وکیلانه » دستگیری فائزه هاشمی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته دستگیری فائزه هاشمی

نتیجه بداخلاقی‌های آقای روحانی

مارس 8th, 2015 دسته اجتماعی, دستگیری فائزه هاشمی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, وقایع اتفاقیه | 7 دیدگاه »

وقتی رئیس‌جمهور محترم، در مواجهه با برخی منتقدانش از کلمات دُرشت استفاده می‌کند و خطاب به آنها می‌گوید: “خوب. بروید به جهنم”! بی سوادهای. ترسوی. بزدل! خیلی طبیعی است که فردی در وزارتخانه های همین دولت در مواجه با منتقدش که اتفاقا خبرنگارِ تخصصی است بگوید: “بتوچه!… تو غلط کردی!” برو گم شو بابا! بچه!”.  (برای خواندن متن این مصاحبه و دانلود فایل صوتی اینجا کلیک کنید)

تعجب نکنید! خیلی طبیعی است. این “آدم”ی که این حرفها را خطاب به خبرنگارِ‌ تخصصی می‌زند، فرهنگ سازی رئیسِ دولت را دیده که در وزارتخانه اینگونه رفتار میکند و ایرادی به کار او نیست. ایراد از فرهنگ سازی آقای رئیس‌جمهور است.

با همین فرهنگ‌سازی بعید نیست که بعد از وزارتخانه، در اداراتِ کُل استان خبرنگاران را با اسامی حیوانات نوازش کنند. در ادارات شهرستان ها از فحش‌های خانوادگی استفاده کنند و در روستاها با چوب و چماق به استقبال خبرنگارانِ منتقد بروند. به این می‌گویند فرهنگ‌سازی!

حالا بماند آش آنقدر شور شده که ما صرفِ‌نظر می‌کنیم از اینکه “آدم”ی که این توهین را نسبت به خبرنگاری مرتکب شده، دامادِ‌ آقای وزیر است!. برای ماموریت تشریف برده “میلان”ِ ایتالیا و وقتی خبرنگار به او می‌گوید: “ماموریت شما 8 روز بود. ما منتظر موندیم که شما بیاین. اما مدت زیادی شما اونجا موندین.” بجای عذرخواهی یا لاپوشانی با گستاخی می‌گوید: “صبر میکردی. هیچ اتفاقی نمی افتاد…”. ” اونجا یه قل دو قل بازی می‌کردم”!

حقیقتاً‌ شدتِ این رفتار و پْشت گرمی فقط با داستان‌هایی که از زمان شاهان قلدر ایران و شاهزاده هایشان نقل می‌شود قابل مقایسه است و ایکاش آقای روحانی قبل از اینکه خیلی دیرشود این فرهنگ‌سازی را که ایجاد کرده اصلاح کند.

نه دی اگر حرف تازه‌ای ندارید لطفاً سکوت کنید

دسامبر 28th, 2013 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, دستگیری فائزه هاشمی | 22 دیدگاه »

منفي نزن!
اين اولين توصيه‌اي‌ست که به دواطلبان ورود به دانشگاه در کنکور‌هاي آزمايشي داريم. ساده‌ترين و عملي‌ترين توصيه براي بالابردن رتبه داوطلب که اتفاقاً عجيب اصرار براي انجام ندادن‌ش دارند. يعني قبل از آزمون و در تماس‌هاي تلفني همه‌اش مي‌گويند باشد و دست‌مان را مي‌گيریم که منفي نزنيم. ولي عصرِ جمعه‌ي آزمون که مي‌آيند کارنامه را بگيرند مي‌بيني از دويست‌و خرده‌اي سوال، 63تست را پاسخ صحيح داده و 66 پاسخ اشتباه! و آن‌وقت دوباره بايد از اول توضيح بدهي که هر سه تست غلط يک صحيح‌ت را مي‌پراند و تو اگر بجاي 129 تست فقط 50 تایی را که يقين داشتي درست بوده جواب مي‌دادي حتماً نتيجه بهتري مي‌گرفتي.

توي کارنامه نشان‌ش مي‌دهي که به طور متوسط از هر ده تست فقط يک و نيم تست را درست زده‌ و اگر منفي نمي‌زد اين مي‌شد 2 تست و ترازش دستِ کم 500 تا بالاتر مي‌رفت. افزايش 500 تايي تراز يعني حداقل هفته‌اي 6 ساعت بيشتر مطالعه کردن! که بجاي اين 6 ساعت کافي‌ست سرجلسه فقط منفي نزنی! اما عموماً داوطلبي که درس نخوان است حتي چيزي به اين واضحي که هيچ زحمتي ندارد  را هم جلسه بعد عمل نمي‌کند.

