وکیلانه » از مجلسی که ما داریم!
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از مجلسی که ما داریم!

نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی

فوریه 22nd, 2012 دسته از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | 46 دیدگاه »

هرگز به رای دادن به لیست اعتقادی نداشته ام و هیچ‌وقت هم به هیچ لیستی در هیچ انتخاباتی رای نداده‌ام. چرا که رای به لیست را مغایر با تمامی مبانی عقلانیتِ آزاد و استقلال فکری می‌دانم . نمی‌توانم اختیار تصمیم گیری در خصوص آینده‌ خود و فرزندانم را به صورت چک سفید امضاء به یک گروه خاص و چند نفره بدهم تا آنها برایم تصمیم بگیرند. حالا اگر مجلس ما حزب محور بود و به حزب رای می‌دادیم و حزب با آن تعاریف و مبانی کامل قرار بود بجای منِ شهروند تصمیم بگیرد باز یک چیزی. اما عرصه‌ی سیاست را هم مثل اقتصاد با آش شله‌قلم‌کار اشتباه گرفته‌اند. نمی‌فهمم در جمهوری اسلامی رای به لیست چه معنایی دارد و چه ربطی به نظام سیاسی کشورمان می‌تواند داشته باشد؟  آقایان اگر حزب باز و تحزب گرا هستند واضح و روشن بگویند. نه اینکه به اسم گفتمان وارد عرصه شوند بعد بر سر لیست‌ انتخاباتی همچون خروس جنگی به جان هم بیوفتند.  اگر اشتباه هم  نکنم با توجه به این گفتار از حضرت امام خمینی (ره) این‌همه تاکید بر لیست‌های انتخاباتی به شدت غیرقابل توجیه است:

«انتخابات يك محكى هم براى خودتان است كه ببينيد آيا مى ‏خواهيد انتخاب اصلح بكنيد براى خودتان، يا براى اسلام؟ اگر براى خودتان باشد، شيطانى است.و اما اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «كى و از كجاست» مطرح نيست، از هر گروهى باشد، حزب باشد يا غير حزب، نه حزب اسباب اين مى ‏شود كه غير آن فاسد، و نه صد در صد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست. و انتخاب اصلح براى مسلمين يعنى انتخاب فردى كه تعهد به اسلام و حيثيت آن داشته باشد؛ و همه چيز را بفهمد، چون در مجلس، اسلام تنها كافى نيست، بلكه بايد مسلمانى باشد كه احتياجات مملكت را بشناسد و سياست را بفهمد و مطلع به مصالح و مفاسد كشور باشد، و ممكن است به شما و گروه شما هم مربوط نباشد. اگر اصلح را انتخاب كرديد، كارى اسلامى مى ‏كنيد و اين يك محكى است براى خودتان كه تشخيص بدهيد انتخاب براى اسلام است، يا براى صلاح خودتان.»

به شخصه در انتخابات مجلس یا شورای شهر همیشه شخص محور بوده‌‌ام و هر نامزدی که به نظرم ملاک‌های لازم را داشته فرای از اینکه در کدام لیست و مربوط به کدام گرایش است برایم قابل انتخاب بوده است. البته طبیعتاً نامزدی که به قرار گرفتن نام‌ش در یک لیست با گرایش فکری نامناسب اعتراض نداشته باشد درصدی از اعتماد آدمی را خدشه دار می‌کند. اینها را گفتم که خیال نشود برای کوبیدن کسی یا تبلیغ دیگری این مطلب را نوشته‌ام. بالاخره بازار انتخابات داغ است و هربرچسب نچسبی هم قابل چسبانیدن‌ :).

اینکه در انتخابات چه ملاکی برای من بالاترین ارزش را دارد بماند برای هفته‌ی آینده و طی یک مطلب نسبتاً مفصل که در آن به فقط یک ملاکِ‌ خاص برای انتخابات مجلس که ندیده‌‌ام جایی در خصوص آن صحبت شود اشاره می‌کنم.

