وکیلانه دی ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای دی, ۱۳۸۹

برگرد ؛ نگاه تو قلب رهبرم را شاد می کند

دی ۱۷ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۷۲ دیدگاه »

به نام خدایی که زهرا؛ این مادر آسمانی ما را آفرید

دقایقی از عصر روز جمعه گذشته و بعد از اصابت موشک های کفار  در یک هفته ی گذشته،‌ ظاهرا آرامش نسبی در حسینه ی “آینده از آن حزب‌الله”‌ برقرار است! و من اینجا نشسته ام و نَفْسم؛ این نَفْس، این نَفْس،‌ این نَفْس …..
امان از این نَفْس؛ اعوذ بالله من نفسی. والله خدا ترسیدنی نیست،‌ از این نَفْسمان باید بترسیم،‌ از گناهانمان، از کرده هایمان،‌ از نکرده هایمان،‌ از سکوتمان، از فریادمان،‌ آری از شخص شخیص خودمان باید بترسیم که والله، باالله،‌ تاالله، خدا ترسیدنی نیست/….

این نَفْس، این نَفْس،‌ این نَفْس ….
همه اش نشسته اینجا و من را “سُوک و نُوک” می کند. (ترجمه اش را به فارسی نمی دانم چه می شود!) ‌ و همه اش می گوید: “
امیر علی دلشکسته شو،‌ دلخسته شو، ببُر،‌ ترک کن، عصبی شو. بالاخره تو کوه که نیستی آدمی،‌ آدم. آخه بشر! حق داری دلخسته بشوی.  حق نداری؟‌ سه ماه است حسینه عَلم کرده ای دو روز خوش ندیده ای. یا مشکل سرور و بالا نیامدن سایت داری،‌ یا پچ و پچ های به ظاهر دوستان را داری، یا فیلتر می شوی،‌ یا قالبت به هم میریزد،‌ یا نمی شود نظر داد، یا کوفت می شود،‌ یا زهر مار پدید می آید و تازه  همه ی اینها را که از سر گذراندی تازه اول بسم الله است،‌  هک که مگر آرزویش را به گور ببرند اما بنشین و حملات ddos  را به سایتت تماشا کن. آخر چقدر تحمل؟ اینقدر لجوج نباش! برو و بی خیل شو پسر !
اما من،‌ امیرعلی صفا،‌ چون چند روزی همنشین گُلهای بوستان آسیدعلی بوده ام و کمال همنشین در من اثر کرده تنها یک جمله خطاب به این دشمن قسم خورده ام می گویم؛ آری تنها یک جمله:‌

ای نَفْس ! لطفا خفه شو !
بگذریم/

از عصر جمعه گذشت و هم اکنون غروب غم انگیز جمعه است. نه!‌ نه!‌ ببخشید اشتباه شد. چرا غم انگیز؟!  دیشب بعد از دعای کمیل،‌ “محمد” می گفت “سعید” دوست مشترکمان  که الحق به سعادت هم رسیده ، چند هفته ای است که پنج شنبه شب ها  با لباس رزم به بستر می رود،‌تازه پوتین هایش را هم واکس می زند و تر و تمیز جلوی در آماده می کند! و گوشش را که تا کنون حتی یکبار هم ولو در تاکسی! “دوبس دوبس” نشنیده است، خوب تیز می کند تا دم صبح با نوای ” الا یا اهل العالم، انا المهدی؛‌ انا بقیه الله الاعظم” قبراق و سرحال آماده ی سربازی باشد!
و من چرا هم اکنون بگویم غروب غم انگیز؟ چرا که در فکرم  غروب جمعه ای را تصور می کنم که مشغول نبردیم و به خدای لاشریک قسم دیر نیست آن جمعه …. آری من از بغض زیبای مولایم سید علی فهمیده ام که “باید این جمعه بیاید، باید!”‌ آری من از چشمان غریب و مقتدر مولایم سیدعلی خوانده ام که عشق در یک قدمیست. آری آری عشق آمدنیست فقط کافی است نهیبی به نَفْسمان بزنیم!

این روزها که حادثه بیداد می کند/ دل از فراق روی تو فریاد می کند/ برگرد ای مسافر تنهای فاطمه/ بانگ تو قلب رهبرم را شاد می کند…..

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
بعدانوشت:
۱)
تا سه شنبه خیلی مانده اما منتظر متنی با تیتر “‌تا کنون شهادت را اینقدر حقیر ندیده بودم” باشید. و این دو خط را بجای روضه نوشت سه شنبه ی قبلی  داشته باشید :
من ذهنم به شدت مقایسه ای است. از همین رو این روزها هنگام وضو گرفتن به شدت بیچاره ام،‌ بیچاره! شما هم امتحان کن ….
یک مشت آب در کف دستت بگذار،‌ بعد آرام آن آب را  رو به انگشتانت خالی کن. آن آخر آب که خالی شد، فقط چند قطره آب از انگشتانت می چکد؛‌ مادرم می گوید طفل شیر خواره با همین چند قطره هم سیراب می شود!!!!!!!

