وکیلانه مهر ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای مهر, ۱۳۹۰

خانه‌ی مردم؛ از دغدغه‌ی بزرگِ آقا روح الله تا اقدام دکتر احمدی‌نژاد

مهر ۱۷ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, زیربنایی | ۸۳ دیدگاه »

 

۱) این چند خط را باهم با دقت بخوانیم:
“در رژیم منفور پهلوی مسئلۀ مسکن یکی از مصیبت‌بارترین مشکلات اجتماعی مردم ما بود. بسیاری از مردم در اسارت تهیۀ یک قطعه زمین و داشتن یک لانه بودند، و چه بسا تمام عمرشان را زیر بار بانکها و سودجویان و غارتگران به سر می‏‌بردند تا بتوانند پناهگاهی را برای خود و فرزندانشان دست و پا کنند. قشر عظیمی از مستضعفان جامعه هم بکلی از داشتن خانه محروم بودند و در زوایای بیغوله‌‏ها و اتاقک‌های تنگ و تاریک و خرابه‏‌ها به سر می‏‌بردند؛ و چه بسا قسمت مهمی از درآمد ناچیزشان را بایستی برای اجارۀ آن بپردازند؛ و این میراث شوم برای ملت ما باقی مانده و اکنون جامعۀ ما با چنین مصیبتی دست به گریبان است. نظام اسلام چنین ظلم و تبعیضی را تحمل نخواهد کرد؛ و این از حداقل[حقوق]هر فرد است که باید مسکن داشته باشد.
مشکل زمین باید حل شود و همۀ بندگان محروم خدا باید از این موهبت الهی استفاده کنند.
همۀ محرومان باید خانه داشته باشند. هیچ کسی در هیچ گوشۀ مملکت نباید از داشتن خانه محروم باشد. بر دولت اسلامی است که برای این مسئلۀ مهم چاره‏ای بیندیشد، و بر همۀ مردم است که در این مورد همکاری کنند.”

این فقط چند خط از نامه‌ی دردمندانه‌ی حضرت امام خمینی‌ است به منظور افتتاح حساب شماره ۱۰۰، برای خانه دار شدن مردم؛ تنها دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی! توصیه می‌کنم متن نامه را حتما بخوانید(+)، با توجه به تاریخ نگارش آن و روح حاکم بر نامه، به خوبی می‌توان دریافت که مساله‌ی مسکن از چه جایگاه عظیمی در تفکرات بنیانگذار جمهوری اسلامی برخوردار بوده است.

۲) در چند جای قانون اساسی به مساله‌ی مسکن اشاره شده اما در اصل ۳۱ به صراحت تاکید شده : “داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر فرد و خانواده ایرانی است. دولت موظف است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را فراهم کند.” (+)

۳) در یکی از برنامه‌های راز(+) در ماه مبارک رمضان، استاد حسن عباسی(+) به مساله‌ی بسیار مهم “کاداستر(+)” اشاره‌ایی داشتند که توصیه می‌کنم حتما از اینجا(+) آنرا مطالعه کنید. چیکده‌ی مباحث ایشان این می‌شود که هر ایرانی حق مسلمی دارد به اسم سرانه‌ی زمین! اگر مساحت ایران را تقسیم بر جمعیت کنیم، عددی به دست می‌آید که آن عدد حق مسلم هر ایرانی است از سرزمین ایران که اولاً مردم باید از این حق مسلم خودشان آگاه باشند. در ثانی دولت موظف است این حق مسلم را به رایگان در اختیار مردم قرار دهد!

خوب که چی؟) همه‌ی اینها را ذکر کردم تا بگویم چیزی به اسم “سرپناه، خانه یا مسکن” مساله‌ای ست بسیار مهم و حیاتی و حقی است که بنا به دلایل بالا برای هر کدام از ما مسلم است.  اما متاسفانه نگاهی به گذشته نشان می‌دهد که برای تحقق این حق، به هیچ عنوان کار قابل قبولی صورت نگرفته و بعد از ۳۲ سال، اکثر وضعیتی که امام خمینی در آن نامه ذکر کرده دقیقاً همچنان پابرجاست!

