وکیلانه » اندر احوالات جنبش سبز
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اندر احوالات جنبش سبز

در انتخابات نمي‌شود بدون نگاه به نتيجه به تكليف عمل كرد

ژوئن 13th, 2013 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | 49 دیدگاه »

1- چندين بار خواستم دلايل خودم را براي راي دادن به آقاي قاليباف بنويسم. طبيعتاً بنويسم كه شايد نظر دوستي تغيير پيدا كند. اما با مشاهده بحث‌هاي دوستان در شبكه‌هاي اجتماعي به اين نتيجه رسيدم كه نوشتنِ دلايل براي راي دادن به يك نامزد به چيزي بجز جدل نمي‌انجامد. بي خيال شدم. حالا دلايل هم آنقدر پيچيده و مبهم نيست. 

2-  مهمترين دليلم براي راي دادن به آقاي قاليباف اين است كه به نظرم الان مشكلات اقتصادي مهم‌ترين مساله‌ي ممكلت است و ايشان بهتر از بقيه مي‌توانند اين مشكلات را حل كنند كه اگر مشكلات اقتصادي حل شده بود جريان‌هاي منتقد انقلاب اين روزها اينقدر مجال ماهبگيري از آب گل‌آلود اقتصادي را نداشتند. 

.

.

3- اما حالا  كه كمتر از 24 ساعت به آغاز راي گيري باقي مانده ديگر حرف روي راي به جليلي يا قاليباف نيست. اين دو روز آخر دوباره انتخابات دو قطبي شده است. يك طرف افرادي معتقد به ارزشهاي انقلاب اسلامي و يك طرف اصلاح‌طلبان. اصلاح‌طلبان و جريان‌هاي منتقد انقلاب حاضر شده‌اند براي راي آوردن معاون اول دوران اصلاحات را رها كرده و پشتِ سر‍‌ يك آخوندِ جناح راستي با سابقه‌ي امنيتي جمع بشوند.
 اگر به نظرسنجي‌ها هم اعتنايي نكنيم همين جَوّ جامعه نشان مي‌دهد كه احتمال راي آوردن يك نفر در دور اول بسيار پايين است. و  غيرقابل پيش‌بيني نيست كه اگر وضعيت همين‌جور پيش برود نه دو اصول‌گرا بلكه يك اصول‌گرا و يك اصلاح‌طلب به دور دوم خواهند رفت. البته اين حاصل برتري اصلاح‌طلبان نيست. بلكه اصلاح‌طلبان اين شانس را به لطف افتراق اصول‌گرايان به دست آورده‌اند. يعني نيروهاي معتقد به ارزش‌هاي انقلاب در دقيقه‌ي نود يك شانس خوب به اصلاح‌طلبان داده‌اند و اصلاح‌طلبان هم خيلي خوب و عالي از اين شانس استفاده برده‌اند.

4- حالا اين نيروهاي معتقد به ارزش‌هاي انقلاب هستند كه مي‌توانند خودشان تصميم بگيرند در همان دور اول با اتحاد كار را تمام كنند يا وضع را به اما و اگر‌هاي دور دوم بكشانند.  راست‌ش من از بسياري از دوستان تعجبم گرفته بود كه مي‌خواستند راي خودشان را براي آقاي حداد به صندوق بياندازند. چرا كه آقاي حداد راي آوري نداشت. و عملاً دوستان داشتند با راي به حداد به يك كانديداي اصلاح‌طلب فرصت بيشتر مي‌دادند.  منظور اين‌كه در انتخابات نمي‌شود بي‌خيال نتيجه شد. چون راي دادن بدون توجه به عاقبت راي، مي‌شود فرصت دادن به رقيب. و اين‌جا رقيب ديگر كسي نيست كه برخي انتقادات جزيي اجرايي يا گفتماني به او داشته باشيم بلكه  رقيب كسي است كه اگر بر سر كار بياييد فرصت براي پيشبرد ارزش‌هاي انقلاب اسلامي به طور كامل از بين مي‌رود.

5-  من خيلي وقت است تصميم گرفته‌ام  به دلايل فراوانِ ايجابي به آقاي قالي‌باف راي بدهم و به دلايل سلبي به آقاي جليلي راي ندهم. اما حالا مهمتر از اين‌ حرف‌ها به اين فكر مي‌كنم كه اگر آقايان نامزد‌ها به عاقب كارشان فكر نمي‌كنند دستِ‌كم من به اين فكر كنم كه راي‌م منجر به راي آوردن يك نفر اصلاح‌طلب نشود!

