وکیلانه آبان ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آبان, ۱۳۸۹

خامنه ای مسلم مهدی است !

آبان ۲۱ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۲۲ دیدگاه »

به نام خدایی که زهرا این مادر ما را آفرید

حکایتی است این شبهای جمعه ، اهل دیدن هم که نباشی میخکوبت می کند پای تلوزیون ،  دیدن این مختارنامه بدجور هوایی می کند انسان را ، بدجور اشک می گیرد از یک سو  و درجه غیرت را می برد سر هزار از سوی دیگر /
پیک پسر زهرا در کوچه های بی کسی …یکی پس از دیگری بی غیرتی ، آه … آه



یا حسین زهرا،  به مسلم غریبت قسم  ، اگر نبودیم آن روز تا یاری کنیم او را اما امروز تکه تکه می شویم به پای خلف صالحت ، مولای مطهر دلمان ، عزیزمان  ، مقتدایمان رهبرمان مرجعمان ، این سید و سالار ، این عشق علمدار ، این دلبر و دلدار ، این عباس نگه دار امام سیدعلی الحسینی الخامنه ای

لبیک یا حسین زهرا

این متن فردا تکمیل می شود …

خفه شو قلم ! پاراچنار بتوچه ؟!

آبان ۲۰ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۴۸ دیدگاه »

به نام خدایی که زهرا این مادر ما را آفرید

ایام حج است ، به به / باد خوش پاییزی می وزد ، به به / صدای خش خش برگ های زرد زیر پاهایت در فصل بهاری که عاشق شده لذتی دارد که مپرس ، به به /  فقط چند روز مانده به عرفه ، به به / چند  هفته دیگر هم بیشتر نمانده به محرم ، به به/ چش و چال  سران فتنه را هم که درآوردیم ، احسنت به به / پس ایام به کام است و اوضاع ردیف .  به به /
راستی  شنیده ام مارک سنگ دستشویی منزل مشایی  امریکایی است ! یادم باشد فردا مقاله ای بنویسم و این توطئه ی بزرگ را رسوا کنم !

تو هم خفه شو ای قلم ، بگذار حالمان را بکنیم . به من چه ربطی دارد  در همین بغل گوشم ، جایی در ایالت سرحد  پاکستان ، به نام پاراچنار یا به قول مردم پاکستان ایران کوچک است !  که از سال ۲۰۰۷ در محاصره طالبان و هم پیمانان بومی آن قرار دارد و مردم آن در فشار و تنگنای عجیبی قرار دارند
به من چه ربطی دارد کودک بی سرپناه و یتیم پاراچنار از فکر پدر و مادر و برادر ۱۰ ساله  و خواهر دو ساله اش که اکنون از همه ی آنها فقط یک عروسک پاره پاره برایش به یادگار مانده بیرون نمی آید ؟!

حاجی حج رفتی ؟ خدا قبول کند انشاالله ، اما اصلا بتوچه ربطی دارد که حتی نمی توانی  فکرش را بکنی که وقتی صبح برای رفتن به دنبال رزق و روزی زن و بچه تان از خانه بیرون می روید ، جلوی در خانه تان پایتان روی مین برود؟ این اتفاق طی سه سال گذشته  در شهر پاراچنار بسیار طبیعی است. طالبان اینکار را می کنند تا سلاخی راه بیندازند .

بتوچه ربطی دارد که ناصبیان جدید پاکستان (کسانی که علنا از “یزید بن معاویه” هواداری و به نفع او تظاهرات و تجمع می‌کنند!) به صغیر و کبیر و زن و مرد و حتی مجانین شیعه رحم نمی‌کنند. و در کمترین اقدامشان سر پدر خانواده را  گوش تا گوش  می برند ؟

