وکیلانه » از مجلسی که ما داریم!
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از مجلسی که ما داریم!

“مجلس”، “شورای شهر” نیست

آوریل 27th, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, وکیلانه نوشت | 36 دیدگاه »

حتی پیش از آنکه دانش‌آموخته‌ی حقوق باشم "قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران" برایم جذابیت داشت و فکر می‌کنم حوالی اولین سال‌های ریاست جمهوری آقای خاتمی و سال اول دبیرستانم بود که به سرم زد یک بار از اول تا آخر بخوانم‌ش؛ آن زمان بیشتر برای این بود که در برابر همکلاسی‌ها و هم‌حجره‌ایی‌های مخالف دستِ پُر باشم و دم به دقیقه به قانون استناد کنم تا مثلاً طرف مقابلم "یصح‌السکوت" شود. شاید آن زمان چیز زیادی از "قانون" نمی‌فهمیدم و به طور تخصصی به آن نگاه نمی‌کردم، ولی وقتی در دانشکده، "قانون اساسی" مثل دفتر مشق سر هر کلاسی توی کیفم بود و به هر بهانه‌ایی مجبور بودیم به آن ناخانک بزنیم بیشتر و بیشتر متوجه "قُوٌت" آن شدم و بارها در دلم تدوین کنندگان آنرا تحسین می‌کردم.

تقریباً از اواسط سال 90 به این طرف هم اکثر زمان مطالعات حقوقی‌م به مرورِ "مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی" می‌گذرد و هرچه بیشتر از زمینه‌های تدوین این شاکله‌ی اصلی نظام جمهوری اسلامی باخبر می‌شوم بیشتر به خودم حق می‌دهم که درود بفرستم به روح شهید دکتر بهشتی و سایر همکارانش. البته این به معنی اعتقاد به بی‌عیب و نقص بودن قانون اساسی نیست، بلکه می‌خواهم عرض کنم بسیاری از مشکلات فعلی کشورمان به دلیل فاصله گرفتن از قانون اساسی است.

به طور مثال در حال حاضر وظایف و تکالیف "یک نماینده‌ی مجلس" به شدت با تکالیف "یک عضو شورای شهر" خلط شده و اشتباه گرفته می‌شود، به طوری که علاوه بر بسیاری از نمایندگان که چنین اشتباهی می‌کنند، مردم هم از یک نماینده انتظار دارند "وظایف یک عضو شورای شهر" را انجام بدهد و نماینده‌ایی را یک نماینده‌ی خوب می‌دانند که هرچه بیشتر از "قانون گذاری و نظارت برای کُل کشور" فاصله گرفته و به "عملیات عمرانی و اجرایی حوزه‌ی انتخابیه‌‌‌اش" نزدیک شده باشد!
مثلاً "ای‌بابا این که همش می‌ره تو مجلس بحث می‌کنه، این همه بحث، آسفالت دم خونه‌ی ما نمیشه!!" و هزار و یک سخن اینچنینی که شاید شما هم شنیده باشید.

ببینید؛ در واقع "ساخت و سازهای درون شهری" از ورزشگاه و ایستگاه مترو گرفته تا میدان و پُل و آسفالت خیابان‌ها، "اشتغال در ابعاد کوچک" از طریق ساخت شرکت‌ها و کارخانه‌های کوچک، "تامین نیازهای اجتماعی، فرهنگی و تفریحی" حتی با یک تفسیر "دخالت در عزل و نصب‌های مدیران شهری"، همه و همه از وظایف شورای شهر یا شهرستان است، که متاسفانه در حال حاضر فقط انتخاب شهردار و وظایف شهرداری‌ها به عنوان تکلیف این شورا تلقی می‌شود. در حالی که اداره‌ی تمام امور شهر و ارتقاء کیفیت زندگی مردم در سطح یک شهر، به شورای شهر مربوط می‌شود. به عبارت ساده‌تر همه‌کاره‌ی شهر "شورای شهر" است نه نماینده‌!!

