وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

آقای سیدحسن مصطفوی یا نوه ی امام خمینی؟

دسامبر 15th, 2015 دسته اجتماعی, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | 2 دیدگاه »
از هر جهتی به خوشحالی برخی ها پیرامون اعلام کاندیداتوری سیدحسن مصطفوی در انتخابات مجلس خبرگان بخواهیم نگاه کنیم، با یک قضیه مضحک روبرو می شویم. این که دوستانِ خوشحالِ ما اساساً از صدر تا ذیل فرآیند انتخابات در ایران را قبول ندارند و همزمان بابت اعلام کاندیداتوری یک نفر در انتخاباتی که قبولش ندارند خوشحال می شوند؛ یا اینکه از صدر تا ذیل ولایت فقیه را به هیچ عنوان نمی پذیرند تا چه رسد به مجلس خبرگان رهبری، و با اعلام کاندیداتوری یک نفر اینگونه خوشحالی می کنند اگر مضحک نیست، پس چیست؟ قضیه هنگامی جالب تر می شود که این فقط “اعلام” نامزدیست نه پیروزی در انتخابات!. حالا بماند که همین افراد همزمان با تیترهای درشتِ “نوه خمینی”، افکار خمینی را تاریخ مصرف گذشته و ناکارآمد برای این دوران میدانند.
اما از دوستانِ خوشحال که بگذریم یک سوال بزرگ پیش روی همه قرار دارد. سوالی که اگر قرار است سیدحسن آقای مصطفوی وارد سیاست شود، همین ابتدا نه در لفافه بلکه با صراحت باید بیان شود. اینکه آقای سیدحسن مصطفوی یا نوه ی امام خمینی؟  سوال اینست که سیدحسن مصطفوی یک “شخص” است که دارای ویژگی های مثبت یا منفی است یا یک وابسته ی به امامِ این امت؟ اینکه قرار است سیدحسن شخصی باشد مثل هر ایرانی دیگر، یا شخصی است با یک ویژگی برتر؟
این سوال از دو منظر بسیار مهم است. ابتدا اینکه “خاندان سالاری” در ایران امری ریشه دار است و بعضاً اگر مقبول جامعه نباشد آنچنان هم منفور نیست. اینکه طی سالیان مختلف افراد، با ازدواج های هدف دار طبقات حاکم تشیکل می دادند و نژادهای برتر ایجاد می کردند امری غیرقابل انکار است. حالا که به مدد انقلاب اسلامی تا حدودی این امر کاسته شده است باید صریح و شفاف گفت که نسبت فامیلی نه تنها یک امتیاز نیست که بلکه اگر فردی با نسبت فامیلی خواست وارد عرصه سیاست شود حتماً باید بیشتر زیر ذره بین باشد و به شدت از بیان صفت نژادی وی در کنار سایر صفاتش خودداری کرد. برابری پابرهنگانِ دورافتاده ترین روستا با ساکنان منطقه یک پایتخت همیشه یک شعار پسندیده در جامعه بود که هنوز هم محقق نشده است.
این سوال که سیدحسن مصطفوی یک شخص است یا یک شخص با ویژگی نژادی برتر از جهت دیگر هم مهم است. از این جهت که از  فردا بناست هر فردی انتقادش به ایشان، ضدیت، ظلم و جفای به خمینی جلوه داده شود؟ یا صرفاً انتقاد به یک فرد؟ بناست ما با یک جوانی مواجه باشیم که خودش است یا با جوانی که یک تاریخ پشت سر خودش دارد؟
به هر حال، در روزها و ماه های آینده حتما بیشتر با مواردی روبرو خواهیم شد که ضرورت پاسخگویی صریح به این سوال از جانب شخص سیدحسن مصطفوی را مشخص می کند.  به خصوص اینکه در همین چند روز معلوم شد برخی هواداران ایشان به شدت روی ادعای تخریب وی حساب باز کرده اند.  مطلب انتقادی یا یادادشت که هیچ، کوچکترین کامنت را هم با عنوان شروع  طوفان تخریب علیه نوه امام دست به دست می کنند و هیچ بعید نیست همین مطلب فردا اسکرین شاتی شود با تیترِ ترس دلواپسان از حضور نوه روح الله!