برای اطلاع از جریان این عکس روی آن کلیک کنید

با شروع دولت نهم، دکتر احمدی‌نژاد که نماد بازگشت به گفتمان امام خمینی بود، توجه بی‌نظیری به مساله‌ی مسکن داشتند. اما سهل‌انگاری دولت‌های گذشته باعث شده بود تا این معضل به‌گونه‌ایی ریشه دار شود که مواجه با آن کار ساده‌ایی نباشد. آنقدر این معضل ریشه دار بود که  با شروع اقدامات دولت، برخی معتقد بودند دست زدن به این مشکل و ورود به آن، سبب به هم ریختگی اقتصادی کشور می‌شود!

دولت نهم وارد شد و تا سال ۸۷ عملاً چیزی تغییر نکرد. اما از سال ۸۷ به بعد قیمت مسکن ابتدا راکد شد و سپس رو به سقوط نهاد و با اجرای طرح “مسکن مهر” و شروع واگذرای‌ها همچنان این سقوط قیمت ادامه دارد و قیمت‌های حالا حاضر در اکثر نقاط کشور به هیچ عنوان قابل مقایسه با قبل نیست.

پیرامون مسکن حرف گفتنی زیاد است. اما مهم و خوشحال کننده اینکه دولت به این اقدامات اکتفا نکرده و به نظر شخص دکتر احمدی نژاد همچنان هم قیمت مسکن بالاست(+) و دولت به دنبال آن است که این قیمت هنوز هم پایین‌تر بیاید. به طور کلی می‌توان گفت هر چند اقدامات دولت نهم و دهم در خصوص اهتمام به مشکل مسکن نسبت به دولت‌های قبلی بی‌نظیر بوده اما این اقدامات فقط در مورد قیمت مسکن است و آن‌هم برای بخشی از جامعه واِلا همچنان خانه دار شدن برای بسیاری یک رویاست! و از این مهمتر قضیه اجاره نشینی است که هم دارای مشکلات و معضلات فراوانی است و هم اجاره‌بها رو به افزایش است و تغییری نکرده و عملاً برای آن فکری نشده است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 • داشتم با خودم فکر می‌کردم اگر دولت اصلاحات یک دهمِ یکی از طرح‌هایی مثل سهمیه‌بندی سوخت، مسکن مهر، افزایش حقوق بازنشستگان، بیش از هشتاد سفر استانی و … را انجام داده بود با توسل به آن به مخالفان خودش اجازه‌ی نفس کشیدن هم نمی‌داد!

چند خط درد و دل؛ چرا فحش؟ چرا هر چه رکیک‌تر مقبول‌تر ؟

مهر ۱۵ام, ۱۳۹۰ دسته سایبر نوشت, سبك زندگي اميرعلي, همینجوری نوشت | ۵۲ دیدگاه »

نمی‌دونم به‌خاطر شرایط شغلی‌م  و درد و دل‌های فراوان روزانه‌ایی که می‌شنوم هست که این اخلاق رو دارم یا به خاطر عزت نفسی‌است که برای خودم قائل هستم و حاضرم سر اون جونم رو هم بدم. به هر حال دلیل‌ش رو نمی‌دونم ولی خوب می‌دونم این اخلاق جزء لاینفک منه. اکثر دوستان حقیقی و مجازی‌م می‌دونن که به هیچ عنوان اهل درد و دل کردن نیستم و از بیان مشکلات خودم برای دیگران به شدت اکراه دارم. یعنی اصلاً نمی‌تونم تصور کنم چرا برخی‌ها بجز برای خدا درد و دل می‌کنن؟!

نِمود این خصوصیت روحی‌م در این چندین و چند سال وبلاگ‌نویس‌م هم بُروز داشته. علی‌رغم اینکه می‌گن بهتره‌ نیمی از مطالب وبلاگ رو برای دل خودت و نیمی دیگه رو برای مخاطب بنویسی، هیچ وقت نشده که مطلبی رو برای دل خودم بنویسم. معمولاً‌ یک سوال رو در نظر می‌گیرم و در حد توان خودم چیزی می‌نویسم که به نوعی پاسخ به یک سوال باشه و بتونه یک گره ذهنی رو باز کنه. اینها رو گفتم تا بدونید موضوعی که می‌‌خوام در موردش چند کلامی با شما حرف بزنم نه بیان یک مشکل شخصی هست و نه مثلاً اینکه ناراحت شده باشم از این موضوع یا خسته شده باشم و یا هر چیز دیگه. نه ! ابداً و به هیچ عنوان. فقط می‌خوام دور همی یه  واکاوی داشته باشیم از شخصیت برخی آدمها.

