وکیلانه مرداد ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای مرداد, ۱۳۹۰

بهتر است حوادث لندن را اینگونه تحلیل کنیم

مرداد ۳۰ام, ۱۳۹۰ دسته درون گفتمانی, زیربنایی, سیاست خارجی | ۸۱ دیدگاه »



در نگاه اول، واکنش ما به حوادث لندن بهترین و طبیعی‌ترین کار بود. هم اثبات اینکه کوه به کوه نمی‌رسد اما “بیست و سی” به “بی‌بی‌سی” می‌رسد و ما هم بلدیم از کیلومتر‌ها این‌طرف‌تر ذره‌بین به دست بگیریم و روی وقایع‌ کشور‌تان تحلیل بدهیم و فریاد بزنیم که واحقوق‌بشرا در بریتانیا، و هم اینکه معیار‌های دوگانه‌ی مدعیان آزادی بیان و حقوق بشر را به نقد بکشیم و خیالمان هم راحت باشد که مگر حقوق بشر چیزی جز این است که همه نگران نقض آن در خارج از مرزهایشان باشند؟! :)

این واکنش کاملاً هم طبیعی و قابل پیش‌بینی بود. اما مشکل اینجاست که بلافاصله بعد از این نوع تحلیل با دو دانه سوال مواجه می‌شویم:
اول؛
پس تکلیف سوریه چه می‌شود؟!
اگر نگران فشردن سم اسب بر سینه‌ی جوانان تاتنهام هستیم، طبیعتاً باید نگران برخی موارد در سوریه هم باشیم. شاید بشود برای این سوال دلایلی آورد و توضیحات مفصلی داد و در نهایت هم گفت که جنس اعتراض در آنجا متفاوت است، یا مثلاً منافع ملی ما ایجاب می‌کند که واکنشمان این باشد. ولی به نظرم  هیچ کدام از این پاسخ‌ها ربطی به نوع تحلیل ما از وقایع لندن ندارد و قانع کننده نیست،‌ چون برخورد‌های خشن حاکمیت همچنان وجه مشترک هر دو است و ما در یکی سکوت و در دیگری فریاد داریم.

حالا این به کنار،
سوال دوم و مهمتر اینکه حوادث تلخ پس از انتخابات ۸۸ چه؟ در آنجا هم که پلیس به میدان آمد و برخورد کرد.
راستش را بخواهید من با این نوع تحلیل، هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ایی برای این سوال پیدا نمی‌کنم و از نظر من این نوع تحلیل منتهی به بن بست است.

پس راه حل چیست؟
به نظرم بهترین راه حل این است که نوع نگاه و تحلیل خود از حوادث لندن و وقایع مشابه آن که با توجه بحران اقتصادی ممکن است در هر کجای دیگر اتفاق بی‌ُِفتد را تغییر داده و عمقی‌تر تحلیل کنیم و بگوییم :
هر گاه یک اقلیت محض باشند که درست یا نادرست به چیزی اعتراض داشته باشند ولی بخواهند کمی تعداد نفرات خود را با توسل به اقدامات چریکی خشن جبران کنند و از طریق آشوب صدای خود را به جامعه برسانند، پلیس حق دارد اولاً برای دفاع از نظم و امنیت اکثریت جامعه و در ثانی برای حفظ حاکمیت مبتنی بر رای اکثریت، به مقابله با آنها بپردازد.
به عبارت دیگر، حفظ امنیت جامعه بر عهده خود معترضین است و باید جلوگیری کنند از آشوب، واِلا اولین اقدام خشن و آشوبگرایانه به پلیس هر کشوری حق و اجازه می‌دهد که وارد صحنه شود، چون که جرم اتفاق افتاده!

حقیقت این است که تعداد معترضین با اقدامات خشونت‌گرایانه رابطه‌ایی کاملاً تنگاتنگ دارد. در ۹۹ درصد موارد هر چه تعداد معترضین بیشتر باشد، اقدامات آشوبگرایانه کمتر است و هر چه تعداد نفرات کمتر باشد، اقدامات خشن جهت سروصدا برای جبران تعداد کم و رساندن صدای اعتراض بیشتر می‌شود.

