وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

دیدید؟ مقصر خاتمی بود نه حزب الله!

دسامبر 11th, 2013 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده | 21 دیدگاه »

نه این‌که آقای خاتمی آنقدر آدم مهمی باشد که وسط این‌همه موضوع و سوژه بخواهیم یقیه‌ی او را بچسبیم و نه این‌که آنقدر نفوذ کلام دارد که بخواهیم مثلاً ترور شخصیت‌ش کنیم. که اگر نفوذِ کلامی داشت، باعث می‌شد از عوام یا خواص بخاری بلند شود و حالا رفقای همفکر، هم‌پیمان و همراهش توی حصرِ بالای 1000 روزه نبودند! و اگر انسانِ مهمی (!) بود لابد باید توی حصرِ بالای 1000 روزه باشد.  پس چرا وسطِ این گیر و دار رفته‌ایم سراغِ آقای خاتمی؟ 

واقعیت این است که ایشان بین برخی افرادی که از قضا ادعای عدم شخص محوری و شخصیت‌پرستی‌شان می‌شود عجیب بُت هستند. دوستانی که صرفِ دفاع از رهبری در برابر شایعات را شخص پرستی می‌دانند وقتی خودشان به آقای خاتمی می‌رسند آنچنان شخص پرست می‌شوند که قابل باور نیست. حالا دلیل این خاتمی‌پرستی چیست. نمی‌دانم.
به هر حال مخاطب این نوشته دقیقاً همین افراد هستند که هنوز فکر می‌کنند عامل ناقص‌الخلقه به دنیا آمدن نوزادی به اسم اصلاحات در ایران چیزی غیر از رفتارهای افراطی آقای خاتمی و دولت متبوع ایشان است. نوازد ناقص‌الخلقه‌ای که در سال 88 سن‌ش زیاد شد ولی همان موجودِ معیوب و معلولی بود که 88 عیوبِ ذاتی‌اش و تصویر کاریکاتوری‌ش بیشتر از همیشه نمایان شد. 

به فراخور صد روزه شدن دولت آقای روحانی داشتم مقایسه‌ای انجام می‌دادم بین این صد روز و صد روزِ اولِ دولتِ آقای خاتمی. به نظرم مواجهه‌ و نگاهِ  قشرِ حزب‌الله، انقلابی، ارزشی، اصول‌گرا، بنیادگرا یا حالا هرچیزی اسم‌ش را می‌گذارید به دولتِ آقای خاتمی و روحانی یکسان بود. آنچنان که اکثراً بیان می‌کردند این سال، سالِ اولِ این دولت نیست سال هفدهم آن است. این بخش از جامعه دولت روحانی را ادامه دولت خاتمی و هاشمی می‌دانستند. پس طبیعی است که یک بخشِ ماجرا مواجه‌اش با دولت همان مواجه‌ای باشد که با دولت خاتمی می‌شد. اما چرا این‌چنین نشد؟ یا چرا دستِ کم جامعه به سرعت حالت دو قطبی نگرفت و هر روز بین این دو گروه بخصوص در دانشگاه‌ها، و محیط‌های سیاسی درگیری به شدتِ دولتِ آقای خاتمی صورت نگرفت؟ در حالی که پتانسیل عظیمی برای این بگومگوهایی که می‌توانست تبدیل به بحران شود وجود داشت. پتانسیلی به بزرگی خاکسترهای 4 ساله‌ی 88 به بعد! 

به نظرم مهم‌ترین دلیل، رفتار صحیح و درستِ شخصِ آقای روحانی و به تبع آن دولت‌مردان ایشان است. آقای روحانی شاید در موضوعاتی اشکالات جدی داشته باشند اما حقیقتاً تلاش فراوانی چه در گفتار و چه در عمل انجام داده‌اند برای تحقیق بخشیدن به معنای اعتدال. لااقل به بخشی از معنای اعتدال که مقابله با افراطی‌گری می‌شود. رفتار صد روزه‌ی اول روحانی و دولت‌ش به خوبی نشان می‌دهد که اصلاً و ابداً نمی‌خواهند در دام هواداران یا بعضاً مشاوران افراطی خویش بیفتند. نمونه‌ی بارزِ این رفتار را می‌شد در برگزاری مراسم 16 آذر امسال دید. آنچنان که ایشان نه تنها  در سخنرانی‌شان به افراطی گری دامن نزدند بلکه مشخص بود تدبیری اندیشیده‌اند که 16 آذر در هیچ‌کجا باعث شروع جرقه‌ی افراط نشود.

