وکیلانه دی ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای دی, ۱۳۹۰

رونوشت به آقای رئیس جمهور؛ باراک اوباما

دی ۳۰ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, ره‌بر حکیم انقلاب | ۱۵ دیدگاه »

گیرم پدر یک آدم فرضیست، باشد     تا کی فشار خون مادر بیست باشد؟
توی کتابم هر چه بابا آب می داد     مادر نشانم عکس توی قاب می داد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم     از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم
یک بار هم از گیرودار قاب رد شو     از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش   یا یک بغل برگرد تنها جای من باش
ای دست هایت آرزوی دست هایم      ناز و ادایم مانده روی دستهایم
+

مطالب مرتبط :
مشکل اصلی اسرائیل “مادر شهید مصطفی احمدی” است
  شکوفه‌هایی که امسال بابا ندارند…
ما پدر داریم! / و دختر شهید / و داغدارترین (نم نمک)
تصاویر بسیار جالب از لحظه‌ی دریافت هدیه‌ی کریسمسِ آقای “اوباما” توسط یک نوجوان

پیدا و پنهانِ جایزه گرفتن “جدایی نادر از سیمین”

دی ۲۷ام, ۱۳۹۰ دسته پاسخ به شبهات, وقایع اتفاقیه | ۷۵ دیدگاه »

۱ خیلی بدیهی است که به عنوان یک ایرانی خوشحال باشیم از اینکه نماینده‌ی رسمی جمهوری اسلامی ایران در یک میدانِ رقابت بین‌المللیِ مهم موفقیت کسب کرده و توانسته جایزه‌ی "گلدن گلوپ" را کسب کند.(+)

۲- علاوه بر آن جای خوشحالی مضاعف دارد که آقای اصغر فرهادی در آن موقعیت یاد مردم کشورش بوده و از مساله‌ی مهمی"صلح دوست" بودن ایرانی‌ها سخن می‌گوید. چیزی که سال‌هاست می‌خواهند آنرا معکوس جلوه دهند.(+)

۳- شما را نمی‌دانم اما زمین به آسمان بیاید، یا آسمان به زمین بیاید من نمی‌توانم بپذیرم میهن‌دوست بودن کسانی را که برای ترور شهید احمدی روشن کوچک‌ترین واکنشی نشان ندادند اما حالا برای برنده‌ شدن "جدایی نادر از سیمین" یک‌هو عرق ایرانیتشان قلمبه شده است.!!

۴- اگر کمی هم از احساسات عبور کنیم و تامل بیشتری در جایزه گرفتن جدایی نادر از سیمین داشته باشیم به یک نتیجه‌ی مهم خواهیم رسید. دِرو کردن جایزه توسط این فیلم به معنی هر چه بیشتر دیده شدن آن برای غیرایرانی‌هاست. من یک آزمایش ساده را لااقل سه بار انجام دادم. به شما هم توصیه می‌کنم اگر دسترسی دارید این کار را بکنید. به یک غیرایرانی که ذهنیت خاصی هم نسبت به ایران ندارد پیشنهاد بدهید این فیلم را ببیند. بعد از تماشای فیلم از او بخواهیید تَصوری را که از ایران پیدا کرده برایتان شرح دهد. آن وقت دودوتاچارتا کنید خوشحالی جایزه‌ گرفتنِ‌ این فیلم بیشتر است یا تلخی تصویر سیاهی که در ذهن آن غیرایرانی از ایران ایجاد شده؟

۵- من مسلمان هستم. ایرانی مسلمان!! این دو صفت چنان عظمتِ حقیقی و ملموسی به من می‌دهد که تا اوج می‌روم. شأن من بسیار بسیار بالاتر از آن است که مثل یک افغان*، دیگران برایم دل‌بسوزانند و از اینکه کسی سیاهی دروغینی را به بهترین نحو ممکنه به تصویر کشیده و کسانی دیگر از تصویر دروغین او تقدیر کرده اند، خوشحال نمی‌شوم. فکر نمی‌کنم خوشحال نشدن بابت چنین ماجرایی هم جرم باشد.

۶- آرمان من تحسین ایران توسط مستضعفانِ دنیاست.

*هدف از ذکر کلمه‌ی افغان فقط یک مقایسه بود نه خدای نکرده  توهین به هم‌زبانان عزیزمان.

