وکیلانه دی ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای دی, ۱۳۸۹

خودعمار پندار گرامی، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد

دی ۲۲ام, ۱۳۸۹ دسته پاسخ به شبهات, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۹۵ دیدگاه »

 

به نام خدای زهرا

معتقدم در این زمانه ، به هیچ عنوان صرف داشتن نیت خوب منجر به اعمال نیکو و شایسته نمی‌شود بلکه بی‌گمان این روزها تیزبینی و مداقّه، چاشنی بصیرت است. پیامبراکرم(صلّی الله علیه و آله و سلم) می فرمایند: “المؤمن کیّس فطن حذر”؛ مؤمن هوشیار و دقیق و محتاط است!
مولای مطهر ما نیز در جمع دانشجویان به یک نکته‌ی کلیدی اشاره فرمودند که :”بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسى کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیرى شما استفاده کند. این، اصل اول و یک “خط قرمز” است.”

با توجه به این امور دو گروه زیر، چه بخواهند و چه نخواهند حتی با نیت صالح، جزء‌ بی بصیرت ها محسوب خواهند شد.

اول) آنانکه دیر تصمیم بگیرند !
در فتنه های پیچیده؛ مسئله‌ی زمان و وقت، بسیار کلیدی است. برخی با هر زحمتی حق را بالاخره تشخیص می دهند امّا دیر! اینگونه افراد مصداق “نوشدارو بعد از مرگ سهراب” می شوند و “حنایشان برای ملت رنگی ندارد” چرا که حق را تشخیص داده و وارد عمل می شوند اما زمانی که سر مولایشان بالای نیزه ها رفته! و کار از کار گذشته.
این توابین حتی اگر در راه حسین شهید شده و جانشان را هم تقدیم کنند فایده ندارد و تا همیشه‌ی تاریخ چوب بی بصیرتی بر سر آنهاست.
گفتم فدا شدن جان تا برخی بدانند که باارزش ترین متاع خود را هم که تقدیم کنی باز ننگ بی بصیرتی از دامان تو پاک نمی شود،‌چه رسد به کسی که انتظار دارد با یک موضعگیری و یا سخنرانی ملت فراموش کنند سکوت او را در هنگامه‌‌ی فتنه.

با توجه به اینکه با اینهمه بینه و دلیل و نیز  سیل خروشان ملت هیچ عذری جهت تصمیم گیری دیر پذیرفته شده نیست! نکته ی مهمی به ذهن متبادر می شود و آن اینکه گاهی سکوت برخی ناشی از آن است که ایستاده اند تا ببینند ورق بر کدامین سو برمیگردد تا  هم رنگ آن شوند!

دوم) کسانی که فاصله‌ی میان بد و بدتر را تشخیص نمی دهند.

تشخیص زشت از زیبا، کار شاقی نیست. بلکه هنر آن است که بین دو بد بدانی کدام در اولویت  نهی از منکر است. با توجه به معنی کلمه‌ی “عدل” یعنی “قرار دادن هر چیزی در جای خودش”‌ به گمانم مورد نظر مولایمان از اصلی و فرعی کردن مسائل نیز همین گفتن هر حرف در جا و مکان خودش باشد. نه سکوت!
دکترین هر ملتی نهفته شده در ضرب المثل های آن. می‌گویند: ” جز راست نباید گفت، هر راست نشاید گفت.” و یا “هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.”
تشخیص اینکه “آقای دکتر اگر تهمت و گفتن حرفی که در دادگاه معلوم نشده بد است، چرا خودتان مرتکب شدید” و یا اینکه مثلا “فساد اقتصادی بد است در هر کجا که می خواهد باشد”‌ نیاز به هنرمندی و تیزبینی زیادی ندارد.
بلکه بصیرت اینجاست که بدانی گفتن این حرف در شرایط موجود منافع چه کسی را تامین می کند؟! و آب در آسیاب کدامین فتنه گر می ریزد؟! و قبح زدایی از کار کدام دسیسه ساز است؟‍!