.

.

حالا این وضع را مقایسه کنید با اولین و حتی بدتر از آن آخرین 16 آذرِ آقای خاتمی و حجم عظیمی از احساسات و افراط را که هم از سوی شخص ایشان در سخنرانی‌هایشان و هم از سایر دولت‌مردان‌شان به جامعه تزریق می‌شد و باعث بروز مشکلات فراوان می‌گردید که دست آخر ایشان می‌گفت هر 9 روز یک بحران برای دولت‌م درست می‌کنند! حالا با این مقایسه بهتر مشخص می‌شود که عامل، شروع کننده  و زمینه‌ سازِ بروز این بحران‌ها چه گروهی بودند. آنها که افراطی گری را دامن می‌زدند یا قشرِ حزب‌الله، انقلابی، اصول‌گرا، ارزشی، بنیادگرا یا حالا هرچیزی اسم‌ش را می‌گذارید که در موضع دفاع بودند؟ 

سیدمحمد خاتمی، 16 آذر 83

سیدمحمد خاتمی، 16 آذر 83

البته این امر منکر اشتباهات بسیار زیاد قشر حزب الله در مواجهه با دولت آقای خاتمی نیست اما به هر حال فکر می‌کنم این مقایسه قابل تامل باشد. که چگونه آقای خاتمی خود زمینه ساز بحران و اغتشاش و تحصن و اینها بود و آقای روحانی دعوت کننده به اعتدال و آرامش. و این خصوصیتِ آقای روحانی قابل تقدیر است. هر چند این عبرتی باشد که از دولت خاتمی گرفته‌اند. 

 اگر می‌خواهید حجم فشار افراطیون روی دولت آقای روحانی را متوجه بشوید کافی است هر روز صبح نیم‌تای اول روزنامه‌‌های اعتماد، آرمان، آفتاب، ابتکار، شرق و مردم سالاری را نگاهی بیندازید. توپ‌خانه‌ی 5 بعلاوه‌ی یکی (این 6 روزنامه را می‌گویم) که  بوی کباب زیر دماغشان خورده و 100 روز و اندی است که آرایش کاملاً جنگی به خود گرفته‌اند!

از زابل تا کوچه اختر

نوامبر 8th, 2013 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, سبك زندگي اميرعلي | 10 دیدگاه »

ننوشتن خشکی قلم می آورد. یعنی هرچه کمتر بنویسی و هرچه فاصله ی بین نوشته های ت طولانی تر شود شروع دوباره برای نوشتن برایت سخت تر می شود. اما، خوب، باید از یک جایی شروع کرد. این یک سالِ گذشته یا به عبارت دقیق این 14 ماهِ گذشته و به عبارت اَدق (!) دقیقا از وقتی که رفتم آموزشی تا روزی که سربازی م تمام شد (حدود 16 روزِ پیش) موانع و مشکلات بسیاری سرِ راه آپ کردن وبلاگ وجود داشته.
آپ کردن یک پست برای وبلاگ شاید کمتر از 2 ساعت وقت بگیرد که تازه نوشتن شاید فقط 40 دقیقه از این دو ساعت را اشغال کند و بقیه اش صرفِ مسائل فنی و البته سرعت نت و بازی درآوردن های وردپرس می شود. اما نوشتن مقدماتی دارد. باید آدم مقداری توی فضای مجازی بچرخد، موضوعاتِ مختلف را مزمزه کند و بعد یکی را که بیشتر دغدغه اش است انتخاب کند و بعد البته اگر واقعاً دغدغه ای وجود داشته باشد نوشته خودش می آید.  و دقیقاً به همین خاطر توی 14 ماه گذشته واقعاً دشوار بود با ذهنی کوبیده شده توی پادگان بخواهم چیزی بنویسم. و اینگونه بود که در 14 ماهِ گذشته به طور میانگین هر ماه فقط 2 و نیم مطلب نوشته ام.

