وکیلانه » یادداشت وارده
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

بایگانی برای دسته یادداشت وارده

یادداشت وارده: سوالی درباره ی سید حسن خمینی

مارس 11th, 2014 دسته یادداشت وارده | 18 دیدگاه »

استُپ! این مطلب را دوستی با نام‌ کاربری “علی” برای انتشار در وبلاگ ایمیل کرده  که بدون هیچ‌تغییری آورده می‌شود. اگر شما هم فکر می‌کنید حرفی برای گفتن دارید ولی جایی برای انتشارش نه، مطلب خود را به این آدرس ایمیل کنید. بدیهی است نظرات وارده الزاماً با نظر من یکی نیست. آزاد!

در جامعه ی ما روزانه سوال ها و چراهای ریز و درشت بسیاری برای انسان به وجود می آید که فکر کردن یا پاسخ به آن ها شاید در حوصله ی هیچ کس نگنجد. امروز دوباره با عکسی روبرو شدم که سوالی چندساله را برایم زنده کرد: در سال های اخیر تقریبا در هر مراسم سطح اولی که با حضور مسئولین عالی رتبه صورت گرفته، عادت داریم که جناب سید حسن خمینی را هم در صف اول و مسئولین سطح اول نظام ببینیم.
سوالی که همیشه برایم مطرح بوده این است که ایشان در نظام شایسته سالار جمهوری اسلامی ایران با چه کارنامه و با چه فعالیت هایی و در کل به چه دلیلی به این جایگاه رسیده اند که تقریبا در همه ی مراسم های مهم در کنار مسئولین مهم و سران قوا بنشینند و …؟ احتمالا از خود می پرسید چرا ایشان؟ در جواب می گویم چون ایشان بزرگترین مثال از این دست است.

.

.

دودِ محتویات صفحه فیلترینگ به چشم چه کسی می‌رود؟

مارس 7th, 2013 دسته اجتماعی, سایبر نوشت, یادداشت وارده | 10 دیدگاه »

استپ! این مطلب را دوستی با نام‌ کاربری “حُسن” برای انتشار در اینجا نوشته که بدون هیچ‌تغییری آورده می‌شود. اگر شما هم فکر می‌کنید حرفی برای گفتن دارید ولی جایی برای انتشارش نه، مطلب خود را به این آدرس ایمیل کنید. آزاد!

همه ی ما با سایت پیوند ها آشنا هستیم. سایتی که ممکن است روزانه چند بار با آن برخورد کنیم. در اینجا قصد بررسی نقاط ضعف یا قدرت این صفحه و سیستم فیلترینگ کشور را نداریم اما کارکرد سیستم فیلترینگ بگونه ایست که کاربر اینترنتی را از بازدید از مکانی در اینترنت به درست و در بعضی از مواقع به اشتباه (که بعد از مدتی با رفع فیلتر و … اصلاح می شود) باز می دارد و به صفحه ی پیوندها راهنمایی می کند که در آن تعداد زیادی سایت معرفی می شود.

مطمئنا برای مخاطبان این متن نیازی به توضیح نیست، اما تصور بفرمایید کاربری که در اینترنت بدنبال مطلبی می گردد، زمانی که با صفحه ی فیلترینگ مواجه می شود چه احساسی دارد؟ زمانی که سایت های معرفی شده در صفحه ی پیوندها نیاز او را برآورده نمی کنند چه احساسی دارد؟ و بدتر از همه زمانی که سایتی به اشتباه فیلتر شود و نیازی ضروری در کار باشد، کاربر چه احساسی دارد؟ بحث بر سر منطقی بودن این احساس نیست. شاید این احساس منطقی نباشد و بازدید از سایت موردنظر واقعا مضر باشد. ولی باید عکس العمل آن کاربر را هم در نظر گرفت.

