وکیلانه » پاسخ به شبهات
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته پاسخ به شبهات

با این وضع مملکت، چرا باز هم باید در انتخابات شرکت کنیم؟

اسفند ۵ام, ۱۳۹۰ دسته از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, مناظره وبلاگی | ۷۵ دیدگاه »

مطلب زیر بنا به درخواست یکی از دوستان عزیزم در پاسخ به نوشته‌ی برادر خوبمان آقای "حسام‌الدین مطهری" و برای مهمانیِ یک ساما (+) نوشته شده است که عیناً همین‌جا هم آورده می‌شود. جهت جلوگیری از سردرگمی حتماً قبل از مطالعه، مطلبِ "رای ندادن" را بخوانید. 

۱) به نظر من مهمترین آسیبِ انقلاب‌های ایدئولوگ "شعارزدگی‌" است. از آنجایی که اینگونه انقلاب‌ها آرمان‌گرا هستند معمولاً آرمان‌های خود را در قالب "شعار" بیان می‌کنند. تا اینجای کار و کارکرد شعار به مثابه ابزاری برای بیان نظر مشکلی نیست. اما مشکل دقیقاً از جایی شروع می‌شود که "شعار" که باید صرفاً یک ابزارِ حداقلی باشد از جایگاه خود خارج شده و نقشِ توجیه گر پیدا می‌کند و افراد انقلاب که قرار است برای رسیدن به یکسری آرمان‌های تعریف شده تمام تلاش خود را انجام بدهند،  تمامی کمبود‌ها و بی‌عرضگی‌های خود را با "شعار" توجیه می‌کنند! وقتی "شعار" این کارکرد خطرناک را پیدا کرد و بعلاوه بیش‌ازحد به‌جا و مکرراً نابجا استفاده شد آنگاه است که "شعار" کارکردی صددرصد معکوس پیدا کرده و می‌شود عامل دلزدگی خیلی‌ها و حتی شاید عاملی برای تمسخر!

۲) بسیار شنیده‌ایم این واقعیت را که ماهی تا هنگامی که در آب است قدر آب را نمی‌داند و ارزش آب را نمی‌فهمد. حالا حکایت ما ایرانی‌های مسلمانِ معتقد به جمهوری اسلامی است. هرچقدر هم که تلاش کنیم واقع‌نگر باشیم و دچار روزمرگی نشویم باز هم بی‌فایده است و هرگز نمی‌توانیم موقعیتِ بسیار خاص و حساسِ نعمتی به نام انقلاب اسلامی را دقیق متوجه بشویم چرا که در آن زندگی می‌کنیم و طبیعی است خیلی از چیزها برایمان عادی شود. اما کسی که از بیرون نگاه می‌کند به خوبی متوجه می‌شود جهت‌گیری انقلاب و نظامِ جمهوری اسلامی نسبت به جهان، همانند ماشینی است که در اتوبانی شلوغ برخلاف جهت سایر خودرو‌ها حرکت می‌کند و بخواهد یا نخواهد رودرروی خیلی‌هاست!!
بله درست حدس زدید، منظورم دشمنی‌هایی است که با انقلاب اسلامی می‌شود. اما این واقعیت آشکار و این دندان‌های از حقد به هم فشرده شده و این دشمن‌های در کمین نشسته را از بس مسولین ما تکرار کرده‌اند و از بس از این "لولو" برای توجیه کم‌کاری‌ها و حماقت‌های خود استفاده کرده‌اند که منِ جوانِ ایرانیِ مواجه با هزارویک مشکل یا به انکارِ این دشمنی ها می پردازم و یا لجوجانه در مقابل آن می‌ایستم و خسته و نالان می‌خواهم عصیان کنم و این تابو‌ را بشکنم که "ول کنید این تودهنی‌زدن و مبارزه با استکبار را، به داد دل و درد مشکلات من برسید!"

