وکیلانه آبان ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آبان, ۱۳۸۹

این غیرت نامه تیتر ندارد !

آبان ۲۴ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۳۳ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

آهای مسلمان !
این است و جز این نیست که  فروع دین ۱۰ تاست ، نه کمتر ، نه بیشتر ! و هیچ یک را بر دیگری برتری نیست . واجب ، واجب است . پارچه که متر نمی کنیم که بگویی واجب و واجب تر . خیر عزیز من !  امر به معروف و نهی از منکر همچون نماز واجب است . و جهاد همچون حج .
همیشه جزء دو تای آخر از فروع دین محسوبشان  می کنند، شاید چون سخت بوده تلفظش .  معلم دینی کلاس سوم  دبستان بیخیال توضیح دادنشان می شود و استاد معارف دانشگاه حذفشان می کند . تولی و تبری نوشته می شوند اما تولا و تبرا خوانده می شوند. مهم نیست اینکه چگونه نوشته می شوند مهم این است که از ابتدا با شیر مادر این حب و بغض را گرفته ایم .
از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند / سخت دلبسته ی این ایل و تبارم چه کنم
؟
حال هر چه آن تازه به دوران رسیده های منور الفکر بخواهند بگویند ، بگویند . تفاوتی نمی کند  چرا که حب خامنه ای و بغض دشمنان او جزء دین ماست . اینکه دوستان خدا را دوست بداریم و دشمنان خدا را دشمن تکلیف ماست .
دو پیراهن آورد خدمت  امام معصوم ، گفت این یکی را با هر سوزن سلامی داده ام به شما و دوخته ام و دیگری را با هر سوزن لعنتی به دشمنان شما . معصوم (ع) دومی را که بافته شده با بغض دشمنان آل الله بود انتخاب کرد ! و سری است در این امر …
آری اگر میخواهی اسلامت بوی گل محمدی بدهد باید حب و بغض در دلت باشد. در عجبم از کسانی که بعد از بازگشت  از حج  با شنیدن صدای اذان  موذن مکه و مدینه ، به گریه می افتند ! آخر چگونه شیعه ای هستی تو که با اذان ناقصی که مهمترین رکن آنرا عمدا حذف کرده اند گریه ات می گیرد؟! اشهد ان علی ولی الله  در خون  گلوی ماست و اشهد ان فاطمه الزهراء عصمت الله الکبری جاری در رگ های ما .

من قلمم را قلمه زده ام از رگهای بازوان عباس/ سلاحم  ساخته  شده  بر خط خون غیرت   ،   ابر غیرت بالای قلمم  گریه میکند ،  اشک روان است در جان قلمم ،  چاشنی قلم  من همین اشک است و ننگ دارد برای من اگر ننویسم  اُف بر آن حاجی که عمدا نمی رود برائت از مشرکین . حج بر سرش بخورد آن کاجی که فریاد نمی زند این ذکر شرف را  که مرگ بر امریکا .
الهی خون کودکان  غزه دامان آن حاجی را بگیرد که عمدا  فریاد نمی زند مرگ بر اسرائیل.
ننگت باد ای زیارت عاشورا خوانی که فریاد نمی زنی سلم لمن  سالمکم خامنه ای ، حرب لمن حاربکم خامنه ای .
بترسید ای منافقین ،  شما شمشیر برای علی زهرآب می دهید پشت برخی نمازهایتان ،  اما من  چون  قلمم را ازآب فرات گرفته ام ،  که اشک عباس را به دل دارد ، اشکی به سبک خفت شما ،  اشکی برآمده از خون ، اشکی برخاسته از غیرت ، پس پشت هر ، هروله های لبیک اللهم لبیکم در آستانه ی عرفه هنگام طواف روی دلآرای عباس نگه دار فریاد میزنم بر سر دلقک های نظام سلطه  که

آهای سران فتنه شماها تفی سر بالا بیش نیستید  که  بر خواهید گشت به صورت صاحبانتان.
ما به انرژی صلح آمیز هستی هم که دستیافتیم ، به جهت تبری ، کیک زردش را می کوبانیم بر ملاج شیخ بی سواد که نمی داند کیک زرد خوردنی است یا نوشیدنی !
آنانکه معنای ولایت را نمی دانند در کار ما سخت در مانده اند ،  بگذار هر چه می خواهند بگویند ، به مالک هم می گفتند خشونت طلب،  آری حال اگر اینگونه است ،  من با تمام ادات تاکید ثقیله ،  اعلام می کنم که ، من خشونت طلبم ، و اصلا بلد نیستم رسم خنده با منافقین را حتی در موسم حج !
من خونم و جانم را به کف دست گرفته ام تا رهبرم اذن دهد . سر،دست،چشم و دل همه را شش دانگ زده ام به نام عشق خامنه ای . بابی انت وامی و نفسی و مالی و عسرتی و عشیرتی یا سید علی الحسینی الخامنه ای

مرگ بر چهار مفسدین
خاتمی و کروبی و موسویین !

