وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

ترکیه بهشت سبزهای ایرانی است نه الگوی انقلابیون منطقه !

سپتامبر 6th, 2011 دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب‌های خاورمیانه, سیاست خارجی, وقایع اتفاقیه | 74 دیدگاه »

خدا را شکر بالاخره برخی‌ها که تا قبل از این ریشه‌های قوی اسلامی بودن انقلاب‌های منطقه را انکار می‌کردند، حالا پذیرفته‌اند اسلام و نگاه به انقلاب ایران جزء لاینفک انقلاب‌های منطقه‌ است (+) (+) و اینک به صرافت افتاده اند که مردم انقلابی منطقه اسلام را می‌خواهند اما نه مدل ایرانی بلکه مدل ترکیه‌ایی آنرا !

خوب، حرجی بر برخی‌ها نیست، سال‌های سال است فکر می‌کنند هرچیزی که خودشان از آن خوششان بیاید، الزاماً همان مورد ِ پسند همه‌ی مردم است. البته تا قبل از این، این خود همه پنداری‌شان، جنبه‌ی داخلی داشت، ولی این روزها بُعد بین المللی هم پیدا کرده :)

برخی سبزهای ایرانی، خیال می‌کنند چون افکار لیبرالی، سکولاری و ملی گرایانه‌ی افراطی آنها به چیزی که در ترکیه وجود دارد نزدیک‌تر است، و از سال  76 تا حالا هم آرزوی ترکیه‌سازی ایران را داشته‌اند، پس اکنون مردمان به‌پاخواسته‌ی منطقه هم لابد همین را می‌خواهند. اما عرض کردم حرجی بر آنها نیست، متاسفانه خود را در یک حباب فکری اسیر کرده اند و جهان را فقط درون همان حباب می‌انگارند. وقتی جناب آقای موسوی به عنوان نماد تفکر سبز، با استدلالی از جنس استدلال‌های تقلب در انتخابات، انقلاب‌های منطقه را منبعث از جنبش سبز دانسته بود، چرا سبزها نتوانند با چشم بستن روی تمام واقعیت‌ها، آرزوی دیرینه‌ی خود را به عنوان خواست مردمان منطقه جا بزنند!

البته سالها قبل از سبزها، جناب رضاشاه در سفری که به ترکیه داشت، با الگو برداری از مصطفی کمال آتاترک، به فکر افتاد تا سرتاپای ایران را غربی کند! که اگر موفق می‌شد هم اکنون زبان رسمی من و شما بجای فارسی فینگیلیش می‌بود! اما برخی‌ها نباید در زمان متوقف شده و هنوز در دهه‌ی 40 سیر کنند، بالاخره این روزها مردمان پابرهنه‌ی شمال افریقا هم تکانی به خود داده اند، شما هنوز نمی‌خواهید تکانی به افکار خود بدهید؟‌

در خصوص ادعای الگو بودن ترکیه برای انقلاب‌های منطقه، قبل از هرچیز باید بدانیم اینگونه مسائل دغدغه‌ی ذهن ماهاست که از دور نظاره گریم نه مردمان منطقه. آنها مشکلات اساسی و بسیار مهمتری همچون امنیت، نان شب، کشته‌های انقلاب و بسیاری مشکلات دیگر دارند. پس با این نوع دید چند نکته قابل ذکر است :‌

