وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

مشایی تمام شد؛ به همین سادگی

خرداد ۴ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۳۶ دیدگاه »

دو سالِ پیش همین‌روزها، تازه انقلاب مردم عرب شروع شده بود. اما توی روزنامه‌ها، سایت‌ها و خبرگزاری‌های داخلی، هر کجا را که نگاه می‌کردیم داشتند درباره “جریان انحرافی” از خودشان تحلیل در می‌کردند. همان‌زمان مطلبی نوشتم با عنوانِ ” توهمی به نام فتنه‌ی عظیم جریان انحرافی“.

اصل حرفم در آنجا این بود که این قضیه اولاً‌ جریان نیست در ثانی اگر باشد آنقدر بزرگ نیست که این‌همه هزینه‌ برای دفع‌ش صرف می‌کنید ثالثاً خواص مورد نظر مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!. استدلال‌م هم این بود که چه بخواهید چه نخواهید مشایی بعد از احمدی‌نژاد تمام خواهد شد، دقیقا مثل مهاجرانی که بعد از خاتمی تمام شد. آن‌زمان و در آن داغی، این حرف خوش‌بینی تلقی می‌شد.

اما حالا به نظرم خوب است خیلی‌ها به عقب برگردند. ببینند در دو، سه سالِ گذشته چقدر وقت و هزینه‌ی کشور را صرفِ یک “توهم” و “حرف‌های سستِ هیچ‌وپوچ” کردند؟‌ در این دو، سه سال چقدر تهمت زدند؟ چقدر دروغ گفتند؟ برای چه؟ برای هیچ‌ و پوچ. برای مثلاً این روزها که پیش‌بینی می‌کردند آشوب می‌شود ولی انگار آرام‌تر از همیشه است.

هرچند خیلی از آنها حالا منتظرند و لحظه‌شماری می‌کنند احمدی‌نژاد یا هاشمی کاری کنند، بیانه‌ی خاصی بدهند، استعفا کنند، ولی ایکاش بجای این انتظار، مواضعِ دو سه سال گذشته‌ی خود را مرور کنند. ایکاش بنشینند و با خدای خود خلوت کنند و توبه کنند از این همه تهمت. از این‌همه دروغ. از اینهمه تحلیلِ اشتباهِ هزینه‌ساز.  می‌گفتند فتنه‌ی عظیمی در پیش است. حالا باید این فتنه بروز می‌کرد. اما هیچ خبری نیست. همه‌ی تحلیل‌ها تو زرد از آب درآمد.

این وسط اگر ذره‌بین دست بگیریم و فتنه یابی کنیم، این فتنه فقط یک مردود دارد: “ولایتمدارانی که فکر می‌کردند بیشتر از “ولی” می فهمند“.

به نظرم آقای هاشمی هم فراتر از انتظار عمل کرد. تفاوتِ عملکردِ او با عملکردِ آقای موسوی هم قابل تامل است. 

چیزی عوض نشده بود ؛ چیزی عوض نشده است

خرداد ۱ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز | ۲۵ دیدگاه »

 من نه موافقِ ردِ صلاحیتِ آقای هاشمی بودم نه مخالف آن. هرچند تهِ دلم دوست داشت به خاطر خیلی‌هایی که به ایشان امید بسته بودند، تایید بشود. و معتقد بوده و هستم که با حضور ایشان میزان مشارکت بالاتر خواهد رفت. و این شور و شوق برای نظام خیلی هم خوب است. و باید همه باشند و هرکدام را که مردم خواستند انتخاب کنند و این به پیشرفت کشور کمک می‌کرد.  اما بالاتر از چیزی که دوست داشتم، عقلاً می‌خواستم هرچیزی که قانون می‌گوید همان بشود. حتی نه قانون که هرچیزی که روال عادی و معمولی شورای نگهبان بوده، انجام شود.

به نظرم درست نبود شورای نگهبان به خاطر این‌که نامزدِ موردنظر، آقای هاشمی ست طور دیگری رفتار کند. شتر سواری دولا دولا که نمی‌شود. بالاخره شورای نگهبان برای همین‌چیزهاست دیگر. اگر قرار بود شورا، برای افرادی که در جامعه محبوبیت دارند، تخفیف ویژه قائل بشود باید در قانون به آن اشاره می‌شد. ولی چنین چیزی در قانون نداریم. اگر داشتیم اسم شورا، نگهبان نبود که. شورای انتخابات، شورای افزایش میزان مشارکت یا شورای مصلحتِ انتخابات یا یک همچین چیزی می‌شد. کاری به خوب یا بدش ندارم. فقط منظورم این است که شورای نگهبان یعنی این! و اشتباه بوده اگر کسی انتظاری غیراز این داشته است.

