وکیلانه فروردین ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای فروردین, ۱۳۹۰

تا کنون به مفهوم “انتظار” اینگونه نگاه کرده‌ایم ؟

فروردین ۱۷ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, ره‌بر حکیم انقلاب | ۲۴ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در تعبیری زیبا از وظایف منتظران در دوران غیبت می‌گوید :


پدر چهار تا بچه، این‌ها را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ها را مرتب کنید تا من برگردم. می‌خواست ببیند کی چه کار می‌کند. خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند برای خودش.
یکی از بچه‌ها که گیج بود یادش رفت. یادش رفت. سرش گرم شد به بازی و خوراکی و این‌ها. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید.
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند.
یکی که خنگ بود، وحشت گرفتش. ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد جمع کنیم، مرتب کنیم.
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را. می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد، بعد می‌رود چیز خوب برایش می‌آورد. هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که هم ‌این‌جا است. توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم.
آخرش آن بچه‌ شرور همه جا را ریخت به هم. هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این دارد می‌خندد. خوشحال است، ناراحت نمی‌شود. وقتی همه جا را ریخت به هم، همه چیز که آشفته شد، آن وقت آقا جان آمد. ما که خنگ بودیم، گریه کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد.

زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش. شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش. زرنگ باش، نگاه کن پشت پرده رد تنش را ببین و بخند و کار خوب کن. خانه را مرتب کن.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
# رونوشت به انجمن حجتیه‌ای های نوظهور !
# به قسمت‌هایی که با رنگ مجزا شده دقت کنید! مصداق‌ آنها کجاست؟
#لبخند امید مولای مطهر را می‌بینی؟

ذوالفقار هم در کنج نیام ، زانوی غم بغل گرفته

فروردین ۱۶ام, ۱۳۹۰ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای, فاطمیه نوشت | ۸۱ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

بیایید پرستو‌ها، فاطمیه‌ آغاز شده.
فاطمیه‌ایی که پر غصه‌ترین داغ بر دل شیعه‌ است و البته ثمره‌‌ی این داغ چیزی  هم جز غیرت ‌نیست. هر چند میدان کربلا را که مرور می‌کنی پر است از رجز‌خوانی اما میدان کوچه رجز خوان ندارد، حتی ذوالفقار هم در کنج نیام، زانوی غم بغل گرفته.
آهای بچه شیعه‌ها، تمام حُسن را  پیش روی حَسن ‌زدند. و این است که حَسن مظلوم‌تر از حسین است. به هر کس بگویی حاضر است هر بلایی بر سرش بیایید،‌حتی سر شش ماهه‌اش هم بالای نیزه رود، اما پیش رویش،  مادرش را کتک  نزنند ! حالا فهمیدی که چرا حسن مظلوم‌تر از حسین است ؟
و حَسن زهرایی‌ترین امام ماست؟
عباس که آقای دلهاست،هم بوی حضرت یاس دارد که ما به او این احساس را داریم. همه‌ی هستی شیعه از این یاس است. از این یاس کبود پرغیرت!!!
اصلاً بگذار قصه‌ای برایت تعریف کنم  روزی در فکه نشسته بودم و مشتی خاک از رمل‌های آن به ‌دست گرفته بودم، نزدیک صورت آوردم و بو کشیدم، خاک آنجا هم بوی یاس می‌داد، از طریق احساس از خاک پرسیدم که چرا بوی یاس می‌دهی؟ گفت طاقت داری بگویم؟ گفتم بگو./ گفت از ۱۴۰۰ سال پیش که  دستی بالا رفت و پایین آمد و چادری خاکی شد، همه‌ی ما خاک‌ها بوی یاس گرفته‌ایم…..
و درست از همان وقت بود که بی‌قرار شدم/. گفتم،  مادر جان، ببین، این خاک هم بوی یاس گرفته، پس چرا من هنوز بی‌احساسم؟ چرا مرا غرق یاس نمی‌کنی. من که تشنه‌تر از همیشه‌ام و این همه عطش دارم. تشنه‌ام مادر جان. تشنه‌ی محبت تو، تشنه‌ی مادری تو.
مادر ۱۸ ساله‌ام! مگر نه  قبل از آنکه قدت به مثال پیرزن‌ها کمان شود، درب خانه‌ها می‌رفتی و می‌گفتی “این همان علی است که پدرم محمد(ص) او را وصی خود قرار داد. بیایید با او بیعت کنید” و آنها در جواب به تو مادر مظلوم ما می‌گفتند: “ما با اولی بیعت کردیم، ایکاش زودتر می‌آمدی” .
حالا اما مادر جان !
من و هم نسل‌هایم زودتر آمده‌ایم ،‌خیلی زودتر، هنوز مهدی ندای ولایت سر نداده ما همراه با سیدعلی که عزیز دل توست آمده‌ایم در کوچه‌ی بنی هاشم و  عمری است که داریم دق الباب می‌کنیم این درب سوخته را.
مادر جان! در بگشا به روی فرزندانت،‌اینجا کسی هیزم به دست ندارد ….