 از آن طرف هم به طور واضح درست است یک نماینده مجلس از یک حوزه انتخابیه، انتخاب می‌شود اما بعد از انتخاب دیگر نه نماینده‌ی آن حوزه به تنهایی، که بلکه نماینده‌ی تمام مردم ایران است و به طور صریح تنها وظیفه‌اش 2 چیز است: "قانون‌گذاری" و "نظارت".

می‌دانید چقدر از بدبختی‌های مملکت ما به خاطر خلاءهای قانونی است؟ خبر دارید چقدر از مفاسد به خاطر سوءاستفاده‌ "قانون‌دان‌های قانون‌شکن" است؟ می‌دانید بسیاری از شرکت‌ها هزینه‌‌های میلیاردی(!) صرف وکیلی می‌کنند تا راه‌های فرار از قانون را برایشان پیدا کند؟ می‌دانید حذف، اضافه یا حتی جابجایی یک "از"، "که"، "به"،"جزء" در قانون می‌تواند مانع یا زمینه‌ساز چند هزارمیلیارد دزدی بشود؟ می‌دانید کاربرد همین کلمات در قانون مجازات می‌تواند چند نفر بی‌گناه را زندانی یا چند نفر مجرم را آزاد کند؟ اطلاع دارید کابرد همین کلمات در قانون خانواده می‌تواند چند بیوه را بدبخت‌تر یا چند یتیم را خوشبخت کند؟ می‌دانید قانون تجارت در کشور ما مربوط به چند ده سال پیش است؟ خبر دارید همین قانونِ مربوط به چند ده سال پیش هم ترجمه‌ی قانون کشور فرانسه است؟ چه کسی باید به اصلاح این قوانین بپردازد؟
اطلاع دارید چندین و چند دستگاه و نهاد و سازمان به خاطر عدم نظارات گرفتار مشکلات حاد و فساد هستند؟ و… و… و…

حال، آیا صحیح است در چنین اوضاع و احوالی تقریباً 99درصدِ وقت نمایندگان بخصوص نمایندگان شهرستان‌ها صرفِ انجام اموراتی مثل جذب بودجه‌ی بیشتر برای شهرستانشان، و یا دخالت در عزل و نصب‌های مدیران بشود؟

آیا اینهمه تلاش برای جذب بودجه‌ی بیشتر از طریق سوءاستفاده از جایگاه نمایندگی موجب بی‌عدالتی در توزیع بودجه نمی‌شود؟ آیا صحیح است یک نماینده‌ی مجلس برای عزل و نصب یک مدیر شهرستانی، با سایر همکارانش لابی کرده و وزیر را تهدید به استیضاح کنند؟ آیا منظور قانون‌گذار از استیضاح برای اینگونه امور بوده؟  آیا صحیح است وظایف اصلی نمایندگی در انحصار چند نماینده‌ی سرشناس (اکثراً تهرانی) محصور شده باشد و سایر نمایندگان با احتساب سود و زیان حوزه‌ی انتخابیه‌ی خود به یک جریان بپیوندند یا از یک جریان فاصله بگیرند؟

جمع‌بندی مطلب اینکه به نظرم بهتر است کمی بیشتر به تقویت شوراهای شهر و روستا فکر کنیم تا نمایندگان وقت بیشتری برای پرداختن به وظایف اصلی خود یعنی "نظارت" و "قانون‌گذاری" داشته باشند و از طریق قانون‌گذاری صحیح با رفع مشکلات در سراسر کشور، مشکلات حوزه‌ انتخابیه‌ی خودشان هم حل شود. البته انکار نمی‌کنم وظایف "شورای شهر" و بخصوص عزل و نصب مدیران شهری چنان جذابیتی دارد که نمی‌شود انتظار داشت برخی‌ها از کنار آن به سادگی بگذرند!!