نمونه‌ی بارز آن خرداد ۸۸ در ایران است. در اولین راهپیمایی معترضین به انتخابات، که جمعیت قابل توجهی حضور داشت ما شاهد کمترین خشونت‌ها بودیم ولی رفته رفته هر چه از تعداد جمعیت کاسته می‌شد،  آشوبگری‌ها و اقدامات خشونت‌گرایانه شدت می‌یافت و در روزهای آخر که شاهد اجتماعات نهایتاً پنجاه شصت نفری بودیم بیشترین آشوب‌ها اتفاق افتاد.

بنابراین زیاد جای مانور دادن روی برخورد پلیس نیست، مگر برای نشان دادن ادعاهای دروغین غرب.
به نظرم بهتر است بجای این حرفها، روی علت اعتراضات و ریشه‌های اجتماعی آن متمرکز شویم. تضاد طبقاتی لیبرال دمکراسی غرب را به چالش بکشانیم و انگشت روی نقاط ضعف مدعیان مدیریت جهان که اکنون نمایان شده بگذاریم. اقتصاد ضعیف کش و بی‌رحم غرب را نقد کنیم و از این قبیل امور.

 خلاصه اینکه من ترجیح می‌دهم جوانان به خیابان آمده را نه آشوبگر بنامم و نه معترض، بلکه با توسل به گفتمان و ادبیات “خمینی”  آنها را “مستضعف” می‌نامم. گروهی که در ضعف نگه داشته شده و استخوان‌های آنها زیر چرخ تضاد طبقاتی روز افزون خرد شده. جماعتی که چون قدرت و ثروت و رسانه ندارند دیده نمی‌شوند. افرادی که روی دیگر لیبرال دمکراسی غرب هستند و چون حضورشان باعث زشت شدن چهره‌ی غرب می‌شود، همیشه مورد بی‌توجهی قرار گرفته و پنهان شده‌اند.

وقتی هنوز هم در آکادمی‌های سیاسی و اجتماعی جهان، انقلاب بدون خشونت ۵۷ ما و گفتمان آن به عنوان مصداق شایسته مورد بررسی قرار می‌گیرد، من ترجیح می‌دهم در هر واقعه‌ایی بجای اینکه از روشی که غرب در مقابل ما استفاده کرد استفاده کنم، از گفتمان و ادبیات خمینی این بهترین تئورسین انقلاب بدون خشونت استفاده کنم و حتم هم دارم که این بهتر جواب می‌دهد.

پاسخ ناخواسته‌ پدر معنوی اصلاحات به یک‌شبهه پیرامون ولایت فقیه

مرداد ۲۷ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, ره‌بر حکیم انقلاب, زیربنایی | ۴۱ دیدگاه »

 

یکی از سوالات پیرامون “ولایت فقیه” بحث اختیاراتی است که در اساس اصل ۱۱۰ قانون اساسی به “ولی فقیه” اعطاء شده. سوال این است که این‌همه اختیارات برای چیست؟ و آیا این اختیارات باعث ایجاد دیکتاتوری نمی‌شود؟ آیا این اختیارات فراقانونی نیست؟
پاسخ‌های فراوانی برای این سوال وجود دارد، اما به اختصار اولاً در چرایی این اختیارات باید گفت که این اختیارات فراقانونی نیست چرا که بر اساس خود قانون اعطاء شده و در واقع به جهت اجرای بهتر هدف قانون و برای رهایی از بن بست در اداره کشور تعبیه شده، دقیقاً مانند مامور راهنمایی و رانندگی مستقر در چهار راه که هنگام ایجاد گره ترافیکی برای رفع آن ممکن است به شما دستور توقف پشت چراغ سبز را بدهد و این کار او کاملاً قانونی و برای اجرای هدف قانون است.

