وکیلانه بهمن ۱۳۸۹ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای بهمن, ۱۳۸۹

بغض واژه ها در اربعین بی حسینی !

بهمن ۴ام, ۱۳۸۹ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۱۱۸ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

این متن تقدیم به :

درب نیم سوخته‌ی کوچه‌ی بنی هاشم که عاشقانه سوخت، ‌اما نگذاشت مادر ما بسوزد ….

سنگ قتلگاه اباعبدالله الحسین

امروز اربعین است. برای ما اربعین حسینی است، اما برای خواهرش اربعین بی حسینی!

۴۰ روز است، زینب حسین را ندیده. (و والله همین یک جمله کافیست تا عمری نه اشک، که بلکه خون بگرییم!) ۴۰ روز است عاشق از معشوق دور افتاده. ۴۰ روز است زینب نمازش را به حسین اقتدا نکرده. ۴۰ روز است زینب صدای صوت تلاوت قرآن عباس را نشنیده. اما در این ۴۰ روز دو سه باری صدای صوت قرآن حسین را  شنیده زینب، قاری زینب اما بالای نیزه بود….

زینب آیا اصلا می‌تواند نزد حسین برود؟ یادگاری حسین در شام جا مانده، و زینب شرمنده است./  اما حسین جان،  ببخش خواهر را . سجاد شاهد است،  هر کاری توانسته بود کرد. سپرش شد  تا نخورد سیلی، اما سیلی ارثیه‌ی مادرت زهرا بود که به نوه اش رسید. روی رقیه نیلی شده. سیلی اما سند دفاع از ولایت است. مُهری است که تاوان مِهر به ولی است.  فقط به صورت برخی عاشقان می‌خورد. اللهم ارزقنا (!)
ببخش حسین. خواهر را ببخش. زینب همه کار کرد اما در بین خرابه او از نفس افتاد، از داغ تو جان داد و غساله که آمد فقط پرسید این دختر چه نوع بیماری داشته که تمام تنش کبود است؟!

۴۰ روز است بچه‌های حسین در برابر چوب و سرنیزه و آتش و کتک و زخم زبان(!)، سپری جز عمه‌ی سادات ندارند. بعد از ۴۰ روز و شب، اما ماه شب تار زینب، هوای دلدار کرده امروز و حال سوال این است که آیا حسین زینب را می‌شناسد؟!‌

نقل کرده اند که اولین زائر حسین جابر بوده. اما به گمانم تاریخ نویسان نخواسته اند دل شیعه بسوزد. یا شاید هم به فکر دل مادرش زهرا بوده اند. چون اولین زائر حسین، نه جابر که بلکه زینب بوده!‌
زینب زیارتی کرد که رسول خدا اینگونه زیارت نکردحسینش را، امیرمومنان علی، مولا امام حسن و حتی مادر سادات زهرا‌ی اطهر،  هم اینگونه زیارت نکردند حسین را.
زینب اولین و آخرین زیارت کننده‌ ای است که اینگونه حسین را زیارت کرده بود ….
روز یازدهم عاشورا ، سنگ ها را به کناری انداخت، نیزه شکسته ها را به کناری زد و با لب زیارت کرد رگ های بریده‌ی برادرش حسین را ….

××××××××××××××××××××××××

امروز بهشت بودیم و مولا به ما سلام کرد!

دقایقی است که اذان مغرب را گفته اند و تازه از شرهانی برگشته ام. تا کنون فکر می‌کردم که شرهانی قطعه ای از کرب و بلاست، نزدیکترین نقطه‌ی ایران به کرب و بلا. درست روبروی بین الحرمین. تنها ۱۲۰ کیلومتر تا آرمانشهر. اما اشتباه می‌کردم!
از شرهانی تا کربلا، تا بهشت هیج راهی نیست. شرهانی خود کربلاست! اصل بهشت! نقطه‌ی انتهای عشق.

یا اباعبدالله! امروز اربعین بود. روز زیارتی شما. می‌خواستیم کربلا باشیم  تا رو به قبله‌ که می ایستیم دست چپ ما حرم شما باشد و دست راست ما حرم سقا.  نشد!
اما خدا شاهد است تا جایی که راه داشت آمدیم جلو. درست نقطه‌ی صفر مرزی. روی خاکریزهایی درست روبروی بین الحرمین. و اگر بیشتر نیامدیم به حکم اطلاعت از مرجعمان بود که فرمود تخلف از قانون شرعا حرام است. واِلا بعد از شرهانی، “ارتفاعات کله قندی” را در می‌نوردیدیم و بعد هم ۴ کیلومتر آنسو تر شهر “زُبیرات” سپس “علی سفلا” بعد “علی شرقی” و بعد ” الاماره”‌و می رسیدیم به کربلای تو . اما نشد آقا جان.نشد … نشد …
از روی همان خاکریز درست روبروی بین الحرمین دست ادب بر سینه نهاده و گفتیم: السلام علیک یا اباعبدالله …
حاشا به کرمت که جواب سلام را ندهی مولا…

آری مولا جواب سلام را فرستاد. به لفظ جلاله‌ی الله قسم مولا جواب سلام داد. نه، ارباب، همانند جدش رسول خدا ابتدا به سلام فرمودند. مولا سلام داد به ما .

