وکیلانه » احمدی‌نژادی نوشت
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته احمدی‌نژادی نوشت

بیایید نگذاریم مردانگی بمیرد

دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, سایبر نوشت | ۱۸ دیدگاه »

مطلبی که نوشتنش حدود ۳ ساعتِ متناوب وقت برده بود را آپدیت نکرده پاک کردم. درباره سفر آقای روحانی به خوزستان بود. و مقایسه‌اش با سفر استانی آقای احمدی‌نژاد. نه اولین سفرش. بلکه مقایسه اولین سفرِ بدون افتتاح و پروژه دولت یازدهم با آخرین سفر دولت دهم که فقط دو پروژه بزرگ کربن بلک و سیلوی ۴۰هزار تنی فلزی در دزفول از ثمرات‌ش بود. بماند اولین و دومین و سومین سفر.

خیلی سعی کردم مطلب مستند باشد و با انصاف. پیش‌بینی این‌که انتخاب اولین سفر به خوزستان مرهمی‌‌ست به بی‌مهری بودجه‌ای را حذف کردم چون فقط یک پیش‌بینی بود. انتقاد به عربی صحبتِ کردن آقای رئیس‌جمهوری که سوابق امنیتی دارد در استانی که اکثریت‌ش فارس هستند را هم پاک کردم. چون گفتم آقای احمدی‌نژاد هم لباس عربی پوشیده بود و آه که چقدر به فارس‌هایی که اکثریت استان هم هستند به خاطر اقلیتِ عرب ظلم می‌شود.
هنوز هم خیلی حرف‌های دیگر مانده بود. کمترین‌ش ادعای اتصال آب شُربِ اهواز در هفته‌ی آینده و جیغ و فریادِ‌ مردم مظلوم خوزستان بود توسط دولت راستگویان!
اما؛  آخرش نوشته‌ام را گذاشتم زمین. ایستادم بالای سرش. مثل عزاداری که عزیزترین عزیزش را توی قبر می‌گذارد و فرای از دردِ جدایی دارد به لحظه‌ای می‌اندیشد که نکیر و منکر می‌آیند بالای سر عزیزش. به تنهایی نوشته‌ام توی قبرش فکر کردم. خشکم زد. انگشت‌هایم که تا لحظه‌ای قبل روی کیبورد رژه می‌رفتند، حالا یخ کردند.

.

.

نوشته‌ام ته ته‌اش یک بُغض بیشتر نبود. این را از لبخندِ رضایتِ بعد از نوشتن فهمیدم. اگر نوشته ای از سرِِ درد باشد بعدش وجودت درد می گیرد. نه این که لبخند بزنی. اگر میانه‌هایش حرف منطقی و راستی هم بود باز منشاءش بغض بود. بغض باعث شده بود  ذره‌بین بگیرم دستم و بگذارم روی رفتارهای دولتی که منتخب من نیست. چرا؟ چون دیگرانی هشت سال با دولتی که منتخبِ من بود ولی منتخب آنها نه، این کار را کرده بودند. این ذره‌بین دست گرفتن فی‌نفسه کار خوبی‌ست. ولو با بغض. اما از من برنمی‌آید.

نکیر و منکر پا گذاشته بودند روی گلوی نوشته‌ام. داشتم خفه می‌شدم. حذف‌ش کردم. نفس راحتی کشیدم. نشستم به نوشتن این نوشته.
حالا، این‌جای این مطلب هم که رسیده‌ام باز سایه‌ی سنگین نکیر و منکر را حس می‌کنم. این‌که این بالا باز چیزهایی نوشته‌ام که شاید حق نباشند. پس چرا آن نوشته را آپ نکرده‌ام؟ اصلاً نکند دارم هذیان می‌گویم؟ بگذار دوباره بلند شوم. نوشته‌ام را بگذارم توی قبر و از بالا به عزیزم نگاه کنم. نه. سخت نفس می‌کشم، اما بند نیامده هنوز. نفسم را می‌گویم و احساس خفگی نمی‌کنم.

