وکیلانه » سبك زندگي اميرعلي
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته سبك زندگي اميرعلي

نوازشِ دست یتیم یا اسکرول موس؟

دی ۱۵ام, ۱۳۹۵ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای, سایبر نوشت, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | بدون دیدگاه »

تصاویر گور خواب های قبرستان نصیرآباد شهریار را که دیدیم، همه‌مان غیرتی شدیم. خیلی زیاد. قلب‌مان مچاله شد. فوری لپ‌تاپ و گوشی و تبلت‌مان را باز کردیم. در کانالها و شبکه های اجتماعی‌مان آنلاین شدیم. می‌شد جملات خیلی خوبی درآورد. اما قبلش باید یک نوشیدنی شیرین می‌خوردیم. آخر موقع نوشتن، گولکزِ خونِ آدم نباید پایین باشد.

می‌شد کپشن های خیلی خوبی از آب درآورد. می‌شد عکس ها را با عکسِ کاخی که خمینی ها، پیرجماران را زیر آن دفن کرده اند میکس کرد و جملاتِ جگرسوزی ذیلش نوشت. می‌شد سراغ نهج البلاغه رفت. می‌شد غرب گراها را زد. می‌شد عدالت خواهی را فریاد کشید. سراغ صحیفه نور رفتیم. باید عجله می‌کردیم. فرصت زیاد نبود. نباید این صحنه ناب را از دست می دادیم.

اما یک لحظه صبر کنید. بیایید با خودمان صادق باشیم. چند نفرمان بعد از دیدن تصاویر، پیش و بیش از جرقه ای برای نوشتن های لعنتی، به پتویی و فلاکسی چای و کمی خوراکی برای رفتن به قبرستان شهریار فکر کردیم؟ چند نفرمان فوری ذهنش رفت سراغِ آسمان جُل های اطرافمان؟ اصلا فقرای اطرافمان را می شناسیم؟

بیایید با خودمان صادق باشیم. به قبل‌تر از این ماجرا برگردیم. دخل و خرج رسیدگی به فقرا و محرومینِ چند نفرمان به مخارجِ اینترنت و تجهیزات آنلاین ماهیانه اش می‌چربد؟ دستِ چند نفرمان بیشتر از موس و کیبرد با نوازش یتیمان آشناست؟ چند نفرمان دغدغه‌ی پیدا کردنِ خانواده‌ی بی بضاعتش از دغدغه ی اینترنتِ پُرسرعتش فراتر رفته است؟

بیایید قبول کنیم برادران و خواهرانم. ما آمده بودیم راه رفتن کبک یاد بگیریم راه رفتن خودمان از یادمان رفت. زیستِ مسلمانی‌مان ته کشید. بیایید قبول کنیم برادران و خواهرانم. ما مرده ایم. خیلی وقت است که مرده ایم. این تصاویر که تکان‌مان می‌دهد فقط بوی تعفن‌مان پخش می‌شود. یکی لطف کند ما را دفن کرده فاتحه ای نثارمان کند… .

کانال تلگرام وکیلانه :

https://telegram.me/joinchat/Bo4UbT4eC7EgXLh10nLgpg

منابع خبری خانم مولاوردی چیست؟

آذر ۲۸ام, ۱۳۹۵ دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, انقلاب‌های خاورمیانه, جنگ و جبهه, سبك زندگي اميرعلي, سیاست خارجی | بدون دیدگاه »

امروز خانم مولاوردی، معاونِ آقای رئیس‌جمهور در کانال تلگرام‌شان نگرانِ کودکان #حلب شده‌اند. چرا؟ چون یونیسف نگران شده. در کانال‌شان حلب را جستجو کردم. دوبار دیگر هم نگرانِ کودکان حلب شده بودند. دقیقا همان اوقاتی که رسانه‌های تروریست‌ها مشغولِ مظلوم‌نمایی بودند.

۳۴ سالِ پیش، درست مثل همین عصر و غروبِ پاییزِ امروز، در ۲۸ آذر ۶۱ #دزفول دوبار لرزید. نه با خشم طبیعت. زیرِ سکوت جهان و با غرش موشک‌های صدام. یک‌بار در ساعت پانزده‌وسی‌وپنج دقیقه‌ی عصر و دو ساعت بعد از آن در ساعت ۱۸٫ طی آن ۲۰۰ خانه‌ی مسکونی با خاک یکسان شد و فقط در یک عصر تا غروب بیش از ۳۴۹نفر کشته و مجروح شدند.
این اولین بار بود که صدام، از موشک زمین به زمین استفاده می‌کرد. ولی در سایه‌ی سنگین سکوتِ نهادهای حقوق بشری، زمین دزفول ۱۷۵ بار دیگر با موشک‌های فراگ و اسکاد، ۴۸۹ بار با راکت و ۵۸۲۱ بار با گلوله‌ی توپ شخم زده شد.