سلام را اما با پیک گمنامش ارسال کرد!

همان یک دست و دو پایی که صبح امروز از شرهانی تفحص شد،‌ جواب سلام مولا بود. بمیرم برای مادرش…. شبیه قنداق علی اصغر بود، کفن جوانش …
مولا جواب سلام ما را داد. نگاه کن به این شهید گمنام، این یک دست و دو پایی که پیجیده شده در پارچه‌ی سبز… این سلام مولاست به زائران شرهانی … والله قسم …


راهکارهای مقابله با مشکل کوچکی بنام مشایی + ۲ نکته دیگر

بهمن ۲ام, ۱۳۸۹ دسته دسته‌بندی نشده | ۲۲۵ دیدگاه »

به نام خدای زهرا

نکته‌ی اول : چرایی حرف نزدن در خصوص دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای


گه گاهی این سوال در ذهنم و شاید ذهن برخی‌های دیگر بوجود می‌آید که از مردم عادی گرفته تا حتی خود ما بلاگرهای ارزشی نویس، دیگر کمتر به مسئله‌ی دستیابی انقلاب(!) به  انرژی صلح آمیز هسته‌ای می‌پردازیم؟و کمتر از آن سخن می‌گوییم؟ و آیا این بد است؟

پاسخ اما ساده است.
به گمان نگارنده دو علت مهم برای آن می‌توان متصور بود که با در نظر گرفتن آن دو علت به خوبی می توان دریافت که  این موضوع، اتفاقا علت مبارکی دارد .
علت اول اما اینکه :‌ دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای مدت هاست که دیگر نه فقط در شعار که در ذهن و فکر همه‌ی ملت به عنوان یک حق مسلم و غیر قابل بحث درآمده و اساسا آنقدر موضوع واضح است که کسی نیازی نمی‌بیند در خصوص بدیهیات سخن بگوید. و ماجرا از آن سو شده که اگر کسی این‌را انکار کند جای تعجب دارد.

علت دوم اینکه:‌ به دلیل سوابق بسیار درخشان، ملت اعتماد و اطمینان بسیار محکمی به نمایندگان خود در این خصوص دارد و هیچ شکی ندارد که نمایندگانش به بهترین نحو از حقوق حقه‌ی کشور دفاع می‌کنند. یعنی آن نگرانی که در زمان اصلاحات بود و بیم وطن فروشی! می‌رفت به هیج عنوان وجود ندارد و حتی مخالفان داخلی دولت هم به دیپلماسی فعال و مبتکرانه‌ی آن اعتماد کامل دارند. از این رو به نظر می‌رسد همین خبرهای مذاکرات و غیره کفایت می‌کند و البته اگر هم قرار باشد سخنی گفته شود چیزی بجز تقدیر به ذهن نمی‌آید!

مثلا کیست که نداند کم آورده فیس و افاده‌های(!) سیاستمدار کنه کاری همچون “کاترین اشتون” در برابر معنویت جوانی حزب اللهی همچون ” سعید جلیلی”! و کیست که از دیدن این مذاکره کننده‌ی به خود نبالد؟

×××××××××××××××××××××

نکته‌ی دوم : مسولین مقتدر امنیتی لطفا بیش از پیش مراقب باشند!

وعده‌ی الهی این است که “ان مع العسر یسر”. و این روزها را شاید بتوان مصداق تحقق این وعده‌ی الهی دانست. بعد از حوادث تلخ سال گذشته شاهد آرامش کاملا مستقر و واقعی در جریان امور کشور هستیم.
و این در حالی است که همزمان حداقل ۳ موضوع بسیار مهم در حال انجام است . یکی بزرگترین طرح اقتصادی یعنی هدفمند سازی. دوم تحریم های بسیار شدید و سوم مبارزه و روشنگری در خصوص فتنه‌ی سال گذشته و دیگری نیز مذاکرات برای دستیابی به انرژی صلح آمیز هسته ای. آرامش کاملا پایدار و دشمن کور کن اجرای این امور را در کنار موفقیت های علمی و بویژه امنیتی اطلاعاتی؛ به دست آمده قرار دهید و آنگاه حال و روز دشمن را تصور کنید‍!
آری دشمن در همه‌ی جبهه‌ها به بن بست مطلق رسیده و شدیدا زخم خورده است.
و اینک اما نکته‌ی مهم اینکه تجربه و سیر تاریخ این را نشان می‌دهد که دشمن هیچ گاه دست از دشمنی با ما برنمی‌دارد و در این مواقع معمولا سراغ کثیف‌ترین روشهای خود یعنی حذف فیزیکی می‌رود . همان که برای دانشمندان هسته‌ای ما انجام داد و البته شاید در حد و اندازه‌ای بزرگتر!‌
که البته تنها تسکینی است برای دل خودش و الا نیک می‌داند که خون شهید علیمحمدی ها بیشتر از علمشان برای این ملت نافع است!

