وکیلانه » سایبر نوشت
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته سایبر نوشت

چند خط درد و دل؛ چرا فحش؟ چرا هر چه رکیک‌تر مقبول‌تر ؟

اکتبر 7th, 2011 دسته سایبر نوشت, سبك زندگي اميرعلي, همینجوری نوشت | 52 دیدگاه »

نمی‌دونم به‌خاطر شرایط شغلی‌م  و درد و دل‌های فراوان روزانه‌ایی که می‌شنوم هست که این اخلاق رو دارم یا به خاطر عزت نفسی‌است که برای خودم قائل هستم و حاضرم سر اون جونم رو هم بدم. به هر حال دلیل‌ش رو نمی‌دونم ولی خوب می‌دونم این اخلاق جزء لاینفک منه. اکثر دوستان حقیقی و مجازی‌م می‌دونن که به هیچ عنوان اهل درد و دل کردن نیستم و از بیان مشکلات خودم برای دیگران به شدت اکراه دارم. یعنی اصلاً نمی‌تونم تصور کنم چرا برخی‌ها بجز برای خدا درد و دل می‌کنن؟!

نِمود این خصوصیت روحی‌م در این چندین و چند سال وبلاگ‌نویس‌م هم بُروز داشته. علی‌رغم اینکه می‌گن بهتره‌ نیمی از مطالب وبلاگ رو برای دل خودت و نیمی دیگه رو برای مخاطب بنویسی، هیچ وقت نشده که مطلبی رو برای دل خودم بنویسم. معمولاً‌ یک سوال رو در نظر می‌گیرم و در حد توان خودم چیزی می‌نویسم که به نوعی پاسخ به یک سوال باشه و بتونه یک گره ذهنی رو باز کنه. اینها رو گفتم تا بدونید موضوعی که می‌‌خوام در موردش چند کلامی با شما حرف بزنم نه بیان یک مشکل شخصی هست و نه مثلاً اینکه ناراحت شده باشم از این موضوع یا خسته شده باشم و یا هر چیز دیگه. نه ! ابداً و به هیچ عنوان. فقط می‌خوام دور همی یه  واکاوی داشته باشیم از شخصیت برخی آدمها.

راستش اوائل برای منی که برای چشم‌های خودم بی‌نهایت ارزش قائل هستم، فوق العاده ناراحت کننده بود که هر روز صبح وقتی وبلاگ‌م رو باز می‌کنم با تعدادی کامنت فحش رکیک مواجه بشم و چشمانم به نفرت‌برنگیز‌ترین کلمات بیوفته. خیلی برام سخت بود و بارها اتفاق می‌افتاد که بعد از ورود به وبلاگ بلافاصله خارج بشم و دچار سردرد!  اما بعد از گذشت مدت کمی کاملاً عادت کردم که بعد از هربار ورود به وبلاگ‌م اولین کار پاک کردن یک مشت کامنت فحش به خودم و خانوادم باشه. از شما چه پنهان کمی که گذشت ناراحت که نمی‌شدم هیچ، این کامنت‌ها منو خوشحال هم می‌کرد! وقتی می‌دیدم بعد از یک مطلب لااقل بخشی از طرف مقابلم چاره‌‌ایی جز فحاشی نداره، می‌گفتم به به؛ چه درست زدم به هدف! و مدت‌ها به این منوال طی شد.

اما، این روزها، دوباره حس خیلی بدی بهم دست می‌ده وقتی وبلاگ رو باز می‌کنم و با انبوه زشت‌ترین کلمات مواجه می‌شم. همین دیشب وقتی اومدم باز مثل روزهای اول، بلافاصله خارج شدم و دچار سردرد! نه از اینکه به خواهر و مادر و همسرم و هر کسی که فکر‌ش رو بکنید فحاشی می‌شه و نه حتی از اینکه من برای چشمانم ارزش قائلم و اینها به زور چشمان من رو آزار می‌دن و نه حتی از هیچ چیز دیگه. فقط ناراحتم! و به شدت نگرانم! برای کسانی که این کار رو می‌کنن.