جناب آقای احمد توکلی و سایت منصوب به ایشان و نیز ایضا دوستان وبلاگ نویسی که آهسته آهسته!  خط قرمز ها را رد کرده و به سمت این پرتگاه می روند خوب است مروری بر بیانات مقام معظم رهبری داشته باشند/.

معظم له فرمودند:‌” گاهى اوقات، دشمن کار را به گونه‏اى ترتیب مى‏دهد که حرف حقى، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا مى‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون مى‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقى است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیارى لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسى کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیرى شما استفاده کند. این، اصل اول و یک “خط قرمز” است.

به حکم “المومن یکفی بالاشاره” فکر نمی کنم حرفی نگفته باقی مانده باشد! اگر در خانه کس است یک حرف بس است. البته آن حرف لزوما “الف” نیست!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
بعدانوشت:>
۱)
در همین خصوص مقداری صریح تر بخوانید :
از “الف فتنه” تا “فتنه الف”

تا کنون شهادت را اینقدر حقیر ندیده بودم

دی ۲۱ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۵۲ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

تا حالا فکر کرده اید تفاوت اباالفضل با سایر شهدا چیست؟

شهادت هدیه ای الهی است که خوبان خدا برای به دست آوردن آن التماس می کنند و با شب زنده داری رسیدن به این توفیق را از خدا می خواهند؛ در مرام شهید رسیدن به شهادت رسیدن به تمام و شاید کمال خوبی هاست .
کربلایی بود و عاشقانی که هر گاه به زمین می افتادند با لبخند صدا می زدند حسین ، خندان بودند و سربلند ،مطمئن بودند و محکم . در میان آن همه عباس شیوه دیگری داشت به هنگام شهادت گریان بود و نا امید ، غمگین بود و لرزان ، شرمنده بود و پریشان . عباس تنها شهیدی بود که به شهادت توجهی نکرد، کسیکه برای حسین حتی شهادت را هم تحویل نگرفت . هیچ کس مانند او دل شهادت را نشکست !!
آغوش او تنها به روی غریبی امامش باز شده بود، اگر مطمئن بود که حسین را بعد از او نمی کشند ، عباس غمخوار امامش می ماند . اما عباس زمانی بعد از حسین را اصلا نمی شناسد ….
شهادت عباس را دزدید !! وگرنه عباس قد خمیده مولایش را تحمل نمی کند . شهادت عباس را دزدید ! وگرنه عباس لبهای علی اصغر امامش را فراموش نمی کند .
هیچگاه تا به این حد شهادت را حقیر ندیده بودم . نگران نباش شهادت قدر تو پایین نیست ، عباس چیز دیگری است .

امان نامه که آمد ،تنها او را شرمنده نکرد .بلکه او را کشت!
چه کسی می دانست او به فکر آبروی خود نبود ، به فکر غم حسین بود . مبادا برای لحظه ای حتی لحظه ای حسین نگران شود ،آخر حسین دل به او سپرده بود . امان نامه را که پاره کرد ، فریاد میزد ، نه اینکه دشمن بشنود می خواست حسین بشنود، بچه های حرم بشنوند ، زینب بشنود . فریاد او آرامش حسین بود ، لالایی اصغر بود ،امان زینب بود .
او با دیگران فرق می کرد . همه به حسین فکر می کردند او به اهداف حسین ، همه به دنبال لبخند حسین بودند او به دنبال غمهای حسین ، هیچ کس بیشتر از او با گریه های حسین گریه نکرد . او برای حسین ، برادر نبود ،سپه سالار نبود ، آب آور نبود ، او پناه حسین ، آرامش حسین و سینه چاک حسین بود .
بی جهت نبود که هر گاه شهیدی زمین می افتاد حسین را بالای سر خود می دید ، با آرامش و امید ، نگاه به شهید راه خود می کرد تبریک می گفت ، آرام پیکرش را بلند می کرد و به خیمه می آورد . اما بالین او که رسید جور دیگر بود .
این خاصیت امامت است که با عشاقش متفاوت بر خورد کند و حسین از این خاصیت مستثنی نبود .
گریه ای که بالین علی اکبرش می کرد از سر احساس بود ، و گریه ای که بالین حر می کرد از سر شوق ،اشکی که بالین غلام سیاه چرده اش می ریخت اشک محبت و نوازش ، ناله ای که بالین اصغرش می کرد ناله مظلومیت و غریبی ، آنچه بالین زهیر و حبیب و بریر می چکاند سرشک لطف و رضایت اما بالین او که رسید با همه فرق می کرد ، دست بر کمر فریاد می زد ، اینجا دیگر اشک از سنخ اشکهای دیگر نبود از جنس نیاز و ناز بود ، حسین پناه خود را از دست داده بود . احساس ، شوق، محبت و نوازش ،مظلومیت و غریبی، لطف و رضایت و از همه مهمتر نیاز و ناز از گریه های حسین شنیده می شد ،آنجا به یقین تمام ذرات عالم با حسین فریاد می زدند عباس چیز دیگری است !!!