در مثال دیگر ماجرای فیلتر جیمیل بدلیل توهین به پیامبر و سپس ترویج ایمیل داخلی را بیادآورید. مسلما عکس العمل عموم مثبت نبود وگرنه رفع فیلتر نمی شد.بیایید با هم صادق باشیم احساس افراد سوای منطقی بودن یا نبودن آن نسبت به صفحه ی فیلترینگ چیست؟
حال تصور بفرمایید زمانی که کاربر با این احساس وارد صفحه ی پیوندها می شود، و علاوه بر پیوندهای مفید، عمدتا با تصاویری از مناسبت های ملی و مذهبی و در یک کلام ارزش ها مواجه می شود. آیا مکانیسمی که در اینجا برای تبلیغ و معرفی ارزش ها به مخاطب معرفی کرده ایم تاثیر مثبتی بر او می گذارد؟ آیا ما دقیقا به تاثیر روش های تبلیغی خود بر مخاطب فکر کرده ایم؟

براستی اینگونه تبلیغ کردن ارزش ها چه تاثیری بر جامعه دارد؟ مسئولین مربوطه احتمالا تصور کرده اند با این کار به اصطلاح کوچک تهدیدی را به فرصت تبدیل کنند و تبلیغی کرده باشند. اما به اینکه کاربر با چه حالی با این تبلیغات مواجه می شود، توجه نکرده اند. چند وقت پیش فیلم “مشق شب” را می دیدم. فیلمی دهه شصتی که احتمالا امروزه دیدن آن بسیار جالب است و ریشه ی بعضی از مشکلات را نشان می دهد. فقط باید این نکته را گوشزد کرد که تاثیر هیچ فعل به اصطلاح کوچکی در این دنیا گم و محو نمی شود.
قضاوت با شما  و مسئولان مربوطه

پاسخ‌ محمد نوری زاد به پرسش‌های من

آگوست 2nd, 2011 دسته مناظره وبلاگی, نامه‌های سرگشاده, یادداشت وارده | 100 دیدگاه »

.

در پست قبلی وبلاگم، نامه‌‌ ایی خطاب به آقای محمد نوری زاد نوشتم و در آن 7 سوال از ایشان پرسیدم. خوشبختانه ایشان پاسخ این هفت سوال را برای من ایمیل کردند. ضمن تشکر فراوان از جناب آقای محمد نوری زاد ، در ذیل پاسخ‌ها را مطالعه می‌کنیم.
لازم به ذکر است که خواندن پاسخ‌های ایشان، بدون مطالعه پرسش‌های من و بدون توجه به اینکه این پاسخ‌ها در مقابل چه پرسش‌هایی مطرح شده، نمی‌تواند تصویر روشنی برای خواننده به دنبال داشته باشد. فلذا اگر پرسش‌های من را نخوانده‌اید، حتما اول آنها را مطالعه کنید.

اما پاسخ‌ جناب آقای محمد نوری زاد

سلام امیرعلی عزیز

از روح پرسشگری ات امتنان دارم. روحی که متاسفانه در جامعه ی ما سالهاست  به حاشیه رفته. شاید راز نخست آن بی توجهی مسئولین به پرسش های بدیهی مردم است.
متاسفانه این روح، از همان روزهای آغازین انقلاب واز جانب بزرگان و بانیان انقلاب به هیچ گرفته شد و اخلاق پاسخگویی از میان ما رخت بربست. حیف شد. مقصراین فاجعه ی اجتماعی را نمی خواهم رد یابی کنم. اما یکی از ابتدایی ترین حقوق دینی و اجتماعی مردم انتظارجواب از مسئولین است. مسئولین ما برای این که درامنیت به کارخود بپردازند، این خصلت خوب اجتماعی را از ساحت کلی کشور به دور انداختند. مسئولی با کوهی از خطا وخراش و ضایعه، بی هیچ پاسخی به آسیب های وارده، ازمصدری به مصدری دیگر نقل مکان می کرد. اما تو همچنان می پرسی . البته با اخم. که اگر اخم تو در پرسش هایت دیده نمی شد، بهتر می‌بود. پرسش های آمیخته به خشم، پای تعصب را به میان می کشد. و در داد و ستد آشکارسازی ها، آنچه که مثل دودی غلیظ برچهره ی حقیقت می نشیند و مارا از تماشای جمال مبارکش بی نصیب می سازد، همین تعصب های بی دلیل است. گرچه من خود به همین تعصب در جای درستش سخت احترام می گذارم.   بماند.

