وکیلانه بهمن ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای بهمن, ۱۳۹۰

برای چادرِ متهمان ردیف اول اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی

بهمن ۲۹ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی | ۱۱۱ دیدگاه »

 دادگاه پرونده‌ی دزدی بزرگ کشور، امروز صبح برگزار شد. من به شخصه چاکر مخلصِ برگزار کنند‌گان و زحمت‌کشان مبارزه با این باند بزرگ هستم و به عنوان یکی از آحاد این ملت تشکر می‌کنم از تلاش‌های شبانه روزی عزیزانی که به خاطر ایستادگی بر عدالت با انواع و اقسام تهمت‌ها و تهدید‌ها مواجه می‌شوند و با وجود بزرگوارانی همچون استاد محسنی اژه‌ای و قاضی سراج بسیار هم امیدوارم به نتیجه‌ی قاطع این دادگاه که انشالله درس عبرتی باشد برای دیگرانی که فکر دزدی اموال این ملت به سرشان زده و از خدا می‌خواهم این دادگاه باعث شود احدی فکر چنین کاری به ذهن‌ش هم خطور نکند. (چرا می‌خندی خوب؟)

اما پسندیده بودن کلیت این دادگاه و برگزاری آن که البته وظیفه‌ی حاکمیت است نباید باعث شود که اگر اشکالی در کار می‌بینم نگوییم!!

همیشه توی سر فیلم‌سازان و برنامه‌سازان‌ کشورمان می‌زنیم که ببنید توی غرب چقدر تمیز و زیرپوستی تبیلغ باورهای خودشان را اعم از سبک زندگی، بی حجابی، بی‌دینی و غیره و ذالک می‌کنند؟ مثلا تا هم فیها خالدون یک سریال یا فیلم را واکاوی می‌کنیم که که یک اِلمان یا نشانه ایی را بیرون بیاوریم و بگوییم ببنید این می‌خواهد تبلیغ کند که چادر نماد خشونت است، یا مسلمان بودن نماد تروریسم. خودم با چشمهای نازنینم چندین و چند مقاله‌ی تحلیلی خوانده ام در خصوص کارتون تام و جری، که مثلاً موش نماد فلان است و گربه نماد بهمان. باور بکنید یا نه چندین تحلیل هم خوانده ام در خصوص پت و مت حتی! یعنی درست یا غلط تصور می‌شود طرف مقابل دارد از تنها راهِ تبلیغ اعتقاد یعنی تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم جهت پیشبرد اهدافش استفاده می‌کند.

اما، قربان خودمان بروم!! دم خودمان گرم. تبلیغ زیرپوستی و غیرمستقیم برای حجاب نخواستیم. طرح‌های جاهلانه‌ایی مثل گشت ارشاد هم فدای سرتان، این یک فقره‌ی اخیر را کجای دلمان بگذاریم آخر؟ مشاهده می‌فرمایید، متهمان ردیف اول بزرگترین دزدی تاریخ با حجاب برتر!

من و شمای بزرگ‌سال هیچ. به فکر دخترم، و دختر شما و دختران نازنین و خردسال ایرانی هستم. کسانی که در این آماج تهاجم رسانه‌ایی نه تنها سپر دفاعی ندارند بلکه از سوی دوستان هم مورد بمب‌باران نامحسوس قرار می‌گیرند.
نگرانی از بابت اینکه در بزرگ‌ترین جشنواره‌ی سینمایی کشور، این تاثیر‌گذار‌ترین هنر؛ یک دختر چادری پیدا نمی‌شود را بی‌خیال. نماد دخترهای چادری سریال‌هایمان هم "ستایش" با آن اوضاع و احوال است را هم بی‌خیال، بازگذاشتن دست واردکنندگان لباس آنچنانی و برخورد با استفاده کنندگان از این لباس‌ها را هم بی‌خیال، دختر ۱۴، ۱۵ ساله سه دور دور تهران را باید بپیماید تا یک لباس مناسب برای خرید پیدا کند هم هیچ! اما بعد از طرح مضحک گشت ارشاد این دیگر اوج خیانت به چادر است که اجازه بدهیم منفور‌ترین دزد‌های جامعه خود را پشت چادر پنهان کنند. 

من به نوبه‌ی خودم از تمامی دختران چادری سرزمینم بابت این پایین آوردن ارزش حجاب برتر عذر خواهی می‌کنم و امیدوارم این نوشته را یک نفر دلسوز بخواند تا در جلسات بعدی طعم شیرین اجرای عدالت با دیدن این تصاویر به کام‌مان تلخ نشود.