روزی n مطلب روی سایت‌ها و روزنامه‌ها و این‌ور و‌ آن‌ور می‌بریم بالا. اما چند تای‌شان را قبل از بالا بردن یک بار می گذاریم توی قبر؟ جایی که روزی همه‌ی ما نوشته‌هایمان را با خودمان می‌بریم و آن‌جا تنهای تنهاییم. ما و نوشته هایمان. اصلاً کاری به تنهایی آن حفره‌ی نمور نداریم، به نظرتان اگر قبل از بالا بردن نوشته‌ها، یک‌بار بگذاریم‌شان توی قبر چند تایشان حذف می‌شوند؟ و اگر آنها حذف بشوند چقدر وضع جامعه بهتر می‌شود؟ اصلاً کی قرار است این حُب و بُغض و کَل کَل کردن ها تمام شود. یا، چه کسی باید این ها را تمام کند؟

اگر اینها تمام بشود شاید آن دخترک توی بیمارستان کسی را پیدا کند که داروهای نایاب و گرانِ مادرش را بتواند تهیه کند. شاید عرقِ شرم آن مرد پیش زن و بچه اش تمامی داشته باشد.

وقتی صداوسیما “روحانی”ِ مورد علاقه‌ی خودش را می‌سازد

مرداد ۱۵ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, زیربنایی | ۱۹ دیدگاه »

مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام که حرف زدن درباره صداوسیما بی فایده است. انتقاد از صداوسیما یک جورهایی هدر دادن وقت شده. به ۲ علت. اول این‌که یک مجموعه باید “پیشرفت و تکامل” در دستور کارش باشد. دوم این‌که دقیقاً به خاطر پیشرفت، معمولاً (!) سازمان‌ها و مجموعات مجبورند گوشی برای شنیدن انتقادات داشته باشد. حالا اگر مثلاً مجموعه‌ی شرکتِ ساخت واشر سرسیلندر تانک‌های چیفتن چنین خصوصیاتی را نداشته باشد مشکل خاصی پیش نمی‌آید. اما نوبر است سازمانی که تمام ماهیت‌ش به مخاطب وابسته است نه گوشی برای شنیدن داشته باشد و نه اراده‌ای برای تکامل.

حکایت صداوسیمای ما حکایتِ شُتری است که در عصر تکنولوژی و ماشین‌های عجیب و غریب دلش خوش است به داشتن کوهان و هنوز دارا بودن کوهانی برای ذخیره‌ی آب را یک امتیاز خیلی ویژه برای خودش تصور می‌کند. لابد در ذهن‌ خودش هم تک تازِ صحراهاست. مشکل اساسی صداوسیمای ما این است که نمی‌خواهد با گذشت زمان به روز شود و همچنان از روش‌های کهنه استفاده می‌کند و بدتر از این، فکر می‌کند هنوز حنای روش‌های کهنه‌اش پیش مخاطبان‌ش رنگ دارد. بنابراین به روش‌های مندرس‌ش می‌نازد و گوش به هیچ انتقادی هم نمی‌دهد. راست‌ش را بخواهید قضیه‌ی “کرم حلزون” تیر خلاصی بود به ته‌مانده‌ی امیدم برای اصلاح در صداوسیما که متاسفانه با الانتوئین فراوان شلیک شد و با چسبندگی فراوان هم فعلاً به مغزم چسبیده. یعنی همه‌اش دارم فکر می‌کنم مغزی که نتواند اثراتِ سوء تبلیغ اینچنینی یک محصول را فهم کند آیا می‌تواند در درک سایر انتقادات به صداوسیما موفق باشد؟