۳) این میان من کاملاً حق می‌دهم به دوستی که مقاله‌ایی که این نوشته‌ی دوستانه در مقام پاسخ به آن است را نگارش نموده. او، خسته از شعار و شعار و شعار می‌خواهد روزی را ببیند که فرای از کشمکش‌ها، آستین‌هایی بالا زده شده برای آبادانی این سرزمین، نه آبادانی‌ی برای آنکه چشم دشمن از حدقه بیرون بزند، نه!‌ آبادانی برای آسایش ایرانی! آبادانی برای پیشرفت و رفاه و تکاملِ خودِ خودِ خودمان و لاغیر! اصلاً همین ۲۲ بهمن را هم منِ جوانِ ایرانی می‌خواهم جشن بگیرم برای شادی خودم بابت اینکه بابا ننه‌ام سی‌سال قبل و جلوتر از همه‌ی این کشورهای منطقه، دیکتاتور خود را بیرون انداخته اند اما باز این جشن هم از ما دریغ می‌شود که بیایید تا استکبار فلان شود…
حالا به انتخابات می‌رسیم و باز هم قصه‌ی شرکت کنید تا "مشت محکمی بر دهان استکبار بزنیم". بابا خوش مرام خوب دندون تو دهن این استکبار نموند که، ما سی ساله داریم مشت می‌زنیم. له شد که! کمی به فکر مشت و مال و حال دادن به ملت باشید. به فکر خودِ خودمان. گوربابای استکبار جهانی!

تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست و من هم کاملاً و قاطعانه از این تفکر دفاع می‌کنم که مسولین باید از فکرِ این مبارزه با استکبار بیرون آمده و هنگام کار به فکر ملت باشند فقط ملت، و شاهد این حرفم هم کلامی است از ره‌بر انقلاب که "بزرگ‌ترین مبارزه با امریکا خدمت به مردم است". اما جایگاه این تفکرِ دوست عزیزمان که بسیار هم درست و بجاست در مقام مطالبه از مسولین است نه در منتج شدن به تصمیمِ عدم شرکت در انتخابات!

به ۳ دلیل:

الف) این حرفِ شرکت در انتخابات برای مبارزه با دشمنان حرفِ بی‌راهی هم نیست. اما درست‌ش این است که شرکت در انتخابات در اصل و در واقع برای انتخاب مسولینی برای پیشرفت و رفع مشکلاتِ خودمان است اما در عین حال کارکرد فرعی آن مایوس شدن دشمنانی است که در کمین نشسته‌اند و قابل انکار هم نیستند. ببنید ما در انتخابات شرکت می‌کنیم تا به فوائد دمکراتیکی که انتخابات دارد و در سایر کشورها هم مفروض است برسیم اما همین شرکت در انتخابات به دلیلِ جایگاهِ کشور و نظام ما حتی اگر ما هم نخواهیم به دشمنان پیام می‌دهد: ما این نظام را می‌خواهیم و ما همه با هم هستیم و اگر مشکلاتی هم داریم خودمان حل‌ش می‌کنیم و به شما ربطی ندارد! و این یعنی یک تیر و دو نشان نه صرفاً شرکت در انتخابات برای مبارزه با استکبار.

ب) گفته شد شرکت در انتخابات مهر تاییدی است بر اشتباهات گذشته و پیامی است به مسولین که ما از شما راضی هستیم و ادامه بدهید در حالی که ما راضی نیستیم. ریشه‌ی این نوع فکر در آنجاست که خیال می‌کنیم رای ما بی‌تاثیر است و صرفاً گذشته را تکرار می‌کند در حالی که هرگز این‌چنین نیست. بگذارید مصداقی حرف بزنیم. مجلس پنجم و ششم را در نظر بگیرید! به یاد آوردید؟ حالا مجلس هفتم و هشتم را در نظر بیاورید؟ و حالا مقایسه کنید بین این دو جفت؟ جهت گیری اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مطبوعاتی و.. و.. وغیره‌ی کشور در‌ هر کدام از این ۸ سال چقدر تفاوت داشت؟ نه اشتباه نکنید بحثِ درست بودن آن یا غلط بودن این نیست، حرف بر سر این است که آیا غیر از این است که رای من و تو و او  آن مجلس و این مجلس را با این مقدار از تفاوت ساخت؟ غیراز این است؟ و آیا تفاوت در مجلس باعث تفاوت در سیاست‌‌گذاری‌های گوناگون نشد؟ پس رای ما بی‌تاثیر نیست. و این بی‌تاثیر نبودن یعنی رای ما صرفاً تایید گذشته هم نیست!

