وکیلانه » اجتماعی
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته اجتماعی

کاسبان اسیدپاشی

اکتبر 23rd, 2014 دسته اجتماعی, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, ريس‌جمهوري كه وكيل بوده, وقایع اتفاقیه | 18 دیدگاه »

حوادثِ وحشتناک اسیدپاشی که در اصفهان اتفاق افتاده است آنقدر تلخ است که بی نیاز از محکوم کردن باشد. مگر می شود یک نفر، انسان باشد و دلش از شنیدن این حادثه به درد نیایید؟ چه رسد به تصوُر لحظه ی وقوع آن و زندگی قربانیان بعد از حادثه که تا چند شب خواب را از آدمی می گیرد.

اسیدپاشی جزء آن دسته از جرائم است که آدم را بیش از پیش به فکر فرو می برد که حتما باید معاد و قیامتی باشد. که اگر نباشد چگونه می شود مُجرمِ اسیدپاش را به سزای اعمالش رساند؟ چه مجازات و محکومیتی می تواند متناسب با جرم ارتکابی باشد؟

***

اما متاسفانه واکنشهای صورت گرفته پیرامون این حادثه تاسف بارتر است. تاسف بارتر از این جهت که اسیدپاشی یک استثناء است و به هر حال افرادِ مجرم قابل مهار. اما بیماری و مرضیِ که جامعه ی ما را فراگرفته، به سختی قابل درمان است. بیماری چرکینی که هر از چندگاهی زخم ش سر باز می کند و بوی تعفن آن مشام آدم را آزار می دهد.

بیماری جامعه ی ما، “عطشِ دیده شدن” است که در قالبِ “هرچه شنیدی نقل کن” بروز پیدا می کند. “هر چه شنیدی نقل کن”ی که  فرموده اند دارا بودن این خصوصیت کافی است تا فرد را “کذاب” بدانیم.

 هر حادثه ای که اتفاق می افتد، هنوز دقایقی از آن نگذشته مسابقه ی “من بیشتر خبر دارم” راه می افتد و هرکس برای برنده شدن سعی می کند خبر فجیع تر و دست اول تری جور کند. و یکهو می بینی یک حادثه، ابعادی پیدا می کند که هیچ ارتباطی با ماجرا ندارد.

این بار واکنش های پیرامون حادثه البته تاسف بارتر شد. چون غیر از مردمِ عادی، شخص آقای رئیس جمهور که مدعی حقوقدان بودن هستند و داعیه ی تلاش برای رسیدن به جامعه ی اخلاق محور را دارند، قبل از روش شدن ماجرا اقدام به تهمت زدن به گروهی خاص کرده اند و بی محکمه و دادگاه مجرم را معیین کرده اند و در زنجان فرموده اند:

“مبادا تحت لوای زیبای امر به معروف و نهی از منکر در جامعه ناامنی آغاز شود”

یعنی مسببانِ ناامنی اخیر مدعیان امربه معروف هستند. شِقْشِقَهٌ هَدَرَتْ!

***

البته این موضوع ابعادی دیگری هم دارد.
“کاسبان اسیدپاشی”، همان ها که بعد از این ماجرا به اوجِ لذتِ رسانه ای رسیده اند. همان هایی که حقیرند و عُرضه ی بیانِ صریح حرفهایشان را ندارد. همان ها که توانایی هزینه دادن برای عقایدشان را ندارند و هر بار منتظرند تا موجی برآید و سوار بر موج ابراز عقیده کنند. اما چون هیچ موجی همیشگی نیست، چند روزی جَوّلان دارند و بعد دوباره به لانه می خزند تا موجِ بعدی. و همیشه حسرتِ اینکه ایکاش یکبار بشود در ساحل با آنها روبه رو  شد.

با آنها روبرو شد و پرسید شما چه هستید؟ که هستید؟ به چیز معتقدید؟ دین و مسلک شما چیست؟
دین و مسلک به کنار. به اخلاق معتقدید؟ از تهمت زدن بیزارید؟ معتقدید باید اول دادگاه برگزار شود بعد کسی حصر شود یا درباره اش نظر داد؟ پس چرا موج که برمیخیزد همه چیز را به یکباره فراموش میکنید؟ با تمام توان به رقیب حمله می کنید و دریغ از یک جو اخلاق!