راستش اوائل برای منی که برای چشم‌های خودم بی‌نهایت ارزش قائل هستم، فوق العاده ناراحت کننده بود که هر روز صبح وقتی وبلاگ‌م رو باز می‌کنم با تعدادی کامنت فحش رکیک مواجه بشم و چشمانم به نفرت‌برنگیز‌ترین کلمات بیوفته. خیلی برام سخت بود و بارها اتفاق می‌افتاد که بعد از ورود به وبلاگ بلافاصله خارج بشم و دچار سردرد!  اما بعد از گذشت مدت کمی کاملاً عادت کردم که بعد از هربار ورود به وبلاگ‌م اولین کار پاک کردن یک مشت کامنت فحش به خودم و خانوادم باشه. از شما چه پنهان کمی که گذشت ناراحت که نمی‌شدم هیچ، این کامنت‌ها منو خوشحال هم می‌کرد! وقتی می‌دیدم بعد از یک مطلب لااقل بخشی از طرف مقابلم چاره‌‌ایی جز فحاشی نداره، می‌گفتم به به؛ چه درست زدم به هدف! و مدت‌ها به این منوال طی شد.

اما، این روزها، دوباره حس خیلی بدی بهم دست می‌ده وقتی وبلاگ رو باز می‌کنم و با انبوه زشت‌ترین کلمات مواجه می‌شم. همین دیشب وقتی اومدم باز مثل روزهای اول، بلافاصله خارج شدم و دچار سردرد! نه از اینکه به خواهر و مادر و همسرم و هر کسی که فکر‌ش رو بکنید فحاشی می‌شه و نه حتی از اینکه من برای چشمانم ارزش قائلم و اینها به زور چشمان من رو آزار می‌دن و نه حتی از هیچ چیز دیگه. فقط ناراحتم! و به شدت نگرانم! برای کسانی که این کار رو می‌کنن.

می‌تونم درک کنم کسی رو که در حین صحبت‌کردن به علت ناراحتی کلمه‌ی درشتی از دهن‌ش بیرون بیاد، حتی می‌تونم درک کنم کسی رو که لحن کلامش رکیک باشه و با همون لحن مفاهیمی رو برسونه ولی به هیچ عنوان نمی‌تونم درک کنم چه اتفاقی می‌وفته که یک نفر بعد از خوندن یک مطلب، به سراغ بخش نظرات‌ش می‌ره و چند کلمه فحش نثار نویسنده‌ش می‌کنه؟ برای چی؟ به چی می‌خواد برسه؟ چه فکری می‌کنه؟ در ذهن این آدم چه اتفاقی میوفته؟

باز اگر وبلاگ‌م یک وبلاگ کم نظر و یا وبلاگی با نظرات یکدست بود شاید یک چیزی! اما معمولا در تمام پست‌های وبلاگ‌م بحث‌های فراوانی بین مخالفین و موافقین وجود داره، خوب اونی که بدش میآد می‌تونه مثل بقیه مخالفت یا موافقت کنه بعد چند تا فحش هم بده. اما چرا فقط فحش؟!‌ واقعاً چرا؟

واقعیت اینه که من نگران این آدم‌ها هستم. نگرانم برای کسانی که ادعا دارند از پلیدی بدشون میاد  ولی در عمل از هیچ کار قبیحی ابا ندارند. من فوق العاده نگرانم برای وضعیتی که این آدم‌ها رو به اینجا می‌کشونه تا سلاحی بجز توهین نداشته باشند. نگران کسی هستم که اون طرف پشت سیستم‌ش نشسته و نه خدا، نه وجدان و نه حتی ارزش شخصیتی خودش رو در حدی نمی‌دونه که مانع این کارش بشه. نگران تکثیر کسانی هستم که هیچ ترمزی روی خودشون ندارن و هیج حد و مرزی نمی‌شناسند.

از اون بدتر یه چیز دیگه‌اس. یک اتفاق زشت که همه‌ی ما بدون تعارف می‌دونیم جامعه‌ی مجازی ما به اون گرفتاره. من در لبنان، در سوریه، در ترکیه و حتی در همین تهران به صورت حضوری و در فضای مجازی به صورت مجاز؛ با مسیحیان، یهودیان و حتی لایک‌های متعصب فراوان غیرایرانی مواجه شدم و مکرر با اونها به بحث نشستم، حتی اونی که به هیچ چیز و هیچ کس اعتقاد نداشته برای خودش ارزش قائل بوده و، ولو در اوج عصبانیت هر حرفی رو نزده اما چرا بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی؛ در مقام مخالفت با این نظام هیچ حد و مرز اخلاقی رو قائل نیستند و ما در همین فضای مجازی متاسفانه و شوربختانه می‌بینم هر کس رکیک‌تر حرف بزنه، بیشتر با اقبال مواجه می‌شه؟‌ واقعاً چرا؟‌

به نظر شما این یک مشکل نیست؟ نباید برای این فکری کرد؟

در بیان اقسام محرم و نامحرم به روایت کلثوم ننه !