در ثانی این اختیارات، به صورت کاملاً دقیق با ۲ اهرم مهار شده:
۱) بوسیله مجلس خبرگان که منتخب مستقیم مردم هستند و با نظارت دقیق اگر مشاهده سوء استفاده و یا استفاده نادرست رهبری از این اختیارات را کردند، وارد عمل می‌شوند. (اصل ۱۱۱ قانون اساسی)
۲) بوسیله شرایطی که اصل ۱۰۹ قانون اساسی برای رهبر ذکر کرده. در صورت سوء استفاده رهبری از این اختیارات، بلافاصله و خود به خود شرایط رهبری را از دست داده و از همان لحظه از ولایت ساقط می‌شود.

پاسخ‌های مفصل دیگری هم ذکر شده، مثل ناشی بودن این اختیارات به جهت “مشروعیتی که برای ولی فقیه وجود دارد”.  اما آنچه اینجا می‌خواهم ذکر کنم پاسخ ناخواسته‌ای‌ست که جناب آقای سید محمد موسوی خوئنی ها، پدر معنوی جریان اصلاحات به این سوال داده اند.

ایشان که پشتیبان کامل جریان سبز و مرجع مورد وثوق آقایان موسوی و خاتمی جهت مشورت می‌باشند در وبسایت شخصی خود، ضمن مطلبی با عنوان “آیا امام نیز ملزم به رعایت قانون اساسی بود یا نه؟” که سایت جرس هم آنرا بازنشر داده در خصوص لزوم تبعیت رهبر از قانون مطالبی بیان می‌کند و در انتها می‌نویسد:

“امام مطیع‌ترین فرد در برابر قانون بود، لیکن با توجه به شرایط خاص کشور و جایگاهی که آن عزیز در جامعه داشتند، هرگاه احساس می‌کردند که نهال انقلاب (که ثمره سال‌ها مبارزه و تحمل رنج‌ها و مرارت‌ها بود و از فرزند و جانش برای او عزیزتر بود) در پیچ و خم قانون ممکن است دچار آسیب شود، به خود اجازه می‌داد که نجات انقلاب را بر رعایت قانون مقدم بدارد و این کار اگر برای هیچ کس جایز نباشد – که نیست – ولی مردم و نمایندگانشان در نهاد قانون‌گذاری، برای امام آن را مجاز می‌شمردند. ولی در همین حال با تأکیدات مکرر بر تبعیت از قانون اجازه نمی‌دادند که حریم و حرمت قانون شکسته شود. آری امام خود را ملزم به تبعیت از قانون می‌دانست و قانون اساسی نیز در ذیل اصل یکصد و هفتم تصریح کرده است که :…. رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی هستند .”

شاید جناب آقای موسوی خوئنی‌ها و قطعاً سایت جرس قصد داشته‌اند تا با اثبات یک شیء،‌ نفی ماادا کنند و به زعم خود با اثبات امام، انتقاد خودشان را به ره‌بر انقلاب بیان کنند امــا ظاهراً متوجه نشده‌اند که با این بیان در واقع  پاسخی دقیق و زیبا به شبهه‌ی فراقانونی بودن رهبری داده اند.

ایشان ناخواسته اما به زیبایی “احتمال آسیب دیدن انقلاب در پیچ و تاب قانون” را به عنوان علت وجاهت اختیارات رهبری ذکر کرده و دو عامل “مردم” و “اجازه نمایندگان مردم در نهاد قانون‌گذاری” را به عنوان عامل قانونی و دمکراتیک این اختیارات بیان می‌کنند.

با توجه به استدلال ایشان، قرار گرفتن این سه گذاره کنار هم، به رهبری کاملاً حق و حتی تکلیف می‌دهد تا نگاه‌بان قانون و انقلاب مردم باشد. البته لازم به ذکر است با دقت در روند تاریخی “استفاده رهبری از این اختیارات” به خوبی می‌توان دریافت که چه فوایدی را برای مردم داشته است و چگونه به درستی مانع دیکتاتوری شده و هیچ منصفی نمی‌تواند مصداقی بیاورد که این اختیارات ناقض حقوق مردم بوده است.

