وکیلانه شهریور ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای شهریور, ۱۳۹۰

سمیه توحیدلو؛ جنبش سبز ِدروغگو؛ قوه قضاییه‌ی زورگو ؟!

شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته درون گفتمانی, دستگیری فائزه هاشمی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۱۵۵ دیدگاه »

 

مثل هر روز صبح جی‌میل و گودر را باز می‌کنی، در صدر اخبار خبری وحشتناک با توصیفات آنچنانی باعث می‌شود برای چند لحظه چشمان‌ت  متحیرانه به یک نقطه خیره شود. خبر آنقدر مکرر و غلیظ است که جایی برای تردید باقی نمی‌گذارد. غیر ممکن است بتوان آن چند لحظه‌ی سهمگین را در قالب کلمات توصیف کرد.
کمی که می‌گذرد به خودت مسلط می‌شوی، با یک دست از روی گوشی شماره‌ها را مرور می‌کنی و با یک دست به وسیله‌ی موس صفحات را زیر و رو می‌کنی تا کسی را پیدا کنی برایت توضیح دهد دقیقاً چه خبر شده، که می‌رسی به نوشته‌ی خانم توحیدلو : “…. برای دوستانم که نگرانم شدند تنها بنویسم که اجرای حکم نمادین بود و به شیوه و شمایلی که در خاطر داشته اند و دارند نبوده است و لذا نگرانی بابت هیچگونه درد و رد فیزیکی نداشته باشند….”

حس خشم، اندکی خوشحالی، به همرا نفرت سراسر وجودت را فرا می‌گیرد. خدایا این سبزهای مدعی اخلاق و راستگویی، تا چه زمانی قرار است به این بی‌اخلاقی و دروغگویی ادامه بدهند؟! خدایا دو سال و اندی است با جماعتی طرف هستیم که به هر بهانه ایی ابتدا به سخیف‌ترین وجه ممکن دروغ می‌گویند و سپس بر اساس آن دروغ، حمله می‌کنند. خدایا! درست است عمار نیست، اما این خناس‌های هتاک به اسلام با چه رویی برای بیان مظلومیت از تشابه با مادر عمار دم می‌زنند؟
خدایا مگر اینان نمی‌بینید که این دروغگویی و تناقض، باعث می‌شود اصل قضیه هم تحت الشعاع قرار بگیرد؟ پس چه اصراری به دروغ دارند؟ عادت کرده اند به دروغ؟ حیات جنبش‌شان وابسته به دروغ است؟ یا؟ خدایا؛ هر چه که هست؛ به سبزها کمک کن این عادات زشت را ترک کنند. آمین

اما تو! آقای قوه‌ی قضاییه‌ی ضعیف کش ؟! تا کی قرار است سوءتدبیر افرادی از درون تو باعث بشود تنها نظام شیعی جهان، در موضع انفعال قرار بگیرد؟
از دو حال خارج نیست.  یا خانم توحید‌لو مرتکب جرمی شده که بر اساس قوانین، مجازات دارد، یا نشده. اگر شده، اداره کـــــل روابط عمومی و امور بین الملل‌ت باید در اینگونه موارد صریح و شفاف اطلاع رسانی کند که چرا و مستند به چه دلیلی؟ و اگر نمی‌کند گناه تمام اتهام‌هایی که به نظام اسلامی و قوانین اسلام زده می‌شود به گردن تو‌ و روابط عمومی به خواب رفته‌ی توست.

و از این گذشته، تویی که رافت و رحمت مشمئز کننده‌ات از دو امریکایی جاسوس تا فائزه‌ی هاشمی را شامل می‌شود، تویی که در مقابل توهین‌کنندگان بی ادبِ مثلاً مداح سکوت می‌کنی یا به همان دلیلی که این خانم دادگاهی شد، فائزه‌ی‌ هاشمی و دیگران را هم دادگاهی کن، یا به همان دلیلی که فائزه‌ی هاشمی و دیگران را دادگاهی نمی‌کنی، این یکی را هم بی‌خیال شو.

مرتبط :
نظامی که در شلاق هم تقلب کرد!

بله ، سمیه توحیدلو تحقیر شده است

سپاس و درود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 •
ظاهراً خانم توحیدلو در پاسخ به مطلب آقای دژاکام؛ چیزی نوشته‌اند (+) که دوستانی بر اساس آن نوشته به این متن بنده انتقاد می‌کنند! در حالی که این متن نه تاییدی است بر اجرای حکم و نه رد آن، صرفاً سه مطلب کاملاً واضح را بیان می‌کند: اول دروغ و تناقضاتی که برخی سبزها اول منتشر کردند و حرفهایی که برای آب و تاب بیشتر ماجرا بود و بعداً متوجه شدند چه اشتباهی کرده اند (البته همچنان تناقض‌گویی ادامه دارد)؛ دوم عدم اطلاع رسانی شفاف قوه قضاییه و سوم و مهمتر تبعیض این قوه در مورد اجرای این حکم و عدم اجرای حکم امثال فائزه هاشمی و سایرین. که همچنان بر هر سه موضوع تاکید دارم.

