وکیلانه شهریور ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای شهریور, ۱۳۸۹

قتلگاه المهدی،۲

شهریور ۲۷ام, ۱۳۸۹ دسته جنگ و جبهه, سبك زندگي اميرعلي, عکس نوشت | ۳۹۸ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

قرار شد بسم الله کنی و همراه شوی … اگر بسم الله کردی و با وضو هستی  همراه شو(برای دیدن تصاویر در اندازه ی بزرگتر روی تصویر کلیک کنید )

ورودی

تصویر ورودی همان خاکریز که ذکرش رفت ، جایی که دلت را حسابی هوایی می کند و چشمانت را اگر ببندی به راحتی خواهی دید یک روحانی خوش سیما را که قدری بالاتر از بقیه شهداء ایستاده و قرآنی را بدست گرفته و شهداء از زیر ان رد می شوند !

هنوز هم دارم اندیشه می کنم ، چه شد که راهمان ندادند ؟؟؟

بدون شرح

منطقه

به سوی قتلگاه المهدی


قتلگاه المهدی !!!

می گویند در یکی از تک ها برای آزادسازی ارتفاعات  ۶۹ نفر از رزمندگان از همین شیار در حال حرکت بودند ، یکی از افراد پایش به سنگی می خورد و صدایی بلند می شود . بلند شدن صدا همانا و به شروع به کار دوشکای دشمن همانا و به  رگبار بسته شدن تمام ۶۹ نفر از بالا و هیچ نامی نمیتوان بر روی این مکان گذاشت الا قتلگاه …..

دشمن تسلط کامل دارد ،  درست است  اما روی سینه ننشسته !

و از بالای تل این  زینب است که نظاره می کند !

(در عکسهای بعدی خواهید دید سنگر کاملا مسلط عراقیها را)

شیار

ابتدای این شیار …

درون

درون شیار  … هر گل لاله نماد یک شهید

سنگر

سنگر عراقی هاکه کاملا تسلط دارد بر این شیار و رزمندگان کاملا در اختیارش !

از بالا

از میان سنگر عراقی ها ، فکر می کنم کاملا مشخص است تسلط داشتن ،

و محمد هم که کلا در حال و هوایی دیگر است


چند تا
ت

س

ی

ع

بالای شیار

_________________________________________

از قتلگاه بالا می آییم و به سوی شهدای گمنام برای قرائت فاتحه ای برای خودمان ! حرکت می کنیم ، اولین چیزی که بعد از بالا آمدن از شیار توجه تو را به خود جلب می کند تصویری در افق است … اگر  در جستجوی کربلایی باید به تو بگویم که در تصویر پایین تانکر آبی را که در دور دست مشاهده می کنی مربوط به روستای العماره ی عراق است که از آنجا تا کربلا راهی نیست … فقط ۸۰ کیلومتر

ت

و به سمت  شهدایی گمنام رهسپاریم ، به عقیده ی من این شهدا را باید شهید گمنام مضاعف ! نامید . قبول نداری ؟ راهی شو تا به تو نشان دهم

غربت را حس نمی کنی ؟

دمای هوای بیش از ۵۶ درجه است و همه جا آرام آرام ، شواهد نشان می دهد تنها موجودات زنده ی این مکان تا شعاع ۵ کیلومتری ما هستیم و البته آن گله ی کلب !  چه شباهتی . اما به  ورودی مقبره الشهداء که می رسی تابلوی نصب شده که قطعا نهیبی است به تو . در این هوا و در این فضا هیچگونه نمی توانی مفهوم  این تابلو را متوجه بشوی الا اینکه دو حرف از کلمه ی وسط آن را حذف کنی و آنگاه که این کار را کردی تفاوت تو و آن کلب نمایان می شود !  و این همان تابلوست که مفهومش بسیار تابلوست

و زیارت عاشورا در کنار شهدا

و شاید شهدا دلشان می خواهد همانند مولا باشند و آفتاب مستقیم بر مزارشان بتابد ! حصیرها کنار بروید

و این را می توان از اینجا فهمید که از این درب تا کربلا راهی نیست . فقط ۲۳۴ کیلومتر/ محمد ۷ بار رفته و هر بار هم محاسبه کرده

و از درب دیگر نگاهی به قتلگاه المهدی

و داشتیم بر می گشتیم که طبق عادت رفتیم سری به تانک های سوخته ی بزنیم که اینبار اما دست خالی نماندیم  کبوتری بسیار زیبا در تانک لانه کرده بود اگر اشتباه نکنم حرفه ای ها به آن می گویند کبوتر ” پر پا”

نزدیک تر رفتم که از آن عکس بگیرم امـــا پرید  … به همین سادگی .. چه می شد ما هم بال داشتیم .. کربلا نزدیک است  …

آخرین نگاهت باشد به قتلگاه المهدی ، ببخشید قدمگاه المهدی !

