وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

سبزها باز هم سوتی دادند

اسفند ۴ام, ۱۳۹۲ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, بریده‌های روزنومه‌ایی | ۴۳ دیدگاه »

حوادث اخیر اوکراین، یکی از باحال ترین اتفاقاتی بود که در چند سال اخیر شاهدش بودیم. بله. می دانم. “باحال” لفظ سخیفی است برای یک تحلیل در وبلاگ. اما باور کنید کلمه ی دیگری به ذهنم نمی رسد.
اینکه در کشوری انتخابات برگزار شود و یک عده معترض به نتایج باشند طبیعی است. حتی این که این عده به خیابان بیایند، حالا یا سرکوب شوند یا بتوانند دولت منتخب را ساقط کنند باز هم طبیعی است. حتی این که کشورهای خارجی از یک گروه حمایت کنند هم طبیعی است، حتی تر این که سفارت خانه های خارجی در بحران در این کشورها فعالتر بشوند هم طبیعی است، اما انصافاً نوبر است که وزیر امور خارجه و مسولان کشورهای دیگر بیاییند داخل کشور بحران زده و  همراه دیگر سفرای کشورهای خارجی در صف اول تظاهرات  باشند! این یعنی “تف کردن” به دمکراسی. بله. “تف کردن” هم لفظ سخیفی است. اما مثلاً بنویسم پایمال کردن دمکراسی؟ حق مطلب ادا می شود؟
حالا اگر عربستان و اردن و… که حتی یک انتخابات ندارند و زنان شان از اولیه ترین حقوق محروم هستند نیروی نظامی می فرستند به سوریه برای “آزادی” و “دمکراسی” مضحک است اما “باحال” نیست. چون عربستان و یمن و قطر ادعای مدرن بودن و دفاع از حقوق بشر که ندارند. اما “باحال” است اروپا و امریکایی که برای دفاع از قاتل ۲۶ کودک، آنچنان نمایش های مدرن و مترقیانه برگزار می کنند، حالا از یک سو کشوری را که با آن ها نیست آنقدر تحت تحریم و فشار قرار بدهند تا مردم ش “برای زندگی بهتر” بریزند توی خیابان و آنها هم خودشان با پررویی تمام بیایند وسط خیابان ها تا دولتی را که با آنها همراه نیست ساقط کنند. این عریان ترین چهره ای است که می شود از غرب دید. 

البته من ماجرایی از این “باحالتر” را هم از دیروز شاهد بودم. اگر یادتان باشد قبل از حوادثِ تلخِ سال ۸۸، در اوکراین اعتراضاتی به انتخابات رخ داد که به انقلاب رنگی و مخملی معروف شد. بعد از اعتراضات سال ۸۸، بسیاری می گفتند این مشابه اتفاقات اوکراین است و جنسِ این اعتراضات “مخملی” و رنگی است. همیشه هم “سبزها” علیه اینکه با “نارنجی ها” مقایسه می شوند گارد می گرفتند که نه اینچنین نیست و از این حرفها. اما از دیروز که سرکارِ خانم “تیموشنکو” رهبر مخالفان از “حصر” آزاد شده، توی شبکه های مجازی دوستان ذوق زده شده اند! انگار یادشان رفته که چند سال پیش از چنین مقایسه ای چقدر برآشفته می شدند. انگار یادشان رفته از نشان دادن همزمان تصویر “تیموشنکو ” و “میرحسین موسوی” در بیست و سی چگونه ناراحت شده بودند.

من تصور می کردم این مشابهت سازی فقط در فضای مجازی است. اما صبح امروز شوک شدم وقتی دیدم روزنامه های اصلاح طلب هم ذوق زده شده اند. بخصوص وقتی  “آفتاب” را دیدم که یکسره نارنجی شده بود! :)

.

.

