وکیلانه خرداد ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای خرداد, ۱۳۹۰

شیعه بودن از “ادعا” تا “اعتقاد”

خرداد ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۱۰۵ دیدگاه »

# به نظرم این خیلی خوب است که ما در ایران به دنیا آمده ایم و از همان ابتدا شناسنامه‌ای “شیعه” محسوب می‌شویم اما اگر تنبلی به خرج بدهیم همین “نعمت” تبدیل به “نقمت”‌ می‌شود. همانگونه که می‌دانید باید اعتقادات دینی را از طریق عقلی و منطقی برای خودمان اثبات کنیم. یعنی “اعتقاد به ولایت معصومین” چیزی نیست که بتوان گفت چون پدرانم معتقد بوده‌اند من هم اعتقاد پیدا کرده ام و اساساً نص صریح قرآن با این نوع بدست آوردن وراثتی اعتقادات مخالف است و این البته نمود بارز محکم بودن پایه‌های یک مکتب است که اعتقادات را بدون نفوذ عقلانی در مغز پیروانش مردود می‌شمرد.

# اما مهمتر از اینها، مشکلاتی است که از قبال پیروان شناسنامه‌ای بوجود می‌آید. آنها که اعتقاد قلبی دارند اما “تفقه” در اعتقادات خودشان نکرده اند! و نمی‌دانند دلایل  اعتقادی‌شان را. آنها که “محبت” که البته مقوله‌ی بسیار مهمی است دارند اما زمانی برای بررسی اعتقادات خودشان صرف نکرده اند و یا دقیق نفهمیده‌اند چرایی اعتقاداتشان را و همین امر باعث می‌شود تا فقط به مصداق ایمان داشته باشند نه به اصول ! و دقیقاً همین جاست که می‌بینیم “جانباز سپاه علی” می شود “قاتل حسین”. چرا؟ چون نفهمیده این “علی” فقط به دلیل تعاریفی که پیامبر از او کرده ” امام علی” نشده بلکه “امامت” یک ضرورت است برای ادامه‌ی حیات “شریعت نبی”!

# بگذارید مثالی بیاورم. بسیاری از  آنها که صرفاً به دلیل حضور فیزیکی در “حجاز” به پیامبر ایمان آورده بودند بعد از پیامبر دشمن “علی” شدند اما اکثر آنها که برای بدست آوردن تفکر اسلام‌شان تلاش کرده و با تدبر اسلام را پذیرفته بودند تا آخر یار علی ماندند. امثال “سلمان فارسی” را می‌گویم!

# اما همه‌ی اینها را گفتم که بگویم امروزه در برخورد با غیر معتقدان به “ولایت فقیه” مشاهده می‌کنیم آنها که از غیر از ایران و با تفقه “شیعه” شده‌اند و مبانی “تشیع” را هم به خوبی می‌دانند بسیار راحت تر “ولایت فقیه” را که در همان راستاست می‌پذیرند تا کسانی که با مبانی “تشیع” آشنایی ندارند. ادعای شیعه‌ی امیر المومنین بودن ، بدون اعتقاد به “ولایت فقیه” یک پاردوکس کامل و نشانه‌ای واضح از عدم درک صحیح مبانی تشیع است. زیرا همان ضرورتی که ایجاب می‌کند بعد از ختم نبوت، امامت باشد، همان ضرورت هم ایجاب می‌کند در زمان غیبت، ولی فقیه باشد.

# به نظرم ایام ولادت و شهادت هر کدام از معصومین، بهترین روزها برای تفقه در مبانی فکری ماست تا خدای نکرده مصداق فرمایش مولای غریبمان مهدی (عج) نباشیم که به محمّد بن على بن هلال کرخى فرموده‌اند : “نادانان و کم‌خردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.”

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
امروز صبح، رفتم و از ایــــنجا برای زیارت نجف ثبت نام کردم، البته کمی زرنگ بازی درآورده و نوشتم : به نیابت از فاطمه‌ی زهرا (س)…..
چرا امت خمینی و خامنه‌ای مثل امت انبیا شکست نخورد؟

خود شهروند درجه یک پنداری

خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, سایبر نوشت | ۱۴۳ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

در جایی نوشته بود ۲ چیز، صدای بسیار زیاد دارد:” مقداری ثروت؛ مقداری علم”.
# مدت‌هاست به این نتیجه رسیده‌ام که اساساً داشتن مقدار کمی از هر چیز ارزش‌داری، باعث ایجاد سر و صدای بسیار می‌شود؛ همانند پول خورد.‌
آنها که اصلا از چیزی بهره‌مند نیستند و یا هم سطح مردم عادی بهره برده‌اند که هیچ. آنها هم که به مقدار زیاد از چیزی بهره‌مند هستند باز هیچ. اما امان از دست آنها که کمی بالاتر از سطح متوسط، به چیزی دست پیدا می‌کنند. همان تازه به دوران رسیده ها !

# مشخصاً کسانی که به “مقداری اخبار و تحلیل ” دست پیدا می‌کنند منظورم است. آنگاه است که واویلا. دیگر نمی‌شود از کنار آنها هم گذشت. چنان دچار “خودبرتربینی” می‌شوند که تمامی افکار، عقاید و آرمان‌های دیگران را باطل و حاصل عدم آگاهی کامل می‌دانند. و با یک دید حقیرانه به دیگران نگاه می‌کنند.  این امر به‌ویژه در میان قشر منور‌الفکر مخالف حکومت به شدت مشاهده می‌شود. البته در همه‌‌ نوع فکر کسانی که با سایبر آشنا می‌شوند یک چنین حالتی قابل تصور است. مثلا تا دیروز همه چیز را انکار می‌کرده،‌اما امروز که به او دو خبر رسیده، می‌شود سردمدار مبارزه با جریان انحرافی دولت!


# اگر بخواهم ملموس‌تر بحث کنم، افرادی را در ذهن تصور کنید که برای اولین بار به خارج از کشور می‌روند و بعد از مدتی زندگی، برای اولین بار به ایران می‌آیند. با عرض پوزش یکی از تهوع آور ترین مجالس در ذهن من اینچنین مجالسی است که آقا یا خانوم تازه از فرنگ برگشته،‌برای کسانی که فکر می‌کند از دنیا عقب هستند منبر می‌رود!