(یکی از آخرین دستنوشته های زنده یاد شیخ رضا ابوالقاسمی) +

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 • رفقا؛ بیایید همچون عباس دلداده ی امامان و نائب برحقش باشیم. به گونه ای که شهادت هم پیش ما کم بیاورد….

شما بگو چه تیتری قرار بدهم!

دی ۲۰ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۶۰ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

نقل است که “زمستان بهار مومن است، از شبهای طولانی آن برای عبادت و از روزهای کوتاه آن برای روزه داری استفاده می کند” اما وقتی اولین سوز سرمای زمستان همراه شود با پنجم صفر، آنگاه  سراسر روز سوز دلت غوغا می کند و روز و روزه و عبادتت می شود روضه!‌
بارها با خود اندیشه کرده ام که اگر روزی داخل آدم حسابم کردند و کربلا را دیدم با اولین نگاه به پرچم سرخ ارباب چه می گویم . هر بار فقط به یک نتیجه رسیده ام و آن اینکه حتما خواهم گفت : “در کربلا چقدر جای رقیه خالی است” !
آری کربلا حرم عشق است، اما دمشق شهر عشق. کربلا بهشت است، اما دمشق سرنوشت. به حکم عشق اولین مشق عاشقی مشق غربت دمشق است.
اگر نشانه ی شهادت این باشد که حسین بر بالین کشته بیاید. رقیه، این کشته ی عشق حسین  از همه به شهادت سزاوار تر است، که حسین بر بالین همه ی شهدا با پا آمد، بالین رقیه اما با سر ….
رقیه چه رازی دارد من نمی دانم. اما رقیه سند غربت حسین است . زینب هم عاشق رقیه بود. آری عاشق ترین عاشق حسین عقیله ی بنی هاشم زینب است/.  شاید از برای همین عشق است که حرم عمه جان زینب در کربلا و نزد حسین و عباسش نیست. زینب برای دل  خاتون ارباب در دمشق آرام گرفته .
رقیه رقیه رقیه . نه! زهرای سه ساله . سر بابایش را نشکسته اند که شکسته اند. سیلی نخورده که خورده. در آتش نرفته که رفته. پس چرا نگوییم زهرای سه ساله….

جنبش سبز به مثابه دستمال پاک کننده ی بینی‌ !

دی ۱۹ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۱۱۶ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

بی بته تر از این جرخوردگان راه سبز در هیچ کجای جهان وجود ندارد. حیف از اسم حزب باد که بخواهی به آنها بگویی. آخر حزب باد هم برای خودش اصولی دارد، قوانینی دارد، اهدافی دارد، خط قرمزهایی دارد، ابتدایش مشخص است، انتهایش معلوم است، حرفش یکی است.  اما این جرخوردگان چی؟ هیچی؛ هر چه پیش آمد خوش  آمد!
دیروز مهران مدیری هورااااااا، حامی جنبش سبز، کور کننده ی جمهوری اسلامی، امروز مهران مدیری پیف پیف،‌ تئوریسین جمهوری اسلامی کارمند وزارت اطلاعات.