حالا خودتان حق بدهید. بجز “باحال” چه کلمه ای می توان برای توصیف حالت غربی ها و سبزهای وطنی در قبال حوادث اوکراین نوشت؟

لکسوس‌سواران اصلاح‌طلب

اسفند ۱ام, ۱۳۹۲ دسته از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, سایبر نوشت | ۸ دیدگاه »

روزنامه تازه‌ تاسیس “آسمان” که جنابِ آقای خاتمی برای انتشارش یک همچین پیامی داده بود در آخرین شماره‌اش گزارشی تهیه کرده درباره یکی از اعضای شورای شهر تهران. گزارش آسمان درباره خانم فاطمه دانشور، مواردِ‌ جالبی از زندگی شخصی‌ این عضو اصلاح‌طلب شورای شهر  را بیان می‌کند. دانشور در این گزارش از خانه ۵۰۰ متری‌ش در نیاوران می‌گوید و از مخارج ۳ میلیونی ماهیانه فرزندان‌ش و ۴ خدمتکار و پرستار خانگی‌ش که هرکدام ماهی یک‌میلیون و ۲۰۰ هزارتومان حقوق می‌گیرند و از این‌که حقوق ماهانه شورای شهر حتی کفاف شیرخشک، لباس‌ها و اسباب‌بازی‌های کودکانش را هم نمی‌دهد.  خانم دانشور به آسمان می‌گوید:

 «همسرم خیلی به ماشین علاقه دارد. هم بنز دارد، هم لکسوس و پرادو اما خب من به ماشین‌های زمخت و بزرگ علاقه ندارم. جلسه‌های اول شورا به خاطر شرایطم و چون محل کارمان نزدیک بود، با او می‌رفتم و خب صدایش در آمد که من با لکسوس سرکار می‌روم. خودم یک رنو فلورانس قرمز دارم و ترجیح می‌دهم ماشین‌هایم هم مثل لباس‌هایم رنگ شاد داشته باشند.» 

در نگاهِ‌ اول، آدم وقتی این گزارش را می‌خواند یاد ساده زیستی و این‌ حرف‌ها می‌افتد و افسوس می‌خورد از مقایسه‌ی همچین زندگی‌هایی با زندگی اکثریت مردم. ولی من بنا ندارم درباره تعارض این نوع زندگی با ساده‌زیستی بنویسم. چرا که با این گزارش مشخص است خانم دانشور و روزنامه‌ی آسمان اساساً اعتقادی به این حرف‌ها که ندارند هیچ، از جای جای این گزارش می‌شود فهمید مخالف این حرف‌های هم هستند.

حتی به نظرم با کمی تسامح می‌شود گفت ایرادی هم به نحوه‌ی زندگی سرکار خانم دانشور نیست. چرا که ایشان اساساً مسئولیت حکومتی و دولتی در جمهوری اسلامی ندارند که توقع داشته باشم رعایت سایر مردمی را که در قبالشان مسئول هستند را داشته باشند. ایشان یک انسان فعال در عرصه‌ی اقتصاد بوده‌اند که بنابر اصل برائت با تلاش فردی ثروتمند شده‌اند  و اگر آنگونه که خودشان در مصاحبه‌ای دیگر گفته‌اند هدفشان از ثروت بخشش به دیگران و کارآفرینی بوده باشه که پسندیده هم هست. از آنجایی که مسئولیت دولتی هم ندارند مختارند هرگونه دلشان بخواهند زندگی کنند. اتفاقاً طبیعی است که شورای شهر از هر گروهی یک نفر نماینده داشته باشد و چه اشکالی دارد ایشان نمایند‌ه‌ی مثلاً تهرانی‌هایی با یک همچین سبک‌زندگی در امورات شهرداری باشند؟‌

تنها چیزی که این میان به نظرم قابل توجه است این‌که ایشان اصلاح‌طلب هستند و روزنامه‌ایی هم که با ایشان همچین مصاحبه‌ای گرفته اصلاح‌طلب است و لابد دل‌ش می‌خواهد مروج یک همچین سبک زندگی باشد. بنابراین خوب است در اینگونه موارد اصلاح‌طلبانِ فضای مجازی که به فراخور هر مناسبتی دایه‌ی عزیزتر از مادر می‌شوند برای مشکلاتِ مردم ستمدیده و فقیر و زجرکشیده‌ی ایران، یادشان باشد شخصیت‌های شاخص‌شان که خانم دانشور اولین و آخرین‌ش هم نیست، نماینده‌ و مروج چه سبک زندگی هستند و چه نوع زندگی‌های رویایی دارند. یادشان باشد اصلاح‌طلبان در خوش‌بینانه‌ترین حالت اگر مرفهان بی‌درد نباشند دردمندان مرفه‌اند!