اما به هر حال مسولین مقتدر و سخت کوش امنیتی و اطلاعاتی باید بسیار مراقب باشند. و مردم نیز در این امر به بهترین نحو کمک رسانی کنند و موارد مشکوک را سریعا اطلاع دهند. ( خیلی جنایی شد؟)

×××××××××××××××××××××

راهکارهای عملی(!) مقابله با مشکل کوچکی بنام مشایی


نه آنقدر غرق در سایبر و خبرها شده ام که از فضای جامعه بی‌خبر باشم و ندانم که در متن جامعه از هر ۱۰ نفر ۸ نفر حتی اسم مشایی را هم نشنیده اند و نه آنقدر از موضوعات بی‌خبر که ندانم چه دردی می‌کشند اصولگرایان از دست این میرزا بنویس دولت!
از آن سو نیز مخالفت شدید دارم با کسانی که مشایی را در حد یک فتنه و جریان بالا می‌برند و فریاد وامصیبتا سر می‌دهند. واقع بینانه و دقیق که نگاه می‌کنم مشایی فقط یک مشکل کوچک است! فقط .
حد و اندازه‌های او بسیار کوچک‌تر از آن است که فتنه باشد. او فقط یک نخود ناپز(!) است در میان اینهمه خدمات ارزنده‌ی دولت. مشایی منهای احمدی‌نژاد هیچ است!
و چه بخواهد و یا نخواهد نهایتا سه سال دیگر از صحنه‌ی سیاسی کشور محو می‌شود. و بنده از خدا می‌خواهم کسی به مشایی تقلبی نرساند و او کاندید انتخابات ریاست جمهوری آینده شود تا بفهمد حد و اندازه‌های خویش را!
اساس راه مقابله با این فرد نادان چسبیده به دکتر محبوب ما، این است که او را یکی از فرعی‌ترین فرعیات بدانیم! و چند نکته بر اساس همین اصل به ذهنم متبادر می‌شود جهت مقابله با ایشان. البته نه از آن جهت که دفع خطر او کرده باشیم که کوچک‌تر از آن است که خطر باشد، بلکه از آن رو که بداند کسی هست که جوابش را بدهد و نشان دهیم حتی اگر محبوب‌ترین ریس جمهور به خطا اصرار بر حمایت از کسی داشته باشد ما جوانان می‌توانیم او را حذف کنیم.

۱) چون یک طلبه هستم اقدامات دخالتی او را کاری ندارم، بلکه بیشتر این روی مخ من است که وی اصرار دارد پا در کفش ما طلبه ها کند. بهترین راه مقابله با حرف های غیر تخصصی او این است که یکی از طلبه‌های مطرح و خوش‌فکر دائم او را به مناظره فرا بخواند. تاکید دارم بر دائم بودن! و هر بار که طفره برود تیتر یک این باشد :‌مشایی از مناظره فرار کرد!
و باورم است که این عمل قطعا کارآمدتر از آن است که پست‌های وبلاگ و سوتیترهای سایتهای خبرگزاریمان را حرام این چنین شخصیتی کنیم که سکولارها و مفتخرین به حکومت رضاشاه قلدر، حامی او هستند.

۲) سوالات زیادی چه از عملکرد و چه از نوع تفکر ایشان در ذهن ما هست. چه خوب می‌شود اگر یک مصاحبه کننده‌ی خبره با سوالات صریح و شفاف او را محاصره کند! البته با توجه به اینکه اخیرا برای برخی بدنامی بهتر از گمنامی است این مصاحبه کننده باید دقیق و حساب شده وارد عمل شود!

۳) همین سوالات پیش رو را فارغ از پاسخ‌هایی که او می‌خواهد بدهد، می‌توان در وبلاگی مخصوص این کار جمع آوری کرد.

سخن آخر اینکه شاید فکرم اشتباه باشد اما به شدت مخالفم با این حرف که مشایی می‌خواهد دکتر را از ولایت فقیه دور کند یا مثلا مشایی می‌خواهد بدون ولایت فقیه به امام زمان برساند. یا مثلا این حرف اشتباه که چرا دکتر احمدی‌نژاد بعد از ولایت کلمه‌ی فقیه را نمی‌گوید!‌
معتقدم این حرف‌ها بیشتر از هر چیز توهین به شعور و درک خودمان و سپس دکتر احمدی‌نژاد است. مولای مطهر ما تا کنون سربازی جان بر کف و مطیع‌تر از احمدی‌نژاد نداشته. ما باید عملکرد یک نفر را بنگریم یا نکته گیریکنیم؟‍!
“احمدی نژاد سرباز پابرهنه‌ی ولایت است” و این پابرهنه بودنش آیا کنایه از این نیست که خیلی‌ها در دام میرزا بنویسی بنام مشایی افتاده و دست از حمایت دولت کشیده‌اند؟ و یا مثلا دون شان خود می‌دانند که به قلمی یا قدمی یا سخنرانی یا پیامکی یا ایمیلی یا پست وبلاگی دفاع از دولت کنند؟!
بهترین راه‌ مقابله با مشایی دفاع از دولت و بی‌توجهی به مشایی است!

صفحه 4 از 41234