وکیلانه اردیبهشت ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای اردیبهشت, ۱۳۹۰

دانش آموزانی که دارند سیلی به صورتم می‌زنند

اردیبهشت ۳۰ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, سبك زندگي اميرعلي | ۴۹ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

ممکن است نوشتن این چند خط حمل بر خودستایی شود، اما مفهومی را که می‌خواهم عرض کنم خیلی  با ارزش‌تر از آن است که آبروی مثل منی هم فدایش شود.

# چند سالی هست که همراه با کار اصلیم، ساعاتی هم حق‌التدریسی درس می‌دهم. در این چند سال واقعاً داشتم به این نتیجه می‌رسیدم که انگاری معرفت از بین رفته و یک جورهایی این بچه مدرسه‌ای ها خیلی با قدیم‌ فرق کرده‌اند و ظاهراً اصلا محبت سرشان نمی‌شود. تا اینکه از اول مهر ۸۹ هفته‌ای ۲ ساعت درس گرفتم، در یک پیش‌دانشگاهی غیرانتفاعی . فضای آنجا اساساً معروف است به بی دینی و لاقیدی.

# از اول تدریس، این دو ساعت  خیلی برایم مهم بود. دروغ نگفته‌ام اگر بگویم گاهی قبل از رفتن به کلاس، دو ساعتی پای سجاده و مفاتیح می‌نشستم. ولی نمی‌دانم چرا، هرچی بیشتر سعی می‌کردم کمتر جواب می‌داد. همه کاری هم انجام می‌‌دادم ها، اما از جواب دادن خبری نبود که نبود. تا جایی که قبل از امتحانات ترم اول قید تدریس را زدم و استعفا دادم. راستش را بخواهید حتی خداحافظی هم نکردم از بروبچه‌ها. به نوعی اِند نامردی.
اما انگار از هفته‌ی قبل دارم  سیلی ظاهربیینی و عجول بودن خودم رو می‌خورم.

# سه تا از تخس‌ترین دانش‌آموزان کلاس بدجوریی دارند روی من را کم می‌کنند.‌ اول نوبت “آریا” بود. عصر یکشنبه آمد دفترم و یک ساعتی راجع به چگونگی قطع ارتباط با جی‌افش، سوال پرسید. داشتم شاخ در‌می‌آوردم.
بعد از “آریا” نوبت رضا شد. در کمال ناباوری تماس گرفت که وقت می‌کنید پنجشنبه با هم برویم “گلزار شهدا”؟ شک کردم، گفتم شاید دست به یکی کرده‌اند که مسخره بازی در‌بیاوردند اما وقتی اشک‌های “رضا” را دیدم که روی مزار شهدای گمنام می‌ریخت از خودم خجالت کشیدم.
و تیر آخر را هم ، “اردلان” شلیک کرد. راستش یکی از دلایل ترک مدرسه همین “اردلان” بود. از بس که تیپش یک جوراهایی بود و هی وسط کلاس با چشم و ابرو می‌فهماند که از حزب اللهی جماعت متنفرم، حالم گرفته می‌شد وقتی می‌رفتم سر کلاس. اما حدود دو ساعت قبل از اینکه شروع به نوشتن این پست کنم اس‌ام‌اس زد که :‌
مثل باران خاطراتت ماندنیست، لحن پرمهر صدایت خواندنیست،
گرچه ما اندک زمانی در کنارت بوده‌ایم؛ تا ابد مهر و وفایت در نهادم ماندنیست.

# همه‌ی این حرفها را زدم که بگویم به خدا، هیچ جوانی دین گریز نیست، اصلاً مگر امکان دارد کسی از زیبایی فرار کند؟ بلکه این ما هستیم که نمی‌دانیم چگونه باید دین خدای مهربان را تبلیغ کنیم. گاهی آنقدر عجله می‌کنیم که انگار از اول خودمان بالفطره مذهبی بوده‌ایم و هیچ کس برای ما زحمت نکشیده. القصه خاتمه دهم کلام را به یک سوال:‌ اگر پسر زهرا از ما پرسید که آخرین بار کی محبت آمیزانه امر به معروف کرده‌ای، جوابی داریم بدهیم؟

وضعیت واقعی زندان‌ها در ایران

اردیبهشت ۲۸ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, سایبر نوشت, ضدانقلاب‌های فراری | ۱۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