نه دی اگر حرف تازه‌ای ندارید لطفاً سکوت کنید

دی ۷ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, دستگیری فائزه هاشمی | ۲۲ دیدگاه »

منفی نزن!
این اولین توصیه‌ای‌ست که به دواطلبان ورود به دانشگاه در کنکور‌های آزمایشی داریم. ساده‌ترین و عملی‌ترین توصیه برای بالابردن رتبه داوطلب که اتفاقاً عجیب اصرار برای انجام ندادن‌ش دارند. یعنی قبل از آزمون و در تماس‌های تلفنی همه‌اش می‌گویند باشد و دست‌مان را می‌گیریم که منفی نزنیم. ولی عصرِ جمعه‌ی آزمون که می‌آیند کارنامه را بگیرند می‌بینی از دویست‌و خرده‌ای سوال، ۶۳تست را پاسخ صحیح داده و ۶۶ پاسخ اشتباه! و آن‌وقت دوباره باید از اول توضیح بدهی که هر سه تست غلط یک صحیح‌ت را می‌پراند و تو اگر بجای ۱۲۹ تست فقط ۵۰ تایی را که یقین داشتی درست بوده جواب می‌دادی حتماً نتیجه بهتری می‌گرفتی.

توی کارنامه نشان‌ش می‌دهی که به طور متوسط از هر ده تست فقط یک و نیم تست را درست زده‌ و اگر منفی نمی‌زد این می‌شد ۲ تست و ترازش دستِ کم ۵۰۰ تا بالاتر می‌رفت. افزایش ۵۰۰ تایی تراز یعنی حداقل هفته‌ای ۶ ساعت بیشتر مطالعه کردن! که بجای این ۶ ساعت کافی‌ست سرجلسه فقط منفی نزنی! اما عموماً داوطلبی که درس نخوان است حتی چیزی به این واضحی که هیچ زحمتی ندارد  را هم جلسه بعد عمل نمی‌کند.

چرا؟
چون درس نخوانده و زحمت هم که نکشیده. فقط آمده سرجلسه‌ی آزمون. و وقتی با انبوه سوالات مواجه می‌شود می‌گوید من که درس نخوانده‌ام لااقل هر چیزی جلوی دست‌م می‌رسد بزنم. و دقیقاً چون درس نخوانده فکر می‌کند همه را بلد است و از پیچیدگی تست‌ها خبر ندارد. فکر می‌کند هرچه بیشتر سیاه کند بیشتر نتیجه می‌گیرد. احیاناً اواسط جلسه هم نگاهی به اطرافیان‌ش می‌کند که اِ! پاسخ‌برگ‌های این‌ها چقدر پُر است. پس من چرا پُر نکنم. و اینگونه می‌شود که با دست خودش به خودش ضربه می‌زند. اتفاقاً از روی دلسوزی!