1) با نگاهی به واقعیت‌های انقلاب‌های منطقه، قبل از اسلام یک موضوع دیگر به چشم می‌آید و آن خواست عمومی ملت‌ها برای رهایی از چنگال غرب است! همان شعار 30 سال قبل ما که نه شرقی نه غربی، حالا شده  “لا شرقیه لا غربیه” و خواست قاطع و مشترک تمام مردمان منطقه است که می‌خواهند خوب یا بد روی پای خودشان باشند!
حتی در لیبی که غرب با حضور ناتو همه چیز را بهم ریخت تا بگوید من کمک کردم و بعد سهم خواهی کند هم، شعار غالب “لاشرقیه، لاغربیه، اللیبیه وحده وحده” ورد زبان مردم است. پس استقلال‌خواهی خصوصیت بارز انقلابیون است،
حالا آیا کسی می‌تواند ادعا کند ترکیه استقلال از غرب دارد؟‌ (+) غرب به کنار، با وجود تمام شانتاژهای تبلیغاتی ترکیه، چه کسی می‌تواند چشم روی میلیاردها دلار قرارداد‌های نظامی و اقتصادی ترکیه با تل‌آویو که گلوله می‌شوند و می‌نشینند بر گلوی کودکان سرزمین‌های اشغالی، ببندد؟
خنده دار نیست که برخی‌ها با مشاهده اخراج سفیر اسرائیل از ترکیه، که آنهم در واقع به دلیل حمایت اسرائیل از پ‌ک‌ک بوده، ترکیه را مفیدتر از ایران برای غزه می‌دانند؟‌ آیا جز این است که همین‌ها، آنهایی هستند که شعار “نه غزه،‌ نه لبنان” سر می‌دادند و حالا به اسم دلسوزی برای غزه، با این استدلال‌های مسخره می‌خواهند دق دلی خود را بر سر حکومت ایران خالی کنند!

2) موضوع بعدی اینکه دولت ترکیه شاید اسلام گرا باشد، اما هرگز اسلامی نبوده و نیست! اولویت این کشور قبل از هرچیز منفعت گرایی در پرتو غرب است. در زمینه‌ی بین الملل علاوه بر روابط با اسرائیل همین امروز برخلاف تمام ژست‌ها، میزبان دیکتاتور خون‌ریز بحرین شد و در امور داخلی هم  لازم باشد مثل حالا علی‌رغم اکثریت 98درصدی مسلمان بودن مردمانش، حجاب را ممنوع می‌کند، بی‌خیال ملت! (+)
در صورتی که مردمان انقلابی منطقه، نشان داده اند علاوه بر آبادانی کشورشان، اولاً به آرمان قدس پایبندی کامل دارند و در ثانی اسلام را طلب می‌کنند و در اولین فرصت‌های به دست آمده، این اسلامخواهی را به تصویر می‌کشند. چگونه الگوی آنها ترکیه‌ایی باشد که دست در دست صهونیسم‌ها دارد و به مردمان مسلمان خودش اجازه‌ی حجاب نمی‌دهد؟ راستی! “آنتالیا” که معرف حضور دوستان هست انشالله

3) واقعیت این است که علی‌رغم تبلیغات گسترده، ترکیه در زمینه‌ی مبانی و ساختار با مشکلات جدی روبروست و اگر امروز اسمی در کرده فقط به‌خاطر اقتصاد موفقی است که دارد و اِلا در زمینه‌های زیرساخت‌های فرهنگی اجتماعی عقب‌افتادگی‌های فراوانی دارد. به عنوان نمونه اقلیت‌های دینی این کشور به تازگی و بعد از سالها اعتراض در هفته‌ی گذشته، از حق مالکیت زمین برخوردار شده اند. (+)

حرف من این است که اولاً ترکیه تا جایی پای مستضعفین است که به خودش ضرر نرسد و از این بالاتر هرکجا سود‌ی برای‌ش وجود داشته باشد برعلیه مستضعفین هم خواهد بود،‌ در ثانی ترکیه دارای ساختار خاصی نیست که صرفاً در پرتو آن به موفقیتی دست‌یافته باشد. آنها که مدعی الگو بودن ترکیه هستند، باید بگویند دقیقاً منظور الگو برداری از چه چیز ترکیه است؟ آیا امکان دارد یک کشور با مقتضیات اقتصادی و فرهنگی و هزاران مورد خاص خود، از کشوری دیگر الگو برداری کند؟‌ و آیا غیر از این است که اساساً بحث الگو برداری یک بحث محدود به آرمان‌هاست نه شکل‌ها!
و از آنجا که “اسلام خواهی”، “دارا بودن قوانینی بر اساس اسلام”، “استقلال خواهی”، “غربگریزی” و “آرمان یاری رسانی به مردمان سرزمین‌های اشغالی”، از بدیهیات خواسته‌های مردمان انقلابی منطقه است، اگر قرار باشد مردمان منطقه به جایی چشم دوخته باشند‌، آنجا تنها افق آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران است نه هیچ چیز دیگر!
و در همین‌باره هم منظور آرمان‌های انقلابی است که شاید خود ایران هم هنوز به برخی‌ از آنها نرسیده باشد، و به هیچ عنوان هم فرض نگرفته ایم که ایران کنونی را بهشت موعودی می‌دانند که برای رسیدن به آن له‌له بزنند. منظور آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران است.