به خاطر همین دلیل هم در دو هفته‌ی گذشته مخالفینِ جمهوری اسلامی‌یی را که موافق رای دادن شده بودند را شماتت می‌کردم. اعتقاد داشتم و دارم که این‌ها صداقت ندارند. یا لااقل به چیزی که می‌گویند پایبند نیستند. بالاخره یا کسی به شورای نگهبان اعتقاد دارد یا ندارد. اگر دارد که هیچ. اما اگر اعتقاد ندارد به چه دلیلی می‌خواهد شورا برای نامزد‍ِ موردِ نظرِ او که شاید به نظرش نامزدِ موردِ نظرِ اکثر مردم هم هست تخفیف قائل بشود و از روال عادی‌ش خارج بشود؟ که چه بشود؟ گیرم این‌بار کارشان راه افتاد. بارهای دیگر چه؟ تا کی شترسواری دولا دولا؟

واقعاً برای من سوال بوده و هست که در این دو هفته گذشته چه چیزی تغییر کرده بود که مخالفان جمهوری اسلامی به نهادی مثل شورای نگهبان دل بسته بودند؟‌ چه چیزی تغییر کرده بود؟ قانون انتخابات؟ اعضای شورای نگهبان؟ یا اینکه نشانه‌ای از نرمش حکومت دیده شده بود؟

پاسخ تمام سوال‌های بالا منفی است. پس چرا مخالفانِ حکومت وارد بازی شدند؟ به چه چیزی امیدوار بودند؟ مگر بارها و بارها و بارها در سالیان گذشته طعمِ‌تلخِ زهر شورا را نچشیده بودند؟ آیا این انتظارِ از شورای نگهبان حاصل یک ساده لوحیِ خوشباورانه و احساساتِ زودگذر نبود؟

حرفم را ساده کنم. وقتی شما مخالف شورای نگهبان هستی و معتقدی که اصلِ نهادِ شورا یا عملکرد آن به ضرر مملکت است و مردم با رویه‌ی شورا مخالف هستند، بهترین حالت برای شما این است که شورا همیشه به منوال غلطِ خود ادامه بدهد تا مخالفت مردم با آن بیشتر و بیشتر بشود و کار به بن بست برسد. طبیعتاً نباید شما دوست داشته باشید شورا با مُسکِن رضایتِ موقتی ایجاد کند و عمرش طولانی شود.

واقعیت این است که چیزی تغییر نکرده بود. چیزی تغییر نکرده است. روال همان روالِ همیشگی است. چیزی است که خوب یا بد؛‌ سال‌هاست بوده!  فقط کسانی که این دو هفته به تکاپو افتاده بودند معلوم شد آنچنان هم که می‌گویند به شدّتِ وقایع خطرناکی که در ۸۸ افتاده است اعتقاد نداشته اند. یا دستِ کم فکر نمی‌کرده‌اند نظام آنقدرها هم بد باشد…

به نظرم این روزها وقت آن است که تکلیف شورای نگهبان مشخص شود و این تناقض برای همیشه حل بشود. شورای نگهبان وظیفه‌اش بررسی صلاحیت‌هاست؟ یا در نظر گرفتنِ مصلحت‌ها؟ یا افزایشِ میزان مشارکت؟ خوب اگر افزایش ملاک است چرا غیر مسلمان‌ها، زن‌ها، رَحُلِ غیرسیاسیِ محبوب، سلطنت‌طلب‌ها و… شرکت نکنند؟ اینها همه به اندازه‌ی خود میزانِ مشارکت را بالا می‌برند.

 تا آنجایی که من می‌فهم‌م قانوناً هیچ کاری به مصلحت نباید داشته باشد و اگر کسی به این بی‌توجهی شورا به مصلحت معترض است باید از طریق تغییر قانون وارد بشود نه این‌که انتظار داشته باشد این بار برای هاشمی تخفیف قائل بشوند.

* یک حرفِ  بی‌اساسی هم این روزها می‌زنند. رئییس مصلحت نظام چطور صلاحیت ندارد؟خوب. مجمع کار اصلی‌ش رفع اختلاف شورای نگهبان و مجلس است و نهایتاً ماهی چند جلسه. اساساً کارِ اجرایی نمی‌کند و رئیس مجمع هم مثل تمامی اعضا فقط یک رای دارد. 

