وکیلانه آبان ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای آبان, ۱۳۹۰

باز باید بشینم و یک دل سیر گریه کنم

آبان ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, وکیلانه نوشت | ۴۲ دیدگاه »

 

۱)  دیروز تو یه جمع دوستانه بودیم که باز رگ آخوندیم گل کرد، از بقیه پرسیدم : "وقتی می‌گن "مومن"؛ اولین ویژگی که به ذهن‌تون میاد چیه؟" اول همه گفتن ول کن بابا، ولی وقتی دیدن قضیه جدیه هرکی نظرش رو گفت. یکی گفت: "پرهیزکاری". یکی  گفت: "شجاعت و نترس بودن". یکی دیگه گفت: "نماز خوندن" و خلاصه هرکسی یه چیزی گفت.
نوبت که به من رسید گفتم "مهربانی و لطافت"! گفتم به نظرم مومن قبل از هرچیز مهربان و دل‌نازکه. نه مهربانی به اون معنایی که ما در ذهن داریم، مهربانی به معنای وسیع‌تر. به نظرم مومن قبل از همه نسبت به خودش مهربان هست و برای مراقبت از خودش یه‌سری کارها رو  که می‌دونه هم این‌ور ضرر می‌رسونن هم اون‌ور رو انجام نمی‌ده. بعد از اون نسبت به دیگران مهربان و رئوفه. خیلی سریع‌ دلش می‌شکنه اما امکان نداره دلی رو بشکنه! مومن لجوج نیست، اون قدر دلسوز و با احساسات هست که  برخیا ممکنه فکر کنن پخمه‌اس! امکان نداره کسی درخواستی داشته باشه و ۳ بار از مومن بخواد و از دست‌ش بربیاد ولی انجام نده. مومن یعنی کسی که از غصه‌ی دشمن‌ش شب خواب‌ش نگیره؛  و خلاصه کنم مومن لطیفه، مثل شبنم، روی برگ یک گل، در صبح‌دم پاییز….

۲)  از اولین روزی که سر کلاس "پلیس علمی" تو پزشک قانونی جسد دیدم حدود ۳ سال می‌گذره. بعد از اون مرتب این ور و اون‌ور، تو کلانتری، تو زندان، تو دادگاه، تو بیمارستان و خیلی جاهای دیگه خون و خون‌ریزی و دعوا و جسد و قاتل دیدم. نمی‌تونم ادعا کنم واسم عادی شده، اما اعتراف می‌کنم این مسائل برام قبح سه سال قبل رو نداره.

از اولین روزی که یکی از اساتید، واسه کارآموزی، منو با یه پرونده‌ی طلاق آشنا کرد بیشتر از ۵ سال می‌گذره. بعد از موفقیتی که در اون کار داشتم و متاسفانه به خاطر تبحری که در درس مدنی ۵ (حقوق خانواده) پیدا کرده بودم و نمره‌ی ۱۹ و نیمی که از سخت‌گیر‌ترین استاد گرفتم، از طریق دوستان، جهت مشاوره با پرونده‌های فراوانی در خصوص طلاق و خانواده درگیر بودم. خدا رو شاهد می‌گیرم دقیقاً برعکس مسائل جزایی، نه تنها "طلاق"، هیچ‌گاه برام عادی نشده بلکه روز به روز بیشتر به قبح این امر پی می‌برم و باور کنید هر ساعت که می‌گذره بیشتر از ساعت قبل با شنیدن این کلمه‌ی لعنتی تنم به لرزه می‌وفته. اول فکر می‌کردم چون خیلی پاستوریزه هستم این مساله برام وحشتناکه ولی حالا بعد از اینهمه سال چرا اسم "طلاق" لرزه بر اندامم می‌ندازه؟‌

۳) قتل و خون‌ریزی معمولاً محصول یک لحظه عصبانیت هست، اما این طلاق، این طلاقِ لعنتی یک پروسه‌است و من، هیچ وقت نتونستم بفهمم چی می‌شه دو نفری که شب‌ها (!!) و روزهای  زیادی در کنار هم بودن، به اینجا می‌رسن که پای برگه‌ایی رو امضاء کنن که در اون لحظه یعنی تا آخر عمر نمی‌خوام ببینمت….

