وکیلانه شهریور ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای شهریور, ۱۳۹۰

ترکیه بهشت سبزهای ایرانی است نه الگوی انقلابیون منطقه !

شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب‌های خاورمیانه, سیاست خارجی, وقایع اتفاقیه | ۷۴ دیدگاه »

خدا را شکر بالاخره برخی‌ها که تا قبل از این ریشه‌های قوی اسلامی بودن انقلاب‌های منطقه را انکار می‌کردند، حالا پذیرفته‌اند اسلام و نگاه به انقلاب ایران جزء لاینفک انقلاب‌های منطقه‌ است (+) (+) و اینک به صرافت افتاده اند که مردم انقلابی منطقه اسلام را می‌خواهند اما نه مدل ایرانی بلکه مدل ترکیه‌ایی آنرا !

خوب، حرجی بر برخی‌ها نیست، سال‌های سال است فکر می‌کنند هرچیزی که خودشان از آن خوششان بیاید، الزاماً همان مورد ِ پسند همه‌ی مردم است. البته تا قبل از این، این خود همه پنداری‌شان، جنبه‌ی داخلی داشت، ولی این روزها بُعد بین المللی هم پیدا کرده :)

برخی سبزهای ایرانی، خیال می‌کنند چون افکار لیبرالی، سکولاری و ملی گرایانه‌ی افراطی آنها به چیزی که در ترکیه وجود دارد نزدیک‌تر است، و از سال  ۷۶ تا حالا هم آرزوی ترکیه‌سازی ایران را داشته‌اند، پس اکنون مردمان به‌پاخواسته‌ی منطقه هم لابد همین را می‌خواهند. اما عرض کردم حرجی بر آنها نیست، متاسفانه خود را در یک حباب فکری اسیر کرده اند و جهان را فقط درون همان حباب می‌انگارند. وقتی جناب آقای موسوی به عنوان نماد تفکر سبز، با استدلالی از جنس استدلال‌های تقلب در انتخابات، انقلاب‌های منطقه را منبعث از جنبش سبز دانسته بود، چرا سبزها نتوانند با چشم بستن روی تمام واقعیت‌ها، آرزوی دیرینه‌ی خود را به عنوان خواست مردمان منطقه جا بزنند!

البته سالها قبل از سبزها، جناب رضاشاه در سفری که به ترکیه داشت، با الگو برداری از مصطفی کمال آتاترک، به فکر افتاد تا سرتاپای ایران را غربی کند! که اگر موفق می‌شد هم اکنون زبان رسمی من و شما بجای فارسی فینگیلیش می‌بود! اما برخی‌ها نباید در زمان متوقف شده و هنوز در دهه‌ی ۴۰ سیر کنند، بالاخره این روزها مردمان پابرهنه‌ی شمال افریقا هم تکانی به خود داده اند، شما هنوز نمی‌خواهید تکانی به افکار خود بدهید؟‌

در خصوص ادعای الگو بودن ترکیه برای انقلاب‌های منطقه، قبل از هرچیز باید بدانیم اینگونه مسائل دغدغه‌ی ذهن ماهاست که از دور نظاره گریم نه مردمان منطقه. آنها مشکلات اساسی و بسیار مهمتری همچون امنیت، نان شب، کشته‌های انقلاب و بسیاری مشکلات دیگر دارند. پس با این نوع دید چند نکته قابل ذکر است :‌