مطالب مرتبط :
•  با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟
•  نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
•  برای این مصوبه‌ی مجلس فقط می‌توان گفت: انالله و انا الیه راجعون !
“شریعتمداری” ، “توکلی” پیوندتان مبارک !!
  اختیارات بی حد و حصر ملکه در بریتانیا + چندین نکته جالب دیگر

سوالاتِ مسخره، پاسخ‌های بعضاً مسخره‌تر؛ بیچاره ملت

مارس 14th, 2012 دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | 43 دیدگاه »

سرانجام پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان طرحِ بحثِ قانونیِ سوالِ نمایندگان از رئیس جمهور امروز در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح شد.(+) طرحی که برای اولین بار در تمامی ادوار مجلس عملی گردید. در خصوص این موضوع چند نکته به ذهنم می‌رسد:

1) فرای از جایگاه‌ِ مصداقی و صرفاً با توجه به جایگاه حقوقی، اصلِ هشتاد‌وهشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران(+)، یکی از اصول مترقیِ چارچوب حقوقی ایران است که باید به احترامِ مقنین آن کلاه از سر برداشت. چرا که در بسیاری از کشورهای‌ مدعی تمدن وضعیت عکس است. یعنی بر اساس قانون، این شخصِ رئیس‌جمهور است که حق انحلال دائم یا موقتِ مجلس یا مجلسین را داراست و مروری بر تاریخ به خوبی مضرات فراوان این اختیارِ‌ بزرگ و بی‌وجه به رئیس جمهور را نمایان می‌کند. اما در جمهوری اسلامی هیچ شخصِ یا نهادی حتی رهبری هم حق انحلالِ مجلس را ندارد.

2) با توجه به تاکیداتِ مکرر امام خمینی و ره‌بر انقلاب مبنی بر قانون پذیری ولو در عین علم به نادرستی قانون؛ و ارجحیتِ قانون بد نسبت به بی‌قانونی، صرفِ اینکه مجلس شورای اسلامی از اختیار قانونی خود برای سوال از رئیس جمهور استفاده کرده نه تنها جای انتقاد ندارد که بلکه جای تقدیر و تشکر هم دارد. من به عنوان یک نفر ایرانی بسیار مسرور می‌شوم از اینکه ببینم رئیس‌جمهور کشورم هم حتی مصون از مواخذه نیست و اگر به نظر نمایندگانِ کشورم جایی قدم اشتباهی برداشته؛ باید پاسخگو باشد.

3) حالا می‌رسیم به مصداق. وقتی بناست یکی از مترقی‌ترین اصول قانون اساسی برای اولین بار عملی شود و وقتی مدت‌هاست برای عملی شدن این طرح به انحاء مختلف تلاش می‌شود، انتظار می‌رود نمایندگان مجلس به عنوان صدای ملت اصلی‌ترین دغدغه‌های ملت را تیزبینانه موشکافی‌ کرده و دقیق و واضح و کارشناسانه و مستند به اسنادِ‌ غیرقابل خدشه در سوالات قید کنند به مثابه‌ یک دادستان و به گونه‌ایی که قاطبه‌ی ملت پس از مطالعه‌ی متن سوالات به ذهنشان برسد که چه جالب! اینها سوالاتِ من هم بود. اما متاسفانه از بین 10 سوال مطرح شده از رئیس جمهوری می‌توان ریشه‌ی اکثر سوالات را در انتقام گیری یا گروکشی و یا نهایتاً روکم‌کنی یافت. سوالاتی سطح پایین که به فرض پاسخ‌گویی هم گِرهی از مشکلات نخواهد گشود. و چیزی که این میان گُم است؛ دغدغه‌ی مردم بود!! (البته بجز یکی دو سوال)