به خدای ناز مومنین قسم، هنوز جرات نکردم نزدیک پرونده‌ایی بشم که پای بچه در اون باشه…. و باز به همین خدای نازنین قسم، هر بار در پرونده‌ایی بودم که شکست خورده تا خود صبح گریه کردم و باز امشب، بعد از سه ماه تلاش،‌ هیچ کاری برای "محمد‌" و "زهرا" نتونستم بکنم، اومدم اینجا، این‌ها رو نوشتم و حالا دارم می‌رم یه گوشه گیر بیارم؛ می‌خوام تا خود صبح گریه کنم.
و شکایت کنم، از دست خیلی‌ها، می‌خوام بگم آخداجون، من به اسلام اینها کافرم، به اسلام خیلی‌ها کافرم…. حرفی هست؟….
اصلاً می‌شه دشمن اسلام اونهایی باشم که کوچک‌ترین نقشی در افزایش طلاق دارن و شب‌ها خواب‌‌شون می‌گیره؟

“مهار نشده” دقیقاً‌ همان اتفاقی است که باید در سیما بیفتد نه در سینما

آبان ۱۶ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, سیاست خارجی, سینما نوشتنی‌ها | ۵۵ دیدگاه »

 

بگذارید همین اول سنگ‌هایمان را باهم وا بکنیم، قصد داشتم تیتر این نوشته را "مهار نشده ببینید تا احساس غرور کنید" قرار بدهم. یعنی که در این قحطی کار اصولی و حرفه‌ایی مستند "مهار نشده" قطعاً یک غنیمت است که باید از آن حمایت شود و برای آن تبلیغ. و من به عنوان یک موافق یا کسی که از دیدن این مستند خوشش آمده یا یک چیزی توی همین مایه‌ها دارم این خطوط را می‌نویسم. پس من طرفدار "مهارنشده" هستم اما حرف‌م چیز دیگری است. اوکی؟

اما "مهارنشده" چیست؟
"مهارنشده"( Uncontained) مستندی است ۶۴ دقیقه‌ایی به زبان انگلیسی، کاری از همان گروهی که "یزدان تفنگ ندارد" را در خصوص حوادث پس از انتخابات ساخته بودند. حکایت دانشجوی پاکستانی است که در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در خصوص پرونده‌ی هسته‌ای ایران تحقیق می‌کند و به نظر من کل مستند در جستجوی پاسخی است برای این سوال که چرا موطن "محتشم" دانشجوی پاکستانی با دارا بودن سلاح هسته‌ای مورد توجه قرار نمی‌گیرد اما ایران صرفاً به دلیل اینکه امکان دارد بخواهد در جهت دستیابی به سلاح هسته‌ای قدم بردارد این‌همه مورد توجه قرار گرفته؟
پاسخ به این سوال در قالب مروری بسیار سریع بر چیستی انقلاب اسلامی ایران، اتفاق می‌افتد و همچنین مصاحبه با مردم عادی و نیز یکی از مخالفین پرونده‌ی هسته‌ای ایران جناب آقای شیرزاد، نماینده‌ی جنجالی مجلس ششم و چند نفر دیگر.

خوب؛ چه چیز خاصی در "مهار نشده" وجود دارد؟
اولین چیزی که به چشم می‌خورد کیفت بسیار قابل قبول تدوین و ساخت و صدا‌گذاری آن است که وقتی در نظر بگیریم تیم سازنده‌ی آن،  گروهی از دانشجویان دانشگاه شریف هستند که تخصص خاصی در فیلم‌سازی ندارند، حد کیفیت بسیار ملموس‌تر می‌شود.(اینجا کلیک کنید و بخشی از این مستند را ببیند و خودتان قضاوت کنید"تیزر اول"). به عنوان مثال در بخشی از مستند تصاویری از استقبال مردم از امام خمینی در تهران پخش می‌شود که هم بسیار بجا‌ استفاده شده و هم با موسیقی زیبایی همراه شده که به خوبی بر دل می‌نشیند و من موقع دیدن آن ضمن دریافت یک حس خوش، داشتم به این فکر می‌کردم که به راستی چرا تا کنون این استقبال مردم از امام، به عنوان بخشی از تاریخ‌ این کشور مورد توجه درستی قرار نگرفته؟

