وکیلانه » سیاست خارجی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته سیاست خارجی

سیلی محکمی که اروپا “از همین حسینیه” خورد !

مرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته ره‌بر حکیم انقلاب, سیاست خارجی | ۱۲۴ دیدگاه »

 

پنج‌شنبه ۲۶ شهریور ماه ۱۳۷۱، حادثه‌ای در یک رستوران یونانی اما پاتوق ایرانی‌ها به نام میکونوس در منطقه «ویلمرسدورف» برلین رخ می‌دهد. ساعت حدود ۵۰ و۲۲ دقیقه ناگهان سه فرد مسلح وارد رستوران می‌شوند. یکی نزدیک در ورودی و دومی در قسمت جلویی رستوران می‌ایستند و نفر سوم نیز مسلسل به دست وارد قسمت پشتی رستوران که ۶ ایرانی در آنجا دور یک میز نشسته بودند رفته و همه آنها را به رگبار می‌بندد. از جمع افراد حاضر در رستوران ۴ نفر در جا کشته می‌شوند ویک نفر نیز به شدت زخمی می‌شود و چهار نفر دیگر نیز جان سالم به درمی برند.

صادق شرفکندی” دبیر کل حزب دمکرات کردستان ایران، “همایون اردلان” نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در آلمان،‌ “فلاح عبدلی” نماینده حزب دمکرات کردستان ایران در اروپا، “نوری دهکردی” کارمند صلیب سرخ، کشته شدگان این حادثه هستند.

یکسال بعد از این واقعه، دادگاهی در آلمان به ریاست “فریچوف کوبش” پیگیر این ماجرا می‌شود و ۵ سال بعد، در ۲۱ فرودین ۷۶ طی حکمی که مدرک اصلی آن شهادت شخصی به نام “ابوالحسن بنی صدر” (!) است “کاظم دارابی” از اتباع ایرانی و “عباس رحیل” تبعه لبنانی به حبس ابد و “یوسف امین” و “محمد اتریس” هر دو از اتباع لبنان به ترتیب به ۱۱ و ۵ سال زندان محکوم می‌شوند و مهم تر از اینها در ادامه‌ی رای در حکمی طنز گونه و با شهادت اپوزسیون خارج نشین (!)، مسولین طراز اول جمهوری اسلامی متهم به صدور دستور قتل مخالفان بی خطر (!) خود می‌شوند.

و این یعنی شروع یک بحران تمام عیار در روابط ایران و اروپا
در مرحله‌ی اول دکتر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت ایران) سفیر آلمان را فرامی‌خواند و مراتب اعتراض خود را بیان می‌کند، متعاقب آن آلمان سفیر خود را از ایران خارج می‌کند و ۴ دیپلمات ایرانی را از آلمان اخراج می‌کند. متقابلاً ایران هم سفیر خود را از آلمان فرا می‌خواند. و اینجاست که تمام کشورهای اروپایی در اقدامی بی سابقه و البته شتاب زده، جهت تحت فشار قرار دادن ایران، تمام سفرای خود را از ایران خارج می‌کنند و متقابلاً ایران هم، و این اوج شکل گیری بحرانی بی نظیر است که می‌تواند حتی به فروپاشی یک کشور هم منجر شود!

در اکثر قریب به اتفاق نوشته های لاتین، قضیه این دادگاه تا اینجای کار ذکر شده و هیچ اشاره‌ایی به ادامه‌ی جریان و نحوه خاتمه یافتن آن نشده، خوب. شاید هم حق دارند!
اما، این جریان چگونه خاتمه یافت ؟!

یک ماه از صدور رای گذشته و اردیبهشت ۷۶ فرا رسیده. غرب و صهیونیسم حساب تمام کارها را کشیده اند، همه‌ی سفرای کشورهای اروپایی خارج از ایران مشغول استراحت هستند، یک بحران تمام عیار و فلج کننده! چشم‌ها به “حسینه‌ی امام خمینی” واقع در انتهای خیابان فلسطین در تهران است. معلمان به دیدار ره‌بر انقلاب رفته اند و البته اروپا منتظر است تا عقب نشینی طبیعی و ناگزیرانه بلند‌پایه ترین مقام ایران را بشنود.