در اين روز آخر توصيه من به دوستانم اين است كه كمي احساسات را كنار بگذاريم و راي را به كسي بدهيم كه منجر به پيروزي نامزد‍  آقاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي نشود. من مطئمنم همه‌ي راي دهندگان به آقاي جليلي و آقاي قالي‌باف راي آوردنِ‌ يكي از اين دو را به راي آوردن روحاني ترجيح مي‌دهند پس چرا فرصت را از دست بدهيم؟ 

مشايي تمام شد؛ به همين سادگي

مه 25th, 2013 دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | 36 دیدگاه »

دو سالِ پيش همين‌روزها، تازه انقلاب مردم عرب شروع شده بود. اما توي روزنامه‌ها، سايت‌ها و خبرگزاري‌هاي داخلي، هر كجا را كه نگاه مي‌كرديم داشتند درباره “جريان انحرافي” از خودشان تحليل در مي‌كردند. همان‌زمان مطلبي نوشتم با عنوانِ ” توهمي به نام فتنه‌ي عظيم جريان انحرافي“.

اصل حرفم در آنجا اين بود كه اين قضيه اولاً‌ جريان نيست در ثاني اگر باشد آنقدر بزرگ نيست كه اين‌همه هزينه‌ براي دفع‌ش صرف مي‌كنيد ثالثاً خواص مورد نظر مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!. استدلال‌م هم اين بود كه چه بخواهيد چه نخواهيد مشايي بعد از احمدي‌نژاد تمام خواهد شد، دقيقا مثل مهاجراني كه بعد از خاتمي تمام شد. آن‌زمان و در آن داغي، اين حرف خوش‌بيني تلقي مي‌شد.

اما حالا به نظرم خوب است خيلي‌ها به عقب برگردند. ببينند در دو، سه سالِ گذشته چقدر وقت و هزينه‌ي كشور را صرفِ يك “توهم” و “حرف‌هاي سستِ هيچ‌وپوچ” كردند؟‌ در اين دو، سه سال چقدر تهمت زدند؟ چقدر دروغ گفتند؟ براي چه؟ براي هيچ‌ و پوچ. براي مثلاً اين روزها كه پيش‌بيني مي‌كردند آشوب مي‌شود ولي انگار آرام‌تر از هميشه است.

هرچند خيلي از آنها حالا منتظرند و لحظه‌شماري مي‌كنند احمدي‌نژاد يا هاشمي كاري كنند، بيانه‌ي خاصي بدهند، استعفا كنند، ولي ايكاش بجاي اين انتظار، مواضعِ دو سه سال گذشته‌ي خود را مرور كنند. ايكاش بنشينند و با خداي خود خلوت كنند و توبه كنند از اين همه تهمت. از اين‌همه دروغ. از اينهمه تحليلِ اشتباهِ هزينه‌ساز.  مي‌گفتند فتنه‌ي عظيمي در پيش است. حالا بايد اين فتنه بروز مي‌كرد. اما هيچ خبري نيست. همه‌ي تحليل‌ها تو زرد از آب درآمد.

اين وسط اگر ذره‌بين دست بگيريم و فتنه يابي كنيم، اين فتنه فقط يك مردود دارد: “ولایتمدارانی که فكر مي‌كردند بیشتر از “ولی” می فهمند“.

به نظرم آقاي هاشمي هم فراتر از انتظار عمل كرد. تفاوتِ عملكردِ او با عملكردِ آقاي موسوي هم قابل تامل است. 

چيزي عوض نشده بود ؛ چيزي عوض نشده است

مه 22nd, 2013 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز | 25 دیدگاه »

 من نه موافقِ ردِ صلاحيتِ آقاي هاشمي بودم نه مخالف آن. هرچند تهِ دلم دوست داشت به خاطر خيلي‌هايي كه به ايشان اميد بسته بودند، تاييد بشود. و معتقد بوده و هستم كه با حضور ايشان ميزان مشاركت بالاتر خواهد رفت. و اين شور و شوق براي نظام خيلي هم خوب است. و بايد همه باشند و هركدام را كه مردم خواستند انتخاب كنند و اين به پيشرفت كشور كمك مي‌كرد.  اما بالاتر از چيزي كه دوست داشتم، عقلاً مي‌خواستم هرچيزي كه قانون مي‌گويد همان بشود. حتي نه قانون كه هرچيزي كه روال عادي و معمولي شوراي نگهبان بوده، انجام شود.

به نظرم درست نبود شوراي نگهبان به خاطر اين‌كه نامزدِ موردنظر، آقاي هاشمي ست طور ديگري رفتار كند. شتر سواري دولا دولا كه نمي‌شود. بالاخره شوراي نگهبان براي همين‌چيزهاست ديگر. اگر قرار بود شورا، براي افرادي كه در جامعه محبوبيت دارند، تخفيف ويژه قائل بشود بايد در قانون به آن اشاره مي‌شد. ولي چنين چيزي در قانون نداريم. اگر داشتيم اسم شورا، نگهبان نبود كه. شوراي انتخابات، شوراي افزايش ميزان مشاركت يا شوراي مصلحتِ انتخابات يا يك همچين چيزي مي‌شد. كاري به خوب يا بدش ندارم. فقط منظورم اين است كه شوراي نگهبان يعني اين! و اشتباه بوده اگر كسي انتظاري غيراز اين داشته است.