پرانتز باز ـ همین دوستان سبز در عین این حال و با دارا بودن همین افکار سکولار لیبرالی، مدعی بازگشت به آرمان‌های امام راحل و اجرای بدون تنازل قانون اساسی هستند، پیدا کنید دُم خروس و قسم حضرت عباس را ـ پرانتز بسته.

نامه ایی صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد (7 سوال)

جولای 31st, 2011 دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات, نامه‌های سرگشاده | 97 دیدگاه »

جناب آقای محمد نوری زاد 

سلام علیـــــکم

خوشبختانه من اصلاً بلد نیستم مانند شما اینهمه نفاق داشته باشم و تند‌ترین مفاهیم را در قالب زیباترین کلمات بپیچانم و به اسم دلسوزی ارائه دهم. اگر بدانم کسی ظالم و قاتل است هرگز او را پدر خطاب نمی‌کنم و اگر برسم به این مهم که حکومتی جائر و مردم کُش و تا خرخره فرو رفته در منجلاب فساد است هرگز امید به صلاح آن نخواهم داشت.
زیباترین کلمه این هستی را "صداقت" یافته‌ام و برای مخاطبم ارزش قائلم و خوب می‌دانم مخاطبم شعور‌ش می‌‌رسد که شاید بشود "سرگین" شتر را در زیباترین کادوها پیچید اما با بوی تعفن آن هیچ کاری نمی‌توان کرد!
فلذا به دور از نفاق، صادقانه و رک حرفم را می‌زنم و هر چند می‌بینم دشمنان دیروز شما، امروز برایتان با لبخند آغوش گشوده‌‌اند اما امیدوارم شما هم ایمان به کلام دکتر بهشتی داشته باشید که فرمود : "من تلخی برخورد صادقانه را به لبخند شیرین منافقانه ترجیح می‌دهم".

کارگردان دوست‌داشتنی "پروانه‌ها می‌نویسند"؛
بسیار دوست می‌داشتم کلام منتقدانه شما به دور از بی‌انصافی می‌بود تا من بجای این نامه‌ی متذکرانه، برای شما نامه‌‌‌ی تشکر همراه با گل می‌فرستادم که نوری زاد عزیز، بنازم غیرتت را که به فکر آبادانی ایران فردا برای من ِ جوانی. اما چه کنم آقا محمد؟! هیچ منتقد منصفی نیست که بتواند از انتقادات شما چنین برداشت خوش‌بینانه‌ایی داشته باشد.

جناب آقای محمد نوری زاد؛
هرچند با پاسخ ندادن به این نامه  و این نامه  و به خصوص  این نامه  دوستانم نشان دادید به آنچه در خصوص گفتگو می‌گویید اعتقاد واقعی ندارید، اما بیایید کریمانه به این چند سوالی که ذهن من ِ جوان ِ ایرانی را به خود مشغول کرده پاسخ دهید تا پاسخ شما را مفتخرانه روی دست بلند کنیم و بگوییم : ببنید مردم! محمد نوری زاد که اینهمه نامه نوشت و جوابی نگرفت، متواضعانه پاسخ سوالات یک جوان بی‌نام و نشان را داد تا الگویی باشد برای دیگران. ببنید مردم! صداقت محمد نوری زاد را ببنید.
و اما اگر خدای نکرده به هر دلیلی، اجازه بدهید دوباره تاکید کنم به هر دلیلی، پاسخ سوالات من را هم ندادید بدانید همان دلیل شما، می‌تواند علت بی‌جوابی نامه‌های خودتان هم باشد!

