وکیلانه » انقلاب اسلامی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته انقلاب اسلامی

روحانی، رئیس‌جمهوری امیدوار یا بی چاره؟

ژوئن 15th, 2015 دسته انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, لبخند امیرعلی‌‌ | 7 دیدگاه »

تعریف می‌کرد: سالها قبل  با پدر چند روزی همراه چند نفر از عشایر شدیم به سمتِ ایلاق. عشایر به ایلاق “مال” میگفتند. وقتی حرکت می‌کردیم هوا خیلی گرم بود. هر چه جلوتر می‌رفتیم هوا خنک‌تر می‌شد. یک جایی بین راه هوا خیلی ناز شد و کمی جلوتر چشمه‌ی آب خنک و زلالی بود. من و پدر از چشمه، آبی به سر و صورت زدیم و پاهای خسته مان را در جویی که جلوی چشمه راه افتاده بود گذاشتیم. سر که بالا آوردیم دیدم عشایرِ همراهمان همچنان ایستاده اند بدون هیچ واکنشی. پدر با تعجب به “مش سلطانحسین” گفت: مشتی یه آب به سر  و صورتت بزن. مشتی اما آهی کشید و گفت” هی هالو ایما بدبختیم!“.
من از تعجب هنگ کردم که آب حاضر و شما هم حاضر دیگر چه ربطی به بدبختی دارد؟ اما پدر توضیح داد اینها آنقدر در استضعاف نگه داشته شده اند و از امکانات محروم بوده اند که حتی آب زلال را هم حق خود نمیدانند. یعنی آنقدر در چهارچوب فکری که برایشان ساخته شده گرفتار شده اند که خیال می‌کنند هر “امکانِ لذتی بردنی” برایشان دست نیافتنی‌ست.

.

.

حالا حکایت آقای رئیس‌جمهور است. در زبان اصرار دارد خود را امیدوار نشان دهد، اما در عمل و حتی در ادامه‌ی همان امیدواری زبانی، “هی هالو ایما بدبختیم” را ترویج می‌کند. و من فکر می‌کنم در چهارچوب فکری که این دولت ساخته، یک مدیر میانی که هیچ، حتی یک مدیر شهرستان هم به خود اجازه می‌دهد “نوآوری” و “خلاقیت”‌ و کاری رو به جلو و بدون اتکا به دیگران انجام دهد؟

در همین کنفرانس اخیر  خبری، آقای رئیس‌جمهور مشخصاً در برابر سوالات اقتصادی، مکرر تپق می‌زد و در عین حال به عنوان دست آورد تعدُد سفر نمایندگان کشورهای خارجی را بیان می‌کرد!
اوائل کار دولت، می‌گفتیم لطفاً تمام سیاست خارجی را محدود به مذاکرات نکنید. بعدتر گفتیم سیاست خارجی به کنار، کُِل دولت را معطل مذاکرات نکنید.

حرف هم که بزنیم فوری سیاهه‌ی دولت قبل را جلوی چشمانمان می‌آورند که ال است و بل است. باشد دولت قبل بدترین دولت تاریخ از زمان مادها تا کنون. اما بالاخره یک “چیزی” حالا داریم که  روی آن “چیز” داریم مذاکره/ معامله می‌کنیم. حالا باید به دولت بگویم در این معامله مال را به ثمن بخس هم اگر دادی، دادی؛ اما لطفاً کاری کن بعد از معامله پس گردنی نخوریم!
شما بگویید با این وضع، رئیس‌جمهور بیشتر امیدوار است یا بی چاره؟‌

بازی با آبروی خمینی

ژوئن 2nd, 2015 دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی, وقایع اتفاقیه | 2 دیدگاه »

تلخ‌ترین خاطره‌ی اواخر کودکی‌م، تصویر مبهمی بود از اشک پدر مقابل تلویزیون. در عالم کودکی نمی‌دانستم آن “پیرمرد” کیست که هرگاه تصویرش پخش می‌شود پدر اشک می‌ریزد، اما دلم می‌خواست کمتر پخش شود. طبیعی بود. هیچ کودکی دل‌ش نمی‌خواهد اشک پدر را ببیند. بعد‌ها در نوجوانی فهمیدم آن “پیرمرد” خمینی بوده و علتِ اشک پدر دلتنگی برای امام‌ش در سال‌های اولِ بعد از فوت او.