مطالب مرتبط :
•  مسئولین محترم !‌ مساله حجاب مسخره‌ی شما نیست
دلم می‌خواهد مثل جوانان مصری از دیوار پاستور بالا بروم…
نمونه ایی دیگر از حماقت‌های بی‌پایان صدا و سیما
در کجای قرآن اسم "چادر" آمده ؟

کمی دور از آلودگی‌های انتخاباتی

بهمن ۲۸ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, از مجلسی که ما داریم!, انقلاب اسلامی, سبك زندگي اميرعلي | ۲۲ دیدگاه »

# یه عادت بدی دارم که کمی بیشتر از خیلی وسواسی هستم. هم در غذا هم در لباس. یعنی در سیم‌ثانیه احساس کثیف بودن خوراکی یا پوشیدنی رو پیدا می‌کنم. دیگران اصرار روی اصرار که بابا، امیرعلی! این غذا که چیزی‌ش نیست. یا مثلاً لباس به این تمیزی. اما برای من لافایده. نه لب به اون غذا می‌زنم و نه اون لباس رو می‌پوشم.
خوشبختانه یا متاسفانه همین احساس وسواس رو در خصوص روح‌م هم دارم. نه اینکه بگم خیلی روح پاک و زلالی دارم ها؛ نه. صرفاً جریان معمولی روحی‌م (حالا هرچی که هست، خوب یا بد) خیلی سریع بهم‌ می‌ریزه و احساس آلوده بودن بهم دست می‌ده و اونوقتِ که جریان عادی زندگی‌م مختل می‌شه و نتیجتاً می‌بینید که اینجا هم دیر به روز می‌شه مثلاً . :)

# جامعه‌ی آماری دوستانم هم به شدت متنوع هست، یعنی هرجور آدمی دلت بخواد توشون پیدا می‌شه و به همین خاطر در کنار برخی‌هاشون گاهی احساس بدی پیدا می‌کنم. همون احساس آلودگی.کارم هم که قربونش برم به تنهایی برای زمین زدن روح یه کروکدیل کافیه، چه برسه به منِ جوجه.
بعد همه‌ی اینها رو داشته باشید بعلاوه‌ی اینکه از حدود سه ماه پیش تا حالا بحثِ رکیک رقابت‌های انتخاباتی هم نقل اکثر مجالس و جمع‌هایی هست که می‌رم. گفتم رکیک و تاکید دارم کثیف چون تقریباً هیچ تفاوتی بین رقابت‌های انتخاباتی در کشورمون و رقابت‌های انتخاباتی در مثلاً امریکا و اروپا نمی‌بینم. همون حرص قدرت و لگد‌ مال کردن اخلاق و به گند کشیدن رقیب و البته به اضافه چاشنی "خودبرتربینی" و "احساس تکلیف" کردن!! انگار نه انگار این رقابت در چارچوب یک نظام  اسلامی قرار هست برگزار بشه. انگار نه انگار اینجا قدرت فقط و فقط به خاطر خدمت هست که ارزش داره. انگار نه انگار که اینجا قرار هست قدرت مسولیت آور و تکلیف آور باشه، انگار نه انگار که این رقابت برای نوکری مردم هست و نوکری ملت که این‌همه حرص زدن نداره و، هزار و یک حرف که نگویم بهتر است…

# چند روز قبل و در همین حال و هوا  که احساس تنگی نفس می‌کردم و احساس خفگی و آلودگی، منزل یکی از اقوام میهمان بودیم. حدود ساعت ۱۰ بود که فرزند شهیدی که با ما بود کانال رو عوض کرد روی شبکه‌ی مستند و "روایت فتح". انگار آبی روی آتش درونم ریخته باشند. دیدن تصاویر پاک و زیبای آن سال‌های نه چندان دور یه حس خیلی خیلی آرامش‌بخش ب‌م تزریق کرد. صحنه‌های بدرقه‌ی مردمیِ رزمندگان پخش می‌شد و من درست نفهمیدم که این احساس نوستالژیک هست که داره بم آرامش تزریق می‌کنه یا دیدن این چهره‌های پاک و معصومِ مردمان آن سالها. نمی‌خوام زیاد وارد ریز ماجرا بشم که چی نشون می‌داد چون می‌دونم از عهده‌ی انتقال حس‌ش برنمیآم اما روایت فتح بین‌ها احتمالاً می‌فهمن دارم چی‌میگم.