چرا؟
چون درس نخوانده و زحمت هم که نکشيده. فقط آمده سرجلسه‌ي آزمون. و وقتي با انبوه سوالات مواجه مي‌شود مي‌گويد من که درس نخوانده‌ام لااقل هر چيزي جلوي دست‌م مي‌رسد بزنم. و دقيقاً چون درس نخوانده فکر مي‌کند همه را بلد است و از پيچيدگي تست‌ها خبر ندارد. فکر مي‌کند هرچه بيشتر سياه کند بيشتر نتيجه مي‌گيرد. احياناً اواسط جلسه هم نگاهي به اطرافيان‌ش مي‌کند که اِ! پاسخ‌برگ‌هاي اين‌ها چقدر پُر است. پس من چرا پُر نکنم. و اينگونه مي‌شود که با دست خودش به خودش ضربه مي‌زند. اتفاقاً از روي دلسوزي!

حکايت مناسبت‌هاي ما هم همین است
تا قبل از مناسبتِ تقویمی هيچ کس برنامه ريزي براي برداشت بهتر از مناسبت انجام نمي‌دهد. زحمت نمي‌کشد. ولي از دو روز قبل، همه يک‌هو به فکر مي‌افتند! و روزِ قبل از مناسبت‌ هم احياناً نگاهي به بغل دستي‌شان مي‌اندازند که قيل و قالي کرده و مي‌گويند پس چرا من حرفي نزنم؟ چيزي ننويسم؟ کاري نکنم؟ 
و شروع مي‌کنند به قيل و قال. اين مي‌شود که از يکي دو روز قبل از روزِ موعود در کشورِ ما آنقدر راجع به آن حرف و سخنراني و برنامه‌ي تکراري گذاشته مي‌شود که آدم مي‌خواهد بالا بياورد. بخش‌هاي خاکستري جامعه که به نظرم مخاطب اصلي در مناسبت‌ها هستند و بايد اهميت موضوع براي آنها بيشتر تبيين شود از شدتِ‌ قيل و قال پيرامون موضوع، زده شده و احساس تنفر به‌شان دست مي‌دهد. و اين وسط حرف‌هاي تازه و برنامه‌ي صحيح و درست زير آواري از برنامه‌هاي تکراري مدفون مي‌شوند و به نتيجه نمي‌رسند. چرا؟ چون هر سه تست منفي يک تست مثبت را از بين مي‌برد!

ايکاش هرفرد يا ارگاني که احساس مي‌کند بايد براي مناسبت‌ها بخصوص مناسبت حساسي مثل 9 دي در ايران کاري انجام دهد اولاً از مدتي قبل به فکر‌ باشد. روي آن برنامه يا مطلب زحمت بکشد، تلاش کند، مشورت بگيرد، جامعه‌ي هدف‌ش را مشخص کند درثانی تازه بيايد با خودش فکر کند که آيا اين حرف برنامه يا مطلب چيزِ جديدي مي‌خواهد بگويد؟ زاويه‌ي تاريکي را مي‌خواهد روشن کند؟ شبهه‌اي را مي‌خواهد پاسخ دهد؟ اگر نه، پس چه سود از گفتن‌ش؟آيا هدف از گفتن و نوشتن و برنامه گذاشتن براي نه دي صرفاً قيل و قال است يا تبيين آن‌همه واقعه‌ي مهم که در سال 88 اتفاق افتاد؟

.

.

اتفاقاً کساني که فکر مي‌کنند صرفِ قيل و قال براي 9 دي کافي است، کمتر از همه اهميت وقايع تلخ بعد از انتخابات را درک کرده‌اند که اگر مي‌دانستند حوادثي که به 9 دي ختم شد چقدر عظيم و بزرگ است از مدت‌ها قبل به فکرش بودند و هر سال حرف تازه‌اي براي گفتن داشتند.‌ حرفِ تازه، صرفاً چيزي نيست که قبلاً گفته نشده باشد. بلکه منظور تابيدن نور به بخش‌هاي تاريک يا کمتر روشن ماجراهاي سال 88 است. وقايع ختم شده به 9 دي آنقدر زياد هستند که خيلي از بيشتر 4 سال بايد بگذرد تا تکراري بشوند. اما چون تنبل هستيم هر سال به کارهاي تکراري مي‌پردازيم و دريغ از طرحي نو، مطلبي عميق يا برنامه‌، کتاب، رمان، فيلم، مقاله، تحقيق، سايت يا حتي پُستِ وبلاگیِ حاصل زحمت! حاصل تلاش! حالا اگر چيز جديدي نداريم چرا حرف بزنيم؟ چه اصراري‌ست زحمت نکشيده قيل و قال کنيم؟