بچه حزب اللهی کتک خورش ملس است؛ بزنید شلاق ها را

دی ۱۳ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۵۲ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

خدا عاشق بچه حزب اللهی هاست. و از این رو بچه حزب اللهی یا شهید می شود و یا دق مرگ!اساساً بچه حزب الهی کتک خورش نیز ملس است. در ایام فتنه از دشمن می خورد  و بعد از فتنه از دوست!!!! در ایام فتنه، فتنه گران سر بچه حزب اللهی را می شکنند و بعد از فتنه، دوستان!!!! وبلاگشان را فیلتر می کنند. در ایام فتنه، فتنه گران”کاوه اشتهاردی” را تهدید می کنند و بعد از فتنه، دوستان!!!! شلاقش می زنند! و این تنها و تنها به این دلیل است که در نظر شیاطین جرم کمی نیست “اهل حزب الله بودن”!

تا بوده چنین بوده و تا هست چنین خواهد بود که بچه حزب اللهی ها بالاترین تکالیف را در این مملکت بر عهده دارند بدون کوچکترین اختیارات.  البت! یچاره ما که آزادی بیان را اختیارات می دانیم،  و البته تر! والله بیشتر از این  هم نمی خواهیم. با همین سیمینوف کلمات و نوشته ها ، که روی رگبار گذاشته ایمش،  بینی استکبار را به خاک مالیدیم  و اگر  شلاق زنندگان بگذارند امثال”کاوه اشتهاردی” با همین کلمات کاری می کنند که “مهدی هاشمی” و “فائزه” نیز همانند سران فتنه محبوس در خانه هایشان شوند وَر دل عفت! از ترس خشم ملت! (باز هم بیچاره ما که امیدی به محاکمه ی مهدی هاشمی نداریم!!! و  البته تر تر! چون من هوس فیلتر شدن کرده ام می نویسم ” لطفا مهدی هاشمی را اعدام کنید!)

امثال “کاوه اشتهاردی” دیانت و غیرتشان ایجاب می کند روشنگر باشند، و غربتشان ایجاب می کند شلاق بخورند!  چرا که امسال سال مظلومیت مضاعف است، سال غربت مضاعف، سال خون دل مضاعف، سال “فیلتر” مضاعف، سال “شلاق” مضاعف. البته فقط برای عمارهای این نظام، مابقی همه آزاد هستند.  موسوی و شرکا، آزادند همانند حیوان جف جف جفتک بیندازند به نظام برخواسته از خون ۳۰۰ هزار شهید، محمد نوری زاد آزاد است هر گستاخی به نظام مقدس ما بکند، هر “بل هم اضل” از حیوانی آزاد است هر غلطی می خواهد بکند. و در این میان به حکم مسخره ای که ” مصلحت” می خوانندش،  فقط ما باید خفه خون بگیریم.

آرای تا نظام، نظام مقدس جمهوری اسلامی است و تا ما بچه حزب اللهی ها هستیم قصه همین است چرا که امسال از آن سو نیز انگار سالی بی غیرتی مضاعف است.همه چیز دارد هدفمند می شود و این شلاق ها نیز هدفمند است و عفت  شاید از همین بی عفتی ها خبر داشت که می گفت از پسرم استقبال گرمی خواهد شد/ آقا مهدی نزول اجلال کن این تازه ابتدایش است، پوست گردن ما از پوست گردن علی اصغر که نازک تر نیست، امر کنی سر تکا تک بجه حزب اللهی ها را جلوی پایت “من الاُذن الی الاُذن” می برند به حکم قربانی شدن علی اکبر در کربلا!!!

کاوه اشتهاردی قرار است به این حکم اعتراضی نکند، و من تفسیر این کارش را می دانم. این کار همان فریاد بلند تاریخی است که اگر نظام جمهوری اسلامی جز به شلاق خوردن من حفظ نمی شود، پس ای شلاق ها مرا دریابید….. یا به قول مجید بذرافکن : در عالم اسراری است که جز با شلاق خوردن فاش نمی شود!

جدیدترین بیانیه ی یزید: مردان خداجو! کعبه را به آتش کشیدند!

دی ۱۰ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۶۱ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

بنا به گزارش خبرنگار لباس شخصی وبسایت بصیریت نیوز به نقل از سایت”آینده از آن حزب الله”! با تلفیق تاریخ قدیم با حوادث تلخ سال گذشته کاشف به عمل آمد که بعد از حمله ی یزیدیان به خانه ی خدا، یزید علیه العنه دقایقی قبل از به درک واصل شدن بیانه ای صادر کرده است.