اما فقط 7 سوال از انبوه سوالات من

1) در نامه‌های خود، انتقادات فراوانی را به نظام جمهوری اسلامی وارد کرده‌اید. انتقاداتی بسیار جدی که بنابر ادعای شما دو سالی می‌شود دیگ ملت را به جوش آورده. انتقاداتی که ایران را در حد برخی همسایگان فلاکت زده پایین می‌آورد. انتقاداتی که منجلابی از فساد جلوی روی خواننده به تصویر می‌کشد. مشکلی نیست، فقط برای راستی‌آزمایی صحت انتقادات یا بهتر بگویم "اتهامات" وارد شده توسط شما سوالی دارم.
در مصر و بسیاری از کشورهای منطقه که قطعاً مردمانش از سطح مردمان دانای ایران زمین، بسیار پایین‌تر هستند، خودکشی ساده یک جوان، جرقه‌ایی شد که  باعث به راه افتادن سونامی بزرگ انقلاب و برچیده شدن حکومت‌های به شدت خودکامه گردید. موجی که نه "زر"، نه "زور" و نه حتی "تزویر" در بالاترین حد ممکنه هم نتوانست جلوی آن را بگیرد، با توجه به تصویری که شما از ایران کنونی نقش زده‌اید، چگونه است که در ایران شاهد چنین موج خروشانی نیستیم؟!؟ خدای نکرده مردمان ایران زمین بی‌غیرت‌تر و توسری‌خور‌تر از مردمان شمال افریقا هستند یا نه، تصویری که شما نقش کرده‌اید دروغ و اتهامی بیش نیست؟

2) این مهمترین سوال من از شماست، "موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت می‌شه" چرا نشد؟

3) حتماً می‌دانید که اطرافیانتان، شما را "حر" خطاب می‌کنند. لطفا بفرمایید دقیقاً  از "چه" به سوی "چه" توبه کرده‌اید؟ در این میان تکلیف شما با  میلیون‌ها میلیون زن و مرد و پیر و جوان ایرانی ِ به خیابان‌ها آمده در "نه دی 88" که هر کس را فقط دو چشم انصاف بود می‌توانست شکوه حضورشان را ببنید، چیست؟ از آنجا که مردمان پاک ایران زمین، بهترین معیار قضاوت هستند آنان را به داوری فرا می‌خوانیم و فرض هم می‌گیریم که اکثریت بر اساس انتخابات باشکوه خرداد ماه قابل تشخیص نیست، حال آیا زیباست که "محمد نوری زاد" همپای "علیرضا نوری زاده" در مقابل اکثریت مردم نه‌ دی هشتاد و هشتی ایران زمین قرار بگیرد؟

4) در نامه‌ی چهارم‌تان، که می‌شود آنرا مانی‌فست شما نامید امریکا و حاکمان امریکا را به گونه‌ایی ترسیم نموده‌ایید که هیچ خواننده‌ایی شک نمی‌کند مدینه فاضله شما ایالات متحده امریکاست با ویژگی بارز "راستگویی".
از آنجایی که انشالله همچنان به معاد ایمان دارید، آیا می‌توانید همین ادعا را در صحرای محشر و مقابل آن عروس افغانی به خون تپیده، آن کودک فلسطینی پرپر شده، آن مادر عراقی بی کس شده، آن پدر امریکایی جوان از دست داده، آن دختر بریتانیای بی بابا شده و حالا هم این‌همه لیبیایی تکه‌تکه شده، فقط و فقط بخاطر دروغگویی امریکا، مطرح کنید؟ به فرض جمهوری اسلامی بد، زشت نیست که همچنان در دهه 40 سیر کرده و امریکا را کعبه‌ی آمال می‌دانید؟!

5) در جای جای نامه‌های خود، بسیار به دفاع ِ به قول خودتان بی‌نظیر و غلیظ از ولایت در اواخر دهه هفتاد اشاره می کنید، در عین حال در نامه دوم خود افرادی را به عنوان دوستان واقعی انقلاب و با تعابیری بسیار زیبا معرفی کرده‌اید، سوال اینجاست آیا این افراد معرفی شده توسط شما، همانان نیستید که شما روزگاری در مقابلشان برخواستید و حتی در نامه اول همچنان به، "به‌‌خودبرتربینی" آنان گواهی داده‌اید؟ و فراتر از این تناقض، آیا کسی که فقط در عرض چند سال اینچنین تغیر 180 درجه‌ایی می‌‌کند، شایسته نیست به‌جای نامه نگاری به سبک جوانان تازه غرب دیده به مراجع، به اندرون خود خزیده و به  واکاوی اندیشه‌های خود مشغول باشد؟‌