می‌تونم درک کنم کسی رو که در حین صحبت‌کردن به علت ناراحتی کلمه‌ی درشتی از دهن‌ش بیرون بیاد، حتی می‌تونم درک کنم کسی رو که لحن کلامش رکیک باشه و با همون لحن مفاهیمی رو برسونه ولی به هیچ عنوان نمی‌تونم درک کنم چه اتفاقی می‌وفته که یک نفر بعد از خوندن یک مطلب، به سراغ بخش نظرات‌ش می‌ره و چند کلمه فحش نثار نویسنده‌ش می‌کنه؟ برای چی؟ به چی می‌خواد برسه؟ چه فکری می‌کنه؟ در ذهن این آدم چه اتفاقی میوفته؟

باز اگر وبلاگ‌م یک وبلاگ کم نظر و یا وبلاگی با نظرات یکدست بود شاید یک چیزی! اما معمولا در تمام پست‌های وبلاگ‌م بحث‌های فراوانی بین مخالفین و موافقین وجود داره، خوب اونی که بدش میآد می‌تونه مثل بقیه مخالفت یا موافقت کنه بعد چند تا فحش هم بده. اما چرا فقط فحش؟!‌ واقعاً چرا؟

واقعیت اینه که من نگران این آدم‌ها هستم. نگرانم برای کسانی که ادعا دارند از پلیدی بدشون میاد  ولی در عمل از هیچ کار قبیحی ابا ندارند. من فوق العاده نگرانم برای وضعیتی که این آدم‌ها رو به اینجا می‌کشونه تا سلاحی بجز توهین نداشته باشند. نگران کسی هستم که اون طرف پشت سیستم‌ش نشسته و نه خدا، نه وجدان و نه حتی ارزش شخصیتی خودش رو در حدی نمی‌دونه که مانع این کارش بشه. نگران تکثیر کسانی هستم که هیچ ترمزی روی خودشون ندارن و هیج حد و مرزی نمی‌شناسند.

از اون بدتر یه چیز دیگه‌اس. یک اتفاق زشت که همه‌ی ما بدون تعارف می‌دونیم جامعه‌ی مجازی ما به اون گرفتاره. من در لبنان، در سوریه، در ترکیه و حتی در همین تهران به صورت حضوری و در فضای مجازی به صورت مجاز؛ با مسیحیان، یهودیان و حتی لایک‌های متعصب فراوان غیرایرانی مواجه شدم و مکرر با اونها به بحث نشستم، حتی اونی که به هیچ چیز و هیچ کس اعتقاد نداشته برای خودش ارزش قائل بوده و، ولو در اوج عصبانیت هر حرفی رو نزده اما چرا بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی؛ در مقام مخالفت با این نظام هیچ حد و مرز اخلاقی رو قائل نیستند و ما در همین فضای مجازی متاسفانه و شوربختانه می‌بینم هر کس رکیک‌تر حرف بزنه، بیشتر با اقبال مواجه می‌شه؟‌ واقعاً چرا؟‌

به نظر شما این یک مشکل نیست؟ نباید برای این فکری کرد؟

بغضی که باز هم سایت “الف” را وادار به بی‌اخلاقی رسانه‌ایی کرد

سپتامبر 24th, 2011 دسته احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب‌های خاورمیانه, درون گفتمانی, سایبر نوشت | 55 دیدگاه »

.

با توجه به پوشش خبری گسترده‌ی مجمع عمومی سازمان ملل، استفاده‌ی بجای دکتر احمدی‌نژاد از این موقعیت، فرصتی شده که هر سال تریبونی فراهم شود برای بیان دیدگاه‌های جمهوری اسلامی ایران(+). امسال هم مثل سالهای گذشته سخنرانی 28 دقیقه‌ایی دکتر در نیویورک واکنش‌های زیادی داشت. از بحثِ تکراری و خسته کننده‌ی خروج دیپلمات‌های غربی ِ مدعی آزادی بیان که باز مثل هر سال فقط بازیچه‌ایی است برای کسانی که می‌خواهند همیشه چیزی برای بازی کردن (!) داشته باشند اگر بگذریم، طرح دیدگاه‌های جمهوری اسلامی (+) در قالب بیان سوالات متعدد  ابتکار بسیار جالبی بود.

اما حرف من در این نوشته، بحث دیگری است. می‌خواهم اشاره‌ایی داشته باشم به یک نمونه از اخلاق زشت رسانه‌های داخلی که روز به روز در حال گسترش است.
پوشش خبری سایت “الف” از سخنرانی ریاست جمهوری در نوع خود‌ش بسیار جالب بود! واکنشی شتابزده که همراهی‌ آن با بغض فراوان این سایت از دکتر احمدی‌نژاد منجر به ایجاد یک خبرسازی و تناقض آشکار شده بود.