بر اساس این گزارش به علت گذشت زمان زیاد این بیانیه قابل خواندن نبوده و تنها یک جمله از آن باقی مانده/.

بصیرت نیوز اعلام کرد که میرحسین موسوی(ببخشید، اشکال از مصلحت است به گیرنده های خود دست بزنید!) یزید علیه العنه در این یک جمله آورده که : مردان خداجو، به جهت احقاق حقوق و نهادینده کردن دمکراسی خانه ی کعبه را به آتش کشیدند!

بصیرت نیوز همچنین افزود با در نظر گرفتن همین یک جمله می توان گوشه هایی دیگر از بیانیه را حدس زده و به “آینده از آن حزب الله” ارسال نمود!

۹دی، ثمره ی ۲۱ سال راه بلدی رهبرمان

دی ۹ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۲۳۱ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

یکم :
ا
گر شب قدر شبی باشد که تقدیر عالم در آن رقم می خورد، ۹دی روز قدر انقلاب اسلامی است. و هم اکنون سحرگاه نهم دیماه است و من نشسته ام اینجا و در اندیشه ام مرور می کنم که تا ببینم از ۹دی ۸۸ تا ۹دی ۸۹ بر ما چه گذشت؟
چه شد که در عرض یکسال سران فتنه یعنی همان میرحسین موسوی و شرکا! که بیانیه های مکررشان ریسه انداخته بود به دل شیطان و شیطانیان هم اکنون زندانی هستند نه در زندان های حکومت اسلامی که بلکه در خانه های خودشان! و باز نه به زور ماموران حکومت اسلامی که بلکه از ترس بصیرت ملت، که مگر نه شیخ بیسواد خود اعتراف کرد که از ترس خشم ملت نمی تواند حتی بر سر قبر پدرش هم برود؟
آری مرور می کنم که کجا رفت آن جمعیت آن چنانی؟ چه شد آن شعارهای فاسقانه؟ و اساسا در یک کلام آن فتنه ی پیچیده ای  که به لطف زیبریان دنیا پرستی که نفهمیدند بوقلمون های بریان شده استوانه نمی سازد بلکه بشکه ساز است، بشکه ای از بی غیرتی و سکوت، تا دم در نمازجمعه ی حکومت اسلامی هم آمده بود کجاست؟ و چگونه انقلاب از این پیچ خطرناک عبور کرد؟
تمامی گزینه ها را پیش رو داریم. اما تنها یک گزینه از همه بیشتر خوش می درخشد و آن بصیرت ملتی است ولایتی و گوهر درخشان این ملت یعنی نسل جوانی که اراده ی ظهور کرده.
اما بلافاصله سوال پیش می آید که این بصیرت چگونه ایجاد شد؟
و درست در همین جاست که بوی خوش یاس در ذهنم می پیچد، عطر دل انگیز نام جانبازی از تبار عباس، راه بلدی فاطمی تبار و دلاوری حسینی وار، آخرین نگار حضرت یار، مولای مطهرمان حضرت  سید علی الحسینی الخامنه ای.(صلوات)
آری او که الحق رهبر است و راه را از بَر است. در فتنه ی پیچیده همچون مولایش علی راهبری کرد امت را. سعه ی صدرش از یک سو و شلاق کلمات رسوا کننده اش بر سر و روی کفر و نفاق از سوی دیگر بود که باعث شد خنجری که به اسم خط امام و برعکس راه امام علیه این انقلاب بلند شده بود برگردد و درست بنشیند بر دل فتنه گران. و چه کس اینگونه بصیرت بخشی کرد جز مولای ما حضرت سیدعلی؟ او که عاشق ما ملت است و با تواضع ۹دی را به نام ما نوشت، اما کیست که نداند ۹دی ثمره ی ۲۱ سال راه بلدی مولاست؟

هم او بود که در این روزگار آزگار آموزگار ملت شد تا بر خلاف صدر اسلام در حوادث فتنه گون، چشم ملت نه به خواص که بلکه فقط به مولایشان باشد. و این راه بلدی متجلی شد در ۸ ماهی که  سخت تر از ۸ سال جنگ و بی شک مهمتر از اصل انقلاب بود. چرا که در آن دو جنگ با کفار بود و در این میان جنگ با منافقینی که با پرچم خط امام آمده بودند به جنگ امام.