بهترین زمان برای پایان قضیه‌ی جریان انحرافی

شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, وقایع اتفاقیه | ۴۸ دیدگاه »

.

پست قبلی وبلاگم را یک افتخار برای خود می‌دانم و تردید‌هایی که دو روز است خواب از چشمانم گرفته را نشانه‌ایی از انصاف خودم قلمداد می‌کنم. خدا را شکر می‌کنم که حتی در ذهن هم اصول را قربانی شخص نکرده ام. شک ندارم اگر دکتر احمدی‌نژاد مقابل این قضیه سکوت می‌کرد، این پست تیتر‌ش “خداحافظ احمدی‌نژاد” می‌شد اما دکتر اثبات کرد که همچنان می‌تواند لیاقت رای ما را داشته باشد و اثبات کرد که همچنان احمدی‌نژاد است.+

قضیه‌ی اختلاس ِ سه، ۱۲ صفر جلوی آن، بسیار بزرگ‌تر از آن است که کسی بخواهد آنرا ماست‌مالی کند و دوستان زیادی هم برای درک بزرگی این رقم حرفهایی گفته اند. (+) اما من ترجیح می‌دهم حجم این رقم را بجای هر چیز دیگر با آرمان‌های انقلاب اسلامی مقایسه کنم. آرمانی که بر پایه‌ی دغدغه‌ی پابرهنگان و مستضعفان بنا شده است. برای من مهمتر از رقم، نفس کار و سکوت مقابل این قضیه بود.

گاهی برخی کلمات نمی‌توانند بار معنایی واقعی خود را برسانند، به همین دلیل دوست دارم از کلمه‌ی “دزدی” بجای “اختلاس” استفاده کنم. رقم این دزدی آنقدر عظیم است که آدمی اول شکه می‌شود و بلافاصله بعد از رفع شُک، این فکر در ذهن می‌آید که این بزرگی حکایت از دست‌های قدرتمند‌ ِ پشت آن را دارد، نکند این دست‌ها گلوی عدالت را گرفته و خفه‌اش کنند؟ اما امروز با سخنان رئیس جمهوری عزیز، می‌توان گفت حجت بر قوه قضاییه که قطعاً قبل از این هم پیگیر بوده، تمام شد و ما منتظر شدیدترین برخورد‌ هستیم.

نه فقط پیرامون برخورد با دزد‌های قضیه‌ی اخیر، بلکه روزها و ماه های زیادی است که حرف از “جریان انحرافی” نقل همه‌ی سایت‌ها و خبرگزاری‌هاست، به نحوی که دیگر با شنیدن نام “جریان انحرافی” حالت تهوع به انسان دست می‌دهد. چه فرصت‌های عظیمی که بخاطر حرف در این خصوص از بین رفت، چه حرف‌های سست و بی اساسی که برخی مخالفان جریان انحرافی گفتند و ماییه‌ی تمسخر انقلاب توسط ضد انقلاب‌های در کمین نشسته شد و مهمتر از همه شش ماه از سال جهاد اقتصادی با حرف پیرامون همین مطلب گذشت.
گروهی به جد اعتقاد به انحراف ِ جریان انحرافی دارند و برای خود وظیفه ایی مهمتر از برخورد با اینان نمی‌شناسند. دیگرانی وظیفه‌ی خود را دفاع از دولت می‌دانند و این میان مردمانی که تعدادشان قطعاً از دو گروه قبلی بیشتر است، دیگر حالشان از این حرفها به هم می‌خورد. پای حرف این مردم که بنشینی می‌گویند اگر این افراد متخلف هستند و مدرک هم وجود دارد، مدارک به قوه قضاییه ارائه شود تا با آنها برخورد صورت بگیرد و اگر هم نیستند، که هیچ.
در خصوص این دزدی هم حرفهای زیادی گفته شد که شاید مهمترین آن انتشار دو نامه‌ ایی بود که حکایت از توصیه دفتر رئیس جمهور برای تسریع کار شرکتی که متهم اصلی دزدی است، داشت (+).
این‌همه گفتم که برسم به اینجا‌: بنابراین با توجه به اطاله‌ی بیش از حدِ قضیه‌ی جریان انحرافی،‌ آیا حالا که مهمترین مقابله کنندگان با جریان انحرافی در دست مدرک دارند‌ و شخص رئیس جمهور هم خواستار برخورد با متخلفین اخیر در هر پست و منصبی که هستند، شده است، بهترین زمان برای ختم غائله‌ی جریان انحرافی نیست که یا رفع اتهام بشود یا اثبات جرم؟
البته پر واضح است برخوردِ پشت پرده به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خورد!

دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…

شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, درون گفتمانی, وقایع اتفاقیه | ۹۸ دیدگاه »

.

لب‌تابم را روشن کردم و می‌خواستم شروع کنم به نوشتن از سیلی جوانان انقلابی مصر به صورت اسرائیل. قضیه‌ایی که بلاشک بعد از جنگ ۳۳ روزه حزب الله لبنان نظیر نداشته، و روزنامه‌ی “هاآرتص” به صراحت آنرا یادآور انقلاب ۱۹۷۹ ایران دانست و شروعی برای سونامی که منجر به منزوی شدن اسرائیل در مقابل ایران خواهد شد.(+)

هنوز یک خط ننوشته بودم که به علت تشابه یک کلمه در یکی از منابع عربیم یاد آقای “جاسبی” افتادم. ناخودآگاه ذهنم به پرواز درآمد و رفت به چندین ماه پیش. اساسنامه‌ی دانشگاه آزاد تصویب شده بود و ما چقدر خوشحال بودیم و منتظر که شورای عالی انقلاب فرهنگی اسامی نامزدهای جایگزین آقای جاسبی را اعلام کند تا به این وسیله ما شاهد انقلاب سوم در ایران و پایان امپراطوری ظلم و فساد دانشگاه آزاد باشیم. چقدر سروصدا شد. امروز و فردا می‌کردیم اما؛ یکهو همه‌ی سر و صدا‌ها خوابید. داشتم در ذهنم به دنبال علت می‌گشتم. به‌راستی کار به کجا رسید؟ یعنی این‌بار هم انقلابیون موفق به فتح دانشگاه آزاد نشدند؟‌ یعنی باز هم دانشگاه آزادی‌ها مچ همه را خواباندند؟

همه‌ی اینها در ذهنم مرور می‌شود که به خودم نهیب می‌زنم، امیرعلی! کجا رفتی؟‌! انقلاب سوم ایران را بی‌خیال، بچسب به انقلاب دوم مصر. دوباره یک خط می‌نویسم. می‌رسم به تعداد شهدای تسخیر سفارت اسرائیل. ۳ نفر هستند. باز این ذهن لعنتی به پرواز درمی‌آید: از ۳ تا ۳ هزار میلیارد چند صفر فاصله است؟ یکی؟ دو تا؟ چهار تا؟ پنج‌تا؟ هفت‌تا؟ نه‌تا؟‌…..

مغزم هنگ می‌کند!
۳۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ میلیارد تومان.صفرهایش را کم نگذاشته ام؟ ســــه هــــزار میلیارد تومان…. در اختلاسی به اندازه‌ی یک دهم این مبلغ هم بلاشک پای چندین و چند مدیر نه کارمند جزء ِ دولتی به میان است. حالا سه هزار میلیارد تومان، پای چند نفر وسط است؟‌  سه هزار میلیارد تومان (+)

باز می‌خواهم بی‌خیال شوم و بروم سراغ نوشتن از جوانان مصری، اما نمی‌شود. دیگر رمقی به کمر قلمم نمانده. مصر یا هرجای دیگر به اندازه توکل‌شان به خدا مشمول عنایات الهی خواهند شد، اساساً چه ما حرف بزنیم چه نه، این‌ راه ِ شروع شده ادامه پیدا خواهد کرد تا نابودی کامل ظلم و حکومت یافتن مستضعفین. “ان وعدالله حق”. این وسط  ما باید به فکر رسیدن به آرمان‌های انقلاب خودمان باشیم. اصلاً  چه کسی گفته ما چون قبلاً دو بار انقلاب کرده ایم دیگر نباید انقلاب کنیم؟‌ کسی چه می‌داند؛ شاید اینهمه مشغول کردن‌ها به حرفهای انحرافی، لایه‌ی حفاظتی باشد برای این کارها، تا از انقلاب ما جلوگیری شود!