اما چیزی که مرا برآن داشت تا این مطلب را بنویسم مطالعه‌ی این نوشته بود.(+). البته این نوشته به خودی خود داری سفسطه‌ایی آنقدر واضح است که فکر نمی‌کنم نیازی به نقد هم داشته باشد اما این در واقع  حکایت از یک تفکر ناصحیح و مبنایی دارد که من با اندکی تسامح آنرا ترفند تبلیغاتی نام نمی‌دهم.  تفکری که در فرت ثانیه شخصیتی موجه را دست‌آویز قرار داده و ضمن تقدس بخشی آهنین مخاطب را به لحاظ تفکر خلع سلاح کرده و می‌گوید بگذار ما بجای تو تصمیم بگیریم!!
در این نوشته  به روش سفسطه آمیز دو گذاره آورده شده و در گذاره سوم نتیجه گیری شده است:

1. رهبر انقلاب: مردم اگر نامزدها را نمی شناسند از افراد "بصیر" و متدین در گزینش نامزدها استفاده کنند. نماز جمعه ۱۴ بهمن ۹۰
2. رهبر انقلاب: این سه جهت در آقای مصباح جمع است، هم علم، هم "بصیرت به معنای حقیقی کلمه"، هم صفا. ۲۳ خرداد ۹۰. خبرگزاری فارس
۳.علامه مصباح: در حال حاضر (جبهه پایداری) جهت گیری درستی دارند، من هم حمایشات می کنم. گفتگو با هفته نامه ۹دی/ دی ماه ۹۰

اگر بخواهیم به روش دوستان عمل کنیم و اینچنین تام و مطلق نتیجه گیری کلی را به جزیی با اَخ‌وتف بچسباینم باید از فردا بساط انتخابات و غیره را جمع کرده و نفری یک برگ رای سفید بدهیم دست آقایان تا هرچه دلشان خواست در آن بنوسیند و عقل‌ و منطق خودمان را هم بگذاریم دم کوزه آبش را بخوریم.

ایکاش دوستان عزیزی که چنین سفسطه‌ی خطرناکی را می‌بافند توجه داشتند که چه ظلمی به ره‌بر انقلاب، خودِ آیت الله مصباح و حتی جبهه‌ی پایداری می‌کنند.

اولاً ظلم به ره‌بر انقلاب است که با چسباندن دو گذاره‌ی کاملاً بی‌ربط  بخواهید بگوید نظر ایشان چنین است و چنان و ایشان را مصادره به مطلوب کنیم.  چرا که نه ره‌بری فرموده کمپلیت اختیار تصمیم گیری خود را دست افراد بصیر بدهید و این فقط یک ضرورت است که "اگر" در جایی خودمان کسی را نشناختیم  از راه‌نمایی دیگران آن‌هم به صورت موردی و مصداقی استفاده کنیم. در ثانی نه اینکه بصیر بودن حضرت استاد مصباح به معنی معصوم بودن تام ایشان از خطاء آنهم در عرصه‌ی سیاست و به ویژه در زمینه‌ی انتخابات است و در ثالث نه تایید آیت الله مصباح بر جبهه‌ی پایداری به معنی تایید تک تک افرادی است که در آن لیست آورده شده اند. و اگر هم چنین تاییدی باشد به هیچ عنوان نه شرعاً و نه عقلاً اجازه داریم علیر‌غم رسیدن به این‌که کسی شایستگی لازم را ندارد و صرفاً به خاطر قرار گرفتن در لیست جبهه‌ی فلان به او رای بدهیم.