۱) با نگاهی به واقعیت‌های انقلاب‌های منطقه، قبل از اسلام یک موضوع دیگر به چشم می‌آید و آن خواست عمومی ملت‌ها برای رهایی از چنگال غرب است! همان شعار ۳۰ سال قبل ما که نه شرقی نه غربی، حالا شده  “لا شرقیه لا غربیه” و خواست قاطع و مشترک تمام مردمان منطقه است که می‌خواهند خوب یا بد روی پای خودشان باشند!
حتی در لیبی که غرب با حضور ناتو همه چیز را بهم ریخت تا بگوید من کمک کردم و بعد سهم خواهی کند هم، شعار غالب “لاشرقیه، لاغربیه، اللیبیه وحده وحده” ورد زبان مردم است. پس استقلال‌خواهی خصوصیت بارز انقلابیون است،
حالا آیا کسی می‌تواند ادعا کند ترکیه استقلال از غرب دارد؟‌ (+) غرب به کنار، با وجود تمام شانتاژهای تبلیغاتی ترکیه، چه کسی می‌تواند چشم روی میلیاردها دلار قرارداد‌های نظامی و اقتصادی ترکیه با تل‌آویو که گلوله می‌شوند و می‌نشینند بر گلوی کودکان سرزمین‌های اشغالی، ببندد؟
خنده دار نیست که برخی‌ها با مشاهده اخراج سفیر اسرائیل از ترکیه، که آنهم در واقع به دلیل حمایت اسرائیل از پ‌ک‌ک بوده، ترکیه را مفیدتر از ایران برای غزه می‌دانند؟‌ آیا جز این است که همین‌ها، آنهایی هستند که شعار “نه غزه،‌ نه لبنان” سر می‌دادند و حالا به اسم دلسوزی برای غزه، با این استدلال‌های مسخره می‌خواهند دق دلی خود را بر سر حکومت ایران خالی کنند!

۲) موضوع بعدی اینکه دولت ترکیه شاید اسلام گرا باشد، اما هرگز اسلامی نبوده و نیست! اولویت این کشور قبل از هرچیز منفعت گرایی در پرتو غرب است. در زمینه‌ی بین الملل علاوه بر روابط با اسرائیل همین امروز برخلاف تمام ژست‌ها، میزبان دیکتاتور خون‌ریز بحرین شد و در امور داخلی هم  لازم باشد مثل حالا علی‌رغم اکثریت ۹۸درصدی مسلمان بودن مردمانش، حجاب را ممنوع می‌کند، بی‌خیال ملت! (+)
در صورتی که مردمان انقلابی منطقه، نشان داده اند علاوه بر آبادانی کشورشان، اولاً به آرمان قدس پایبندی کامل دارند و در ثانی اسلام را طلب می‌کنند و در اولین فرصت‌های به دست آمده، این اسلامخواهی را به تصویر می‌کشند. چگونه الگوی آنها ترکیه‌ایی باشد که دست در دست صهونیسم‌ها دارد و به مردمان مسلمان خودش اجازه‌ی حجاب نمی‌دهد؟ راستی! “آنتالیا” که معرف حضور دوستان هست انشالله

۳) واقعیت این است که علی‌رغم تبلیغات گسترده، ترکیه در زمینه‌ی مبانی و ساختار با مشکلات جدی روبروست و اگر امروز اسمی در کرده فقط به‌خاطر اقتصاد موفقی است که دارد و اِلا در زمینه‌های زیرساخت‌های فرهنگی اجتماعی عقب‌افتادگی‌های فراوانی دارد. به عنوان نمونه اقلیت‌های دینی این کشور به تازگی و بعد از سالها اعتراض در هفته‌ی گذشته، از حق مالکیت زمین برخوردار شده اند. (+)

حرف من این است که اولاً ترکیه تا جایی پای مستضعفین است که به خودش ضرر نرسد و از این بالاتر هرکجا سود‌ی برای‌ش وجود داشته باشد برعلیه مستضعفین هم خواهد بود،‌ در ثانی ترکیه دارای ساختار خاصی نیست که صرفاً در پرتو آن به موفقیتی دست‌یافته باشد. آنها که مدعی الگو بودن ترکیه هستند، باید بگویند دقیقاً منظور الگو برداری از چه چیز ترکیه است؟ آیا امکان دارد یک کشور با مقتضیات اقتصادی و فرهنگی و هزاران مورد خاص خود، از کشوری دیگر الگو برداری کند؟‌ و آیا غیر از این است که اساساً بحث الگو برداری یک بحث محدود به آرمان‌هاست نه شکل‌ها!
و از آنجا که “اسلام خواهی”، “دارا بودن قوانینی بر اساس اسلام”، “استقلال خواهی”، “غربگریزی” و “آرمان یاری رسانی به مردمان سرزمین‌های اشغالی”، از بدیهیات خواسته‌های مردمان انقلابی منطقه است، اگر قرار باشد مردمان منطقه به جایی چشم دوخته باشند‌، آنجا تنها افق آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران است نه هیچ چیز دیگر!
و در همین‌باره هم منظور آرمان‌های انقلابی است که شاید خود ایران هم هنوز به برخی‌ از آنها نرسیده باشد، و به هیچ عنوان هم فرض نگرفته ایم که ایران کنونی را بهشت موعودی می‌دانند که برای رسیدن به آن له‌له بزنند. منظور آرمان‌های انقلاب اسلامی ایران است.

