وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

اصلاحات به روایت اصلاح‌طلبان

مرداد ۲ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, وقایع اتفاقیه | ۵۰ دیدگاه »

 

سعید حجاریان (تئورسین اصلاحات) :
“شعارهای دوم خرداد کاملاً پوپولیستی بود”. “مشکل ما مجلس و شورای نگهبان نیست و با همین ها هم می‌توان کار کرد. مشکل اصلاح‌طلبان پایگاه اجتماعی آنهاست” +

محمد خاتمی (نماد اصلاحات) :
“باندبازی، سطحی نگری و قوم بازی، خسارت‌های بزرگی به اصلاحات زد و تا حد تحریف اصلاحات پیش رفت.” +

مهدی کروبی (شیخ اصلاحات) :
“کدام جبهه؟ اگر جبهه‌ایی وجود داشت که کار به اینجا نمی‌کشید. جبهه کجا بود؟ یک عده ورشکسته دور هم جمع شده‌‌ایم و می‌گوییم جبهه. لطیف صفری می‌گفت جبهه دوم خرداد ۱۸ گروه‌ند ولی ۱۲ نفرند!” +

• دکتر صادق زیبا کلام:
” اصلاح طلبان فاقد طرح، برنامه و استراتژی در حوزه های اقتصادی، سیاسی و خارجی بودند، ما اصلاح طلبان به دنبال ایده آل ها و آرمان ها و آرزوهایی بودیم، بدون اینکه طرح و برنامهای داشته باشیم” (رسالت ۲۳/۸/۸۲، ۱)

جمیله کدیور :
“خاتمی در دوره اول کاندیدا شدن خود فکر نمیکرد که رئیس جمهور شود، بنابراین برنامه جدی نداشت و دوره دوم هم گفت:که به اصرار دوستانش آمده است و باز هم برنامه مدونی نداشت. مشکل جدی دولت خاتمی فقدان برنامه و استراتژی مشخص بود به طوری که کابینه دوم او از جمله ضعیفترین کابینه های دولت پس از انقلاب است .” (روزنامه شرق ۶/ ۵/ ۸۴ ص ۶)
“جریان اصلاح طلب در چند سالی که در رأس قدرت بودند، نه برنامه مشخص و دقیقی داشتند و نه استراتژی شان برای ادامه فعالیت ها تعریف شده و نه تعریف مشخصی از خود ارائه داده اند.” (کیهان، ۲۲/۱/۸۳)
” طیف هایی از اصلاح طلبان که به شعارهایشان اعتقاد نداشتند در ظاهر با انحصار طلبی مخالفت و مبارزه می کردند، اما خودشان گرفتار انحصار طلبی، شعار زدگی و خویشاوندگرایی بودند و نقد از درون جبهه دوم خرداد را نمی پذیرفتند.” (کیهان، ۵/۳/۸۱)

ابراهیم اصغر زاده :
“به علت عملکرد بد اصلاح طلبان و ناتوانی سیاستمداران اصلاح‌طلب در سالهای گذشته مردم نسبت به احزاب بی اعتماد هستند.” (روزنامه شرق ۱۳/۲/۸۴ ص۲)
” مردم تا کی می توانند امیدوار باشند که اصلاح طلبان برای رفع مشکلات فرمول ارائه خواهند کرد، اصلاح طلبان برای ساده ترین مسایل مردم چه کار کردند؟ چشم پوشیده اند. کنار گذاشته اند و یا دور زده اند! اصلاح‌طلبان باید میان خود و مردم آشتی ایجاد کنند” (کیهان، ۱۴/۵/۸۰، ص۱۴)
” اصلاح طلبان به قدرت فکر کردند نه مردم” (کیهان، آذر ۸۳، شماره۱۲/۱۸)

محمد نعیمی پور: (رئیس و سخنگوی فراکسیون مشارکت مجلس)
” از نظر این فراکسیون مشکل اصلی مردم آزادی و مردم سالاری است و جناح اصلاح طلب دغدغه و مشکل اصلی مردم را آزادی و مردم سالاری میداند!  و جناح مخالف اصلاحات مشکلات اصلی مردم را وجود فقر و تبعیض و فساد میداند” (رسالت و ایران ۲۵/۲/۸۰)