واما پرسش نخست تو

دوست من،
انقلاب مصرو شورش مردم مصر، هرگز بخاطر خودکشی یک جوان نبوده است. حاکمیت طویل فردی چون مبارک ، مردم مصر را سالها به تحقیر و ارعاب و تلخکامی های اقتصادی و حیثیتی و امنیتی درانداخته بود. این هویت سیلی خورده که مرتب این مردم را به قهقرای انسانی در می انداخت باعث خروج و خروش مصریان شد. البته در کشورهای غربی ، به دلیل بالابودن جایگاه افکارعمومی، بله، گاه کشته شدن بی دلیل یک فرد، یا حتی کتک زدن یک فرد توسط پلیس و افشای آن از رسانه های عمومی،  موجب اعتراض ها و خیزش های اجتماعی می شود. اما در کشورهای جهان سوم، که افکار عمومی به شوخی می ماند، از این خبرها نیست. متاسفانه یکی از کشورهایی که افکارعمومی از وزنی به قدر یک ارزن برخوردار است، کشورخودماست. ما، اگر بدانی درپستوهای دستگاه قضایی و وزارت اطلاعات ، چه فجایعی را سامان داده ایم؟

پاسخ به سئوال دو

به اخلاق جمعی ما، دراین سالهای پس از انقلاب، یک خصیصه ی سخیف راه یافته است که بلافاصله بایستی پس از پیروزی انقلاب از مدار خرد ما به حاشیه رانده می شد. وآن : شعارگویی مسئولین و شعارخواری مردم بوده و هست. اساسا خود ما فرهنگی را به روان جامعه رسوخ دادیم که بسیار نازیبا و فرساینده و به دور از عقلانیت بوده است. وزیری تمثیلی داشتیم در نمازجمعه ی تهران به اسم وزیر شعار. کارش همین بود. که از تریبون نماز جمعه شعار سربدهد و مردم ، بی هیچ اراده ای شعارهای او را پاسخ بگویند. اگر حوصله می کردی و از ابتدای شکل گیری انقلاب این شعارها را جمع آوری می کردی، خودش یک کتاب پرفروش می شد. تا بدانی این اخلاق نامبارک،چگونه به رگ و پی ما راه یافت و جزیی از شاکله شخصیتی ما شد. یک مسئول، هرکجا به تنگنا درمی افتاد، با سردادن شعارهای پوک، خودش را از مهلکه پاسخگویی به درمی برد. شعارمورد نظرتوهم ازهمان جنس است. مردم این شعار را  ابراز می کنند تا با تخلیه ی روانی خویش، طرف مقابل را به چالش و رعب دربیاندازند. مثل : دشمن در چه فکریه، ایران پراز بهشتی یه. آیا واقعا اینگونه بود؟ ایران پراز بهشتی بود؟ کارکرد شعارها درهمین راستاست. فروریختن آوار ناگهانی یک سقف پوک برسرکسی که از پوکی آن خبرندارد یا همان سروصدای فروریختن قرار است او را فراری بدهد. استاد اخیر این شعارگرایی و شعاردهی ، جناب احمدی نژاد است که الحق فراتر از وزیرشعار، می توان به وی لقب : امپراطورشعارداد.