بعد از تحریف قانون، امنیت نیست!

دسامبر 31st, 2014 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | 10 دیدگاه »

هرگز فکر نمی کردم روزی بیاید که من در نهم دیماه روزی بخواهم نوشته ای در دفاع از میرحسین موسوی بنویسم. آنهم نوشته ای که آنقدر برایم مهم باشد که نه به نُتی در پلاس و نه به توییتی در توییتر اکتفا کنم و درست بیاییم توی وبلاگم که برایم خیلی مهم است بنویسمش. پس از این جهت برای خودم جالب است. (البته اگر دفاع محسوب شود)

قصه اما، همان قصه ی همیشگی است. عزیزانی آنقدر آشِ انتقاد را شور کرده اند که اندک نوشته ی بحقی هم در انتقاد به بی قانونی های 88 باعث می شود  (عذر می خواهم از این تعبیر) دلِ مخاطبِ خاکستری بهم بخورد و بالا بیاورد. حالا شور کردنِ آش انتقاد که همیشگی است. اما اینبار دیدم عزیزی حقوق خوانده چنان واضح از مسیر انصاف دور شده که نمی شود در برابر این سیاه دانستنِ ماست در روز روشن سکوت کرد. البته مقصود من از این ماجرا، بحثِ ماهوی حوادثِ دردناکِ 88 نیست. غرضم تمسک به مباحثِ حقوقی و نقض بدیهی ترین اصول حقوق برای رسیدن به نتیجه ی دلخواه است.

***

دوستِ عزیزمان در بخشِ اولِ نوشته اش (+) مقدماتی تئوری را آورده و بعد نتیجه گرفته اند که اعمالِ نامزدهای معترض به انتخاباتِ سال 88، مصداقِ فساد فی الارض است و بعد از حصر آزادی نیست، محاکمه است.

تا اینجای نوشته مشکلی نیست. به هر حال هرکسی می تواند در بسترِ مباحثِ علمی برای کسانی که در مظان اتهام هستند تئوری بنویسد و چه خوب که بجای توهین، مباحث در بستر علم پیش برود که علم بهترین بستر برای نتیجه گرفتن است.

حرفم روی بخش دومِ نوشته ی دوستِ عزیزمان است که با مقدماتی، وضعیتِ فعلی محصورین را مصداق بازداشت موقت انگاشته اند!

جدای از تعارض محرز و جدی این بازداشت با اصلِ 32ق.ا که منع بازداشت به ترتیب غیرقانونی و ضرورت اعلام کتبی دلیل بازداشت ظرف 24 ساعت به متهم را بیان می کند و اصلِ 33 که اشعار می دارد: “هیچ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‏ اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت.”
و اصول 34 و 35 که دادخواهی و رجوع به دادگاه و داشتن وکیل را حق مسلم هر فرد اعلام و صریحاً بیان می کند “هیچ‌کس را نمی‌توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد”.
حرفم روی اصلِ 36 است که بیان می کند: “حکم به مجازات و اجراء آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.”

البته این “جدای”ی که گفتم محل تامل است! نادیده گرفتنِ 4 اصل از اصول قانون اساسی را به هیچ طریق نمی شود توجیه کرد.
اما از آنجایی که مبنای نوشته ی دوستِ عزیزمان این است که این حصر، “بازداشت موقت” است و این  بازداشت “قضایی” است، باید بیشتر روی اصل 36 تاکید کرد که کدام محکمه؟ کدام قاضی؟ بر اساس رویه و تشریفاتِ کدام آیین دادرسی و به امضاء چه کسی این حکم بازداشت موقت را انشاء نموده است؟ انشاء حکم بر اساسِ کدام مستند و مستدل بوده؟ جایگاهِ متهم، دادستان، وکیل، و اعتراض به حکم کجاست؟