لینک مرتبط:
 نادر، سیمین! ما متهم‌ایم

مشکل اصلی اسرائیل “مادر شهید مصطفی احمدی” است

دی ۲۵ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی, وقایع اتفاقیه | ۲۷ دیدگاه »

# وقتی بعد از یکی دو روز عدم دسترسی به نت، سراغ مجازستان بیایی و با انبوه خبرها و مطالب روبرو بشوی با خودت می گویی "اووووووه چقدر عقب موندم!!" و بعد احساس می کنی که انگار از یک سیاره ی دیگر به این زمین پرت شده ایی که از همه چیز پرتی. اما وقتی این بازه ی زمانیِ عدم دسترسی به نت می شود یک هفته کمی اوضاع فرق میکند. انگار آن یکی دو روز کم بوده باشد اما در یک هفته حباب مجازستان می ترکد و همه چیز را واقعی ببینی. می روی بین مردم، قاطی ملت و انگار زندگی برایت شیرین تر می شود. غم ها واقعا غم می شود و شادی ها واقعاً شادی و دغدغه ها واقعاً دغدغه. بعد از یک هفته دوباره رجوع به نت که می کنی قشنگ برایت عیان می شود که در این مجازستان همه چیز بیش از حد بزرگ نمایی می شود. چیزهایی دغدغه می شود که فی الواقع دغدغه نبوده و نیست بلکه نشخوار های ذهنی آشفته پشت یک سیستم است که به شدت اگزجره شده و جای دغدغه های ملت قالب می شود. و آنجاست که الحق بجای مجازستان می شود به اینجا فریبستان گفت؛ توهمستان حتی! مِنبعدازاین قبل از روشن کردن لب تابم حتماً زیر لب دعا می کنم اللهم احفظنی من التوهم.

# زیاد دور نبودم؛ آنقدر که حتی صدای انفجار را هم شنیدم و راستش بلافاصله بعد از اینکه علت انفجار معلوم شد پرپر شدن یک جوان دیگر ایرانی بوده زیرلب گفتم دمت گرم دشمن! باز هم حماقتت در خوب موقعیتی به داد ما رسید.

# معمولاً وقتی می خواستیم  فشارهای زورگویان بر ایران عزیزمان را تحلیل کنیم سراغ "شعب ابی طالب" می رفتیم اما ره بر انقلاب در دیدار با مردم قم زاویه ی دید را از "شعب ابی طالب" به سمت بدر و خیبر بردند. جایی که می توان به جرات آنرا اوج اسلام نامید. و این تغییر زاویه قبل از همه چیز تلنگری بود برای خود ما که فریب حباب های مجازی را نخوریم و واقع نگر باشیم. به دور از بمباران های خبری و بدون هراس از سرزنش ملامت کنندگان سرمان را بالا بگیریم و از موضع اقتدار حرف بزنیم.

دقیقاً در همین حال و احوال دشمنی که لااقل در یک قرن گذشته هرگز اینقدر ضعیف نبوده و در عین حال هم هرگز اینقدر شاخ و شانه نکشیده کارش به جایی می رسد که دست به ترور کور می زند. حباب مجازی "تحریم نفت" و "تحریم بانک ملی" می تند اما منفعلانه و از موضع شکست؛ ترور کور و جوجه تروریستی انجام می دهد. عملیاتی که کلاس کاری ش برای منافقینِ بخت برگشته هم اُفت دارد. اما خوب، چه کند دشمن؟ کاری بجز این از دستش برنمیآید. و همین نمیچه کار هم صددرصد جواب معکوس برای ش داشت.

# خیلی مزمزه کردم که این حرف را بگویم یا نه؛ اما دل را به دریا می زنم و ضمن تشکر از طراحان این ترور می خواهم عرض کنم به نظرم خون مصطفی ده ها برابر بیشتر از خود مصطفی برای ایران مفید واقع شد. پمپاژ کرد روحیه ی شهادت طلبی را. اثبات کرد "خیبری بودن" ایران را و در موضع ضعف قرار داشتن دشمنانش را علیرغم اینهمه هاف و تروفشان. اثبات کرد مضحک بودن "سازمان ملل متحده" بخوانید "دول متحده" را. اثبات کرد کثیف بودن شیشه های لنز آژانس انرژی اتمی را. اثبات کرد نجابت ایران را در عدم مقابله به مثل و اثبات کرد خیلی مسائل دیگر را. البته طبیعتاً نه برای آنها که هنوز گرفتار حباب دور خودشان هستند.

آهان داشت یادم می رفت؛ حرف های مادر شهید احمدی روشن را شنیدید؟ مشکل اصلی بد خواهان این مملکت، نه علم و چند قلم خرید های شهید احمدی روشن، بلکه تفکرات مادر مصطفی است و لاغیر.

مادر شهید احمدی روشن

یک سوال ساده از برخی مدافعان حقوق زن ایرانی

دی ۱۸ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, ره‌بر حکیم انقلاب | ۳۶ دیدگاه »

# به نظرم یکی از لوازم پیشرفت در هر جامعه وجود "خبرنگار" به معنی عام آن است. یعنی در کنار افرادی که شغلشان خبرنگاری است حضور شهروندانی که در کنار کار و زندگی روزانه ی خود به فراخور دغدغه ایی که دارند و در همان زمینه؛ "زشتی ها" یا "زیبایی هایی" را که می بینند به طریقی به اطلاع جامعه برسانند. به این طریق یک همپوشانی ایجاد می شود که هیچ چیز از دیده شدن دور نماند.