دکتر کوزه گر: (نماینده مجلس و عضو فراکسیون مشارکت )
” کابینه موجود اگر ضعیفترین کابینه بعد از انقلاب نباشد یکی از ضعیفترین کابینه‌ هاست و مجلس نیز لوایحی را در اولویت قرار میدهد که بوی سیاسی بیشتری دارد و متاسفانه لوایحی که کارگشای مسائل اجتماعی و مردم است کمتر مورد توجه فراکسیونهاست.” (کیهان ۹/۲/۸۱ ص ۲)
” مردم معتقدند که از جریان اصلاح طلبی خیر چندانی ندیده اند.” (رسالت، ۲۸/۲/۸۱، ص۲)

ابوالقاسم حکیمی پور : (دکترای مدیریت توسعه از دانشگاه کالیفرنیا)
” آنها از نظر فکری هارمونی ندارند در همین دوره اخیر، نمازی وزیر امور اقتصاد دارایی در کنار نوربخش رئیس بانک مرکزی بود. کیست که نداند این دو نفر تا چه اندازه در مباحث اقتصادی مقابل هم بوده اند بنابراین شورای اقتصاد با وجود این دو نفر چگونه می توانست مثلاً در مورد نرخ بهره به رای صحیح برسد؟” (روزنامه ایران، ۸ مرداد ۸۰، ص ۵)

حرف‌هایی از این جنس در میان خود اصلاح‌طلبان ، بسیار زیاد است و این‌ها فقط از باب نمونه ذکر شد. بدون توجه به انتقادات و اتهامات بسیار جدی‌تری که متوجه اصلاح‌طلبان است و فقط  با توجه به این مسائل، سوال این است که اصلاح‌طلبان واقعیتی موجود هستند یا اقلیتی موهوم؟

تاثیر عملکرد سبزها در بروز جنایات اجتماعی اخیر

تیر ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۸ دیدگاه »

 

۱) در خصوص مباحث اجتماعی با دو مقوله مواجه هستیم. یکی “امنیت” و دیگری “احساس امنیت” و این دو بسیار با هم تفاوت دارند. “امنیت”،  واقعیت موجود در جامعه است، اما “احساس امنیت” دریافتی است که مردمان یک جامعه از وضع امنیت دارند و این دو به هیچ عنوان لازم و ملزوم هم نیستند. یعنی گاهی در جامعه “امنیت” وجود دارد اما مردمان آن “احساس امنیت” نمی‌کنند و گاهی هم به ندرت بدون وجود “امنیت” مردمان یک جامعه “احساس امنیت می‌کنند”.

۲) اینکه “امنیت” چگونه بوجود می‌آید بحث پیچیده‌ و مفصلی می‌طلبد، اما بلاشک دو گذاره در ایجاد و یا برهم زدن “احساس امنیت” در جامعه بسیار موثر هستند. اول: “رسانه‌ها” ، دوم: “حضور فیزیکی و مرئی پلیس”. 

حالا این در خصوص کلیت جامعه بود، اما در خصوص “جامعه بزه‌کاران و مجرمان” هم می‌توان بحث “امنیت” و “احساس امنیت” را مطرح کرد. یعنی گاهی مجرمان به دلایلی مثل حمایت رسانه‌ها از آنها یا عدم حضور فیزیکی پلیس، برای انجام جرم “احساس امنیت” می‌کنند و به عبارت صریح‌تر یک مجرم ابتدا باید از لحاظ روانی به درصد بالایی از احساس امنیت دست‌ یابد و عنصر روانی جرم برای‌ش تثبیت شود تا بعد به عنصر مادی جرم (عملیاتی مجرمانه) دست بزند.

۳) با این مقدمه، حالا برمی‌گردیم به جامعه خودمان.
متاسفانه سبزها خیال می‌کنند چون با این حکومت مخالفند، پس می‌توانند از هر چیزی ولو شده به دروغ، شمشیری بسازند برای کوبیدن بر فرق حکومت و توجه ندارند که با این اعمال، خواسته یا ناخواسته چتر حمایتی “احساس امنیتی” می‌سازند برای مجرمان. در حالی که شما حق داری با یک حکومت مخالف باشی ولی هیچ انصافی به شما حق نمی‌دهد چون مخالفی، تمامی اعمال حکومتی که فعلاً‌ عهده دار اداره جامعه است  را بلااستثناء بکوبی و از این سو هم تمام اعمالی که به نوعی مخالفت با حکومت محسوب می‌شود را حمایت کنی.

