وکیلانه آبان ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آبان, ۱۳۸۹

فقیه حاکم نباشد ، فقیر حاکم می شود !

آبان ۲۹ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۲۹ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

قبل نوشت :

یا آقا سید علی تو بر ما ولایت داری ،  عین همان ولایتی که رسول الله  بر کل پهنه ی هستی داشت .  عین همان ولایتی که علی بر مالک داشت . عین همان ولایتی که  حسین بر حبیب داشت . همان ولایتی که معصوم بر مظلوم دارد .
اما دنیا بداند  که ما این مسلمانان زجر کشیده ی دوران ، ما این بسیجیان خط خامنه ای ، ما این جوانان انقلابی  سر و دست و پا و چشم و گوش همه را تقدیم تو می کنیم و جان به کف در وسط میدان ایستاده ایم ،  و اگر بنا باشد خون بدهیم ابتدا خون می ستانیم تا  هرگز  اول نامه ی حسینمان این نباشد :

من الغریب الی الحبیب …..

متن  :

مش عباس بیشمار است اما بیکار نیست ! وقت نعره کشی ندارد!

قد بصیرت من تا مچ پای علی اصغر هم نمی رسد  ،  اما نیک می دانم که امام خامنه ای اگر چه معصوم پانزدهم نیست ، اما عزیز دل زهراست . میوه ی دل ۱۲۴۰۰۰ پیامبر . عصاره ی تلاش اولیاء است این سید علی . ثمره صبر بر مصائب زهرا و زینب است این مرد هاشمی تبار / اساسا اگر عصمت ختم به ۱۴ معصوم نمی شد هر کسی داعیه ی عصمت می داشت . حضرت روح الله ،  این احیاگر اسلام  هم  معصوم  پانزدهم نبود .
عباس هم معصوم نبود،  زینب هم معصوم نبود، ۷۲ یار عاشورایی هم معصوم نبودند .  معصومه هم معصوم نبود. ۴ نائب خاص مهدی هم معصوم نبودند /
مالک ، ابوذر ، مقداد ، میثم ، سلمان ،مسلم و عمار هم معصوم نبودند. خامنه ای اما میوه ی دل ۱۲۴۰۰۰ پیامبر است.
امام خامنه ای عزیز دل زهراست. حاصل تلاش اولیاء و انبیاء در دستان مجروح اما قدر قدرت این سید علوی تبار است . خشم و خروشش علوی است و سکوتش حسنی . کلامش حسینی است و مرامش مهدوی.  حسین زمان در راه کوفه ی دنیاست و این سید علی مسلم اوست .
و ملت ایران   با رای بالای ۸۰  درصدی آمده اند به حمایت از این مسلم .  و نیک می دانند که اگر فقیه حاکم نباشد لاجرم یک مستکبر که فقر معرفتی دارد حاکم خواهد شد!

اما نکته اینجاست که مش عباس ،این  مرد زحمتکش و مجاهد خانواده ، همان که از صبح تا شام  به دنبال لقمه نانی است برای اهل و عیالش همانند کل ملت ۹ دی بیکار نیست و وقت نمی کند هر روز بیاید و این حرف ها را که در دلش همیشه متجلی است  فریاد بزند!
آری او همانند برخی قوم لجوج خوشی نزده زیر دلش که هر شب بعد از آغوش دخترکان بزک کرده بیاید به نعره کشی علیه این انقلاب !

آری اینجا کوفه نیست و  ما بیشماریم اما نه در نعره کشی ! بلکه در بصیرت و عمل به هنگام .
ملت  ولایت امریشان را سپرده اند به دست مجروح خامنه ای و امام خامنه ای او که راه بر است . یعنی ” راه ” را ” از بر” است منت نهاده بر سر ما و قبول فرموده ولایت امری ما را  و نیک می داند راهکارهای عبور از بحران را . آقایان بجای تعارف جام زهر  بروند اندیشه کنند  مال حرام را بر سر سفره ی کدام حرام لقمه سق زده اند  که اینگونه یاغی شده اند و نمی بینند نور ولایت را !
آری  سید علی این آقای ما از عمویش عباس  در نخلستان های غربت کوفه آموخته  پرچم دار بودن برای حسین زمان را
و مش عباس که همانند کل ملت دستش خیس از عرق کارگری است نه  خیس از عرق  نجس ورق بازی های سیاسی !  به ما جوانان بسیجی  خط خامنه ای وکالت تام داده تا در مدح مولای مطهر بکوشیم .
آری ما به نمایندگی از تمامی مش عباس ها  می گوییم  بابای ماست خامنه ای .