4) از آن سو و در بیانِ مقام پاسخگو یعنی دکتر احمدی‌نژاد، اولاً رئیس جمهور حقِ هیچگونه به اصطلاح منت‌گذاری را نداشته و ندارد چرا که قانوناً موظف بوده و هست که در این مرحله‌ در صحن علنی مجلس پاسخگوی سوالاتِ قانونی ولو سطحِ پایینِ نمایندگان باشد. درثانی درست یا غلط بخشِ اعظمِ  توانِ رسانه‌ایی کشور دست کم در دو سال گذشته صرفِ القاء و بیان مطالبی از جنس همین ده سوال بوده است و تقریباً هیچ تریبونی برای پاسخ‌گویی به این سوالات و شبهات وجود نداشته. انتظار می‌رفت آقای رئیس جمهور حالا و پس از گذشت اینهمه زمان از فرصتِ یک ساعته‌ی خود نهایت استفاده را نموده و یک‌بار برای همیشه پاسخِ‌ تک تک سوالات را بسیار واضح و روشن بدهند و حتی از دیگر مطالبی که در این سال‌های گذشته مطرح شده بود رفع اشکال کنند.
اگر به یاد بیاوریم در انتخابات سال 88 هم رقبای آقای احمدی‌نژاد انواع و اقسام تهمت‌ها و شبهات را نسبت به دولت ایشان مطرح نمودند اما دکتر با قاطعیت از فرصتِ مناظره‌ها نهایت استفاده را نمود و مستدل و منطقی به بسیاری از سوالات پاسخ گفت.
اساساً برای یک مظلوم اگر حقیقتاً مظلوم باشد، هیچ چیز بهتر از تریبونِ محکمه نیست! و اگر متهم مجرم نباشد برای روزِ دادگاه لحظه‌ شماری می‌کند و حتی یک ثانیه از وقتی را که دادگاه در اختیارش قرار می‌دهد را هدر نمی‌کند!

5) نمی‌خواهم بزرگ‌نمایی کنم اما نسبت به آرمان‌های انقلاب، اتفاقی که امروز در مجلس شورای اسلامی افتاد یک افتضاح بود. افتضاحی به تمام معنا. سوالات مسخره و پاسخ‌های مضحک! سوالاتی برای انتقام و پاسخ‌هایی برای دست انداختن. به وضوح می‌شد زیر شعله‌های امروزِ مجلس، خاکسترِ پاشیده‌ شده روی مشکلاتِ‌ اصلی مردم را دید!

و روا نبود امروز از نجابت مردمی که با عشق و شور و شعور در 12 اسفند بیگانگان را ناامید کرده بودند و حضورِ همیشگی خود را پای کار برا‌ی آبادانی ایران اسلامی به اثبات رسانیده بودند سوءاستفاده شود و هرکسی اسبِ نفسِ خویش را براند. سوالاتِ‌ نمایندگان و پاسخ‌های دکتر احمدی‌نژاد نه هوشمندانه بود و نه هیج چیز دیگر، فقط با عذرخواهی تمام می‌توان نام هردوی آنها را بچگی گذاشت…

البته پاسخ دکتر احمدی‌نژاد به سوالات در خصوص عفاف و حجاب، و سوال در خصوص وزارت ورزش و سوال درباره‌‌ی بودجه‌ی مترو منطقی و قانع کننده بود و این نشان می‌داد نحوه‌ی پاسخ؛ رابطه‌ی مستقیمی به سطحِ‌ سوالات داشته است.

میخ آخر بر تابوت جنبش سبز

مارس 3rd, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | 103 دیدگاه »

بله، قبول دارم. تیتر تلخ و گزنده است برای برخی‌ها، اما اگر کمی واقع بینانه نگاه کنیم و کمی لجاجت و تعصب را کنار بگذاریم می‌بینم که حقیقت است و شک نداشته باشیم که اولین قدم برای پیروزی یک تفکر حقیقت‌پذیری است.