6) بهائیان و صوفیان مشکلات عقید‌تیشان با شیعیان حل شده که شما آرزو می‌کنید دست در دست آنها بدهید و از حقوقشان دفاع کنید؟ یا شما با شیعیان مشکل عقیدتی پیدا کرده‌اید؟ آیا همان دلیلی که باعث شده شما احساس تکلیف کنید که از حقوق فرقه‌های ضاله دفاع کنید، فردا روز باعث نمی‌شود که شما احساس تکلیف کرده که از حقوق همجنس‌گرایان هم دفاع کنید؟

7) می‌دانم این سوال آخر بسیار تلخ و گزنده است، اما امیدوارم پاسخ شفاف شما جبران این تلخی را بنماید. جناب آقای محمد نوری زاد!
با 4 میلیارد تومان پول بیت المال که چهت مقابله با فیلم ضد ایرانی "سیصد" در اختیار شما قرار داده شد،‌ چه کردید؟

 والســـلام علی من اتبع هدی
امیرعلی صفا

مطالب مرتبط :
نامه سرگشاده یک طلبه به احمد منتظری

پاسخ محمد نوری زاد به پرسش های من

آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به  پاسخ‌های آقای نوری زاد)

اصلاحات به روایت اصلاح‌طلبان

جولای 24th, 2011 دسته اندر احوالات جنبش سبز, وقایع اتفاقیه | 50 دیدگاه »

 

سعید حجاریان (تئورسین اصلاحات) :
“شعارهاي دوم خرداد كاملاً پوپوليستي بود”. “مشکل ما مجلس و شورای نگهبان نیست و با همین ها هم می‌توان کار کرد. مشکل اصلاح‌طلبان پایگاه اجتماعی آنهاست” +

محمد خاتمی (نماد اصلاحات) :
“باندبازي، سطحي نگري و قوم بازي، خسارت‌هاي بزرگي به اصلاحات زد و تا حد تحريف اصلاحات پيش رفت.” +

مهدی کروبی (شیخ اصلاحات) :
“کدام جبهه؟ اگر جبهه‌ایی وجود داشت که کار به اینجا نمی‌کشید. جبهه کجا بود؟ یک عده ورشکسته دور هم جمع شده‌‌ایم و می‌گوییم جبهه. لطیف صفری می‌گفت جبهه دوم خرداد 18 گروه‌ند ولی 12 نفرند!” +

• دکتر صادق زیبا کلام:
” اصلاح طلبان فاقد طرح، برنامه و استراتژي در حوزه هاي اقتصادي، سياسي و خارجي بودند، ما اصلاح طلبان به دنبال ايده آل ها و آرمان ها و آرزوهايي بوديم، بدون اينکه طرح و برنامهاي داشته باشيم” (رسالت 23/8/82، 1)

جمیله کدیور :
“خاتمي در دوره اول کانديدا شدن خود فکر نميکرد که رئيس جمهور شود، بنابراين برنامه جدي نداشت و دوره دوم هم گفت:که به اصرار دوستانش آمده است و باز هم برنامه مدوني نداشت. مشکل جدي دولت خاتمي فقدان برنامه و استراتژي مشخص بود به طوري که کابينه دوم او از جمله ضعيفترين کابينه هاي دولت پس از انقلاب است .” (روزنامه شرق 6/ 5/ 84 ص 6)
“جريان اصلاح طلب در چند سالي كه در رأس قدرت بودند، نه برنامه مشخص و دقيقي داشتند و نه استراتژي شان براي ادامه فعاليت ها تعريف شده و نه تعريف مشخصي از خود ارائه داده اند.” (كيهان، 22/1/83)
” طيف هايي از اصلاح طلبان كه به شعارهايشان اعتقاد نداشتند در ظاهر با انحصار طلبي مخالفت و مبارزه مي كردند، اما خودشان گرفتار انحصار طلبي، شعار زدگي و خويشاوندگرايي بودند و نقد از درون جبهه دوم خرداد را نمي پذيرفتند.” (كيهان، 5/3/81)