# حالا بیایید همین امر را در فضای سایبر متصور شویم. کسانی که به اذعان خودشان، ابتدا اینوری بوده‌اند، ولی بعد از آشنایی با آن‌وری‌ها (افراد، سایت‌های فیلتر شده، شبکه‌ها‌ی اجتماعی و …)، به نکاتی دست پیدا کرده‌اند، و حالا بیا و قیل و قالشان را تحمل کن و عجیب است که یک لحظه هم فکر نمی‌کنند، همانگونه که من به این مطالب رسیده‌ام شاید دیگرانی هم به این مطالب رسیده باشند.

# القصه، درد از “خود شهروند درجه یک پنداری” و “دیگران هویج پنداری” است. بخواهم باز هم ملموس تر سخن بگویم، آنها که وقتی از ایران و ایرانی و وطن پرستی دم می‌زنند، اصلاً فکر نمی‌کنند که بابا طرف مقابل هم ایرانی است و از ایران هیچ سهمی برای طرف مقابل قائل نمی‌شود. بارها شده در مقابل این‌ افراد، شک کرده‌ام که نکند من انگار اهل این خاک نیستم !

# اما نکته‌ی مهم اینکه، بعد از مدتی این دوستان از حالت نئشگی ناشی از تزریق یکباره‌ی اخبار و تحلیل‌ها خارج شده و نوبت به خماری می‌رسد. و بالاخره به این نتیجه می‌رسند که این حرفها، برای آنها تازگی داشته‌، اما برای دیگرانی حکم خاطره دارد!
و البته گاهی این مشکلی است که تا آخر هم دست از سر کسی برنمی‌دارد و اینجاست که “بحث آزادی معنوی” پیش می‌آید. آنها که به ذلیل‌ترین نوع آزادی، یعنی آزادی در پوشش اینهمه بها می‌دهند، ایکاش کمی هم به فکر آزادی فکر از همه‌ی حصارهایی است که به دور آن کشیده شده می‌بودند، بخصوص حصار خطرناکی به نام “ما بیشتر از دیگران می‌فهمیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عزت آدمی در آن است که منش منطقی داشته باشد، اما همزمان شجاعت دوری از جدل هم درونش باشد!
وقتی می‌بینم طرف مقابلم،‌ شعورم را نادیده گرفته حرفی نمی‌زنم، اما وقتی می‌بینم طرف مقابل شعور خودش را هم نادیده گرفته دیگر نیازی به ادامه‌ی بحث صرفاً با این افراد خاص و نه کل جریان، نمی‌بینم. در یک بحث منطقی که من پیشنهادش داده بودم حرفهایی مطرح شد، اما ظاهراً برخی‌ دوستان با اولین پایه‌ی بحث منطقی، یعنی بحث پیرامون موضوع و نه خارج از آن آشنا نیستند.
نمی‌توانم همچون آنها که در صف نانوایی ایستاده‌اند “از هر دری سخنی بگویم” به اسم حرف منطقی. بحث باید مشخص باشد در مورد چیست، اساساً می‌دانند بحث مبنایی چه تفاوتی با بحث مصداقی دارد؟

۵ سوال ساده از جنبش سبز در آستانه ی ۲۲ خرداد

خرداد ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, پاسخ به شبهات, سایبر نوشت, مناظره وبلاگی | ۳۴۳ دیدگاه »

با توجه به دو پست قبلی وبلاگ ( اینجا و اینجا )و در ادامه‌ی پیشنهاد تبادل فکر ؛ متقابلاً متن ارسالی من به شرح ذیل می‌باشد.

عرض ادب و احترام حضور جناب آقای محمد معینی ،
نویسنده‌ی عزیز وبلاگ “راز سر به مهر”

قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در راستای بسط فرهنگ گفتگوی مسالمت آمیز و کمک به رهایی از جو زدگی فکری، در بحث منطقی  تبادل پست وبلاگی، شرکت نمودید. نوشته‌ی شما به همراه پاسخ های من و نقد شما به پاسخ‌ها در وبلاگم قرار داده شد. تقاضا می‌کنم تا شما هم متقابلاً این نوشته ، که حاوی ۵ سوال مشخص از شما و همفکران محترمتان است را در وبلاگ “راز سر به مهر” قرار دهید. امیدوارم با پاسخ “صریح”، “شفاف” و “مصداقی” و پرهیز از کلی گویی بتوانیم استفاده هر چه بیشتر را از این فرصت به وجود آمده ببریم.

اما سوالات من

۱- لطفا “جنبش سبز” را برای من دقیقا تعریف کنید؛ و بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟ چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟ و صراحتاً بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

۲ـ جناب آقای میرحسین موسوی و سایرین، قوانین انتخاباتی ایران بخصوص فرآیند اعتراض به نتایج را قبول داشتند یا خیر؟ اگر بله، (که با توجه به شرکت و امضاء برگه‌ی ثبت‌نام، قاعدتاً برمی‌آید که قبول داشتند)،‌ چرا قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی  که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند؟ و اگر خیر؛ چرا در فرآیندی که آنرا قبول نداشته شرکت کردند و ادعای هیچ‌گاه اثبات نشده‌ی تقلب در آنرا بهانه‌ایی برای کارهای بعدی قرار دادند؟

۳- از جدی‌ترین نقد‌هایی که شما و دوستانتان متوجه حکومت می دانید، نقد‌های اقتصادی است.سوال اینجاست که اگر اقتصاد در تصمیم‌گیرهای سیاسی برای شما موضوعیت دارد،چگونه نگاه کارگزارانی راست را با نگاه چپ میرحسین پیوند می‌دهید و چگونه از خاتمی که جهت گیری مشخص اقتصادی به اذعان کارشناسان اصلاحات، نداشته است حمایت می‌کنید؟ آیا انتقاد اقتصادی صرفاً بهانه‌ای برای تخریب حکومت نیست؟ نگاه‌های به شدت غیرکارشناسی آقای کروبی به اقتصاد را به خاطر دارید؟ اقتصاد در قضاوت شما نسبت به مسائل سیاسی نقش دارد یا ندارد؟ اگر دارد چرا اینچنین بین این چند نگاه صددرصد متفاوت سرگردان هستید؟

