وکیلانه » انقلاب‌های خاورمیانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته انقلاب‌های خاورمیانه

تاثیر التحریر روی وال‌استریت مثلاً

تیر ۱۸ام, ۱۳۹۲ دسته احوالات مصر, انقلاب اسلامی, انقلاب‌های خاورمیانه, سیاست خارجی | ۱۹ دیدگاه »

اول (نکته‌ی دوم مهمتر از این حرف‌های تکراری‌ست): اگر بخواهیم از نگاه یک مسلمان به قضایای اخیر برخی کشورهای اسلامی نگاه کنیم، حرف‌ها و تحلیل‌های زیادی برای گفتن خواهیم داشت. از این‌ که حوادثِ بی‌نهایت مشمئز کننده‌ی سوریه اول جنگ بین حکومت و مردم بود ولی حالا تبدیل شده به جنگ پادشاهان کشورهای عربی با بشار اسد، آنهم به بهانه‌ی نچسبِ دمکراسی! راستش هر وقت اسم سوریه می‌آید توی ذهنم پادشاه عربستان را تَصَوُر می‌کنم که روی تخت پادشاهی‌ش تپیده و کُلی خَدم و حَشم دور و برش ایستاده و دارد با آن ریش پُرفسوری‌ش می‌گوید: دمکراسی! (توی ذهن‌م یک پس زمینه‌ای از عبدالله‌بن‌زبیرِ مختارنامه هم برایش درست می‌کنم) و خوب، خودتان را بگذارید جای من. خنده‌تان نمی‌گیرد؟ حالا جای ملک عبدالله هرکدامِ دیگر از سران کشورهای عربی را قرار دهید. چه فرقی می‌کند.

یا مثلاً از زاویه‌ی دید یک مسلمان قضایای پیچیده‌ی مصر جای حرفِ زیادی دارد. این‌که چه شد که مرسی با‌ آن عظمت آمد سرِکار که خودش هم هوا برش داشت و دقیقاً یک‌سال بعد در کمتر از یک‌هفته بازداشت شد؟ یا اینکه  مردم در میدان تحریر دقیقا چه می‌خواهند؟

 واقعاً این سوال مهمی است و چند روزی است که دوست دارم جای حسیب عمار خبرنگار بی‌بی‌سی باشم. بروم وسط میدان تحریر. یکی از جوان‌های خوش قد و بالای مصری را بزنم کنار و بگویم: مرد حسابی! جان من، شما خودتان دقیقاً می‌دانید دارید چه کار می‌کنید؟ دقیقا می‌دانید چه می‌خواهید؟ یا از یک دختر البته محجبه‌ی مصری بپرسم: خواهرم! فکر نمی‌کنید برای رسیدن به‌ آرمان‌هایتان نیم‌نگاهی هم باید به واقعیت داشت؟ خیابان و میدان برای انقلاب جای خوبی‌است ولی برای آباد کردن کشور هم راه خوبی‌ست؟ و درست قبل از این‌که آنها جواب بدهند یک گاز اشک‌آور وِل شود وسط جمعیت و من با حالت تهوع از بینندگان عذر خواهی کنم و بروم کنار از جلوی دوربین.  (فکر می‌کنید اگر حتی حسینی بای را هم فرستاده بودند قاهره من دلم درد می‌کرد حسیب عمار را مثال بزنم؟)

مصری که پایه‌گذاران اخوان المسلمین‌شان همیشه بر وحدت تاکید داشته‌اند و دشمن اصلی را تفرقه و دعواهای مذهبی و قومی دانسته‌اند. رجوع کنید به کتاب خاطرات حسن‌البنا ترجمه جلال‌الدین فارسی و کتابِ آینده در قلمرو اسلام از سید قطب ترجمه سیدعلی خامنه‌ای. که اگر مقایسه‌ای صورت بگیرد تکفیری‌ها و سلفی‌های تندرو، سیدقطب و حسن‌البنا را هم مهدور الدم می‌دانند!

.

.

دوم: حالا بیایید از زاویه‌ی دیدِ یک غیرمسلمانِ غیرِ آسیایی به قضیه نگاه کنیم. مثلاً از زاویه‌ی دیدِ یک نفری که صبح به صبح توی خیابان وال‌استریت عبور می‌کند. خیابانی که عبور از آن برای ما یک آرزوست ولی آن نفر با بغض و غضب از آن خیابان رد می‌شود و هر وقت چشم‌ش به برج‌های رویایی آن می‌افتد آنها را عامل بدبختی خود می‌داند. یا جوانی که در خیابان شانزه‌لیزه‌ قدم می‌زند. فکر می‌کنید وقتی اسم سوریه و مصر و بحرین می‌آید اروپایی‌ها و آمریکایی‌های غیرمسلمان می‌نشینند دو ساعت آن‌را تحلیل می‌کند؟ زکی!