ابراهيم اصغر زاده :
“به علت عملکرد بد اصلاح طلبان و ناتواني سياستمداران اصلاح‌طلب در سالهاي گذشته مردم نسبت به احزاب بي اعتماد هستند.” (روزنامه شرق 13/2/84 ص2)
” مردم تا کي مي توانند اميدوار باشند که اصلاح طلبان براي رفع مشکلات فرمول ارائه خواهند کرد، اصلاح طلبان براي ساده ترين مسايل مردم چه کار کردند؟ چشم پوشيده اند. کنار گذاشته اند و يا دور زده اند! اصلاح‌طلبان باید میان خود و مردم آشتی ایجاد کنند” (کيهان، 14/5/80، ص14)
” اصلاح طلبان به قدرت فكر كردند نه مردم” (كيهان، آذر 83، شماره12/18)

محمد نعيمی پور: (رئيس و سخنگوي فراکسيون مشارکت مجلس)
” از نظر اين فراکسيون مشکل اصلي مردم آزادي و مردم سالاري است و جناح اصلاح طلب دغدغه و مشکل اصلي مردم را آزادي و مردم سالاري ميداند!  و جناح مخالف اصلاحات مشکلات اصلي مردم را وجود فقر و تبعيض و فساد ميداند” (رسالت و ايران 25/2/80)

دکتر کوزه گر: (نماينده مجلس و عضو فراکسيون مشارکت )
” کابينه موجود اگر ضعيفترين کابينه بعد از انقلاب نباشد يکي از ضعيفترين کابينه‌ هاست و مجلس نيز لوايحي را در اولويت قرار ميدهد که بوي سياسي بيشتري دارد و متاسفانه لوايحي که کارگشاي مسائل اجتماعي و مردم است کمتر مورد توجه فراکسيونهاست.” (کيهان 9/2/81 ص 2)
” مردم معتقدند كه از جريان اصلاح طلبي خير چنداني نديده اند.” (رسالت، 28/2/81، ص2)

ابوالقاسم حكيمي پور : (دكتراي مديريت توسعه از دانشگاه كاليفرنيا)
” آنها از نظر فكري هارموني ندارند در همين دوره اخير، نمازي وزير امور اقتصاد دارايي در كنار نوربخش رئيس بانك مركزي بود. كيست كه نداند اين دو نفر تا چه اندازه در مباحث اقتصادي مقابل هم بوده اند بنابراين شوراي اقتصاد با وجود اين دو نفر چگونه مي توانست مثلاً در مورد نرخ بهره به راي صحيح برسد؟” (روزنامه ايران، 8 مرداد 80، ص 5)

حرف‌هایی از این جنس در میان خود اصلاح‌طلبان ، بسیار زیاد است و این‌ها فقط از باب نمونه ذکر شد. بدون توجه به انتقادات و اتهامات بسیار جدی‌تری که متوجه اصلاح‌طلبان است و فقط  با توجه به این مسائل، سوال این است که اصلاح‌طلبان واقعیتی موجود هستند یا اقلیتی موهوم؟

تاثیر عملکرد سبزها در بروز جنایات اجتماعی اخیر

جولای 20th, 2011 دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | 38 دیدگاه »

 

1) در خصوص مباحث اجتماعی با دو مقوله مواجه هستیم. یکی “امنیت” و دیگری “احساس امنیت” و این دو بسیار با هم تفاوت دارند. “امنیت”،  واقعیت موجود در جامعه است، اما “احساس امنیت” دریافتی است که مردمان یک جامعه از وضع امنیت دارند و این دو به هیچ عنوان لازم و ملزوم هم نیستند. یعنی گاهی در جامعه “امنیت” وجود دارد اما مردمان آن “احساس امنیت” نمی‌کنند و گاهی هم به ندرت بدون وجود “امنیت” مردمان یک جامعه “احساس امنیت می‌کنند”.