۴ـ یکی دیگر از نقد‌های جدی شما به حکومت، بحث سرکوب ، ارعاب و برخورد‌های خشن است. و بسیار شنیده‌ایم که دوستان شما می‌فرمایند، این حکومت آنقدر جنایت کرده که هیچ راه مسالمت آمیزی باقی نگذاشته است. ضمن محکوم کردن اینگونه برخورد‌ ها؛ سوال این است که به فرض صحت تمامی ادعاها،‌ چرا کمتر از یک دهم این اتفاقات در عقب مانده‌ترین کشور‌های منطقه، باعث بروز انقلاب و ایستادگی مردم و جوانان در خیابان‌ها، مقابل توپ و تانک و مسلسل و جنگنده‌های حکومت می شود ولی در ایران با وجود به قول شما تکرار این وقایع خشن و بازتاب گسترده‌ی آن توسط رسانه‌های جمعی، شاهد حضور گسترده و ایستادگی بیشتر از ۲۴ ساعت جنبش ، نمی‌باشیم؟ چرا فراخوان‌های اخیر مکرراً با شکست مواجه می‌شود؟ آیا این نمود بارز عدم جایگاه مردمی این جنبش در بین مردم نیست؟‌

۵- لطفا بدون انکار واقعیت و پرهیز از نظریات شاذی مانند “ساندیس” و یا “فریب حکومت و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم”،‌که در واقع توهین به شعور ملت مظلوم ایران محسوب می‌شود، بفرمایید نظر شما راجع به قیام میلیونی ایرانیان بر علیه جنبش سبز در ۹ دی و ۲۲ بهمن چیست؟

پاسخ‌های جناب آقای محمد معینی که در وبلاگ “راز سر به مهر” هم ذکر شده

پاسخ آقای معینی به پرسش اول : من البته سخنگوی جنبش سبز نیستم! شما را ارجاع می دهم به بیانیه های میرِ اسیر ِ ما که چارچوب های آن را در قالب تبیین “راه سبز امید” معرفی کرد. به عنوان عضو کوچکی از جنبش سبز، می خواهم شما را از جمله توجه دهم به وجه تسمیه آن. حتما به خاطر دارید که “رنگ سبز” نماد تبلیغاتی ستاد میرحسین بود. اما بعد از انتخابات به سرعت به نماد تمامی معترضان و منتقدانی تبدیل شد که در ابتدا سلامت برگزاری انتخابات را مورد پرسش قرار دادند و در نهایت با سرکوب اعتراض ها و برگزاری دادگاه فله ای، به نماد جریانی تبدیل شد که برخی بنیان های قدرت حاکم را مورد پرسش قرار داد. همه طیف هایی که خود را متعلق به جنبش سبز می دانند در یک چیز مشترک اند: “اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر”. اما به طور طبع رسیدن به چنین هدف بزرگی، روش های متنوع و متکثری دارد. در روند پیروزی انقلاب سال ۵۷ نیز طیف های متنوع و متکثری با درجه اثرگذاری های متفاوت حضور داشتند. میر ِ اسیر ِ ما خود را هیچ گاه رهبر جنبش سبز ندانست ولی ترجیع بند “اجرای بدون تنازل قانون اساسی”اش را هیچ گاه به عنوان یک شاخص جنبش سبز از خاطر نبرید.
.
دوم آن که حمایت و عدم حمایت رژیم صهیونیستی نباید معیار به حق با ناحق بودن یک جریان، یک شخص و یا یک جنبش باشد (ضمن آن که میرحسین و کروبی هر دو جنبش سبز را مستقل از حمایت های این چنینی دانسته اند و بر آن اصرار داشته اند). جدای از این، وقتی شما می گویید جنبش سبز به دلیل حمایت رژیم صهیونیستی فاقد وجاهت می شود، ناخواسته صداقت این رژیم را در اعلان نظر واقعی اش تایید می کنید، از دیگر سو، چنین میزان هایی برای تمییز حق از باطل، شما را دچار بی انصافی و تنبلی ناخواسته و خواسته در به کار بردن سایر قرائن در تحلیل وقایع می کند.
.
اجازه بدهید یک مثال درباره همین رژیم صهیونیستی برایتان بزنم. جلال رفیع، از مبارزان انقلابی که تحمل شکنجه های سخت ساواک را در سابقه دارد و اینک در روزنامه اطلاعات قلم می زند، کتاب معروفی دارد به اسم “در بهشت شدّاد”. این کتاب سال ۱۳۷۴ برای اولین بار چاپ شده و ماجرای آن به گزارش سفر وی به نیویورک همزمان با اجلاس سالانه سازمان ملل در سال ۶۹ (مقارن بحران ناشی از حمله عراق به کویت) اختصاص دارد. او در صفحه ۱۳۸ این کتاب به سخنرانی اسحاق رابین – نخست وزیر مقتول اسراییل – در نیویورک اشاره دارد و به نقل از او می نویسد: “… من در گذشته به عنوان وزیر دفاع از جمله کسانی بودم که معتقد بودم در جنگ ایران و عراق نباید هیچ برنده ای وجود داشته باشد … معلوم است که من نه به دلیل اعتقاد به اندیشه های رهبران ایران و نه به این دلیل که از فعالیت های ایران در لبنان اطلاع نداشتم، بلکه به دلیل اعتقاد به لزوم حفظ موازنه قدرت در میان کشورهای منطقه، نظرم این بود که نه ایران و نه عراق هیچکدام در جنگ مذکور نباید شکست بخورند اما جامعه بین المللی از جمله ایالات متحده آمریکا عملا به گونه ای از صدام حمایت می کردند که به شکست ایران بینجامد … “.
برایتان جالب نیست که عاقبت جنگ منجر به همان چیزی شد که اسحاق رابین آن را بهترین حالت می دانسته؟ نه عراق توانست از خاک ایران سهمی ببرد و نه ایران رژیم بعثی را ساقط کرد. هیچکدام هم احساس شکست نکردند. قطعنامه ۵۹۸ در نهایت توسط ایران پذیرفته شد در حالی که عراق آن را پیش تر از ما قبول کرده بود … حالا باز می توانید به همین راحتی بر مبنای نقل قول صهیونیست ها رای صادر کنید؟
.
یک مثال دیگر؛ کل خلفای بنی امیه و بنی عباس خلفای اسلامی بودند. نماز و قرآن می خواندند و درود به رسول خدا می فرستادند. مسجد می ساختند و برای “اسلام” کشور گشایی می کردند. همزمان قاتل امامان شیعه هم بودند. شما اسلام و نماز و قرآن و پیامبر خدا را رد می کنید به این دلیل که بنی امیه و بنی عباس هم آن ها را قبول داشتند (در حد گفتن حتی)؟
.
اما در مورد ولایت فقیه … یادآوری می کنم ولایت فقیه در اندیشه خود امام هم سیری تحول گرا داشت، پس ولایت فقیه یک اندیشه مبتنی بر معرفت بشری است؛ زوال و صعودپذیر است. سپس یادآوری می کنم که آن چه ظاهرا به دغدغه دوستداران نگران و کم صبر نظام تبدیل شده، در درجه اول قبول “ولی فقیه” (به معنای ولی فقیه حاضر) است نه قبول ولایت فقیه (به عنوان نمادی از اندیشه سیاسی اسلام). به همین خاطر وقتی کسی از ولی فقیه انتقاد می کند، یا حتی عزم آن نزد برخی “حس” می شود(!)، ناخودآگاه و خودآگاه به رد “ولایت فقیه” متهم می شود! ببینید در این دو سال گذشته که بسیاری از مدیران عالی رتبه سابق این نظام و منتقدان، به چوب ضدیت با ولایت فقیه رانده شدند، همزمان حامیان ولایت فقیه بیشتر روی اثبات عقلی و شرعی ولایت فقیه همت گمارده اند یا نقل و ترویج داستان هایی مشابه آن چه امام جمعه محترم قم در مورد لحظه تولد مقام رهبری گفت و از مناصب خود هم عزل نشد. این چه معنایی دارد؟
.