مهر ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, ره‌بر حکیم انقلاب, لبخند امیرعلی‌‌ | ۷۸ دیدگاه »

.

کسانی که نامحرمند : اول “عمامه به سر” اگر چه کوچک و کمتر از پانزده سال داشته باشد؛ ولی عمامه هر چه بزرگتر باشد صاحب آن بیشتر نامحرم است! و “طالبان علم”، در هر لباسی باشند. دیگر، “علما” و “پیش‌نمازان” و “خدام مساجد” و “روضه خوان” و “واعظ” و “تاجر” و کسانی که به حج رفته باشند. دیگر، “موذن”. و واجب است این چند طایفه اگر محرم نسبی هم هستند مانند شوهر یا پسر خود و عمو یا پسر برادر و پسر خواهر و دایی و حتی شوهر خود!، زن از آنها بگریزد! و اجتناب نماید واِلا گناه کرده.

اما آنانکه محرمند : یهودی براق فروش، سبزی فروش، زردک فروش، بزاز، پنبه عوض کن، طبیب، رمال، دعانویس، جادوگر، مطرب، نقاره چی، سرناچی، عمله، کلاه به سر!‌، گلوبند فروش، و “دده بزم آرا” فرماید: “اگر یهودی براق فروش باشد و اتفاقاً او دعانویس هم باشد، به اندازه‌ایی محرم است که تا هم فیها خالدون! و اجتناب از او فعل حرام و جزء گناهان کبیره باشد بلکه این مرد اگر به خانه وارد شود باید احترامات او را به جا و حاجتش را برآورد‍.

 در بیان اوقاتی که نماز ساقط و ترک آن واجب است !
اول در شب‌های عروسی، دوم در حضور ساززن و نقاره‌چی، سوم وقتی که زن خویشان خود را در حمام ببیند لازم است که ترک نماز کند و حالات شوهر خویش را به خویشان گوید. چهارم روزی که به موعظه شنیدن رفته‌باشد. پنجم روزی که جامه نو پوشیده‌باشد و ترسد که خرد و ضایع شود، در این صورت خاله جان آقا ترددی دارد و گفته که ترک نماز مستحب است نه واجب و این قول خالی از قوه نیست. ششم روزی که زن، زینت عید کرده‌باشد یا به عروسی رفته یا زنی که شوهرش در سفر مانده‌باشد. و این قول اجماعی است و در چند جای دیگر هم وجوب ترک نماز را نوشته‌اند که چون سندش ضعیف بود و اختلاف داشت ایراد نشد.

بخش‌هایی از کتاب “کلثوم ننه” صفحات ۹۳ و ۹۴ +


اشاره:  ره‌بر معظم انقلاب  در رابطه با کتاب کلثوم ننه به نوشه آقا جمال خوانساری می‌فرمایند:
« مسئله دیگر، مبارزه‌ با خرافات است. در کنار ترویج و تبلیغ معارف اصیل دینى و اسلام ناب، باید با خرافات مبارزه کرد. کسانى دارند روزبه‌روز خرافات جدیدى را وارد جامعه‌ ما مى‌کنند. مبارزه با خرافات را باید جدى بگیرید. این روش علماى ما بوده. مرحوم آقا جمال خوانسارى، عالم معروف، مُحشىّ شرح لمعه – که حاشیه‌هاى او را در حواشى شرح لمعه‌هاى قدیم دیده‌اید. نمى‌دانم حالا هم چاپ مى‌شود یا نه. پسر مرحوم آقا حسین خوانسارى (که پدر و پسر از علما و برجستگان تاریخ روحانیت شیعه‌اند) – سیصد سال پیش براى اینکه خرافات را برملا کند، کتابى به نام «کلثوم ننه» را نوشت، که الان هست. بنده چاپ‌هاى قدیمش را داشتم و اخیرا هم دیدم مجددا چاپ شده است، که چاپ جدیدش را هم براى من آوردند.
ایشان با زبان طنز، معروف‌ترین خرافات زمان خودش را به زبان فتواى فقهاى زنان درآورده و مى‌گوید زنان پنج فقیه بزرگ دارند! یکى‌اش، کلثوم ننه است! یکى، دده بزم‌آراست! یکى، بى‌بى‌شاه زینب است! یکى، فلان است. آن وقت از قول اینها مثلا در باب محرم و نامحرم، در باب طهارت و نجاست و در باب انواع و اقسام چیزها، مطالبى را نقل مى‌کند. یعنى عالم دینى به این چیزها مى‌پردازد. ما خیال مى‌کنیم اگر با یک مطلبى که مورد عقیده‌ مردم است و خرافى و خلاف واقع است، مقاومت کردیم، بر خلاف شئون روحانى عمل کرده‌ایم؛ نه، شأن روحانى این است.» +