پاسخ به پرسش سه

من خودم با اطلاق این القاب به دوست یا دشمن موافق نیستم. این القاب آدمها را از هویت واقعی شان به همان هویت شعارگونگی  در می اندازد. اجازه بدهیم افراد خودشان باشند. من با تماشای بسیجیانی که قمه و زنجیر و چاقو و چوب به دست به جان مردم افتاده بودند و آنان می زدند و اموالشان را تخریب می کردند و با الفاظی زشت و کریه تا اوباشان تاریخی شعبان بی مخ تقلیل هویت داده بودند، وبا فهم خروج حیثیتی سپاه از آن عهد اولیه اش و ورودش به بلعیدن اموال ملی مردم و تاسیس صدها شرکت پنهان و آشکار و ورودش به حوزه های غیرقانونی امنیتی و سیاسی و اقتصادی، و این که این قوا، بدون هماهنگی با فرمانده ی کل قوا آب نمی خورند، از تایید همه جانبه ی پیشین خود فاصله گرفتم. داستان نه دی که تو بدان دست برده ای، فوران همان شعارخواری و شعارگرایی ممتدی است ما از آن به وقت مناسب سود می بریم. مثلا مردم را جوری تربیت کرده ایم که از کشته شدن یک بیگناه ککشان نگزد اما با پاره شدن یک عکس امام سراسیمه به خیابانها بریزند. از همه ی اینها گذشته، مخالفین نظام، یک جمعیت واقعی و صاحب حقند که قانون مخالفتشان را به رسمیت شناخته اما خود ما نه حقشان را که کلا حیثیت شان را به رسمیت نمی شناسیم. تحلیل یک واقعیت تلخ می تواند به ما،  در برون رفت از آغوش فاجعه کمک کند، اما ندیدن آن فاجعه را به آغوش ما  در می اندازد.

پاسخ به پرسش چهار

احتمالا منظور تو نامه ی هفتم بوده . من در نامه ی هفتم،  نه برخورداری های رفاهی و اقتصادی و تکنولوژیک آمریکایی ها را، بلکه وضعیت اجتماعی و فرهنگی آنها را با خودمان که سخنی غیرازفرابردن فرهنگ نداشته ایم، مقایسه کرده ام. یک به یک خصلت های  جاری آنها را و خصلت های بی فرهنگی خودمان را شماره کرده ام. البته درهمان نامه به همین مواردی که تو از جهانخواری هیات حاکمه ی آمریکا اسم برده ای اشاره کرده ام. اما آنچه در آن نامه مورد نظرمن بوده است، روال جاری مردم آمریکاست و نه هیات حاکمه ی آن. کمی فکرکن و ببین چه رذیله های اخلاقی دهشتناکی به میان ما راه یافته است. از دروغ و فریب و ریا و دزدی و اعتیاد و مصرف و قانون گریزی و ندیدن مردم و بها ندادن به افکار عمومی و تفوق فکر فردی بر خواست جمع و خیلی چیزهای دیگر.

پاسخ به پرسش پنج

بله، واقعیت همین است که تو می گویی. اما قرار نیست یک انسان مسلمان از همان ابتدای تکلیف و تشخیص، بریک موضع بماند و برهمان پافشاری کند. بزرگان دینی ما از ما خواسته اند که دو روزمان یکسان نباشد. واین البته به این معنا نیست که ما هرروز از جایی و اندیشه ای به جایی و اندیشه ای دیگر نقل مکان کنیم. من تا دیروز خود را همفکر وهمراه کسانی می دیدم که به سلامتشان باور و امید داشتم. امروز اما به هزار دلیل که در نامه ها ی خود آورده ام ، آن امید به یاس و دلمردگی بدل شده است. قرار نیست سپاه پاسداران میلیارد میلیارد قاچاق کند ومن همچنان او را غیور و سلحشور و پای در رکاب مردم و حقوق مردم بدانم. نگاه من تا دیروز به سلامت سپاه آن بود و امروز به میلیارد خواری و قانونگریزی او، این.پافشاری من برگذشته ی آنچنانی ام اتفاقا نابخشودنی است. قبول نداری؟