# به عنوان یک وکیل که حداقل سه روز از هفته به زندان‌های مختلف رفت و آمد دارد، می‌خواستم از مشاهدات شخصی خودم بنویسم، اما دیدم بازار به قول بی‌بی‌سی “شاهدان عینی” حسابی داغ است و در این مقوله چیزی که زیاد است “شاهد عینی” که تا هم فیها خالدون زندان‌های انفرادی را هم می‌بینند. حالا بماند حرفهای  مثبت ۱۸ آنها که بیشتر به درد سایت‌های …… می‌خورد. یعنی واقعاً دیگر ضروری است که برخی‌ سایت‌ها نظیر “کلمه” و “تحول سبز” یا مثلا تلوزیون “رسا‌ تی‌وی” آرم +۱۸ را در لوگوی خود درج کنند :)
هر چند به نظرم می‌توانست این مشاهداتم بسیار مفید و جذاب و  مقایسه‌ی مصداقی آن با زندان‌ در کشورهای اروپایی حاوی نکات جالبی باشد، اما صلاح دیدم چیزی ننویسم که امکان صدق و کذب در آن باشد چون کلاً مطالب غیر مستند در فضای وبلاگ‌نویسی صرفاً به درد عشق و عاشقی و تهیچ احساسات می‌خورد که هیچ دردی را هم دوا نخواهد کرد.

بنابراین کل حرفم را در ۲ سوال خلاصه می‌کنم:
۱ـ
خوشبختانه هر نوع اذیت و آزار چه روحی و چه جسمی؛ با مراجعه به پزشک قابل تشخیص و مستند‌ کردن است. سوال ساده و واضح این است که مدارک پزشکی یک مورد از موارد مورد ادعای ضد انقلاب کجاست؟ با توجه به اینکه ادعا می‌کنند موارد فراوان است، آیا میان اینهمه فراوانی یک مورد قابل استناد پیدا نمی‌شود؟
بارها و بارها با افراد مختلفی مصاحبه می‌شود که ادعاهایی دارند، آیا نمی‌شود مدارک پزشکی ضمیمه‌ی این مصاحبه‌ها شود؟

۲ـ چیزی که اخیراً باب شده و هر بار روی آن جنجالی تازه درست می‌شود، بحث نامه‌نگاری‌های سرگشاده‌ است. سوال ساده و مختصر اینکه :‌ چگونه کسی که ادعا می‌شود حتی با خانواده‌اش هم ممنوع الملاقات است از میان زندان ِ باز به قول شما انفرادی و تحت شدیدترین شکنجه‌ها، نامه‌ای اینگونه‌ایی می‌نویسد و اول از همه هم سر از سایت‌های خارج از کشور درمی‌آورد؟

# در این مقوله سوال‌های بی‌شمار دیگری هم قابل ذکر است، اما بی‌پاسخ ماندن همین دو سوال، واقعیت را برای آنها که طالبش هستند مشخص می‌کند. و برای نمونه هم بدون هیچ توضیحی توصیه می‌کنم این مطلب را از متفکر سبزها جناب دکتر مهدی خزعلی بخوانید : اشباح سلول انفرادی!

# سطور بالا نمایانگر تنها یک بخش بسیار کوچک از تناقضات جنبشکی برخواسته از یک دروغ است که این روزها دارد پوست اندازی کرده و چهره‌ی واقعی خودش را بیشتر می‌نمایاند.
مردان خداجوی موسوی بجای اینکه بروند فکری به حال رهبرشان که ۹۱ روز است اسیر دست رژیم شده بکنند،‌ نشسته‌اند به تمسخر عقاید ملت ایران و دارند با دست خودشان اثبات می‌کنند حرفهایی را که دو سال قبل ما می‌گفتیم و آنها به رگ غیرتشان برمی‌خورد.

باید طعم معنویت را به جامعه چشاند

اردیبهشت ۲۷ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۱۳۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

کمی بالای منبر :
وقتی قبول داشته باشیم که “روح” هم دقیقاً مثل “جسم” نیاز به غذا دارد، باید بپذیریم که هیچ کس به صرف شنیدن خصوصیات یک غذا، به آن علاقمند نخواهد شد.
ببینید، همانگونه که شنیدن در مورد “قورمه سبزی” با چشیدن طعم آن، اصلاً قابل مقایسه نیست، شنیدن در مورد “معنویت” با چشیدن “طعم” آن هم غیر قابل مقایسه است. افراد در جامعه بارها و بارها، طعم لذت کاذب غذاهای غیربهداشتی “روح” را می‌چشند، حال برای رواج ارزشها در همین جامعه، صرف سخن گفتن از معنویت، ابداً کافی نیست، چون انسان ذاتاً به دنبال کسب لذت است و نمی‌آید نقد را به نسیه بدهد! پس برای مقابله با لذت کاذب، کافی است یک بار طعم لذت واقعی را بداند تا دیگر لذت نفس را لذت نخواند.
به طور مثال، وقتی یک نوجوان به عمره‌ی دانش‌آموزی می‌رود، شاید هیچکس در آنجا به اون نگوید که نگاه به نامحرم بد است، ولی به طور خودکار وقتی از عمره برگشت، سعی می‌کند دیگر نگاه و رابطه‌ی حرام نداشته باشد و خودبه‌خود به نماز اول وقت علاقمند می‌شود. چرا؟ چون طعم معنویت را چشیده و این از صدها ساعت کلاس اخلاق بالاتر است.
حالا وظیفه‌ی هر فرد در راستای خودسازی، اولاً چشانیدن طعم معنویت به خودش است و در ثانی وظیفه‌ی مسولین فراهم کردن فضاهایی در جامعه برای چشانیدن طعم معنویت می‌باشد. البته باید توجه داشت که این “حال‌”های معنوی را باید با “همت” نهادینه کرد.