 تصویرِ زیر، صفحه‌ی آخر شناسنامه‌ی من است. به تصویر دقت کنید. مرگ بر اثر موشک آنقدر نزدیک بوده که برای ما متولدین سال‌های جنگ در جنوب همراه با فوت، یک گزینه‌ی اختصاصی هم قرار داده‌اند. کاش فرصتی دست می‌داد تا صفحه‌ی آخر شناسنامه‌ام را جلوی صورتِ سرکار خانم مولاوردی می‌گرفتم و به نمایندگی از هم‌سن و سالانی که از جنایات صدام جان سالم به در برده‌ایم از معاون رئیس‌جهور فقط یک سوال می‌پرسیدم:
بانو‍! اینهایی که نگرانی‌ت را با نگرانی‌شان کوک کرده‌ای، وقتی از خواهرِ کوچکم فقط یک دست و عروسک باقی مانده بود، دقیقاً کجا بودند؟

کانال تلگرامِ وکیلانه: https://telegram.me/joinchat/Bo4UbT4eC7EgXLh10nLgpg

photo_2016-12-18_20-00-18

..

خودت رو نچسبون عزیزم!

مهر ۱۳ام, ۱۳۹۵ دسته سبك زندگي اميرعلي | ۲ دیدگاه »

دیشب خواستم برم کفشداری هیات وایسم کفش بگیرم. واضحه که نه برای ثوابش. بالاخره کلاس داره. آدمی که خودش رو کسی می‌دونه بره کفشداری بعد بقیه میان می‌بینن می‌گن به به چه پسر خوب و متواضعی.

اما یک لحظه به ذهنم رسید در تمام این سال‌ها چقدر هم‌کلاسی و هم‌محله‌ای و همکار و غیره و غیره بوده که در برخورد با من اخلاق زشتی دیدن و بدشون میاد ازم. حالا فکر کن حتی یکی از اونها که نشسته با خودش گفته بریم هیات اباعبدالله، در بدو ورود با من مواجهه بشه، قطعا روی روحیه‌ش تاثیر می‌ذاره دیگه. پشیمون شدم و رفتم عین بچه‌ آدم نشستم تو هیات.

البته بعد از مراسم از این تقوایی که به خرج داده بودم خوشم اومد. و متکبرانه به ذهنم رسید چقدر دلِ بزرگی دارند کسانی که خودشون رو جوری به دین می‌چسبونن که جدا کردنشون از هم جز با شکستن یکی امکان پذیر نخواهد بود.

خداحافظ تلگرام؛ سلام وبلاگ!

اردیبهشت ۳ام, ۱۳۹۵ دسته سبك زندگي اميرعلي | ۲۵ دیدگاه »

خوب نه؛ قطعاً به این شدت نیست. تیتر در واقع آرزوی من هست. به واقع، کانال های تلگرام بیشتر از هرچیزی من را یاد دوران طلایی وبلاگ نویسی انداخت. دورانی که هرکسی به فکر راه اندازی یک وبلاگ بود. وبلاگ های معروف پربازدید بودند و همه جا حرف از آنها بود و بسیاری مردد که وبلاگشان را راه بیندازنند یا فعلاً صبر کنند و خواننده باشند.

حالا اما با وُفُر کانال های تلگرام امیدی هست که دوباره وبلاگ نویسی رونق بگیرد. خوب. حال شما خوب است؟ سلامت هستید؟ چند وقت اینجا رونق نداشت خاک گرفته همه جا را . افطار خورده ایم و نشسته ام کناری به نوشتن برای وبلاگِ دوست داشتنیم. آخر آمده ام اعتکاف.

آقای رحیم‌پور #ازغدی در سخنرانی جهادِ حقیقی در فضای مجازی می‌گوید برخیها اول جوانی چند کتاب می‌خوانند تا آخر عمر اسلام‌شناس هستند. معلوم نیست چطور بنزین می‌زنند که تا آخر بی‌نیازند. حالا حکایتِ امثالِ منِ مدعی فضای مجازی هست که میخواهیم اسلام و انقلاب را زنده نگه داریم در حالی که خودمان پنچریم.
به نظرم بهترین ثمره #اعتکاف یادآوری این مطلب هست که عبادت و فکر آنقدری هم که می‌گویند درد ندارد. کاش یادم نرود درد نداشت.

یک خوبی دیگری هم که این اعتکاف دارد، این است که حقارت آدمی را به رخش میکشد. باز بخصوص برای مثلِ منِ مدعی. دیشب که بخشی از دغدغه ی ذهنی من تحلیل چرایی ترند شدنِ یک چیزی در توییتر بود، کمی آنطرف تر دو جوان مدت زیادی ایستاده بودند به نماز و تضرع. حالاتشان توی این دو روز برایم قابل تامل بود. به جرات میشود گفت یک لحظه هم به غیر خدا مشغول نبودند. دائم در نماز. و امروز ناخواسته وقتی کنار سفره همنشینان شدم از کنار هم چیدنِ درگوشی ایستادن هایم متوجه شدم دور روز دیگر برای بار چندم اعزام میشوند و حالا دغدغه شان این است که یا با کمک دوستانشان قادر به فتح باشند یا شرمنده برنگردند. و چه عجیب است کنار غذا می خوردیم و زمین تا آسمان تفاوت داشتیم. و حالا تمام آرزوی من این که خدایا به این جوانانِ رعنایت قسم من را ببخش.

  • اگر اینجا را خواندید یک ندای بدهید ببینیم میشود دوباره علمش کرد یا نه؟ و اینکه اگر دوباره اینجا افتاد به آپدیت شدن بدانید اصل راه افتادن است و کم کم دوباره گرم میشوم انشالله.
  • اینترت کفافِ آپلود عکس نمی کند؛ تصویر مورد نظر را در صفحه اینستاگرامم ببینید از اینجا
صفحه 1 از 1612345...10...قبلی »