داوطلبان در پاسخ به اين‌که منفي نزن مي‌گويند، برگه‌ام سفيد مي‌ماند!
ميگوييم اگر منفي نزدن پاسخ‌هاي صحيح‌ را هم خراب نکند و ترازت را بالا نبرد، دستِ‌کم باعث مي‌شود بفهمي درس نمي‌خواني! همين‌که روزِ آزمون از 200 سوال فقط به 15 تا بتواني پاسخ بدهي بالاترين تلنگر است به اين‌که تنبلي! و اين تلنگر را با تلاش براي افزايش پاسخ‌هاي مثبت و نتيجه آفرين تسکين بده. نه با قيل و قالِ پاسخ‌هاي منفي که اگر ضرر نداشته باشند سودي هم ندارد.

ايکاش ما هم نترسيم از خالي بودن برگه‌مان در روز آزمون. اگر حرف تازه‌اي نداريم. لااقل ساکت باشيم. بعد، روز 9 دي که شد، شايد يک‌سال از سکوتمان درباره‌ي 9 دي دَردمان بياييد اما سالِ‌ بعد که شد قرارمان يادمان هست که حرف تکراري موقوف! پس تلاش مي‌کنيم و حرف تازه مي‌زنيم. اينگونه اگر حرف‌هاي تکراري سودي نداشته باشند لااقل باعث نمي‌شوند، حرف‌هاي موثر مدفون بشوند و آن‌همه زشتي به فراموشي عمومي سپرده شود و متهمان 88 تنها 4 سالِ بعد در صدر باشند!

اگر ما تنبل نبوديم و ديکتاتورِ پنهان انقلاب که 88 عيان شد را بلد بوديم رسوا کنيم، حالا او که از بس از صحنه‌هاي رسانه دور شده بود برايش جوک مي‌ساختند که پرسيده‌اند نيستي و گفته دارم بکوب مي‌خوانم براي رهبري! تيتر اول هر روز روزنامه ها نبود!
بياييد 9 دي اگر حرفِ تازه‌اي نداريم ساکت باشيم و اجازه نفس کشيدن به حرف‌هاي تازه بدهيم!

هاشمي؛ تنها شانس مشايي براي تاييد صلاحيت

مه 12th, 2013 دسته احمدی‌نژادی نوشت, دستگیری فائزه هاشمی | 34 دیدگاه »

مهمترين ويژگي انتخابات يازدهم ترديد بسياري از راي‌دهندگان بود. بسياري به خير‌الموجودين يعني گزينه‌ي حداقلي فكر مي‌كردند. كسي كه نه از جان و دل بخواهند او رئيس‌چمهور بشود بلكه مجبور بودند براي راي نياوردن ديگري به يك گزينه‌ي حداقلي كه نزديك‌تر به ديدگاهشان است فكر كنند. البته تا قبل از ساعت پنج‌و‌نيم عصر ديروز!  

در نيم‌ساعت پاياني، بازي عوض شد. هم اصلاح‌طلبان بجاي روحاني و عارف و غيره حالا مي‌توانند به گزينه‌ي جدي‌ي مثل هاشمي فكر كنند و برايش از ته دل كار كنند. هم هواداران دولت مي‌توانند بجاي جوانفكر و رحيمي و غيره به مرادشان يعني مشايي فكر كنند. و هم بسياري از افرادي كه ته‌دلشان راضي به راي دادن به قالي‌باف نمي‌شد و نمي‌خواستند به گزينه‌ي به‌فرموده‌اي مثل لنكراني فكر كنند حالا مي‌توانند روي جليلي كار كنند.

واقعيت اين است كه انتخابات بعدي روي همين سه نفر مي‌چرخد. البته درباره‌ي نفر سوم كاملاً بستگي به عملكرد روزهاي آينده‌ي آقايان قالي‌باف و جليلي دارد. كساني هم كه با استناد به نتايج نظرسنجي‌ها دكتر جليلي را خارج از اين محدوده مي‌دانند بايد توجه داشته باشند وقتي تا دقايق آخر‍ ديروز راي خيلي از حرفه‌اي‌هاي دنبال كننده‌ي اخبار معلوم نبود و از ديروز تا امروز راي خيلي‌ها تغيير پيدا كرده چطور مي‌شود روي نظرسنجي‌هاي هفته‌هاي گذشته حساب كشيد؟