سال‌های سال بعد یکی دوبارِ دیگر، چیزی شبیه به همین بغضِ جلوی تلوزیون را در صورت پدرم خواندم. با این تفاوت که بزرگ‌تر شده بودم و از تصاویر پخش شده متوجه می‌شدم علت، احتمالاً دلتنگی برای آرمان‌های خمینی‌ست. دلتنگی برای آرمان‌شهر.

×××××

این روزها که حرف و حدیث پیرامونِ توسعه‌ی نامتعارفِ آرامگاهِ امام خمینی پیش آمده، مدام تصاویر دوران کودکی و نوجوانیم را مرور می‌کنم و به این فکر می‌کنم که به راستی با میراث یا اجازه بدهید صریح‌تر بگویم “آبروی خمینی” چه کرده‌ایم؟ چند روزِ قبل که دویچه‌وله تیتر زده بود: “مقبره‌ی آیت‌الله خمینی، گران‌ترین مقبره‌ی جهان” بغضم گرفت. بغضی ناشی از تصویرِ کنار هم قرار گرفتن این دو کلمه : “خمینی”؛ “گران‌ترین”.

کلید‌واژه‌ی “کاخ” را در صحیفه‌ی نور جستجو کردم. ملایم‌ترین جملاتِ امام راجع به “اشرافیت” این‌ بود:

“من همه افراد اینها را می شناسم، بعضی شان را معرّفی کردند به من، اینها همه متعهدند، همه مسلمانند، لکن ضعیفُ النّفسند! می ترسند که مبادا یک وقتی میهمانی از اجانب بیاید و آنجا ببیند یک محیط محقّری است… باید حتما به فُرم غرب باشد؟! ملّت عدالت می خواهد، کاخ بزرگ نمی خواهد… هی کاخ! کاخ مال ملّت است، این تزئیناتی که الان در این کاخها موجود است… بسیاری اش یا بعضی اش از مُحرّمات است…” (ج۶)

آمدم این جملات را یادداشت کنم. بی‌خیال شدم. که مگر کسی هست که خمینی را نشناسد؟ که مگر مرامِ امام، امامی که مردم عظمت‌ش را به چشم دیده‌اند و به گوش صداقت‌ش را چشیده‌اند چیزی‌ست قابل تحریف؟ که مگر “پابرهنه‌ها” و “مستضعفین” و “زاغه‌نشینان” کلمات جداشدنی از کلام خمینی بوده‌اند؟
با خودم گفتم همانگونه که مقبره‌ی امام نیاز به “آذین” ندارد، سبک‌ زندگی امام هم نیاز به تعریف ندارد. همه دیده‌اند تحقیرِ “نیاوران عظیم” را در برابرِ “جماران ساده”. همه دیده‌اند “تزلزل مدال‌ها و تخت و تاج” را در برابرِ “چند برگه روی یک میز چوبی ساده”.

به نظرم رسید بهتر است کمی ریشه‌ای‌تر نگاه کنیم. و در پی پاسخی باشیم برای این سوال: چه اتفاقی در جامعه افتاده که افرادی به اسم امام، یکی از بارزترین ویژگی‌های او یعنی ساده‌زیستی را 180 درجه می‌چرخانند و تصاویر آنرا با افتخار منتشر می‌کنند؟

پاسخ به نظرم در رفتار‌های قبیله‌ای با انحرافات در جامعه است. همان رفتارهایی که رهبر انقلاب در نقد آن فرمودند:

در رفتار قبیله ای، تأیید یا تخطئه اقدامات افراد، براساس ماهیت عمل آنها انجام نمی شود بلکه انتقاد و یا تعریف از افراد به نحوه وابستگی آنها به قبیله مورد نظر مرتبط است!