۴) وقتی جناب آقای میرحسین موسوی، عده‌ایی که حتی آقای خاتمی هم آنها را “اراذل و اوباش” می‌نامد و تنها یک قلم از کارهایشان در روز عاشورا، لخت مادرزاد کردن هموطنشان و عکس یادگاری گرفتن با او فقط به صرف داشتن ریش است، را “مردان خداجو” خطاب می‌کند؛ وقتی کسانی که در ۲۵ بهمن اینگونه (عکس ، فیلم) ناجوان‌مردانه یک رهگذر را له می‌کنند، قهرمانان جنبش سبز نامیده می‌شوند؛ وقتی مدیر بزرگ‌ترین سایت پورنو ایران تحت حمایت خاصه جنبش سبز درمی‌آید و به عنوان فعال سیاسی معرفی می‌شود؛ وقتی عبدالمالک ریگی هم جنبش سبزی می‌شود و صدای آقایان به اعتراض شنیده نمی‌شود؛ وقتی نیروی انتظامی برخورد قاطع می‌کند با کسانی که فقط یک قلم جرمشان ورود از پنجره و تجاوز به دختر جلوی چشم پدر و مادرش است، و این برخورد مورد عطاب جنبش سبز قرار می‌گیرد که واحقوق بشرا؛ وقتی که جنبش سبز خودگیری دارد و کوچک‌ترین حضور فیزیکی پلیس را برای دفع شر جنبش می‌داند و فریاد “چرا فضا را امنیتی می‌کنید” سر می‌دهد؛ وقتی “پلیس” که به هر حال فعلاً عده دار امنیت جامعه است “اراذل و اوباش”، “مزدور”، “موجود شر” و مقابله کننده با پلیس “شجاع و با غیرت” معرفی شود،
طبیعی است که اولاً‌ از قبح اعمال مجرمانه کاسته شده و حتی زیبا هم نشان داده شوند و مجرمان احساس امنیت کنند و در ثانی به خاطر فشار بی حسابی که وجود دارد، پلیس و قوه قهریه (البته به اشتباه) از حضور و اقتدار خود کم کند و اوضاع بشود همین‌که می‌بینیم.
البته به هیچ عنوان همه قضیه مربوط به جنبش سبز نیست، اما نمی‌توان چشم به روی اعمال ناشیانه سبزها که مورد اعتراض برخی از خودشان هم هست، بست.

جنبش سبز؛ دروغ و دیگر هیچ (سوریه)

تیر ۱۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب‌های خاورمیانه, پاسخ به شبهات, سایبر نوشت, مناظره وبلاگی | ۶۰ دیدگاه »

حدود ۱۰ روز پیش در یکی از شبکه‌های اجتمای، دوست مخالفی از من برای مناظره وبلاگی در خصوص قضایای سوریه دعوت کرد. منتظر متن ایشان ماندم، اما خبری نشد. فلذا پیش قدم می‌شوم:

۱) ایکاش جنبش سبز متولد یک دروغ نمی‌بود و حیات آن هم وابسته به دروغ نمی‌‌شد تا بشود از ظرفیت‌های انتقادی موجود در آن، جهت پیشرفت کشور استفاده کرد. چون معتقدم یکی از لوازم اساسی برای پیشرفت هر جامعه تقویت منتقدان واقعی است، اما وقتی منتقدی با آسیب‌های انتقاد ممزوج شد، دیگر کارآیی خود را ندارد و “انتقادی که باید مروج واقع اندیشی” باشد، جای خود را به “انتقام همراه با توهم” می‌دهد.

۲) شاید جوک معروف را شنیده باشید که یارو یه پارچه می‌بره خیاطی میگه واسم کت بدوز، خیاط میگه باشه. بعد از تحویل پارچه به خیاط تاکید می‌کنه که در روز مقرر حتما کت رو تحویلش بده و میگه: نکنه وقتی اومدم بگی سرم شلوغ بود نشد، خیاط میگه باشه؛ میگه نکنه بگی سوزنم شکست نشد، خیاط میگه باشه؛ میگه نکنه بگی وقت نداشتم، برق رفت، چرخم خراب بود، شاگردم نبود، “اصلاً نخواستیم پارچه رو بده ببرم!
حالا حکایت جنبش سبز هم همین است، خودش می‌برد و می‌دوزد.  روی یک قضیه فرضی جنجال درست می‌کند و تا انتهای آن می‌رود و حکم هم صادر می‌کند و متاسفانه اکثر سبزها هم که چشم به دهان و قلم دیگران دارند و نگاهی به واقعیت نمی‌کنند که آیا چنین چیزی اساساً وجود دارد یا خیر؟ و به دور از جوزدگی به اصل ماجرا دقت نمی‌کند. در حالی که اگر به منشاء حرف دقت شود، تمام رشته‌های جنجال‌آفرینی پنبه شده و حقیقت آشکار می‌شود!

