وکیلانه تیر ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای تیر, ۱۳۹۰

اگر این “ضعیف کشی” نیست پس چیست؟

تیر ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته درون گفتمانی | ۶۶ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

۱) یک جوان، درست یا اشتباه مطلبی را که فکر می‌کند به صلاح کشورش است در وبلاگش منتشر می‌کند، به سه سوت نکشیده فیلتر می‌شود، “آینده نیوز” امـــا هر چه می‌خواهد دل تنگش نثار صدر تا ذیل مملکت می‌کند.

۲) یک جوان، تحت تاثیر هزار و یک علت، و بنا به درخواست عده‌ای به خیابان می‌آید. دستگیر شده و روانه زندان می‌شود، “فائزه هاشمی” امــــا طی عملیات‌‌های متعدد ساندویچ خوری هر چه لیچار می‌خواهد بار مملکت و اعتقادات مردم می‌کند.

۳) یک جوان، لباسی را که در بازار به طور قانونی تهیه کرده می‌پوشد، با او برخورد صورت می‌گیرد. “ایکس” و “وای”‌ و “زد” امــــــا در بوتیک‌هایشان هر لباسی که دلشان می‌خواهد تولید کرده،‌ وارد کرده و به آسانی آب خوردن توزیع می‌کنند.

۴) باز دوباره یک جوان، به دلیل لباسی مورد مواخذه قرار می‌گیرد، “نیوشا” و “مهناز” و “ترانه” امـــــا با همان لباس بلکه هزاران بار خفن‌تر، روی سن صدا و سیما و سینما می‌روند تا از آنها تقدیر و تشکر به عمل بیآید .

۵) “وحید یامین‌پور” کمی از حرفهای در گلو‌مانده یک نسل را بیان می‌کند. ممنوع التصویر و مشروط الوجود می‌شود. “عادل فردوسی‌پور” امــــا تا ۴ صبح روی اعتقادات مردم رژه می‌رود.

۶) دانشجویی، به خلاف مسلم چند مدیر درجه چهارم اعتراض می‌کند. اخراج می‌شود. “علی مطهری و رفقا” امــــا هر توهینی می‌خواهند به شخص دوم مملکت می‌کنند. دریغ از یک تذکر کوچولو.

۷) یک مرد، با ۴ قبضه ضامن، برای ازدواج دخترش، وام چند میلیونی می‌گیرد. در بازپرداختش با مشکل مواجه می‌شود. یکسره زندان و ضبط امول. “۷ نفر” امـــــــا وام با رقم بالای ۹ صفر می‌گیرند. با آنها مذاکره می‌شود که : “تو رو خدا بیایید برگردونید،” و خفن‌گونه تهدید می‌شوند ” به جان مادرم اگر ندید، دیگه بهتون وام نمی‌دیم ها”

۸ ) یک طلبه، با چشمان خودش زمین خواری را مشاهده کرده، اعتراض می‌کند. هزار نوع با او برخورد می‌شود. چندین و چند “طلبه اصلاح طلب” با پشتیبانی محمد خاتمی امــــا ده نوع جرم مرتکب شده و بارها به جرایم اعتراف می‌کنند، آزاد ول می‌گردند و وبلاگ آپ می‌کنند.

جناب قوه قضاییه، ما که حرفی نداریم و همین‌که ببینیم مسئولی در راه آرمان‌های انقلاب واقع بین است خوشحال می‌شویم، امـــا درد دارد با وجود این واقعیت‌ها اظهار بفرمایید “قوه قضائیه ضعیف کش” نیست. مردم ایران تشنه طعم عدالت‌ند، لطفاً بجای این اظهارات طعم عدالت را به جامعه بچشانید.

صداقت یک عدد احمدی نژاد

تیر ۲۲ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت | ۱۰۰ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

«واقعا مشکل مردم ما الان شکل موی بچه های ماست؟ خوب، بچه ها دوست دارند شکل موهاشون را هر جوری که دوست دارند بزارن، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو بیاییم به مشکل اساسی کشور برسیم… دولت باید امنیت روانی ایجاد کنه… پشتیبانی کنه از مردم… دولت خدمتگزار همس، چرا مردمو کوچیک می کنیم؟ یعنی مشکل مهم جوونای ما اینه که الان جوونا دوس دارن شکل موهاشون را چه جوری بزارن و دولت نمی زاره؟ شان دولت اینه؟ شان مردم اینه؟ اینه واقعا؟ مشکل ما مثلا اینه که فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ مشکل مردم ما اینه؟!»