و واقعیت این است که سکوت، بهتر از برخورد دوگانه با فساد است. چون برخورد دوگانه دستِ‌کم دو اثر سوء در جامعه ایجاد می‌کند.

اولاً رفتارهای دوگانه، جامعه را نسبت به فساد “بی‌تفاوت” می‌کند و در ثانی رفتارهای قبیله باعث شکل‌گیری “اشرافیت” و “ویژه‌خواری” می‌شود. وقتی مردم احساس کردند،‌ هدف از فریادهای گاه و بی‌گاه علیه فساد نه رفع آن که “گزک گرفتن از حریف” است، نسبت به آن بی‌تفاوت می‌شوند و این بی‌تفاوتی بهترین زمینه‌ است برای “ویژه‌خواری” و “اشرافیت”.

فساد فرمول ساده‌ای دارد.
قدرت انحصاری + اختیار ‌ــ پاسخگویی! و برای رفع آن باید اجازه نداد این فرمول در جایی شکل بگیرد یا اگر در جایی شکل گرفت فوراً آنرا برهم زد. مقابله با فساد یعنی تلاش برای برهم زدن چنین فرمولی. اما در رفتارهای قبیله‌ای فقط “رسوا کردن” مهم است نه برهم زدن زمینه‌های فساد. رسواکردن به سرعت حالات پلکانی به خود می‌گیرد. یعنی هرگروه برای رسوا کردن دیگری مرتبه‌ی بالاتری از فساد را اعلام می‌کند. و این یعنی تزریق بی‌حسی به جامعه. 

می‌شود برای آزمایش، همین حالا یک عدد بنویسید و به هر تعداد که مایل بودید جلوی آن صفر قرار دهید، بعد آنرا برای دیگری با عنوان “تازه‌ترین اختلاس” ارسال کنید. ببینید واکنش چیست؟ من فکر می‌کنم هیچ!  آیا واقعاً خودِ فساد به حدی‌ست که جامعه بی‌حس شود؟ قطعاً خیر. چون منابعِ کشور محدود است، اما رفتارهای قبیله‌ای باعثِ تزریق چنین حجمی از بی‌حسی شده.

در خصوصِ “اشرافیت” و “ویژه‌خواری” هم، همین موضوع صادق است. زیر لوای رفتارهای قبیله‌ای و رسوا کردن‌های پلکانی هر حجم از اشرافیت گم می‌شود و هر مقدار از “ویژه‌خواری” کم اهمیت. هر فروشنده‌ی جزیی به خود اجازه می‌دهد تحتِ عنوان “همه فساد می‌کنند” قیمت‌های خود را تا حد ممکن گران‌ کند و هر شخصی که به دلیلی خود را برتر از دیگران می‌داند به خود اجازه می‌دهد برای حفظِ “شأنِ خود” و ایجاد تمایز با دیگران اشرافیت را رواج دهد.

این نهادینه شدن اشرافیت، تا جایی ادامه پیدا می‌کند که مقدس‌ترین موضوعات را هم درگیر می‌کند و در نتیجه می‌بینیم افرادی با توجیه این‌که “شأن امام” باید حفظ شود، مرقد او را شبیه به کاخ‌ها می‌کنند.

مرقدِ امامی که من فردا روزی اگر گذرم افتاد باید پسرم را به آنجا ببرم و خاطره‌ی اشکِ پدرم مقابل تلویزیون در فراق امام‌ش را برایش بگویم. و از همین حالا من نگران “بهت” و “تعجب”نسل‌های بعدی هستم و این سوال که اگر امام مخالف اشرافیت شاهنشاهی بود چرا مرقدِ خودش؟

پس اگر مخالف فساد در جامعه هستیم، ابتدا رفتار قبیله‌ای را باید ترک کنیم و بعد اصلاح را از خودمان، دقیقاً شخصِ خودمان با هر جایگاهی شروع کنیم و بعدتر نسبت به هر “ایجاد تمایز” و “اشرافیتی” حساس باشیم.