شاید خیلی بدبینانه باشد ولی به نظرم وقتی اسم مصر و سوریه و اینها می‌آید جوانان اروپایی و امریکایی با عرض پوزش می‌گویند این مسلمان‌ها عجب جانورانی هستند دیگر؟ تا بود که دیکتاتوری بودند حالا هم که انقلابی و آزادی‌خواه شده‌اند هر روز یا این‌یکی سرِ آن یکی را می‌بُرد. یا آن یکی این یکی را می‌کُشد و پشت موتور توی خیابان روی زمین می‌کشدش. متمدن‌ترین‌هایشان هم که مصری‌ها باشند صبح انقلاب می‌کنند برای انتخابات با هزار نفر کُشته شب می‌ریزند توی التحریر که منتخبِ همان انتخابات را بازداشت کنند با دو هزار نفر مجروح!

خلاصه‌ی کلام. نگرانی من این است: آن جوانی که توی وال‌استریت قدم می‌زند و دربه‌در دنبال جایگزینی برای یک نظامِ خسته است حتی یک لحظه هم به جایگزینی تمدن اسلام یا اجازه دادن به فعالیت‌های اسلامی فکر می‌کند؟ عمراً !

حالا شاید من آش را خیلی شور کردم که وال‌استریت را مثال زدم. شما بجای آن یک جوانِ قطری یا عربستانی یا کویتی را تَصوُر کنید. به احتمال قوی آنها می‌گوید صد رحمت به این پادشاهان اگر قرار باشد بعدشان چنین اوضاعی توی کشورهایمان برقرار بشود…

 به نظرتان وظیفه جمهوری اسلامی و ما جوانانِ ایرانی این وسط چیست؟

برای “فجر پنج‌” های ایرانی

آبان ۲۶ام, ۱۳۹۱ دسته احوالات مصر, انقلاب اسلامی, انقلاب‌های خاورمیانه, جنگ و جبهه, سیاست خارجی, قبله‌ی اولمان! | ۱۸ دیدگاه »

چند نفر از شهروندانِ یک سرزمینی مثل هر روز توی ماشین‌نشان نشسته‌‌اند و در یکی از خیابان‌های کشورشان در حال تردد هستند که ناگهان موشکی از آن سوی مرزهای سرزمین‌شان شلیک می‌شود و درست می‌خورد روی ماشین و تمام سرنشینان از بین می‌روند! (+)

این جریانی است که در روزهای گذشته، در همین قرن بیست‌ویکم، در همین جیغ و داد برای حقوق بشر و در همین حوالی، در غزه اتفاق افتاد. جالب است که  چون موشک پرتاب شده از سوی اسرائیل است، امری عادی محسوب می‌شود. و جالب‌تر اینکه اسرائیل نیازی نمی‌بیند به خودش زحمت ‌دهد که مثلاً بمب‌گذاری کند، یا با یک حادثه یا چنین چیزی شهروندِ کشورهای دیگر را از بین ببرد بلکه صریح و واضح موشک پرتاب می‌کند.

طبعتاً متقابلاً کشوری که این‌گونه گستاخانه مورد تهاجم قرار گرفته واکنش نشان می‌دهد و با همان دست‌های خالی در صدد پاسخ برمی‌آید. دست‌های ساکنین مظلوم غزه اما، برای پاسخ خالی است و شاید چون اسرائیل از خالی بودنِ این دست‌ها و مُهر سکوتِ بر لبان خیلی‌ها خبر دارد چنین دست‌درازی می‌کند، اما؛ این‌بار اتفاقی مهم برنامه‌های اسرائیل را بهم می‌ریزد. چیزی به اسمِ موشک‌های فجرِ ۵! (+) (+)

سامانه گنبد آهنین  نتوانست مانع حملات موشکی مقاومت شود

اسرائیل خیال می‌کرد در مقابلِ مهره‌ی مهمی که از غزه گرفته، نهایتاً  مثل مواقع قبل چند راکتِ کوتاه بُرد دریافت می‌کند و هرگز در مخیله‌اش هم نمی‌گنجید که بعد از ۲۱ سال طلسم امنیت تلاویو شکسته می‌شود و فجرِپنج‌ی خواب را از چشمانِ ساکنان‌ش می‌گیرد.