__________________________________________________

*   ای امیر عرفه ؛ مهدی زهرا !
من کز این فاصله غارت شده ی چشم توام ، چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟!
یا مولا یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است …

آبان ۲۳ام, ۱۳۸۹ دسته دسته فوتوبلاگ | بدون دیدگاه »

غروب شرهانی

خامنه ای مسلم مهدی است !

آبان ۲۳ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۶۶ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

امام سید علی الحسینی الخامنه ای ، سفیر حجه بن الحسن است . آری این یار ، آخرین سفیر نگار است. خامنه ای مسلم مهدی است ! اما آنچه مُسَلّم است اینکه این سفیر یار و این دلداده ی دلدار ، نه همچون مسلم ، که همچون سلیمان نبی ، بی شمار است در تعدد یار !
مسلم را اگر یارانی بود بی غیرت ، اما اینجا کوفه که نیست ایران است ، شیربسیجیان حیدر کرار که نه دی آفریدند نشان دادند بی شمار بودنشان را و نوشتند با حضور ،  نامه ها به حسین اما نه به خط کوفی بلکه به خط ناب عباسی !
خامنه ای مسلم مهدی است . و ما ملت مفتخریم به اینکه
رهبری داریم از جنس نور ، به قداست ظهور. مردی از قبیله بنی هاشم ، از تبار حسین ، از سلاله زهرا / چشمان نافذ عباس ، متجلی شده در چشمان رهبر ما .
مگر می شود کسی چشمان دلربای عباس را ببیند ،اما مسرور و مفتخر  نباشد .
دستان غیرت عباس ، تجلی یافته در دستان رهبرما/ مگر ممکن است کسی دستان غیرت عباس را ببیند  ، اما دلش غرق شادی نشود و سرش غرق شور نباشد .
شکوه سجده های سجاد ، متبلور است در شانه های لرزان در تهجد های رهبرما/ مگر می شود مومنی  این بندگی را ببیند ، اما دلش غرق شور نشود . درون سینه ی ما  قلبی است ، که میتپد ،  فقط به عشق خامنه ای .
عباس مامور نگه داری از تمام حسین های زمان است ، عباس را ام البنین  فقط به همین جهت تربیت کرده ، عباس رسم رزم را از حیدر آموخته ،  در نخلستانهای غربت کوفه.
و اینک این عباس است که دستان قدر قدرتش تکیه گاه مسلم مهدی است .  مگر ممکن است سایه عباس بر سر خامنه ای نباشد ؟ ۲۱ سال است تمامی کفر مقهور قدرت بازوان عباس است !  ۲۱ سال است پشت نفاق را شکسته قدرت بازوان عباس،  ۲۱ سال است تمام خدعه و نیرنگ ها کم آورده پیش قدرت بازوان عباس . آری این است رهبر ما ،
بابی انت وامی و نفسی و مالی و عسرتی و عشیرتی یا سید علی الحسینی الخامنه ای .

خامنه ای ای پیک مولا ، به مهدی برسان حماسه ی حضور ما را ، ما هستیم و برای تک تک متجاوزان به مسلم گور آماده کرده ایم ، کافی است اندکی جلو بیایند تا پشته بسازیم از کشته هایشان ! نه سازش نه تسلیم سیدعلی ما هستیم .
درست گفت که برای جنگ شهری (جنگ نرم) باید گروه زنان را داشت ولی اینجا که کوفه نیست …. زنان تودهنی می زنند بر دهان یاوه گویان . اینجا زنان در پی زر،  رنگ نمی بازند. ولایت نمی فروشند. اینجا زنان پیش قراول نبردند .  اینجا نام بی بی لرزه می افکند بر جان ها.  یا زهرا . اینجا بانوان به آتش می کشند آن را که موی پریشان کند برای فریب جنگجویان !  اینجا زنان با تهلیل مردان را به میدان می فرستند. آرامش معنایی ندارد و سایه ی سر ،  بی ولایت بی مفهوم است ! اینجا خط مقدم شاهد زنان است. از دامن زن مرد به معراج رود . بر دامن مادر شهیدان صلوات .
مشکل در اینجا اما فقط  سلیمان صرد خزایی ها هستند ! همان خواص بی بصیرتی که عامل خشم ملتند و شده اند   راس الفتنه  ها . همان ها که باید روبروی قاضی شریح ها و پت و مت ها  بایستند و بگویند از واقعیات خط امام !  اما فریب زن و فرزندان فراریشان را خورده ند وشاید تسلیم تهدید  آنانکه  که موی پریشان دستور ریختن در خیابان می دهند!
در خواب !
به خیالشان یعقوب وار میروند تا بوی پیراهن یوسف بیایید. اما زرشک ! باز هم اینجا که کوفه نیست .  اگر  قاضی القضات همچون مالک یک بار برای همیشه  به وظیفه اش  عمل کند ، آقا زاده ی سلیمان صرد خزایی که برگردد ، چنان سیلی دریافت می کند از ملت که خواب از سر سلیمان صرد خزایی  های تاریخ بپرد ! و برای همیشه به زباله دان تاریخ روند !
آری همیشه این  خواص بودند که دُور مسلم را خالی می گذارند و مسلم پناهنده ی خانه ی طوعه که یکی از عوام است می شود. حال باید هر کدام از ما بنگرد که کجای تاریخ ایستاده ؟!  کدام حرکت اشتباه را اگر بکنیم اسلام از جانب ما سیلی می خورد ؟!
آری اگر به دنبال  پاسخ  این سوالی که آیا یاری مسلم می کردی یا نه ، به خودت بنگر که در راه مولای مطهر این آخرین سفیر یار چه می کنی ؟ کجای راه ایستاده ای ؟