اجازه بدهید کمی جسارت به خرج بدهم و بگویم به نظرم حتی خبرنگاران یا شهروند خبرنگارانی که با سوء نیت هم به مخابره ی خبر می پردازند؛ این کارشان باز در نهایت به سود جامعه تمام می شود. به دلیل همان کمک به دیده شدنِ هر چه تمام ترِ "زشتی ها" یا "زیبایی ها" و از این جهت است که با مفهومی که به "سیاه نمایی" معروف شده زیاد موافق نیستم و نمی پذیرم با موسع تفسیر کردن این مفهوم و چسباندن این انگ؛ کسی را تخطئه کنیم.
به نظرم مفهوم خبرنگار چیزی است مثل پزشک!! وقتی ما از خبرنگار حرف می زنیم باید در مرحله ی اول مراجعه به پزشک به ذهنمان متبادر بشود. معمولاً وقتی به پزشک مراجعه می کنیم انتظار نداریم در مورد آن ۹۹ درصدِ سالم بدنمان صحبت کند بلکه می خواهیم با دقت و سخت گیری؛ آن یک درصدِ معیوب را یافته و به ما هشدارهای لازم را در مورد آن بدهد و خنده دار است اگر کسی به پزشکِ دلسوز بگوید چرا آن ۹۹ درصد سالم را رها کرده ایی و به آن یک درصدِ معیوب چسبیده ایی؟ تو قصد سیاه نمایی داری!!

البته پرواضح است وقتی خبر به دروغ آغشته شد به درد لای جرز دیوار هم نمی خورد و کارکردی به شدت برعکس آن چیزی که گفته شد را پیدا می کند و یکی از آفات جامعه می شود همان خبرنگاری که دروغ قاطی کارش شده یا کارش به حب و بعض شخصی گره خورده باشد. و فکر می کنم اتفاق نظر داشته باشیم که عدم بیان تمام واقعیت؛ تفاوتی با دروغ ندارد.

# به تناسب تحصیلات و شغلم معمولا اخبار مربوط به "زنان" و "خانواده" را پیگیری می کنم. تا آنجایی که من دیده ام خبرهای خیلی کوچک هم از منظر فعالین عرصه ی زنان دور نمی ماند. علاوه بر این بارها و بارها وقتی کسی به اسم اسلام یا حکومت حرفی می زند که فعالان این عرصه احساس می کنند این حرف درستی نیست آن را در بوق و کرنا کرده که فلانی این حرف را زد و ببینید وضع زن ایرانی را!

حالا برایم سوال شده کسانی که اینچنین خبرهای مربوط به زنان و سخنانی را که افراد منسوب به حاکمیت در مورد زنان می زنند را زیر ذره بین می برند چرا نسبت به اتفاق بسیار مهمی که در روزهای گذشته در این کشور افتاد سکوت محض اختیار کرده اند؟!؟

شخصیت اول این مملکت؛ در دومین گام از سری نشست های اندیشه های راهبردی ایران؛ بعد از مقدمه ی "الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت" و پس از موضوع عدالت؛ موضوع حقوق زنان و خانواده را در دستور کار قرار می دهد و صراحتاً اعلام می کنند :"مسئله‌ى زن و خانواده براى کشور، جزو مسائل درجه‌ى یک است."

فراتر از اینکه در این جلسه چه گفته شد(+)؛ مهم این بود که نشانه ایی کاملاً واضح و صریح  از سطح دغدغه ی ره بر جامعه ی اسلامی و حاکمیت  نسبت به موضوع زنان ارسال گردید و مشخص شد موضوع زن در ایران از چه جایگاه والایی برخوردار است.

اما چرا برخی مدافعان حقوق زن ایرانی که گاهی برای کوچیک ترین اظهار نظر فلان سخنران گریبان چاک می دهند؛ در برابر این مساله سکوت کامل اختیار کرده اند؟

نوشته ی من تمام شد و سوالی را مطرح کردم که امیدوارم حداقل ذهن یک نفر را درگیر کند و نسبت به راست یا دروغ بودن ادعای دفاع از حقوق زنان توسط برخی ها  به تفکر وا دارد؛ اما در مقام پاسخ به این سوال چیزی که به نظرم می رسد این است. فمینیست ها یا شبه فمینیست های ایرانی یا برخی مثلاً مدافعان حقوق زن ایرانی؛ از حقوق زن برداشتی دارند که به هیچ عنوان با نظر متعالی اسلام راجع به زن سازگار نیست و از منظر آنها "حقوق زن" در این چارچوب نمی گنجد. کدام چارچوب؟ اسلام!! و از این رو اساساً برایشان مهم نیست که یک ره بر اسلامی از جایگاه حکومت اسلامی چنین (+) دغدغه ی مهمی داشته باشد. چرا که مشکل اینها همین اسلام و مسلمانی است و نه چیزی دیگر. به نظر من البته.

صفحه 1 از 3123