتم،
جایگاه روحیات زمان جنگ در سیاسیون ما کجاست؟ چرا بسیاری از سیاسیونِ مدعی خالی از این روحیات هستن؟
پیش خودم گفتم هیچ چیزِ دفاع مقدس ما مثل سایر‌ جنگ‌ها نبود و این رمز موفقیت‌ش شد، اما چرا اکثر قریب به اتفاق رقابت‌های انتخاباتی ما مثل رقابت‌های انتخاباتی بسیاری از کشورهای دنیاست و به همون زشتی؟ چرا؟

لینک مرتبط :
دردنامه ای برای این روزهای سیاست؛  سیاستی که آدمی را دل آزرده می کند!!!
رهبر انقلاب ۹۰/۳/۸: خواهشم این است مجلس در سال آخرش سست نشود/ مجلس از ۱۹ بهمن تا ۱۴ اسفند تعطیل است!

صفحه 5 از 6« بعدی...23456