نقد من به این پاسخ : ضمن عرض تشکر بابت پاسخ‌ دادن. محمد جان؛ من هم مثل شما به این تبادل فکر بسیار امید بسته بودم و خوشحال بودم که می‌شود نشست و منطقی حرف زد؛ اما متاسفانه بعد از مرور پاسخ‌ها شما، مقدار زیادی انگیزه‌ام کم شد! آقا محمد، در پست قبلی شما در موضع انتقاد بودید و مسائل خود را مطرح فرمودید، انصاف حکم می‌کرد در این پست، خود را در جایگاه نقد‌شونده بنشانید و به سوالاتی که نوشته بودم پاسخ دهید، نه اینکه باز بجز یکی دو مورد، از زیر بار پاسخ‌گویی با توسل به انتقاد ِ (درست یا غیردرست) به حکومت، شانه خالی کنید.
به هر حال بر هر پاسخ شما کوتاه نوشته‌ای می‌آورم به امید روشن شدن بیشتر فضا. اما بعد

بسیار ممنون از شما که با ذکر مبنا، معین کردید بر چه اساسی در خصوص مواضع شما سخن بگویم. طبق تعریف شما، همه‌ی کسانی که یک هدف مشترک (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) دارند، با هم در جنبش سبز متحد هستن و چه بسا یک تروریست سازمان مجاهدین (منافقین) می‌تواند دوشادوش شما که می‌خواهید مسالمت آمیز راهپیمایی کنید، همراه شود! و یا مسائلی بسیار خطرناک‌تر از آن. و باز فرمودید جناب حسین موسوی صرفاً همراه جنبش سبز است بنابراین الزامی نیست که کسی که صرفا به دلیل (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) همراه شده، حرف‌های یک همراه دیگر را بپذیرد و امکان هر خطری در چنین جمعی، کاملا قابل تصور است!
اما در آخر بند اضافه کردید که “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” از خواسته‌های جنبش است. چه خوب، هر حقوق دان که جای خود، حقوق خوانان هم می‌دانند که اصول قانون اساسی به دلیل منبع بودن برای دیگر قوانین ، به هیچ قابل تفکیک نمی‌باشند. حالا می‌شود بفرمایید این “تعریف شما از جنبش سبز” چه سنخیتی با اصول ۱، ۲، ۴، ۵، ۸، ۹، ۱۲، ۵۶، ۱۰۷، ۱۱۰، ۱۱۱ و … دارد؟
اجازه بدهید کلی عرض کنم که این تعریف شما دقیقا متضاد با بیش از ۱۱۷ اصل از ۱۷۵ اصول  قانون اساسی ایران است!  آیا بهتر نبود، جنبش و به ویژه شخص آقای حسین موسوی مردم و بخصوص هواداران خود را فریب نداده و دقیقا آنچه را که مد نظر دارد بیان کند؟ قبل از پاسخ به این سوال در ذهن خود مرور کنید فراوانی دوستانتان را که به اصول قانون اساسی نقدهای جدی دارند.
در مورد ولایت فقیه نظرتان را ایکاش صریح‌تر می‌گفتید. اما آنچه من از جنبش سبز می‌دانم “عدم اعتقاد به ولایت فقیه است”. و دوستانتان هم حتما به این امر صحه خواهند گذاشت که بسیار کم هستند افرادی از جنبش سبز که به ولایت فقیه معتقد باشند! مشکلی نیست، فقط می‌شود بفرمایید چرا این نوع تفکر را حناب آقای موسوی قبل از انتخابات بیان نکردند؟ و در دفاع از اصل ولایت فقیه که به قول خودشان حافظ منافع کشور است، سخنرانی‌ها کردند؟ یا اساساً اکثر گفته‌های جنبش در این روزها ، چه سنخیتی با تفکرات آقای موسوی دارد که
ایشان در اردیبهشت ۸۸ (قبل از انتخابات) در مشهد مقدس گفتند : “حد و مرز من پایبندی به خون شهداست و من پایبند به این موضوع هستم”! فکر نمی‌کنم لازم باشد ذکر کنم افکار شهدا و رزمندگان را در مورد موارد مختلف و بگویم بر اساس آمار دقیق، بیشتر از ۹۹ درصد شهدا در وصیت‌نامه‌هایشان بر لزوم پشتیبانی بی‌قید و شرط از ولایت فقیه تاکید داشته اند. (توجه کنید بحث من موضوعی نیست، بلکه بیان تناقضات است).