یک + ۹ نکته پیرامون طرح خائنانه‌ی کشور مستقل فلسطین

مهر ۶ام, ۱۳۹۰ دسته سیاست خارجی, قبله‌ی اولمان!, وقایع اتفاقیه | ۷۱ دیدگاه »

 

یکی از مسائلی که این‌روزها در موردش زیاد می‌شنویم، بحث ِ پیشنهادِ پذیرش کشور مستقل فلسطینی توسط سازمان ملل است. این طرح توسط محمودعباس(+) رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین(+) مطرح شده و مدتی است مهمترین نکته راجع به سرزمین‌های اشغالی بحث پیرامون این مطلب است که موافقان و مخالفان فراوانی دارد(+). بخصوص بعد از سخنرانی احساسی(+) و نمایش مانند محمود عباس در سازمان ملل، این شخص در نظر برخی‌‌ها تا حد یک قهرمان پیش‌رفت!
تقریباً می‌توان گفت هم‌اکنون جو غالب ِ اکثر دور گودنشینان و کسانی که از دور دستی بر آتشِ قضایای فلسطین دارند موافقت کامل با بیان این طرح است. هر چند به جد معتقدم این افراد یکی به دلیل پس‌زمینه‌‌های ذهنی مبنی بر وجود کشوری به نام اسرائیل است که موافق این طرح شده‌اند و دیگر به دلیل غیرانقلابی بودن این طرح است که موافق‌ش شده اند!
اما به راستی چرا افرادی با اینکه ‌می‌دانند اوباما گفته این طرح را وتو می‌کند(+)، از آن حمایت می‌کنند؟ اهداف واقعی این طرح چیست؟  فراتر از رویا‌پردازی و احساسات در خصوص این طرح چه باید گفت؟ حقیقتاً اگر نخواهیم بدبینانه نگاه کنیم و بگوییم پشت پرده،‌ لااقل عواقب طرح چنین بحثی چیست؟ سوابق بیان چنین طرح‌هایی چه نکاتی را برای ما روشن می‌سازد؟

چون بحث راجع به این موضوع و سوالات بالا به مقدمه و مواخرات فراوانی نیاز دارد، بهتر دیدم که نکاتی را به صورت موردی بیان کنم و در آخر نتیجه‌ را برعهده‌ی خواننده‌ی این سطور بگذارم:

۱) دزدهای جنایت‌کار و خطرناکی به بهانه‌ی مهمانی وارد یک خانه شده‌اند. ساعتی بعد از ورود به خانه، اسلحه‌های خود را بیرون می‌آورند و شروع به تهدید و جنایت می‌کنند. تعدادی از افراد خانواده‌ی میزبان (زن باردار، کودک شبرخواره، پیرمرد ۸۰ ساله) به طرز فجیعی کشته می‌شوند. تعدادی دیگر گرفتار شده و به بند کشیده می‌شوند. تعدادی به سوی حیاط خانه  و خیابان فرار می‌کنند و مقداری دیگر از افراد خانواده درون اتاق‌ها باقی می‌مانند. آنها که توانسته‌اند به حیاط فرار کنند قضیه را به پلیس اطلاع می‌دهند اما در عین ناباوری پلیس از دزد‌ها حمایت می‌کند و می‌گوید آنها حق دارند در خانه بمانند و ما آنها را صاحب خانه می‌دانیم(+)! همین امر باعث می‌شود دزد‌ها جسارت بیشتری پیدا کنند و هر روز جنایت کنند. گروهی که در خانه مانده‌‌اند با کمترین امکانات مقابل دزد‌ها ایستادگی کرده و هر روز کشته می‌دهند.
در این میان همیشه دقیقا درست وقتی افکار عمومی مردم بر علیه دزدها فعال می‌شود و گروه باقی مانده در خانه به پیروزی‌هایی دست پیدا می‌کنند و دزدها در ضعیف‌ترین موقعیت خود به سر می‌برند، یک عده از همین افرادی که بیرون از خانه یا در حیاط هستند طرحی ارائه می‌دهند که بیایید خانه را نصف کنیم! نصف مال ما و نصف مال دزدها! (البته آن نصفی که دارند داخل‌ش می‌جنگند مال دزدها و حیاط مال ما!)