قضیه پیچیده و دشوار نیست، بسیار بسیار ساده و واضح است. حدود دو سال پیش کلمه‌ایی وارد ادبیات سیاسی ایران شد به نام "جنبش سبز". کلمه‌ایی که متولدِ یک انتخابات بود با حضور 85 درصدی مردم. زیربنای این جنبش اعتقاد به تقلب در آن انتخابات بود. انتخاباتی که در شرکتِ بسیار گسترده‌ی مردم در آن هیچ کس شکی نداشت. حرفهای فراوانی بعد از آن گفته شد مبنی بر تقلب، یا عدم تقلب که در آن اما و اگر می‌شد آورد، تا رسیدیم به 90/12/12؛ یعنی 28 ماه بعد از آن انتخابات قبلی.
ساده و واضح و روشن است اگر مردمی که در آن انتخابات شرکت کرده بودند اعتقاد به تقلب و عدم امانتِ نظام در رای‌شان داشتند، و اگر می‌خواستند رای‌شان را پس بگیرند، و اگر رای‌شان دزدیده شده بود، و اگر سیستم انتخابات را مخدوش و غیرقابل اطمینان می‌دانستند غیرممکن بود تحت هیچ شرایطی در انتخابات بعدی شرکت کنند. اما؛ امروز؛ 12 اسفند 90 کافی بود سری به حوزه‌های رای‌گیری بزنیم و در پشت صف‌های مردمی شاهدِ کوبیده شدن آخرین میخ بر تابوت جنبشی باشیم که متولد یک دروغ بود! دروغی که امروز ملت یکصدا با انگشت سبابه آنرا نشان می‌دادند.

تو را به خدا از من انتظار نداشته باشید بیشتر از این توضیح واضحات بدهم که سخت‌ترین کار دنیا توضیح واضحات است، فقط اندکی انصاف و اندکی انصاف به خرج بدهیم، انتقاد‌ها به جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و همچنان برای رفع مشکلات در این مملکت باید تلاش کرد و همچنان برای آزادی بیان، برای دیده شدن مخالفان، برای گسترش عقلانیت، و صد البته برای قدر دانستن از حضور مردمی نجیب باید تلاش کرد، افرادی حق دارند کاملاً مخالف این نظام باشند، حتی کسانی حق دارند برای براندازی این نظام تلاش کنند اما؛ دیگر چیزی به اسم جنبش سبز وجود خارجی ندارد. این‌را مردم ایران با اکثریت آراء امروز تصویب کردند، حتی اگر اقلیت لجوجِ پرسروصدا همچنان نخواهند بپذیرید، تفاوتی نمی‌کند.

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟

فوریه 24th, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, مناظره وبلاگی | 75 دیدگاه »

مطلب زیر بنا به درخواست یکی از دوستان عزیزم در پاسخ به نوشته‌ی برادر خوبمان آقای "حسام‌الدین مطهری" و برای مهمانیِ یک ساما (+) نوشته شده است که عیناً همین‌جا هم آورده می‌شود. جهت جلوگیری از سردرگمی حتماً قبل از مطالعه، مطلبِ "رای ندادن" را بخوانید. 

1) به نظر من مهمترین آسیبِ انقلاب‌های ایدئولوگ "شعارزدگی‌" است. از آنجایی که اینگونه انقلاب‌ها آرمان‌گرا هستند معمولاً آرمان‌های خود را در قالب "شعار" بیان می‌کنند. تا اینجای کار و کارکرد شعار به مثابه ابزاری برای بیان نظر مشکلی نیست. اما مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که "شعار" که باید صرفاً یک ابزارِ حداقلی باشد از جایگاه خود خارج شده و نقشِ توجیه گر پیدا می‌کند و افراد انقلاب که قرار است برای رسیدن به یکسری آرمان‌های تعریف شده تمام تلاش خود را انجام بدهند،  تمامی کمبود‌ها و بی‌عرضگی‌های خود را با "شعار" توجیه می‌کنند! وقتی "شعار" این کارکرد خطرناک را پیدا کرد و بعلاوه بیش‌ازحد به‌جا و مکرراً نابجا استفاده شد آنگاه است که "شعار" کارکردی صددرصد معکوس پیدا کرده و می‌شود عامل دلزدگی خیلی‌ها و حتی شاید عاملی برای تمسخر!