ره‌بر حکیم انقلاب شروع به سخنرانی می‌کنند :

«همین آقایان اروپایی‌ها؛ همین‌هایى که دیروز در لوکزامبورگ نشستند و ریشهای‌شان را همقد کردند و با هم حرف زدند و حکمت(!) صادر نمودند، ده‌ها کشور دنیا را استعمار کرده‌اند. اگر استعمار و تضییع حقوق ملت‌ها گناه است، این گناه فقط بر گردن همین دولت‌هایى است که نمایندگانشان دیروز نشستند و راجع به ایران حرف زدند که حقوق بشر را رعایت کند!»

بعد هم از پرکشته ترین دو جنگ جهانی که همین‌ها با هم به وجود آوردند سخن گفت، و از کارخانه‌های سلاح شیمیایی در عراق که همین اروپایی‌ها ساخته بودند. پشت تریبونی که همه منتظر عقب نشینی ایران بودند، یکی یکی جنایات اروپا را برشمرد، از بسنی گرفته تا قانا، و دست آخر هم آب پاکی را رو دستشان ریخت :‌

« در مرحله‌ى اوّل، سفیر آلمان را فعلاً تا مدّتى نباید راه بدهند که به ایران بیاید. بقیه هم که مى‌خواهند به عنوان یک حرکت به اصطلاح آشتى‌ جویانه برگردند، مانعى ندارد. خودشان رفته‌اند، خودشان هم برمى‌گردند. دیدند که رفتن‌شان هیچ اهمیتى ندارد. اینها مى‌خواهند برگردند، مانعى ندارد؛ اما در رفتن سفراى ایران به کشورهاى آنها، هیچ عجله‌اى نباید بشود. باید سرِ صبر و فرصت ببینند چه چیزى مصلحت است؛ هر چه که عزّت اسلامى اقتضا مى‌کند، همان‌طور که همیشه گفته‌ایم، همان‌گونه عمل کنند».

بی سر و صدا، یکی یکی سفرای اروپا دست از پا دراز‌تر با خواهش به ایران بازمی‌گردند! و آخر از همه هم، سفیر بخت برگشته‌ی آلمان.

و چه زیبا دیروز ره‌بر حکیم ایران، طعم خوش عزت را دوباره یادآورمان کرد، که یادمان باشد عزت و سرافرازی در گرو ایستادگی است نه کرنش :

در دوره‌ای دیگر، رابطه با یک دولت اروپایی به ظاهر خوب بود و آن دولت از ایران تجلیل می‌کرد اما همان دولت اروپایی، در جریان داستان رستوران میکونوس، تشکیل دادگاه داد و کشورهای اروپایی سفرای خود را از تهران فراخواندند و به خیال خود خواستند سیلی سختی بزنند اما از همین حسینیه پاسخ خود را با سیلی سخت‌تری دریافت کردند.

حادثه نروژ، رونمایی از واقعیت

مرداد ۴ام, ۱۳۹۰ دسته سیاست خارجی, وقایع اتفاقیه | ۷۰ دیدگاه »

 

کم‌تمدن‌ترین اقوام روی زمین که فقط در دو جنگ جهانی رقم اعجاب آور بیش از ۷۰ میلیون نفر کشته را آفریدند، بعد از سال ۱۹۴۵ گرد و خاک جنگ را از خود تکاندند و دست‌های تا مرفق آغشته به خونشان را شستند و در کمتر از ۵۰ سال با توسل به قدرت و ثروت‌های چپاول شده،‌ چنان تاریخ جهان را تحریف کردند که آنان شدند آقابالاسر‌های ظریف و مامانی و نانازی و سایر ابناء بشر  تروریست وحشی یا زیردستان کاک‌سیاه‌ گرسنه و بدبخت!