اگر دغدغه های ذهنی م واقعاً دغدغه باشند حالا موانع برطرف شده. هم سربازی م تمام شده و هم 14 روز می شود که دوران پرتلاطم عقد هم تمام شده و به آرمشِ زیر یک سقف رسیده ام. پس ان شاالله مرتب تر و منظم تر می نویسم و سعی می کنم روال به مرور به 14 ماه پیش برگردد. (نه این که برای خواندن نوشته هایم ملت صف کشیده اند!) :)

روز اولی که وسائل رو بردیم خونه و همسر که اون گوشه نماز می خونه

روز اولی که وسائل رو بردیم خونه و همسر که اون گوشه نماز می خونه

برای شروع دوست داشتم درباره یکی از این سه موضوع بنویسم.

اول ترور دادستان زابل. ماجرای دردآوری که زنگ خطری است برای مسئولین امنیتی. به نظرم سرعت و شدت برخورد با عاملان این حادثه باید بسیار بالا باشد. امنیت مقوله ای است که ابداً تعارف و دمکراسی (!) نمی پذیرد. حکومت اولین وظیفه اش تامین امنیت است و در خصوص مسائل جزایی باید بی پروا عمل کند. همین ایالات متحده ی امریکا پای امنیتش که وسط باشد نه قواعد دنیای مدرن را به حساب می آورد و نه رسانه و افکار عمومی برایش پشیزی ارزش دارند. فقط و فقط به امنیت شهروندان ش فکر می کند و البته سیاستمدارانش معمولاً از این امنیت سوءاستفاده های زیادی می کنند. اما به هر حال امنیت از نان شب هم مهمتر است. برای یک لحظه خودمان را جای مردم استان سیستان و بلوچستان قرار بدهیم.

دوم. در روزهای گذشته تصاویری از دیدار آقای روحانی با خانواده ی شهدا و جانبازان منتشر شد.  بوسه ی ایشان بر چادر مادر شهید و خم شدنشان برای بوسیدن دست یک جانباز اوج این تصاویر بود. اما نکته ی مهم پخش این تصاویر از صداوسیما و در بخش های غیرخبری بود. این یک کار خیلی درستی است. کاری که زمان دولت اصلاحات و برای شخصِ آقای خاتمی انجام نمی شد. پخش این تصاویر باعث می شود شناخت دقیقتر و به واقعیت نزدیک تری از آقای رئیس جمهور داشته باشیم. و این، خیلی خوب است. 

سوم. حصرِ خانگی آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد هزار روزه شد. زندان سخت است و حصر شاید از آن هم سخت تر. در پاسخ به غیرقانونی بودن برخی می گویند موضوع مصوب شورای عالی امنیت ملی است. تا آنجایی که سوادِ من قد می دهد خودِ قاضی هم بدون دلیل نمی تواند بیشتر از 72 ساعت کسی را بازداشت کند. تنها وجهه قانونی موضوع می تواند دستور مستقیم ولی فقیه باشد. یا تفویض اختیاری که به عالی ترین مقامِ قضایی داده شده باشد.

به نظرم هرچه این حصر طولانی تر شود برگزاری دادگاه برای این افراد سخت تر می شود. و بعد از این همه مدت، آزادی بدون برگزاری دادگاه بلاوجه است. و برگزاری دادگاه هم ممکن است فایده حصر یعنی برگرداندن امنیت  و آرامش به جامعه را زیرِ سوال می برد. یعنی حرفم روی عدم آزادی این ها نیست. حرفم روی این است که  ایکاش تکلیف این ها مشخص می شد. مثلاً مدتِ کوتاهی بعد از حصر دادگاهی برگزار می شد تا مجرم بودن یا نبودن این افراد با رای قاضی مشخص باشد. روی این که راه برون رفت از وضعیت فعلی چیست هرچه فکر می کنم به نتیجه ی خاصی نمی رسم. به نظرِ شما بهترین راه برای تعیین تکلیف این سه نفر چه می تواند باشد؟

جناب آقاي سيدمحمد خاتمي؛ شما لطفا ساكت !