پاسخ به پرسش شش

داشتن اختلاف عقیده عین عقل و قانون و عرف انسانی است. خورشید درخشان قرآن ما که می فرماید: لااکراه فی الدین، برهمین اصل استوار اصرار دارد. مردم می توانند به هرعقیده ای که بدان متمایلند، پای بند باشند. واین نه یک حق اجتماعی، بل یک حق انسانی و الهی است. یک روز امام ما می فرمود کمونیست ها درابراز عقیده آزادند. و مطهری عزیز می فرمود کمونیست ها باید در دانشگاههای ما کرسی تدریس داشته باشند. چیزی که در غرب، هم اکنون جاری است. هراس از عقیده ی غیر، ما را به این روز سیاه نشانده دوست من. و حال آنکه ما اگر به حقانیت عقیده ی خویش ایمان داشتیم، به عقیده ی مخالفین خود و عقاید غیر بها می دادیم و خودمان مقدمات ابراز و انتشار آن را فراهم می کردیم.

پاسخ به پرسش هفت

هزینه آن سریال حجیم تاریخی  دومیلیارد تومان بود. ونه چهار میلیارد تومان. هزینه ی تولید یک اثر سینمایی و تلویزیونی  نه دراختیاربنده که دراختیار تهیه کننده قرار می گیرد و همو با استخدام عوامل تولید وسایر خدمات، کار را به سرانجام می رساند. من یک چند وقتی مجری طرح بودم اما کمی بعد، دوستی به مجموعه ی ما اضافه شد و مسئولیت های مالی به عهده وی نهاده شد. درضمن مقدمات آن سریال، چهار سال پیش از فیلم سیصد فراهم آمده بود.

برای تو و دوستانی چون تو آرزوی هوشمندی و توفیق الهی دارم.
با احترام و ادب : محمد نوری زاد/ یازدهم مرداد ماه سال نود

مطالب مرتبط :
نامه‌ ای صریح و صادقانه برای محمد نوری زاد
آقای نوری زاد، “روی خط مرز” “نخلستان تشنه‌”ی صداقت است (نقد من به همین پاسخ‌های آقای نوری زاد)

یادداشت وارده از یک وبلاگ نویس منتقد

ژوئن 8th, 2011 دسته مناظره وبلاگی, یادداشت وارده | 118 دیدگاه »


به نام خدای زهراء

عطف به این پیشنهادم و با توجه به این نوشته‌ام، اولین تبادل پست وبلاگی را با وبلاگ “راز سر به مهر” انجام می‌دهم.

بعد از ارتبادل اولیه،‌ آقای محمد معینی در نقد پاسخ‌های من به پرسش‌هایشان نقدی نوشتند که متن اصلی آن را از این لینک در وبلاگشان  و یا عیناً بعد از پاسخ‌های من هم در ذیل می‌توانید بخوانید.