اما تو ای دشمن ،بسوز که کاروان مهدی به راه افتاده . و ما  منتظریم تا حسین بدمد ! و آنگاه  تو خواهی دید که تنت پامال رزمگه یاوران مسلم خواهد شد . و مسلم و هم پیمانانش  پرچم می رسانند به موعود .
آری  ای دلهای بیقرار اندکی صبر که عشق در یک قدمیست !

_____________________________________________________

مطالب مرتبط با همین موضوع :

^ مختارنامه ، روضه ی تصویری

^ خدا را شکر ما اهل کوفه  نیستیم + عکس

^ عبرت های مختارنامه

لکه ننگی بر دامان آل سعود که با آب زمزم هم شسته نمیشود

آبان ۲۲ام, ۱۳۸۹ دسته جنگ و جبهه, سبك زندگي اميرعلي, وقایع اتفاقیه | ۴۶ دیدگاه »

.

به بهانه ی سالگرد شهادت
سردار رشید اسلام حاج عبدالحمید بادروج ( جانشین لشکر ۷ ولیعصر )
که عباس وار در مکه به شهادت رسید و حرم امن الهی برای همه امن بود الا رهروان راه خمینی !

اول : شرحی کلی از جنایات سفاکان آل سعود ،  این معاویه های زمان !

«««از اینجا بخوانید »»»

دوم : در رثای دایی شهیدم و نحوه ی شهادتش

اوج مهربانی هایش را هنگام همبازی شدن محال است از یاد بردن ، خاطرات شیرینی که حلاوتش هنوز هم طراوت بخش ذهن هست . اما به حکم " اشداء علی الکفار ، رحماء بینهم "   دل شیر از هبیتش به لرزه می افتد. چیزی که عیان است چه حاجت به بیان ، نگاهی به عکسش گویای همه چیز هست. عضو حزب رستاخیز نشد که هیچ ، بلکه صدای سیلی حیدری که به گوش مدیر طاغوتی دبیرستان نواخت  هنوز در مدرسه ی حافظ  طنین انداز است و الهام بخش مبارزان نسل سومی .
حسین مقتدایش بود و در جواب اینکه چرا اینهمه وقت می گذاری برای اسلام می گفت : آفریده شده ام برای این کار.
هنگامه ی نبرد اهل حج که نبود ، اما هدیه ی امام بود این حج از برای ظفری که آفریده بودند . شاید هم عطر شهادت از آن استشمام کرده بود که اینچنین شادمانه به سوی آن روان شده بود. برآزنده ی هبیتش بود حاج عبدالحمید شدن .
نهم مرداد ۶۶ همراه با دیگر زائران بعد از نماز عصر برای فریاد برائت از مشرکین ، سوی منطقه ی "معباده" در مکه روان شدند. شروع مراسم حدود ۴ بعد از ظهر بود. تا ساعت ۶ عصر مراسم ادامه پیدا کرد همراه با غریو شعارهای مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل.
سخنان نماینده ی امام که تمام شد. جمعیت آرام به سوی سه راهی شئب ابوطالب به راه افتادند، مردان و زنان در صفوف جدا حرکت می کردند و جانبازان بر روی ویلچرهایشان در صفوف مقدم بودند. در ساعت ۱۸:۴۰ راه پیمایی به نقطه پایانی رسید. صدای بلندگوها خاموش و مردم به شعارهای خود خاتمه دادند و پلاکاردها در هم پیچیده شد.
ناگهان  اما حملات عمال سعودی ابتدا با ریختن آب سرد و پس از آن آب ولرم و جوش بر سر زائران شروع گردید و هر کس به سویی می گریخت . عاشورا رقم خورده بود اما نه در کربلا که بلکه در حرم امن الهی . حیوانات هم امنیت دارند در این حرم اما رهروان حسین را امنیتی نبود.
دایی حمید  همراه با دیگران با بدن های سوخته راهی مسجد الحرام شده بودند برای نماز مغرب  ، پس از طی مسافتی از راه،  ، اما باز ستونهایی از نظامیان آل سعود هویدا شدند. لحظه ای بعد مزدوران آمریکا در لباس نیروهای امنیتی و پلیس و گارد سلطنتی سعودی به سوی مردم (به ویژه زنان و معلولان و جانبازان) هجوم بردند و با « باتوم» بر سر و روی حجاج بی گناه کوبیدند.