در ثانی ظلم به آیت الله مصباح است که شان ایشان را در حد بازی‌های سیاسی پایین بیاوریم و با سوء استفاده از شخصیت ایشان اجازه‌ی انتقاد را از هرکسی بگیریم و در برابر تمام منطق دیگران با آوردن نام ایشان انتظار داشته باشیم طرف مقابل یصح‌ سکوت شود. البته اگر معظم له خود در برابر چنین ظلمِ آشکاری سکوت اختیار کنند آن هم حرف دیگری است!!

در کل نه با چنین سفسطه‌هایی و نه با هیچ نامِ آهنین دیگری نمی‌توان راه آزاد اندیشی و انتخاب آگاهانه و دقیق را بر روی دیگران بست. همه‌ی ما موظف هستیم به طور دقیق کسی را که می‌خواهیم برای 4 سال بر صندلی مهم‌ترین جایگاه بنشانیم را بشناسیم و در صورت ضرورت به صورت مصداقی و دقیق باید به "افراد متدین و بصیر" مراجعه کنیم نه به صورت چک سفید امضاء.

ضمن اینکه مهم‌تر از انتخاباتِ پیش رو اساسِ چنین نتیجه‌گیری‌های مبتنی بر تحیل‌های آسانِ نیم خطی و چسبانیدن‌های اِخ و تفی خطرناک است. دوستانی که با چنین مبنایی هوادار کس یا کسانی می‌شود پس فردا هم به لطائف‌الحیل و با همین نوع تحلیل‌های آسانِ نیم‌خطی همان کس یا کسان را تبدیل به منحرفِ ضدولایت فقیهِ فراموسونری اجنبی پرستِ کورش دوستِ ملتمس به امریکا برای مذاکره‌ی دلار بالا برِ بدِ بدِ بد می‌کنند…

کاملاً بدیهی است این نوشته نقد یک روش نامناسبِ دفاع است نه نقد جبهه‌ی پایداری.

لینک‌های مرتبط :
حتی «مطهری اول» هم قابل نقد است! (آهستان)
نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”
ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” می‌فهمند ؟!
توهمی به نام فتنه ی عظیم جریان انحرافی
چرا مخالفت با “ولایت فقیه ” در حد شرک بالله است؟

 

کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی

فوریه 17th, 2012 دسته اجتماعی, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, سبك زندگي اميرعلي | 22 دیدگاه »

# یه عادت بدی دارم که کمی بیشتر از خیلی وسواسی هستم. هم در غذا هم در لباس. یعنی در سیم‌ثانیه احساس کثیف بودن خوراکی یا پوشیدنی رو پیدا می‌کنم. دیگران اصرار روی اصرار که بابا، امیرعلی! این غذا که چیزی‌ش نیست. یا مثلاً لباس به این تمیزی. اما برای من لافایده. نه لب به اون غذا می‌زنم و نه اون لباس رو می‌پوشم.
خوشبختانه یا متاسفانه همین احساس وسواس رو در خصوص روح‌م هم دارم. نه اینکه بگم خیلی روح پاک و زلالی دارم ها؛ نه. صرفاً جریان معمولی روحی‌م (حالا هرچی که هست، خوب یا بد) خیلی سریع بهم‌ می‌ریزه و احساس آلوده بودن بهم دست می‌ده و اونوقتِ که جریان عادی زندگی‌م مختل می‌شه و نتیجتاً می‌بینید که اینجا هم دیر به روز می‌شه مثلاً . :)