اساسا مردم پاراچنار از دائره بشریت خارج شده اند . بی خیالشان / بی ما چه ربطی دارد !
باز هم خوشا غزه . هر از چند گاهی به خاطر خالی نبودن عریضه از  او حرفی می زنند اما بیچاره پاراچنار ،  آوینی  این آواره ی بیابان های استضعاف  آخرین ایرانی بود که پایش به پاراچنار باز شد ، چه زمانی ؟ ۲۰ سال پیش . بعد از آن به دروغ می گویند  جنگ قبیله ای است ، اختلاف آب و زمین است ! و به ما چه ربطی دارد که
فوران خون گلوی کودکان پاراچنار هنوز براه است …

یامین پور را که تبعید کردیم مدینه ! فردوسی پور و تیکه اندازی هایش را بچسب !
صدا و سیمای نود را عشق است. تاخت و تاز فردوسی و دایی را به آرمان ها عشق است .   عزت خان  ، به تو چه ربطی دارد
که پاراچنار این  ایران کوچک را  تنها  و تنها به جرم شیعه بودن و محب مولای مطهر بودن سلاخی می کنند !
گوشه گوشه ی  شهر پاراچنار پر است از تصاویر امام و آقا و احمدی نژاد. اسم « رهبر معظم » که می آید این مردم چنان منقلب می شوند که قابل وصف نیست. در مراسمات مذهبی و مجالسشان برای آقا و نظام جمهوری اسلامی دعا می کنند و برای شهید مطهری و شهید بهشتی فاتحه می فرستند . و اینهمه بدبختی مردم پاراچنار فقط به جرم شیعه بودن و دلبسته ی انقلاب بودن است !

اما بتوچه ربطی دارد صدا و سیمای عزیز  ،  بی خیالش . شما بگرد دنبال نوه ی نتیجه ی ندیده ی جومونگ و در بهترین زمان پخش نمایشش بده!
معدنچیان شیلی هم حفی از صدا و سیمای ما دارند اما پاراچنار خیر !!!! اساسا آنها انسان نیستند .
حاجی ، تو هم خودت را ناراحت نکن ، پاراچنار کیلوی چند ؟ بچسب به کعبه ای که برای بار شانزدهم است میبینیش!
خودت را درگیر این کارها نکن . فضای معنوی و پر از آرامش ذیحجه ات خراب می شود !
تو هم ای حاجی بازاری پاراچنار را بی خیال ؛ پامنار را بچسب !
امیرعلی تو هم خفه شو . غلاف کن قلمت را . خفه کردی ما را . هی  غم ، هی غصه … تا کی ؟ یک روز غزه ، یک روز لبنان ، یک روز سیل پاکستان ، یک روز افغانستان ، یک روز عراق  . این پاراچنار را دیگر از کجا آوری ؟ خفه کن قلمت را ، فردا متنی بنویس برای  توطئه های سنگ دستشویی ، به این کارها کاری نداشته باش.


________________________________________________
* کودک مظلوم پاراچنار، شرمنده ی تو هستم. دست خونینت را از دور می بوسم . ایکاش می شد کاری بکنم برایت . مادر شهید پاراچناری  از تو خواهش می کنم  در آه شبانه ات برای مهدی زهرا نام مرا از دایره ی بیخیالان خط بزن …

* مشکل اصلی شیعیان  پاراچنار  اما ، بایکوت خبری حتی توسط رسانه های  ایران است !!!! به بهانه ی همان دروغ ها ! جمهوری اسلامی چه بخواهد و چه نخواهد مسئول تمامی مظلومان جهان است !
خدا توفیق مضاعف به حاجی کریمی  مستند ساز عزیز بدهد که مرد جهاد است و هم اکنون در پاراچنار .

بصیرت ما فراتر از حیله های شماست !

آبان ۱۹ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۸۰ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

نگاهمان به افق است در انتظار مردی از تبار بهار ، و گوشمان به نائب مهدی ، سیدی از تبار نور  و به قداست ظهور. صبور تر از مادران داغدارمان ، بصیر تر از برداران شهیدمان و انقلابی تر از پدران مجاهدمان ، ایستاده ایم در وسط میدان.