این مطلب برای سایت الف نوشته شده است (+)

چرا مذاکرات هسته ای کش می آید؟

مه 15th, 2015 دسته انقلاب اسلامی, سیاست خارجی | 1 دیدگاه »

منافع اقتصادی، تنها گزاره‌ای‌ست که همه‌ی کشورها اتفاق‌نظر دارند باید رعایت شود. اقتصاد، مثل “دمکراسی “، “آزادی “، “حقوق بشر ” و دیگر واژگان به شدت دستمالی شده نیست که نتوان مصداقی را که همه‌ی روی آن اجماع داشته باشند برایش یافت؛ و حالا در مذاکرات هسته‌ای دست‌ِ‌کم پنج‌ کشور از هفت‌ کشور مذاکره‌ کننده، به طور قاطع نمی‌توانند بگویند منافعشان در توافق است یا در عدم توافق؟

*****

از روسیه شروع کنیم. برخلاف مذاکرات سال ۹۲ که وزیر امورخارجه‌ی روسیه نقش و حضور فعالانه‌ای داشت، در دور اخیر مذاکرات بیشتر نقش او، خنثی بود. تا آنجا که معاون وزیر امورخارجه‌اش برای مذاکرات حاضر شد؛ و در روز قرائت بیانیه‌، نه حتی همین معاون وزیر امورخارجه که یکی از مدیران سیاسی وزارت امورخارجه‌ی روسیه در کنار پرچم روسیه ایستاد. این‌ها البته نه اتفاقی که حاوی پیام‌های مشخصی است.
علت را می‌توان در بحران اوکراین جست‌جو کرد. سال ۹۲ هنوز بحران اوکراین شروع نشده بود و روابط غرب و روسیه اینچنین تیره نبود! همچنین در مذاکرات سال ۹۲ بحث خروج احتمالی مواد غنی‌سازی شده از ایران مطرح بود و روسیه امید داشت نقش شبه‌محوری ایفا کند اما با رد این احتمال از سوی ایران، روسیه‌ی ناامید، منافع خود را بیشتر از همه نه در توافق و نه در عدم توافق بلکه بر ادامه‌ی همین روند دید.

کشور بعدی چین است. ادامه رشد اقتصادی مهم‌ترین موضوع برای این کشور است و چین از یک سو برای ادامه‌ی پیشرفت اقتصادی به خاورمیانه‌ای آرام نیاز دارد، پس توافق برایش بهتر است؛ اما از سوی دیگر حل و فصل مشکلات بین ایران و ایالات متحده، باعث خواهد شد که امریکا فرصت بیشتری برای سرک کشیدن به حیات‌خلوت چین یعنی خاور دور داشته باشد و چین نمی‌خواهد بازار آرام و مطمئن خاور دور را از دست بدهد یا برای آن رقیب پیدا بشود؛ بنابراین در حال حاضر بیشتر منافع برای چین هم نه در توافق نه در عدم توافق، بلکه بر ادامه‌ی همین روندِ کش‌دار استوار است.

اما فرانسه، شاید در عالم رسانه فرانسه غلیظ‌تر از همه و بیشتر نماینده‌ی اسرائیل و تندروهای ایالات متحده باشد و اگر نگرانی بابت وجه‌ و آینده سیاسی نبود، فابیوس که اصالتاً یهودی‌زاده است دوباره میز مذاکره را بهم می‌ریخت.