# جامعه‌ی آماری دوستانم هم به شدت متنوع هست، یعنی هرجور آدمی دلت بخواد توشون پیدا می‌شه و به همین خاطر در کنار برخی‌هاشون گاهی احساس بدی پیدا می‌کنم. همون احساس آلودگی.کارم هم که قربونش برم به تنهایی برای زمین زدن روح یه کروکدیل کافیه، چه برسه به منِ جوجه.
بعد همه‌ی اینها رو داشته باشید بعلاوه‌ی اینکه از حدود سه ماه پیش تا حالا بحثِ رکیک رقابت‌های انتخاباتی هم نقل اکثر مجالس و جمع‌هایی هست که می‌رم. گفتم رکیک و تاکید دارم کثیف چون تقریباً هیچ تفاوتی بین رقابت‌های انتخاباتی در کشورمون و رقابت‌های انتخاباتی در مثلاً امریکا و اروپا نمی‌بینم. همون حرص قدرت و لگد‌ مال کردن اخلاق و به گند کشیدن رقیب و البته به اضافه چاشنی "خودبرتربینی" و "احساس تکلیف" کردن!! انگار نه انگار این رقابت در چارچوب یک نظام  اسلامی قرار هست برگزار بشه. انگار نه انگار اینجا قدرت فقط و فقط به خاطر خدمت هست که ارزش داره. انگار نه انگار که اینجا قرار هست قدرت مسولیت آور و تکلیف آور باشه، انگار نه انگار که این رقابت برای نوکری مردم هست و نوکری ملت که این‌همه حرص زدن نداره و، هزار و یک حرف که نگویم بهتر است…

# چند روز قبل و در همین حال و هوا  که احساس تنگی نفس می‌کردم و احساس خفگی و آلودگی، منزل یکی از اقوام میهمان بودیم. حدود ساعت 10 بود که فرزند شهیدی که با ما بود کانال رو عوض کرد روی شبکه‌ی مستند و "روایت فتح". انگار آبی روی آتش درونم ریخته باشند. دیدن تصاویر پاک و زیبای آن سال‌های نه چندان دور یه حس خیلی خیلی آرامش‌بخش ب‌م تزریق کرد. صحنه‌های بدرقه‌ی مردمیِ رزمندگان پخش می‌شد و من درست نفهمیدم که این احساس نوستالژیک هست که داره بم آرامش تزریق می‌کنه یا دیدن این چهره‌های پاک و معصومِ مردمان آن سالها. نمی‌خوام زیاد وارد ریز ماجرا بشم که چی نشون می‌داد چون می‌دونم از عهده‌ی انتقال حس‌ش برنمیآم اما روایت فتح بین‌ها احتمالاً می‌فهمن دارم چی‌میگم.

# همین حال و هوای روایت فتح باعث شد افرادی که اونجا بودن شروع کنن به نقل خاطره.
پدر با دست اشاره کرد به میزبان که پسرخاله‌ش بود و گفت اینو می‌بینید؟ تو عملیات فتح‌المبین نیروی خط‌شکن بود منم مسول پشتیبانی عملیات. روز بعد از یکی از تک‌‌ها برای پاکسازی به منطقه رفتیم. روی زمین کلاهِ رزمی‌ش رو دیدم. شک کردم! یه خورده جلوتر یکی از کارت‌های شناسایی‌ش افتاده بود و یه خورده جلوتر دفتر‌چه‌ خاطرات کوچیک‌ش. دیگه گفتم تمام! حتماً یا شهید شده یا اسیر. در همین فکر و خیال بودم که برادرش(جانشین فرمانده لشکر ولیعصر که بعدها به شهادت رسیدند) از اون جلو با چند نفر داشتن برمی‌گشتن، سریع رفتم جلو و با اضطراب گفتم حمید! اینها رو ببین، حتماً رحیم یه طوری‌ش شده و… که اجازه نداد حرف بزنم و زد روی شونم با یه لبخند گفت حسین! اون جلو‌تر پراز رحیمِ و اینا که روی زمین افتادن هم همه برادرای من‌ن و رفت…
15 روز بعد از یکی از بیمارستان‌های شمال تماس گرفتند گفتند نگران نباشید رحیم تیرخورده و اینجاست تازه ما تماس گرفتیم با یه دردسری حمید رو پیدا کردیم و بهش خبر دادیم…