 اما چرا دوباره دست به قلم شده‌ام برای انتقاد از صداوسیما؟
راست‌ش ماه رمضان که می‌شود تنم مورمور می‌کند برای قلقک دادن صداوسیما. وقتی می‌بینم فرصتِ به این بزرگی دیده شدن سرسفره‌ی افطار را اینگونه هدر می‌دهد،  و هر سال بدتر از پارسال،دلم می‌خواهد چیزی بگویم حرفی بزنم. اما دلیل‌ اصلی این نوشته یک تجربه‌ی تلخ است. تجربه‌ی تلخی که در سال‌های آخر ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد چشیدم‌ش. تا قبل از این‌ها هم روش صداوسیما و خیلی از مجموعه‌ها و آدم‌هایی که من برایشان احترام قائل بودم هم همینجور بود اما شاید چون زهر‌ش همیشه روی مخالفان فکری‌م ریخته می‌شد درست درک‌ش نمی‌کرد ولی وقتی نیش‌ش به تن خودم خورد قضیه فرق کرد.

روش صداوسیما این است: انسا‌ن‌ها را اول به زور آنچنان که او می‌خواهد به مخاطب‌ش القاء می‌کند و اگر فردِ مورد نظر امکانِ چنین بهره برداری را نداشت کامل بایکوت می‌شود.

آقای احمدی‌نژاد انسانِ مصادره پذیری نبود. اساساً سیاست سرش نمی‌شد و نمی‌توانست چیزی بگوید که به آن اعتقاد ندارد. شاید هم لجوج بودن‌ش باعث می‌شد برای دلخوشی مخالفان‌ش چیزی نگوید. به همین خاطر صداوسیما در یک مقطعی نمی‌توانست حتی یک جمله‌ی بابِ میلش پیدا کند و با بزرگ‌نمایی آن جمله از دکتر بهره برداری کند. فلذاً مجبور شد کلاً حذف‌ش کند.

اما آقای دکتر روحانی؛ نه که آدم دو رویی باشد. بلکه شخصیت‌ش به گونه‌ای است که هرکسی را به طمع می‌اندازد و یک جورهایی برای مصادره کردن خوش دست است! همین دلیل هم باعث شد در اولین روزهای انتخاب‌ش اصولگرایان توهم پیروزی بردارند. این خصوصیت حسابی به درد صداوسیما می‌خورد. از همان اولین کنفرانس خبری هم شروع شد. وقتی که از حرف‌های رئیس‌جمهور منتخب تنها بحثِ عدم عقب‌نشینی نکردن در خصوص موضوع هسته‌ای را بزرگ‌نمایی کرد. این روش، روش زشتی است اما زشت‌تر این‌که بر اساس همین روش باقی حرف‌ها را هم باید پوشش داد اما به صورت کم‌اهمیت جلوه دادن نه تماماً سانسور کردن! و تلوزیون ما در بخش‌های خبری‌ش حرف‌های آقای روحانی را که قطعاً برای اکثر کسانی که به او رای داده بودند خوش‌آیند بود حذف کرد.

وقتی دو سه مورد دیگر هم این روش برای پوشش سخنرانی های آقای روحانی تکرار شد که هرچه را خودِ تلوزیون می‌خواست درشت می‌کرد و مابقی را حذف نگران شدم اما برای نوشتن در خصوص این موضوع زمانی مصمم شدم که اخبار ساعت ۲ جوری خبر دیدار آقای روحانی با نخست‌وزیر سوریه را پوشش داد که انگار مهم‌ترین کار آقای رئیس‌جمهور در روز اول کاری‌ش اثبات حمایت از سوریه به جهانیان بوده!

البته من فکر نمی‌کنم صداوسیما با چیزی به اسم “روش” آشنا باشد بلکه بیشتر از هول حلیم می‌افتد توی دیگ! بنده خدا فکر می‌کرده روحانی مثلاً مسولان سوری را نپذیرد و حالا که با آن‌ها دیدار کرده ذوق زده می‌شود!

به هر حال هرچه که هست باید دفتر آقای رئیس‌جمهور جلوی این‌کارِ صداوسیما را بگیرد و اجازه ندهد یک روحانیِ غیر واقعی به مردم نشان داده شود.