جناب آقای امیرعلی صفا، نویسنده محترم وبلاگ “آینده از آن ِ حزب الله”
از پیشنهاد خوبی که برای نوشتن بلاگرها در وبلاگ یکدیگر و از منظری منتقدانه، مطرح کرده اید بسیار سپاسگزارم. به نظرم چنین حرکت هایی می تواند این فضای سربی و مالامال از سوتفاهم را تا حدی رقیق کند. من نقطه نظرهای متفاوت زیادی با شما دارم که این جا مجال طرح همه آن ها میسر نیست؛ لازم هم نیست البته. جدای از این، من آن اندازه احساس امنیت نمی کنم که بخواهم به برخی از مهم ترین این اختلاف ها به صراحت بپردازم؛ آن احساسی که شما به لحاظ شناور بودن در آن، شاید هیچ گاه از نبودش خبردار نمی شوید (وبلاگ من که در آن نه توهین و فحاشی بوده و نه حتی نسیم براندازی، در مدت 15 ماه، چهارده بار فیلتر شد!). به هر حال من در این مجال مبارکی که فراهم آمده اصلا به انتخابات دو سال قبل کاری ندارم که فرع بر آن چیزی است که می خواهم مورد پرسش قرار دهم. من چهار سئوال مشخص دارم. لطفا طبق قرار، این متن را چهارشنبه در وبلاگتان منتشر کنید. اگر خواستید پاسخ دهید؛ که این خواهش من است. پاسخ شما را بی کم و کاست در وبلاگم منتشر خواهم کرد و شاید برای پاسخ تان، نقدی داشته باشم که شما در وبلاگتان منتشر می کنید. امیدوارم در پاسخ هایتان پا را از اصول نظری و آرمانی فراتر بگذارید و به آن چه جلوی دیدگان ما وشماست هم بپردازید.
آن چهار سئوال من این است:
1 – “حفظ نظام” وسیله است یا هدف؟ اگر وسیله است، هدف کدام است و اگر هدف است، وسیله ها کدامند؟
2 – آیا معتقدید نظام جمهوری اسلامی مرحله ثبات را سپری کرده؟ چرا؟
3- آیا هیچ گاه به خود فرصت تردید در درستی باورهایتان می دهید؟
4- چرا تاریخ تولد مقام رهبری (24 تیر) را تبدیل به آدرس وبلاگ تان کرده اید؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ضمن تشکر از جناب آقای محمد معینی نویسنده‌ی محترم “راز سر به مهر” که درخواست بحث مبتنی بر منطق را پذیرفتند بدون مقدمه پاسخ سوالات را کوتاه عرض می‌کنم.

بلاشک نظام اسلامی تنها “وسیله” و البته “وظیفه‌ی دینی” برای رسیدن به هدف است که آن هدف همانا گسترش آرمان‌های الهی می‌باشد.

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ من:
این یک جواب آرمانگرایانه و البته گنگ است. جدای از این،  من “حفظ نظام  موجود” را مورد پرسش قرار داده ام که با خود نظام اسلامی لزوما یکی نیست. این مهم ترین سئوال من بود … اگر حتی همین جواب را مبنا قرار دهم، دوست دارم بپرسم آیا “گسترش” آرمان های الهی به معنی محول کردن مدام و مدام نیل به “هدف” به آینده ای “نامعلوم” نیست؟ چون هزار سال دیگر هم می تواند حفظ نظام در مرحله “گسترش” آرمان های الهی باقی بماند و باز همچنان یک متهم به جنایت در نظام اداری کشور صعود کند، دروغ مباح و چه بسا واجب باشد، نه اقتصاد به سامان باشد نه اوضاع اجتماعی و فرهنگی کشور، نه دنیای مردم آباد و نه آخرت آباد. تعجب نمی کنید سه دهه بعد از شروع گسترش آرمان های الهی در روی زمین توسط ما، “شیطان پرستی”، “سلفی گری” و پایین آمدن سن فحشا و فساد و گسترش اقبال مردم به رسانه های خارجی، دغدغه مسولان انتظامی و امنیتی کشور است؟ …  آرمان های الهی مگر قرار است به چیزی جز “سعادت” انسان ها منجر شود؟ مگر حضرت علی (ع) به نقل از رسول اکرم – که مکرر این جمله را ادا می‏کرده اند – نگفته اند: “لن تقدس امة حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی غیر متعتع” – “هیچ قوم و ملتی به مقام قداست (ارزش ستایش داشتن) نمی‏رسد مگر آنکه‏ به مرحله ای برسند که ضعیف، بدون بیم و ترس و بدون لکنت زبان، حق خود را از قوی بازستاند”. ایران امروز ما یک “لُکنتستان ِ بزرگ” است. حاشا نکنید برادر. چرا باید برای نقض مسلمات اصول اخلاقی، و مهم تر از همه “حفظ جان و آبروی مومن”، همیشه توجیه های خوب و دهان پرکنی نزد برخی دوستداران  مصمم نظام وجود داشته باشد؟
.