این سخنان را یک منتقد حکومت مطرح نکرده، اینها متن سخنان دکتر احمدی نژاد، پیش از انتخابات است. هر چند معتقدم حرف دکتر روی روش‌ها و اهمیت موضوع است نه خود قضیه‌، اما در اینجا کاری به درست یا غلط بودن این امر ندارم، بلکه می‌خواهم کمی در خصوص صداقت “یک مظلوم” سخن بگویم که برعکس تمام آنها که وعده انتخاباتی می‌دهند و بعد از پاستور نشین‌شدن، یا مفتضحانه شکست خوردن، فراموش می‌کنند روزگاری از جایگاه مقام دروغین “نخست وزیر امام” به مردم گفتند “خط قرمز ما خون شهداست” و یا “آمده‌ایم تا قانون‌مدار باشیم” و “اصل برای بنده، ولایت فقیه است” (+) ، هنوز روی حرف خود مانده.

احمدی نژاد قبل از انتخاب شدن در مقابل تمام تهمت‌ها این حرفها را گفت، در دوره اول و حدود ۴ سال قبل در خصوص این قضیه مخالفت خود را اعلام کرد، و اکنون بعد از گذشت ۶ سال هم دوباره در جایی که می‌داند گرگ‌های نامطهر دندان تیز کرده تا تیکه پاره‌اش کنند، با شهامت نامه رسمی می‌نویسد و با طرح تفکیک جنسیتی مخالفت میکند.

البته این فقط یک گوشه از صداقت “مردی مظلوم” به نام احمدی نژاد است. اجرای طرح “مسکن مهر“، “طرح عظیم ساماندهی سوخت”، بیش از هفتاد و هفت بار عمل به وعده “سفر‌های استانی”، “سیاست خارجی بر مبنای عزت ملی” که ملت و راه‌بر حکیم انقلاب به آن احسنت گفتند.
اجرای “هدفمند سازی یارانه‌ها”، طرح “صندوق مهر امام رضا”، و پروژه‌هایی که هر روز خبر افتتاح آن می‌آید، و در نهایت “ساده زیست ماندن” تنها بخشی از صداقت و وفای به عهد مردی است که این روزها شاید روی زمین افتاده باشد و هر کس می‌رسد ضربه‌ای به پیکرش می‌زند…

نباید انتظار را بر سر منتظران کوبید

تیر ۲۱ام, ۱۳۹۰ دسته دلتنگی‌های سه‌ شنبه‌‌ای | ۲۳ دیدگاه »

 

به نام خدای زهراء

قبول دارم که منتظران مصلح خود باید صالح باشند، اما این به آن معنا نیست که تمام قضیه “ظهور” خلاصه شود در کوبیدن انتظار بر سر منتظران؛ حتی خود منتظران هم نباید چنین کاری انجام دهند چرا که انتظار “افسوس” نیست “افتخار است”، “نشاط” است، “تلاش” است.
و فرمود :”جهان به انتظار ما نیاز دارد” (+) یعنی جهان تشنه ایدئولوژی مهدویت است. ایدئولوژی که به انتظار نمی‌نشیند بلکه به انتظار می‌ایستد. ایدئولوژی که فقط نمی‌گوید “مهدی بیا”، بلکه خود می‌رود!
خود زنجیر‌های استعمار قدیم و مدرن را پاره کرده و می‌شود آنچه که شایسته آرمانشهری به نام جامعه مهدوی است
و آنگاه است که بشــر
خسـته و از هـمه جا مانده؛
ناگزیر، محتاج یک “مــــــوعـــــود” می‌شود …

جنبش سبز؛ دروغ و دیگر هیچ (سوریه)