پاسخ آقای معینی به پرسش دوم:
به نظر من شبهه به جایی است ولی یک نگاه ساده، یک جستجو و یک تامل منصفانه می تواند شما را با این سئوال مواجه کند که اگر میرحسین این راه را نرفت، چرا در طول دو سال گذشته یک بار و فقط یک بار به او مجال ندادند تا در مقابل دوربین و رو به مردم به این پرسش پاسخ دهد؟ چرا؟ لابد به ریسک اش نمی ارزید، نه؟! ساعاتی بعد از اعلام نتایج انتخابات، رهبری پیروزی آقای احمدی نژاد را تبریک گفتند؛ این راه را بر شبهه در سلامت انتخابات نبست؟ شاید اگر پیش بینی می شد که میرحسین کوتاه بیا نیست و آن پروسه غریب بازشماری آرا و رسیدگی به شکایات باید حتما اجرا شود، آن پیام می توانست در حد تجلیل از حماسه حضور مردم در انتخابات باقی بماند.  شما را به حافظه تان رجوع می دهم؛ قبل از آن که “شناسنامه انقلاب” (هاشمی رفسنجانی) در سال ۸۴ رسیدگی به تخلفات انتخابات را به خدا واگذار کند، و از خیر مراحل قانونی شکایت بگذرد، مصطفی تاجزاده در سال ۷۹ (یازده سال قبل) از دبیر شورای نگهبان (آیت الله جنتی) بابت انتخابات مجلس ششم شکایت کرد؛ رسیدگی شد؟ یک انتخابات، و فقط یک انتخابات، مثال بیاورید که رسیدگی به سلامت انتخابات در آن منجر به منتفی شدن پیروزی کاندیداهای نزدیک به جریان فکری شورای نگهبان و پیروزی طیف موسوم به اصلاح طلبان شده باشد؟ … آقای صفا! شده تا حالا بر دری مشت بکوبید وقتی زنگ در خراب است و کار نمی کند؟

.
بگذارید حس و انصاف تان را از منظری دیگر تست کنیم. ظن قوی دارم که رویکرد نظام را در مواجهه با قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل درباره لزوم توقف غنی سازی اورانیوم قبول دارید؟ ایران عضو سازمان ملل است و مناسبات آن را تایید کرده. مصوبات آن توسط اعضای سازمان ملل لازم الاجراست ولی چرا ایران به چهارقطعنامه آن اعتنایی نکرده؟ کاری غیرقانونی نکرده به نظرتان؟
نقد من به این پاسخ:
به سوال من اصلاً دقت نکردید!
سوال من چرایی پذیرش یکسری قوانین بازی و سپس نفی آن قوانین بود نه خوب و بد بودن آن قوانین! همانند فیفا که می‌گوید : ” هر کسی می‌خواهد بازی کنند باید قوانین ما را بپذیرند”. آیا می‌شود یک بازیکن به فرض اشتباه داور، همه‌ چیز را برهم بریزد و چون اعتراض شفاهی‌ اون بجای نرسیده، تماشاگران هوادار خود را به وسط میدان فرا بخواند؟ البته خود شما خیلی بهتر می‌دانید که هم آقای موسوی و هم بسیاری از دوستان شما اساساً‌ به قوانین انتخاباتی ایران اعتقادی ندارند. اینجاست که می‌گویم ایکاش شفاف سخن بگوییم.
در خصوص مثال سازمان ملل هم شما را توصیه می‌کنم به مطالعه‌ی کتب حقوق تطبیقی داخلی و خارجی!

پاسخ آقای معینی به پرسش سوم:شما هیچ گاه نخواهید گندیگی یک سیب را با کرم خوردگی یک سیب دیگر توجیه نکنید. اگر منظورتان از حکومت، دولت نهم و دهم است، بنده به عنوان یک ناظر عادی مسائل که منبع آمار و اخبارم همین آمار و اخباری است که رسانه ها در اختیار عموم قرار می دهند، مدعی هستم که اقتصاد ایران بیش از پیش متکی به نفت شده، نقدینگی رشدی بی سابقه داشته و نرخ رشد اقتصادی آن قدر مایه خجلت است که حتی اعلام نمی شود. اوضاع به جایی رسیده که حالا کارشناسان مستقل در اصل بحران اقتصادی تردیدی ندارند، بلکه اختلاف نظرها اینک در عمق بحران است. برای من نوعی برنامه اقتصادی رییس جمهوری بسیار مهم است و در موضع گیری های سیاسی ام اثر بسیار دارد اما مهم تر از آن این است که بدانم یک رییس جمهوری وقتی با نقد کارشناسی مواجه می شود چه می کند؟ خود را عقل کل و نقد پذیر می داند؟ برای من شعار انتخاباتی سال ۸۴ رفسنجانی خیلی گوارا بود: “توسعه دمکراتیک”. این نشان می داد رفسنجانی تغییر کرده بود و قدرت ارزیابی به روز شرایط را داشت. رییس جمهوری یک انسان است، حتما خطا می کند ولی آیا راهی برای نقد شدن خود باز می گذارد؟ رفتار رییس دولت کنونی نشان می دهد که ایشان بیش از اندازه به خودشان مطمئن هستند و این شده نتیجه که آمارهای قسمت الف دولت را آمارهای قسمت ب نقض می کند و نرخ رشد اقتصادی هم که اعلام نمی شود!

نقد من به این پاسخ:
مصداق بارز نکته‌ای که ابتدا عرض کردم. من شما را نقد می‌کنم شما بجای پاسخ به سوال من، خودتان سوالی مطرح می‌کنید و پاسخ می‌دهید یا به نقد دولتی که من هم به آن نقدهایی دارم می‌پردازید. هیچ حرفی ندارم و فقط می‌گویم اینگونه حرکات است که برای بحث منطقی مانند سم می‌ماند.

پاسخ آقای معینی به پرسش چهارم:
اگر عکاسان و خبرنگاران و گزارشگران در جریان سرکوب های سال ۸۸ و ۲۵ بهمن ۸۹ آزاد بودند، شما این برخورد های خشن را نه “فرض” که “اصل مسلم” می دانستید. لابد ریگی به کفش ماموران خیابانی شهرها بود که خبرنگاران و عکاسان و گزارشگران از کار ممنوع شدند!
شخصا معتقدم ایران در فاز مبارزه برای آرمان هایش، جلوتر از مردم منطقه است. تجربه کشورهای منطقه را مردم ایران در ۳۲ سال قبل آزموده اند. به قول میر ِ اسیر ِ ما، جنبش سبز بیشتر از یک راه پیش روی خود داشته؛ خیابان تنها یکی ست. ضمن آن که تجربه ۲۵ بهمن سال قبل نشان داد رهبران جنبش با وجود همه سرکوب ها هنوز پتانسیل بالایی برای به راه انداختن مانورهای خیابانی دارند. در مورد مانورهای خیابانی چند روز قبل مطلبی نوشتم به اسم “چشم اسفندیار کجا بود؟!“، شما را به خواندنش دعوت می کنم. ادامه پاسخم به این چند پرسش را زیر پاسخ به سئوال پنجم می آورم.