پرانتز باز ـ همین دوستان سبز در عین این حال و با دارا بودن همین افکار سکولار لیبرالی، مدعی بازگشت به آرمان‌های امام راحل و اجرای بدون تنازل قانون اساسی هستند، پیدا کنید دُم خروس و قسم حضرت عباس را ـ پرانتز بسته.

حفظ نظام اسلامی وسیله است نه هدف

شهریور ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, زیربنایی | ۴۰ دیدگاه »


کُل مطلب که بخش‌هایی بود از مقاله‌‌ی حجت الاسلام محمد سروش محلاتی،‌ منتشر شده در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه  ۸۸/۱۰/۲۸؛ به دلیل نارسا بودن و عدم جامعیت و امکان برداشت اشتباه حذف شد.

لینک‌ مرتبط :
یک دروغ سبز دیگر!

۱۰ نکته ایی که باید در مورد “امام موسی صدر” بدانیم

شهریور ۶ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, وقایع اتفاقیه | ۵۶ دیدگاه »

 

یکی از مشکلات جامعه‌ی ما این است که شخصیت‌ها را آن‌گونه که دوست داریم ترسیم می‌کنیم نه آنگونه که هستند! انگشت اشاره‌ی ما همیشه به سمت بخشی از یک شخصیت است که با افکار و سلیقه‌ی ما جور در می‌آید و هرگز نخواسته‌ایم یک شخصیت را تمام و آنگونه که هست ببینیم، بجای اینکه یک شخصیت الگو باشد تا شبیه آن بشویم، همیشه خواسته‌ایم از بخشی از یک شخصیت برای اثبات و توجیه خودمان بهره ببریم. و متاسفانه این اخلاقمان در مورد شخصیت‌هایی که به دلیلی از بین ما رفته‌‌اند به اوج خود می‌رسد، چرا که کمی بیشتر از خیلی زنده کُش ِ مُرده پرست هستیم.

نحوه‌ی برخوردمان  با افکار شهید بهشتی و استاد مطهری و دکتر شریعتی مصداق بارز بروز این تفکر ماست و امام موسای صدر قربانی مظلوم این نوع اخلاق زشتمان.
عده ایی فرصت طلب که کمترین قرابت فکری با امام موسی صدر را دارند به بهانه‌ی برخی حرفهای خاله زنکی که مثلاً امام موسی صدر با امام خمینی اختلاف داشته و او دارای تسامح بیشتری بوده، شخصیت این بزرگوار را در مقابل انقلاب و امام راحل عَلم می‌کنند و عده ایی ساده لوح رفاه طلب شاید باورشان شده این حرف‌ها و امام موسی صدر را سالهاست بایکوت کرده اند. دریغ از یک مستند قوی در مورد این بزرگ‌مرد و دریغ از یک فیلم یا سریال معمولی.