نکته‌ی دوم، توجه‌ قابل قبولی است که روند مستند به اصلی‌ترین عنصر‌ حرفه‌ایی گریی یعنی رعایت اصل "بی‌طرفی" دارد. ببینید من به هیچ عنوان دلم نمی‌خواهد ساده لوح باشم و بگویم که یک مستندساز یا  یک گزارش‌گر یا خبرنگار باید بی‌طرف باشد، چون امکان ندارد. لااقل در این زمانی که ما داریم در آن زندگی می‌کنیم غیرممکن است یک انسان عاقل نسبت به موضوعات مهم بی‌طرف باشد. در خوش‌بینانه‌ترین فرض "بی‌طرفی" حمل بر موافقت می‌شود. هرکس هم بگوید من یک گزارش‌گر یا مستند‌ساز یا خبرنگار بی‌طرف هستم بدون شک دروغ‌ می‌گوید. نمی‌تواند بی‌طرف باشد. اما در اینجا "رعایت اصل بی‌طرفی" یعنی رعایت حقوق بیننده و اینکه نخواهیم چیزی را به او القاء و تحمیل کنیم. بلکه با جمع‌آوری و چینش یک‌سری اطلاعات به بیننده اجازه بدهیم خودش نتیجه‌گیری کنید.

کاری که "مهارنشده" به خوبی آنرا انجام داده. رفتن به سراغ یک نماینده‌‌ی مجلس که مخالف برنامه‌ی هسته‌ ای ایران است! پرسیدن سوالات فراوان از مردم عادی کوچه و بازار مانند این سوال که "انرژی هسته‌ای تنها ۲ درصد برق ایران را تامین می‌کنید، آیا می‌ارزد برای این ۲ درصد اینهمه هزینه داد؟" و پخش پاسخ‌های متنوع آنها.  سر زدن به قبرستان و رفتن بر سر مزار یک شهید عراقی که حاضر شده برعلیه کشور خودش، در دفاع مقدس شرکت کند! پرس‌وجو در خصوص لشکر ۹بدر که متشکل از عراقی‌ها بوده، سرزدن به هیات سینه‌زنی "عبدالرضا هلالی" و بسیاری دیگر از این دست و ارتباط آن‌ها با پرونده‌ی هسته‌ای ایران، قطعات پازلی هستند که "محتشم" آنها را کنار هم قرار می‌دهد تا به پاسخ سوال خودش برسد.

مورد بعدی ایجاد سوال در ذهن مخاطب است، مثلا در جایی با اشاره به تاریخ جنگ ایران و عراق و اینکه رهبر ایران در بدترین شرایط، از موشک‌باران متقابل شهرهای عراقی به دلیل صدمه‌دیدن غیرنظامی‌ها، جلوگیری کرده، این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که پس اکنون چگونه ممکن است همین کشور بخواهد سلاح کشتار جمعی تولید کند؟! یا به خوبی این سوال را ایجاد می کند که دستیابی به انرژی هسته‌ای "مهار شده" یک پله بعد از دست‌یابی به انرژی هسته‌ای "مهارنشده" است و کسی که توان برق‌گیری از اتم را داشته باشد، توان ساخت کلاهک هسته‌ای را هم دارد و اساساً "سلاح هسته‌ای، سلاح نزدن است"؛ پس چرا وقتی دیگران دارند و ادعا می‌کنند ظرفیت داشتن آنرا دارند، ایران نداشته باشد؟‌