اما در واقع فرانسه از یک‌سو روابط اقتصادی قوی با کشورهای عربی دارد و به طور میانگین در سال ۲۰۱۳ صادرات این کشور به کشورهای عربی ۴۰ درصد افزایش داشته و از سوی دیگر بزرگ‌ترین شرکت خودروسازی فرانسه یعنی پژو سال‌های سال است که به جهت خیال آسوده از بازار ایران زحمت بازاریابی در دیگر کشورها را به خود نداده و قطع روابط اخیر پژو با ایران باعث ضربه‌ی شدید به دومین شرکت خودروسازی اروپا شده است. هرچند فرانسه ادعا می‌کند این ضربه آنچنان نیست که پژو را ورشکست کند اما نگاهی به آمار این سؤال را ایجاد می‌کند که فرانسه ۴۰۰ هزار خودرویی را که سالیانه به ایران می‌فروخته، می‌خواهد در کدام بازار و چگونه در رقابت با خودروسازی‌های امریکا و سایر کشورها آب کند؟

شاید تصور شود سود فروش پژو با سود صادرات به کشورهای عربی دَر! اما اولاً حجم بالایی از این صادرات، تسلیحاتی است و تا زمانی ادامه خواهد داشت که ایران‌هراسی برای کشورهای عربی وجود داشته باشد، در ثانی شاید در ظاهر این دو نوع صادرات، صادرات فرانسه باشد اما در واقع پول را روانه‌ی جیب دو گروهِ مجزا خواهد کرد و این دو گروه هرکدام اهرم‌های خود را برای فشار بر دولت دارند!

تعارضِ نظرِ داخلی دو بازیگر اصلی مذاکرات یعنی ایران و ایالات متحده‌، برای مذاکرات هم این روزها آنچنان واضح و روشن است که بی‌نیاز از توضیح باشد. سنا به شدت با دولت اوباما مخالفت می‌کند و این مخالفت قطعاً نه از سر نگرانی برای آرامش خاورمیانه که محصول روابط پیچیده‌ی ثروت و قدرت است.
در ایران نیز به طور واضح دولت منتظر امضا‌ی توافق‌نامه برای رفع جدی مشکلات اقتصادی است و مجلس به فرضِ حلِ مشکلات اقتصادی بعد از امضای توافق، نگران بعدعهدی و “دبه ” درآوردن طرف مقابل است؛ و در این میان البته رهبر انقلاب بارها تذکر داده‌اند که رفع مشکلات اقتصادی، با نگاه به داخل کشور مقدور است.

در خصوص انگلستان و آلمان هم مواردی وجود دارد. هرچند انگلستان با انتخابات اخیر می‌تواند با خیالی آسوده‌تر در مذاکرات باشد، اما در آلمان دولت ائتلافی سیاه و سفید بر سرِ کار است؛ یعنی “مرکل ” از آنجایی که نتوانسته با احزاب هم‌پیمان خود دولت تشکیل دهد مجبور به ائتلاف با متعارض‌ترین حزب شده و این میان وزارت امورخارجه به رقیب انتخاباتی “مرکل ” یعنی “اشتاین مایر ” رسیده است؛ اما علی‌رغم این اختلافات، آلمان آنچنان مقهور و زیر سلطه‌ی صهیونیست‌هاست که حتی فکر مخالفت با اسرائیل به مخیله‌ی کسی هم نمی‌رسد.

*****

در مجموع اولاً باید دانست که هر وجه از منافعِ اقتصادی یاد شده در کشورهای مختلف، افراد مختلفی را به ثروت خواهد رساند و این افراد حتماً از اهرم‌های خود برای فشار به دولت‌ها استفاده خواهند کرد و در ثانی باید نقش مهم نفت را به این معادله افزود که آنرا بسیار پیچیده‌تر می‌کند؛ و این گمان را قوی‌تر که منافعِ اکثر کشورها در ادامه‌ی همین روند کج‌دارومریز است.