من خوشحالم که در این قحطی غیرت در دنیا، در این سکوتِ مرگ‌بار بر روی این‌همه جنایت، این فجر‌پنج‌های ایرانی است که معادلاتِ یک رژیم جنایت‌‌کار را بهم می‌زند و جلوی جنایت بیشتر او را ولو به مقدارِ کمی می‌گیرد.
تسلیحات همیشه کشنده نیست، بلکه گاهی هم بازدارنده است و حالا روح‌ت شاد حاج حسن طهرانی مقدم ، فجر‌پنج‌های تو و همکاران‌ت باعث شد کودکِ مظلوم غزه چند روزی بیشتر در آغوش مادرش باشد…

چرا کمتر می‌نویسم؟

مرداد ۳۱ام, ۱۳۹۱ دسته انقلاب اسلامی, انقلاب‌های خاورمیانه, جنگ و جبهه, سبك زندگي اميرعلي | ۲۳ دیدگاه »

آدم سر به هوا و بی‌خیالی هستم، شاید به همین دلیل از قدیم از کاغذبازی و مقررات و نظامات اداری بدم می‌‌آمد. تا جایی که یادم می‌آید یکی از سخت‌ترین کارها هم برای من “پُرکردن فرم” های اطلاعات شخصی و خواندن آیین‌نامه ها بوده. به این جهت شاید در خصوص نظمِ اداری یک آنارشیست محسوب می‌شوم! :)

از سال سوم‌راهنمایی هم که شروع به خواندن دروس حوزوی هم‌زمان با دروس کلاسیک کردم، زیاد در قید و بند ثبت‌نام درست و حسابی در حوزه نبودم و اینکه مثلاً چِک کنم دقیقاً مراحل کارم به کجا رسیده. بعد از پایان کارشناسی هم رفتم دنبال کار، و کارِ حقوقی خودم را با مدارک معافیت تحصیلی حوزه شروع کردم.
می‌دانستم سربازی نرفتن‌م موقتی است و به محض این‌که حوزه را رها کنم مشمول می‌شوم و انتظار هم داشتم اما مشکلی نبود تا این‌که پیشنهاد کار در تعزیرات حکومتی مطرح شد و متاسفانه رفتم تعزیرات و به همین دلیل هم کارم را تودیع کردم. بعد که قضایای استعفا از تعزیرات پیش آمد رفتم دنبال کار قبلیِ خودم اما دیدم ای دل غافل!

چون یک‌بار از معافیت تحصیلی دانشگاه استفاده کرده‌ام، معافیت تحصیلی حوزه به من نمی‌خورد و این‌که باید تشریف ببرم خدمتِ مقدسِ (؟) سربازی. این چند وقت اخیر هم دنبال کارها بودم. از ارسال دفترچه تا واکسن زدن و البته دنبال افتادن یک جای خوب که نودونه درصد راه‌ها برای افتادن یک جای خوب یا امریه به پارتی بازی ختم می‌شد. و نمی‌دانم چرا این ننگِ استفاده از پارتی برای سربازی این‌قدر بین حتی جوانانِ عدالت‌خواه رواج دارد به هزار و یک توجیه مسخره!

هفته‌ی پیش یک برگ آمد درب خانه که اول شهریور زمان شروع خدمت‌م هست و مرکز آموزشی صفریکِ ارتش، تهران مکانِ خدمت‌م. هیچ تصور خاصی ندارم که نحوه‌ی دسترسی به اینترنت در این ۵۶ روز آموزشی چگونه خواهد بود ولی قطعاً اگر دسترسی داشتم بی‌خبر نمی‌مانید لااقل به توییتی از این بغل.  (نه این‌که یک شصخیت مهم هستم و همه‌ دنبال کسب خبر از من هستند‌ ).

فکر می‌کنم باید منتظر نقد‌های من بر سربازی باشید. خوب، خوبی‌ که قطعاً ندیده‌اید ولی لطفاً از بدی‌هایم به حساب دوستی بگذرید و حلال بفرمایید و اگر نیازی به جبران هست لطفاً در کامنت‌های همین پست یا از طریق جی‌میل اطلاع بدهید. جوگیر نشده‌ام اما می‌گویند مومنی که آرزوی شهادت نداشته باشد به شعبه‌ای از نفاق می‌میرد. پس اللهم ارزقنا توفیق شهاده فی سبیلک تحت رایه ولیک بحق الزهراء…

 اگر فردا عازم نبودم امشب مطلبی را که در خصوص “مقایسه‌ی سازمان ملل متحد با جنبش عدم تعهد” آماده کرده بودم را آپ می‌کردم. اما دقایقی دیگر باید بروم و موهایم را از ته بزنم، فقط برای مقایسه‌ی این دو به یک مطلب اشاره می‌کنم.

در اساس‌نامه‌ی جنبش عدم تعهد آمده است:

“خودداری از تجاوز یا تهدید به تجاوز یا توسل به زور و خودداری از مداخله در امور داخل کشورها و احترام به حق ملت ها در دفاع فردی یا جمعی”

حالا این اصل مهم که کلمه به کلمه‌ی آن جای تحلیل دارد را مقایسه کنید با رویه‌ی موجود در سازمان ملل که نه تنها از توسل به زور جلوگیری نمی‌کند که بلکه به سوءاستفاده از زور توسط قدرت‌های بزرگ وجاهت هم می‌دهد!