پیشنهاد من این است: همانگونه که پرداخت‌ن به خبرهای رهبرانقلاب فقط از طریق دفتر ایشان امکان پذیر است و کسی قبل از دفتر، حق انتشار اخبار را ندارد، دفتر رئیس‌جمهور هم می‌تواند خودش خبرهای رئیس‌جمهور را برای صداوسیما تنظیم کند. این کار هم حق رئیس‌جمهور است و هم به نظرم وظیفه‌ دفترش.

 برایم‌ جالب بود که رهبرانقلاب در دیدار با دانشجویان به همین روش‌های زشت رسانه‌ای اشاره کردند:

البته باید واقعیتها را به معناى واقعى کلمه دید، نه آنچه که به عنوان واقعیت القاء میشود. شما جوانها خیلى خوب میدانید؛ در جنگهاى روانى که امروز در دنیا معمول است، یکى از کارها القاى واقعیتهاى غیر واقعى است؛ چیزهائى را به عنوان واقعیت القاء میکنند که واقعیت ندارد؛ شایعه درست میکنند، حرف میزنند، که واقعیت نیست؛ اگر چنانچه کسى چشم باز و بینا نداشته باشد، دچار اشتباه میشود. اینکه ما میگوئیم بصیرت، به خاطر این است. یکى از کارکردهاى بصیرت همین است که انسان واقعیتها را آنچنان که هست، ببیند. در تبلیغات گاهى یک واقعیتى را از آنچه که هست، چندین برابر بزرگتر نشان میدهند؛ در حالى که بعضى از واقعیتهاى دیگر را اصلاً نشان نمیدهند.

آدم‌های خوب بابت پیشگویی‌های اشتباه عذرخواهی می‌کنند

مرداد ۱۳ام, ۱۳۹۲ دسته احمدی‌نژادی نوشت | ۷ دیدگاه »

# وقتی احمدی‌نژاد هنوز برخی اشتباهات جدی‌ش (!) را مرتکب نشده بود و خودی محسوب می‌شد که هیج. هرکسی انتقاد یا پیشگویی می‌کرد یک انگی به‌اش می‌خورد و تمام. ولی وقتی احمدی‌نژاد از عرش به فرش رسید طوفانِ انتقادات و پیشگویی‌ها شروع شد. مسابقه‌ی فرمول یک گذاشته بودند برای پایین کشیدن احمدی‌نژاد. یک جورهایی هرکسی می‌خواست انقلابی بودن و ولایتی بودن‌ش را ثابت کند فجیع‌تر رئیس‌جمهور قانونی مملکت را له می‌کرد. اما این وسط بودند انسان‌هایی که از هول حلیم خودشان را پرت می‌کردند توی دیگ و پیشگویی‌های عجیب و غریبی از آینده‌ی احمدی‌نژاد از کاسه‌ی ذهنشان تراووش می‌شد.

از شرایطِ سه‌گانه احمدی‌نژاد برای رهبری برای بازگشت به ریاست جمهوری گرفته تا این‌که اگر مشایی را نگذارند کاندید شود استعفا می‌دهد. از بنی‌صدر سازی احمدی‌نژاد توسط همان‌ها که روزی رجایی می‌دانستند‌ش تا پیش‌بینی تحویل ندادن دولت و هزار و یک تهمت دیگر.

حالا که احمدی‌نژاد تمام شده، انسان‌هایی که انتظار داشتند احمدی‌نژاد بابت کارهای اشتباه‌ش عذرخواهی کند خودشان بابت پیشگویی‌های اشتباه‌شان عذرخواهی می‌کنند؟

دیروز وقتی مراسم تنفیذ پخش می‌شد، آن کنارِ دیوار نامزد‌های انتخابات ردیف نشسته بودند. اگر اشتباه نکنم دستِ کم سه نفر از این نامزد‌ها “با اختلاف زیادِ آراء” خود را دستِ کم یک پای دور دوم خیال می‌کردند. یک لحظه‌ی توی ذهن‌م گذشت میرحسین موسوی هم این تصویر را می‌بیند؟ نظرش درباره‌ی تصویرِ این تمکین چیست؟