چون در ذات تمدن سخیف قرون وسطایی‌شان، طبقه بندی اجتماعی نهادینه شده بود، ثروت‌های چپاول شده را برداشتند و شدند کشورهای پیشرفته، و ملل در استضعاف نگه داشته شده را جهان سومی یا با لطف در حال توسعه نامیدند!

همان تفکرات قرون وسطایی را با روکش خوشگلی از پیشرفته‌گی و البته در سطحی وسیع‌تر ادامه دادند و مدام مراقب بودند که این نقاب زیبا از چهره زشت‌شان کنار نرود تا اینکه ناگهان در بهت و ناباوری و در بدترین زمان ممکن نقاب از چهره کریه‌شان فرو افتاد! قلب اسکاندیناوی که ویترین زیبای‌شان بود با مهیب‌ترین صدای ممکن ترکید و بیش از ۹۱ نوجوان بی‌گناه، قربانی تفکرات قرون وسطایی شدند.

به نظرم اگر مردمان اروپا، لااقل به اندازه مردمان شمال افریقا به خودشان زحمت دهند، این فاجعه در کنار بحران اقتصادی و بحران سرقت اطلاعات می‌تواند آغازی باشد بر یک بیداری. اما این قضیه جوانب دیگری هم دارد که شاید بیشتر به ما مربوط شود :

۱) اگر یک  دختربچه خردسال که از تمام خانواده‌اش فقط یک دست‌ ِ عروسک‌ش باقی مانده، در غزه یا افغانستان یا عراق و حالا هم لیبی، سنگ ریزه‌ایی به سمت عاملان کشتار غیر‌نظامیان پرتاب کند، می‌شود تروریست ِ مسلمان ِخطرناک. اما اگر یک جوان مو قشنگ مسیحی، پرورش یافته در تمدن غرب و تحت تاثیر راست‌گرایان ضدمسلمان، بیش از ۹۰ نوجوان هم‌وطنش را سلاخی کند می‌شود عامل کشتار یا نهایتاً مرد دیوانه!

۲) انگیزه انفجار و کشتار بی‌رحمانه نوجوانان بی‌گناه هم‌وطن، می‌تواند واکنش طبیعی (!) به رشد مهاجرت و نماز‌خواندن در اماکن عمومی باشد و در واقع حالا که کار مسلمانان نبوده، واکنش به کار مسلمانان می‌تواند باشد. اما در حوادث دیگر هرگز کسی سوال نمی‌کند می‌تواند واکنش به سیاست‌های چه کسانی در خاورمیانه باشد.

۳) هر حادثه‌ایی هر چند کوچک، آنقدر زیر ذره‌بین برده می‌شود تا نتیجه گیری شود که “شدت حادثه نشان می‌دهد از توان یک نفر خارج، و پای یک دولت یا گروه در میان است”. اما انفجار بمب به آن بزرگی در مرکز اسلو و بعد کشتار نوجوانان در جزیره‌ایی آنسو‌تر،‌ فقط کار یک نفر دیوانه بوده و هیچ ارتباطی با نوشته‌هایش در خصوص راست‌گرایان و بنیاد گرایی مسیحی ندارد!

۴) حقوق متهم بر هرچیزی ولو امنیت جامعه مقدم است، اما این نسخه‌شفابخش تنها برای جهان سوم است و فقط کشورهای پیشرفته حق دارند تشخیص دهند جهت حفظ امنیت، باید دادگاه پشت درهای بسته باشد تا اظهارات متهم باعث تحریک سایرین نشود.

۵) کشورهای اسکاندیناوی پیشرفته ترین و کارآمدترین نظام حقوقی را دارند که مجازات‌های آنها فقط بر مبنای بازدارندگی‌ است. برای انفجار بمب و کشتار ۹۱ نوجوان فقط ۲۱ سال زندانی، یعنی هر قتل حدود ۸۲ روز بازداشت و بعد آزادی در سن ۵۳ سالگی.