و ویژگی آخر "مهارنشده" پایان بندی مناسب است. "محتشم" بعد از مرور چیستی انقلاب اسلامی و چرایی اهمیت پرونده‌ی هسته‌ای آن، با تکیه بر واکاوی عنصر "شهادت طلبی" شیعیان، برای مخاطب این تصور را ایجاد می‌کند که "مهارنشده" نه کلاهک هسته ای که بلکه همین قدرت نرم ایران برای بسیج مردم کشور‌ش در مقابله با دشمن است که اگر این نوع نگاه به دیگر کشورها را رسوخ پیدا کند مقابله با آن برای کشورهای غربی ناممکن خواهد شد. جایی که از یک نفر در راهپیمایی می‌پرسد آیا ایران سلاح هسته‌ای دارد؟ و او جواب می‌دهد بله که دارد؛ دوربین‌تان را به سمت جمعیت بگیرید و ببینید انرژی مهارنشده‌ی ایران، همین مردم حاضر در صحنه هستند!

اما هدف اصلی من از نوشتن این خطوط این بود که عرض کنم، جایگاه "مهارنشده" در سینما نیست بلکه در سیماست. تلویزیون ما باید تمام گزارش‌هایشان به سبک و سیاق مهارنشده "با کیفیت" و با "ژست بی‌طرفی" باشد و در هفته لااقل ۳ گزارش در خصوص مسائل روز ایران و جهان، به همین سبک داشته باشیم. همان کاری که غرب در مقابل ما انجام می‌دهد! همان روش بمباران خبری مخاطب.  همان کاری که بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان و فاکس و الجزیره انجام می‌دهند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبعدازنوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 •
من مستند را در سینما سپیده(خیابان انقلاب) دیدم و ظاهراً در سانس‌های فرد، همچنان رایگان می‌شود آنرا دید؛ به زودی به شبکه‌ی خانگی هم می‌آید.

آیا سفارت امریکا را یک مشت جوانِ جوگیر تسخیر کردند ؟!

آبان ۱۲ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, بریده‌های روزنومه‌ایی, سیاست خارجی | ۹۴ دیدگاه »

 

چه بخواهیم چه نخواهیم،  اتفاقی که در ۱۳ آبان ۵۸ افتاد، تاثیر بسیار زیادی در سرنوشت ما ایرانی‌‌ها داشت و دارد و به نظر شخص من اگر این اتفاق نمی‌افتاد و پای امریکایی‌ها از ایران کنده نمی‌شد، چه بسا سرنوشت انقلاب ۵۷ هم به گونه‌ایی دیگر رقم می‌خورد. در خصوص "13 آبان" حرفهای کلیشه‌ایی فراوانی گفته شده و متاسفانه این اتفاق هم به‌مانند خیلی اتفاق‌های دیگر، سال‌های سال است که خلاصه شده در یک‌سری تصاویر و سرودهای تکراری(البته بجز "یاردبستانی من+" که هرگز تکراری نمی‌شود!)  و بنر‌های بی‌خاصیت و مقداری زیر‌نویس، اما دریغ از یک فیلم فاخر! یک مستند جوندار یا… بگذریم.

به دلیل همین سهل‌انگاری‌ها این اتفاق با ۲ تحریف بسیار بزرگ مواجه شده. اولاً اینکه بسیاری خیال می‌کنند اشغال سفارتِ سوپر اَبر قدرتی به نام ایالات متحده، کار یک مشت جوان جوگیر بوده و ناشی از عصبانیت و احساسات که نظام را در یک کار انجام شده قرار داده. در ثانی این‌گونه انگاشته می‌شود که آن جوانان هم یک عده‌ی محدود و انگشت شماری  بوده‌‌اند که نماد دختران آنها خانم "معصومه ابتکار" است و نماد پسران آنها هم آقای "ابراهیم اصغر زاده"، که خوب همین ها هم امروز پشیمان از آن کار هستند،‌ پس هیچی به هیچی!‌

تصویری بسیار گویا و بدون شرح از ۱۳ آبان ۵۸ :)

اول پاسخی به تحریف دوم، برای اطلاع از لیست نسبتاً کاملی از اسامی و عکس پسران دانشجوی پیرو خط امام به اینجا رجوع کنید و برای اطلاع از اسامی و عکس دختران دانشجوی پیرو خط امام به اینجا رجوع کنید. آنگاه خود حساب و کتاب کنید عده‌ی پشیمانان را به نسبت تعداد کل افراد! به اسامی ۳۱ شهید+ و افرادی همچون سردار جعفری یا آقای ضرغامی و… توجه کنید.

