وکیلانه مهر ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای مهر, ۱۳۸۹

تا خدا هست می توان شهید شد

مهر ۸ام, ۱۳۸۹ دسته انقلاب اسلامی, جنگ و جبهه, ره‌بر حکیم انقلاب, سبك زندگي اميرعلي | ۱۶۸ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

۷۶روز تا عاشورا

ادامه ی پست قبلی :

اول  پایین را کلیک کن بعدهمزمان شروع کن  بخواندن

[audio:http://www.aviny.com/Voice/Defae_moghadas/mousighi_matn_02.mp3]

اینجا روزی هزاران بار شنی تانک دشمن از روی پاهایت که نه بلکه از روی مغز سرت رد می کند ! بارها دیده ام پاره های مغز همرزمم را که بر در و دیوار پاشیده شده بود !
دوشیکاهای دشمن اینجا مستقیم هدفت گرفته اند حلقوممان را .. اینجا به رگبار می بندند هر روز زبانمان را اینجا …
اینجا عرصه ی نبرد اما نرم نیست ، سخت است  سخت . آنقدر سخت که خون دل می شود قوت روزانه ی تو . این خون دل که گفتم آنقدر تکرار شده که شاید عادی شده باشد اما چه فرقی می کند وقتی که طعم خون همیشه برای دل تلخ ترین است و هیچگاه عادی نمی شود برایش.
اینجا عرصه نبرد فرهنگی است و  هنگامی که پیشانی همرزمت هدف قرار گرفت ، شهید نمی شود او بلکه تغیر موضع می دهد و می شود دشمنت ! آری تیر زهرآگین شیطان که به دل یارت نشست تبدیلش می کند به اغیارت و خود تو باید از او حذر کنی !
اینجا مجروحین جنگ ، جانباز سرافراز نمی شوند بلکه می شوند منافق ملعون چرا دچار انحطاط فکری می کند آنها را تیر دشمن و افکارش عوض می شوند . به همین سادگی به همین خوشمزگی …
اینجا سلاح توپ و تانک نیست ، سلاح اینجا تنها قلم است و قدم از قدم برنمی داری مگر با قلم زدن . اینجا مرزبندی ها مشخص نیست و دشمن مقابل تو نیست گاهی دشمن بر سر سفره ی تو نشسته و باید نافذ البصیره باشی تا دوست را از دشمن و یار را از اغیار و موافق را از منافق و خودی را از غیر خودی تشخیص دهی . اینجا دشمن جسم را هدف قرار نمی دهد بلکه تهاجم به مغز هاست در این جنگ  و عملیات بر نقطه ی صفر  اذهان می باشد و نبرد سختی بالا گرفته در سرزمین افکار .
هیچ صدایی نیست اینجا و ظاهر آرام است اما در دل این آرامش طوفانی برپاست و جنگ ، نبرد اراده هاست . اینجا دشمن مستقیم هدف گرفته ارزشها را و می خواهد به تاراج ببرد داشته ها را و تو در دفاع باید مستقیم هدف بگیری پیشانی نفاق را . اینجا کسانی دم ازحمایت  خانواده های شهدا و همراهی آنان با افکارشان می زنند که یادشان رفته تا دیروز از منظر آنان شهادت خشونت طلبی بوده و فرهنگ شهادت خشونت آفرین است و هیات های مذهبی خشونت آفرین هستند و فهمیده عملیاتش انتحاری بوده و رزمندگان سربازان قوم تاتار هستند و اگر کشته شدن آسان باشد کشتن هم آسان می شود و کشته شدن حسین نتیجه ی خشونت پدرش علی بوده ومگر دانشگاه  قبرستان است که  شهدا در آن تشیع شوند و یادواره ی شهدا غمبار می کند فضای جامعه را و تصاویر شهدا زشت می کند فضای شهر ها را و … و … و …
آری اینجا منافق فراوان است و بازار نفاق داغ و دراز گوشها خیال می کنند که بیشمارند اما همه در اسب تراوا جا می شوند و دم از قانون می زنند اما موقع عمل جفتک می پراکنند .
اینجا قابیل به جای اینکه محاکمه شود به جهت قتل هابیل به نمایندگی از فرزند آدم  (ع) و از جهت اینکه برادر شهید است سخنگوی منافقین شده . اینجا مهم نیست که موسی گفت هارون جانشین من است ، گوساله ها سامری پرست شده اند و برای ما تریپ خانواده ی شهید بر می دارند . اینجا همه ی خانواده ی شهید هستند و ظاهرا تنها غریبه خود محمد ابراهیم است . اینجا باکری عضوی از  خانواده ی شهدا نیست . اینجا قابیل شده است سخنگوی خانواده ی شهدا چون که مادرش حوا بود و پدرش آدم  و خود برادر شهید است و کسی کاری ندارد که این قابیل همان است که با بیل ، هابیل را کشته است و باید مجازات شود .
و این همان سختی های نبردی است که هدفش تخریب افکار عمومی است .  اینجا سایبرنت است و صدای ما را از عمق استراتژیک  جهاد اکبر می شنوید با رمز یا زهرا زده ایم به خط نفاق و با سلاح کلام به رگبار بسته ایم پیشانی دشمن را و  تو ای حاج صادق نگران نباش در باغ شهادت را نبسته اند و به ما بی چارگان زان سو نمی خندد چرا که  :