دلم می‌خواهد انقلابی بشوم. مثل جوانان مصری از دیوار‌ پاستور بالا بروم، با دو دست بازوان دکتر احمدی‌نژاد را بگیرم، زل بزنم به چشمان‌ش که از خستگی باز نمی‌شود و بگویم دکتر! این بود جواب رای ما؟‌ دکتر! حرفی بزن، چیزی بگو. محمود جان! سه هزار میلیارد تومان! دزدگیر ۸۸! چرا ساکت شده ایی؟ احمدی‌نژادِ شبِ مناظره با موسوی، حالاست که باید اسم‌ها را بگویی، رسوا کنی، احمدی نژادِ میدان ولیعصر، شعارهای ما یادت می‌آید؟ بگو اسم مارهایی را که در آستین پرورانده ایی، دکتر! بگو.
می‌خواهم به او بگویم شاید بر اساس حرف عرفا؛ انسان ِ عدالت محور بتواند به مقامی برسد که “کن‌فیکون” کند به اذن الله، اما والله دولت عدالت محور نمی‌تواند اختلاس سه هزار میلیارد تومانی خلق کند… والله نمی‌تواند. نمی‌شود. دکتر! حرفی بزن. چیزی بگو….

هاشمی رفسنجانی از “پانه‌تا” یا “پانه‌تا” از هاشمی رفسنجانی ؟!

شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته دستگیری فائزه هاشمی, سیاست خارجی, لبخند امیرعلی‌‌ | ۷۳ دیدگاه »

پری‌روز: سایت بی‌بی‌سی فارسی بخشی از اظهارات “لئونل پانه‌تا” (Leon E. Panetta) وزیر تازه وارد وزارت دفاع ایالات متحده در مصاحبه با شبکه‌ی پی‌بی‌اس را باز‌نشر داد، که در آن‌جا گفته بود: “به نظر می رسد در ایران انقلابی دیگر در راه است و تنها به زمان نیاز دارد!” (+)

دیروز: سایت آقای هاشمی رفسنجانی بدون هیج‌گونه مناسبتی نامه‌ی ایشان، منتشره در دو سال قبل، که چراغ سبز به بی‌قانونی و اغتشاش محسوب می‌شود را دوباره بازنشر داد! نامه ایی که در آن پیش‌بینی انفجار آتش‌فشان‌های تغذیه شده از درون سینه‌های داغ‌دار (بخوانید انقلاب دوباره)، شده بود. (+)

امروز: من هم دیدم همه در حال بازنشر دادن هستند، گفتم جمله‌ ایی از آقای هاشمی رفسنجانی در نمازجمعه‌ی چند سال قبل را بازنشر کنم. ایشان در آن جمله‌ی معروف گفته بودند: “غربی‌ها مسائل ایران را مثل گاو تحلیل می‌کنند! “

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱)
مودبانه یا غیرمودبانه بودن این جمله به من ربطی ندارد از آقای هاشمی علت‌ بیانش را بپرسید، نه! نپرسید، فکر نکنم فایده‌ایی داشته باشد. چون ایشان ظاهراً حتی اعتقادی به آداب اولیه‌ایی مثل سلام کردن هم ندارندّ! (+)

۲) بیش از دوازده هزار و چهل و پنج روز است که هر مسولی در ایالات متحده امریکا بر سر کار آمده وعده‌ی سرنگونی جمهوری اسلامی را می‌دهد و می‌افزاید که این امر قطعی‌ست، تنها به مقداری زمان نیاز دارد! این داستان همچنان ادامه دارد، فقط نمی‌دانم ما زیادی عجول هستیم یا ۳۳ سال وعده و وعید زمان زیادی نیست…

۳) هر کسی دو خط سواد امنیتی داشته باشد، می‌داند بستن جلیقه‌ی ضدگلوله به این تابلویی توسط محافظان آقای هاشمی در روز قدسِ امسال هیچ ارتباطی به مثلاً مقابله با ترور ایشان ندارد و صرفاً عملی تهدید آمیز است برای جلوگیری از بروز واکنش‌های مردمی نسبت به آقای هاشمی! پیشنهاد می‌شود جناب آقای هاشمی، از این میزان محبوبت مردمی‌شان(!) استفاده کرده و بجای هم‌کاری با وزیردفاع ایالات متحده، فکری به حال دوست عزیز‌شان جناب آقای موسوی که ۲۰۱ روز است محبوس شده بنمایند، چون ظاهراً از این آتشفشان‌هایی که ایشان در نامه‌شان ذکر کرده‌اند بخاری برنمی‌خیزد. (+) یا (+)

۴) بسیار دوست دارم علت سکوت رسانه‌های اصولگرا مقابل این حرکت را بدانم. خوب، حدس می‌زنم مشغول نبرد با جریان انحرافی هستند. لطفاً بپایند در نبرد با دشمن فرضی شکست نخورندِّ!

صفحه 1 از 212