اما، آیا همین جوانان، یک‌هویی جوگیر شده و از دیوار سفارت بالا رفته‌اند؟‌ یا نه؛ این کار در واقع انفجار بغض فروخفته‌ی ملت بود و دارای پیشینه‌ی قوی؟ واقعه‌ی تسخیر سفارت امریکا، ۹ ماه بعد از پیروزی انقلاب ایران اتفاق افتاد، اما در این نه ماه چه چیزی روی داده بود که منجر به تسخیر سفارت شد؟

واقعیت این است که هم ملت و هم رهبرِ انقلاب ۵۷ ایران، شاه را تنها یک آلت دست می‌دانستند و مشکل اصلی آنها با امریکا بود و بغض فروخفته‌ی بزرگی از امریکایی‌ها به دل داشتند.  و به همین دلیل بود که تنها ۳ روز پس از پیروزی انقلاب و ۹ ماه قبل از ۱۳ آبان یعنی درصبح  25 بهمن ۵۷ عده ایی از انقلابیون به صورت مسلحانه به خیابان تخت جمشید و سفارت امریکا حمله کردند. سفیر امریکا ویلیام سالیوان به تفنگداران دریایی محافظ سفارتخانه دستور می‌دهد تا تیراندازی کنند و برای پراکنده کردن چریک‌هایی که اقدام به بالا رفتن از دیوارها کرده بودند، از گاز اشک‌آور استفاده نمایند.

ظاهراً با وخیم تر شدن اوضاع، سالیوان با دولت موقت تماس حاصل کرده و از آنها کمک می‌خواهد. کارکنان سفارت سپس همگی خود را در اتاق گنبدی شکل مخابره خبر حبس کرده و اقدام به از بین بردن اسناد می‌کنند.  پس از آنکه مهاجمان، کارکنان سفارت را به مرگ و آتش زدن اتاق مخابره خبر تهدید کردند، به دستور سالیوان، آنان همگی تسلیم می‌شوند و پس از گذشت ساعاتی، نیروهای کمیته انقلاب وارد درگیری شده و موفق می‌شوند چریک‌ها را به ترک سفارت ترغیب کنند، به این ترتیب در ساعت دوازده ظهر ۲۵ بهمن ۵۷ یعنی ۹ ماه قبل از ۱۳ آبان ۵۸، کنترل سفارت آمریکا به دست مقامات دولت موقت می‌افتد.شرح ماجرا در اطلاعات+ (البته بعد از مدت کوتاهی دوباره سفارت شروع به کار می‌کند)

برای مشاهده‌ی تصاویر در اندازه‌ی بزرگ‌تر روی آنها کلیک کنید

کمتر از دو هفته‌ی بعد در ۱۰ اسفند ۵۷  اتفاق مهم  دیگری می‌افتد و کمیته‌ی انقلاب موفق به کشف و اشغال یک پایگاه جاسوسی امریکا در شمال ایران می‌شود. +

شاید همین دو اتفاق و البته تسخیر چند پایگاه دیگر در سایر شهرهای ایران باعث می‌شود که تنها ۶ روز بعد امریکا به فکر بیفتد، و به همین دلیل تحرکاتی را ۱۶ اسفند ۵۷ در خلیج فارس جهت ارعاب انقلابیون آغاز می‌کند.

این امر باعث واکنش شدید مردم انقلابی شده و دانشجویانِ گوش به فرمان هشدار‌های رهبر انقلاب در اکثر شهرهای ایران و تهران دست به راهپیمایی گسترده می‌زنند.