نگرانِ امنیت شده اید؟ چرا 88 نگران امنیت نبودید؟ چرا وقتی آن رهگذر را فقط به جرم ریش داشتن  برهنه کردید و قصد به آتش کشیدنش را داشتید (+) یادتان نبود که سوختن درد دارد؟

می گویید شما نبوده اید؟ کسانی از فرصت سوءاستفاده کرده و آشوب نموده اند؟ به شما و عقایدتان چه ربطی دارد؟ سمعاً و طاعتا. پس چرا حالا عمل یک نفر که در یک جایی یک کاری کرده و هنوز هیچ چیز معلوم نیست را به همه ی مدافعان امر به معروف و حجاب نسبت می دهید؟ چرا؟ چون نفع می برید بی خیالِ اخلاق؟

انتظار زیادیست که وقتی روی موج و هیجان، در اوجِ لذت هستید پاسخ این سوال را بدهید. اما لطفا وقتی به ساحل رسیدید به جای خزیدن به لانه، پاسخگو باشید، دستِ کم به وجدانِ خودتان…

الیس الله بکاف عبده ؟

اکتبر 21st, 2014 دسته اجتماعی, سبك زندگي اميرعلي, طلبه نوشتنی ها | 12 دیدگاه »

چهار پنج نفری میشوند. همیشه از حوالی ساعت 10 شب، نبش خیابانِ محله ی ما می‌نشینند. تا هر وقت که خوش بگذرد!  آدم های داغونی هستند. هم تیپشان. هم اخلاقشان. هم فرهنگشان. کلا!
از همان ها که اگر یکیشان پیر بشود و یک رمان نویس بخواهد توی داستانش از او نام ببرد هیچ لقبی برازنده تر از پیرمرد آب زیپو برایش نیست.
غروب، از سر کار که برمیگشتم خیلی اذیت بودم. از خیلی از چیزها. میخواستم بیایم شب افکاری که باعث ناراحتیم شده بود را با استادی و عزیزی در میان بگذارم. یکهو به ذهنم رسید تا حالا شده بخواهم مشکلات زندگیم را با آن چند نفر زاغارتِ محله درمیان بگذارم؟ طبیعتا جوابش منفی بود. هرگز چنین کاری نمی‌کردم.
پس چرا باید با آن عزیز یا استاد در میان بگذارم؟ چون در ذهن من آنها بالاتر از آن جوانهای آب زیپواند؟ بعد به ذهنم رسید خوب چه کاریه؟ خودت جای خدا باشی ناراحت نمیشوی؟ آن چند نفر آدمی که در ذهن من بالاتر از جوانهای محله اند، برای خدا آب زیپواند.
حالا مشکلاتم را با آنها در میان نگذاشته ام، و به طرز عجیبی خیلی سرحال ترم. دست کم هم مشکلاتم را دارم و هم عزت نفسم را و هم خیلی چیزهای دیگر.

.

.

* تیتر آیه ی 36 سوره زمر است: “آیا خداوند برای بندگانش کافی نیست؟”

کاملاً بی ربط بابحث‌های اخیر دوستان پیرامون فلان خبرنگار

ژوئن 4th, 2014 دسته اجتماعی, درون گفتمانی | 12 دیدگاه »

خدا رحمتش کنه. امروز چهارمین سالگردش هست. پدربزرگم می‌گفت: اگر دیدی یه بچه ای یه جایی تو یه ظرفی خرابکاری کرد، اگر عُرضه نداشتی پاکش کنی، طرف اون ظرف نرو، چون ممکنه ظرف رو به نیت نظافت بلند کنی، ولی به همه بپاشی و پخشش کنی… 

.

.

.

.

چهارم خردادِ امسال با طعم ماشین‌های پلاک اروند

مه 25th, 2014 دسته اجتماعی, انقلاب اسلامی, وقایع اتفاقیه | 25 دیدگاه »

اختلاف طبقاتی یکی از جدی‌ترین علل وقوع جرم است. انگیزه بسیاری از مجرمان ارتقای سطح زندگی‌شان به سطح زندگی افرادی است که در طبقه‌ی اقتصادی بالاتری هستند. به نظرم اختلاف طبقاتی در جامعه به دو صورت می‌شود وجود داشته باشد.