اما! همه‌ي اين‌ها در گرو نظر شوراي نگهبان است.
به نظر‍ شخصي من شوراي نگهبان به دليل وظيفه‌ي ذاتي خود بايد بدون در نظر گرفتنِ شرايط انتخابات و چين‌ش نامزد‌ها و بدون در نظرگرفتن نتيجه‌ي عمل‌ش به وظيفه‌ي قانوني خود عمل كند. نه به خاطر ترس از عواقبِ رئيس‌جمهور شدن، فردي را ردصلاحيت كند و نه به دليل ترس از عواقبِ ردصلاحيت، كسي را تاييد كند. چه ما موافق نظارت استصوابي باشيم چه مخالف آن، بايد از شوراي نگهبان چنين انتظاري داشته باشم كه اگر غيراين باشد شوراي نگهبان، پس براي چيست؟‌ 

اما نكته‌ي مهم، انتخاب شوراي نگهبان بين دوراهي است. به هر دليلي كه بخواهد مشايي را ردصلاحيت كند به طريق اولي‌ بايد هاشمي را هم ردصلاحيت كند و جايگاه هاشمي آيا اجازه ردصلاحيت را مي‌دهد؟ بنابراين از آن طرف هم به هردليلي بخواهد هاشمي را تاييدصلاحيت كند، مشايي را هم بايد تاييد كند.

در كُل بدترين گزينه‌ي ممكنه تاييد صلاحيت يكي از اين دو و رد ديگري است. اگر مشايي به تنهايي آمده بود ردصلاحيت او آسان‌ترين كار ممكنه بود. ولي حالا هاشمي؛ شانس مشايي براي تاييد صلاحيت شده است. اين را از تيتر امروز روزنامه‌ي دولت (ايران) مي‌شود بهتر فهميد.
فعلاً و تا اينجاي كار مهمترين موضوع شور و شوق انتخاباتي است كه حاصل شده و اين براي نظام‌جمهوري اسلامي خيلي خوب است. اين نه به دليل به رخ‌كشاندن براي سبزهاست كه ماجراي سبزها و مردم بعد از حضور در انتخابات مجلس تمام شد. اين خوب است چون نشان مي‌دهد يك نظام اسلامي؛ بعد از 30 سال هنوز پوياست. اميدوارم نتيجه‌ي اين پويايي هرچه كه هست در نهايت به سودِ اقتصادِ مردم باشد. خيلي نگران اوضاع قيمت‌ها بعد از انتخابات هستند.

بازی بُرد بُردِ آقای هاشمی؟!

مه 8th, 2013 دسته دستگیری فائزه هاشمی, ره‌بر حکیم انقلاب | 23 دیدگاه »

درباره‌ی آقای هاشمی رفسنجانی حرف‌های گفتنی زیاد است. هم در مورد خودشان و افکارشان، هم درباره عملکرد ایشان و هم درباره خانواده و اطرافیان محترم‌شان. اما تا زمانی که ایشان رسماً وارد عرصه‌ی انتخابات نشده‌‌اند فکر نمی‌کنم ضرورتی داشته باشد به این موضوعات به صورت خاص پرداخته شود. ولی این روز‌ها  که آقای هاشمی ظاهراً مُرَدَد بین بله گفتن برای آمدن هستند و باطناً  از خدا خواسته برای آمدن، حرفی را گفته‌اند که تعبیر به بازی برد برد هاشمی شده‌ است.

روز گذشته ایشان در دیدار با دانشجویانی که خواستار حضور او در انتخابات شده‌‌اند گفته است:

 اگر بخواهد شرایطی بوجود بیاید که بین من و رهبری حالت نزاع و اختلاف بوجود بیاید همه ما ضرر خواهیم کرد… . برای آمدن به صحنه انتخابات ریاست جمهوری در حال ارزیابی شرایط هستم من بدون موافقت ایشان وارد عرصه نخواهم شد چون اگر ایشان موافق نباشند نتیجه ای که به بار می آید معکوس خواهد بود.

بازي برد برد يعني با اين صحبت، اگر هاشمي بيايد به معني رضايت و درخواست رهبرانقلاب از ايشان بوده و اگر نيايد يعني آقاي خامنه‌اي نمي‌خواهد هاشمي رئيس‌جمهور باشد. و اين يعني چه هاشمي بيايد چه نيايد برنده است. البته به خيال خودش!  واكنش رهبر انقلاب اما  چه خواهد بود؟

پاسخ به نظرم خيلي ساده است. يعني اصلاً نيازي نيست منتظر واكنشي باشم. آقاي خامنه‌اي بارها و بارها روي “هر آنچه قانون بگويد” تاكيد فراوان داشته‌اند. و وقتي سخن از انتخابات بوده است اين تاكيد روي “قانون ملاك است”‌ بسيار بيشتر شده است. در همين ديدار آخر با دست‌اندركاران انتخابات فرمودند:

راه اساسى براى اينكه مشكلات انتخاباتى پيش نيايد، التزام به قانون است؛ اين را من عرض بكنم. آحاد مردم در هر جاى كشور كه هستند؛ در شهر، در روستا، در مركز، در كلانشهرها و در همه جا، بايد به دنبال اين باشند كه هر كسى حرفى ميزند، بر اساس قانون باشد؛ هر كسى توقعى دارد، بر اساس قانون باشد.