به هر حال جا دارد همین‌جا و به نوبه‌ی خودم از جناب آقای محمد موسوی خوئنی‌ها که بعد از مدت‌ها پشت پرده بودن این‌گونه زیبا وارد میدان شده تشکر و قدردانی کنم :)

اختیارات بی حد و حصر ملکه در بریتانیا + چندین نکته جالب دیگر

مرداد ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته زیربنایی, سیاست خارجی | ۶۷ دیدگاه »

 

وقتی اسم پادشاه می‌آید، ناخودآگاه یاد عقب افتاده‌ترین کشورها و یا قصه‌های تاریخی می‌افتیم. و برای ما حتی تصورش هم سخت و مضحک است که در این دوران کسی بخواهد پادشاهی حکومت کند. اما دنیای واقعی با تصورات زیبای ما فاصله‌ی زیادی دارد. بر اساس آمار سازمان ملل ۷ کشور از ۱۰ کشور پیشرفته‌ی جهان دارای سیستم کاملاً پادشاهی با همان سبک و سیاقی که در قصه ها خوانده ایم هستند. تعجب نکنید! در این متن حرفهای تعجب برانگیز بسیار است.

یکی از این کشورهایی که به طرز تاسف آوری همچنان به روش قرون وسطایی اداره می‌شود، امپراتوری متحد بریتانیای کبیر، به اختصار (‌uk) است. مملکتی واقع در اروپای غربی، تشکیل شده‌ از ۴ بخش که سه بخش آن کشورهای باستانی انگلستان، اسکاتلند و ولز هستند که روی‌ هم بریتانیای کبیر را تشکیل می‌دهند. بخش چهارم ایرلند شمالی است که در جزیره ایرلند قرار دارد و در اشتباهی بزرگ اما رایج تمامی این پادشاهی متحد را انگلستان می‌گوییم.

نظام‌های حقوقی دنیا به دو بخش بزرگ تقسیم می‌شوند.
الف) رومی ـ ژرمنی : که در آن قوانین به صورت کاملاً مدون و نوشته شده وجود دارند و فرایند هر چیزی دقیقاً تعریف شده و روی کاغذ آورده شده است. مثل ایران و فرانسه که دارای قانون اساسی، قانون تجارت، قانون بیع، ازدواج، طلاق، مجازات، حضانت و … هستند.

ب) کامن لاو :  در این‌ سیستم تقریباً هیچ قانون نوشته شده ایی وجود ندارد! بجز یک استثناء! کمی صبر کنید، عرض می‌کنم. حتی در مملکتی مثل بریتانیا که تابع این سیستم است خبری از قانون اساسی هم نیست!
همه چیز بر اساس رویه قضایی(آرایی که دادگاه‌های قبلی صادر کرده اند)، عرف و استناد به نظریه‌های حقوقی صادر یا تشکیل می‌شود. منبع اصلی هم “Magna Carta” یا به فارسی منشور کبیر است. فقط در یک استثنایی که عرض کردم ملکه می‌تواند فرمایشات‌ش را تبدیل به قانون نوشته شده کند. (در مورد ملکه در ادامه بیشتر می‌خوانیم)

خوب، شاید بگویید  این سیستم اخیر، چون ایران پیرو آن نیست و انگلستان پیشرفته تابع آن است، بهتر است لابد! :)
اما باید بگویم سخت در اشتباه هستید. در این زمانی که داریم با هم گفتگو می‌کنیم تقریباً اجماع کامل بین حقوق‌دانان وجود دارد که سیستم رومی‌ ـ ژرمنی کاملا مدرن‌تر است و همه‌ی کشورهای تابع سیستم کامن لاو آرزو دارند که روزی حقوق نوشته شده داشته باشند.
شاهد این قضیه هم اینکه “گردون برون” به عنوان یک هدف انتخاباتی، دنبال نوشته شدن قوانین موضوعه بود و  در اولین خطابه خود در پارلمان به همین نکته اشاره کرده و گفت :
“در انگلیس‌ یک‌ قانون‌ مکتوب‌ نداریم‌‌ و برای‌ تغییر این‌ وضع باید تغییر تاریخی‌ و اساسی‌ در ترتیبات‌ قانونی‌ خود ایجاد کنیم‌‌. ما باید بتوانیم برای‌ تهیه‌ قانون حقوق‌ شهروندان‌ به‌ اجماع‌ عمومی‌ برسیم‌‌.” بدون در نظر گرفتن محتوا، از لحاظ شکلی منظور ایشان چیزی شبیه به قانون تجارت، قانون مدنی، یا مثلاً قانون مجازات است.