اما چاره‌ای نیست؛ ‌انگار ما هم باید کمی صبر کنیم. از جنس همان صبری که علی داشت :‌

توی شهری که کسی جواب سلام علی رو نمی‌گفت
روزی چند بار مغیره به علی سلام می گفت ؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برادر مسلمانم؛
لطفا غیرت داشته باش !
به مکه می‌روی برو ؛  اما لااقل اینهمه پول خرج نکن تا فرق برادران شیعه‌ات کمتر دریده شود!
کاملا مرتبط : این کینه ۱۴۰۰ ساله تمامی ندارد،  ما نوه‌های عمر هستیم!

برای هزارمین بار : لطفا مشائی و حواشی را رها کنید

فروردین ۱۴ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, ره‌بر حکیم انقلاب, سایبر نوشت | ۵۷ دیدگاه »

به نام خدای زهراء

بعد از شنیدن کنفرانس خبری مجبوب‌ترین رئیس جمهور
می‌خواهم با صدای رسا فریاد بزنم :

افتخار می‌کنم که همچنان یک احمدی‌نژادی دو آتشه هستم !

اولین مطلب بر روی سرور جدید که انشالله تا ۱۳۹۱/۱/۷ هیچ‌گونه قطعی نخواهد داشت!


# خوب بی‌مقدمه برویم سر اصل مطلب. تصور محال که محال نیست، پس بیایید زمانی را تصور کنیم که ما هیچ دشمنی نداشته باشیم! یعنی امریکا و ایادی داخلی و خارجی آن از این بیشتر به ذلت بیفتند و هیج کس هم هیچ معارضه‌ای با ما نداشته باشد. از تمامی جهات  بدون مشکل باشیم. از همه‌ لحاظ ،  ها! یعنی از سیاست گرفته تا اقتصاد ؛ کاملا اوضاع ردیف باشد.

# حالا سوال: در آن اوضاع گل و بلبل، تکلیف ما حزب اللهی ها چیست؟ یعنی آن وقت که دیگر هیچ مشکل و معضلی نباشد، ما چکاره باید باشیم؟ آیا باید کرکره مبارزه و وبلاگ نویسی را پایین بکشیم و لالا ؟!

استپ ! دینگ دینگ دینگ ….
پیام بازرگانی(با لحن اون دوبلور مشهوره) : به رویاهات فکر کن، فقط به رویاهات …. و اصلاً‌ هم نمی‌خواهد نگران این باشی که امام علی(ع) راجع به آرزو چه نظری دارند. حالا هم برو بگیر بخواب که هیچ نیازی نیست فردا بری دنبال تلاش و کوشش برای رزق حلال، فقط کافیه یه حساب توی بانک ما باز کنی. دینگ دینگ دینگ

# خوب، با ادامه‌ی بحث در خدمت شما هستیم. منتظر پاسخم. شما چه جوابی دارید؟
در زمانی که ما هیچ معارضی نداشته باشیم، تکلیف چیست؟
پاسخ من اما، این است:
ببنید؛ ما مبارزه نمی‌کنیم که صرفا مبارزه کرده باشیم! یعنی می‌دانی؛ مبارزه برای ما هدف نیست، بلکه وسیله است. اصلا بگذار از قبل‌تر توضیح بدهم. ببین؛ این ما بودیم که از بهمن ۵۷ به این سو نشان دادیم که حرف‌های زیادی برای گفتن داریم. آرمان‌ها و الگو‌هایی در تمامی زمینه‌ها. و درست همین‌جا بود که غرب احساس کرد: اولا؛ گوش‌های زیادی برای شنیدن ندای آرمان‌های انقلاب ما وجود دارد و در ثانی؛ اگر این نوا به آن گوش‌های تشنه(!) برسد، یعنی پایان مدیریت غرب بر جهان!
فلذا غرب،  دقیقا از همان موقع شروع کرد به سنگ اندازی جلوی پای ما، تا این صدای حق را خاموش کند یا لااقل آنرا مشغول کرده و نگذارد به گوش مستضعفان برسد.