رهبر انقلاب ایران در همان روزها با ذکاوت نسبت به تحریکات تفرقه برانگیز عُمال امریکا هشدار داده بودند و زمان زیادی نگذشت که فردی به نام "شان‌من" توسط انقلابیون کشف و از ایران اخراج شد. شانمن کسی بود که سال‌ها بر روی کار در جهت منافع امریکا در کشورهای تازه انقلاب شده کار کرده بود.+

این‌ها تنها گوشه‌ایی از حوادثِ یک‌ماه از آن ۹ ماهِ قبل از ۱۳ آبان بود که به خوبی نحوه‌ی فعالیت و واکنش‌های متقابل و بسیار شدید ملتی که در حیات خلوت امن امریکا انقلاب کرده بودند را نشان می‌دهد. در این نه ماهِ قبل از ۱۳ آبان،  بسیار فراوان از این دست حوادث می‌‌توان مشاهده کرد که حکایت از رویارویی انقلابیون و امریکایی‌ها دارد.

نتیجه‌ایی که از مرور این حوادث می‌توان گرفت اینکه ۱۳ آبان ۵۸ نه یک عمل احساساتی و محدود به چند نفر، که بلکه در واقع انفجار بغض فروخفته‌ی یک ملت بود  در واکنش به دخالت‌ها و ایستادگی امریکا در مقابل انقلابشان که جرقه‌ی آن پذیرش شاه توسط امریکا بود و البته هنوز خیلی مانده تا ما بفهمیم پدران انقلابی‌مان چه کار بزرگی کردند و چگونه سوپر اَبر قدرتی به نام ایالات متحده امریکا را به تمام معنا تحقیر کردند!

بعد از اینها و پس از شکست حمله طبس اما دیگر نوبت آن بود که امریکا حداقل برای حفظ  پرستیژ خود رابطه اش را در ۱۹ فروردین سال ۵۹ به طور رسمی قطع کند. در مقابل حضرت امام(ره) ضمن صدور پیامی از این اتفاق مبارک چنین یاد می‌کند:
((اگر کارتر در عمر خود یک کار کرده باشد که بتوان گفت به خیر و صلاح این ملت مظلوم است همین قطع رابطه با ایران است. ما این قطع رابطه را به فال نیک می‌گیریم، چون که این قطع رابطه دلیلی بر قطع امید دولت آمریکا از ایران است. ملت رزمنده ایران این طلیعه پیروزی نهایی را که ابرقدرت سفاکی را وادار به قطع رابطه، یعنی خاتمه دادن به چپاولگری ها کرده اگر جشن بگیرد حق دارد.))

نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما

آبان ۶ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, برای پسر غریب زهرا, درون گفتمانی, زیربنایی, طلبه نوشتنی ها | ۱۷۵ دیدگاه »

 

یک ضرب المثل هست که: "اگر می‌خواهید سود یکساله کنید، بذر گندم بپاشید. اگر می‌خواهید سود پنج ساله کنید، مرکبات بکارید و اگر می‌خواهید سود صدساله کنید بذر آموزش بپاشید‍!"

خوشبختانه صداوسیمای ما این را به بهترین نحو ممکنه فهمیده و دارد کار فرهنگی آموزشی انجام می‌دهد در راستای ایجاد تنفر نسبت به آموزه‌های دینی در بین کودکان و نوجوانان! باور ندارید؟ کافی است با من همراه شوید.