نقد من به این پاسخ:

جناب معینی! در ۶ خط اینهمه تناقض  و دریغ از پاسخ من. یعنی تمام انقلاب‌های منطقه اشتباه می‌کنند و فقط “جنبش سبز” می‌داند دارد چه کار می‌کند؟ میراسیر شما که فرموده بود انقلاب‌های منطقه به تاسی از “جنبش سبز” هستند. چگونه متاسی به پیروزی رسید و یا در آستانه‌ی پیروزی است اما تاسی‌دهنده خود هنوز توفیق کسب نکرده و دریغ از یک تغییر ولو بسیار کوچک در حکومت و یا رفتارهای خشن حکومت!‌ آخر مانور خیابانی بد است و آزموده شده؟ یا خوب است و قابل اجرا؟ محمد جان! برادر خوبم، هیچ اشکالی ندارد که انسان به واقعیت اذعان کرده و به نقد خود بنشیند و چه بسا این کار بهتر هم هست بجای سرپوش گذاشتن به مشکلات. خود و دوستان شما بهتر می‌دانید پتانسیل حضور در خیابان‌ها را. (اصلا کاری به برخورد خشن حکومت ندارم) مصر تانک و ارتش و توپ و مسلسل به خیابان می‌آورد، اما جوانانش بخاطر دفاع از عقیده‌ای که به نظرشان درست است تا پای جان می‌ایستند. ایران اینچنین تجهیزاتی به میدان آورد؟ پس چرا کسی به دفاع در مقابل اینهمه ظلم برنمی‌خیزد. جوانان مصر تقاضای مجوز راهپیمایی کردند؟ و به این بهانه سرباز زند؟

پاسخ آقای معینی به پرسش پنجم :

قیام خواندن تظاهرات ۹ دی و ۲۲ بهمن سال ۸۸، یک جفای آشکار به قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و سی تیر ۳۱ و ۱۹ دی ۵۶ و ۱۷ شهریور ۵۷ است! یک راهپیمایی سازماندهی شده دولتی که شرکت در آن برای شرکت کنندگان صدمه ای نداشت، نه باتومی، نه گلوله و دست بندی و حبسی، چطور می تواند قیام باشد؟ وقتی جنبش سبز از برگزاری یک مجلس ترحیم، یک گردهمایی سکوت، داشتن یک روزنامه و سایت خبری محروم است، چطور یک لشگر کشی خیابانی زیر تهاجم تبلیغاتی یک سویه می تواند قیام علیه جنبش سبز تعبیر شود؟! انصاف تان را شکر! رضا زاده را ما یکی از قوی ترین مردان جهان می دانیم؛ آیا صرفا به این دلیل که ادعای قهرمانی کرد؟ او ملزم بود در شرایط مساوی رقبای خود را شکست دهد و این شکست دادن هایش از او قهرمان ساخت. شما دست و پای رقیب را می بندید و در انبار زندانی می کنید بعد می گویید چرا روز مسابقه سر قرار نیامدی؟ این کار را مادر خوانده و خواهران ناتنی سیندرلا سال ها قبل کردند، او را زندانی کردند تا ولیعهد او را نبیند، که خودشان را صاحب آن کفش بلورین جا بزنند، ولی خودتان که می دانید پایان ماجرا چه بود!

*
.
.
آقای صفا! یک دنیا ممنونم که این همه سئوال از من پرسیدید، واقعا خسته شدم! … ولی به کشف کیمیایی چون شما در دل این فریبستان دنیای مجازی می ارزید … درود بر جان پاکتان

نقد من به این پاسخ:

“قیام” یعنی “خیزش” چه برعلیه توپ و تانک باشد چه برعلیه “دروغ و ریا”. میان “ژست منطقی گرفتن” و “منطقی بودن” بسیار تفاوت است.
محمد عزیز، راستش را بخواهی این سوال آخری را پرسیدم فقط و فقط بخاطر سنجش میزان انصاف شمایی که فکر می‌کردم می‌شود با کمک هم برخی ابهام‌هایی که شاید من هم داشته باشم را برطرف کنیم. اما متاسفانه آستانه‌ی انصاف شما تا آنجایی پایین بود که حتی حاضر نشدی با قید کلمه‌ی “برخی” به سطح فهم من، خانواده‌ام، بسیاری از همشهری‌ها و هم استانی‌ها و حتما هموطنانمان،‌ اندکی احترام بگذاری.
ایکاش کمی از خودبرتر بینی که در ابتدای گفتگو به من نسبت داده بودی پایین می‌آمدی و  یک جمله ذکر می‌کردی  “بله این حکومت به هر حال یک مقداری هوادار مثل شما دارد” تا دلم خوش باشد از آن بالا لااقل من و دوستانم را می‌بینی. آنوقت سر کم و یا زیادش با استناد به هر رسانه‌ای که شما قبول می‌داشتی با هم به بحث می‌نشستیم.
اینکه بفرمایی شرکت کنندگان سازماندهی شده، یکی اهانت به سطح فهم مردمی است که در ۹ دی آمده بودند ، و یکی تسمخر سطح فکر خوانندگان این سطور. وقتی حرف از انقلاب‌های منطقه می‌زنم، آنرا با جنبش سبز مقایسه نمی‌کنی (که در شرایطی صدها بار فجیع‌تر از چیزی است که شما در ایران ادعا می‌کنید؛) و معلوم نیست چرا آنجا با اینهمه، باز معترضین در صحنه حضور دارند و حکومت نمی‌تواند مردم را به سود خودش سازماندهی کند! اما وقتی از مردم لااقل به قول CNN میلیونی ۹دی حرف می‌زنم به شعور آنها توهین می‌کنی و می‌فرمایی سازماندهی شده …
به هر حال چشم هر کس بهترین قاضی است …

و اما با این وضع باز هم هیچ راهی را بهتر از گفتگو نمی‌دانم و تا همیشه حاضر به گفتگو هستم.

یادداشت وارده از یک وبلاگ نویس منتقد

خرداد ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته مناظره وبلاگی, یادداشت وارده | ۱۱۸ دیدگاه »


به نام خدای زهراء

عطف به این پیشنهادم و با توجه به این نوشته‌ام، اولین تبادل پست وبلاگی را با وبلاگ “راز سر به مهر” انجام می‌دهم.

بعد از ارتبادل اولیه،‌ آقای محمد معینی در نقد پاسخ‌های من به پرسش‌هایشان نقدی نوشتند که متن اصلی آن را از این لینک در وبلاگشان  و یا عیناً بعد از پاسخ‌های من هم در ذیل می‌توانید بخوانید.