امـــا امام موسی صدر و ماادراک ما امام موسی صدر …

۱) در روز ۱۴ خرداد ۱۳۰۷  فرزندی از خاندان عظیم الشان صدر که سابقه‌ایی ۹۰۰ ساله در فقاهت داشتند متولد شد.
۲) اولین آشنایی ایشان با امام خمینی مربوط به حدود سال ۱۳۱۷ و در منزل پدر امام صدر می‌شود . زمانی که امام صدر یک نوجوان مدرسه‌ای ده ساله بود و امام خمینی یک مدرس فاضل حدود ۳۵ ساله. امام صدر آن زمان «آقا موسی» خوانده می‌شد و امام خمینی «حاج آقا روح‌الله». مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری مجدد حوزه علمیه قم تازه دار فانی را وداع گفته بود و مرحوم سید صدرالدین صدر، به عنوان وصی و جانشین ایشان ریاست حوزه را بر عهده گرفته بود و طبیعتا فضلایی همچون “آقا روح الله” رفت و آمد زیادی به این منزل می‌کردند و مرحوم پدر امام صدر هم توجه خاصی به “حاج آقا روح الله” داشتند.

۳)  “آقا موسی” جوانی بود که به دلیل حضور در خاندان فقاهت بیشتر از همه تحت تاثیر افکار پدر‌شان بودند و هرگز نمی‌توان گفت ذوب در امام خمینی بوده. با وجود بهره‌مندی از دروس امام خمینی اما دارای افکار مستقلی بود. مانند شهید بهشتی و آیت الله مکارم ملازم(شاگرد خاص) درس آیت الله محمد محقق داماد محسوب می‌شد، همانگونه که مرحوم منتظری و مرحوم لنکرانی به ملازمت در درس امام خمینی مشهور بودند.

۴) فعالیت‌های امام صدر در لبنان را نمی‌توان متاثر از فعالیت‌های امام خمینی دانست چرا که اساساً قبل از شروع جرقه‌های انقلاب آغاز شده بود، و امام صدر  هم مانند بسیاری در تاریخ و مانند امام خمینی این گوهر اسلام ناب را از فرهنگ اهل‌بیت دریافت کرده بود.

۵) اما نگاهی به‌ اندیشه‌های امام صدر کاملاً این حقیقت را که برخی هرگز نخواسته اند ببنید آشکار می‌کند که در افکار کاملاً هم اندیشه‌ی امام راحل بودند. «عدم جدایی دین از سیاست»، «ساختن جامعه مدنی صالح»، «بازگشت به اصول و فرهنگ اهل بیت (ع)»، «تقریب مذاهب»، «نه شرقی و نه غربی»، «آزادی‌خواهی»، «ظلم ستیزی»، «مبارزه با استبداد»، «مقاومت در برابر اسرائیل و شر مطلق دانستن رژیم صهیونیستی»، «آزاد سازی قدس»، «فرهنگ شهادت»، «مبارزه طلبی»، «سازندگی و توسعه» و «گفتگوی ادیان و وحدت» همان چیزهایی هستند که خواست فکری هر دو بزرگوار محسوب می‌شوند و البته امام موسی صدر سالها قبل از انقلاب ایران، برای نهادینه سازی آن در لبنان تلاش فراوان کرده بودند. و البته نه فقط در آراء کلی بلکه در تکنیک‌ها هم امام موسی صدر و امام خمینی هم عقیده بودند که باید تکیه بر مردم داشت.

۶) اختلافات بسیار جزئی در این امور خلاصه می‌شد که به طور مثال امام صدر مخالف انتشار اولین پیام امام خمینی به حجاج در سال ۴۳ بود و یا امام صدر تعامل بسیار نزدیکی با سران عرب منطقه مثل ملک حسن و ملک حسین و انور سادات و حسنی مبارک داشتند که امام خمینی به طور کل مخالف این نوع رفتار‌ها بود و چند مصداق بسیار جزئی تر مبارزاتی.

۷) اما عمق آزادگی و اشتراک هدف هر دو بزرگوار بسیار فراتر از این حرفها می‌شد. امام راحل همیشه به حمایت از فعالیت‌های امام صدر می‌پرداختند و  اولین مرجعی بودند که مقلدینش اجازه یافتند بخشی از وجوهات شرعی را صرف راه امام صدر کنند.