اکتبر 1st, 2013 دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, سیاست خارجی | 131 دیدگاه »

اول) من به آقاي روحاني راي نداده‌ام. فاصله‌ي تفكراتي من با هسته‌ي اصلي هوادارانِ پيش از انتخاباتِ آقاي روحاني هم اگر به اندازه پرواز مستقيم  “انقلاب” ” فيفث اونيو” نباشد كمتر نيست. تا پيش از اولين نشست خبري آقاي رئيس‌جمهور هم فكر مي‌كردم بعد از 8 سال پوزسيون، حالا اپوزسيون مي‌شوم و مي‌نشينم يك‌كنار، نفس راحت مي‌كشم. چايي نبات نعنايي سرمي‌كشم و دولت هركاري كرد انتقاد مي‌كنم. نيازي هم نيست براي تك تك كارهاي انجام داده و انجام نداده دولت‌ي كه هوادارش هستم پاسخگوي مخاطبم در بين اقوام و دوستان و محل كار و فضاي مجازي باشم. اما اين‌گونه نشد.

خوشبختانه يا متاسفانه آقاي روحاني نه كه بگويم فراتر از چيزي كه تصور مي‌كردم بلكه بسيار متفاوت از چيزي كه گمان مي‌كردم ظاهر شد و دقيقاً به همين خاطر براي چندين و چندمين بار، و آخرين بار همين تماس تلفني موضعم دفاع از ايشان شد. و اين دفاع، نه يك برگشت از تفكراتِ قبلي، نه يك اجبار، نه يك خسته شدن و نه هيچ چيز ديگري نبود. بلكه واقعاً به نظرم كارهايي كه از آنها دفاع كرده‌ام درست بوده است. اما اين وسط يك مشكل بزرگ وجود دارد!
همان‌كه دقيقا فرداي بعد از انتخابات نوشتم از آن مي‌ترسم. (نكته‌ي 7 اين مطلب) اينكه گاهي آقاي روحاني كارهاي درستي انجام دهد و يك حزب‌الهي موضعِ دفاع‌ش از كارِ درستِ رئيس‌جمهور با موضع اصلاح‌طلبان يكي شود. آن‌وقت است كه آوارِ تهمت و “از تو انتظار نمي‌رفت” و ” امير!عوض شدي” و “تو ديگه چرا؟”‌ست كه بر سر آدم خراب مي‌شود. و بر اثر اين‌همه “تذكراتِ دوستانه!”‌  چه شب‌ها و دم صبح‌هايي كه با خودت مي‌گويي نكند واقعاً من دارم اشتباه مي‌كنم؟ بعد كه  احساسات را مي‌بوسي و مي‌گذاري كنار  و با خودت دودوتا چهارتا مي‌كني مي‌بيني واقعاً براي حرف‌ت منطق داري و اگر بخواهي حرفي را كه اكثرِ‌ طيفِ فكري نزديك به تو مي‌زنند را بزني، منطقي جز تكرار دلايلِ‌ ديگران نداري. به اين نتيجه مي‌رسي كه بگويي بي‌خيال ديگران!
بگذار حرف خودم را بزنم. اگر در درست يا غلط بودن‌ش قدري ترديد داريم مهم نيست، مهم اين است كه مطمئن هستم اين حرف، حرفِ خودم هست. حرفي كه با منطق و فكرِ خودم به آن رسيده‌ام نه به خاطر همرنگ شدن با جماعت. يعني مي‌خواهم بگويم در كل دفاعِ منِ نوعي از آقاي روحاني، دفاع از تفكراتِ اصلاح‌طلبي و اينها نيست. دفاع از يك عملكرد است نه يك عقب‌گرد. پس دقيقاً به همين خاطر بايد گاهي با پشت دست كه نه با نوك خودكارهم كه قديمي شده با فشار دادن دكمه‌هاي كيبرد زد توي دهن برخي‌ها!

دوم)‌

“وجود اين جريانات  خشن نشانه آزادي بيان و آزادي فكر نيست، نشانه تخريب و دهن كجي به آراي ملت و تصميمات رهبري است”.