حکایت مناسبت‌های ما هم همین است
تا قبل از مناسبتِ تقویمی هیچ کس برنامه ریزی برای برداشت بهتر از مناسبت انجام نمی‌دهد. زحمت نمی‌کشد. ولی از دو روز قبل، همه یک‌هو به فکر می‌افتند! و روزِ قبل از مناسبت‌ هم احیاناً نگاهی به بغل دستی‌شان می‌اندازند که قیل و قالی کرده و می‌گویند پس چرا من حرفی نزنم؟ چیزی ننویسم؟ کاری نکنم؟ 
و شروع می‌کنند به قیل و قال. این می‌شود که از یکی دو روز قبل از روزِ موعود در کشورِ ما آنقدر راجع به آن حرف و سخنرانی و برنامه‌ی تکراری گذاشته می‌شود که آدم می‌خواهد بالا بیاورد. بخش‌های خاکستری جامعه که به نظرم مخاطب اصلی در مناسبت‌ها هستند و باید اهمیت موضوع برای آنها بیشتر تبیین شود از شدتِ‌ قیل و قال پیرامون موضوع، زده شده و احساس تنفر به‌شان دست می‌دهد. و این وسط حرف‌های تازه و برنامه‌ی صحیح و درست زیر آواری از برنامه‌های تکراری مدفون می‌شوند و به نتیجه نمی‌رسند. چرا؟ چون هر سه تست منفی یک تست مثبت را از بین می‌برد!

ایکاش هرفرد یا ارگانی که احساس می‌کند باید برای مناسبت‌ها بخصوص مناسبت حساسی مثل ۹ دی در ایران کاری انجام دهد اولاً از مدتی قبل به فکر‌ باشد. روی آن برنامه یا مطلب زحمت بکشد، تلاش کند، مشورت بگیرد، جامعه‌ی هدف‌ش را مشخص کند درثانی تازه بیاید با خودش فکر کند که آیا این حرف برنامه یا مطلب چیزِ جدیدی می‌خواهد بگوید؟ زاویه‌ی تاریکی را می‌خواهد روشن کند؟ شبهه‌ای را می‌خواهد پاسخ دهد؟ اگر نه، پس چه سود از گفتن‌ش؟آیا هدف از گفتن و نوشتن و برنامه گذاشتن برای نه دی صرفاً قیل و قال است یا تبیین آن‌همه واقعه‌ی مهم که در سال ۸۸ اتفاق افتاد؟

.

.

اتفاقاً کسانی که فکر می‌کنند صرفِ قیل و قال برای ۹ دی کافی است، کمتر از همه اهمیت وقایع تلخ بعد از انتخابات را درک کرده‌اند که اگر می‌دانستند حوادثی که به ۹ دی ختم شد چقدر عظیم و بزرگ است از مدت‌ها قبل به فکرش بودند و هر سال حرف تازه‌ای برای گفتن داشتند.‌ حرفِ تازه، صرفاً چیزی نیست که قبلاً گفته نشده باشد. بلکه منظور تابیدن نور به بخش‌های تاریک یا کمتر روشن ماجراهای سال ۸۸ است. وقایع ختم شده به ۹ دی آنقدر زیاد هستند که خیلی از بیشتر ۴ سال باید بگذرد تا تکراری بشوند. اما چون تنبل هستیم هر سال به کارهای تکراری می‌پردازیم و دریغ از طرحی نو، مطلبی عمیق یا برنامه‌، کتاب، رمان، فیلم، مقاله، تحقیق، سایت یا حتی پُستِ وبلاگیِ حاصل زحمت! حاصل تلاش! حالا اگر چیز جدیدی نداریم چرا حرف بزنیم؟ چه اصراری‌ست زحمت نکشیده قیل و قال کنیم؟

داوطلبان در پاسخ به این‌که منفی نزن می‌گویند، برگه‌ام سفید می‌ماند!
میگوییم اگر منفی نزدن پاسخ‌های صحیح‌ را هم خراب نکند و ترازت را بالا نبرد، دستِ‌کم باعث می‌شود بفهمی درس نمی‌خوانی! همین‌که روزِ آزمون از ۲۰۰ سوال فقط به ۱۵ تا بتوانی پاسخ بدهی بالاترین تلنگر است به این‌که تنبلی! و این تلنگر را با تلاش برای افزایش پاسخ‌های مثبت و نتیجه آفرین تسکین بده. نه با قیل و قالِ پاسخ‌های منفی که اگر ضرر نداشته باشند سودی هم ندارد.