تا خـــــدا هست می توان شــــــهید شد!

بانوی بصیرت

مهر ۶ام, ۱۳۸۹ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۱۳۲ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

۷۸روز تا عاشورا

شلمچه

زینب را  می شناسیم به صبرش  ، به گمانم اما بارزترین خصوصیت دختر علی و زهراء  نافذ البصیره بودنش  است. آری زینب بانوی بصیرت است . و اوج این ویژگی در سرزمین بلا ، کرب و بلا متجلی شده . آنگاه که دلش به یاد مادر گرفته بود و دست دعا به چادرش انداخته بود چرا کهدر چهره ی زهرایی حسینش پیدا شده بود تنهایی حسینش. آنگاه بود که او هستی خود را به پای برادر فشاند و بر نوجوانانش کفن پوشاند . آری زینب بانوی بصیرت است و اهل دل نیک می دانند که صبر بی بصیرت معنا ندارد و بصیرت بی صبر بی معنی است . جانم زینب که بانوی صبر و بصیرت است .  بصیرت آنگاه زیباست که گریه امان بریده باشد از دیدگان زینب و بریزد به پای ارباب اشک روانه زینب . جانم زینب ، جانم زینب ، جانم زینب . وقتی آمد به گوش زینب صدای هل من ناصر برادر ، وقتی شکسته شد حرمت برادر ، به قلبش طاقی نماند زینب و مویه کرد برای غربت امامش . تمام دارائی یک مادرفرزندش است و زینب بود که در این هنگام کفن پوشاند بر اندام دارایی هایش و فقط مادران می دانند … فقط مادران می فهمند … فقط مادران درک می کنند . ما چه می فهمیم این بصیرت زینبی را که فرزند به پای برادرش که نه بلکه امامش قربانی می کند . فقط آنقدر می دانیم که زخم مصیبت دیگر اثر ندارد بر قلب مادری که دیگر پسر ندارد . همه ی دار و ندار مادر پسرش است و زینب قربانی کرد دار و ندارش را به پای یارش و به ره نگارش . ” عون” و” محمد” را. جانم زینب ، جانم زینب ، جانم زینب . خودش آمد بر در خیمه ی شاه شهیدان تا از برادرش بگیرد اذن میدان برای این جوانان و زینب بود این که از برادر خواهش مادرانه کرد تا اذن دهد  شباهتی دیگر بین “زینب ” و “زهرا” پدید آید . شباهتی های زیادی منتظر بودند ، چادر خاکی و روی نیلی و صدای سیلی و ضربت تازینه و غربت زمانه و غریبی مظلومانه و اشک لاینقطع و … همه در انتظار بودند اما زینب می خواست همانگونه که مادر “محسنش” را بین در و دیوار  به راه  مولایش قربانی کرد اون هم “عون” و “محمد” را قربانی کند . زینب است این که اکنون اذن میدان می خواهد . فقط مادران خواهند فهمید این کار چه بصیرت بالایی می خواهد . …
… حسین است آقای خوبی ها و مگر می شود به خواهر نه بگوید / روا کرد این خواهش مادرانه ی خواهر را که به ناگاه مرغ دل زینب از شوق ، از قفس سینه اش پرید و دست به دامان حسینش رسانید از برای تشکر و رفت تا بر نوجوانانش کفن بپوشاند . جاری شده بود بر قامت حیدری زینب شأن نزول آیه های غیرت و جهان حیران شهامت دخت علی شد . نوه های حیدر و زهرا کفن می پوشند و به میدان می روند این دو نوگل احساس با بوی خوش یاس این دو  تربیت یافته ی مکتب عباس . بوی خوش یاس در میدان می پیچد و فضا پر از احساس می شود وقتی که دو گل پر پر می شوند …
… حسین هر دو  ذبیح  را به روی دست به خیمه می آورد امـــــا چه شده است ؟ زینب کجاست ؟ او همیشه به استقبال شهدا می آمد … چرا نیامده اکنون به استقبال فرزندان شهیدش ؟ و اینجاست که فقط خواهران شهدا می فهمند این که بعدها زینب پاسخ می دهد به جعفر که  نمی خواستم برادر شرمنده ی روی من باشد …
آه یا زینب اینجا تو نگران شرمنده نشدن برادر بودی اما بمیرم چه کشیدی از شرم  ای بانوی بصیر آن زمان که سری به روی نیزه بلند بود و پیش دیدگانش دختری از ناقه افتاد بر خاک ….  سر برای دختر اشک ریخت و دختر همانگونه افتاده بر زمین بوسه می فرستاد برای سر … آه …
عشق رو می گن خداییه / دختر می گن بابایه…
چه کشیدی آن زمان که دختری غش کرده سری به دامان  …