جناب آقای امیرعلی صفا، نویسنده محترم وبلاگ “آینده از آن ِ حزب الله”
از پیشنهاد خوبی که برای نوشتن بلاگرها در وبلاگ یکدیگر و از منظری منتقدانه، مطرح کرده اید بسیار سپاسگزارم. به نظرم چنین حرکت هایی می تواند این فضای سربی و مالامال از سوتفاهم را تا حدی رقیق کند. من نقطه نظرهای متفاوت زیادی با شما دارم که این جا مجال طرح همه آن ها میسر نیست؛ لازم هم نیست البته. جدای از این، من آن اندازه احساس امنیت نمی کنم که بخواهم به برخی از مهم ترین این اختلاف ها به صراحت بپردازم؛ آن احساسی که شما به لحاظ شناور بودن در آن، شاید هیچ گاه از نبودش خبردار نمی شوید (وبلاگ من که در آن نه توهین و فحاشی بوده و نه حتی نسیم براندازی، در مدت ۱۵ ماه، چهارده بار فیلتر شد!). به هر حال من در این مجال مبارکی که فراهم آمده اصلا به انتخابات دو سال قبل کاری ندارم که فرع بر آن چیزی است که می خواهم مورد پرسش قرار دهم. من چهار سئوال مشخص دارم. لطفا طبق قرار، این متن را چهارشنبه در وبلاگتان منتشر کنید. اگر خواستید پاسخ دهید؛ که این خواهش من است. پاسخ شما را بی کم و کاست در وبلاگم منتشر خواهم کرد و شاید برای پاسخ تان، نقدی داشته باشم که شما در وبلاگتان منتشر می کنید. امیدوارم در پاسخ هایتان پا را از اصول نظری و آرمانی فراتر بگذارید و به آن چه جلوی دیدگان ما وشماست هم بپردازید.
آن چهار سئوال من این است:
۱ – “حفظ نظام” وسیله است یا هدف؟ اگر وسیله است، هدف کدام است و اگر هدف است، وسیله ها کدامند؟
۲ – آیا معتقدید نظام جمهوری اسلامی مرحله ثبات را سپری کرده؟ چرا؟
۳- آیا هیچ گاه به خود فرصت تردید در درستی باورهایتان می دهید؟
۴- چرا تاریخ تولد مقام رهبری (۲۴ تیر) را تبدیل به آدرس وبلاگ تان کرده اید؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ضمن تشکر از جناب آقای محمد معینی نویسنده‌ی محترم “راز سر به مهر” که درخواست بحث مبتنی بر منطق را پذیرفتند بدون مقدمه پاسخ سوالات را کوتاه عرض می‌کنم.

۱ـ بلاشک نظام اسلامی تنها “وسیله” و البته “وظیفه‌ی دینی” برای رسیدن به هدف است که آن هدف همانا گسترش آرمان‌های الهی می‌باشد.

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ من:
این یک جواب آرمانگرایانه و البته گنگ است. جدای از این،  من “حفظ نظام  موجود” را مورد پرسش قرار داده ام که با خود نظام اسلامی لزوما یکی نیست. این مهم ترین سئوال من بود … اگر حتی همین جواب را مبنا قرار دهم، دوست دارم بپرسم آیا “گسترش” آرمان های الهی به معنی محول کردن مدام و مدام نیل به “هدف” به آینده ای “نامعلوم” نیست؟ چون هزار سال دیگر هم می تواند حفظ نظام در مرحله “گسترش” آرمان های الهی باقی بماند و باز همچنان یک متهم به جنایت در نظام اداری کشور صعود کند، دروغ مباح و چه بسا واجب باشد، نه اقتصاد به سامان باشد نه اوضاع اجتماعی و فرهنگی کشور، نه دنیای مردم آباد و نه آخرت آباد. تعجب نمی کنید سه دهه بعد از شروع گسترش آرمان های الهی در روی زمین توسط ما، “شیطان پرستی”، “سلفی گری” و پایین آمدن سن فحشا و فساد و گسترش اقبال مردم به رسانه های خارجی، دغدغه مسولان انتظامی و امنیتی کشور است؟ …  آرمان های الهی مگر قرار است به چیزی جز “سعادت” انسان ها منجر شود؟ مگر حضرت علی (ع) به نقل از رسول اکرم – که مکرر این جمله را ادا می‏کرده اند – نگفته اند: “لن تقدس امه حتی یؤخذ للضعیف حقه من القوی غیر متعتع” – “هیچ قوم و ملتی به مقام قداست (ارزش ستایش داشتن) نمی‏رسد مگر آنکه‏ به مرحله ای برسند که ضعیف، بدون بیم و ترس و بدون لکنت زبان، حق خود را از قوی بازستاند”. ایران امروز ما یک “لُکنتستان ِ بزرگ” است. حاشا نکنید برادر. چرا باید برای نقض مسلمات اصول اخلاقی، و مهم تر از همه “حفظ جان و آبروی مومن”، همیشه توجیه های خوب و دهان پرکنی نزد برخی دوستداران  مصمم نظام وجود داشته باشد؟
.

۲ـ در پاسخ به سوال دوم لازم است که منظور از ثبات مشخص شود.
اما اگر منظور از منظر علوم سیاسی و همان مراحل “زایش” و “گذار” انقلاب‌هاست، با توجه به همان “وسیله” و نه “هدف” بودن نظام باید عرض کنم انقلاب اسلامی هیچ گاه از مرحله “زایش” خارج نخواهد شد.
توضیح بیشتر اینکه ما اعتقاد داریم بسیاری از مشکلات اقتصادی؛ اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به علت این است که برخی کارگزاران  به “حکومت اسلامی”  بیشتر از “انقلاب اسلامی” بها می‌دهند! فلذا ما همیشه آماده هستیم تا انقلاب در انقلاب کنیم برای حفظ آرمان‌های انقلاب. و بارها این اتفاق در انقلاب اسلامی افتاده که شاید یکی از آخرین موارد آن “۳ تیر” و رای به رایحه‌ی‌ خوش خدمت بود در مقابل جریانی که ما آن را با نماد آقای هاشمی رفسنجانی می‌شناسیم و البته این یک مورد  انقلاب در انقلاب، در سال ۸۸ تکمیل شد.
و هر بار دیگر که ملت تحت روشنگری‌های “رهبری” احساس کند نیاز به انقلابی در انقلاب است برای حفظ آرمان‌های انقلاب، قطعا وارد عمل خواهد شد و نظریه‌ی “مرگ تدریجی انقلاب‌ها” را باطل می‌کند.
اما اگر منظور شما از ثبات، از منظر علم حقوق است، باید عرض کنم که  بر اساس آیتم‌های حقوق بین الملل “انقلاب اسلامی” هم مورد پذیرش سازمان ملل متحد قرار گرفته و هم مورد پذیرش توسط عرف بین الملل که ” تبادل سفیر ” بارزترین ویژگی این امر است.(البته آیتم‌های دیگری هم وجود دارد که نشان می‌دهد انقلاب نه صرفاً یک عضو، بلکه یک عضو قدرتمند و تاثیر گذار در جهان است)