۲) این خلاصه‌ایی بود برای تقریب به ذهن از حوادثی که سالهاست در فلسطین اشغالی دارد اتفاق می‌افتد. اسرائیلی‌ها ۶۰ سال پیش به بهانه‌ی مشکوک هولاکاست که توسط اروپایی‌ها اتفاق افتاده کشور مستقل فلسطین را اشغال کردند و کشوری جعلی به نام اسرائیل به وجود آوردند. تحت حمایت کامل مدعیان آزادی و حقوق بشر انواع و اقسام هولناک‌ترین جنایت‌ها را انجام داده و می‌‌دهند. در مقابل مردمان مظلوم فلسطین قریب ۴۰ سال به هر راه دیپلماتیکی که می‌شد متوسل شدند اما کوچکترین سودی نبردند!

۳) تا اینکه حدود ۲۴ سال قبل بر اثر یک حادثه‌ی هولناک رانندگی در جنوب غزه، به این نتیجه رسیدند تنها راه مقابله با اسرائیل مقابله‌ی تن با تانک است! سنگ به دست گرفتند و انقلابی به اسم انتفاضه‌ی اول به راه انداختند. حدود ۴ سال رژیم صهیونیستی با خطرناک‌ترین اتفاق مواجه شد. اسرائیل به وحشت افتاد و به خود لرزید اما فکر نابی کرد! توسط یه عده ساده لوح طرح به اصطلاح صلحی  را مطرح کرد و مذاکرات سازش در مادرید را به راه انداخت و با این کار فلسطینیان به پا خواسته را در حالت نه جنگ نه صلح قرار داد و ضمن گرفتن امتیازات فراوان از آنها و پذیرش ضمنی اسرائیل کوچکترین سودی به فلسطینیان نرسید و حاصل آن تنها سست شدن مبارزان و تحت فشار قرار گرفتنشان شد.

۴) گذشت ده سال از آن تاریخ، نشان داد که همه تلاشهاى حامیان صهیونیسم در جهان، براى نجات رژیم اسرائیل از فشارهاى ناشى از مبارزات مسلمانان بوده و آنچه را که به مذاکره‏ کنندگان فلسطین وعده داده بودند، سرابى بیش نبوده است. این امر بعلاوه‌ی ۴ دلیل دیگر(+) موج دوم انقلاب مبارزان مایوس از همه‌جا را رقم زد و انتفاضه‌ی دوم به وقوع پیوست!

۵) رژیم اسرائیل از زمانى که رسماً توسط سازمان ملل تأیید شد – یعنى بیش از نیم قرن قبل – تا سال قبل از انتفاضه‌ی دوم یکّه‏ تازى مى‏ کرد و هیچ چیز و هیچ کس جلودارش نبود؛ ولى مقاومت اسلامى لبنان که مرکّب از چند هزار جوان مسلّح به سلاح ایمان است، خواب این رژیم و حامیانش را پریشان کرد. این جوانان عزیز بدون دادن هیچ‏گونه امتیازى به اسرائیل، آن رژیم غاصب را با خوارى از جنوب لبنان بیرون کردند. پیروزى این عزیزان، چراغ راهِ دیگر مبارزان مسلمان شد و امروز شاهد انتفاضه مسجدالاقصى‏ هستیم که از نوع مقاومت اسلامى لبنان در ابعادى وسیع است.(+)

۶) نسخه‌ی موفق حزب الله که برای اولین بار در جنگهای ۳۳ روزه و ۲۲ روزه موفق شده بود اسرائیل را برای همیشه از لبنان بیرون براند، خط بطلانی بر اندیشه‌های به اصطلاح صلح و مذاکره با اسرائیل کشید و نشان داد تنها راه دستیابی به حقوق حقه‌ی مردم مظلوم فلسطین مبارزه‌ی تن با تانک است.