2) بسیار شنیده‌ایم این واقعیت را که ماهی تا هنگامی که در آب است قدر آب را نمی‌داند و ارزش آب را نمی‌فهمد. حالا حکایت ما ایرانی‌های مسلمانِ معتقد به جمهوری اسلامی است. هرچقدر هم که تلاش کنیم واقع‌نگر باشیم و دچار روزمرگی نشویم باز هم بی‌فایده است و هرگز نمی‌توانیم موقعیتِ بسیار خاص و حساسِ نعمتی به نام انقلاب اسلامی را دقیق متوجه بشویم چرا که در آن زندگی می‌کنیم و طبیعی است خیلی از چیزها برایمان عادی شود. اما کسی که از بیرون نگاه می‌کند به خوبی متوجه می‌شود جهت‌گیری انقلاب و نظامِ جمهوری اسلامی نسبت به جهان، همانند ماشینی است که در اتوبانی شلوغ برخلاف جهت سایر خودرو‌ها حرکت می‌کند و بخواهد یا نخواهد رودرروی خیلی‌هاست!!
بله درست حدس زدید، منظورم دشمنی‌هایی است که با انقلاب اسلامی می‌شود. اما این واقعیت آشکار و این دندان‌های از حقد به هم فشرده شده و این دشمن‌های در کمین نشسته را از بس مسولین ما تکرار کرده‌اند و از بس از این "لولو" برای توجیه کم‌کاری‌ها و حماقت‌های خود استفاده کرده‌اند که منِ جوانِ ایرانیِ مواجه با هزارویک مشکل یا به انکارِ این دشمنی ها می پردازم و یا لجوجانه در مقابل آن می‌ایستم و خسته و نالان می‌خواهم عصیان کنم و این تابو‌ را بشکنم که "ول کنید این تودهنی‌زدن و مبارزه با استکبار را، به داد دل و درد مشکلات من برسید!"

3) این میان من کاملاً حق می‌دهم به دوستی که مقاله‌ایی که این نوشته‌ی دوستانه در مقام پاسخ به آن است را نگارش نموده. او، خسته از شعار و شعار و شعار می‌خواهد روزی را ببیند که فرای از کشمکش‌ها، آستین‌هایی بالا زده شده برای آبادانی این سرزمین، نه آبادانی‌ی برای آنکه چشم دشمن از حدقه بیرون بزند، نه!‌ آبادانی برای آسایش ایرانی! آبادانی برای پیشرفت و رفاه و تکاملِ خودِ خودِ خودمان و لاغیر! اصلاً همین 22 بهمن را هم منِ جوانِ ایرانی می‌خواهم جشن بگیرم برای شادی خودم بابت اینکه بابا ننه‌ام سی‌سال قبل و جلوتر از همه‌ی این کشورهای منطقه، دیکتاتور خود را بیرون انداخته اند اما باز این جشن هم از ما دریغ می‌شود که بیایید تا استکبار فلان شود…
حالا به انتخابات می‌رسیم و باز هم قصه‌ی شرکت کنید تا "مشت محکمی بر دهان استکبار بزنیم". بابا خوش مرام خوب دندون تو دهن این استکبار نموند که، ما سی ساله داریم مشت می‌زنیم. له شد که! کمی به فکر مشت و مال و حال دادن به ملت باشید. به فکر خودِ خودمان. گوربابای استکبار جهانی!

تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست و من هم کاملاً و قاطعانه از این تفکر دفاع می‌کنم که مسولین باید از فکرِ این مبارزه با استکبار بیرون آمده و هنگام کار به فکر ملت باشند فقط ملت، و شاهد این حرفم هم کلامی است از ره‌بر انقلاب که "بزرگ‌ترین مبارزه با امریکا خدمت به مردم است". اما جایگاه این تفکرِ دوست عزیزمان که بسیار هم درست و بجاست در مقام مطالبه از مسولین است نه در منتج شدن به تصمیمِ عدم شرکت در انتخابات!