۳) تمام آن چیزی که راه‌بر حکیم انقلاب در خصوص سوریه فرموده اینجاست. منظور هم کاملاً واضح است: تببین تفاوت‌های آشکاری که میان انقلاب‌های منطقه با قضایای سوریه وجود دارد. همین.
امــــا جنبشک سراسر دروغ سبز اعتقاد به تفاوت میان قضایای سوریه با دیگر وقایع را تعبیر به حمایت از سرکوب‌ها در سوریه می‌کند و جنجال آفرینی و نهایتاً  هم “نخواستیم اصلاً بده پارچه رو ببریم!” یعنی “اعتقاد به تفاوت” را به راحتی تعبیر به “حمایت از سرکوب” می‌کنند و توجه ندارند که ما از افغانستان و عراق هم دفاع می‌کنیم، اما آیا این به معنی دفاع از عملیات‌های تروریستی و انتحاری آنجاست؟
و البته جالب‌ترین بخش قصه هم اینکه این مغلطه را کسانی انجام می‌دهند که اسناد حمایت مستقیم دیکتاتورهای خونریز منطقه، در سال ۸۸ از آنها موجود است.
آیا اینان خیال می‌کنند ملت فراموش می‌کند دفاع مستقیم صهیونیسم‌های کودک کش، و حسنی مبارک دیکتاتور را از میرحسین موسوی؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•  معمولاً‌ بعد از بازنشر برخی از نوشته‌هایم، ایمیل‌های زیادی از فحش و تهدید تا گاهاً حرف منطقی به دستم می‌رسد. اما این یکی(+) در نوع خودش جالب بود، به ذهنم رسید کافر همه را به کیش خود پندارد :)

نامه سرگشاده یک طلبه به احمد منتظری

تیر ۱۵ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات | ۶۸ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

آیا کسانى را که مى‏‌پندارند به آنچه بر تو و آنچه (بر پیامبران) پیش از تو نازل‏‌ شده است، ایمان آورده‏‌اند نمى‏‌بینى که مى‏‌خواهند داورى را نزد طاغوت (وحکّام باطل) ببرند، در حالى که مأمورند به طاغوت، کفر ورزند. و شیطان مى‏‌خواهد آنان را گمراه کند، گمراهى دور و درازى! (نساء/۶۰)

جناب آقای مهندس احمد منتظری فرزند فقیه بزرگوار آیت الله حاج شیخ حسینعلی منتظری

سلام علیکم

یادم می‌آید از اوائل طلبگی، با شنیدن نام پدر بزرگوارتان اولین چیزی که در ذهنم نقش می‌بست، توصیه و تاکید فراوان ایشان به مجاهدت و کوشش طلاب در فراگیری علم بود. از آنجایی که فرزند سالاری و توجه به تربیت فرزند یکی از آداب رایج و نیکو در بین علماست، راستش را بخواهید همیشه دنبال این بودم که ببینم آیا این توصیه معظم له در شما تاثیر داشته یا خیر. اطلاع داشتم که شما به دروس نساجی مشغول بوده و بعد از شهادت اخوی مرحومتان، سراغ دروس دینی آمده‌اید اما متاسفانه هر چه فحص نمودم نه تقریری از شما یافتم و نه حتی یک حاشیه نگاری قابل توجه از شما به چشمم خورد.

تا اینکه مطلع شدم جنابعالی، در خصوص قضیه تعیین بازرس سازمان ملل برای ایران، نامه‌ایی به حضرت استاد آملی لاریجانی نگارش نموده‌اید. البته این نامه نگاری‌های شما مسبوق به سابقه است، اما چون تاریخ نامه‌های قبلی عموماً مربوط به هیجانات بعد از انتخابات بود، و این اولین نامه بعد از فروکش کردن آن غلیانات محسوب می‌شد به سرعت پیگیر دسترسی به نامه مذکور شدم، اما نه از باب کسب خبر بلکه فقط و فقط به جهت اطلاع از میزان سواد دینی جنابعالی.