به نظرتان جمله بالا را چه كسي گفته؟  آقاي صفار هرندي بعد از پرتاب لنگه كفش به ايشان در دانشگاه در سال 89؟ امام جمعه محترم تهران بعد از آتش‌زدن مسجد لولاگر توسط معترضانِ سال 88؟ فرمانده سپاه پاسداران در واكنش به حمله به حوزه بسيج عاشورا در سال 88؟ رئيس‌ دفتر آقاي احمدي‌نژاد در واكنش به آتش‌زدن عكس رئيس‌جمهورِ قانوني مملكت در دانشگاه جلوي چشمان رئيس‌جمهور؟  يا… نه. اشتباه نكنيد! اينها جملات جنابِ آقاي سيدمحمدِ‌ خاتمي است در واكنش به حوادث فرودگاه مهرآباد و اعتراض به آقاي روحاني!

  كارتونِ ساعتِ برناد يادتان هست؟  همان پسركي كه هر وقت دل‌ش مي‌خواست دكمه را مي‌زد و ساعت را نگه مي‌داشت يا عقب و جلو مي‌كرد؟‌ ايكاش يكي از آن‌ها را داشتيم. مي‌رفتيم جلوي آقاي سيدمحمد خاتمي. يواشكي دستمان را مي‌گذاشتيم توي جيبمان روي دكمه‌ي ساعت. به آقاي خاتمي مي‌گفتيم. مستر!‌ شما اين جملات را فرموده‌ايد؟‌ و تا مي‌گفت بله! دكمه را فشار مي‌داديم. تاريخ را 4 سال مي‌كشيدم عقب، مي‌رفتيم وسط آشوب‌هاي سال 88، مثلاً زير پل مديريت، بعد دوباره دكمه ساعت را مي‌زديم و رو به آقاي خاتمي مي‌گفتيم: حاج آقا! دوباره همين جمله را تكرار مي‌كنيد لطفاً؟‌! 

به قاضي مرتضوي فحش بدهيم يا ندهيم؟

جولای 3rd, 2013 دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, وقایع اتفاقیه | 28 دیدگاه »

سرِ صبحي وقتي آدم مي‌خواهد برود سر‍ كار اگر دم در خانه‌اش يك گُنجشك مُرده ببيند تا پايانِ روزش كُفت مي‌شود. دل‌ش مي‌شكند و به حال گُنجشكِ زبان بسته‌ي كوچك دلش مي‌سوزد و احساسات‌ش اذيت مي‌شود. دستِ كم اگر براي گُنجشك دلش نسوزد، مشمئز مي‌شود كه چنين صحنه‌اي را سر‍ صبحي ديده است. فرقي هم نمي‌كند كه يك جسمِ سخت به گنجشك‌ك برخورد كرده باشد يا گنجشك‌كِ قصه‌ي ما به يك جسم سخت. دل آدم اذيت مي‌شود.

4 سال پيش، وقتي همه‌ي ما داشتيم روزمان را شروع مي‌كرديم، ويندوز‌مان كه بالا آمد، دمِ درِ مرورگرمان به خبرهاي دردناكي برخورد كرديم. كشته شدنِ‌ چند هم‌وطن آن‌هم نه به طور عادي بلكه بر اثر شرايطِ بدِ نگهداري در يك بازداشت‌گاه به اسم كهريزك.

توي تمام اين 4 سال يك اسم همراه با اين حادثه مطرح شده بود. قاضي سعيد مرتضوي. كسي كه در زمان وقوع اين اتفاق دادستان بوده است. ديروز هم نه همان اول صبحي و دم در مروگرمان، كمي كه داشتيم توي راهِ مي‌رفتيم يك‌هو چشمان افتاد به يك خبر كه قاضي مرتضوي به 200 هزارتومان جريمه، انفصال دائم از مشاغل قضايي و 5 سال انفصال از مشاغل دولتي محكوم شده است.
در خصوص اين خبر چند نكته به ذهنم مي‌رسد:

بدون اينكه دستِ آدم باشد يكهو ذهن‌ش همه‌ي قصه را بهم وصل مي‌كند كه جنايت‌كارِ‌ كهريزك به 200 هزارتومان جريمه محكوم شده! اما آيا اين واقعيت دارد؟ بدون شك خير! واقعيت اين است كه مرتضوي اساساً از اتهامات در خصوص كهريزك تبرئه شده است! و 200 هزارتومان يك جريمه‌ي اداري است باقي حكم هم كه سال‌هاست مرتضوي از كارِ قضايي تعليق شده و در دولت آينده هم كه شانس تصدي امور ندارد.