نمی‌خواهم بگویم احمدی‌نژاد کارهای زیربنایی مثل سهمیه بندی سوخت و افزایش دوبرابری حقوق بازنشستگان و اولین وزیر زن انقلاب و سفرهای استانی و مسکن مهر و وام ازدواج و افزایش حدود ۱۰ برابری حقوق سربازان و غیره؛ بلکه برخی  رفتارهای خوبی از خودش بجا گذاشت.
مثل نزدیک‌ کردن فاصله‌ی مسولان با مردم، مثل شکستن تابوی اقتدار طلبی مسولان، مثل همین بازگشت علنی به خانه و محله قدیمی خودش(+). ایکاش آقای روحانی اولین رئیس‌جمهوری باشد که شهامت ادامه‌ی کارهای مثبت رئیس‌جمهور قبلی را داشته باشد.

مشایی تمام شد؛ به همین سادگی

خرداد ۴ام, ۱۳۹۲ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی | ۳۶ دیدگاه »

دو سالِ پیش همین‌روزها، تازه انقلاب مردم عرب شروع شده بود. اما توی روزنامه‌ها، سایت‌ها و خبرگزاری‌های داخلی، هر کجا را که نگاه می‌کردیم داشتند درباره “جریان انحرافی” از خودشان تحلیل در می‌کردند. همان‌زمان مطلبی نوشتم با عنوانِ ” توهمی به نام فتنه‌ی عظیم جریان انحرافی“.

اصل حرفم در آنجا این بود که این قضیه اولاً‌ جریان نیست در ثانی اگر باشد آنقدر بزرگ نیست که این‌همه هزینه‌ برای دفع‌ش صرف می‌کنید ثالثاً خواص مورد نظر مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!. استدلال‌م هم این بود که چه بخواهید چه نخواهید مشایی بعد از احمدی‌نژاد تمام خواهد شد، دقیقا مثل مهاجرانی که بعد از خاتمی تمام شد. آن‌زمان و در آن داغی، این حرف خوش‌بینی تلقی می‌شد.

اما حالا به نظرم خوب است خیلی‌ها به عقب برگردند. ببینند در دو، سه سالِ گذشته چقدر وقت و هزینه‌ی کشور را صرفِ یک “توهم” و “حرف‌های سستِ هیچ‌وپوچ” کردند؟‌ در این دو، سه سال چقدر تهمت زدند؟ چقدر دروغ گفتند؟ برای چه؟ برای هیچ‌ و پوچ. برای مثلاً این روزها که پیش‌بینی می‌کردند آشوب می‌شود ولی انگار آرام‌تر از همیشه است.

هرچند خیلی از آنها حالا منتظرند و لحظه‌شماری می‌کنند احمدی‌نژاد یا هاشمی کاری کنند، بیانه‌ی خاصی بدهند، استعفا کنند، ولی ایکاش بجای این انتظار، مواضعِ دو سه سال گذشته‌ی خود را مرور کنند. ایکاش بنشینند و با خدای خود خلوت کنند و توبه کنند از این همه تهمت. از این‌همه دروغ. از اینهمه تحلیلِ اشتباهِ هزینه‌ساز.  می‌گفتند فتنه‌ی عظیمی در پیش است. حالا باید این فتنه بروز می‌کرد. اما هیچ خبری نیست. همه‌ی تحلیل‌ها تو زرد از آب درآمد.

این وسط اگر ذره‌بین دست بگیریم و فتنه یابی کنیم، این فتنه فقط یک مردود دارد: “ولایتمدارانی که فکر می‌کردند بیشتر از “ولی” می فهمند“.

به نظرم آقای هاشمی هم فراتر از انتظار عمل کرد. تفاوتِ عملکردِ او با عملکردِ آقای موسوی هم قابل تامل است. 

صفحه 1 از 912345...قبلی »