دوم:

آری روزهای فتنه می رفت تا آنچنان شود که ما سر بر دیواری بگذاریم که رد خون سینه ای مجروح از مسمار در هنوز بر آن باقی ست ، تا به پهنای صورت اشک بریزیم ، کنج کوچه ی دلمان خاکی شده بود و این خاک حاکی از آن بود که پهلوی دلمان شکسته از جور زمان، مسمار غم به سینه ی دلمان نشسته بود و صورت دلمان نیلی شده بود از سیلی غم فراق مهدی . اما راه بلدی مولای مطهر، ما را امیدوار و شاد کرد.

آری رهبرم، ای ولی محبوبم،  قربان دل رئوفت  که در باغ سینه ات پر است از مهر ، محبت  ، رحمت و عشق به ما ملت. آقا جان ما آمدیم در ۹دی تا نشان دهیم کوفی نیستیم ما ، ما از اهالی عشقستان  پر رونق خامنه  ای هستیم و چینی نازک دلمان بند است به لبخند تو ،ضربان قلب ما تنظیم شده بر روی لبخند تو،
.لختی بخند لبخند گل زیباست.

امروز اما ما  سراسر شور هستیم چون رهبری داریم از جنس نور ، از تبار بلور ، زلال زلال،پاک، همچون لطافت یک شبنم بر روی برگ یک گل در سپیده دم پاییز !
از جان بیشتر دوست می داریم این جانان را . ما عاشق خاکیم .  شلمچه ، فتح المبین ، دویئجی ، فکه ، شرهانی . در همین خاک ها آموخته ایم رسم عشق بازی با ولایت را . در سینه دلی داریم سرشار از محبت و این محبت را شش دانگ زده ایم به نام عشق خامنه ای . قوت دلهای خسته ماست این
دلبر و دلدار ، این سرور و سالار، این عشق علمدار ، این عباس نگه دار، این میثم تمار ، این ساقی و سالار، این مالک و عمار
با دیدن رخسارش چشم هایمان شبنم شوق می کارند بر روی گونه هایمان .


سوم:

ما جوانان ، همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگر دار تر از صد مردیم، تمام لحظه لحظه ی عمرمان ،  دور سید علی خامنه ای  می گردیم .
ما به تمامی کفر اثبات کرده ایم  ایران که کوفه نیست را.
و اینکه رهبر ما هیچگاه تنها نخواهد ماند،  حتی اگر از سرهای ما پشته بسازند !
ما امت  ، دلتنگ نگار جمکرانی و مست تماشای یار خراسانی هستیم و به ما عطر  یاس می دهد این دو احساس ، شمیم دلربای عباس …
ما امت از تمام دار دنیا تنها یک دل داریم که آنرا وقف کرده ایم . با صیغه صحیح شرعی وقف سید علی الحسینی الخامنه ای .
بابی انت وامی و نفسی و مالی و عسرتی و عشیرتی یا سید علی الحسینی الخامنه ای .
ما امت اکسیری داریم به نام ولایت ، که مغلوب کرده دنیا را . عشق به ولایت ، عشق به تمام خوبی هاست .عشق به مولای مطهر سر و سامان داده به زندگی ما ،  ما خوشبخیتم ،خوشبخت خوشبخت . تا کور شود هر آنکه نتواند دید!
سایه ی  عباس بر سر امام خامنه ای است  و  ۲۱ سال است تمامی کفر مقهور قدرت بازوان عباس است ؛ ۲۱ سال است پشت نفاق را شکسته قدرت دستان عباس ، ۲۱ سال است تمام خدعه و نیرنگ ها کم آورده پیش قدرت دستان عباس، و تجلی این قدرت در ۹دی ۸۸ بود.

و اما آخرین کلام در این روز زیبا اینکه ای رهبرم یا حضرت دلدار، ما پر از احساسیم و مست بوی گل یاسیم و از نسل عباسیم . به دستت که می دهد بوی یک بغل گل یاس و دارد نشانی از عمویت  عباس  قسم  ، خواهیم شکست با یک یا رقیه ، گردن کسی که دل تو را بخواهد بشکند !
ما بسیجیان تو هستیم و از تو به یک اشاره ، مال  چه قابل است جان می دهیم  به فرمانت نه یک بار ، هزاران بار. به تعداد نفسهایمان مدیون توهستیم و از عمق جان فریاد می زنیم:

حزب اللهی بلاست و عاشق کرب و بلاست و از این رو رواست که بر سر هر کس که بی خداست فرود آید !

و حزب اللهی بیدار است و عاشق بی قرار است و یک پا ذوالفقار است و در دست حیدر کرار است و از این رو رواست که فرود می آید بر سر هر کسی که ضد ولایت است . و حزب اللهی گل یاس است و پر از احساس است و عاشق عباس است و از روست که به نام نامی سیدعلی حساس است و از کتف قطع می کند دست قنفذی را که در کوچه ی انقلاب به ناسپاسی  بلند شود!

صفحه 3 از 41234