به محتوایشان هم که بنگری از سروش تا گوگوش را جای داده اند. آنقدر جر خورده اند که ازسلطنت طلب هاٰ تا منافقین تا رقاصه های خارج نشین تا خاله خانباجی های اروپایی امثال این آنگلا مرکل و رفقا تا میرحسین موسوی و شرکا و نیز حتی فیلم مستهجن سازها و همجنس بازان و یا حتی سکولارها و سکودلارها! دختر عمه ی هیلاری و پسر دایی مستر کراک و همچنین آن یارو “م.ه” و ” ف.ه” و مادرشان “ع.م” نیز در آن جای دارند. (اینها که گفتم البته بچه سبزهای محله مان یعنی “ممد هردانی” ،”فری سه سری” و مادرشان”عفت مامانی” است هاااا‍! هیچ ربطی به برخی ها ندارد! عموفیلترچی ببین من چه بچه ی خوبی شدم!)
القصه شیخ خودمان هم که نفوذی نخودی جمهوری اسلامی است در آن میان تا اگر روزی روزگاری سرسوزنی حرف منطقی گفته شد، با افاضات نامبرده باد هوا شود و اسباب ادخال سرور باشد فی قلوب المومنین!

حکایتی است، حکایت این جوجه تروریست های سبز. اساسا این روزها جنبش سبز بیشتر به دستمالی می ماند که افتاده روی زمین و هر کس می رسد  آب بینی خود را با آن پاک می کند! پسرک ۴۰ ساله ی! شاه جلاد بنا به گفته ی شبکه ی العربیه ی خودشان ، بخاطر دوست دخترش که غرق شده خودکشی می کند، می گویند این جوان ۴۰ ساله!  از زور مشکلات و مصائب جنبش سبز خودکشی کرده! آخر تو بگو با انصاف، دستمالی بهتر از جنبش سبز برای پاک کردن این نوع کثافات پیدا می شود؟‌! اصلا شاید عاقبت جرخوردگان همین باشد که موسوی و شرکا، هی بیانیه بدهند تا این دستمال مرطوب باقی بماند! تا بینی دیگران هنگام پاک کردن زخم نشود!

آری قصه ی پرغصه ی جنبش ناکام مانده همین است، نه کمتر نه بیشتر. هر چه بیشتر زور می زنند بیشتر  آبروریزی می شود. حامیان خارجی آنها هم که این روزها کمثل الحمار در گل مانده اند. محبوبیت مردمی دولتمردان جمهوری اسلامی تا به آنجاست که بزرگترین طرح اقتصادی کشور را به اجرا میگذارند و مردم خوش فهم ایران اسلامی با همکاری کامل و همدلی به بهترین نحو ممکن از آن دفاع می کنند و با آن همکاری به گونه ای که از این همدلی عظیم چشمان برخی ها که تیتر آماده کرده بودند و خیز برداشته بودند برای بلوا و آشوب  از حدقه بیرون زده، اما از آن سو حامیان خارج نشین جرخوردگان تنها بخاطر بالا بردن هزینه ی دانشگاه ها مجبور می شوند تانک به خیابان بیاورند!

آری این است نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران،‌ تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

البته دشمنان “ح م ق” بر وزن افعل هستند و نمی فهمند که ” این بیرق علمداره‌ ، هنوز رو زمین نیفتاده …. ” آری اینهمه اقتدار برای این است که علم عباس به دست پرتوان و مجروح حضرت “آقاست” و عاشقان سیدعلی این دلبر و دلدار این سید و سالار،  پیشقراولان ظهورند و آری لشکر عشق  آماده شده برای فرج و تنها منتظر سپه سالار است …..

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
بعدانوشت:»
۱) بحث بازار گرمی نیست؛‌ اما حسابی منتظر فردا هستم اگر عمری باقی باشد با متن: “تاکنون شهادت را اینقدر حقیر ندیده بودم”

صفحه 2 از 41234