آقای منافق ، خانم فتنه !
ما ملت همانگونه که  آن ده روز سفر مولای مطهر به شهر قیام رادهه ی زجرشما کردیم  ، اکنون نیز بصیرت ، صبر و انقلابی بودنمان ایجاب می کند که ،  نوک تیز قلم را چنان بر گرده ی شما که نه ، بلکه بر مردمک چشمانتان بفشاریم که از خوابهای احمقانه ی خود بیدار شوید!

کمترین تقاضای ما اعدام انقلابی فتنه گران در ملاء عام است به دلایل قضایی که بارها و بارها اثبات کرده ایم ! ما ملت اولیاء دم خون های ریخته شده ایم. حسین کبیری برادر من است و آن مادر و فرزندی که بی گناه درب پایگاه ۵۱۲ به شهادت رسیدند ، مادر و خواهر ما هستند. بر اساس نص صریح قرآن اولیاء دم مسلط بر خون قاتل هستند ! و اگر ما ملت ، خود برای به درک واصل کردن فتنه گران عمل نمی کنیم، نه از روی فراموشی خیانت هایشان که بلکه برابر ماده ی ۲۰۵ قانون مجازات اسلامی آنرا به قوه قضاییه تفویض کرده ایم تا به نیابت از ما به اجرا بگذارند حکم قصاص را !

هان ای منافق چه خیال کرده ای ؟ بصیرت ما فراتر از حیله های شماست . دست شما برای ما رو شده .و قبل از  حیله ی شما  وارد  عمل می شویم و رسوای عالم می کنیم شما را !
اینجا ، ایران است مهد دلیران ، بیشه ی شیران !
کوفه که نیست

اکنون و در این عاشورا ی تاریخ به حکم  امام غیرتِ کربلا عباس ، سکوت هم عین خیانت است ! در جایی که ، جناب ابراستوانه که اکنون به خیال خودش ساکت است ، از زیر تیغ گیوتین خشم این ملت در امان نیست ، موجود مضحک  و مرده ی متحرکی به نام خاتمی چه خیال کرده است  که دربه در به دنبال راهی برای بازگشت به نظام می گردد؟!
این مردک که  لعنت شده ی مادران شهداست ، خوش رقصیش در فتنه ۸۸به کنار ، ابتدا باید جوابگوی ۸ سال افساداتش باشد!

اینجا ایران است ، کوفه که نیست .عباس یک بار برای همیشه ی تاریخ ، امان نامه را  پاره پاره کرد تا دوست و دشمن بداند در عاشوراهای مکرر تاریخ  ، هر کس جان برکف و شفاف با حسین نباشد ، تنش  پامال شمشیرهای از نیام بیرون آمده ی مالک است و دست غیرت عباس  بیرون آمده از آستین بسیجیان ،  تشنه ی خونش.
توبه ی گرگ مرگ است و گردنش را می شکنیم  با همین قلم و زیر آب خفه می کنیم کسی  را که بخواهد باز دوباره اینجا برای عمارها زیر آبی برود !

طعم عشق عباس !

آبان ۱۸ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۹۶ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