۵ دلیل برای “نه” گفتن به ورود بازرس حقوق بشر به ایران

تیر ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, پاسخ به شبهات, سیاست خارجی | ۲۲ دیدگاه »

پس از آنکه در سال گذشته مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی ، مصادیق نقض حقوق بشر در امریکا را منتشر کرد (+) و این سلسله گزارش‌ها از شبکه پرس‌تی‌وی پخش شد، رئیس جمهور هم در مقر سازمان ملل اعلام کرد که قرار است سال آینده جمهوری اسلامی ایران، میزبان اجلاسی با حضور مقامات عالی بیش از ۶۰ کشور باشد در خصوص مبارزه با تروریسم (+).
این دو گزاره که در راستای دیپلماسی "حمله‌، بهترین دفاع است" صورت گرفته بود، بلاشک خشم مدعیان رسوا شده حقوق بشر یا همان "خود کدخداپندارهای" جهان را برانگیخت. اما در مقابل این حرکت جمهوری اسلامی، آنها عملاً در موضع انفعال قرار داشتند و ناچار باز به سمت تنها اهرم‌های خود رفتند و با فشار بر شورای حقوق بشر سازمان ملل با اقلیت آراء قطعنامه ای تصویب کردند که بازرسی به ایران بیاید(+) و با توجه به حسابی که روی کمک لباس شخصی‌های خودشان در ایران، یا همان سبزها کشیده بودند فکر می‌کردند می‌شود با انحراف افکار عمومی به سمت این موضوع  فشار از روی آنها برداشته شود و البته آگاه بودند چه ایران اجازه ورود بدهد چه ندهد، پیاده نظام آنها لااقل برای چند روزی موضوعی دارند تا روی آن مانور دهند و همین جور هم شد. حال برای روشن شدن موضوع به ذکر فقط ۵ دلیل از چرایی عدم اجازه ورود  "احمد شهید" به ایران اکتفا می‌کنم.


۱ـ  قرآن اجازه نمی‌دهد
"ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا". این آیه که به آیه نفی سبیل مشهور است (+) صراحتاً تاکید دارد که خداوند مومنان را نهی کرده از اینکه اجازه بدهند در امری، کافران را بر خودشان سلطه دهند. ممکن است برای افرادی که متوجه تفاوت‌های ذاتی علوم انسانی با علوم فنی نیستند این سوال پیش بیاید که پس چرا به بازرسان انرژی هسته‌ای اجازه داده می‌شود؟ پاسخ روشن است. علوم فنی دارای تعریف دقیق، معیار دقیق و میزان محاسبه معین است، بر خلاف علوم انسانی (مثل حقوق بشر) که حتی تعریف مشخصی هم ندارد و کاملاً تابع نوع جهانبینی است!

۲ـ عدم معین بودن موضوع بازرسی
با توجه به سابقه بسیار افتضاح و رسوایی دو بازرس قبلی یعنی : رینالدو گالیندوپل (۱۳۶۵ تا ۱۳۷۳) (+) و موریس کاپیتورن (۱۳۷۴ تا ۱۳۸۰) (+) که به ایران آمده بودند، پروسه تعیین بازرس حدود یک ماه به طول انجامید و سرانجام "احمد شهید" وزیر امور خارجه سابق مالدیو که وجهه مسلمان و شرقی داشت انتخاب شد. اما کیست که نداند شخص مهم نیست، بلکه معیار و میزان قضاوت مهم است. بر چه اساسی می‌خواهند موضوع بسیار گسترده "حقوق بشر" را مورد بازرسی قرار دهند؟ ملاک در اینجا چیست؟ غرب کلاهبردار و فریبکار بجای انتخاب یک مسلمان، آیا حاضر است اسلام را میزان و ملاک قرار دهد؟ ایران بارها و بارها حضور بازرس موضوعی را پیشنهاد داده، اگر ریگی در کفششان نیست، چرا غرب و همین شوراء پیشنهاد بازرس موضوعی را نمی‌پذیرند؟

۳ـ حفظ استقلال، اقتدار و تمامیت ارضی ایران
بر اساس اصل نهم قانون اساسی،"هیچ فرد، گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه‌ای وارد کند". در خصوص این موضوع کاملاً بدیهی است که بنابر عرف حقوق بین الملل، پذیرش بازرس در هر زمینه غیرفنی به معنی قبول ضمنی ۲ امر است. اول قبول وجود موارد حادی از مشکل در آن موضوع، دوم پذیرش اینکه خود آن کشور صلاحیت؛ توانایی و صداقت حل آن مشکلات را ندارد.
مورد اول که دقیقا مخالف روح استقلال و اقتدار کشور است، مورد دوم هم در راستای همان سیاست " بی اعتبار سازی روایات تهران" است که غرب صراحتاً آنرا یکی از اهدافش می‌شمرد.