جناب محبی در پاسخ به همه ی این سوالات به اصل 176 قانون اساسی یعنی وظایف شورای عالی امنیت ملی استناد می کنند. نگاهِ کوتاهی به این اصل مشخص می کند که قانونگذار برای این شورا سه وظیفه برشمرده است:

1)تعیین‏ سیاست‌های‏ دفاعی‏ – امنیتی‏ کشور در محدوده‏ سیاستهای‏ کلی‏ تعیین‏ شده‏ از طرف‏ مقام‏ رهبری‏.
2) هماهنگ‏ نمودن‏ فعالیت‏ های‏ سیاسی‏، اطلاعاتی‏، اجتماعی‏، فرهنگی‏ و اقتصادی‏ در ارتباط با تدابیر کلی‏ دفاعی‏ – امنیتی‏.
3) بهره‏ گیری‏ از امکانات‏ مادی‏ و معنوی‏ کشور برای‏ مقابله‏ با تهدیدهای‏ داخلی‏ و خارجی‏.

حال سوال اینجاست که از کجای این متنِ قانون می شود محکمه بودنِ و اجازه ی انشاء قرار بازداشت موقتِ قضایی توسط این شورا که وظیفه سیاستگذاری و هماهنگی را دارد استنباط کرد؟ و حتی بالاتر از آن برای این شورا، چنان جایگاهی قائل شد که علاوه بر صدور حکمِ قضایی می تواند در مواقع ضروری احکامی صادر کند که ناقض اصول متعدد قانون اساسی و خلاف تمامی تشریفات آیین دادرسی از جمله ماده 130 به بعد آ.د.ک در خصوص تشریفات صدور قرار بازداشت موقت باشند؟

جنابِ محبی که ظاهراً خود با این سوال و تناقض جدی مواجه بوده اند به تفسیر قانون دست زده اند. تفسیر موسعی آورده اند که :

“فلسفه این اصل عبارت است از آنکه هر گاه قوانین و مقررات عمومی کشور که به تصویب مجلس شورای اسلامی می‌رسد و همچنین اصول عادی قانون اساسی ناتوان از برقراری “امنیت” به عنوان رکن اصلی حاکمیت سیاسی بودند، شورای عالی امنیت ملی با تصویب مقررات “خاص” که علی‌الاصول مغایر با اصول عادی و جاری است به برقراری امنیت در کشور اقدام می‌کند.”

به نظرم اگر آدمی بعد از این تفسیر از قانون آیه ی استرجاع جاری کند رواست!  حتی تصور جامعه ای که حقوق خوانده هایش چنین برداشت هایی از قوانین واضح دارند مو بر تن آدمی سیخ می کند. 

این چگونه امنیتی است که با تصویب قوانینِ خلاف اصول عادی به دست می آید؟ آیا معنی این حرف این نیست که قوانین مترقی جامعه ی ما آنقدر فشل هستند که در مواجه با بی نظمی ها ناچار باید به روش قبائل بدوی تمامی اصول را کنار زد و متمسک به کدخدامنشی های مبسوط الید شد؟

 اعتراض ما به آقایان موسوی و کروبی، این بود که گیرم معترضید، چرا قانون را نقض می کنید؟و نه دی 88 آمدیم تا از جمله بگوییم ما پشتیبان رهبری هستیم که علی رغم تمام مشکلات حاضر نشدند حتی یک ذره از قانون کوتاه بیایند. حالا خودمان، برای توجیه، گِرای اشتباه بدهیم؟

به هر روی، انگیزه ی من از نوشتن این مطلب این بود که دوستان! رفقا! هر بار برای توجیه اعمالمان حاضر شدیم قانون را اینچنین زیر و رو کنیم، در فردا روزی که دیگری برای توجیه اعمالش قانون را زیر و رو کرد حرفی برای گفتن نخواهیم داشت…

در پایان باید ذکر کنم که این نوشته صرفاً انتقادی به “بازداشت موقت” دانستنِ وضعیت فعلی محصورینِ 88 و قائل به جایگاه قضایی داشتن شورای عالی امنیت ملی و خلطِ مبحث “قانونی” با مبحثِ “قضایی” بودن حصر است چرا که از منظر “قانونی” بودن حصر قابل تامل است. چنانچه در این گفتگو (+) آقای موسی زاده به آن اشاره کرده اند.