به 3 دلیل:

الف) این حرفِ شرکت در انتخابات برای مبارزه با دشمنان حرفِ بی‌راهی هم نیست. اما درست‌ش این است که شرکت در انتخابات در اصل و در واقع برای انتخاب مسولینی برای پیشرفت و رفع مشکلاتِ خودمان است اما در عین حال کارکرد فرعی آن مایوس شدن دشمنانی است که در کمین نشسته‌اند و قابل انکار هم نیستند. ببنید ما در انتخابات شرکت می‌کنیم تا به فوائد دمکراتیکی که انتخابات دارد و در سایر کشورها هم مفروض است برسیم اما همین شرکت در انتخابات به دلیلِ جایگاهِ کشور و نظام ما حتی اگر ما هم نخواهیم به دشمنان پیام می‌دهد: ما این نظام را می‌خواهیم و ما همه با هم هستیم و اگر مشکلاتی هم داریم خودمان حل‌ش می‌کنیم و به شما ربطی ندارد! و این یعنی یک تیر و دو نشان نه صرفاً شرکت در انتخابات برای مبارزه با استکبار.

ب) گفته شد شرکت در انتخابات مهر تاییدی است بر اشتباهات گذشته و پیامی است به مسولین که ما از شما راضی هستیم و ادامه بدهید در حالی که ما راضی نیستیم. ریشه‌ی این نوع فکر در آنجاست که خیال می‌کنیم رای ما بی‌تاثیر است و صرفاً گذشته را تکرار می‌کند در حالی که هرگز این‌چنین نیست. بگذارید مصداقی حرف بزنیم. مجلس پنجم و ششم را در نظر بگیرید! به یاد آوردید؟ حالا مجلس هفتم و هشتم را در نظر بیاورید؟ و حالا مقایسه کنید بین این دو جفت؟ جهت گیری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مطبوعاتی و.. و.. وغیره‌ی کشور در‌ هر کدام از این 8 سال چقدر تفاوت داشت؟ نه اشتباه نکنید بحثِ درست بودن آن یا غلط بودن این نیست، حرف بر سر این است که آیا غیر از این است که رای من و تو و او  آن مجلس و این مجلس را با این مقدار از تفاوت ساخت؟ غیراز این است؟ و آیا تفاوت در مجلس باعث تفاوت در سیاست‌‌گذاری‌های گوناگون نشد؟ پس رای ما بی‌تاثیر نیست. و این بی‌تاثیر نبودن یعنی رای ما صرفاً تایید گذشته هم نیست!

ج) فرض من بر این است که شمای خواننده‌ی این مطلب مخالفِ کلیت نظامِ جمهوری اسلامی نیستید. حالا بیایید هرچه را تا اینجای کار گفتم جمع‌بندی کنیم با چند سوال:
آیا شرکت نکردن در انتخابات با آنهمه ضرر و زیانِ داخلی و خارجی بهتر است یا شرکت کردن و رای و تلاش برای تغییر و انتخاب شایسته‌ها؟ آیا اگر دقیق نگاه کنیم رای ندادن صرفاً یک مُسَکنِ منفعلانه برای تسکین آلامِ خودمان نیست؟ آیا بهتر نیست فعالانه  برخیزیم و از راه دمکراتیک آن  تلاش کنیم برای تغییر؟ ولو اگر رای ما نه رای با میل و رغبت بلکه رای به حداقل‌ها باشد؟
آیا بهتر نیست فرای از خسته‌دلی از شعارزدگی، خودمان نیم‌نگاهی هم به چینش عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشیم و با اولیتِ رای برای پیشرفت خودمان، با کارکرد فرعی رای دادن، بیگانه را هم ناامید کنیم؟

این‌ها حرف من بود، اما با اجازه‌ی صاحب خانه‌ی عزیز اگر فکر می‌کنید اینها هنوز هم قانع کننده نیست بخش نظرات برای شماست و من هم در خدمت شما.

مطالب مرتبط :
کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی
بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی: شما برای مردم چه کرده‌اید؟
نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا
خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد
  علت اصلی بی‌توجهی به “جهاد اقتصادی”

صفحه 5 از 6« بعدی...23456