۸) از آن سو هم  امام موسی صدر از همان آغاز حرکت عظیم امام خمینی در ۱۵ خرداد ۴۲ همچون سایر علما حمایت قاطع خود را اعلام داشتند و تا آخرین لحظه هم این حمایت  ادامه داشت اما افسوس که نبود تا نتیجه‌ی به ثمر نشستن انقلاب “آقا روح الله” که آرزوی‌ش بود را ببیند.
گوشه‌ایی از تلاش‌های ایشان  برای انقلاب ایران به این شرح است :

• تلاش‌های بین‌المللی برای تأمین امنیت امام راحل در ترکیه و انتقال ایشان به عتبات عالیات؛
• حمایت مستقیم مادی و معنوی از مبارزین ایرانی مستقر در لبنان از سال ۱۳۴۳ به بعد
• دیدار با شاه در زمستان ۱۳۵۰ به درخواست برخی اعاظم انقلاب به منظور جلوگیری از اعدام برخی جوانان مبارز و نیز آزادسازی آقای هاشمی رفسنجانی؛
• تأمین فضای عملیاتی مناسب در سوریه برای مبارزین ایرانی در دوران حافظ اسد؛
• تأمین اطلاعاتی امام راحل و بزرگان انقلاب در نجف و ایران؛
• فراهم‌سازی زمینه‌های آموزش نظامی گروه کثیری از جوانان ایرانی در لبنان و سوریه؛
• دعوت از امام راحل برای هجرت به لبنان در دی ۱۳۵۲ پس از ازدیاد فشار بعث عراق بر ایشان؛
اولین کسی بودند که در بهمن ۱۳۵۲ به آیت الله خمینی لقب امام دادند! (گفتگو با روزنامه المحرر لبنان
• برپایی مراسم باشکوه تشییع، تدفین و ترحیم مرحوم دکتر علی شریعتی در دمشق و بیروت؛
• برنامه‌ریزی انجام اولین مصاحبه امام خمینی با مطبوعات مهم جهان، با ارسال لوسین ژرژ نماینده روزنامه فرانسوی لوموند در بیروت به نجف؛
• تشویق برخی اعاظم نجف اشرف جهت اتخاذ مواضع قوی‌تر در حمایت از امام خمینی؛
• تشویق  سران جهان عرب جهت ابراز همدلی و همگامی با انقلاب اسلامی ایران

۹) به نظرم زیباترین تحلیل را پیرامون علت ربوده شدن امام موسی صدر، دکتر چمران بیان کرده +

۱۰) نکته‌ی آخر و درد آور اینکه علی‌رغم اهتمام جدی و فعالیت‌های عملی امام راحل و ره‌بر انقلاب برای روشن شدن معما و آزادسازی امام موسی صدر، اما متاسفانه هیچ کدام از رجال دولتی ایران کارنامه‌ی قابل قبولی برای عملی شدن این مهم نداشته اند و از آن دردآورتر اینکه شخصیت‌هایی همچون مرحوم منتظری پیگیری قضیه‌ی امام صدر را به نفع امریکا می‌دانستند! و دولت آقای خاتمی هم عملکردشان مورد انتقاد خواهر امام صدر بوده و متاسفانه در دولت آقای احمدی نژاد هم وضعیت تغییری نکرده است، اما شاید حالا و با این انقلاب لیبی، امام ۸۲ ساله‌ی ما ….

غارتگران سومالی در راه تخریب لیبی

شهریور ۳ام, ۱۳۹۰ دسته زیربنایی, وقایع اتفاقیه | ۵۶ دیدگاه »

 

۱) وقتی در سده‌ی دهم میلادی ایرانیان متمدن به سرزمینی زیبا و دیدنی در شرق آفریقا به اسم “الصومال” رسیدند، شروع کردند به آبادانی و در آنجا شهری بزرگ ساختند به اسم “مقعد الشاه” که حالا “موگادیشو” خوانده می‌شود و پایتخت کشور سومالی ست. “موگادیشو” در ۳۰ کیلومتری اقیانوس هند بود و بازرگانان ایرانی علاوه بر شهرسازی آنچنان در خصوص ساخت زیربناهای دریایی آنجا کوشش کردند که هنوز هم بعد از گذشت تحولات تاریخی فراوان، اکثر واژه‌های مربوط به این صنعت در سومالی برگرفته از کلمات ایرانی هستند. آنها مانند من و تو به بندر، بندر می‌گویند و به دریا، دریا.