ایکاش ما هم نترسیم از خالی بودن برگه‌مان در روز آزمون. اگر حرف تازه‌ای نداریم. لااقل ساکت باشیم. بعد، روز ۹ دی که شد، شاید یک‌سال از سکوتمان درباره‌ی ۹ دی دَردمان بیایید اما سالِ‌ بعد که شد قرارمان یادمان هست که حرف تکراری موقوف! پس تلاش می‌کنیم و حرف تازه می‌زنیم. اینگونه اگر حرف‌های تکراری سودی نداشته باشند لااقل باعث نمی‌شوند، حرف‌های موثر مدفون بشوند و آن‌همه زشتی به فراموشی عمومی سپرده شود و متهمان ۸۸ تنها ۴ سالِ بعد در صدر باشند!

اگر ما تنبل نبودیم و دیکتاتورِ پنهان انقلاب که ۸۸ عیان شد را بلد بودیم رسوا کنیم، حالا او که از بس از صحنه‌های رسانه دور شده بود برایش جوک می‌ساختند که پرسیده‌اند نیستی و گفته دارم بکوب می‌خوانم برای رهبری! تیتر اول هر روز روزنامه ها نبود!
بیایید ۹ دی اگر حرفِ تازه‌ای نداریم ساکت باشیم و اجازه نفس کشیدن به حرف‌های تازه بدهیم!

دیدید؟ مقصر خاتمی بود نه حزب الله!

آذر ۲۰ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده | ۲۱ دیدگاه »

نه این‌که آقای خاتمی آنقدر آدم مهمی باشد که وسط این‌همه موضوع و سوژه بخواهیم یقیه‌ی او را بچسبیم و نه این‌که آنقدر نفوذ کلام دارد که بخواهیم مثلاً ترور شخصیت‌ش کنیم. که اگر نفوذِ کلامی داشت، باعث می‌شد از عوام یا خواص بخاری بلند شود و حالا رفقای همفکر، هم‌پیمان و همراهش توی حصرِ بالای ۱۰۰۰ روزه نبودند! و اگر انسانِ مهمی (!) بود لابد باید توی حصرِ بالای ۱۰۰۰ روزه باشد.  پس چرا وسطِ این گیر و دار رفته‌ایم سراغِ آقای خاتمی؟ 

واقعیت این است که ایشان بین برخی افرادی که از قضا ادعای عدم شخص محوری و شخصیت‌پرستی‌شان می‌شود عجیب بُت هستند. دوستانی که صرفِ دفاع از رهبری در برابر شایعات را شخص پرستی می‌دانند وقتی خودشان به آقای خاتمی می‌رسند آنچنان شخص پرست می‌شوند که قابل باور نیست. حالا دلیل این خاتمی‌پرستی چیست. نمی‌دانم.
به هر حال مخاطب این نوشته دقیقاً همین افراد هستند که هنوز فکر می‌کنند عامل ناقص‌الخلقه به دنیا آمدن نوزادی به اسم اصلاحات در ایران چیزی غیر از رفتارهای افراطی آقای خاتمی و دولت متبوع ایشان است. نوازد ناقص‌الخلقه‌ای که در سال ۸۸ سن‌ش زیاد شد ولی همان موجودِ معیوب و معلولی بود که ۸۸ عیوبِ ذاتی‌اش و تصویر کاریکاتوری‌ش بیشتر از همیشه نمایان شد. 

به فراخور صد روزه شدن دولت آقای روحانی داشتم مقایسه‌ای انجام می‌دادم بین این صد روز و صد روزِ اولِ دولتِ آقای خاتمی. به نظرم مواجهه‌ و نگاهِ  قشرِ حزب‌الله، انقلابی، ارزشی، اصول‌گرا، بنیادگرا یا حالا هرچیزی اسم‌ش را می‌گذارید به دولتِ آقای خاتمی و روحانی یکسان بود. آنچنان که اکثراً بیان می‌کردند این سال، سالِ اولِ این دولت نیست سال هفدهم آن است. این بخش از جامعه دولت روحانی را ادامه دولت خاتمی و هاشمی می‌دانستند. پس طبیعی است که یک بخشِ ماجرا مواجه‌اش با دولت همان مواجه‌ای باشد که با دولت خاتمی می‌شد. اما چرا این‌چنین نشد؟ یا چرا دستِ کم جامعه به سرعت حالت دو قطبی نگرفت و هر روز بین این دو گروه بخصوص در دانشگاه‌ها، و محیط‌های سیاسی درگیری به شدتِ دولتِ آقای خاتمی صورت نگرفت؟ در حالی که پتانسیل عظیمی برای این بگومگوهایی که می‌توانست تبدیل به بحران شود وجود داشت. پتانسیلی به بزرگی خاکسترهای ۴ ساله‌ی ۸۸ به بعد! 