آنانکه خون  این ملت مستضعف را به بهانه ی توسعه ی سیاسی و توسعه ی اقتصادی در شیشه کردند بدانند مش عباس ها وقت ندارند  مانند آنها هر روز به میدان بیایند تا جواب ریاست طلبی های شما شکم گنده ها را بدهند. مش عباس در پی تهیه جهاز برای دخترانش است و مانند برخی ها خوشی زیر دلش نزده  که  دربه در به دنبال سوراخی می باشند تا  انگشت انتقاد را  فرو کنند در آن و از آن غوغایی بسازد برای عربده کشی علیه انقلاب .

به قول شاعر آقایان و ایضا بانوان پرونده هایشان روی میز است و هی چیز چیز می کنند . ولی این پلنگ صورتی های تاریخ ، این ابوجهل ها ی زمان ، این قوم یک درصدی لجوج و وراج و پر سر و صدا نیک بدانند :

که مش عباس به خود من گفت من پی روزی حلالم و به این واق واق اکلاب شیطان نمی توانم هر روز بیایم و جواب بدهم !
قلمش را داد دست من و گفت دعایت می کنم و  شما به نمایندگی از ما هر روزی سیلی بخوابان بیخ گوششان تا بدانند ما بیشماریم .
و   مش عباس که داشت می رفت
بر سر مزرعه  ی گندمش یا شاید هم سوار بر تاکسی اش و یا شاید هم روان به سوی شرکتش  و یا شاید  اداره اش و یا شاید هم به سوی دانشگاهش و یا شاید هم سر کلاس درسش و یا شاید هم به سوی  مغازه اش و یا شاید هم …. یک
حرف دیگری هم اما گفت .
به من گفت  بی زحمت هر وقت ،  موقع گرفتن انتقام سیلی شد خبرم کن تا گردن بشکنم  به انتقام روی نیلی و از کتف قطع کنم دستی را که در کوچه ی انقلاب برای جسارت بلند شود.
آری ایران یکپارچه مش عباس است و این است که مابیشماریم نه در عربده کشی بلکه در حمایت از ولی !

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

چادر شخصی ها و لباس شخصی ها مظلومترین یاوران حسین

آبان ۲۷ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۲۳ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

۶ روز تا غدیر

این دلنوشت ، غروب دیروز در فتح المبین نوشته شد



صبح عرفه ، فکه بودم ، و عصر عرفه دعای حسین زهرا را دقیقا روبروی بین الحرمین در نزدیکترین نقطه ی ایران به کرب و بلا ، شرهانی خواندم . شرهانی و ما ادراک ما شرهانی …
شرهانی جایی که از شر نفس به آسانی می توان رها شد !
و امروز عصر عید قربان برای اینکه نکشد مرا دلتنگی سوار بر نسیم سی کیلومتر راه آمدم تا رسیدم به قطعه ای از کرب و بلا!
اگر دوکوهه قطعه ای از بهشت است اما  والله این قسمت از فتح المبین  قطعه ای از کرب و بلاست . برای من ناکام کربلا ندیده  اینجا کربلاست ، هیچ کم از بین الحرمین ندارد این ۱۰ دقیقه  راهی که بین خاکریز ها قدم می زنی . جاده ی آسمان است اینجا .  اوج افلاک اینجاست
از بین همین  خاکریز های عشق که می آمدم تا برسم به سنگری که از جنگ باقی مانده با گوش خودم شنیدم صدای دلم را  که فتوا صادر کرد به حکم عشق که خاک نه یکی از مطهرات که بلکه مطهرترین طاهرات است!
آری این خاک ها پاک کننده ترین  ماده برای زشتی های روح است . این خاکها جلا دهنده افلاک رسان است . قدرت جاذبه اش مافوق تصور بشر است.  اندکی تامل کن  تا ببینی چگونه جوانی را از پایگاه هوایی تگزاس، می رسانند به عرش نشینی همچون عباس بابایی !
رشادت ها نشان داد در کربلای ۴ که به  او حج هدیه دادند . سال ۶۶ عباس راهی حج بود از درب هواپیما اما  با ساکی که بسته بود برای حج پایین آمد و گفت من چگونه حج بروم و خلیج کشورم  ناامن باشد! نرفت و تنها سه روز بعد درست عید قربان ۶۶ همین خاک ها او را به عرش رساندند تا کعبه بگردد به دورش. آری این خاک  ، همین خاک ها افلاک رسان است باور نداری ؟  یکبار سری بزن ….