تیتر اول سایت الف(+) برای پوشش این خبر، “سخنرانی رئیس جمهور بدون اشاره به بیداری اسلامی” بود. در توضیح این تیتر نوشته شده: “احمدی نژاد در این سخنرانی کمترین اشاره ای به تحولات منطقه و بیداری اسلامی نداشت. در حالی که مردم ایران و انقلابیون در کشورهای منطقه منتظر سخنان طوفانی رئیس جمهوری اسلامی ایران به نفع بیداری اسلامی و انتقاد از غرب و وهابی ها در حمایت از دیکتاتورها بودند.”

1) شدت بغض و شتابزدگی سایت “الف” در تخریب شخصیت ریس جمهور و ادعای عدم کوچکترین اشاره به بیداری اسلامی و قضایای منطقه به حدی بوده که فراموش می‌کند خودش در متن همین خبر با اشاره به بخشی از سخنرانی آورده است:

جهان اکنون بیش از هر زمان دیگری شاهد بیداری گسترده در سرزمین‌های اسلامی و در آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکاست و هر روز بر دامنه تحولات عدالت‌طلب و آزادیخواه افزوده می‌شود و بدین ترتیب راه به سوی آن آینده درخشان گشوده‌تر می‌شود.”
البته این تنها اشاره‌ی دکتر احمدی‌نژاد به قضایای منطقه نیست، بلکه کاملاً واضح است طرح پرسشِ :”آيا گُل دموکراسي و آزادي از موشکها و بمبهاي نيروهاي ناتو شکوفا خواهد شد؟” اشاره‌ی دقیق به قضایای لیبی دارد و دیگر سوالات طرح شده دقیقاً صحنه‌ی محکومیت و دادگاهی بود که رئیس جمهوری ایران مانند دادستانی شجاعانه علیه غرب در غرب برپا کرد.

جالب اینکه سایت الف که تمرکز فراوانی بر نکته گیری و دقت در کلمات دارد مدعی می‌شود مردم ایران و انقلابیون منطقه انتظار داشته‌اند رئیس جمهور به وهابیت بخاطر دفاع از دیکتاتورها انتقاد کند! من به شخصه هر چه فکر کردم متوجه نشدم این حرف “الف” که احمدی نژاد باید در سازمان ملل از وهابی‌ها انتقاد کند! در چهارچوب کدام عقل دیپلماتیک قابل طرح است؟

2) اما قضیه به همین‌جا ختم نمی‌شود! مهم‌تر و جالب‌تر اینکه سایت الف  اکنون در حالی  داعیه دار بیداری اسلامی و نگران عدم تاکید بر آن شده که قبل از این و در شروع انقلاب‌های منطقه در چرخشی 180 درجه ایی به صراحت تیتر زده بود :”تعبیر انقلاب اسلامی برای اعتراضات عرب نادرست است!(+)” و مقاله‌ایی مفصل در بیان دلایل  غیراسلامی بودن قیام‌های منطقه ذکر کرده بود! و اتفاقاً در پایان همان مقاله هم در تخریب دولت کم نگذاشته و شبهات بی‌سند و مدرکی را علیه دستگاه دیپلماسی بیان می‌کند.
وجه اشتراک هر دوی این مقاله‌های صدردصد متضادِ سایت “الف” فقط یک چیز است: تخریب وجهه احمدی نژاد!

پرواضح است دکتر احمدی‌نژاد نه به اعتبار احمدی‌نژاد بودن که بلکه فقط و فقط به اعتبار نماینده‌ی ملت ایران بودن است که در سازمان ملل اجازه حضور می‌یابد و به همین علت  هر کسی حق دارد از روی خیر‌خواهی انتقاد داشته باشد که چرا فلان مساله مطرح نشد یا چرا مطرح شد و رسانه‌ها بهترین ابزار برای منتقدان است که با اشاره به نکات مثبت و منفی به پیشرفت کشور کمک کنند.

اما متاسفانه در کشور ما ظاهراً قبیله گرایی در ذات اکثر رسانه‌ها نهادینه شده. هدف هر کدام نه پیشرفت کشور و نه حتی بیان دیدگاه‌های واقعی خودشان که بلکه فقط و فقط تخریب دیگری است به هر روش ممکن! کاَنه رسانه‌های ما شبنامه‌هایی هستند بی‌نام و نشان که حتی به فکر اعتبار خود هم نیستند و به راحتی حرفهای متناقض و صددرصد متضادی بیان می‌کنند بی‌آنکه به فکر جلب و نگه‌داری اعتماد مخاطبانشان باشند فقط پیش‌به سوی تخریب طرف مقابل!