ج) فرض من بر این است که شمای خواننده‌ی این مطلب مخالفِ کلیت نظامِ جمهوری اسلامی نیستید. حالا بیایید هرچه را تا اینجای کار گفتم جمع‌بندی کنیم با چند سوال:
آیا شرکت نکردن در انتخابات با آنهمه ضرر و زیانِ داخلی و خارجی بهتر است یا شرکت کردن و رای و تلاش برای تغییر و انتخاب شایسته‌ها؟ آیا اگر دقیق نگاه کنیم رای ندادن صرفاً یک مُسَکنِ منفعلانه برای تسکین آلامِ خودمان نیست؟ آیا بهتر نیست فعالانه  برخیزیم و از راه دمکراتیک آن  تلاش کنیم برای تغییر؟ ولو اگر رای ما نه رای با میل و رغبت بلکه رای به حداقل‌ها باشد؟
آیا بهتر نیست فرای از خسته‌دلی از شعارزدگی، خودمان نیم‌نگاهی هم به چینش عرصه‌ی بین‌المللی داشته باشیم و با اولیتِ رای برای پیشرفت خودمان، با کارکرد فرعی رای دادن، بیگانه را هم ناامید کنیم؟

این‌ها حرف من بود، اما با اجازه‌ی صاحب خانه‌ی عزیز اگر فکر می‌کنید اینها هنوز هم قانع کننده نیست بخش نظرات برای شماست و من هم در خدمت شما.

مطالب مرتبط :
کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی
بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی: شما برای مردم چه کرده‌اید؟
نقدی بر یک مبتذل نوشتِ انتخاباتی
گفتگوی کوتاه من با دختر نازی به اسم آتنا
خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد
  علت اصلی بی‌توجهی به “جهاد اقتصادی”

پیدا و پنهانِ جایزه گرفتن “جدایی نادر از سیمین”

دی ۲۷ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, وقایع اتفاقیه | ۷۵ دیدگاه »

۱ خیلی بدیهی است که به عنوان یک ایرانی خوشحال باشیم از اینکه نماینده‌ی رسمی جمهوری اسلامی ایران در یک میدانِ رقابت بین‌المللیِ مهم موفقیت کسب کرده و توانسته جایزه‌ی "گلدن گلوپ" را کسب کند.(+)

۲- علاوه بر آن جای خوشحالی مضاعف دارد که آقای اصغر فرهادی در آن موقعیت یاد مردم کشورش بوده و از مساله‌ی مهمی"صلح دوست" بودن ایرانی‌ها سخن می‌گوید. چیزی که سال‌هاست می‌خواهند آنرا معکوس جلوه دهند.(+)

۳- شما را نمی‌دانم اما زمین به آسمان بیاید، یا آسمان به زمین بیاید من نمی‌توانم بپذیرم میهن‌دوست بودن کسانی را که برای ترور شهید احمدی روشن کوچک‌ترین واکنشی نشان ندادند اما حالا برای برنده‌ شدن "جدایی نادر از سیمین" یک‌هو عرق ایرانیتشان قلمبه شده است.!!