[audio:http://bachehayeghalam.ir/media/sound/khalaj037%28www.BGH.ir%29.mp3]

طرحی  از “خط شکن”

دوستی

توضیحات طرح از زبان حامد ( مدیر سایت خط شکن ) :

به علت اینکه سایت خط شکن با مشکل اتمام ترافیک به علت ازدیاد بازدید روبرو شده است.
تا رفع این مشکل طرح های خط شکن به میزبانی برادر عزیزم امیر علی به نمایش گذاشته خواهد شد.
این طرح به  خاطر مهمان نوازی امیر علی اجرا شده

تا کور شود هر آنکه نتواند دید….
یا حق

_______________________________________

مراسم این هفته ی روضه مجازی
قرائت دعای توسل توسط بزرگواری در نجف اشرف / تلاوت آیات مشخص شده توسط دوستان/ روضه آنلاین ساعت ۲۳ امشب ، مکان : نظرات همین پست / پذیرایی معنوی : هدیه ی ثواب زیارت عاشورا ، هدیه ی ثواب زیارت جامعه ی کبیره
نکته مهمـــ
همانند هفته ی قبل  جهت اطلاع از میزان تلاوت و همچنین درخواست تلاوت بیشتر به  اولین پست  وبلاگ فرص الخیر مراجعه فرمایید .
پخش زنده ازحرم  عشق (کربلا)

پخش زنده از حرم دلبرای عـــباس

کجاست راوی فتح فتنه؟

مهر ۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۴۵ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

۷۹ روز تا عاشورا

“ملتی که شهادت دارد ، شکست ندارد”