انگار تنها اصلی که در رسانه‌های ما لایتغیر است دشمنی و تخریب جناح فکری مقابل است و حاضرند برای رسیدن به این هدف تمامی افکار خود را هم زیرپا بگذارند! و متاسفانه اصلاً به این فکر نمی‌کنند که دولت‌ها و اشخاص دیر یا زود رفتنی هستند اما سرمایه‌ی یک رسانه اعتماد مخاطب است که اگر از دست رفت به هیچ عنوان قابل برگشت نیست!

آرزوی شخصی من رسیدن به روزی است که هرکسی عقیده‌ی خودش را بیان کند، دقیقاً همان چیزی که در ذهنش است و به آن اعتقاد دارند، بی کم و کاست، دقیقاً همان را ! بدون توجه به اینکه این حرف، حرف کسی دیگر هم هست یا نیست!

سمیه توحیدلو؛ جنبش سبز ِدروغگو؛ قوه قضاییه‌ی زورگو ؟!

سپتامبر 15th, 2011 دسته درون گفتمانی, دستگیری فائزه هاشمی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | 155 دیدگاه »

 

مثل هر روز صبح جی‌میل و گودر را باز می‌کنی، در صدر اخبار خبری وحشتناک با توصیفات آنچنانی باعث می‌شود برای چند لحظه چشمان‌ت  متحیرانه به یک نقطه خیره شود. خبر آنقدر مکرر و غلیظ است که جایی برای تردید باقی نمی‌گذارد. غیر ممکن است بتوان آن چند لحظه‌ی سهمگین را در قالب کلمات توصیف کرد.
کمی که می‌گذرد به خودت مسلط می‌شوی، با یک دست از روی گوشی شماره‌ها را مرور می‌کنی و با یک دست به وسیله‌ی موس صفحات را زیر و رو می‌کنی تا کسی را پیدا کنی برایت توضیح دهد دقیقاً چه خبر شده، که می‌رسی به نوشته‌ی خانم توحیدلو : “…. برای دوستانم که نگرانم شدند تنها بنویسم که اجرای حکم نمادین بود و به شیوه و شمایلی که در خاطر داشته اند و دارند نبوده است و لذا نگرانی بابت هیچگونه درد و رد فیزیکی نداشته باشند….”

حس خشم، اندکی خوشحالی، به همرا نفرت سراسر وجودت را فرا می‌گیرد. خدایا این سبزهای مدعی اخلاق و راستگویی، تا چه زمانی قرار است به این بی‌اخلاقی و دروغگویی ادامه بدهند؟! خدایا دو سال و اندی است با جماعتی طرف هستیم که به هر بهانه ایی ابتدا به سخیف‌ترین وجه ممکن دروغ می‌گویند و سپس بر اساس آن دروغ، حمله می‌کنند. خدایا! درست است عمار نیست، اما این خناس‌های هتاک به اسلام با چه رویی برای بیان مظلومیت از تشابه با مادر عمار دم می‌زنند؟
خدایا مگر اینان نمی‌بینید که این دروغگویی و تناقض، باعث می‌شود اصل قضیه هم تحت الشعاع قرار بگیرد؟ پس چه اصراری به دروغ دارند؟ عادت کرده اند به دروغ؟ حیات جنبش‌شان وابسته به دروغ است؟ یا؟ خدایا؛ هر چه که هست؛ به سبزها کمک کن این عادات زشت را ترک کنند. آمین

اما تو! آقای قوه‌ی قضاییه‌ی ضعیف کش ؟! تا کی قرار است سوءتدبیر افرادی از درون تو باعث بشود تنها نظام شیعی جهان، در موضع انفعال قرار بگیرد؟
از دو حال خارج نیست.  یا خانم توحید‌لو مرتکب جرمی شده که بر اساس قوانین، مجازات دارد، یا نشده. اگر شده، اداره کـــــل روابط عمومی و امور بین الملل‌ت باید در اینگونه موارد صریح و شفاف اطلاع رسانی کند که چرا و مستند به چه دلیلی؟ و اگر نمی‌کند گناه تمام اتهام‌هایی که به نظام اسلامی و قوانین اسلام زده می‌شود به گردن تو‌ و روابط عمومی به خواب رفته‌ی توست.