اکنون رسیده ام به درب سنگر. می گویند این  حسینه  از زمان جنگ باقی مانده . آری مشخص است ،  بوی خون شهدا می دهد. سنگر نیست این ، گوشه ای از عرش خداست . تنفس کن تا استشمام کنی بوی گل یاس را ،  احساس حضور عباس را .
فرشتگان اذن ورود می گیرند برای آمدن  به اینجا.اینجا قطعه ای  از بهشت است . بوی بهشت می آید . بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس …
آری  اینجا قطعه از قتلگاه است ، اینجا قطعه ای از کربلا وبلاست آن سو را بنگر ! تل زینبیه را ببین .  دلم می گوید  در کرب و بلا بالای گودی قتلگاه ، تلی هم هست که شاید نامش تل فاطمیه باشد !
و اینجا هم دارد اینگونه تپه ای . آری  ، آری و من خودم دیدم مادر شهیدی را که  دو هفته پیش روی همان تپه  مویه می کرد و می گفت : آسد حسین آخر کجای دنیا  رسم است که مادری دنبال پسرش بیایید . قدم خمیده شده بیا مادر بیا خودت را به من نشان بده ….
آری اینجا کربلا ست خون های ریخته شده در اینجا مقدسش کرده اند .  سر عبدالله را پایین همین سنگر از تنش جدا کردند . بوی خون گلویش می آید هنوز ، از قضا لبش هم تشنه بود .
آری یاوران خمینی همچون یاران حسین هستند. یاوران خامنه ای را اما قصه ی پر غصه ای است مظلومترین یاوران اسلام شده اند بسیجیان خامنه ای .  مظلوم ترین یاوران تاریخ .

بگذار حرف دلم را بزنم :
اگر بسیاری تمنای دلشان دیدن این سرزمین هاست ، اگر در عرفه ی خود برات فکه طلب می کنند اما دیرزمانی است تمنای دل من دیدن بلواری در سعادت آباد تهران است! آری سعادت آباد تهران! می خواهم سوار بر اتوبوس های انقلاب  ، راهیان نور امسال بجای طلاییه بروم قیطریه ،  بلوار کاوه ، مقتل شهدای بسیح !

آنجا که خون برادرم کبیری به دست اشقی ترین اشقیا  ریخته شد . آری همانجا که غرب زدگان غفلت آیاد لایی می کشند ؛ خون حسین کبیری ریخته شده و من می خواهم بروم زیارت کنم آنجا را .
بچه ها اگر پایه  باشند می رویم و مقدس می کنیم آنجا را . یادمان شهدای فتنه می سازیم . تا هر سال عید ملت بیایند و ببینید فرزندانشان ، فرزند نسل سومیشان چگونه بینی نفاق را به خاک مالیده اند . تا دنیا بداند  “شتر براندازی درب  خانه ی هر حکومتی می نشیدند الا نظامی که نگه دار آن عباس باشد !” و این حسین کبیری ها پرورش یافته ی مکتب عباس هستند .
و درست در همین شرق تهران وقتی که آقای جام زهر داشت  نامه نگاری می کرد ، وقتی که عده ای مال حرامی که در شکمشان رفته بود مانع دیدن حقایق  می شد ، وقتی عده ای مرعوب آب و رنگ غرب شده بودند وقتی عده ای میخواستند به آقای ما راه کار عبور از بحران  بدهند ، وقتی عده ای خواب ریاست می دیدند ، وقتی عده ای خود را صاحب انقلاب تصور کرده بودند ، وقتی عده ای بجای برادر شده بودند دکتر ! وقتی عده ای بوی دنیا به مشامشان رسیده بود . آری درست در همان زمان بیدار ترین یاوران حسین ، تربیت یافتگان عباس ، این بسیجیان خامنه ای پاره کردند امان نامه ها را  و آمدند در وسط میدان بر دار عشق تار و پود خون زدند .
و اگر چه حسین کبیری نقشه کشی ساختمان خوانده بود اما تخصصش در  برهم زدن نقشه ی منافقین بود و امان نامه ها را پاره کرد و آمد وسط میدان . درست میان قتلگاه . و همانجا بود که عده ای یزیدی  خون علی اکبر ما را ریختند .
آری ای سبزک های متوهم شما مردان یزید جویید ، نه خدا جو . بالاتر از این  ، شما خود شمر هستید  آری خود “خولی ” که تنها خط تولیدتان ۱۴۰۰ سال عقب افتاده! شما خیالات برتان داشته بود / گمان می کردید با فرانس ۲۴ و الجزیره و العربیه و بی بی سی و کوفت و زهر مار می توان به جنگ عباس آمد !