تا زیاد تخصصی نشده بگذریم؛
زمانی تمامی کشورهای دنیا به روش پادشاهی اداره می‌شدند و کم کم هر پادشاه بنا به یک انقلاب ساقط شد. اما در بریتانیای کبیر هرگز چنین اتفاقی نیفتاد! در واقع سلطنت هیچگاه با دموکراسی جایگزین نشده است بلکه تنها از نوع مطلقه به پادشاهی مشروطه تبدیل شد و همچنان دارد اداره می‌شود.

مالک، حاکم و همه کاره‌ی کشور همان شخص “ملکه” است که قدرتش با پارلمان که شامل دو مجلس “عوام” که هر ۵ سال یک‌بار اعضای آن با انتخابات تعیین می‌شوند و “اعیان” که غیر انتخابی و شامل “کشیشان” و “لردها”ست، مشروط شده است. اعضای مجلس اعیان منصوب ملکه هستند! (در همین کلمه‌ی اعیان و عوام چقدر عقب‌ماندگی وجود دارد).
نخست وزیر هیچگونه اختیار و حقی ندارد، و هر چه هم اکنون انجام می‌دهد در واقع اختیاراتی است که ملکه یا مجلسین دارا هستند و لطف فرموده  آنرا به نخست وزیر تفیض کرده اند. با این حال همچنان در ذات قانون  “ملکه” که هم اکنون “الیزابت الکساندرا مری ویندسور” باشد دارای اختیارات فرافوق العاده‌ی ذیل است :‌

۱) انعقاد معاهدات‌ و یا فسخ‌ قراردادهای‌ بین‌المللی‌، اداره‌ امور خارجه‌ و اجرای‌ قوانین‌ به‌ نام‌ او انجام‌ می‌گیرد.
۲) عزل‌ و نصب‌ وزیران‌، انحلال‌پارلمان‌ (هر دو مجلس) و یا دعوت‌ به‌ تشکیل‌ آن‌ و یا تعطیل‌ پارلمان‌ از اختیارات‌ اوست.
۳) انتصاب‌ اعضاء مجلس‌ لردها که‌ متشکل‌ از حدوداً ۹۲۶ لرد ازشاهزادگان‌، اشراف‌ و شخصیتهای‌ فرهنگی‌ ـ علمی‌ و بالاخره‌ شخصیتهای‌مذهبی‌ می‌باشد از اختیارات‌ اوست.

۴)
عزل‌ و نصب‌ نخست‌ وزیر نیز از اختیارات‌ ملکه‌ یا پادشاه‌ است‌ و به‌ طور معمول‌ پادشاه‌ یا ملکه‌ فردی‌ را که‌ حزب‌ پیروز در انتخابات‌ مجلس‌ عوام‌ این‌ کشور برمی‌گزیند به‌ نخست‌وزیری‌ منصوب‌ می‌نماید اما قانوناً در موارد بحرانی‌ می‌تواند اقدام‌ به‌ عزل‌ نخست‌وزیر این‌ کشور نماید!
۵)‌
توشیح‌ لوایح‌ یا طرحهای‌ مصوب‌ پارلمان‌ انگلستان‌ از اختیارات‌ و وظایف شاه این‌ کشور است‌ و می‌تواند از تأیید و توشیح‌ مصوبات‌ دو مجلس‌ این‌ کشور اجتناب‌ ورزد.
۶)
فرماندهی‌ کل نیروهای‌ مسلح‌ بر عهده‌ پادشاه‌ یا ملکه‌ است‌ که‌ اعمال‌ این‌ صلاحیت‌ و اختیار حکومتی‌ با مشورت‌ وزیران‌ انجام‌ می‌پذیرد. سیاست‌ خارجی‌ انگلستان‌ نیز از اختیارات‌ پادشاه‌ ملکه‌است‌ که‌ همانند فرماندهی‌ نیروهای‌ مسلح‌ این‌ کشور با مشورت‌ وزیران‌ است‌ و فقط اجرای‌ سیاست‌ خارجی‌ بر عهده‌ کابینه‌ و هیئت‌ وزیران‌ انگلستان‌ می‌باشد.