۴- اگر کمی هم از احساسات عبور کنیم و تامل بیشتری در جایزه گرفتن جدایی نادر از سیمین داشته باشیم به یک نتیجه‌ی مهم خواهیم رسید. دِرو کردن جایزه توسط این فیلم به معنی هر چه بیشتر دیده شدن آن برای غیرایرانی‌هاست. من یک آزمایش ساده را لااقل سه بار انجام دادم. به شما هم توصیه می‌کنم اگر دسترسی دارید این کار را بکنید. به یک غیرایرانی که ذهنیت خاصی هم نسبت به ایران ندارد پیشنهاد بدهید این فیلم را ببیند. بعد از تماشای فیلم از او بخواهیید تَصوری را که از ایران پیدا کرده برایتان شرح دهد. آن وقت دودوتاچارتا کنید خوشحالی جایزه‌ گرفتنِ‌ این فیلم بیشتر است یا تلخی تصویر سیاهی که در ذهن آن غیرایرانی از ایران ایجاد شده؟

۵- من مسلمان هستم. ایرانی مسلمان!! این دو صفت چنان عظمتِ حقیقی و ملموسی به من می‌دهد که تا اوج می‌روم. شأن من بسیار بسیار بالاتر از آن است که مثل یک افغان*، دیگران برایم دل‌بسوزانند و از اینکه کسی سیاهی دروغینی را به بهترین نحو ممکنه به تصویر کشیده و کسانی دیگر از تصویر دروغین او تقدیر کرده اند، خوشحال نمی‌شوم. فکر نمی‌کنم خوشحال نشدن بابت چنین ماجرایی هم جرم باشد.

۶- آرمان من تحسین ایران توسط مستضعفانِ دنیاست.

*هدف از ذکر کلمه‌ی افغان فقط یک مقایسه بود نه خدای نکرده  توهین به هم‌زبانان عزیزمان.

لینک مرتبط:
 نادر، سیمین! ما متهم‌ایم

حفظ نظام اسلامی وسیله است نه هدف

شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, زیربنایی | ۴۰ دیدگاه »


کُل مطلب که بخش‌هایی بود از مقاله‌‌ی حجت الاسلام محمد سروش محلاتی،‌ منتشر شده در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه  ۸۸/۱۰/۲۸؛ به دلیل نارسا بودن و عدم جامعیت و امکان برداشت اشتباه حذف شد.

لینک‌ مرتبط :
یک دروغ سبز دیگر!

۱۰ نکته ایی که باید در مورد “امام موسی صدر” بدانیم

شهریور ۶ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, وقایع اتفاقیه | ۵۶ دیدگاه »

 

یکی از مشکلات جامعه‌ی ما این است که شخصیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ترسیم می‌کنیم نه آنگونه که هستند! انگشت اشاره‌ی ما همیشه به سمت بخشی از یک شخصیت است که با افکار و سلیقه‌ی ما جور در می‌آید و هرگز نخواسته‌ایم یک شخصیت را تمام و آنگونه که هست ببینیم، بجای اینکه یک شخصیت الگو باشد تا شبیه آن بشویم، همیشه خواسته‌ایم از بخشی از یک شخصیت برای اثبات و توجیه خودمان بهره ببریم. و متاسفانه این اخلاقمان در مورد شخصیت‌هایی که به دلیلی از بین ما رفته‌‌اند به اوج خود می‌رسد، چرا که کمی بیشتر از خیلی زنده کُش ِ مُرده پرست هستیم.

نحوه‌ی برخوردمان  با افکار شهید بهشتی و استاد مطهری و دکتر شریعتی مصداق بارز بروز این تفکر ماست و امام موسای صدر قربانی مظلوم این نوع اخلاق زشتمان.
عده ایی فرصت طلب که کمترین قرابت فکری با امام موسی صدر را دارند به بهانه‌ی برخی حرفهای خاله زنکی که مثلاً امام موسی صدر با امام خمینی اختلاف داشته و او دارای تسامح بیشتری بوده، شخصیت این بزرگوار را در مقابل انقلاب و امام راحل عَلم می‌کنند و عده ایی ساده لوح رفاه طلب شاید باورشان شده این حرف‌ها و امام موسی صدر را سالهاست بایکوت کرده اند. دریغ از یک مستند قوی در مورد این بزرگ‌مرد و دریغ از یک فیلم یا سریال معمولی.