اين اولين بار نيست كه نامزدي آمدن‌ش را به رهبري ربط مي‌دهد. بسياري از نامزد‌هاي دوره‌هاي مختلف از ديدارشان قبل از اعلام حضور با رهبري گفته‌اند و همگي هم متفق‌القول بوده‌اند كه رهبري نفياً يا اثباتاً نظري نداشته است. يعني ناگفته پيداست هر مُراجعي به رهبر انقلاب در خصوص هر موضوعي به قانون ارجاع داده مي‌شود. بنابراين اگر قانون اجازه بدهد هاشمي مي‌تواند بيايد و اگر قانون اجازه ندهد، نه.

البته حرفِ آقاي هاشمي نكته‌ي ديگري هم داشته است. آنجا كه گفته‌اند اگر رهبري مخالف آمدن‌ش باشد نتيجه‌ معكوس خواهد بود. و اين، خوب، حرفِ اضافه‌اي ست و مربوط به بعد از رئيس‌جمهور شدن. يعني آقاي هاشمي اول بايد ببيند مردم او را انتخاب خواهند كرد يا نه بعد درباره اين موضوعات مي‌تواند با اتكاء به راي مردم حرف بزند.

در هر صورت آقاي هاشمي چه بخواهد بيايد چه نخواهد، نياز به اين‌همه ناز و كرشمه‌ي رسانه‌اي و درنورديدن مرز 3 ديدار در روز نيست!‌ يا ايشان احساس خطر مي‌كند و مي‌داند كه مي‌تواند خطر را رفع كند كه اگر چنين باشد بايد بيايد؛ يا نه كه نبايد بيايد. پس علت اين‌همه ديدار و رسانه‌اي كردن آمدن يا نيامدن‌شان چيست؟ بازي تكراري “ميام، نميام” چه دليلي مي‌تواند داشته باشد؟

آيا جز اين است كه ايشان و تيم همراهشان دارند راي مردم را ارزيابي مي‌كنند؟ آيا جز اين مي‌تواند باشد كه احساس تكليف و انداختن توپ در زمين رهبري همه بهانه است براي اينكه بداند مردم مي‌خواهند‌شان يا نه؟ و مطمئناً‌ اگر بدانند رئيس‌جمهور خواهند شد مي‌آيند و اگر نه، نه. چرا كه راي نياوردن به معناي مرگ سياسي ايشان خواهد بود. و اين فقط يك نمونه از عدم صداقت ايشان است. هاشمي‌نيسمِ مهوع و سيّاس را به وضوح مي‌شود در همين اعلام حضور ديد. در اعلامِ حضورِ كاسبكارانه.  با اين‌همه ادعا و اظهار نگراني اگر هاشمي بيايد كه انشالله بيايد وزن‌ش مشخص خواهد شد و اگر نيايد يعني خودش به اين نتيجه رسيده كه مردم نمي‌خواهندش!

پرانتز باز. وقتي قبل از انتخابات 88 دختر‍ آقاي هاشمي در آن گردهمآيي از يكي بودنِ راه دولت اصلاحات و سازندگي گفت، وقتي دكتر احمدي‌نژاد در مناظره با آقاي موسوي گفت:

امروز آقای موسوی در مقابل من نیست. سه دولت گذشته در مقابل من است. این سه درگذشته هم از یكدیگر حمایت كردند در واقع اینها با هم بودند. زمانی كه دولت تشكیل شد اینها هدفشان ضربه زدن به دولت بود. علت این فشار سنگین به بنده و فشارهای سنگین‌‌تر به یك مساله برمی‌گردد كه دراین سه دوره نظام اداری شكل گرفته كه از ارزش‌های انقلاب فاصله گرفت. آرام آرام جریانی شكل گرفت كه خود را حاكم بر ملت می‌دانست. 

همه انكار كردند. گفتند تهمت مي‌زند. گفتند بازي احمدي‌نژاد است براي كسب راي. اما كمتر كسي فكر مي‌كرد چهار سالِ بعد اين يكي بودن اينقدر عيان و آشكارا بشود. پرانتز بسته. 

صفحه 1 از 41234