صبح جمعه است و کودک شما (در اینجا مثلاً زهرای ما) از خواب بیدار می‌شود تا برنامه‌ی پررنگ و لعاب و شادِ به قول خودش "عمو‌ها" را ببیند. صبحانه برایش می‌آورید و تلوزیون را هم روشن می‌کنید که ناگهان بجای آن‌همه شادی و رنگ با چنین صحنه‌ایی مواجه می‌شوید:

"همه چیز کاملاً سیاهِ سیاهِ سیاه و همه ناراحتِ ناراحتِ ناراحت" تنها توصیفی است که می‌توان برای این صحنه به‌کار برد. کودکتان که آماده‌ی دیدن شادی کودکانه است به ناگاه چهره در هم می‌کشد که: " این دیگه چیه؟" و شما هم ناخودآگاه جواب می‌دهید: "امروز شهادت امام جوادِ". و او که به لطف همین صداوسیما اصلاً نمی‌داند امام جواد کیست. با همان چهره‌ی ناراحت و منزجر می‌گوید: "ووووییی اَه اَه" و زیر لب چیزهایی می‌گوید که نشان از اعتراض دارد و صد البته نشان از انزجاری که تا عمیق‌ترین نقطه‌ی ناخودآگاه روح این کودک نسبت به آموزه‌های دینی به وجود آمده. (و شما آرزو می‌کنید ایکاش لااقل نمی‌گفتم امروز روز شهادتِ )

کودک شروع می‌کند به بداخلاقی و مادر برای رهایی از بداخلاقی مجبوراً دکمه‌ی کنترل را چند تایی بالا و پایین می‌کند و روی mbc3 ثابت می‌شود!. دوباره لبخندی البته نه چندان عمیق روی صورت کودک قرار می‌گیرد و….

این حکایتِ حماقتی است که بارها و بارها توسط عریض و طویل‌ترین سازمان تلوزیونی دنیا دارد اتفاق می‌افتد که نه تنها در راستای تعمیق باورهای دینی کاری نمی‌کند بلکه با ساده‌انگاشتنِ کار رسانه تیشه به ریشه می‌زند.
باور کنید فهمیدن این حرفها نیاز به هیچ تخصص خاصی ندارد و کافی است کسی کمی بهره از عقل برده باشد تا بفهمد این کارها خیانت است نه ارادت. البته مصداق برای این نوع کارها فراوان است: 
تکرار مکرر و زمان طولانی پخش اخبارِ مربوط به رهبر انقلاب که گاهی تا ۲۵ دقیقه هم می‌رسد!.(+) یا اینکه در هفته‌ی دفاع مقدس آنقدر فیلم جنگی پخش شد که دوستی می‌گفت شبها خواب تیر و تانک دیده‌ام.
یا اینکه  بخشی از بهترین و پربازدیدترین زمان پخش در ماه رمضان را اختصاص می‌دهند به سخنرانی یک عزیزی که من مطمئن هستم بدون شک …درصد مردم می‌زنند یک کانال دیگر یا صدا را قطع می‌کنند تا سریال شروع شود!
یا همین چند وقت قبل شبها یک برنامه‌ی پرخرج زنده از شبکه ۳ پخش می‌شد برای کاهش تصادفات که در آن حتی تصاویر دلخراش تصادفات را هم پخش می‌کرد برای پیشگیری از تصادف، در عین حال بلافاصله یعنی دقیقاً بلافاصله بعد از آن فیلم "تاکسی دیوانه" را پخش کرد که عشق به سرعت را در پیرمرد ۹۰ ساله هم زنده می‌کند! یعنی فکر می‌کنم اگر یک برنامه‌ی کامپیوتری هم می‌نوشتیم می‌فهمید این دو مفهم کاملاً متضاد لااقل پشت‌سرهم نباید پخش شود و هزار مصداق دیگر…

خلاصه کنم؛ جوان‌ترین امام ما عزادار نمی‌خواهد، رهرو می‌خواهد. شما هم که عمراً نمی‌توانید رهرو بسازید، پس لطفا بی‌خیال شده و لااقل شر مرسانید تا امثال من مجبور نشوند برای هفته‌ی آینده وقت خالی کنند تا با بیرون بردن زهرا‌یشان، تاثیر کار سوء شما را جبران کنند.

حدود ۳ ساعت بعد از نوشتن خطوط بالا، برای انتشار آن در وبلاگم آمدم. گفتم شاید بی‌انصافی است. بروم دوباره هم نگاهی به تلوزیون بیندازم. با تصویر زیر مواجه شدم :-|

صفحه 2 از 3123