وکیلانه » از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ

کسی که امام موسی صدر به او اقتدا کرد

شهریور ۳ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

به یار دیرین که رسید انگار که به بهشت رسیده باشد.
گفت:‌ « امشب نماز به امامت شما».
جواب داد : «نماز من شکسته است،مسافرم.»
خندید و گفت:  «نماز مغرب را که شکسته نمی خواندید!»
هر دو خندیدند.
مغرب، امام موسی صدر امام بود و عشا شهید بهشتی. هردو به هم اقتدا کردند +

چمران؛ وزیر دفاع بود

مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | ۳ دیدگاه »

تو سنگر ناهار اشرافی داشتیم ؛ ماست!
سفره را انداخته و نینداخته، دکتر رسید. دعوتش کردیم بماند.
دست هاش را شست و نشست سر همان سفره. یکی پرسید “این وزیر دفاع که گفتن قراره بیاد سرکشی، چی شد پس؟”

شیمیا‌ییه…

مرداد ۲۶ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

۱۹ سالش بود که رفت جبهه، الان ۲۲ ساله که حسرت یک نفس عمیق به دلش مونده …

اومدیم آخوند ببینیم بخندیم

مرداد ۱۶ام, ۱۳۹۰ دسته از لابلای کتاب‌هایمـ ـ ـ ـ | بدون دیدگاه »

کمونیست بود.
آمده بود پای صحبت یک آخوند ، توی آخن آلمان. میگفت : « اومدیم آخوند ببینیم بخندیم، بالاخره خودش کلی تفریحه.» ساعت یازده شب گریه می‌کرد که بحث ادامه داشته باشد.
تا ساعت دو با بهشتی حرف می‌زد. بعد شد پای ثابت سخرانی هاش
+

صفحه 20 از 41« بعدی...10...1819202122...3040...قبلی »