و از این گذشته، تویی که رافت و رحمت مشمئز کننده‌ات از دو امریکایی جاسوس تا فائزه‌ی هاشمی را شامل می‌شود، تویی که در مقابل توهین‌کنندگان بی ادبِ مثلاً مداح سکوت می‌کنی یا به همان دلیلی که این خانم دادگاهی شد، فائزه‌ی‌ هاشمی و دیگران را هم دادگاهی کن، یا به همان دلیلی که فائزه‌ی هاشمی و دیگران را دادگاهی نمی‌کنی، این یکی را هم بی‌خیال شو.

مرتبط :
نظامی که در شلاق هم تقلب کرد!

بله ، سمیه توحیدلو تحقیر شده است

سپاس و درود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 •
ظاهراً خانم توحیدلو در پاسخ به مطلب آقای دژاکام؛ چیزی نوشته‌اند (+) که دوستانی بر اساس آن نوشته به این متن بنده انتقاد می‌کنند! در حالی که این متن نه تاییدی است بر اجرای حکم و نه رد آن، صرفاً سه مطلب کاملاً واضح را بیان می‌کند: اول دروغ و تناقضاتی که برخی سبزها اول منتشر کردند و حرفهایی که برای آب و تاب بیشتر ماجرا بود و بعداً متوجه شدند چه اشتباهی کرده اند (البته همچنان تناقض‌گویی ادامه دارد)؛ دوم عدم اطلاع رسانی شفاف قوه قضاییه و سوم و مهمتر تبعیض این قوه در مورد اجرای این حکم و عدم اجرای حکم امثال فائزه هاشمی و سایرین. که همچنان بر هر سه موضوع تاکید دارم.

گرمای تابستان، روزه، چادر مشکی؛ “صبر ریحانه ها “

آگوست 15th, 2011 دسته سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | 97 دیدگاه »

هیچ کاری به فواید حجاب ندارم، کاری به اینکه در کجای قرآن اسم چادر آمده هم. بحثم مُضر یا مفید بودن پوشش نیست. فقط می‌خواهم بگویم، اگر به چیزی، هر موضوعی (خوب یا بد) اعتقاد پیدا کردی، اینگونه محکم پای آن بایست.

مثل این ریحانه‌های چادری که از داغی دنیا به زیر خنکای چادرشان پناه برده‌اند، مثل این بانو‌های چادری و غیرچادری محجبه، که 15 ساعت روزه داری و حُرم گرمای تابستان هم، حرمت حجابشان را نمی‌کاهد.

اگر هر کس، به هر چیزی که معتقد بود پای آن اینگونه محکم می‌ ایستاد، دنیا گلستان می‌شد.

امروز هوا خیلی گرم بود و من که دارم از حال می‌روم. حالا هم که دارم این کلمات را کنار هم قرار می‌دهم تا اجابتی باشد به دعوتِ “صبر ریحانه‌ها” فقط ساعتی تا افطار باقی مانده. ریحانه‌ی من تازه از بیرون آمده. همینجور که دارد چادر‌ش را آویزان می‌کند لبخند دلبرانه‌ایی حواله‌ی من که این‌ گوشه‌ی اتاقم نشسته‌ام می‌کند و شادمانه می‌رود برای تدارک افطار. انگار در ماه میهمانی، او و اوها، میزبان‌ند.

آخدا؛ فکر می‌کردم فقط ما زمینی‌ها وقتی میز‌بان باشیم پُزِِ داشته‌هایمان را به مهمان می‌دهیم اما نگو تو هم انگار داری صبر ریحانه‌هایت را به رخ ما می‌کشانی، خوب، حق هم داری. این فرشته‌ها‌ی زمینی‌، تعبیر “انی اعلم ما لا تعلمون“‌ت هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ان المؤمن أشد من زبر الحدید، ان الحدید اذا أدخل النار تغیر، و ان المؤمن لو قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه)
امام صادق علیه السلام فرمود:  مومن از پاره های آهن سخت تر و استوارتر است، آهن را چون در کوره آتش بری تغییر می کند، اما مومن اگر کشته شود و زنده شود و باز کشته شود، هرگز تغییری در باور استوارش پدید نمی آید !

صفحه 10 از 16« بعدی...89101112...قبلی »