گاهی فقط باید نگاه کرد، باور کرد

نوامبر 17th, 2014 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | 7 دیدگاه »

1) هوا پاک که باشد، بعد از باران، رنگین کمان در آسمان خودنمایی میکند. رنگین کمان که درآمد همه محو زیبایی آن می شوند و در سکوت یا هیاهو از آن لذت می برند. معمولاً کمتر کسی همزمان با جلوه گری رنگین کمان درباره چیستی و چرایی آن بحث می کند. همه محو زیباییش می شوند. افراد کنجکاور هم اول از بازی رنگها لذت می برند و بعد به چرایی آن می پردازند.

2) مرتضی پاشایی که فوت کرد، از همان ابتدای انتشارِ خبرِ فوتش تا تجمعات در شهرهای مختلف و بخصوص مراسم تشیع ش واکنش ها فراتر از انتظار بود. در حالی که حتی مرگِ وی ناگهانی نبوده و بر اثر بیماری یکساله و بعد از بستری شدن اتفاق افتاده بود.
اگر انتشار اینترنتی آثار پاشایی را هم در نظر بگیریم نهایتاً 4 سال سابقه ی هنری شناخته شده داشت. پس حق بدهید که از کلمه ی “عجیب” برای توصیفِ واکنش های پیرامون فوتش استفاده کنم.

3) دوشنبه، 25 خردادِ 88، پدرم تهران بود. برای کاری تماس گرفتم. تلفن را که جواب داد، با لحنی آرام گفت: اینجا خیلی شلوغه. من در حال و هوای آن روزها گفتم:” نه بابا. یه مشت اراذل اوباشن”. پدر که لحن ش حتی آرام تر هم شد فقط یک جمله گفت: “نه! اینها، اینهمه. اراذل اوباش نیستن”.

4) چهارشنبه، 9 دیِ 88، اصلاً فکر نمی کردم اینقدر شلوغ بشود. همینطور که ساعت جلو می رفت شلوغ تر هم می شد. تقریباً اواخر مسیر که رسیدیم یکی از اقوام را دیدیم. کسی که تا آن روز بی طرف بود. انگار تشنه آب دیده باشد رفتم سراغش. با هیجان شروع کردم که ببین! آرام سرش را به اطراف چرخواند و فقط گفت: “اومدم که ببینم”.

5) تحلیل کردن همیشه کارِ درستی نیست. دستِ کم درجا تحلیل کردن همیشه کار درستی نیست. گاهی باید فقط نگاه کرد. فقط دید و لذت برد. و بعد باور کرد. و بعدتر گاهی نباید توهین کرد. گاهی باید همراه شد و گاهی هم فقط باید نگاه کرد، فقط نگاه…

کاسبان اسیدپاشی

اکتبر 23rd, 2014 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, وقایع اتفاقیه | 18 دیدگاه »

حوادثِ وحشتناک اسیدپاشی که در اصفهان اتفاق افتاده است آنقدر تلخ است که بی نیاز از محکوم کردن باشد. مگر می شود یک نفر، انسان باشد و دلش از شنیدن این حادثه به درد نیایید؟ چه رسد به تصوُر لحظه ی وقوع آن و زندگی قربانیان بعد از حادثه که تا چند شب خواب را از آدمی می گیرد.

اسیدپاشی جزء آن دسته از جرائم است که آدم را بیش از پیش به فکر فرو می برد که حتما باید معاد و قیامتی باشد. که اگر نباشد چگونه می شود مُجرمِ اسیدپاش را به سزای اعمالش رساند؟ چه مجازات و محکومیتی می تواند متناسب با جرم ارتکابی باشد؟

***

اما متاسفانه واکنشهای صورت گرفته پیرامون این حادثه تاسف بارتر است. تاسف بارتر از این جهت که اسیدپاشی یک استثناء است و به هر حال افرادِ مجرم قابل مهار. اما بیماری و مرضیِ که جامعه ی ما را فراگرفته، به سختی قابل درمان است. بیماری چرکینی که هر از چندگاهی زخم ش سر باز می کند و بوی تعفن آن مشام آدم را آزار می دهد.