امـــا امام موسی صدر و ماادراک ما امام موسی صدر …

۱) در روز ۱۴ خرداد ۱۳۰۷  فرزندی از خاندان عظیم الشان صدر که سابقه‌ایی ۹۰۰ ساله در فقاهت داشتند متولد شد.
۲) اولین آشنایی ایشان با امام خمینی مربوط به حدود سال ۱۳۱۷ و در منزل پدر امام صدر می‌شود . زمانی که امام صدر یک نوجوان مدرسه‌ای ده ساله بود و امام خمینی یک مدرس فاضل حدود ۳۵ ساله. امام صدر آن زمان «آقا موسی» خوانده می‌شد و امام خمینی «حاج آقا روح‌الله». مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مجدد حوزه علمیه قم تازه دار فانی را وداع گفته بود و مرحوم سید صدرالدین صدر، به عنوان وصی و جانشین ایشان ریاست حوزه را بر عهده گرفته بود و طبیعتا فضلایی همچون “آقا روح الله” رفت و آمد زیادی به این منزل می‌کردند و مرحوم پدر امام صدر هم توجه خاصی به “حاج آقا روح الله” داشتند.

۳)  “آقا موسی” جوانی بود که به دلیل حضور در خاندان فقاهت بیشتر از همه تحت تاثیر افکار پدر‌شان بودند و هرگز نمی‌توان گفت ذوب در امام خمینی بوده. با وجود بهره‌مندی از دروس امام خمینی اما دارای افکار مستقلی بود. مانند شهید بهشتی و آیت الله مکارم ملازم(شاگرد خاص) درس آیت الله محمد محقق داماد محسوب می‌شد، همانگونه که مرحوم منتظری و مرحوم لنکرانی به ملازمت در درس امام خمینی مشهور بودند.

۴) فعالیت‌های امام صدر در لبنان را نمی‌توان متاثر از فعالیت‌های امام خمینی دانست چرا که اساساً قبل از شروع جرقه‌های انقلاب آغاز شده بود، و امام صدر  هم مانند بسیاری در تاریخ و مانند امام خمینی این گوهر اسلام ناب را از فرهنگ اهل‌بیت دریافت کرده بود.

۵) اما نگاهی به‌ اندیشه‌های امام صدر کاملاً این حقیقت را که برخی هرگز نخواسته اند ببنید آشکار می‌کند که در افکار کاملاً هم اندیشه‌ی امام راحل بودند. «عدم جدایی دین از سیاست»، «ساختن جامعه مدنی صالح»، «بازگشت به اصول و فرهنگ اهل بیت (ع)»، «تقریب مذاهب»، «نه شرقی و نه غربی»، «آزادی‌خواهی»، «ظلم ستیزی»، «مبارزه با استبداد»، «مقاومت در برابر اسرائیل و شر مطلق دانستن رژیم صهیونیستی»، «آزاد سازی قدس»، «فرهنگ شهادت»، «مبارزه طلبی»، «سازندگی و توسعه» و «گفتگوی ادیان و وحدت» همان چیزهایی هستند که خواست فکری هر دو بزرگوار محسوب می‌شوند و البته امام موسی صدر سالها قبل از انقلاب ایران، برای نهادینه سازی آن در لبنان تلاش فراوان کرده بودند. و البته نه فقط در آراء کلی بلکه در تکنیک‌ها هم امام موسی صدر و امام خمینی هم عقیده بودند که باید تکیه بر مردم داشت.

۶) اختلافات بسیار جزئی در این امور خلاصه می‌شد که به طور مثال امام صدر مخالف انتشار اولین پیام امام خمینی به حجاج در سال ۴۳ بود و یا امام صدر تعامل بسیار نزدیکی با سران عرب منطقه مثل ملک حسن و ملک حسین و انور سادات و حسنی مبارک داشتند که امام خمینی به طور کل مخالف این نوع رفتار‌ها بود و چند مصداق بسیار جزئی تر مبارزاتی.