و این هم تصویری از مرکب راهوار بنده  ، فروشی نیست !

به گیرنده های خود دست نزنید شارژ گوشیم تمام شده و سفر هم تمام .

و این هم تصویر استقامت یک نسل در کویر وجدان قرن بیستم

شب قبل از عملیات ، عبدالله گلو بریده کدام است ؟؟؟

قتلگاه المهدی

شهریور ۲۷ام, ۱۳۸۹ دسته جنگ و جبهه, سبك زندگي اميرعلي, عکس نوشت | ۱۴۵ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

این متن مربوط به روز یکشنبه این هفته بود که بعد از رسیدن به منزل نوشتمش اما دیدن تصاویر اهانت به قرآن باعث نتوشتن متونی شد که این نوشته رو به تاخیر انداخت

حسی عجیبی است ؛ روز تعطیل  بعد از نماز صبح سرت را بر بالین بگذاری امـــا هر چه کنی خواب بر چشمانت نیاید ،  و مشغول بحث مفصلی باشی بین خودت و دلت باشی  !
پلک هایت را که روی هم بگذاری در خاطرت زنده شود یاد فاطمیون . یاد شلمچه ، یاد فکه ،  یاد مجنون ؛ و حسابی هوایی شوی اما چشم که باز کنی دلت به  خودت نهیب بزند که :  چرا دلتنگ جیهه ها شدی ؟ چرا  یاد سرزمین نینوا کرده ؟  زود تند سریع جواب بده ….
و تو جواب بدهی که : ایکاش در آن زمان بودیم تا دل را به عشق یار صفا می دادیم ، آن زمان راه برای خودسازی باز بود.
و درست در این زمان است که دلت ، یک پس گردنی آبدار حواله ات بکند و بگوید : چی می گی ؟ اینها همه بهانه است و تو اگر واقعا اهل جهاد اکبر باشی چه جنگ باشد و چه صلح راه تو از کرب و بلا می گذرد و اولین شرط ورود به سرزمین بلا ، همانا قربانی کردن نفس است  و بریدن سر هوا !
مدتی به خواب می روی امـــا  ، نه …. نمی توانی ، آشوب کرده دلت ،  درونت را . باید فکری کنی . روز تعطیل است، سومین روز بعد از رمضان ،  رادیو تلوزیون های خاموش ، فضای آرام ، هوای معتدل  ، عدم مشغله کاری ، جایی گرم و نرم همه وهمه آماده ی خوابی راحت و آسوده است امــــا ، نه ….  کار دل بالا گرفته . تنها راه اس ام اس زدن به ” محمد” است .
“پایه ای برویم فتح المبین ؟”  به یک دقیقه نکشید جواب داد :  “چاکرمندیم ، دم درم .  بیا !”
بسم الله گفتم و استارت ماشین را زدم . از اینجا تا شوش ۳۶ کیلومتر است و خانه ی  “محمد ” در ابتدای جاده ی خروجی شهر. بالا و پایین ندارد دارالمومنین ، شمال و جنوبش یکی است . در تمامی کوچه هایش عطر لطیف شهادت پیچیده و هیچ خیاباتی نیست ، تاکید می کنم هیچ خیابانی نیست که در آن خانواده ی شهید نباشد . همه جا بوی خوش بهشت می وزد و یقین دارم هیچ کجا حتی خرمشهر هم اینگونه بوی شهادت نمی دهد. و این است راز حرف امام راحل که دعوت برای رفتن به زیارت امام رضا را قبول نکرد و فرمود اگر بنا باشد روزی از تهران خارج شوم اول جایی که می روم دزفول است !
…. به شوش رسیده ایم . بیش از ۵۰۰ بار اینجا بوده ام اما حتی یکبار هم هوس نکرده ام به قلعه ی تاریخی و بسیار زیبایش بروم   . می گویند اینجا اولین پایتخت ایران بوده اما پایتخت دل من جایی دیگری است ،  دل من ۸ کیلومتر آن طرف تر است . فتح آشکار ! محلی که مکان بزرگترین عملیات جنگ است ، جایی که ۱۸ ماه عملیات شد تا ازاد گردید و نقطه ای ست بسیار استراتژیک . نوعی بلندی که مشرف است به  تمام شمال خوزستان و باب دل صدام است تا سلاح های خود را آنجا مستقر کند و  از آنجا موشک ۱۲ متری بیندازد در کوچه های ۹ متری دزفول !!!   از همین جا بود که موشک زدند و درست کوبیده شد به منزل روبه رویی خانه ی ما و ۷۳ نفر به یکباره پودر شدند !