# همین حال و هوای روایت فتح باعث شد افرادی که اونجا بودن شروع کنن به نقل خاطره.
پدر با دست اشاره کرد به میزبان که پسرخاله‌ش بود و گفت اینو می‌بینید؟ تو عملیات فتح‌المبین نیروی خط‌شکن بود منم مسول پشتیبانی عملیات. روز بعد از یکی از تک‌‌ها برای پاکسازی به منطقه رفتیم. روی زمین کلاهِ رزمی‌ش رو دیدم. شک کردم! یه خورده جلوتر یکی از کارت‌های شناسایی‌ش افتاده بود و یه خورده جلوتر دفتر‌چه‌ خاطرات کوچیک‌ش. دیگه گفتم تمام! حتماً یا شهید شده یا اسیر. در همین فکر و خیال بودم که برادرش(جانشین فرمانده لشکر ولیعصر که بعدها به شهادت رسیدند) از اون جلو با چند نفر داشتن برمی‌گشتن، سریع رفتم جلو و با اضطراب گفتم حمید! اینها رو ببین، حتماً رحیم یه طوری‌ش شده و… که اجازه نداد حرف بزنم و زد روی شونم با یه لبخند گفت حسین! اون جلو‌تر پراز رحیمِ و اینا که روی زمین افتادن هم همه برادرای من‌ن و رفت…
۱۵ روز بعد از یکی از بیمارستان‌های شمال تماس گرفتند گفتند نگران نباشید رحیم تیرخورده و اینجاست تازه ما تماس گرفتیم با یه دردسری حمید رو پیدا کردیم و بهش خبر دادیم…

# بعد از پدرم یکی دیگه از اقوام تعریف می‌کرد دو سال قبل که پدربزرگم (حاج محسن صفا) فوت کردند بعد از مجلس ترحیم یه آقایی من رو کشیده کنار و گفته می‌دونی این پیرمرد که الان شما بازماندگان‌ش هستید کی بوده؟ گفت خوب حرفی نزدم و اون گفته می‌دونم اینو تا حالا کسی براتون تعریف نکرده. تو عملیات فتح‌المبین یه گروه ۱۵ نفره بودیم حاج محسن هم باهامون که رسیدم به جایی که احتمال می‌دادیم اون پشت کمین دشمن باشه! خیلی سریع باید یه تصمیمی می‌گرفتیم که حاج محسن میاد جلو می‌گه، ببینید، من پیرمردم! می‌رم جلو، اگر کمین بود که فقط یه پیرمردِ دست و پاگیر رو از دست دادید اگر هم کمین نبود که پیشروی می‌کنیم و اجازه نمی‌ده فرمانده تایید کنه و می‌ره جلو و کمین هم نبوده و حرکت می‌کنیم…

القصه؛ دو سه تا خاطره‌ دیگه هم تعریف شد. این دو تا رو که نوشتم خودم هم برای اولین بار بود می‌شنیدم. اما مهمتر از این خاطرات که ایکاش هرکدوم از ما از همین اطرافیانمون جمع‌آوری‌شون کنیم قبل از اینکه از بین برن، اون جو قشنگی بود که اون شب ایجاد شد و چقدر خوب یه احساس شستشوی روحی پیدا کردم. آخرش هم پیش خودم گفتم، ببین مردم عادی چقدر خوب تو اون حال و هوای زلالِ قدیم هستن اما مسولین و سیاسیون و این نامزد‌های انتخاباتی….؟
با خودم گفتم،
جایگاه روحیات زمان جنگ در سیاسیون ما کجاست؟ چرا بسیاری از سیاسیونِ مدعی خالی از این روحیات هستن؟
پیش خودم گفتم هیچ چیزِ دفاع مقدس ما مثل سایر‌ جنگ‌ها نبود و این رمز موفقیت‌ش شد، اما چرا اکثر قریب به اتفاق رقابت‌های انتخاباتی ما مثل رقابت‌های انتخاباتی بسیاری از کشورهای دنیاست و به همون زشتی؟ چرا؟

لینک مرتبط :
دردنامه ای برای این روزهای سیاست؛  سیاستی که آدمی را دل آزرده می کند!!!
رهبر انقلاب ۹۰/۳/۸: خواهشم این است مجلس در سال آخرش سست نشود/ مجلس از ۱۹ بهمن تا ۱۴ اسفند تعطیل است!

بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی: شما برای مردم چه کرده‌اید؟

بهمن ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی | ۱۲۱ دیدگاه »

# می‌توانستم ده پانزده خط  ادبیات‌ی و فلسفی  راجع به بزرگداشت دهه‌ی فجر و اینها اینجا بنویسم طوری که انگشتانتان را هم با آن بخورید. پایین‌ش هم بنویسم دهه‌ی فجر و تقارن آن با میلاد پیامبر مبارک، وعده‌ی ما ۲۲ بهمن!  اما خوب، خاله‌ شادونه هم چنین کاری کرد، قلقلی هم حتی و نیز عمو قناد هم. پس چه تفاوتی بین من و کارکرد اون‌ها؟ فقط یک لباسِ جینگل‌مستان؟

واقعیت این است که اگر کارمندی بخواهییم نگاه به قضیه دهه‌ی فجر بکنیم اول‌ش می‌شود کلی سرود و شعار و اینها و آخرش هم ختم به چند فیلم سینمایی و البته مثل امسال با شاهکار مقوا و کیک و سایر افزدونی‌ها!  اما اگر از نگاه فرزند انقلاب بودن بخواهییم نگاه کنیم نیمی از دهه‌ی فجر را باید به "چه کرده‌ایم؟" اختصاص بدهیم و واکاوی تاریخ و دستآوردها‌ی انقلاب آنهم کاملآً واقع‌بینانه و به صورت زیرپوستی و نیمه‌ی البته بزرگ‌تر را به "چه باید بکنیم؟".