به نظرم مهم‌ترین دلیل، رفتار صحیح و درستِ شخصِ آقای روحانی و به تبع آن دولت‌مردان ایشان است. آقای روحانی شاید در موضوعاتی اشکالات جدی داشته باشند اما حقیقتاً تلاش فراوانی چه در گفتار و چه در عمل انجام داده‌اند برای تحقیق بخشیدن به معنای اعتدال. لااقل به بخشی از معنای اعتدال که مقابله با افراطی‌گری می‌شود. رفتار صد روزه‌ی اول روحانی و دولت‌ش به خوبی نشان می‌دهد که اصلاً و ابداً نمی‌خواهند در دام هواداران یا بعضاً مشاوران افراطی خویش بیفتند. نمونه‌ی بارزِ این رفتار را می‌شد در برگزاری مراسم ۱۶ آذر امسال دید. آنچنان که ایشان نه تنها  در سخنرانی‌شان به افراطی گری دامن نزدند بلکه مشخص بود تدبیری اندیشیده‌اند که ۱۶ آذر در هیچ‌کجا باعث شروع جرقه‌ی افراط نشود.

.

.

حالا این وضع را مقایسه کنید با اولین و حتی بدتر از آن آخرین ۱۶ آذرِ آقای خاتمی و حجم عظیمی از احساسات و افراط را که هم از سوی شخص ایشان در سخنرانی‌هایشان و هم از سایر دولت‌مردان‌شان به جامعه تزریق می‌شد و باعث بروز مشکلات فراوان می‌گردید که دست آخر ایشان می‌گفت هر ۹ روز یک بحران برای دولت‌م درست می‌کنند! حالا با این مقایسه بهتر مشخص می‌شود که عامل، شروع کننده  و زمینه‌ سازِ بروز این بحران‌ها چه گروهی بودند. آنها که افراطی گری را دامن می‌زدند یا قشرِ حزب‌الله، انقلابی، اصول‌گرا، ارزشی، بنیادگرا یا حالا هرچیزی اسم‌ش را می‌گذارید که در موضع دفاع بودند؟ 

سیدمحمد خاتمی، 16 آذر 83

سیدمحمد خاتمی، ۱۶ آذر ۸۳

البته این امر منکر اشتباهات بسیار زیاد قشر حزب الله در مواجهه با دولت آقای خاتمی نیست اما به هر حال فکر می‌کنم این مقایسه قابل تامل باشد. که چگونه آقای خاتمی خود زمینه ساز بحران و اغتشاش و تحصن و اینها بود و آقای روحانی دعوت کننده به اعتدال و آرامش. و این خصوصیتِ آقای روحانی قابل تقدیر است. هر چند این عبرتی باشد که از دولت خاتمی گرفته‌اند. 

 اگر می‌خواهید حجم فشار افراطیون روی دولت آقای روحانی را متوجه بشوید کافی است هر روز صبح نیم‌تای اول روزنامه‌‌های اعتماد، آرمان، آفتاب، ابتکار، شرق و مردم سالاری را نگاهی بیندازید. توپ‌خانه‌ی ۵ بعلاوه‌ی یکی (این ۶ روزنامه را می‌گویم) که  بوی کباب زیر دماغشان خورده و ۱۰۰ روز و اندی است که آرایش کاملاً جنگی به خود گرفته‌اند!

صفحه 2 از 1412345...10...قبلی »