از همین جا بود که همانند نقل و نبات گلوله ی توپ ریختد بر سر خانه ی ” محمد”  پدرش که  جبهه بود جان سالم به در برد اما مادر و مادر بزرگ و پدربزرگ و سه تا خواهر و برادر ۴ ماهه اش پودر شدند و حالا ست که می فهمم چرا  “محمد” به یکباره محکم پا به زمین اینجا  می کوبد !
از همین جا بود که  به خاک و خون کشیدند مردمی را که مردشان در جبهه در جنگ بود و باورم این است رزمندگانی که از شهرهای جنگی عازم نبرد بودند ثوابی دو چندان داشته اند چرا که برعکس تمام رزمندگان ، که خانواده هایشان دل نگران فرزندانشان بودند ، این رزمندگان وقتی از عملیات برمی گشتند حتی جنازه ی دختر ۳ ساله اش هم باقی نمانده بود تا برای بار آخر در آغوش بگیردش . امـــا چه سری در این خاک است که شده دل آرام ما …
دمای هوا چیزی حدود ۵۶ درجه ! بود و  تا شعاع  ۵ کیلومتری جانداری بجز ما دو نفر نبود ،از ابتدا قصد داشتیم از این مکان وارد شویم و ۲ کیلومتری پیاده روی کنیم در این خاکریز که آقای سرخه می گوید هر یک متر آن را بیش از سه هفته تلاش کردیم تا بدست بیاوریم . اینجا ورودی خاکریزی است که  باورم این است جایی زیباتر از این دو کیلومتر در دنیا وجود ندارد . برخی دلایلم این هاست
* شاید چندین بار در متن ها خوانده باشید که اشاره کرده ام  “منافقین گلوی  جوانی را با درب قوطی حلبی روغن  بریده اند !”  بارها با خودم فکر می کنم چقدر زنجر کشید این  عبدالله . عکس عبدالله را به در نمایی بسیار زیبا قبل از عملیات بر دیوار اتاقم نصب کرده ام که پایان همین نوشته قرارش می دهم  و ابتدای این خاکریز محل همان جنایت هولناک است .
* این خاکریز در حقیقت شیاری است که رزمندگان ۱۸ ماه از طریق آن تلاش می کردند به ارتفاعات بالای آن برسد و ماشین جنگی دشمن را که مرتب روی سر مردم شهر گلوله می ریخت از کار بیندازند . بارها تک زده اند و اهل رزم می داند سخت ترین کار در جنگ دستیابی به بلندی است و اساسا جنگ را کسی پیروز است که ارتفاعات را فتح کند . در تمامی طول این خاکریز شیارهایی فرعی وجود دارد که هر کدام قتلگاهی است از اجساد رزمندگانی شهدایی که تلاش  می کرده اند به بالا برسند ولی با تیربار دشمن به شهادت رسیده اند .
* حسینه ای بسیار با صفا وجود دارید در طول راه که رزمندگان با گونی های خاک آنرا بنا کرده بودند و عجیب از آن  زمان تا کنون دست نخورده مانده است و کربلا رفته ها می گویند  ۲ رکعت نماز در آن هیچ فرقی با خواندن دو رکعت نماز در بین الحرمین ندارد !
* نقطه به نقطه ی آن جای سخن دارد  اما علت علاقه ی من به این شیار چیزی دیگر است که یک بار خودم را لو دادم … عکس بالا همان روز است ….

این همان خاکریز است  . امــــــــــــــــــــــــــــــا تازه می خواستیم وارد بشویم و عکس بگیریم از تمامی این امکان زیبا که صدایی مهیب از پشت سر آمد … سر که برگرداندیم گله ای ! سگ فوق خشن دیدیم که با زبان های آویزان و پارس کنان با سرعت برق به سوی ما می آیند . چاره ای نبود بجز فرار به درون ماشین .
تا کنون با این سرعت ندویده بودیم مقداری که صبر کردیم راهشان را کشیدند و رفتند اما چه کسی جرات می کرددیگر  وارد آن خاکریز شود و “محمد” می گفت یادت باشد خانه که رفتیم اندیشه کنیم ببینیم چه کرده ایم که راهمان ندادند !

