وکیلانه » از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ

روزهای هفته چه شکلی هستند؟

فروردین ۲۲ام, ۱۳۹۳ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | ۲ دیدگاه »

روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ و بوی خودشان را دارند. شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده ی توبا خانم است : دراز ، لاغر ، با چشم های ریز بدجنس. یک شنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط می چرخد.
دوشنبه شکل آقای حشمت الممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوار خاکستری و عصا. سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.  چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه ی حسن آقا را می دهد. پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است. مثل پدر، پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب، سنگین و دلگیر می شود، پر از دلهره های پراکنده و غصه های بی دلیل و یک جور احساس گناه و دل درد از پرخوری ظهر …

خاطره های پراکنده؛ گلی ترقی

مادر نمیر…

اسفند ۲۳ام, ۱۳۹۲ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | ۲ دیدگاه »

مادر نمیر! مردن برای تو زود است و یتیمی برای ما زودتر. ما هنوز کوچکیم، از آب و گل در نیامده‌ایم. هنوز سرهایمان طاقت گرد یتیمی ندارد. نهال تا وقتی که نهال است احتیاج به گلخانه و باغبان دارد، تاب سوز و سرما و باد و طوفان را نمی‌آرد، و ما از نهال کوچکتریم و از غنچه ظریف‌تر.  اما نه، نمان برای محافظت از ما، نمان برای اینکه از ما مراقبت کنی.
تو خود اکنون نیاز به تیمار داری. بمان برای اینکه ما تو را بر روی چشمهای خود مداوا کنیم. تو اکنون به کشتی نجات طوفان زده‌ای می‌مانی که به سنگ کینه جهال غریق، شکسته‌ای و پهلو گرفته‌ای.
بمان برای اینکه ما بی‌مادر نباشیم. بمان برای اینکه ما مادری چون تو داشته باشیم. می‌دانم که خسته‌ای، می‌دانم که مصیبت بسیار دیده‌ای، زجر بسیار کشیده‌ای، غم، بسیار خورده‌ای و می‌دانم که به رفتن مشتاق‌تری تا ماندن و به آنجا دلبسته‌تری تا اینجا…

کشتی پهلو گرفته؛ سیدمهدی شجاعی

جیک جیک جیک

دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

انسان نمی تواند درباره قتل عام، حرف های زیرکانه و قشنگ بزند، بعد از قتل عام، قاعدتاً همه مرده اند،  و طبیعاً نه صدایی از کسی درمی آید و نه کسی دیگر چیزی می خواهد. بعد از قتل عام انسان انتظار دارد آرامش برقرار شود و همین هم هست. البته بجز پرنده ها. و پرنده ها چه می گویند؟ مگر درباره قتل عام حرف هم می شود زد؟ شاید فقط بشود گفت: “جیک، جیک، جیک”

سلاخ خانه شماره پنج. کورت ونه گات جونیز (درباره کتاب+)

دردِ نان

آذر ۵ام, ۱۳۹۲ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | ۱ دیدگاه »

میکائیل به خدا گفت: خسته ام ، خسته ام از این آدم ها که هیچ وقت سیر نمی شوند. خدایا چقدر نان لازم است تا آدمی سیر شود؟ چقدر !
خداوند به میکائیل گفت: آنچه آدمی را سیر می کند نان نیست، نور است.  تو مامور آنی که نان بیاوری. اما نور تنها نزد من است و تا هنگامی که آدمی به جای نور، نان می خورد گرسنه خواهد ماند…

پیامبری از کنار خانه ما رد شد؛ عرفان نظرآهاری

صفحه 2 از 4112345...102030...قبلی »