باز کن پنجره را  عطر حسین می آید ، ایام عاشقی نزدیک است و  عطر عاشقی پیچیده در فضای دلهای عاشقی که چیزی جز عشق از آنها برنمی آید . و چه زیباست این عشق ، این عشق ، این عشق ، این عشق …
سرزمین عاشقی بیقرار رسیدن ماه عشق است . اسلام به زیر دین محرم و صفر است و عالم هم اگر به پای این عشق فدا شود هیچ کاری نکرده برای حسین این ارباب دلها . هزاران جوان که فدای راهش شود باز یک تار موی علی اکبرش نمی شود . عالمی به فدای ابا الفضلش،  عباس عباس عباس
عمری است که ما بی قرار حضرت یاس شده ایم و
به خدا قسم دلبری به غیرعباس نداریم . این عشق خیمه زده در  قلب  ما و آتشی انداخته به تار و پود وجود ما که تا یار نبینیم آرام نگیریم . عباس و ما ادراک ما عباس .
احساس عطر خوش یار می آید وقتی نامی از عباس می آید ، تنفس کن !  استشمام کن بوی یاس را ؛ آری مولا آمده شک نکن.
در اعماق وجود ما همانند یک ماه می درخشد این عباس ، با نگاه مهربانش به ما زندگی می بخشد این یاس . میان اینهمه دلبر ،  دل ما  در قبضه ی  مشت حیدری آقا عباس  است  و مثل ارباب ما اباالفضل ، هیچ کس این چنین  اربابی ندیده.  کم نیست ،  این تک یل حیدر است و تشخیصش مشکل هنگامی که کنار پدر می ایستد !
بازوان ستبرش ، عمود اسلام شده و قد رشید بصیرتش  شیدا کرده دلهای ما را . کم نیست کاشف الکرب عن وجه الحسین . دل از  پسر زهرا هم ربوده این یاس پر احساس . زینب هم دلداده ی عباس است .  و حضرت مادر هم هر شب پنج شنبه نشسته در خیمه ی عباس .
یا عباس بیا امشب مرا هوایی کن . بیا ، بیا مرا خدایی کن . بیا عباس ، بیا … می دانم که با بدی هایم غم روی غم هایت گذاشتم اما بیا دل من را صفا بده امشب  . بیا باز مرا هوایی کن . درست  است که نیامدم کرب و بلا اما خدایی کن مرا .نیامدم کرب و بلا اما این دل عاشق بیچاره ی تو شده .  حقش نیست که دیگر بیش از این بی تابی بکشد .  خاتون دلم رقیه را گواه می گیرم یا عباس . از  دختر برادرت بپرس درد عشقی را که کشیده ام  و سوز هجری را که چشیده ام  .
روحم هر شب مثل زینب پروانه ی گلزار ضریحی شده  که دست خدا معمار آن است ، ما که جای خود داریم ، جبرییل که در جانمازش بلاشک مهر تربت است هم بی تاب دیدن رقص پرچم سرخ گنبد طلایی توست یا عباس! نگاه من گره خورده با نگاه کبوتر ضریحت و پر می کشد همراه او تا بین الحرمین این   سرزمین آرزوها . کعبه ی من ، قبله ی من گوشه ی شش گوشه ی مولای توست یا عباس و حی علی البلاء اذان حرم کرب و بلایی است که تو تک یل  ام البنین امام غیرت آنی  .
کربلایت را ندیدم عباس اما ،  بزم این روضه ها تا قیامت کرب و بلای من است و اشک چشمانم بیش از پیش نذر چشمان زیبای تو . گفته ام به اشک که امان ندهد به چشم ، و همچون آب از مشک ببارد از چشم به پای اندوه تو . اندوه شرم تو از بچه های ارباب . قربان لب تشنه ات کنار نهر فرات یا عباس.
یا عباس ما به عشق توست که کفن پوش ولایت می شویم . الگوی ما تویی که دلت یاس پر احساس است و قسم به غیرتت تا عمر داریم جارو کش تلی می شویم که خواهر همچو یاست از آن بالا می نگریست به قتلگاه . قسم به صبر خواهرت و قسم به داغ دل برادرت ، صبور تر از مادرانمان و انقلابی تر از پدرانمان ،که همچون کوه ایستاده ایم به پشتیبانی ازحسین زمانمان حضرت خامنه ای ،
یا عباس ….
روح  ما همچون  نسیم تا حریمت پر می زند الی الابد یا عباس ! و ذکر تو ملک الموت ما را هم مست می کند  یا عباس! و با وجود ذکر شریف  تو شک نداریم که خانه ی قبرمان یک حسینه است  یا عباس ! و اکنون  اما دیگر نمی توانم بنویسم چون که این صدای  تپش های قلب من نیست در حسینه ی دل سینه زنی است  یا عباس !
حسین حسین حسین حسین

__________________________________________________
* فردا بعد از اذان صبح  ، کاروان از مرز مهران به سوی عشق روان می شود ، از ما که گذشت اما الهی هیچکس داغ حرم نبیند … سوختم …

صفحه 3 از 812345...قبلی »