۷) اما عمق آزادگی و اشتراک هدف هر دو بزرگوار بسیار فراتر از این حرفها می‌شد. امام راحل همیشه به حمایت از فعالیت‌های امام صدر می‌پرداختند و  اولین مرجعی بودند که مقلدینش اجازه یافتند بخشی از وجوهات شرعی را صرف راه امام صدر کنند.

۸) از آن سو هم  امام موسی صدر از همان آغاز حرکت عظیم امام خمینی در ۱۵ خرداد ۴۲ همچون سایر علما حمایت قاطع خود را اعلام داشتند و تا آخرین لحظه هم این حمایت  ادامه داشت اما افسوس که نبود تا نتیجه‌ی به ثمر نشستن انقلاب “آقا روح الله” که آرزوی‌ش بود را ببیند.
گوشه‌ایی از تلاش‌های ایشان  برای انقلاب ایران به این شرح است :

• تلاش‌های بین‌المللی برای تأمین امنیت امام راحل در ترکیه و انتقال ایشان به عتبات عالیات؛
• حمایت مستقیم مادی و معنوی از مبارزین ایرانی مستقر در لبنان از سال ۱۳۴۳ به بعد
• دیدار با شاه در زمستان ۱۳۵۰ به درخواست برخی اعاظم انقلاب به منظور جلوگیری از اعدام برخی جوانان مبارز و نیز آزادسازی آقای هاشمی رفسنجانی؛
• تأمین فضای عملیاتی مناسب در سوریه برای مبارزین ایرانی در دوران حافظ اسد؛
• تأمین اطلاعاتی امام راحل و بزرگان انقلاب در نجف و ایران؛
• فراهم‌سازی زمینه‌های آموزش نظامی گروه کثیری از جوانان ایرانی در لبنان و سوریه؛
• دعوت از امام راحل برای هجرت به لبنان در دی ۱۳۵۲ پس از ازدیاد فشار بعث عراق بر ایشان؛
اولین کسی بودند که در بهمن ۱۳۵۲ به آیت الله خمینی لقب امام دادند! (گفتگو با روزنامه المحرر لبنان
• برپایی مراسم باشکوه تشییع، تدفین و ترحیم مرحوم دکتر علی شریعتی در دمشق و بیروت؛
• برنامه‌ریزی انجام اولین مصاحبه امام خمینی با مطبوعات مهم جهان، با ارسال لوسین ژرژ نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت به نجف؛
• تشویق برخی اعاظم نجف اشرف جهت اتخاذ مواضع قوی‌تر در حمایت از امام خمینی؛
• تشویق  سران جهان عرب جهت ابراز همدلی و همگامی با انقلاب اسلامی ایران

۹) به نظرم زیباترین تحلیل را پیرامون علت ربوده شدن امام موسی صدر، دکتر چمران بیان کرده +

۱۰) نکته‌ی آخر و درد آور اینکه علی‌رغم اهتمام جدی و فعالیت‌های عملی امام راحل و ره‌بر انقلاب برای روشن شدن معما و آزادسازی امام موسی صدر، اما متاسفانه هیچ کدام از رجال دولتی ایران کارنامه‌ی قابل قبولی برای عملی شدن این مهم نداشته اند و از آن دردآورتر اینکه شخصیت‌هایی همچون مرحوم منتظری پیگیری قضیه‌ی امام صدر را به نفع امریکا می‌دانستند! و دولت آقای خاتمی هم عملکردشان مورد انتقاد خواهر امام صدر بوده و متاسفانه در دولت آقای احمدی نژاد هم وضعیت تغییری نکرده است، اما شاید حالا و با این انقلاب لیبی، امام ۸۲ ساله‌ی ما ….

صفحه 1 از 812345...قبلی »