بیماری جامعه ی ما، “عطشِ دیده شدن” است که در قالبِ “هرچه شنیدی نقل کن” بروز پیدا می کند. “هر چه شنیدی نقل کن”ی که  فرموده اند دارا بودن این خصوصیت کافی است تا فرد را “کذاب” بدانیم.

 هر حادثه ای که اتفاق می افتد، هنوز دقایقی از آن نگذشته مسابقه ی “من بیشتر خبر دارم” راه می افتد و هرکس برای برنده شدن سعی می کند خبر فجیع تر و دست اول تری جور کند. و یکهو می بینی یک حادثه، ابعادی پیدا می کند که هیچ ارتباطی با ماجرا ندارد.

این بار واکنش های پیرامون حادثه البته تاسف بارتر شد. چون غیر از مردمِ عادی، شخص آقای رئیس جمهور که مدعی حقوقدان بودن هستند و داعیه ی تلاش برای رسیدن به جامعه ی اخلاق محور را دارند، قبل از روش شدن ماجرا اقدام به تهمت زدن به گروهی خاص کرده اند و بی محکمه و دادگاه مجرم را معیین کرده اند و در زنجان فرموده اند:

“مبادا تحت لوای زیبای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ناامنی آغاز شود”

یعنی مسببانِ ناامنی اخیر مدعیان امربه معروف هستند. شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ!

***

البته این موضوع ابعادی دیگری هم دارد.
“کاسبان اسیدپاشی”، همان ها که بعد از این ماجرا به اوجِ لذتِ رسانه ای رسیده اند. همان هایی که حقیرند و عُرضه ی بیانِ صریح حرفهایشان را ندارد. همان ها که توانایی هزینه دادن برای عقایدشان را ندارند و هر بار منتظرند تا موجی برآید و سوار بر موج ابراز عقیده کنند. اما چون هیچ موجی همیشگی نیست، چند روزی جَوّلان دارند و بعد دوباره به لانه می خزند تا موجِ بعدی. و همیشه حسرتِ اینکه ایکاش یکبار بشود در ساحل با آنها روبه رو  شد.

با آنها روبرو شد و پرسید شما چه هستید؟ که هستید؟ به چیز معتقدید؟ دین و مسلک شما چیست؟
دین و مسلک به کنار. به اخلاق معتقدید؟ از تهمت زدن بیزارید؟ معتقدید باید اول دادگاه برگزار شود بعد کسی حصر شود یا درباره اش نظر داد؟ پس چرا موج که برمیخیزد همه چیز را به یکباره فراموش میکنید؟ با تمام توان به رقیب حمله می کنید و دریغ از یک جو اخلاق!

نگرانِ امنیت شده اید؟ چرا 88 نگران امنیت نبودید؟ چرا وقتی آن رهگذر را فقط به جرم ریش داشتن  برهنه کردید و قصد به آتش کشیدنش را داشتید (+) یادتان نبود که سوختن درد دارد؟

می گویید شما نبوده اید؟ کسانی از فرصت سوءاستفاده کرده و آشوب نموده اند؟ به شما و عقایدتان چه ربطی دارد؟ سمعاً و طاعتا. پس چرا حالا عمل یک نفر که در یک جایی یک کاری کرده و هنوز هیچ چیز معلوم نیست را به همه ی مدافعان امر به معروف و حجاب نسبت می دهید؟ چرا؟ چون نفع می برید بی خیالِ اخلاق؟

انتظار زیادیست که وقتی روی موج و هیجان، در اوجِ لذت هستید پاسخ این سوال را بدهید. اما لطفا وقتی به ساحل رسیدید به جای خزیدن به لانه، پاسخگو باشید، دستِ کم به وجدانِ خودتان…

صفحه 1 از 1712345...10...قبلی »