نه ، ای برادران تنی و ناتنی  پت و مت . ای پلنگ صورتی های تاریخ ! ای پیروان ابن زیاد ،ای گمراهان تاریخ شما و اربابان قلدرتان بدانید که اینجا نگهبانی از حریم حرمت خیمه های خامنه ای با ما بسیجیان عباسی  است .  یکبار اندیشه ی جلو آمدن تنها  به ذهنتان که رسید، با چشمان بابا قوری خود دیدید که با دستان قدر قدرت عباس چه بروزتان آوردیم . آثاری از شما حتی در سایبر هم باقی نگذاشتیم !آری تا ما بسیجیان خط خامنه ای هستیم شما هیچ غلطی نمی توانید بکنید !

این است قدرت عباس / علم در دست مجروح آسد علی است و ما پیروان عباس مقدس ترین حروف الفبایمان  ” خ ، ا ، م ، ن ، ه ، ا، ی .” است . و دور سید علی میگردیم تا نابودگر فتنه های شما باشیم . خانه هایتان را بر سرتان خراب می کنیم اگر یکبار دیگر سودای براندازی در سر بپرورانید . البته برادرانم با لباس شخصی و خواهرانم با چادر شخصی ! شما را به گونه ای به درک واصل کردند که عبرت تاریخ شوید . اینک کار ما نه با شما که با آقایان ساکت و احیانا بچه زرنگ هاست ! آقایان  باید جوابگوی بی بصیرتیشان باشند .
دیگر غروب شده و صدای اذان می آید تمام کنم این دلنوشت را و نمازی بخوانم در سنگری از عشق …. نه  !
صبر کن ، یک لحظه صبر کن … انگار صدایی می آید … آرام باش … آری صدایی از کرب و بلا می آید …
هل من ناصر ینصرنی ؟  هل من معین یعننی ؟
هل من ذابّ یذّب عن حرم رسولالله؟ هل من موحد یخافالله فینا؟ هل من مغیث یرجو الله باغاثتنا؟ هل من معین یرجو ما عندالله فی اعانتنا؟

لبیک یا حسین زهرا

___________________________________________________

* لباس های برادران و خواهرانم  شخصی هستند نه حتی مال بیت المال و آنرا شخصی به نام ام البنین با  تار رگ های غیرت عباس و پود غربت نخ های چادر خاکی بر دار درب سوخته می بافد !
حال تو ای طعنه زن دوباره به من بگو  لباس شخصی و به خواهرانم بگو چادر شخصی  تا ما لذت ببریم از این لفظ !
چرا که
: لباس شخصی را تو مپندار که مُدی است در میان مُدها و انسانی است در میان انسانها که لباس شخصی از آسمان آمده و تجسم تمام عیار شیعه ی منتظری است که به خروش آمده اما مطیع امر رهبرش است و فعلاً طوفان نمیکند و همچنان منتظر است…
که  چه زیبا فرمود حضرت عشق:{وَ نُرِیدُ اَن نَّمُنَّ عَلَی الَّذیِنَ استَضعِفُوا فِی الاَرضِ وَ نَجعَلَهُم ائمّه وَ نَجعَلَهُمُ الوارثِینَ}(قصص/۵)