در پاسخ به سوال دوم لازم است که منظور از ثبات مشخص شود.
اما اگر منظور از منظر علوم سیاسی و همان مراحل “زایش” و “گذار” انقلاب‌هاست، با توجه به همان “وسیله” و نه “هدف” بودن نظام باید عرض کنم انقلاب اسلامی هیچ گاه از مرحله “زایش” خارج نخواهد شد.
توضیح بیشتر اینکه ما اعتقاد داریم بسیاری از مشکلات اقتصادی؛ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به علت این است که برخی کارگزاران  به “حکومت اسلامی”  بیشتر از “انقلاب اسلامی” بها می‌دهند! فلذا ما همیشه آماده هستیم تا انقلاب در انقلاب کنیم برای حفظ آرمان‌های انقلاب. و بارها این اتفاق در انقلاب اسلامی افتاده که شاید یکی از آخرین موارد آن “3 تیر” و رای به رایحه‌ي‌ خوش خدمت بود در مقابل جریانی که ما آن را با نماد آقای هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم و البته این یک مورد  انقلاب در انقلاب، در سال 88 تکمیل شد.
و هر بار دیگر که ملت تحت روشنگری‌های “رهبری” احساس کند نیاز به انقلابی در انقلاب است برای حفظ آرمان‌های انقلاب، قطعا وارد عمل خواهد شد و نظریه‌ی “مرگ تدریجی انقلاب‌ها” را باطل می‌کند.
اما اگر منظور شما از ثبات، از منظر علم حقوق است، باید عرض کنم که  بر اساس آیتم‌های حقوق بین الملل “انقلاب اسلامی” هم مورد پذیرش سازمان ملل متحد قرار گرفته و هم مورد پذیرش توسط عرف بین الملل که ” تبادل سفیر ” بارزترین ویژگی این امر است.(البته آیتم‌های دیگری هم وجود دارد که نشان می‌دهد انقلاب نه صرفاً یک عضو، بلکه یک عضو قدرتمند و تاثیر گذار در جهان است)

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ بالا:
همه استدلال های آرمانی و نظری به کنار؛ استناد به انتخاباتی هم که ناظران سلامت اش از طرفداری آشکار از یک سوی انتخابات، مطلقا ابایی نداشته اند کار منصفانه و عادلانه ای نیست. سئوال را خیلی ساده تر می کنم: چرا نظام با همه ثبات و اقتدارش اجازه برگزاری یک مجلس ترحیم برای اموات نمی دهد؟ چرا اصلا باید یک تجمع نیاز به مجوز داشته باشد؟ یک تجمع یا یک مجلس ترحیم بدون پلیس و ماموران بسیار، استواری کدام بنا را تهدید می کند مگر؟ نظام به ثبات هم رسیده باشد، بسیاری از ماموران و مدیرانش در اعماق قلب خود به آن باور ندارند. این را بی تابی ها در مواجهه با انتقاد و مخالفت ها ثابت می کند.

3- پاسخ این سوال شما هم مثبت است و فکر می‌کنم همین پیشنهاد تبادل پست وبلاگی مهم‌ترین مصداق آن می‌تواند باشد.