۷) زمانی‌ که‌ پس‌ از انتخابات‌ مجلس‌ عوام‌ هیچ‌ یک‌ از احزاب‌ اکثریت‌ آراء را به‌ خود اختصاص‌ ندهد و اکثریت‌ کرسی‌های‌ مجلس‌ عوام‌ به‌ حزبی‌ خاص‌ تعلق‌ نیابد، انتخاب‌ نخست‌وزیر به‌ صورت‌ انحصاری‌ و بدون‌ قید و شرط‌ بر عهده‌ پادشاه‌ و از اختیارات‌ انحصاری‌ وی‌ است‌.
۸)
تعیین‌ عالیترین‌ مقام‌ قضایی‌ انگلستان‌ و صدور فرمان‌ عفو وتخفیف‌ مجازات‌ محکومین‌ از اختیارات‌ پادشاه‌ (یا ملکه‌) انگلستان‌ است‌ و در آنجا قانون اعدام لغو نشده و ملکه اختیار صدور دستور اعدام را هم دارد!

صبر کنید! هنوز تمام نشده.
به این قدرت مطلق و بی قید و شرط سه نکته دیگر را هم اضافه کنید :
۱: ملکه صرفاً به دلیل نَسَب خون و نه هیچ شرط دیگری، “ملکه” شده، با این وجود در مقابل این‌همه اختیارات در برابر هیچ‌یک‌ از قوای‌ سه‌گانه‌ حاکم‌ در انگلستان‌ مسئول‌ و پاسخگو نمی‌باشد! انتصاب‌ پادشاه‌ موروثی‌ است‌ عزل‌ و برکناری‌ او نیز در حقوق  انگلستان‌ هیچ‌گونه‌ پیش‌بینی‌ نشده‌ است‌ و هیچ‌ مرجعی‌ به‌ عنوان‌ ناظر مرجع‌ تشخیص‌ ناتوانی‌ و عزل‌ پادشاه‌ از مقام‌ سلطنت‌ در این‌ کشور نمی‌باشد!

۲: ثروت شخصی این اولیا مخدره، هرگز محاسبه نشده است اما آخرین بار بجز زمین‌ها بیش از ۴۵۰ میلیون دلار امریکا تخمین زده شد. نکته‌ی جالب‌تر اینکه حضرتشان با دارا بودن مالکیت قانونی نزدیک به ۱۳۳،۳۸۶،۸۵۸ کیلومترمربع، یعنی یک ششم کل مساحت خشکی‌های کره زمین، بزرگترین ملاک جهان محسوب می‌شود و این یعنی حدود ۳۳ تریلیارد دلار! +

۳: در تبعیض شهروندی به سبک قرون وسطا، ملکه و پادشاه که جای خود، هیچکدام از اعضای خانواده‌ی سلطنتی هم حق رای دادن ندارند! چرا؟ چون آنان از سایر بریتانیایی‌ها برتر محسوب شده و باید بی‌طرفی خود را حفظ کنند تا اگر لازم شد اعمال نفوذی کنند، شائبه‌ی بی‌طرف بودنشان زیر سوال نرود! مثلاً عروس جدید خانواده سلطنتی صرفاً به دلیل ارتباط سببی از این بعد هرگز رای نخواهد داد. در این آشفته بازار بربریت، یکهو به ذهنم رسید ایکاش یک امیرکبیر برای بریتانیا پیدا شود تا القاب تبعیض آمیز سلطنتی را لااقل حذف کند!