کجاست آن هنرمندی  که جگر غیرت داشته باشد  و  دوربین به دست  در کوچه پس کوچه ی زندگی تفحص کند و “نود” شهادت بسازد ؟
آه یا آوینی ، هفته ی دفاع مقدس می گذرد و ما هنوز مانده ایم در حسرت یک روایت فتح . دلمان هوای پنجشنبه های دهه ۷۰ کرده . کجاست آن هنرمند متعهدی که بداند “حاجی ، حاجی  ،سیدت رو کشتند” درد این روزهای ما نیست . درد این روزهای ما ، اما ” حاجی حاجی ، کبیری تو رو کشتند ” است ؟ آیا  جگر غیرتمندی هست  که این روزها فریاد بزند نام  کبیری را بر آنتن سیما ؟
آه یا آوینی سیمینف کلام تو در روایت فتح پیشانی کدام منافق را هدف گرفته که اینگونه در آرشیو صدا و سیما خاک می خورد ! خسته شده ایم از تکرار های مکرر . کدر کرده روحمان را این بی عرضه گی ها. بیا آوینی بیا سید بیا و دستی برآور و سیمای  ما را از منجلاب این عادات سخیف بیرون کش. بیا سید بیا که برخی ها فقط نشسته اند به لاشخوری لقمه های آماده . بیا و شلاق کلامت را بر تن خفتگان بنواز تا بیدار شوند از خواب کُشنده ی غفلت .
کجاست آنکس که در مدارس “فهمیده “ها را بفهمد؟ آیا تا کنون کسی  کمر همت بسته برای پرورش  “همت” ها در دانشگاه ؟ چه می گویم من ، ما را به خیر اینان امید نیست ، لطف نموده شر نرسانند . نیازی به همت سازی نیست که اساسا اینان عرضه ی آن را ندارند بلکه  فقط دست نگه دارند از شکستن کمر “همت “های  جوان دانشگاه .
“همت” تربیت یافته ی خمینی بود و ما را خامنه ای پرورش داد برای فتح فتنه . ما بچه حزب اللهی ها همت و باکری و باقری و جهان آرا و برونسی های خامنه ای هستیم . آری ایران پر است از همت و باکری و فقط باید کشف شوند . و اینجاست که می فهیمم ما چقدر نیازمند تو هستیم . یا آوینی ما تشنه ی صدای نازنین تو هستیم تا روایت فتحی بسازی از فتوحات بسیجیان خامنه ای . علی اکبرهای آسید علی فتح کردند قله های نفاق را و به خاک مالیدند بینی فتنه را اما چه کس روایت فتح آنان را سرود؟ چه کس راوی فتح فتنه شد ؟
به راستی کیست که روایت کند فتح حسین کبیری را در عملیات فتح فتنه ی یک  ؟ تا تسلی دل داغدار مادرش باشد. کجاست آن دست غیرتمندی که راوی باشد شکوه اقتدار کبیری را ؟ حسین کبیری مقامش  شاید از همت هم بالاتر باشد چرا که همت عبور کرد از دروازه ی وسیع شهادت اما حسین ما آنقدر اوج گرفته بود که عطر دل انگیز غیرتش بوی یاس گرفت و عباس یاورش شد  که از روزنه ی تنگ شهادت به بهشت برسد . و این شاید که گفتم از دل شکاک من است و اِلا سخن اهل یقین چیز دیگری است …. آوینی ای سید غریب شهیدان اهل قلم . ای مهجور دوران ای مغفول زمان بیا که سخت به تو نیازمندیم . ببای که راوی فتح می خواهد این جبهه …. بیا سید بیا . بیا که دل مادران داغدار شهدای جبهه ی فتنه تسلی می یابد با آمدنت . بیا سید بیا که شهدای بعد از تو بی راوی مانده اند.
تو بگو ای سید  مظلوم شهیدان اهل قلم ، که قدیانی ها  را به سیما راهی هست ؟آیا؟

__________________________________________________


مصادیق بارز خس و خاشاک

مهر ۴ام, ۱۳۸۹ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات | ۱۱۷ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