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ:
می خواستم بدانم بر وزن “بت پرستی” آیا “عقیده پرست” هم هستید؟!  این پیشنهاد تبادل پست وبلاگی هم لزوما به معنای آمادگی شما به تردید در باورهایتان نیست. بیشتر می تواند نشانه مهربانی تان باشد، که بهانه ای باشد از موضع برتری و پیامبری، گمراهی را به راه راست خودتان هدایت کنید. این صلبیّت نه می تواند تنها از آن شما، که حتی من ِ نوعی هم باشد. این مساله از جمله وقتی روشن می شود که مشخص شود مبنای قضاوت مان “حق”است یا “اشخاص”؟ لابد بهتر از من توصیه حضرت علی را در این باره می دانید (“ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بایة الحق، فاعرف الحق تعرف اهله، ان الحق احسن الحدیث، و الصادع به مجاهد” –  وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۵ / و این که ” حق معيار افراد است نه افراد معيار حق”).
توضیح کوتاه من :‌
با تشکر از آقا محمد ،پاسخ به نقد دو پاسخ بالا را ضمن متن ارسالی و در ذات متن سوالات بیان می‌کنم. اما در توضیح و نه پاسخ به این نقد شما کوتاه عرض کنم، شما واقعیت ملموس و عینی را رها کرده و به نیت خوانی من پرداختید. به هر حال هدف من از این تبادل هر چه که باشد، قطعاً سطوری که مخالف با عقیده‌ی من است، وقتی توسط من خوانده می‌شود، اگر از استحکام برخوردار باشد، چه من بخواهم و چه نخواهم محلی می‌شود جهت تردید در عقایدم که من خودم آن را پیشنهاد دادم. فکر می‌کنم واقع نگر باشیم بهتر باشد. 

قاعدتاً  آدرس وبلاگ یک امر شخصی است اما به هر حال پاسخ شما اینکه 24 تیر قرارش دادم تا همیشه چیزی را که دوست می‌دارم را به من متذکر شود و البته اگر امکانش بود مدت‌هاست به فکر این هستم روی Kabiri.COM  دایرکتوری‌ش کنم تا همیشه به فکر اولین شهید وقایع تلخ 88 ، یعنی شهید حسین غلام‌کبیری هم باشم.

نقد آقای محمد معینی بر این پاسخ:
در هر صورت برای شما “اشخاص” مهم اند؛ نه چرایی و چگونگی شان. وقتی “تاریخ تولد” یک مقام این همه برایتان مهم و ارزشمند می شود، یعنی هم شأن به گفته خودتان نام یک “شهید”، احتمال این که بتوانید نقدی به حق بر رهبری را بپذیرید، اگر نگوییم به “صفر”، که به حداقل می رسد. شما و خوانندگان وبلاگتان از یادآوری مدام این تاریخ تولد چه بهره ای می برید؟ جز این که خواسته و ناخواسته انسانی را در ذهن خود هاله قدسی می بخشید؟ … و مگر خود رهبری مانور روی تاریخ تولدشان را منع نکرده بودند؟ این لینک را هم حتما ببینید!
توضیح کوتاه من:
اولا من عرض کردم بحث شخصی‌ است و این صرفاً یک اِلمان برای شخص من می‌باشد. مضاف بر اینکه تاریخ تولد رهبر محبوب انقلاب هم 24 تیر نیست!
اما به هر حال، شما توجه داشته باشید باز نیت خوانی بر اساس پیش ذهنیت خودتان انجام دادید، بدون اینکه دقیقاً مشخص کنید از چه طریقی به این موضوع رسیدید. ضمن اینکه بهتر است اول مبنایی بحث قبول یا رد ولایت فقیه را مطرح کرده بعد به این موضوع بپردازیم.
در هر صورت متشکرم از شما برای شرکت در این بحث و متن سوالات خودم را فردا برای شما ارسال می‌کنم که در وبلاگ‌تان قرار دهید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ذکر دو توضیح لازم است
اولا در پاسخ به سوالات جهت رعایت مختصر‌نویسی به انتخاب واژه‌ها دقت فراوان کرده‌ام فلذا انتظار دارم دقیق به پاسخ توجه شود.

در ثانی طبق قراری که با هم داشتیم این جواب  بنده ، متن مورد توافق جهت قرار دادن در وبلاگ “راز سر به مهر” محسوب نمی‌شود و متن مستقلی را حضور ایشان ارسال می‌کنم و البته طبیعتاً در پست بعدی اینجا هم خواهم آوردش، تحت عنوان “4 سوال ساده از جنبش سبز”.