2) اینکه “امنیت” چگونه بوجود می‌آید بحث پیچیده‌ و مفصلی می‌طلبد، اما بلاشک دو گذاره در ایجاد و یا برهم زدن “احساس امنیت” در جامعه بسیار موثر هستند. اول: “رسانه‌ها” ، دوم: “حضور فیزیکی و مرئی پلیس”. 

حالا این در خصوص کلیت جامعه بود، اما در خصوص “جامعه بزه‌کاران و مجرمان” هم می‌توان بحث “امنیت” و “احساس امنیت” را مطرح کرد. یعنی گاهی مجرمان به دلایلی مثل حمایت رسانه‌ها از آنها یا عدم حضور فیزیکی پلیس، برای انجام جرم “احساس امنیت” می‌کنند و به عبارت صریح‌تر یک مجرم ابتدا باید از لحاظ روانی به درصد بالایی از احساس امنیت دست‌ یابد و عنصر روانی جرم برای‌ش تثبیت شود تا بعد به عنصر مادی جرم (عملیاتی مجرمانه) دست بزند.

3) با این مقدمه، حالا برمی‌گردیم به جامعه خودمان.
متاسفانه سبزها خیال می‌کنند چون با این حکومت مخالفند، پس می‌توانند از هر چیزی ولو شده به دروغ، شمشیری بسازند برای کوبیدن بر فرق حکومت و توجه ندارند که با این اعمال، خواسته یا ناخواسته چتر حمایتی “احساس امنیتی” می‌سازند برای مجرمان. در حالی که شما حق داری با یک حکومت مخالف باشی ولی هیچ انصافی به شما حق نمی‌دهد چون مخالفی، تمامی اعمال حکومتی که فعلاً‌ عهده دار اداره جامعه است  را بلااستثناء بکوبی و از این سو هم تمام اعمالی که به نوعی مخالفت با حکومت محسوب می‌شود را حمایت کنی.

4) وقتی جناب آقای میرحسین موسوی، عده‌ایی که حتی آقای خاتمی هم آنها را “اراذل و اوباش” می‌نامد و تنها یک قلم از کارهایشان در روز عاشورا، لخت مادرزاد کردن هموطنشان و عکس یادگاری گرفتن با او فقط به صرف داشتن ریش است، را “مردان خداجو” خطاب می‌کند؛ وقتی کسانی که در 25 بهمن اینگونه (عکس ، فیلم) ناجوان‌مردانه یک رهگذر را له می‌کنند، قهرمانان جنبش سبز نامیده می‌شوند؛ وقتی مدیر بزرگ‌ترین سایت پورنو ایران تحت حمایت خاصه جنبش سبز درمی‌آید و به عنوان فعال سیاسی معرفی می‌شود؛ وقتی عبدالمالک ریگی هم جنبش سبزی می‌شود و صدای آقایان به اعتراض شنیده نمی‌شود؛ وقتی نیروی انتظامی برخورد قاطع می‌کند با کسانی که فقط یک قلم جرمشان ورود از پنجره و تجاوز به دختر جلوی چشم پدر و مادرش است، و این برخورد مورد عطاب جنبش سبز قرار می‌گیرد که واحقوق بشرا؛ وقتی که جنبش سبز خودگیری دارد و کوچک‌ترین حضور فیزیکی پلیس را برای دفع شر جنبش می‌داند و فریاد “چرا فضا را امنیتی می‌کنید” سر می‌دهد؛ وقتی “پلیس” که به هر حال فعلاً عده دار امنیت جامعه است “اراذل و اوباش”، “مزدور”، “موجود شر” و مقابله کننده با پلیس “شجاع و با غیرت” معرفی شود،
طبیعی است که اولاً‌ از قبح اعمال مجرمانه کاسته شده و حتی زیبا هم نشان داده شوند و مجرمان احساس امنیت کنند و در ثانی به خاطر فشار بی حسابی که وجود دارد، پلیس و قوه قهریه (البته به اشتباه) از حضور و اقتدار خود کم کند و اوضاع بشود همین‌که می‌بینیم.
البته به هیچ عنوان همه قضیه مربوط به جنبش سبز نیست، اما نمی‌توان چشم به روی اعمال ناشیانه سبزها که مورد اعتراض برخی از خودشان هم هست، بست.

صفحه 10 از 17« بعدی...89101112...قبلی »