# بعد از پدرم یکی دیگه از اقوام تعریف می‌کرد دو سال قبل که پدربزرگم (حاج محسن صفا) فوت کردند بعد از مجلس ترحیم یه آقایی من رو کشیده کنار و گفته می‌دونی این پیرمرد که الان شما بازماندگان‌ش هستید کی بوده؟ گفت خوب حرفی نزدم و اون گفته می‌دونم اینو تا حالا کسی براتون تعریف نکرده. تو عملیات فتح‌المبین یه گروه 15 نفره بودیم حاج محسن هم باهامون که رسیدم به جایی که احتمال می‌دادیم اون پشت کمین دشمن باشه! خیلی سریع باید یه تصمیمی می‌گرفتیم که حاج محسن میاد جلو می‌گه، ببینید، من پیرمردم! می‌رم جلو، اگر کمین بود که فقط یه پیرمردِ دست و پاگیر رو از دست دادید اگر هم کمین نبود که پیشروی می‌کنیم و اجازه نمی‌ده فرمانده تایید کنه و می‌ره جلو و کمین هم نبوده و حرکت می‌کنیم…

القصه؛ دو سه تا خاطره‌ دیگه هم تعریف شد. این دو تا رو که نوشتم خودم هم برای اولین بار بود می‌شنیدم. اما مهمتر از این خاطرات که ایکاش هرکدوم از ما از همین اطرافیانمون جمع‌آوری‌شون کنیم قبل از اینکه از بین برن، اون جو قشنگی بود که اون شب ایجاد شد و چقدر خوب یه احساس شستشوی روحی پیدا کردم. آخرش هم پیش خودم گفتم، ببین مردم عادی چقدر خوب تو اون حال و هوای زلالِ قدیم هستن اما مسولین و سیاسیون و این نامزد‌های انتخاباتی….؟
با خودم گفتم،
جایگاه روحیات زمان جنگ در سیاسیون ما کجاست؟ چرا بسیاری از سیاسیونِ مدعی خالی از این روحیات هستن؟
پیش خودم گفتم هیچ چیزِ دفاع مقدس ما مثل سایر‌ جنگ‌ها نبود و این رمز موفقیت‌ش شد، اما چرا اکثر قریب به اتفاق رقابت‌های انتخاباتی ما مثل رقابت‌های انتخاباتی بسیاری از کشورهای دنیاست و به همون زشتی؟ چرا؟

لینک مرتبط :
دردنامه ای برای این روزهای سیاست؛  سیاستی که آدمی را دل آزرده می کند!!!
رهبر انقلاب 90/3/8: خواهشم این است مجلس در سال آخرش سست نشود/ مجلس از 19 بهمن تا 14 اسفند تعطیل است!

برای این مصوبه‌ی مجلس فقط می‌توان گفت: انالله و انا الیه راجعون !

نوامبر 17th, 2011 دسته از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی, زیربنایی | 34 دیدگاه »

"سالها قبل پیرمرد کفاش اهل دلی زندگی می‌کرده که با امام زمان‌ش دوست بوده! آنقدر که ماهی چندبار آقا می‌آمده و در کنار او در مغازه کفاشی‌ش می‌نشسته. روزی پیرمرد در حال تعمیر کفشی بوده و امام زمان هم کنارش در مغازه نشسته که آقا کفش از پای درمی‌آورند و به پیرمرد می‌دهند تا برایش تعمیر کند. پیرمرد کفش آقا را گرفته و کناری قرار می‌دهد و رو به ایشان کرده می‌گوید: "آقا جان؛‌ این کفش که دستمه مال کسی هست که بهش قول دادم تا نیم ساعت دیگه درستش می‌کنم. اول اون رو تعمیر می‌کنم بعد کفش شما!" آقا بلند شده پیرمرد کفاش را در آغوش می‌گیرند و می‌فرمایند ایکاش چند یار مثل تو می‌داشتم!