۴ـ عدم صلاحیت مرجع بازرسی
مرکزی که، از کشتار زنان و کودکان خردسال در غزه، فلسطین (+) ، جنوب لبنان، پاراچنار پاکستان (+)، عراق، افغانستان، شمال افریقا و غیره حمایت می‌کند، شکنجه‌های مادون حیوانی در گوانتانامو (+) و ابوغریب (+) را استثناء میداند، کشتار غیرنظامیان و سرکوب در بحرین (+)، تونس (+)؛ لیبی(+) و غیره را نمی‌بیند ، حمله اسرائیل به کاروان کمک‌رسانی غزه (+) را دفاع از خود می‌شمرد، به هیچ عنوان صلاحیت و توانایی اظهار نظر در خصوص ایران اسلامی را ندارد.

۵- تعیین شرط متقابل
هر گاه غرب اجازه داد، نماینده ی کنفرانس اسلامی یا لااقل همین بازرسان، از غزه و بیت المقدس، زندان های گوانتانامو و تل آویو، آژانس بین‌المللی صهیونیزم و بیش از ده گروه مشابه دیگر، فاجعه‌ی "دیریاسین" (+)، و تاسیسات هسته‌ای اسرائیل، شکنجه گاه های امریکا در سواحل دریای مدیترانه، جنایات بلک واتر (+) و هزاران هزار مورد دیگر بازرسی کند، آنگاه می‌توان ادعای مستقل بودن گزارشگرانشان را پذیرفت! و تا زمانی که تکلیف ترور هفده هزار و صد و پنجاه و نه نفر (+) ایرانی مظلوم توسط  غرب، که فقط یک قلم آن مربوط به پرواز شماره ۶۵۵ ایران ایر و ناو وینسنس (+) است مشخص نشده، هیچ گونه ادعایی از غرب مسموع نخواهد بود!

جایگاه “نق”؛ “انتقاد” و “تقدیر” در برهه‌ی حساس انقلاب‌های منطقه

خرداد ۱۱ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, سیاست خارجی | ۲۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# بعضی از دوستان؛ خیال می‌کنند که من می‌خواهم با ابراز نظرات و موضعگیری‌های معمولاً مخالف ، خودی نشان داده و متفاوت باشم. اما حقیقت این است که اگر انصاف را چاشنی زاویه‌ی نگاهمان کنیم، متوجه خواهیم شد که همیشه الزاماً حق با اکثریت نبوده و نیست، حالا چه می‌خواهد این اکثریت همان اکثر الناس باشد، چه اکثر الخواص!
البته اِلمان‌هایی که از سوی دلسوزان امتحان پس داده ارسال می‌شود، تا جایی که مغایرتی با اصول و مبانی عقل و نقل(!) نداشته باشد بسیار مفید و کارساز است.

# اما راستش را بخواهید مشکل جای دیگری است، ما “نق زدن” را در حد اعلا انجام می‌دهیم، “انتقاد” را بدآموخته‌ایم و چیزی به اسم “تقدیر” را اساساً بلد نیستیم. اشتباهات را “درشت” می‌نویسم و “درست” ها را وظیفه محسوب کرده و زیر قالی پنهانشان می‌کنیم. همیشه‌ی ایام لیست “بدهایمان” بلند بالاست همراه با ضربدر‌های فراوان جلوی اسمشان و لیست “خوب هایمان” معیوب و ناقص و کج‌دار و مریز.
“نق زدن‌هایمان” همراه با “حب و بغض شخصی” است و برانگیزاننده‌ی آتش لجاجت طرف مقابل؛ “انتقاد‌هایمان” آمیخته با “انتقام” و بدون ارائه‌ی راهکار است و اصولاً مگر “تقدیر” هم می‌کنیم؟