رودخانه ی خون به راه افتاده بود .
مظلومیت و عمق فاجعه اما بیش از این بود ، اینان از یک طرف و مزدوران دیگر نیز از بالای پل ها و ساختمانها، سنگ و آجر و شیشه و بلوک سیمانی بر سر و روی مردم می ریختند.
یک بلوک سیمانی  نصیب دایی شد و فرق سرش را شکافت . از آن سو شلیک گازهای سمی و خفه کننده شروع شد و بدنبال آن رگبار گلوله ها به قصد کشتن و نه متفرق کردن راه پیمایان برائت از مشرکان سرازیر شد و پیکرهای پاک انسانهایی که جرمشان اعلام برائت و بیزاری از آمریکا و رژیم صهیونیستی و ایادی ناپاکشان بود، در خاک و خون غلتید.

دایی حمید اما شیر بچه ی حیدر کرار بود و آقای دلش عباس بود مگر می شد آرام بگیرد با همان بدن سوخته و فرق شکافته  افتاده بود که دید زنان بی گناه چادر از سرشان افتاده !  و در زیردست و پا له می شوند !
نعره ی حیدری می زند و یک تنه و بی سلاح با تنی مجروح و سوخته به دل سفاکان می زند برای دفاع از ناموس شیعه . نبرد اما نابرابر است  شلیک مکرر اسلحه ها ، تن سوخته  از آب جوش، فرق شکافته ،  که ناگهان از بالای همان پل دوباره بلوک سیمانی به سرش و تن رشیدش بی جان …
شمربن ذی الجوشن های زمان ، این جنایتکاران ، این سفاکان ، این  پیروان معاویه های زمان اما جنایتکار تر از این هم هستند ، ظاهرا قرار است تمامی کربلا تکرار شود
به آمبولانسهای حامل مجروحین نیز یورش  بردند و مانع جمع آوری مجروحان می شدند. از جمله در ازدحام جمعیت پیکر بی جان سردار رشید اسلام  که حالا دیگر قربانیش را هم کرده بود و حتما حاجی شده بود به گونه ای بر آمبولانس قرار می گیرد که به زور درب را بر روی انگشتانش می بندند و می رود که می رود ، که می رود…

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• 
* این سخنان دردناک رهبر کبیر انقلاب (رضوان الله تعالی علیه) است  در این حزن و اندوه سنگین و بزرگ:
«بارالها، تو خود شاهدی که در این سال ما جانبازان و مهاجران و مجاهدانی داشتیم که به سوی تو و بسوی خانه امن تو که از صدر خلقت تاکنون مأمن هر موجودی بوده است، هجرت کردند و در پیش چشمان حیرت زده مسلمانان کشورهای جهان، بدست پلید آمریکا که از آستین آل سعود به در آمده است، به خاک و خون کشیده شدند و در آستانه عاشورای ولی الله الاعظم (سلام الله علیه) عاشورایی دیگر، با ابعاد مختلف در جوار تو و خانه امن تو، در جمعه خونین پدید آوردند که ای کاش نبودم تا آن را ببینم و یا بشنوم، نه برای شهادت عزیزانی مجاهد و مهاجر که شهادت امری است که آرزوی عزیزان ماست و شهدی است آشنا برای زنان و مردان و کودکان ما که در یورشهای مغولانه صدام عفلقی شدیدتر و فجیع تر آن را چشیده اند و دیده ایم، بلکه برای مصیبتی است که نه تنها برای پیغمبر اسلام (ص) که برای تمامی انبیا و مرسلین، از آدم تا خاتم پیش آمد. به فرمان کاخ سیاه به دست ناپاک آل سعود این شقی ترین جانیان عصر، بالاترین مقام مقدس الهی شکسته شد.»

صفحه 2 از 812345...قبلی »