۸۰ روز تا عاشورا

منتخب ملت بعد از انتخابات پر شکوه در بخشهایی از سخنانش اعلام نموده بو د پیروز انتخابات ۴۰ میلیون نفرند (طرفداران سابق موسوی و ۲۴ میلیون هوادار احمدی نژاد) و عده ای خس و خاشاک (آشوبگران و اراذل و اوباش) نمی توانند وحدت ملت را برهم بزنند.
از آنجایی که ضمیر همیشه مرجعش را پیدا می کند برخی ها دچار خود خس و خاشاک پنداری شدند و الی آخر.
اما این روزها از مصادیق بارز خس و خاشاکی که خیال می کنند می توانند در اراده ی آهنین ملت نفوذ کنند ا می توان به دو چهره ی سبزکی  اشاره نمود :
چهره ی اول کسی نیست بجز همسر علامه ی ، جناب متوهم الفکر .
آری بانوی قرآن پژوهی ! که ظاهرا در قضیه ی اهانت به قرآن درگیر مسایل مهمتری بوده ودر مقابل آتش زدن قرآن موضع خفه خونگرفتگی اتخاذ نمود و اساسا نشان داد خوب همسری است برای آقای نفاق ! در خصوص این علامه ی متفکر ، هیچ حرفی نمی زنم و فقط  توجه شما را به بخشی از نامه ی یکی از زندانیان زن که در آشوب های بعد از انتخابات بازداشت شده بود خطاب به زهرا رهنورد جلب می کنم :
دلم می خواهد شما را «مادر» خطاب کنم! ولی مادر من تمام زندگی خود را به پای من ریخت و از جان و جوانی خود برای آسایش دخترش مایه گذاشت. و هر وقت هم که صدای او را در ملاقات و یا در تماس تلفنی می شنوم از نذر و نیاز و دعا و نماز برای آزادی من خبر می دهد. شما، اما، من و امثال من را برای ارضای حس سیری ناپذیر مطرح بودن خود می خواهید. مادر رهنورد! اگر واقعا نگران سرنوشت من هستی لااقل به نشانه این نگرانی، از آرایش غلیظ که با سن و سال بالای شما مناسبتی هم ندارد، چشم پوشی کن تا همه بدانند به خاطر زندانی بودن من حال و حوصله ای برایت نمانده است! جوانی را برای جوان ها بگذار! راستی صبحانه امروز چطور بود؟ آیا کیهان راست می گوید که بدون «شیرنارگیل» صبحانه نمی خوری؟ چهره ی دوم این خس و خاشاک که دچار خود قهرمان پنداری شده اند ، جناب استاد وطن فروشی خس خاشاک المله چه چه المیرزا شجریان است . لطفا به افتخار این وطن فروش حقیر بزن کف قشنگه رو … نه … نه …نزن .  دست نگه دار . به خودت زحمت نده این روزها bbc  و
voa به خوبی برایش کف مرتب می زنند و او هم عجیب لذت می برد که این آخر عمری خوب خسر الدنیا و الاخره شده است پس کلا بی خیالش .
فقط اینها را گفتم که معلوم شود محمود احمدی نژاد عزیز آن روز درست می گفت و دقیق . عده ای خس و خاشاک هستند و توهم خودمهم پنداری زده اند و کارهایشان بیشتر شبیه به آن کودکی است که خیال می کند تمام عالم همین نخی است که او بر ماشین اسباب بازی خود بسته و می کشد … اینان همانند کبک سر در خاک فرو برده اند و خبر ندارند که مدت هاست که به زباله دان اذهان سپرده شده اند ،  همین .

__________________________________________

بنا ، بر این است که هر روزبعد از نماز صبح آپ کنم اگر این اشکالات فنی بگذارد/  اللهم احفظ سایتنا من جمیع النواقص الفنی ، لانه عذاب جان شده ! خدا حال این سرور را بگیرد اساسی و جماعتی را شاد گرداند.

تصویر کلت کمری متعلق به یک شهید گمنام ، تفحص شده در طلاییه بعد از ۱۳ سال ،   ایــــــنجا

صفحه 5 از 6« بعدی...23456