تیر ۱۹ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب‌های خاورمیانه, پاسخ به شبهات, سایبر نوشت, مناظره وبلاگی | ۶۰ دیدگاه »

حدود ۱۰ روز پیش در یکی از شبکه‌های اجتمای، دوست مخالفی از من برای مناظره وبلاگی در خصوص قضایای سوریه دعوت کرد. منتظر متن ایشان ماندم، اما خبری نشد. فلذا پیش قدم می‌شوم:

۱) ایکاش جنبش سبز متولد یک دروغ نمی‌بود و حیات آن هم وابسته به دروغ نمی‌‌شد تا بشود از ظرفیت‌های انتقادی موجود در آن، جهت پیشرفت کشور استفاده کرد. چون معتقدم یکی از لوازم اساسی برای پیشرفت هر جامعه تقویت منتقدان واقعی است، اما وقتی منتقدی با آسیب‌های انتقاد ممزوج شد، دیگر کارآیی خود را ندارد و “انتقادی که باید مروج واقع اندیشی” باشد، جای خود را به “انتقام همراه با توهم” می‌دهد.

۲) شاید جوک معروف را شنیده باشید که یارو یه پارچه می‌بره خیاطی میگه واسم کت بدوز، خیاط میگه باشه. بعد از تحویل پارچه به خیاط تاکید می‌کنه که در روز مقرر حتما کت رو تحویلش بده و میگه: نکنه وقتی اومدم بگی سرم شلوغ بود نشد، خیاط میگه باشه؛ میگه نکنه بگی سوزنم شکست نشد، خیاط میگه باشه؛ میگه نکنه بگی وقت نداشتم، برق رفت، چرخم خراب بود، شاگردم نبود، “اصلاً نخواستیم پارچه رو بده ببرم!
حالا حکایت جنبش سبز هم همین است، خودش می‌برد و می‌دوزد.  روی یک قضیه فرضی جنجال درست می‌کند و تا انتهای آن می‌رود و حکم هم صادر می‌کند و متاسفانه اکثر سبزها هم که چشم به دهان و قلم دیگران دارند و نگاهی به واقعیت نمی‌کنند که آیا چنین چیزی اساساً وجود دارد یا خیر؟ و به دور از جوزدگی به اصل ماجرا دقت نمی‌کند. در حالی که اگر به منشاء حرف دقت شود، تمام رشته‌های جنجال‌آفرینی پنبه شده و حقیقت آشکار می‌شود!

۳) تمام آن چیزی که راه‌بر حکیم انقلاب در خصوص سوریه فرموده اینجاست. منظور هم کاملاً واضح است: تببین تفاوت‌های آشکاری که میان انقلاب‌های منطقه با قضایای سوریه وجود دارد. همین.
امــــا جنبشک سراسر دروغ سبز اعتقاد به تفاوت میان قضایای سوریه با دیگر وقایع را تعبیر به حمایت از سرکوب‌ها در سوریه می‌کند و جنجال آفرینی و نهایتاً  هم “نخواستیم اصلاً بده پارچه رو ببریم!” یعنی “اعتقاد به تفاوت” را به راحتی تعبیر به “حمایت از سرکوب” می‌کنند و توجه ندارند که ما از افغانستان و عراق هم دفاع می‌کنیم، اما آیا این به معنی دفاع از عملیات‌های تروریستی و انتحاری آنجاست؟
و البته جالب‌ترین بخش قصه هم اینکه این مغلطه را کسانی انجام می‌دهند که اسناد حمایت مستقیم دیکتاتورهای خونریز منطقه، در سال ۸۸ از آنها موجود است.
آیا اینان خیال می‌کنند ملت فراموش می‌کند دفاع مستقیم صهیونیسم‌های کودک کش، و حسنی مبارک دیکتاتور را از میرحسین موسوی؟!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
•  معمولاً‌ بعد از بازنشر برخی از نوشته‌هایم، ایمیل‌های زیادی از فحش و تهدید تا گاهاً حرف منطقی به دستم می‌رسد. اما این یکی(+) در نوع خودش جالب بود، به ذهنم رسید کافر همه را به کیش خود پندارد :)

صفحه 2 از 512345