اما جایی دیگر هم هست در اینجا با نان ” قتلگاه المهدی ”  نمی توانم بگویم کدامیک از این دو مکان زیباتر هستند. با تصاویر قرار می دهم توضیحات مفصل را شاید شما بتوانید تشخیص دهید … اگر آماده ی سفر هستید بسم الله …

ادامه دارد

این یک هشدار است ، جدی بگیر !

شهریور ۲۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۲۲۳ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

 

سال های سال است که  دل های سوخته از غم هجران نگار در طواف روی دلآری یار است  و هر شب چهارشنبه که دلمان راهی جمکران می شود همزمان دلتنگ نگاه ماه خراسان است . خامنه ای نباشد دق خواهیم کرد  از غم بی امامی . اگر در غیبت آفتاب زمین اهلش را نمی بلعد دلیلش حضور پسر رشید زهراء ، خامنه ای ست . مَنْ مات و لم یَعرف إمام زمانه مات میتهً جاهلیّه؛  ، وجود نازنین خامنه ای ست که ما مرگمان مرگ جاهلیت نیست  " هر که نشانسد امام خویش را ، بر که بسپارد زمان خویش را"  و ما ملت زمان خویش را تا رسیدن مهدی سپرده ایم به دست محروح خامنه ای و اوست که منت نهاده بر سر ما و خبرگان التماس او را کرده اند تا امام ما شود .خامنه ای از تو متشکریم که مولای ما شدی. ممنون توهستیم  خامنه ای که رهبری ما را قبول کردی . خامنه ای تو  در نگاهت حجمی از نور داری و من می دانم که این نور  بازتابش جبین مردی است که به زودی قصد عبور ازمسیر کوچه را دارد !
ما ملت در کشاکش دهر سنگ زیرین آسیباب می شویم و اساسا ،  خبرگان را هم  ما خودمان وکیل در توکیل کردیم  که هر گاه لازم بود دست غیرت ما از آستین آنان یرون بیایید و سیلی حیدری بخواباند زیر گوش  برخی ها!

خبرگان چرا به وظیفه ای خود عمل نمی کنید . مولای مطهر سعه ی صدر را  از مادرش زهراء به ارث برده و دل پر از سکینه  و بی کینه اش رئوف و مهربان است و تحمل می کند امـــا وظیفه ی شما چیزی دیگر است . متشکریم از شما بزرگواران که همیشه بر عهد خود با آقا ایستاده اید ، اگر شما وکیل ما هستید  تقاضای ما ملت  اما بسیار فراتر از این هاست .
ما انتظار داشتیم امسال علی محمد دست غیب را لختش کنید از لباس روحانیت ، و با نوک پا از مجلس اخراجش کنید !  چرا نکردید این کا ر را ؟ چرا تقاضای ملت را لبیک نگفتید ؟
اگر معذوریتی در این کار دارید بگویید تا همانند ابراهیم دست غیب خودمان وارد کار شویم و عمامه از سرش برکنیم .
دلم داغ داغ است و غمی عجیب در قلبم رسوخ کرده  مگر نه روح الله فرمود : «من نمى‏دانم جوان هاى ما در ایران مرده‏اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود؟ چرا عمامه‏هاى اینها را بر نمى‏دارند؟ من نمى‏گویم بکشند؛ اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن‏ عمامه از سرشان بردارند
ای خدا این حرف ها خون می کند دل را ، خمینی ببخش ما را ، اعتراف می کنم بی عرضه ایم ، اعتراف می کنم مرده ایم ،  ریش توپی های شیراز کجا هستید؟ حزب اللهی ها ی شیراز کجایید ؟ ره پویان دلاور  آقا با شماست … بسم الله

و در آخر هم چند خطی هشدار جدی به جناب هاشمی بهرمانی !
ببین اکبر آقا،  گذشت آن زمان که مدتی سکوت کنی و بعد در جایی  کارجا  ، دهن باز کنی و برخلاف  کلام آقایمان حرف بزنی . امروز روز جنگ متقابل است ، همه ی کفر در برابر همه ی ایمان . راهت را انتخاب کن !
آقا اکبر چند روزی است در کلاس دل ملت غیبت می خوری ، باز هم تحمل می کنیم اما کاری نکن این غیبت های تو باعث بشود غیرت ملت  به جوش آید که یقین بدان در تهران بسیارند کسانی که دلشان لک زده برای گوش مالی دادن به تو . خودت را جمع کن و به آغوش ملت بازگرد و خوب بدان که این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست و نیک بدان که اگر هوس سیلی خوردن از ملت را کرده ای کافی است اندکی صورت خود را جلو بیاوری دست ما آماده است !