هنوز هم تمام نشده، صبر کنید!
دانشجویانی که برای مطالعات حقوق تطبیقی، قوانین بریتانیا را مورد بررسی قرار می‌دهند، در کتاب قوانین جامع بریتانیا که با لقب حجیم‌ترین کتاب دنیا در گینس هم ثبت شده، با قوانین شگفت آوری مواجه می‌شوند که چندی قبل تلوزیون (UKTV gold) از آن‌ها به عنوان احمقانه‌ترین قوانین جهان نام برده بود. در این مجال به ذکر سه نمونه از این قوانین اکتفا می‌کنم :

۱ـ  مُردن در ساختمان پارلمان انگلیس غیرقانونی است و مجرم بازداشت خواهد شد!
۲ـ
  چسباندن تمبر منقوش به چهره اعضای خانواده سلطنتی به صورت وارونه روی پاکت‌نامه، یک عمل خیانت‌‌آمیز تلقی می‌شود و با مجرم به عنوان یک خائن برخورد خواهد شد!
۳ـ 
هر وال یا ماهی اوزون‌برونی که در سواحل بریتانیا پیدا شود، سرش متعلق به پادشاه و دمش متعلق به ملکه است! (پلیس بیچاره برای کسب دستور به کاخ سلطنتی استفساریه ارسال می‌کند و پاسخ می‌آید که ماهیگیر می‌تواند ماهی را برای خودش نگه دارد اما نمی‌تواند آن‌را بفروشد!) :)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوستانی که هنوز هم با شک و تردید به این نوشته نگاه می‌کنند،‌ حتما این (+) اظهارات “فیلیپ بلوند” رئیس موسسه تحقیقاتی “رسپابلیکا” و متفکر با نفوذ انگلیسی را بخوانند تا اولاً متوجه شوند که متفکران بریتانیا چه توجیهی برای وجود قدرت مطلقی به نام “ملکه” دارند و در ثانی به خوبی دریابند که به هیچ عنوان ملکه یک عنوان تشریفاتی نیست!

گرمای تابستان، روزه، چادر مشکی؛ “صبر ریحانه ها “

مرداد ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۹۷ دیدگاه »

هیچ کاری به فواید حجاب ندارم، کاری به اینکه در کجای قرآن اسم چادر آمده هم. بحثم مُضر یا مفید بودن پوشش نیست. فقط می‌خواهم بگویم، اگر به چیزی، هر موضوعی (خوب یا بد) اعتقاد پیدا کردی، اینگونه محکم پای آن بایست.

مثل این ریحانه‌های چادری که از داغی دنیا به زیر خنکای چادرشان پناه برده‌اند، مثل این بانو‌های چادری و غیرچادری محجبه، که ۱۵ ساعت روزه داری و حُرم گرمای تابستان هم، حرمت حجابشان را نمی‌کاهد.

اگر هر کس، به هر چیزی که معتقد بود پای آن اینگونه محکم می‌ ایستاد، دنیا گلستان می‌شد.

امروز هوا خیلی گرم بود و من که دارم از حال می‌روم. حالا هم که دارم این کلمات را کنار هم قرار می‌دهم تا اجابتی باشد به دعوتِ “صبر ریحانه‌ها” فقط ساعتی تا افطار باقی مانده. ریحانه‌ی من تازه از بیرون آمده. همینجور که دارد چادر‌ش را آویزان می‌کند لبخند دلبرانه‌ایی حواله‌ی من که این‌ گوشه‌ی اتاقم نشسته‌ام می‌کند و شادمانه می‌رود برای تدارک افطار. انگار در ماه میهمانی، او و اوها، میزبان‌ند.

آخدا؛ فکر می‌کردم فقط ما زمینی‌ها وقتی میز‌بان باشیم پُزِِ داشته‌هایمان را به مهمان می‌دهیم اما نگو تو هم انگار داری صبر ریحانه‌هایت را به رخ ما می‌کشانی، خوب، حق هم داری. این فرشته‌ها‌ی زمینی‌، تعبیر “انی اعلم ما لا تعلمون“‌ت هستند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(ان المؤمن أشد من زبر الحدید، ان الحدید اذا أدخل النار تغیر، و ان المؤمن لو قتل ثم نشر ثم قتل لم یتغیر قلبه)
امام صادق علیه السلام فرمود:  مومن از پاره های آهن سخت تر و استوارتر است، آهن را چون در کوره آتش بری تغییر می کند، اما مومن اگر کشته شود و زنده شود و باز کشته شود، هرگز تغییری در باور استوارش پدید نمی آید !

صفحه 1 از 41234