تحليلِ‌ اشتباه بالا كه جنايتكار كهريزك به 200 هزارتومان جريمه محكوم شده است، باعث مي‌شود اولين واكنش تمسخر دستگاه قضايي همراه با احساساتِ به جوش آمده‌ در مورد آقاي مرتضوي باشد. در حالي كه  نه كسي مستندات پرونده را ديده و نه كسي از ماوقع دفاعيات و كيفرخواست خبر دارد.

 در چنين وضعيتي دو راه پيش رو وجود دارد. يكي اين‌كه به آقاي مرتضوي‌ي كه رفته است دادگاه، محاكمه شده و بنا بر حقوق‌ش از خودش دفاع كرده و حكمِ تبرئه گرفته فحش بدهيم يا در مورد حكم‌ش جوك بسازيم. فايده‌ي اين كار چيست؟‌ در بالاترين و خوش‌بينانه‌ترين حالت حكم فردي به نام آقاي مرتضوي تشديد خواهد شد! همين! فقط!

به نظرم چنين دادگاهي بايد علني باشد يا دستِ كم شرح اهم وقايع دادگاه رسانه‌اي بشود اما حالا كه اينچنين نشده، راه دوم اين است: مايي كه از جريانات دادگاه و پرونده خبر نداريم به راي دادگاه تمكين كنيم و بپذيريم كه مرتضوي بي‌گناه بوده است. اما بلافاصله اين سوال را مطرح كنيم كه آقاي دادگاه! وقتي مرتضوي بي‌گناه است پس گناه كار كيست؟ مسببين، مباشرين و معاونين قتل آن 4 نفر چه كساني هستند؟ چه زماني شناسايي و محاكمه مي‌شوند.

دو علت مانع مي‌شود چنين سوالي در جامعه ايجاد بشود. يكم: رگِ تنبلِ ما ايراني‌ها كه راحت‌تريم تا اتفاقي افتاد جوك بسازيم و فحاشي كنيم تا اين‌كه برويم مستندسازي كنيم، تحليل حقوقي انجام بدهيم و يا مطالبه‌ي ادامه دادگاه تا حصول نتيجه را داشته باشيم. دوم: لاشخورها ارزشي و غيرارزشي كه جنازه‌ي مرتضوي را نوك مي‌زنند تا افه‌ي حقوق بشر بيايند.

 هرچند مي‌دانم از جامعه‌ي شايعه‌ پروري كه در يك مورد فقط 4 سالِ تمام قانع نشد يك فيلم را دوباره مشاهده كند تا متوجه بشود احمدي‌نژاد به راي‌دهندگان به آقاي موسوي نگفته خس و خاشاك يا مثلاً آيت‌الله خامنه‌اي در نمازجمعه 29 خرداد فقط در خصوص نحوع توزيع عدالت گفته نظرش به نظر احمدي‌نژاد نزديك‌تر است نه در همه‌ي موراد! انتظار زيادي است، اما باور كنيد تا وقتي راهِ قوانينِ و رويه‌هاي اشتباهِ‌ كهريزك ساز‍ باز است، اگر هزار مرتضوي هم به اعدام محكوم بشوند تضميني نيست كه ماجرا دوباره تكرار نشود.

مي‌شود در كنارِ اندكي عصباني‌ت و جوك ساختن نيم‌نگاهي هم به مطالبه‌ي اصلاح قوانيني كه به شدت دست افراد را در ايجاد كهريزك‌ها باز مي‌گذارد نگاهي داشت. و اين سوال را مطرح كرد كه قبول. مرتضوي بي‌گناه است. پس اولاً مقصران اصلي چه كساني هستند؟ در ثاني قوانيني كه باعث شده اين مشكلات ايجاد بشود كي اصلاح مي‌شوند؟ اگر به اين سمت رفتيم مي‌شود اميد داشت كه هيچ‌وقت صبح‌مان را با جنازه‌ي گنجشكان و مرورگرمان را با خبرهاي بد آغاز نكنيم. 

صفحه 3 از 1712345...10...قبلی »