۷) شاید دیدن همین امر باعث شدن مردمان فلسطین با اکثریت قاطع آراء به حماس رای بدهند تا آرمان آزادی فلسطین، در پرتو اندیشه‌های مبارزان تحقق یابد که این رای مردم منجر به خشم اسرائیل و شکل گیری زندان غزه شد که از کم و کیف آن همگی‌ آگاه هستیم!

۸)  این امر باعث شد تا به نوعی چراغ مبارزه با اسرائیل رو به افول رود. اما حالا که دوباره افکار عمومی ملت‌های انقلابی منطقه بر علیه‌ اسرائیل خروشیده و لانه‌های اسرائیل یک به یک در حال فتح شدن است و از نیل تا فرات فریاد الموت لاسرائیل بلند است و این رژیم و حامیان غربی‌ش در بدترین دوران به سر می‌برند(+)  باز یک عده خائن پیدا شده که احمقانه دم از طرح بارها شکست‌خورده‌ی کشور مستقل فلسطینی می‌زنند! طرحی که همه می‌دانند قطعاً توسط ایالات متحده وتو خواهد شد اما ساده لوحانه از آن دفاع می‌کنند!

۹) ایکاش فرصت بود تا از شخصیت محمود عباس نماینده‌ی خودخوانده‌ی مردم فلسطین بیشتر بنویسم(+ و +).  وی بر خلاف حماس به هیج عنوان برآمده از دمکراسی نیست و صرفاً کسی است که غربی‌ها ترجیح می‌دهند با سازمان او مذاکره کنند! ایشان باید جوابگو باشد ۲۱ سال دم از مذاکره زدن توسط سازمان متبوع‌ش چه سودی عائد مردمان فلسطین کرده که حالا از کیسه‌ی خلیفه می‌بخشد! و از سرزمینی که مردمانش حماس را نماینده‌ی خود می‌دانند می‌خواهد به اسرائیل باج بدهد تا وعده‌ی‌ کشور مستقل در سرزمین‌ خودشان را به او بدهند؟! و با توجه به اینکه همه می‌‌دانند این طرح وتو خواهد شد آیا باز بجز فشل کردن مردم مبارز، این طرح هدفی را دنبال می‌کند؟!

۱۰)  یاسر عرفات با تمام انتقادهایی که با آن مواجه بود وقتی به سازمان ملل رفت؛ در آخر سخنرانی‌ تاریخ‌‌یش لااقل بیان کرد در یک دستم زیتون و در دست دیگرم اسلحه دارم. کمک کنید نگذارید زیتون از دستم بیفتد! اما محمود عباس حتی همین یک مفهوم را هم نگفت! و فقط موقعیتی را فراهم آورد تا باز اسرائیل نفسی تازه کند و با قرار گرفتن مبارزان در حالت نه چنگ نه صلح از زیر بار فشار خارج شود! معلوم نیست چند بار باید از یک سوراخ گزیده شوند تا درس عبرتی برایشان باشد! هر ساعت که می‌گذرد اسرائیل روزی زمین دارد واقعیات را تغییر می‌دهد(+) آنوقت یک عده ساده لوح باز به راحتی دارند بازی می‌خورند یا شاید هم بازی می‌دهند!

فلسطین ناموس مسلمین است. شاید برخی اعرابِ مشکوک بتوانند قلیان به دست به تماشای پامال شدن ناموس‌شان در آغوش صهیونیست‌ها بنشینند. اما تا وقتی حتی یک نفر از فرزندان روح الله نفس می‌کشد هیهات که روش آزموده‌ شده و پیروزی آفرین انتفاضه تحت تاثیر طرح‌های احمقانه‌ی صلح‌چی‌های  ساده لوحی مثل محمود عباس ذبح شود. وعده‌ی خدا حق است و فلسطین آزاد می‌شود اما فقط با انتفاضه‌ی جوانان برومندش نه هیچ چیز دیگر!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 • حرفهای گفتنی پیرامون این موضع بسیار فراوان است و در متن بالا سعی شد فقط خلاصه‌ایی بیان شود، در ضمن کامنت‌های همین پست پاسخگوی سوالات احتمالی پیرامون این متن هستم.

صفحه 2 از 3123