این حکایتی است که بارها و بارها پدربزرگم برایم تعریف کرده که به نظرم مهم‌تر از مستند بودن یا نبودن آن، مفهوم دقیق و عمیقی است که از آن برداشت می‌شود: "وقتی پای حق‌الناس وسط باشد، حتی موعود‌آخرالزمان هم حق ویژه‌ایی ندارد!  و ولایت‌پذیری یعنی اجرای این مفهوم!"‌

از اواخر سال 77 با شخصیتی به نام "استاد حسن رحیم‌پور ازغدی" آشنا شدم و روز به روز به او علاقه مند‌تر شدم. چون به نظرم واقعاً به معنی اصلی کلمه "متفکر‌ترین" بود و هست!. وقتی سال گذشته از شورایی که منصوب رهبری بودند به نشانه‌ی اعتراض به سستی‌شان استفعا داد(+)، بیشتر به او علاقمند شدم و فهمیدم او به درستی از ظاهر عبور کرده و معنای دقیق ولایت‌پذیری را فهمیده! (+)

دیروز وقتی خبر مصوبه‌ی ننگین مجلس مبنی بر "حقوق مدام‌العمر مقامات سیاسی" را شنیدم(برای دیدن توضیح بیشتر در مورد این مصوبه کلیک کنید) ناخودآگاه یاد آقای رحیم‌پور افتادم و به سراغ نوت‌هایی که از سخنرانی‌هایش برداشته بودم رفتم. به موضوعات جالبی برخورد کردم با هم مروری بر برخی از آنها می‌کنیم:

"در سال شصت و یک هجری همه چیز در ظاهر درست و طبیعی بود و توده مردم و افکار عمومی، اوضاع را چندان غیرطبیعی نمی‌دیدند.
همه چیز در دستگاه‌‌های تبلیغاتی توجیه شده بود! در سال شصت و یکم هجری هم مثل قبل بر ماذنه ها شعار توحید می‌دادند، و مردم رو به قبله نماز می گذاشتند. اما طعم اسلام تغییر کرده بود. شهر، شهر اسلام بود و نبود. مردم، مسلمان بودند و نبودند. حکومت دینی بود، و نبود. "بود" به این معنا که در مجالس، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود. "نبود" به این معنا که بیشتر احکام حکومت اسلام و در راس آن "اجرای عدالت اسلامی" و "اجرای بدون تبعیض حدود الهی و قوانین حکومتی" ترک شده بود. در حاشیه همین شهر اسلامی بود که گردن حسین‌بن علی(ع) را زدند! و دختران بنیانگذار و موسس مدینه دینی و جامعه اسلامی را بدون حجاب به زنجیر کشیدند!"

"حکومتی که حسین به دنبال آن بود، حکومتی بود که در آن بشود حاکمان را نهی از منکر کرد. "اقولهم بمر الحق" یعنی تند‌ترین منتقدان دلسوز، نزدیک‌ترین رده به مسولان باشند و کسانی که بتوانند بدون سازشکاری و محافظه کاری علیه فسادها انتقاد صادق و صریح بکنند. حکومتی که در آن افرادی که کار بلد نیستند، شرعاً حرام و ممنوع باشد قبول مسولیت بکنند.
حضرت امیر(ع) فرمود: " فهو خائن" یعنی کسانی که کار را نمی‌شناسند ولی مسولیت قبول می‌کنند، "خائن" هستند. حکومتی که قوم و خویش بازی و پارتی بازی و این حرفها در آن نیست. حکومتی که فرمود: "انما الوالی بشر" حاکمان، بشرند و مثل همه بشرها در معرض خطرند و باید مراقب باشند"

"حکومت دینی که سیدالشهداء در راه آن شهید شد، درست قطب مقابل حکومت دینی قلابی اموی و عباسی قرار می‌گرفت. حکومتی بود که اهل سازش و سستی نباشد. حکومتی بود که خودش و مردم قبلاً در زمان نبی اکرم و حضرت امیر، تجربه کرده بودند و در عاشورا به خاطر همان اصول کشته شد!"