# حالا اصل حرف من اینجاست؛ ما نباید هیچ‌گاه از یاد ببریم که هدف از این مبارزه چیست.
هرگز نباید فراموش کنیم که این مبارزه با غرب از آن جهت است که راه برای بسط و گسترش آرمان‌های ما باز شود.و به خودی خود، مبارزه و جهاد، هدف نیست! ، بلکه وسیله‌ای است برای رسیدن به هدف!
چیزی که ناگزیر هستیم از آن و البته ناگزیر بودنی  از جنس “فیاسیوف خزینی!”.
ما نباید فکر کنیم که اصل کار ما همین مبارزه با دشمن است، بلکه باید  در ذهن داشته باشیم این نکته‌ی کلیدی را که بهترین دفاع، حمله است و همیشه هدفمان از مبارزه  ؛ ایجاد فضایی برای ترویج آرمان‌ها و ارزشهایمان باشد.

# کل حرف من در این خلاصه می‌شود که حتی خود جمهوری اسلامی هم هدف نیست. بلکه راه و وسیله‌ است!
بیایید بیشتر به مفهوم انقلابی بودن توجه داشته باشیم. بیاید بیشتر از اینکه وقت صرف مثلا مبارزه می‌‌کنیم، وقت صرف گسترش و ترویج این‌همه آرمان ناب کنیم، ما خیلی وقت نداریم، صدای پای آقای بشریت می‌آید و بشر تشنه‌ی حرف حق است، ما باید تحت لوای سیدعلی، راه را برای آمدن مولای سید‌علی آماده کنیم.
رفقا ! وقت به‌شدت تنگ است. نگذاریم هیچ چیز ما را به خود مشغول کند. ما نسل حضورییم؛ همان‌ نسلی که وظیفه‌ی هدایت جهان را به سوی ظهور بر عهده دارد.
حی علی الجهاد ….

ـــــــــبعدازنوشتـــــــــ

۱) حالا خودتان پیدا کنید جایگاه پرداختن به موضوعاتی همچون مشایی را! یقین دارم که برخی به عمد و در جایگاه مثلا دلسوزی، مشایی را بزرگ می‌کنند تا ما را مشغول کنند. با عرض پوزش این را می‌گویم کم مانده برخی‌ها دستشویی رفتن مشایی را هم تیتر کنند!
در دو جا خیلی حرصم درمی‌آید، یکی وقتی در کیهان مکرر از بالاترین مطلب نقل می‌شود و دوم وقتی که کسی از مشائی نقل قول می‌کند و بعد آنرا نقد می‌نماید!

۲) ما آنقدر حرف‌های نگفته داریم که حد ندارد.  از ارزشهایی همچون عدالت‌اسلامی، تبین دمکراتیک‌ترین مردم سالاری دینی بر پایه‌ی  ولی فقیه، نشان دادن جلوه‌های بی‌نظیر قانون اساسی، راه‌کارهای ما برای تحکیم بنیان خانواده، ریز‌کاری‌های اقتصادی اسلام و هزار و یک آرمان و ارزش دیگر گرفته تا ارزشهایی همچون اردوهای جهادی، راهیان نور، جلسات قرآن مساجد، جهاد علمی و …. /
حالا اگر ما اینهمه را درست و به زبان جذاب نقل کنیم، آیا باز هم جایی برای جولان دادن این حواشی پیدا می‌شود!

۳) این مطلب را از دست ندهید : حزب‌اللهی این است؛ یا بازخوانی حزب الله

Last Savior

فروردین ۱۰ام, ۱۳۹۰ دسته Daile | بدون دیدگاه »

There lives a gory in a territory that bombards his nations.
Who can save Libya from this criminal? Let’s pray to God for the Last Savior.
All would be ok, all would be happy. Freedom, peace and fortune will finally smile to the world

( Azarakhsh)

صفحه 4 از 7« بعدی...23456...قبلی »