آقا ، امام هادی ،دوستت دارم

شهریور ۲۲ام, ۱۳۸۹ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۴۴۷ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

اردیهشت ۸۷ ،  این عکس دل ما رو خون کرد

امــــا ،  سه شنبه ۲۳ شهریور ۸۹

و لحظه ای که قلب هر شیعه به تپش می افتد

و چشمانی که از نظاره بر این زیبایی سیر نمیشود

بقیع منتظر باش ، ما می آییم و زیباترین بارگاه جهان را می سازیم تا از شکوه عظمت تو سرها به زیر افکنده شود دیر نیست آن زمان….

والله آیــــــنده از آن حزب الله اســــــــــت، شک نکن !

به نظرم غیرت حکم می کند تمامی کسانی که دو سال پیش عکس تخریب را در وبلاگشون  قرار داده بودند امروز هم این عکس های زیبا را قرار بدهند . همچنین دو روز دیگه بیشتر به جمعه نمونده ، از همه رفقا می خوام اطلاع رسانی بیشتری در خصوص طرح “عزای تخریب بقیع ” داشته باشن

لینکنوشت ها و روزانه نوشت های دل  رو هم داشته باشید ( زبونم مو درآوورد!)

__________________________________________
توضیحی همراه با تشکر از بچه حزب اللهی ها  !
پیرامون اختلا ل چند ساعته در  سایت

پهنای باند تهیه شده برای سایت برای بازدیدی بسیار کمتر از چیزی که الان هست در نظر گرفته شده بود امـــا  به گواهی  سایت معتبر nic   در کمتر از ۱۵  روز
“آینده از آن حزب الله”  بیش از ۲۱   هزار بازدید کننده  داشت!
و این امر موجب اتمام پهنای باند شد . و سایت از سرور خارج شد .
به لطف خدا پهنای باند قابل مصرف  از ۱.۲ گیگابات در ماه به ۱۵ گیگابات  !  در ماه افزایش یافت و اگر نیاز بود باز هم افزایش می دهیم .
تا کور شود هر آنکه نتواند دید:

آینده از آن حزب الله است

غربت این زمین را کرب و بلا هم ندار د

* حتما قبل از خواندن از قسمت پادکست نوای روضه رو پخش کنید و همزمان بخوانید

روضه

______________________________________________________

امشب از فرشیان جدا شده ام  و همراه با عرشیان تا افلاک پر می کشم و از افلاک دوباره به زمین رجعت می کنم ، امّا نه ، زمین نیست این ، بهشت موعود است اینجا . همان که وعده داده شده . آرام و آهسته به جلو می روم . کنار درب غریبت می نشینم یا بقیع ، نیم نگاهی به باب الجبریل می کنم و صورتم را بر می گردانم به سمت خاک های آسمانی  آستانت ، و آنجاست که دلم گواهی می دهد  بقیع نیازی به سنگ فرش ندارد که بالهای پاک و مطهر جبرئیل گسترانیده شده زیر پای زائران !

الله پیامبری محبوب تر از محمد ندارد ، و عجیب اینجاست که پیامبری هم مظلوم تر از محمد نیست ! محمد فرستاده ی به حق خداست و  بر هر درد بی درمان بشریت دواست امـــا امان از دست این فرزندان ناپاک قابیل که چشم دیدن شکوه عظمت هابیلیان را ندارند  و دست به شنیع ترین اعمال می زنند که البته قرآن اعجاز لا یتغیر  احمد است  و قرآن نور است و آنانکه به نور توهین می کنند ، نار جهنم خود را فزون می کنند و شیاطینی هستند کودن که از دهلیزهای پر پیچ و خم جهالت دارند راهی می سازند تا جهنم و دیر نیست زمانی که به چشم  ذلت بار نظاره کنند  وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ خَاشِعَهٌ (۲) عَامِلَهٌ نَّاصِبَهٌ (۳) تَصْلَى نَاراً حَامِیَهً (۴)تُسْقَى مِنْ عَیْنٍ آنِیَهٍ (۵) لَّیْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِیعٍ (۶)