به خاطر همين دليل هم در دو هفته‌ي گذشته مخالفينِ جمهوري اسلامي‌يي را كه موافق راي دادن شده بودند را شماتت مي‌كردم. اعتقاد داشتم و دارم كه اين‌ها صداقت ندارند. يا لااقل به چيزي كه مي‌گويند پايبند نيستند. بالاخره يا كسي به شوراي نگهبان اعتقاد دارد يا ندارد. اگر دارد كه هيچ. اما اگر اعتقاد ندارد به چه دليلي مي‌خواهد شورا براي نامزد‍ِ موردِ نظرِ او كه شايد به نظرش نامزدِ موردِ نظرِ اكثر مردم هم هست تخفيف قائل بشود و از روال عادي‌ش خارج بشود؟ كه چه بشود؟ گيرم اين‌بار كارشان راه افتاد. بارهاي ديگر چه؟ تا كي شترسواري دولا دولا؟

واقعاً براي من سوال بوده و هست كه در اين دو هفته گذشته چه چيزي تغيير كرده بود كه مخالفان جمهوري اسلامي به نهادي مثل شوراي نگهبان دل بسته بودند؟‌ چه چيزي تغيير كرده بود؟ قانون انتخابات؟ اعضاي شوراي نگهبان؟ يا اينكه نشانه‌اي از نرمش حكومت ديده شده بود؟

پاسخ تمام سوال‌هاي بالا منفي است. پس چرا مخالفانِ حكومت وارد بازي شدند؟ به چه چيزي اميدوار بودند؟ مگر بارها و بارها و بارها در ساليان گذشته طعمِ‌تلخِ زهر شورا را نچشيده بودند؟ آيا اين انتظارِ از شوراي نگهبان حاصل يك ساده لوحيِ خوشباورانه و احساساتِ زودگذر نبود؟

حرفم را ساده كنم. وقتي شما مخالف شوراي نگهبان هستي و معتقدي كه اصلِ نهادِ شورا يا عملكرد آن به ضرر مملكت است و مردم با رويه‌ي شورا مخالف هستند، بهترين حالت براي شما اين است كه شورا هميشه به منوال غلطِ خود ادامه بدهد تا مخالفت مردم با آن بيشتر و بيشتر بشود و كار به بن بست برسد. طبيعتاً نبايد شما دوست داشته باشيد شورا با مُسكِن رضايتِ موقتي ايجاد كند و عمرش طولاني شود.

واقعيت اين است كه چيزي تغيير نكرده بود. چيزي تغيير نكرده است. روال همان روالِ هميشگي است. چيزي است كه خوب يا بد؛‌ سال‌هاست بوده!  فقط كساني كه اين دو هفته به تكاپو افتاده بودند معلوم شد آنچنان هم كه مي‌گويند به شدّتِ وقايع خطرناكي كه در 88 افتاده است اعتقاد نداشته اند. يا دستِ كم فكر نمي‌كرده‌اند نظام آنقدرها هم بد باشد…

به نظرم اين روزها وقت آن است كه تكليف شوراي نگهبان مشخص شود و اين تناقض براي هميشه حل بشود. شوراي نگهبان وظيفه‌اش بررسي صلاحيت‌هاست؟ يا در نظر گرفتنِ مصلحت‌ها؟ يا افزايشِ ميزان مشاركت؟ خوب اگر افزايش ملاك است چرا غير مسلمان‌ها، زن‌ها، رَحُلِ غيرسياسيِ محبوب، سلطنت‌طلب‌ها و… شركت نكنند؟ اينها همه به اندازه‌ي خود ميزانِ مشاركت را بالا مي‌برند.

 تا آنجايي كه من مي‌فهم‌م قانوناً هيچ كاري به مصلحت نبايد داشته باشد و اگر كسي به اين بي‌توجهي شورا به مصلحت معترض است بايد از طريق تغيير قانون وارد بشود نه اين‌كه انتظار داشته باشد اين بار براي هاشمي تخفيف قائل بشوند.

* يك حرفِ  بي‌اساسي هم اين روزها مي‌زنند. رئييس مصلحت نظام چطور صلاحيت ندارد؟خوب. مجمع كار اصلي‌ش رفع اختلاف شوراي نگهبان و مجلس است و نهايتاً ماهي چند جلسه. اساساً كارِ اجرايي نمي‌كند و رئيس مجمع هم مثل تمامي اعضا فقط يك راي دارد. 