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ بالا:
همه استدلال های آرمانی و نظری به کنار؛ استناد به انتخاباتی هم که ناظران سلامت اش از طرفداری آشکار از یک سوی انتخابات، مطلقا ابایی نداشته اند کار منصفانه و عادلانه ای نیست. سئوال را خیلی ساده تر می کنم: چرا نظام با همه ثبات و اقتدارش اجازه برگزاری یک مجلس ترحیم برای اموات نمی دهد؟ چرا اصلا باید یک تجمع نیاز به مجوز داشته باشد؟ یک تجمع یا یک مجلس ترحیم بدون پلیس و ماموران بسیار، استواری کدام بنا را تهدید می کند مگر؟ نظام به ثبات هم رسیده باشد، بسیاری از ماموران و مدیرانش در اعماق قلب خود به آن باور ندارند. این را بی تابی ها در مواجهه با انتقاد و مخالفت ها ثابت می کند.

۳- پاسخ این سوال شما هم مثبت است و فکر می‌کنم همین پیشنهاد تبادل پست وبلاگی مهم‌ترین مصداق آن می‌تواند باشد.

نقد آقای محمد معینی بر پاسخ:
می خواستم بدانم بر وزن “بت پرستی” آیا “عقیده پرست” هم هستید؟!  این پیشنهاد تبادل پست وبلاگی هم لزوما به معنای آمادگی شما به تردید در باورهایتان نیست. بیشتر می تواند نشانه مهربانی تان باشد، که بهانه ای باشد از موضع برتری و پیامبری، گمراهی را به راه راست خودتان هدایت کنید. این صلبیّت نه می تواند تنها از آن شما، که حتی من ِ نوعی هم باشد. این مساله از جمله وقتی روشن می شود که مشخص شود مبنای قضاوت مان “حق”است یا “اشخاص”؟ لابد بهتر از من توصیه حضرت علی را در این باره می دانید (“ان دین الله لا یعرف بالرجال، بل بایه الحق، فاعرف الحق تعرف اهله، ان الحق احسن الحدیث، و الصادع به مجاهد” –  وسائل الشیعه، ج۲۷، ص۱۳۵ / و این که ” حق معیار افراد است نه افراد معیار حق”).
توضیح کوتاه من :‌
با تشکر از آقا محمد ،پاسخ به نقد دو پاسخ بالا را ضمن متن ارسالی و در ذات متن سوالات بیان می‌کنم. اما در توضیح و نه پاسخ به این نقد شما کوتاه عرض کنم، شما واقعیت ملموس و عینی را رها کرده و به نیت خوانی من پرداختید. به هر حال هدف من از این تبادل هر چه که باشد، قطعاً سطوری که مخالف با عقیده‌ی من است، وقتی توسط من خوانده می‌شود، اگر از استحکام برخوردار باشد، چه من بخواهم و چه نخواهم محلی می‌شود جهت تردید در عقایدم که من خودم آن را پیشنهاد دادم. فکر می‌کنم واقع نگر باشیم بهتر باشد. 

۴ـ قاعدتاً  آدرس وبلاگ یک امر شخصی است اما به هر حال پاسخ شما اینکه ۲۴ تیر قرارش دادم تا همیشه چیزی را که دوست می‌دارم را به من متذکر شود و البته اگر امکانش بود مدت‌هاست به فکر این هستم روی Kabiri.COM  دایرکتوری‌ش کنم تا همیشه به فکر اولین شهید وقایع تلخ ۸۸ ، یعنی شهید حسین غلام‌کبیری هم باشم.

نقد آقای محمد معینی بر این پاسخ:
در هر صورت برای شما “اشخاص” مهم اند؛ نه چرایی و چگونگی شان. وقتی “تاریخ تولد” یک مقام این همه برایتان مهم و ارزشمند می شود، یعنی هم شأن به گفته خودتان نام یک “شهید”، احتمال این که بتوانید نقدی به حق بر رهبری را بپذیرید، اگر نگوییم به “صفر”، که به حداقل می رسد. شما و خوانندگان وبلاگتان از یادآوری مدام این تاریخ تولد چه بهره ای می برید؟ جز این که خواسته و ناخواسته انسانی را در ذهن خود هاله قدسی می بخشید؟ … و مگر خود رهبری مانور روی تاریخ تولدشان را منع نکرده بودند؟ این لینک را هم حتما ببینید!
توضیح کوتاه من:
اولا من عرض کردم بحث شخصی‌ است و این صرفاً یک اِلمان برای شخص من می‌باشد. مضاف بر اینکه تاریخ تولد رهبر محبوب انقلاب هم ۲۴ تیر نیست!
اما به هر حال، شما توجه داشته باشید باز نیت خوانی بر اساس پیش ذهنیت خودتان انجام دادید، بدون اینکه دقیقاً مشخص کنید از چه طریقی به این موضوع رسیدید. ضمن اینکه بهتر است اول مبنایی بحث قبول یا رد ولایت فقیه را مطرح کرده بعد به این موضوع بپردازیم.
در هر صورت متشکرم از شما برای شرکت در این بحث و متن سوالات خودم را فردا برای شما ارسال می‌کنم که در وبلاگ‌تان قرار دهید.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ذکر دو توضیح لازم است
اولا در پاسخ به سوالات جهت رعایت مختصر‌نویسی به انتخاب واژه‌ها دقت فراوان کرده‌ام فلذا انتظار دارم دقیق به پاسخ توجه شود.

در ثانی طبق قراری که با هم داشتیم این جواب  بنده ، متن مورد توافق جهت قرار دادن در وبلاگ “راز سر به مهر” محسوب نمی‌شود و متن مستقلی را حضور ایشان ارسال می‌کنم و البته طبیعتاً در پست بعدی اینجا هم خواهم آوردش، تحت عنوان “۴ سوال ساده از جنبش سبز”.

صفحه 2 از 512345