گاهی یک قشرِ خاصی هستند که درصدِ ناچیزی از جامعه را شامل می‌شوند ولی از امکانات فوق‌العاده رویایی نسبت به سایرین برخوردارند. تقریباً شبیه اتفاقی که در زمان حکومت پهلوی وجود داشت و اکثر جامعه می‌دانستند که آن افراد “خاصه خور” هستند و رسیدن به آنها جز از طریقِ کانال خودشان غیرممکن است. گاهی هم اینجور نیست که درصدِ ناچیزی از امکانات رویایی برخوردار باشند بلکه درصدِ بالاتری از جامعه از امکاناتی برخوردار می‌شوند که بیشتر نمود ظاهری و تشریفاتی دارد و درصدِ بالاتری از جامعه که از آن امکانات برخوردار نیستند احساس می‌کنند با تلاش (بخوانید به آب و آتش زدن) می‌توانند به آن امکانات ظاهری دسترسی پیدا کنند. و این نوع دوم به نظرم بسیار خطرناک‌تر از نوع اول است. حالت دوم جرم خیزتر است. و متاسفانه جامعه‌ای که من در آن زندگی می‌کنم گرفتار چنین بلایی است.

.

چاله ای که بر اثر اختلاف طبقاتی در جامعه ایجاد می‌شود یا باید توسط دولت با اخذ مالیات از ثروتمندان و توزیع سطح نسبی از رفاه برای همه‌ی مردم پر شود یا توسط افرادی از طبقات پایین‌تر به وسیله جرم پر خواهد شد! یکی از دلایلی که در برخی کشورهایی که نظام حقوقی پیشرفته ای دارند و به بحث پیشگیری از جرم توجه کرده اند قوانین مالیاتی سختی وجود دارد همین است. چون دولت به خوبی درک کرده اگر جلوی ایجاد چاله‌ی اقتصادی بین مردم را نگیرد هزینه‌ای بسیار بالاتر از آن را باید برای دستگیری و مجازات و اصلاح مجرمان بپردازد!

خوب! کمی از بحثِ نظری دور شویم. بیاییم توی خیابان های شهرمان. مثلاً همین شهر دزفول. که امروز چهارم خرداد به مناسبت مقاومت‌ش در زمان جنگ روزی را به نام‌ش کرده اند. متاسفانه یک قانون کاملاً اشتباه و خطرناک (+) دو هفته ای می‌شود چهره‌ی خیابان های دزفول را تغییر داده. یکی از ویژگی‌های مناطق آزاد برداشته شدن گمرگ ماشین‌های وارداتی به آن است. و ظاهراً قانونِ جدید، محدوده‌ی استفاده از ماشین‌های مناطق آزاد را تا 120 کیلومترِ هوایی وسعت داده است. این مقدار اجازه می‌دهد ماشین‌های پلاکِ منطقه‌ی آزاد اروند نزدیک آبادان، تا اهواز اجازه‌ی تردد داشته باشند و مشخص نیست دقیقاً به چه دلیلی قانون دو روزِ انتهایی هفته تردد در تمام سطحِ استان خوزستان را مجاز اعلام نموده است.

من این قانون را شنیده بودم، اما وقتی پنجشنبه همین هفته ای که گذشت مانور ماشین‌های آنچنانی پلاک اروند در شهر را دیدم احساسِ خطر کردم. ناخودآگاه احساس کردم مارتُن عجیبی که بین مردم شهر برای خرید ماشین‌های شاسی‌بلند و باغ‌های آنچنانی اطراف شهر به وجود آمده حالا احتمالاً به سمت خرید ماشین‌های پلاک اروند هم کشیده خواهد شد. و اینجاست که قانون خود با دستِ خودش نه تنها فکری برای پُر کردن چاله‌های اختلاف طبقاتی نمی‌کند بلکه آنها را عمیق‌تر هم می‌نماید.

همه جا وقتی اسم جنگ می‌آید، ذهن به سمت رزمندگان سوق داده می‌شود، اما وقتی اسم دزفول و جنگ کنار هم می‌آید، حکایت مردمان عادی را باید شنید که در خانه‌ی خود وسط میدان جنگ بودند. اسم‌ش پُشت جبهه بوده اما رسماً وسط جنگ را باید تصور کرد.

 خیلی دوست داشتم مثل سال گذشته بنویسم ““خرمشهر” را خدا آزاد کرد؛ “دزفول” را خدا نگه داشت” یا مثل دو سالِ پیش  “برای زادگاهم؛ پایتخت مقاومت ایران، دزفولِ قهرمان” بنویسم، یا مثل سه سالِ پیش از موشک‌بارانها بگویم اما به نظرم گرامی‌داشت گذشته برای ساختن آینده است، و وقتی داریم به دستِ‌ خودمان تیشه به ریشه صبوری و مقاومت می‌زنیم چگونه حال را بی‌خیال شده از گذشته بنویسم؟

ظاهراً در راستای اقتصادِ مقاومتی اول از همه مقاومت شهرهای پیروز در زمان جنگ نشانه گرفته شده است.

صفحه 4 از 21« بعدی...23456...1020...قبلی »