به‌ هر روی مناقشه‌ی اتمی ایران هرچه که هست، مذاکره برای رفع نگرانی‌های “صلح ” و “آرامش ” نیست؛ بلکه مشخصاً مذاکره برای منفعت است و در این میان جمهوری اسلامی باید بیشتر از “اعتماد سازی ” که دروغی بیش نیست، به این منفعت فکر کند.

* این مطلب برای وب‌سایت “الف” نوشته شده است (+)

گاهی فقط 14 روز!

آوریل 22nd, 2015 دسته انقلاب اسلامی, انقلاب‌های خاورمیانه, ره‌بر حکیم انقلاب, سیاست خارجی | 7 دیدگاه »

سه سال قبل وقتی آقای خامنه ای حساب اتفاقات سوریه را از بقیه ی کشورهای عربی جدا کرد، تقریباً تک تک وبلاگنویسان مخالف، انتقاد کردند و به نظرشان این “سیاه نمایی ماست در روز روشن” آمد. اما حالا که اژدهای “داعش” از دل “دمکراسی‌خواهی ـ انگاری ـ ها”ی دوستان بیرون آمده و دارد تتمه‌ی انسانیتِ مصون مانده از دست بشر را نشخوار می کند، همه از آن انزجار می‌جویند. هیچ‌ کسی هم حاضر نیست بپذیرد داعشِ حالا، همان گرگی است که سه سال پیش هسته‌ی اولیه‌اش لباس میش پوشیده بود و بسیاری گول‌ش را خوردند و به افتخار “گذار به سمت دمکراسی”ش کف مرتب می‌زدند.

×××××

هنگامی که دارندگان و استفاده کنندگان از بمب اتم با ایرانِ فاقد سلاح هسته‌ای پیرامون اطمینان از صلح جهانی در حال مذاکره بودند، خبر رسید عربستان به یمن حمله کرده است. خبر کوتاه بود اما باور چرایی آن دشوار!

 عربستان که تنها دارای انتخابات شورای شهر آنهم با مشارکتِ 400‌هزار نفر از جمعیت 27 میلیونی‌ست (+) و در فرهنگ لغات‌ سیاسی‌ش ” انتخابات ریاست جمهوری” واژه‌ای بی‌معناست، به دلیل عدم پذیرش مذاکرات پیرامون اختلافات سیاسی انتخاباتی توسط حوثی‌ها به یمن حمله کرده است. دنیای عجیبی است، نه؟

عربستان ثروتمند‌ترین کشور عرب، با ارتشی تا بُن‌دندان مسلح به سلاح‌های امریکایی و تحت حمایت کامل جامعه‌ی جهانی (!) بود و حوثی‌های یمن گروهی با کمترین امکانات از فقیرترین کشور عرب. نتیجه‌ی چنین حمله‌ای از قبل مشخص است. آنقدر مشخص که حتی روزنامه‌های ایران مهمترین رقیب عربستان در آخرین روز حمله هم از طولانی بودن جنگ و تغیرات ژئوپلتیک در منطقه نوشته بودند. اما شبی که این تحلیل‌ها زیر چاپ بود، خبر آمد عربستان بعد از 27 روز پایان حملات خود به یمن را اعلام کرده. بدون هیچ نتیجه ای. منصور هادی به قدرت بازنگشت، انصارالله هم نابود که نشدند هیچ به تنگه‌ی استراتژیک باب المندب هم نفوذ کردند.

.

.

اما جالب‌ترین اتفاق این بود که معاون وزارت امور خارجه‌ی ایران، پیش از عربستان خبر توقف تجاوزات را اعلام کرد! (+) این اعلام خود بزرگترین نشانه از وزن ایران در معادلات منطقه‌ایست. وزن و اندازه‌ای که ناشی از یک هوش سیاسی و پیش‌بینی‌های دقیق است. پیش‌بینی‌های رهبری (+) که گاهی سه سال طول می‌کشد تا به تحقق برسد، گاهی 33 روز و گاهی هم فقط 14 روز!

صفحه 3 از 2612345...1020...قبلی »