یا زهرا

غم ما  امشب اما چیز دیگری است ، داغ مظلومیت محمد است  که متجلی شده در غربت بقیع  و از دنیا سیرمان کرده . من مدینه نبوده ام اما نیک می دانم در غروب غربت غم انگیز مدینه به کنار بقیع که می رسی تنها یک کار از دست تو برمی آید و آن این است که سر خود را به نرده های بقیع بکوبی تا داغی را آشکار سازی که درونت را آتش زده !  حسن ، سجاد ، صادق و باقر ( علیهم السلام ) غریبان کوچه ی غربت بقیع هستند امـــا یا فاطمه من عقده از دل وا نکردم ، گشتم ولی قبر تو را پیدا نکردم …
نام بقیع گره خورده با چادر خاکی ، و بقیع را تو میدانی بزرگ از نمایش غربت شیعه بدان ، مادر شیعیان از بقیع هم حتی سهمی ندارد . آری مادر ما بی مزار است … بی بی    بی حرم ، قبرت کجاست مادر ؟
تا کنون هیچگاه به فکرت رسیده که روزی که بناست برای مادر حرم بسازیم قطعا باید جایی را تعیین کنیم به نام ” مقام محسن” ؟ آه … شایدم هم باید ضریح زهرا را شش گوش بسازیم تا محسن  برای مادر همانند اکبر باشد برای بابا ….
نه … اصلا باید تمامی دور تا دور درب سوخته را ضریح بکشیم امـــا من از همین الان بگویم که کسی حق ندارد به هیچ عنوان در ساختن ضریح از میخ  یا مسمار استفاده کند ، محسن هنوز زخمی از مسمار است …
آه یا مادر جان ، حال مرا می بینی قلمم را می بینی ، بیچاره نمی داند به چه بهانه ای روضه تو را شروع کند ؟! مادر جان بی تابم ، بی تاب بی تاب و ایکاش می توانستم همانند این اشک ها راحت ببارم …
مادر جان هر روز که می گذرد خورشید دلم بیشتر تنگ دلتنگ گرمای محبت تو می شود .
مادر جان یا زهرا کجایی ؟ به کدامین سو بنگرم تا تو را ببینم ؟ در مدینه آواره ی کدامین خیابان باشم و به دنبال کدامین زمین بگردم تا بوی چادر خاکی تو را از آن استشمام کنم ؟
من دنبال یک تکه زمین هستم که بوی خون از آن بلند است هنوز ، جایی که از دل خاک تا اوج افلاک نوری بلند است .
وه ! چه باشکوه است عظمت بارگاهت یا زهرا . اما نمی دانم چرا صدای نقاره خانه هایش آتش می کشد به دلم … صدایی به رنگ نیلی و به صوت سیلی …
آه  ، دلم را پیوند زده ام به نور قبرت یا مادر …. نظری نمی کنی به من ؟
دلم به وسعت دنیا  شکسته ، قلبم داغدار است و مجروح ، اما از همیشه بیشتر تشنه ام است ، تشنه ام … تشنه ی تشنه … تشنه ی محبت تو … تشنه ی مادری تو تشنه ی نوازش تو … ما طفل معصوم بشریتیم یا زهرا دستی بکش بر سر ما ، مهدیت را بگو بیاید  ،  مادری کن برای ما ، قول می دهیم فزندان خوبی باشیم برایت .
روضه ی من همین دو خط باشد :
می گویند همه چیز دیدنی است الا درد که چشیدنی است و شدت درد را باید از کسی بپرسی که چشیده است آنرا ، می خواهم آگاه شوم از عمق رنج مادر ؛
تو به من بگو رقیه سیلی خیلی درد دارد ؟

بعد نوشت

مراسم این هفته ی روضه مجازی
قرائت دعای توسل  توسط دلی پاک به نبایت از همه ی رفقا
تلاوت آیات مشخص شده توسط دوستان
روضه آنلاین ساعت ۲۳ امشب ، مکان : نظرات همین پست
پذیرایی معنوی :
هدیه ی زیارت حضرت اباالحسن علی بن موسی الرضا (ع)
هدیه ی ثواب زیارت عاشورا
هدیه ی ثواب زیارت جامعه ی کبیره

نکته مهمـــ

همانند هفته ی قبل  جهت اطلاع از میزان تلاوت و همچنین درخواست تلاوت بیشتر به  اولین پست  وبلاگ فرص الخیر مراجعه فرمایید .
پخش زنده ازحرم  عشق (کربلا)

پخش زنده از حرم دلبرای عـــباس

(دعای توسلِ سه شنبه ها صبح در حرم یاس رو از دست ندید !)

صفحه 2 از 41234