یک تجربه شخصی:
شنیده بودم، اما ندیده بودم؛ دیده بودم، اما نچشیده بودم. عجب لذتی دارد، طعم عشق به حسین.
شب قبلش توییت کردم که “دلم می‌خواهد تا خود خود صبح با یکی حرف بزنم”، اما باورم نمی‌شد که شب بعد تا خود صبح، هم‌صحبتِ “درب رواق مطهر مولا “بشوم و حالا دارم به این فکر می‌کنم،‌ وقتی درب حرمت اینگونه بیچاره می‌کند،‌ بین‌الحرمینت بر سر دل چه می‌آورد آقا. و دارد قند در دلم آب می‌شود که بگویم دیدن روی دلآرایت چه؟‌ آری اگر بهشت فقط همین یک نعمت دیدار با تو را داشته باشد، پس اُف به دنیا.
وقتی “درب رواق مطهر” وارد شهر شد، به ذهنم رسید این همان دری است که وقتی باز شود، کعبه‌ی شش گوشه‌ات پیداست و اذن دخول خواندم برای دری که هنوز به شش گوشه نرسیده دلربایی می‌کند.
اما راستش را بگویم، وقتی وجب به وجب این در را لمس کردم و بوسه زدم، شش گوشه در ذهنم نبود،‌ و فقط داشتم به این فکر می‌کردم  که خدایا دارم جایی را بوسه می‌زنم که قطعاً اولین پنجشنبه، جای دستان مهدی است….
و همینطور غوطه ور در عشق حسین تا صبح، هنگامه‌ی اذان سحر بود که تازه یادم آمد ای دل غافل، حواست هست که این “در” است؟ می‌فهمی؟ “در”، “مادر” اما چرا نیم سوخته نیست، آهان. اینجا که کوفه نیست،‌مگر مرده‌ایم ما…
بس کنم، بد موقعی است، حسین تازه داغ مادر دیده …..

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حسین جان، آنها که دارند “علی اکبر”‌های تو را در “منامه” ارباً اربا می‌کنند،‌ و آنها که به جان آبروی خویش افتاده‌اند با توهین به پسرت،هیچ نفهمیده‌اند که خون بر شمشیر پیروز است،‌ همانگونه که “گلوی نازک شش ماهه” بر “تیر سه‌شعبه” پیروز شد.

ولایتمدارانی که بیشتر از “ولی” می‌فهمند ؟!

اردیبهشت ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته ره‌بر حکیم انقلاب, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۴۹ دیدگاه »

# وقتی به زندگی علی(ع) می‌نگریم، انگار این استاد بلامنازع سخن، در زمان رسول خدا حتی صحبت کردن هم بلد نبوده!
در تمام تاریخ حتی
یک مورد هم نمی‌توان یافت که  علی(ع) قبل از رسول خدا اعلام خطر کرده باشد و یا مثلا فرموده باشد که اسلام از فلان جبهه در خطر است، یا برای این امر بهتر است این کار را بکنیم و یا مثلا خوب است مراقب فلان گروه باشیم تا به اسلام ضربه نزنند. تاکید دارم حتی یک کلمه هم نمی‌توان یافت، اما دوست و دشمن معترفند که بالاترین همیار رسول خدا، پسر ابی‌طالب بوده.

# از مدینه تا کربلا و از اول محرم تا ظهر عاشورا را که بنگری، حتی یک جمله نمی‌توانی بیابی که عباس(ع) قبل از حسین(ع) اعلام خطر کرده باشد و یا مثلا قمر‌بنی هاشم به پسر فاطمه(س) پیشنهاد داده باشد که فلان کار را کنیم یا مثلاً در جنگ مراقب فلان قسمت هم باشیم! اما همه می‌دانند که عباس بهترین یاور حسین بوده.