جناب آقای مهندس احمد منتظری

متاسفانه بعد از مطالعه متن نامه شما، به وضوح دریافتم که حد و اندازه قد و قامت شما، در حد برخی از همان جوانان جوزده کف خیابان‌هاست بلکه پایین تر! و صد البته با این تفاوت که آنها صادقانه دستبند سبز به دست، افکار درست یا غلط خود را فریاد می‌زنند، اما شما منافقانه با لباس دین، دروغ می‌گویید و بجاست در همین جا بابت این تشبیه از جوانان صادق جنبش سبز عذر خواهی کنم.

جناب آقای احمد منتظری

در پاسخ به نامه مذکور، شما را ارجاع می‌دهم به آیه‌ایی که نامه را با آن شروع کردم و همچنین صراحت آیه ۱۴۱ سوره نساء و اصل نهم قانون اساسی ایران و به شما برادرانه توصیه می‌کنم جهت مداقّه در خصوص این آیات، نه به همکارانتان در لندن و واشنگتن که بلکه به تقریرات مرحوم پدرتان رجوع کنید! اما از این نامه پر از غلط شما که بگذریم ۲ سوال از شما دارم و سپس یک توصیه برادرانه:

۱) به جهت شرعی و اخلاقی رسم است بین تمام علماء سلف و خاندان آنها که پس از فوت مرجع یک خانواده، دفتر و دستگاهی که موجود بوده تماماً بسته شده و حتی در مواردی فرزند ارشد خانواده به خاطر حفظ جایگاه فقیه مرحوم و جلوگیری از هرگونه سوء استفاده ، اقدام به شکستن مهر و امضاء‌ها می‌کند، حال می‌شود بفرمایید به چه حقی و بهتر بگویم به چه نیتی بعد از فوت آیت الله منتظری از لطف و شفقت نظام اسلامی سوء استفاده کرده و دفتر معظم له را همچنان مفتوح نگه داشته‌اید؟ و با کمال وقاحت گاهاً‌ از همانجا اقدام به برقراری ارتباط با رسانه‌های شکلاً و ماهیتاً ضد اسلامی می‌کنید ؟

۲) در دهه ۶۰ سید مهدی هاشمی، تحت حمایت خاصه ابوی ساده‌لوحتان مرتکب لااقل ۱۰ فقره جنایات هولناک گردید که حتما از اسناد و مدارک غیرقابل انکار آن مطلع هستید؛ آیا بهتر نیست بجای توهین گاه و بی‌گاه به حاج‌احمد‌آقای خمینی و دلسوزی برای آخرت حضرت استاد آملی لاریجانی، به فکر آخرت پدرتان باشید و اولاً اذهان جامعه را نسبت به آن امر روشن کرده و در ثانی از عموم ملت ایران و خانواده‌های داغدیده طلب حلالیت کنید؟

و اما یک توصیه :
شما به عنوان یک انسان آزاد هستید هر تفکری داشته باشید، اما آیا بهتر نیست به علت عدم دارا بودن سواد دینی، لباس مقدس دین را از تن خارج کرده و صادقانه فرای نام دین و نسب خانوادگی، هم‌چون جوانان دیگری از این مرز و بوم به مبارزه با آن چیزی که مخالفش هستید بپردازید؟
همه موافقین و مخالفین مرحوم منتظری بزرگوار، متفق القول هستند به عالم بودن‌ ایشان. بهتر نیست برای وجهه علمی آن مرحوم ارزش قائل بوده و مستقل از این موقعیت، حرف دلتان را بزنید؟
آخر وقتی می‌بینم هتاکان بی‌شرم و فحاشان گستاخ به امام مظلوممان هادی النقی (علیه آلاف تحیه و الثناء) شما را حجه الاسلام خطاب می‌کنند نمی‌دانم بخندم یا اشک بریزم و تاسف بخورم بر حجه الشیطان بودن شما!

والســلام علی من اتبع هدی
امیرعلی صفائی؛ چهارم شعبان المعظم ۱۴۳۲

صفحه 10 از 14« بعدی...89101112...قبلی »