وقتی اصلاح‌طلبان می‌گویند “انتخابات”، دقیقاً از چه چیزی حرف می‌زنند؟

فروردین ۲۸ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۱۱ دیدگاه »

 ۱- به نظرم یکی از مهمترین علل بقای نامِ اصلاح‌طلبان در ایران “متلوّن” (!) بودن آنهاست. بنا به گفته خود‍ِ اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبی تعریف خاص و مشخصی ندارد و همین امر باعث می‌شود بنا به اقتضای شرایط حدودِ آرمان‌ها، اهداف و رفتارهای اطلاح‌طلبان تنگ و گشاد شود. گاهی کفِ خواسته‌های آنان می‌شود تغییر بنیادین در مسائلی مثل اختیارات ولایت فقیه و حذف شورای نگهبان و گاهی سقفِ خواسته‌های آنان می‌شود تایید یک نامزد در انتخابات!
اما جالب‌ اینجاست که شعار تغییرات بنیادین در قانون اساسی را همزمان با “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” مطرح می‌کنند و تقاضا برای حضور در انتخابات را همزمان با کودتا، دزدی آراء و مهندسی انتخابات خواندنِ انتخابات قبلی.

..

..

۲- حالا که برای حضور در انتخابات شرطی گفته نشده است. ولی “شروط خاتمی برای شرکت در انتخابات” این تیتر یادتان می‌آید؟ و قبل‌تر از آن هم عدم شرکت در هیچ انتخاباتی و کمی قبل‌تر از آن‌هم دیگر اصلاحات در ایران به بن‌بست رسیده  و باید با نافرمانی مدنی کاری کرد.

۳- من از سران و نامداران اصلاحات تعجب نمی‌کنم چرا که لازمه‌ی بقای آنان چنین متغیر بودنی‌ست.  اما برایم عجیب است وبلاگ‌نویسان و جوانانِ‌ هوادار اصلاحات با وجود چنین نظریاتی درباره کلیت حاکمیت و مثلاً وجود پُست‌های آموزش نافرمانی مدنی در وبلاگ‌هایشان چگونه از حضور در انتخابات دم می‌زننند و آنرا بدیهی(!) می‌دانند؟ مگر این همان حکومتی نیست که از شما دزدی کرد؟ و مگر سازوکار انتخابات همان ساز و کار قبلی نیست؟ مگر این انتخابات را دولت کودتا برگزار نمی‌کند؟ و مگر “میرِ اسیر” شما هنوز در بند نیست؟ و مگر قرار نبود ایران قیامت بشود؟ قیامت نشد؟ اشکال ندارد ولی همزمان حضور در انتخابات خیانت به خون  امثالِ‌ “ندا” و “سهراب” نیست؟ 

۴- بارها با دوستان مخالف نظام که گفتگو کرده‌ام در آخرین جمله گفته‌ام هرگاه در یکی از انتخابات‌ مجلس یا ریاست جمهوری فقط یک‌درصد کمتر از ۵۰‌درصد مردم شرکت کردند من دیگر ضرورتی برای ادامه چنین نظامی نمیبینم و آنرا غیرمردمی تلقی می‌کنم. چرا اصلاح طلبان و هواداران آنها چنین راهی را نمی‌روند؟ مثلاً فکر کنید در انتخابات آتی فقط ۴۰ درصد مردم شرکت کنند. آن‌وقت حرفی برای گفتن باقی می‌ماند؟
آیا این راه کم‌هزینه‌تر، واقعی‌تر و سهل‌الوصول‌تر نیست؟ پس چرا دنبال نمی‌شود؟ 

۵- در پاسخ گفته می‌شود شما از حق حضور مردم در انتخابات می‌ترسید و می‌خواهید مردم را پس بزنید. اولاً‌ که اصلا‌حات مردم نیست! در ثانی عزیزِ من؛ عقلاً پذیرفته نیست شما پول‌های خود را در شرکتی سرمایه‌گذاری کنید که آنرا دزد و جنایتکار می‌دانید. سرمایه‌گذاری شما در چنین شرکتی متناقض با ادعاهای شماست نه درخواستِ‌ ما !

پنج و نیم- اگر تا اینجای متن فرصت نکردید روی لینک‌های موجود کلیک کنید برای نمونه دست کم این دو را از یک وبلاگ‌نویس سبز باز کنید.:
قبلاً : ترویج و آموزش نافرمانی مدنی از جمله تحریم انتخابات (+)
حالا:  “این بدیهیات ساده که همچنان درگیرشان هستیم” (+) منظور شرکت در انتخابات. به همین سادگی به همین خوشمزگی :)
بعداً: ؟!