آینده از آن حزب اللهی هاست

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

آبان ۲۷ام, ۱۳۸۹ دسته دسته فوتوبلاگ | بدون دیدگاه »

حاجیان جمعند دور هم همه ، پس کجا رفته حاجی فاطمه ؟

آبان ۲۵ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۹۷ دیدگاه »

به نام خدای زهراء


چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند / و تماشای تو زیباست اگر بگذارند
من از اظهار نظرهای دلم فهمیدم  /عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

عرفه است امروز و من سجاده ام را پهن کرده ام  بسوی قبله عاشقی الی الابد ، و مگر نه این است که بصیرت قلم از صفای دل می آید و لا غیر ؛  می خواهم صفا کنم امروز با معشوقم ، می خواهم سعی کنم بین صفای سرخ حسین تا مروه ی سبز مهدی ، می خواهم احرام خون ببندم ،  می خواهم دیده ام را بدوزم به جبل النور قامت قیامت خامنه ای، می خواهم طواف کنم روی دل آرای عباس نگه دار را ،  می خواهم رمی کنم جمرات پرطمطراق نفاق را ، می خواهم قربانی کنم به پای عشق نفسم را ، می خواهم سر ببرم به پای یار هوسم را . می خواهم بنوشم از آب زمزم.
اما ،  نه ! نه !  حوالی آب زمزم این روزها بوی گنداب شیوخ نفت خور سعودی می آید ! … می خواهند آب زمزمی به بازار عرضه کنند با طعم دلنچسب خون کودکان غزه! … من از روی زرد کودکان غزه شرم دارم که آب زمزم بنوشم .

نه …  نه ، نخواهم نوشید از آب زمزم. یک علی اصغر برای کل تاریخ کافی بود !هیهات من الذله . من آب زمزم نمی نوشم چرا که  زمزم من کنار نهر علقم است و این روزها  می نوشم آب حیات زمزم را  با طعم گوارای ولایت.  از کجا ؟  آبسردکن های بیت رهبری/ عشق است این بیت رهبری ، نور است این سید علی ،  مثله کمثل النور ، یمشی به الظلمات . و مگر ندیدی هر کس پُف کرد ، ریشش  ، نه ، ریشّش بسوخت / این نور الهی است ، این شور خدایی است ،  این عشق الهی ست ،  حق لا یتناهی است ،  خامنه ای عشق علی است.

پس رهسپار شرهانی می شوم تا آنجا از شر نفس برهم / ای شرهانی ای که شرح تو بهتر از هر چه آنی . برسان مرا به مولایم …


******************

دو کلام روضه :

کسی می داند  در کعبه ی  کوچه ،   مقام محسن کجاست ؟

آری رفقا حاجیان جمعند دور هم همه ، پس کجا رفته حاجی فاطمه ؟
بیایید روضه ی مادر بخوانیم  و نوای دلمان باشد صدای ضرب سیلی ! تا شاید بیاید مهدی .
مادر جان  !
ای مادر تمام بچه بسیجی ها ! دنیا دنیا عطش تشنه ی تو هستم. تشنه ی مادری تو ، تشنه ی محبت تو . دستان نوازش تو را طلب می کند این دل .
یا زهرا !
ای صفای من، ای مروه ی من  . ای که  هروله ی تو از درب سوخته بود تا دست مولا و سعی تو باز شدن گره دستان علی. بیا ، بیا و امروز مادری کن برای ما .
حسین این شاه بیت غزل تو یا زهرا ، امروز عزم کرب و بلا می کند !
حسین  امروز عزم کرب و بلا می کند و ۳۱روز دیگر سیمرغ عرش بی سر می شود .


_____________________________________________
_______________

* بهشت اگر به شفاعت رسد نخواهم رفت / به زور گریه و طاعت رسد نخواهم رفت
بدون کشته شدن سرنوشت بیهوده است / شهید اگر نتوان شد بهشت بیهوده است !

* دعام کنید دوستان که دعا گوی همه هستم در فکه و شرهانی . انشالله غروب  که برمی گردم برنگشته باشم !

صفحه 1 از 812345...قبلی »