جوزدگی رسانه ای این بار برای مصر

تیر ۸ام, ۱۳۹۱ دسته احوالات مصر, انقلاب‌های خاورمیانه, سایبر نوشت, سیاست خارجی, قبله‌ی اولمان! | ۳۶ دیدگاه »

همه چیز از یک خبر شروع می‌شود! خبری که در یک گوشه از این عالم اتفاق افتاده. اما انگار دیگر فقط اطلاع‌ از آن خبر موضوعیت ندارد، بلکه خبرگزاری‌ها و فعالان رسانه ای به آن خبر به دید یک “ماده‌ی اولیه” نگاه می‌کنند که قرار است تا دقایقی دیگر از آن “نمدی” بسازند برای “کلاهِ” خود.
جوری آن‌را بازتاب بدهند که در راستای تفکراتشان باشد و تاییدی باشد بر حرف‌های قبلی‌شان. هر کدام بسته به انصاف‌شان یک‌جوری آن خبر را جرح و تعدیل و سانسور و حتی دگرگون می‌کنند تا منظور خودشان را از طریق همان یک خبر به خواننده القاء کنند.

یکی می‌گردد در چهارتوی اخبار و آن‌خبر را با چاشنی یک خبرِ مبهوم‌المنبع ادغام می‌کند و تیتر می‌زندمحمد مرسی (رئیس جمهورِ‌ منتخب مصر) گفته شیعیان از یهودیان بدتر هستند” حالا این‌که این را یک مفتی عربستانی ادعا می‌کند شنیده! بماند. دیگری برمی‌دارد جوری خبر می‌نویسد که انگار رئیس جمهورِ جدید مصر هیچ‌کار دیگری ندارد اِلا نظر دادن راجع به جمهوری اسلامی و…

حرف من روی درست یا غلط بودن این خبرها نیست، حرف‌م روی خلاصه شدنِ انقلابِ مصر در یک انتخاب است! حرف‌م تمرکز بیش از حد روی مصری است که تا همین دیروز کسی برای‌ش تره هم خورد نمی‌کرد. حرفم روی کسانی است که خیال می‌کنند دوباره از مصر بوی کباب می‌آید. حرف‌م روی درشت‌نمایی یک‌سری خبرهاست برای کوچک جلوه دادن برخی مسائل مهم‌تر.

در میدان التحریر، جوانان مسیحی از نماز جماعت جوانان مسلمان محافظت می‌کنند. این یعنی نهایت زیبایی…

تا همین چند وقت پیش نهایت انتظار ما از مصر این بود که سالی نیم‌ساعت مرز غزه را باز کند و هر موقع با هزار جور ناز و ادا و امتیاز گرفتن، این کار را انجام می‌داد انگار عیدمان بود.

حالا اما که یکی از اصلی‌ترین مهره‌های امریکا و اسرائیل در منطقه توسط مردم ساقط شده و قطعاً و بدون ذره‌ای شک یکی از بزرگترین دردسرهای نظام سلطه “مصرِ جدید” خواهد بود ؛ عده‌ای برمی‌دارند مغرضانه تمام انقلاب مصر را در یک انتخاب آنهم از زاویه‌ی دید خودشان خلاصه می‌کنند.

جالب آن‌که برخی هموطنانی که امروز داعیه دارِ مصر شده اند (هواداران آقای میرحسین موسوی) و وقایع آن را بر علیه ایران تحلیل می‌کنند لااقل در یک چیز با دیکتاتور مصر شباهت دارند (داشتند!) . هر دو مورد حمایت مستقیم و علنی نخست وزیرِ رژیم صهیونیستی بودند.

واقعیت این است که وقایع مصر قبل از آن‌که در رابطه با ایران قابل تحلیل باشد، در رابطه با جهان اسلام قابل تحلیل است. و این غرض و مرض، یا جهالتِ رسانه‌ای است که انقلاب پرهزینه‌ی مردم مصر را کسی از زاویه‌ی سود و زیانِ یک انتخاب برای ایران تحلیل کند.

سقوط دیکتاتورِ گوش به فرمانِ امریکا و اسرائیل در یکی از مهم‌ترین کشورهای استراتژیک یعنی مصر ضربه‌ی بسیار سنگینی برای کشورهای سلطه‌طلب بود و همین سقوطِ رویایی به خودی خود و بدون در نظرگرفتنِ جایگزینِ آن امتیازی فوق‌العاده برای جبهه‌ی مقاومت است.

البته کاملاً هم طبیعی است کسانی که ضربه خورده اند از این به هم ریختن توازن منطقه، تلاش کنند با دروغ و دغل لااقل در ظاهر نشان دهند اوضاع آنقدر‌ها هم وخیم نیست :)

صفحه 2 از 612345...قبلی »