کاسبین استیضاح

بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۱ دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, ره‌بر حکیم انقلاب, سایبر نوشت | ۳۶ دیدگاه »

ماجرای دیروز مجلس زشت بود. زشت‌تر از آن‌که لازم باشد در خصوص آن چیزی گفت. عیان بود. لخت بودن پادشاهان، دیروز در مجلس عیان شد. دیروز مجلسی فراهم شد که اگر چشمی از مسولان هنوز تمایل به دیدن حقیقت داشته می‌بود، می‌توانست به این برهنگیِ اخلاق پی ببرد. پادشاهان اگر تا کنون می‌گفتند و کسی باور نمی‌کرد؛ حالا دیگر خیلی باید وقیح باشند که حتی به زبان باز تکرار کنند: “دیروز جلسه‌ی خوبی میان روسای قوا برگزار شد، فضای صمیمی حاکم بود.”

دیروز تنها تکه کلام مشترک این “پادشاه” و آن “پادشاه” در حالی که انگشت اشاره به سوی هم دراز کرده بودند این بود: “مشکلات کشور اینهاست.” و منظور رفتار طرف مقابل بود. اما غافل بودند از عیان بودن‌شان در مقابل مردمی که حالا به وضوح می‌دیدند “مشکلات مملکت از کجاست”!! و تحریم‌ها هم حتی این وسط بی‌گناه‌ند.

اما عجیب اینکه از دیروز؛ افرادی پیدا شده‌اند که در معرکه‌ی زشت مجلس دنبال سکه‌ی خود می‌گردند.
۱) شکست‌خوردگان ۸۸ که در پرونده‌‌شان همه نوع ماجراهای محیرالعقولی پیدا می‌شود و علی‌رغم دروغ بزرگشان مبنی بر “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” در ۹ ماه ، قانونی نمانده بود که زیر پایشان لگدمال نشود، این وسط مدعی اخلاق و قانون‌مداری شده‌اند و “دیدید ما راست می‌گفتیم” راه انداخته‌اند. انگار که جنایت‌های خیابانی سال ۸۸‌شان و لکنت‌زبان‌ها و مضحک‌گویی رهبران‌شان در مناظره‌ها از خاطره‌ها پاک شده باشد.

.

.

۲) شادی بعد از بازی، ببخشید شادی بعد از ماجرای دیروز‍ نمایندگان مردم(؟) و خوش و بش‌های‌شان با آقای رئیس ناخودآگاه من را یاد حکایت معروف مردی که شترهای‌ش را به یک حاکم ظالم اجاره داده بود و توسط بزرگی توبیخ شد که تو همینقدر که انتظار سالم بودن حکومت آن حاکمِ ظالم را می‌کشی تا شترهای‌ت را برگرداند هم گناه‌‌کاری، انداخت. کسانی که نه در پی حق بلکه در پی اثبات حرف خودشان ولو به بهای ذبح اخلاق بودند و حالا که خود را پیروز صحنه می‌پنداشتند حق هم داشتند اینچنین خوشحال باشند. فقط یک‌سوال از‌ حامیان رفتار مجلس می‌شود پرسید. دیروز از چه چیز اینچنین خوشحال بودید و از استیضاح دیروز چه چیزی عاید مملکت شد؟

۳) سوپرانقلابی‌هایی که مثلاً افشاگری آقای رئیس‌جمهور را اقدامی درست یا در اقل موضوع؛ اقدامی ناگزیرانه می‌دانند فراموش کرده‌اند تاکیدات مکرر رهبر انقلاب را مبنی بر اینکه تا جرم فردی در دادگاه اثبات نشده کسی حق تهمت زدن ندارد؟

۴) این وسط فقط کم مانده ایرانسل تبلیغ کد آهنگ پیشواز‍ ماجرای دیروز مجلس را پخش کند؛ تا بزم کاسبین استیضاح کامل شود!

× عزیزی در همین رابطه نوشته:

“مستحب است مسلمان بدهد او را سالی دو مرتبه در غسال‌خانه بشویند. فکر می‌کنم این برای کسی که در نظام جمهوری اسلامی صاحب صندلی و میز است واجب‌تر باشد که میزش را سالی دو مرتبه با تخت غسال‌خانه عوض کند. خطر چرک‌گرفتگی انگار پشت میز بیشتر است.”

می‌خواهم بگویم مرضِ “خود حق پنداری” چیزی نیست که حتی با شستشوی روزانه در غسال‌خانه هم درمان شود چه بسا که تشدید هم می‌شود. ظریفی می‌گفت بعد از واقعه‌ی عاشور شمر توی مسجد قبل از اذان صبح به سجده افتاده که: “خدایا به حقِ منِ شمر از گناهان مردم درگذر!”
تنها راه درمان این درد؛ عبور از خود و توجه به ملاک‌هایی است که یک راه‌بر صالح بیان می‌کند.

صفحه 4 از 14« بعدی...23456...10...قبلی »