# اما متاسفانه در این زمان ما با ولایت‌مدارانی مواجه هستیم که ظاهراً بیشتر از "ولی" دلسوز اسلام و نظام هستند و حتی گمان می‌رود در مواردی بیشتر از "ولی" می‌فهمند. خوب طبیعی است ، ولی‌فقیه که از همه جا با خبر نیست(!) فقط برخی‌ها با ارتباطاتی که با بچه‌های بالا دارند و اخبار را می‌دانند، می‌توانند برخی‌ چیزها را بفهمند ولی فقیه که در اوضاع و احوال نیست و صرفا برای دلخوشی ملت بوده که گفته: آرامش را حفظ کنید و مساله‌ی مهمی نیست. (ای …. بر سر کسی که اینگونه فکر می‌کند)

# مساله کاملا واضح است، دکتر احمدی‌نژاد، با خانه نشینی مرتکب اشتباهی شده که با هیچ دلیلی قابل توجیه نیست و تاوان این اشتباه هم کم شدن اعتمادی بود که به او می‌شد. اما باقی حرفها برای چیست؟
همانطور که عقب ماندن مذموم است قطعا جلو رفتن هم زشت است. آیا نمی‌فهمند یا خود را به نفهمی زده‌اند که ضد ولایت فقیه یعنی کسی که قبل از "ولی" اعلام روئیت فتنه کند؟ این کدامین نوع از ولایت‌مداری است که موضوعی که  "ولی" آن را حرف‌های سستِ هیچ و پوچ می‌داند شما فتنه می‌نامید؟ فتنه‌ی دروغینی که بر پایه‌ی آن اهداف خود را می‌رانید یا "جهالت محض" است و یا "خیانت محض"!

# حساب امثال توکلی و سایر تجدید‌شدگان در فتنه‌ی سال قبل و خصومتشان با دولت که مشخص است و به نظر من اشتباه حاج حسین شریعتمداری (تخته گاز رفتن در له کردن دولت)، آیت‌الله جنتی(تهمت به دولت)، حاج آقای صدیقی(حرف بی‌جای اذن طلاق همسر) و برخی‌های دیگر هم قابل قبول‌ است، چرا که دستی در سیاست دارند و ممکن الاشتباه، اما در عالم طلبگی کمی پررویی کرده و صریحاً بگویم برای همچون منی ابداً قابل درک نیست بیانات اخیر منتسب به آیت الله مصباح یزدی +
آیا این تهمت‌ها که معظم‌له خود بیان می‌دارند حاصل گوش است و نه چشم (!!!!!!) و به فرض صحت ، بیان این حرفها در جامعه، حاصلی جز ضربه زدن به نظام را در پی دارد؟ آیا تهمت بزرگی مثل سحر شدن رئیس جمهور قانونی کشور، خلاف منویات صریح رهبر انقلاب و زیر سوال بردن تمامی ارکان و اهداف نظام اسلامی  نیست؟ بگذارید کمی صریح تر بگویم، آیا اینگونه حرف‌ها، توهین به ولی‌فقیه که زمام‌دار این کشور و حامی لااقل بخشی از اقدامات همین رئیس جمهور است، نمی‌باشد ؟

# در تمام تاریخ انقلاب هر‌گاه کسی عامل تضعیف نظام شده، مورد حمایت ضد انقلاب قرار گرفته و در مقابل دلسوزانی که خواسته‌اند با آن عامل مقابله کنند مورد هجوم ضد انقلاب. حالا پیدا کنید پرتقال فروش را در این ایام؟ حرف‌های چه کسانی تابع النعل بنعل مطابق حرف‌های ضد انقلاب است؟

# و یک سخن آخر اینکه؛ امت دلش به رهبری خوش است و رهبری دلگرمی‌اش همین امت همیشه در صحنه است که خیلی خوب می‌فهمند در مواقع لزوم چه باید بکنند و هیج‌ کس هم نمی‌تواند بگوید که مثلا نه‌دی۸۸ حاصل چیزی جز پیوند عمیق رهبری و ملت بوده.
فلذا از خواص مورد نظر خواهش می‌شود مراقب کلاه خود باشند تا در فتنه‌ی ساخته و پرداخته شده‌ توسط  ذهن خود، از دشمن فرضی شکست نخورند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مثال هیچ‌مناقشه‌ای نیست اما قطعا در تاریخ صدر اسلام،‌بارها و بارها فقط با تغییر اسم البته این جملات توسط عوام تکرار شده : "یعنی ابوبکر، عایشه، طلحه، زبیر، عمر، عثمان و … اینا اشتباه می‌کنند و فقط سلمان و مقداد راست می‌گویند؟"

صفحه 1 از 512345