وقتي اصلاح‌طلبان مي‌گويند “انتخابات”، دقيقاً از چه چيزي حرف مي‌زنند؟

آوریل 17th, 2013 دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | 11 دیدگاه »

 1- به نظرم يكي از مهمترين علل بقاي نامِ اصلاح‌طلبان در ايران “متلوّن” (!) بودن آنهاست. بنا به گفته خود‍ِ اصلاح‌طلبان، اصلاح‌طلبي تعريف خاص و مشخصي ندارد و همين امر باعث مي‌شود بنا به اقتضاي شرايط حدودِ آرمان‌ها، اهداف و رفتارهاي اطلاح‌طلبان تنگ و گشاد شود. گاهي كفِ خواسته‌هاي آنان مي‌شود تغيير بنيادين در مسائلي مثل اختيارات ولايت فقيه و حذف شوراي نگهبان و گاهي سقفِ خواسته‌هاي آنان مي‌شود تاييد يك نامزد در انتخابات!
اما جالب‌ اينجاست كه شعار تغييرات بنيادين در قانون اساسي را همزمان با “اجراي بدون تنازل قانون اساسي” مطرح مي‌كنند و تقاضا براي حضور در انتخابات را همزمان با كودتا، دزدي آراء و مهندسي انتخابات خواندنِ انتخابات قبلي.

..

..

2- حالا که برای حضور در انتخابات شرطی گفته نشده است. ولی “شروط خاتمي براي شركت در انتخابات” اين تيتر يادتان مي‌آيد؟ و قبل‌تر از آن هم عدم شركت در هيچ انتخاباتي و كمي قبل‌تر از آن‌هم ديگر اصلاحات در ايران به بن‌بست رسيده  و بايد با نافرماني مدني كاري كرد.

3- من از سران و نامداران اصلاحات تعجب نمي‌كنم چرا كه لازمه‌ي بقاي آنان چنين متغير بودني‌ست.  اما برايم عجيب است وبلاگ‌نويسان و جوانانِ‌ هوادار اصلاحات با وجود چنين نظریاتی درباره کلیت حاکمیت و مثلاً وجود پُست‌هاي آموزش نافرماني مدني در وبلاگ‌هایشان چگونه از حضور در انتخابات دم مي‌زننند و آنرا بديهي(!) مي‌دانند؟ مگر اين همان حكومتی نيست كه از شما دزدي كرد؟ و مگر سازوكار انتخابات همان ساز و كار قبلي نيست؟ مگر این انتخابات را دولت کودتا برگزار نمی‌کند؟ و مگر “ميرِ اسير” شما هنوز در بند نيست؟ و مگر قرار نبود ايران قيامت بشود؟ قيامت نشد؟ اشكال ندارد ولي همزمان حضور در انتخابات خيانت به خون  امثالِ‌ “ندا” و “سهراب” نيست؟ 

4- بارها با دوستان مخالف نظام كه گفتگو كرده‌ام در آخرين جمله گفته‌ام هرگاه در يكي از انتخابات‌ مجلس يا رياست جمهوري فقط يك‌درصد كمتر از 50‌درصد مردم شركت كردند من ديگر ضرورتي براي ادامه چنين نظامي نميبینم و آنرا غيرمردمي تلقي مي‌كنم. چرا اصلاح طلبان و هواداران آنها چنين راهي را نمي‌روند؟ مثلاً فكر كنيد در انتخابات آتي فقط 40 درصد مردم شركت كنند. آن‌وقت حرفي براي گفتن باقي مي‌ماند؟
آيا اين راه كم‌هزينه‌تر، واقعي‌تر و سهل‌الوصول‌تر نيست؟ پس چرا دنبال نمي‌شود؟ 

5- در پاسخ گفته مي‌شود شما از حق حضور مردم در انتخابات مي‌ترسيد و مي‌خواهيد مردم را پس بزنيد. اولاً‌ كه اصلا‌حات مردم نيست! در ثاني عزيزِ من؛ عقلاً پذيرفته نيست شما پول‌هاي خود را در شركتي سرمايه‌گذاري كنيد كه آنرا دزد و جنايتكار مي‌دانيد. سرمايه‌گذاري شما در چنين شركتي متناقض با ادعاهاي شماست نه درخواستِ‌ ما !

پنج و نیم- اگر تا اینجای متن فرصت نکردید روی لینک‌های موجود کلیک کنید برای نمونه دست کم این دو را از یک وبلاگ‌نویس سبز باز کنید.:
قبلاً : ترویج و آموزش نافرمانی مدنی از جمله تحریم انتخابات (+)
حالا:  “این بدیهیات ساده که همچنان درگیرشان هستیم” (+) منظور شرکت در انتخابات. به همین سادگی به همین خوشمزگی :)
بعداً: ؟!

صفحه 4 از 17« بعدی...23456...10...قبلی »