۲) اما وقتی در قرن ۱۸ یا ۱۹ پای مردمانی از ایتالیا به آنجا باز شد، اول از همه سراغ معادن ذغال سنگ شاخ افریقا رفتند و نه تنها مانند تشنه‌ایی که تازه به آب رسیده باشد شروع کردند به مکیدن ثروت سیاهان سومالی بلکه وقتی بعد از مکیدن، تفاله‌ی  این تن ضعیف را به پادشاهی بریتانیا تحویل دادند آنها علاوه بر چپاول باقی‌مانده تنها ثروت این کشور، آینده بچه‌های سیاه سومالی را آنچنان تیره و تار کردند که کمتر آدمی پیدا می‌شد  به فردای سومالی امیدی داشته باشد.
و چه عجیب شک برانگیز است اینکه اکثر مستعمرات بریتانیای کبیر، همچنان یا به اختلافات مرزی با همسایگانشان مشغول‌ند و یا با گروه‌های منحرف مشهور به اسلام‌گرایی (!!!) دست و پنجه نرم می‌کنند. حکایت‌ آشنایی است قصه‌ی مردمانی که زیر پای تئوری تفرقه بینداز و حکومت کن، دارند له می‌شوند.

ولی ایکاش این  قصه‌ی پرغصه به همین‌جا ختم می‌شد و امید‌ی که “اتحادیه‌ی محاکم اسلامی” با سرکوب “الشباب” و دستآورد مقداری امنیت بعد از تازه فقط ۵۰ سال استقلال از زیر یوغ استعمار برای مردم ایجاد کرده بود ناامید نمی‌شد. اما قضیه به همینجا ختم نشد، اواخر قرن بیست، اتیوپی با حمایت کامل ایالات متحده چنان سومالی را درهم کوبید که دیگر تمام امید‌ها ناامید شد و همگان منتظر وقوع فاجعه‌ی انسانی شدند و شد آنچه نباید می‌شد.

**************

۳) این روزها که اخبار سقوط دیکتاتور سبز لیبی را دنبال می‌کنم ناخودآگاه یاد  فروردین سال ۸۲ و سقوط صدام می افتم. آن زمان از سقوط بزرگ‌ترین قاتل هموطنانمان آنچنان خوشحال بودیم که حتی در خیابان‌ها شیرینی پخش می‌کردیم اما غافل از آنکه این خوشحالی برای ما شاید تا همیشه شیرین باشد اما برای ملت عراق آغاز یک دوره‌ی سیاه دیگر است.

و باز هم تکرار تاریخ، عراق و لیبی هر دو نفت دارند و نیز بهانه‌ی خوبی به اسم عدم دمکراسی، درست مانند سومالی که روزگاری ذغال سنگ داشت و بهانه‌ی خوبی به اسم “عدم آبادانی“. جبر روزگار این بود که باید “استعمار” می‌شد و حالا هم دلسوزان نگران آینده‌ی لیبی هستند. شاید سالها بعد کسانی با شنیدن کلمه‌ی “تلاش برای دمکراسی” و “حقوق بشر” همان احساسی به‌شان دست دهد که ما حالا با شنیدن کلمه‌ی “استعمار” !

۴‌) شاید بی‌ربط با نوشته‌ی بالا به نظر برسد اما من، حالا که این حوادث منطقه و وقایع بهار عربی را می‌بینم بیشتر درک می‌کنم که چرا امام خمینی “تسخیر سفارت امریکا” را “انقلاب دوم” و “انقلابی بزرگ‌تر” از انقلاب اول نامید. شاید حلقه‌ی مفقوده‌ی خیزش‌ ملت‌ها همین‌جا باشد.
تا زمانی که دست غرب از کشوری کوتاه نشده باشد، شاید پایان دیکتاتوری اتفاق بیُفتد اما آغاز دیکته‌ شدن تئوری‌های غرب است و باز این مردم نیستند که برای خودشان تصمیم می‌گیرند.

صفحه 2 از 212