"حکومتی که حسین‌بن‌علی (ع) به دنبال ساختن آن بود و شهید شد، حکومتی بود که سطح زندگی مسولین درجه یک و دوی آن،‌ وزیرش، وکیلش، رئیس قوه قضاییه، رئیس دادگستری، رئیس مجلس و نماینده‌های مجلس آن در حد متوسط مردم به پایین باشد. نباید خانه های آنها در منطقه بالای شهر باشد! و در کنار اشراف زندگی بکنند!"

"دولت ما، دولت‌مردان ما، وزرا و وکلایی که خانه‌‌هایشان در بالای شهر تهران است، در خانه‌های وسیع زندگی می‌کنند و دم از حکومت دینی می‌زنند، اینها نمی‌توانند به احکام اسلامی در باب حکومت دینی عمل بکنند. قدرتش را ندارند! ظرفیتش را ندارند! امیرالمونین (ع) فرمود: حاکمان در حکومت اسلامی و علمای دین باید سطح زندگی‌شان از سطح متوسط مردم رو به پایین باشد تا بتوانند دین را درست تبلیغ و درست اجرا بکنند. اگر روحانیت یا مسولین حکومت در زندگی‌های اشرافی زندگی بکنند و سفرهای آنچنانی و روابط فامیلی آنچنانی داشته باشند و با ازدواج‌های حکومتی پست‌های طبقاتی تشکیل بدهند، اینها نمی‌توانند حکومت دینی در این مملکت اجرا بکنند!"

"نهاد‌های حکومتی دارند وبال برگردن مردم می‌شوند، بجای اینکه خدمت به مردم بکنند، و این اولین مساله‌ایی است که در پاسخ به سوال چه باید کرد، باید بگوییم"

اگر مروری هم بر روش زندگی و بیانات  امام راحل و ره‌بر انقلاب داشته باشیم، به وفور می‌توان از این دست هشدارها در مورد عدم اشرافی‌گری، زندگی در حد اضعف مردم و غیره پیدا کرد. در آخرین آنها ره‌بر انقلاب گلایه داشتند از عدم توجه به فرمان هشت ماده ایی عالی‌ترین مقام ایران در مورد مبارزه با فساد(+)، و در هشداری صریح و بی‌رودبایستی، نمایندگان را از نزدیک‌ شدن به کانون‌های قدرت و ثروت برحذر داشتند.(+)

و چه خوب نمایندگان عزیز در آخرین ماه‌های حیات این مجلس، به این موارد توجه کردند، از کانون‌های قدرت و ثروت فاصله گرفتند!، ماده‌ایی تصویب کردند برای اجرای فرمان ره‌بری! و تلاش کردند برای ایجاد قانونی جهت عدم تجمل گرایی مسولین!،‌ حتی به فکر عدم تجمل‌گرایی بعد از بازنشستگی هم افتادند! و همانند نمایندگان مجالس قبلی که مبدع اصلی این طرح بودند، لکه‌ی ننگی برای خود آفریدند!
هر چند نمایندگان فعلی، فقط اختیار داشتند در برابر این استبساریه با یک "بلی" یا "خیر" پاسخ دهند و نقشی در تصویب اصل این قانون نداشته اند(+) اما همین هم خود حکایت دردی بزرگ است و مرضی عمیق که تنها در برابر آن می‌شود گفت: انالله و انا الیه راجعون…

یاداشت آقای حسین شریعتمداری برای این مصوبه: تافته‌ی جدا بافته!

دانلود نوآهنگ شنیدنی "زالوصفتان"‌ با سخنرانی استاد رحیم‌پور ازغدی (حدود یک مگ)

چند برداشت بسیار کوتاه و خواندنی از شخصیت استاد حسن رحیم‌پور ازغدی که مغضوب محمد خاتمی بود.

صفحه 6 از 6« بعدی...23456