# به طور مثال من در این نوشته بنا داشتم یک تقدیر و تشکر درست و حسابی از صدا و سیما داشته باشم. بی انصافی است اگر “نود” شبکه سه را ببنیم و صدایمان دربیاید اما برنامه‌های متنوع “العالم” که تنها مالجاء انقلاب‌های منطقه‌ است را بی خیال شویم.
برادرم که یک‌باری عرض کردم با من حتی تضاد فکری هم دارد؛ از آن سوی آب هربار موکداً تاکید می‌کند شما در آب هستید و قدر نمی‌دانید و تا نبینید متوجه نمی‌شوید که این “العالم” و “پرس تی‌وی” با حرکت در جهت مخالف خیابان یک‌طرفه‌ی امپراطوری خبری غرب، چه بر سر اربابان رسانه آورده و به جرات می‌توان گفت خط اول رسانه‌ای انقلاب‌های منطقه است.

# حالا از این‌‌ها هم که بگذریم در بعد مسائل داخلی هم کم پیشرفت نداشته. “سمت خدا” ، “راز”، “گلبرگ“، “دیروز امروز فردا” (هر چند بدون حضور یامین‌پور در حد یک گفتگوی ویژه‌ی خبری افت کرده)؛ “هفت“، “طرحی برای فردا” “مختارنامه“، “صرفاً جهت اطلاع“، “بهـ روز” و حتی “نیم روز” تنها در یک طرف قصه و مابقی کارها برای عام جامعه هم در جای خود، بعلاوه‌ی توسعه‌ی کمی ؛ همه و همه کارهایی است که دارد صورت می‌گیرد.

# هر چند حرف زیاد است در خصوص این مقوله‌ی مهم “تبلیغات” که از نظر امام راحل در راس امور است و مثلا اگر ما به اندازه‌ی کمی و کیفی “چی‌توز” و “چاکرز” تبلیغ “نماز اول وقت” می‌کردیم الان بسیار جلوتر بودیم اما به واقع باید خدا قوت گفت به اهالی رسانه‌ی ملی، چرا که اگر بنا باشد در این جنگ تمام عیار رسانه‌ای ما هم بر سر تنها تصویر انقلاب آتش بباریم که دیگر هیچ.

# اهمیت همیاری ما و تلاش مضاعف صداوسیمایی‌ها زمانی بیشتر خود را نمایان می‌سازد که توجه داشته باشیم جهان در آخرین پیچ (انشالله) ظهور، با سرعت هرچه تمام تر به سمت آرمان‌های ما در حرکت است. ایران هم اکنون نه دیگر به عنوان صرفاً یک مزاحم برای غرب که بلکه در نقش رقیب برای مدیریت جهان ظاهر شده است.
غربی که ابتدا با “جنگ نظامی” وارد شد و شکست خورد و بعد وارد فاز “جنگ فرهنگی” شد و هر چند موفقیت‌هایی هم داشت اما خوب فهمید که از این راه هم چیزی عایدش نخواهد شد و در “نه دی” مشاهده کرد که همه‌ی سرمایه‌گذاریش به باد رفت؛ حالا هم با “جنگ اقتصادی” وارد شده که به حول و قوه‌ی الهی تودهنی خواهد خورد البته قطعاً در صورتی که طبق نقشه‌ی راه‌بر حرکت کنیم.

# و چه زیباست که بدانیم، بفهمیم و آگاه باشیم که انقلاب ما به سن بلوغ رسیده و دیگر جوان نیست، بلکه حالا در نقش الگو ظاهر شده و حتی کوچک‌ترین اشتباه‌هات هم شایسته‌ی او نیست و باید بتواند در همه‌ی زمینه‌ها الگو ارائه دهد و به واقع این “بتواند” را چه کس بجز ما باید به فعلیت برساند؟

صفحه 10 از 13« بعدی...89101112...قبلی »