# به عنوان کسی که اکراه دارد بگوید "مقام معظم رهبری" و دوست دارد همیشه بگوید "ره‌بر انقلاب"، تا یادش باشد باید  یک جوانِ انقلابی باشد و آرمان خواه و آرمان‌نگر، می‌خواهم عرض کنم وظیفه‌ی خودم را بیشتر در "چه باید کرد؟" تعریف می‌کنم. اینکه تا اینجای راه را آمده ایم و خوب هم آمده ایم درست اما بعد از این چطور؟ چه باید بکنیم تا نقاط ضعف جبران بشود؟ چه باید بکنیم برای ادامه‌ی راه و چه باید بکنیم برای حفظ این انقلاب؟ 
در پاسخ به این سوال هم می‌شد چندین و چند خط نوشت و نوشت و نوشت اما ترجیح می‌دهم فقط به یک جمله‌ از ره‌بر انقلاب بسنده کنم در پاسخ به سوالِ چه باید کرد؟
"بزرگترین مبارزه با امریکا، خدمت به مردم است!"

بله. به همین سادگی! و شمای مسول نمی‌خواهد از قبل تا بعد از دهه‌ی فجر هی جلسه بگذاری "هماهنگی برای بزرگداشت دهه‌ی فجر!!" بزرگداشت دهه‌ی فجر یعنی اینکه  برو مثل یک مرد در هرکجا و هر سمتی هستی کار کن، فعالیت کن و تلاش کن تا خدمت به مردم کنی، تا ولو شده یک گره از کار یک نفر باز کنی، تا دین‌ خودت را به مردم اداء کنی! به همین سادگی. بدون نیاز به هیچ بخشنامه و دستور‌العملی که خروجی آن کیک و مقوا باشد. بدون نیاز به هیچ "جلسه‌ی هماهنگی" و تو اگر باور داشته باشی می‌توانی بزرگ‌ترین مبارزه با دشمنان ایران را داشته باشی با خدمت به مردم. به همین سادگی به همین خوشمزگی.

# در خصوص راه‌پیمایی ۲۲ بهمن هم تفکر من مثل آن بزرگ‌ منحرفِ ۵۲ کیلویی است که بجای دعوت از مردم از سیاسیون خواست تا خود را به اقیانوس زلال ملت برسانند!!
و یک توصیه‌ هم دارم برای مخالفین جمهوری اسلامی، منتقدین جمهوری اسلامی، خودم،‌ خودت و هرکسی که ایرانی است. لطفاً ۲۲ بهمن که شب شد، تصاویر راه‌پیمایی جشن ۳۳ سالگی انقلاب را ببین، یا کمی به خودت زحمت بده و به عنوان یک کار تحقیقی و میدانی برو و خودت نظاره کن. بعد در دلِ خودت جستجو کن اگر ذره‌ایی و فقط ذره‌ایی خودت را بالاتر از این مردم دانستی و این مردم را ناآگاه و عامی و ساده لوح یا فریب‌خورده دانستی یا هرچیزی توی این مایه‌ها برو و فکری به حال درمان‌ خودت کن، قبل از آنکه دیر شود!!

لینک مرتبط :
یک خاطره‌ی کاری مرتبط با همین مطلب

دو کلوم حرف حساب راجع به توقیف روزنامه “روزگار”

بهمن ۱۶ام, ۱۳۹۰ دسته اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, بریده‌های روزنومه‌ایی, درون گفتمانی, سایبر نوشت, وقایع اتفاقیه | ۳۴ دیدگاه »

# مثل هر روز صبح قبل از رفتن به سر کار، سری به "جار"(+) زدم برای مطالعه صفحه ی اول روزنامه های ایران. به روزنامه ی روزگار که رسیدم با تیتر درشتِ "اعتراض به ماکت مقوایی امام" مواجه شدم. در پلاس راجع به آن چیزی نوشتم(+). بعد از چند لحظه دیدم به به! ذیل این تیتر عجب مطلبِ خاصی. مصاحبه با آقای محمد رضا خاتمی با تیتر "فرمان نمی پذیریم".(+) چون داشت دیر می شد به صورت گذرا و سریع به کلیت مطلب منتشر شده نگاهی انداختم. هر چه بیشتر پیش می رفتم بیشتر شاد می شدم و لبخند می زدم!! چرا که می دیدم باز هم مثل همیشه "محمد رضا خاتمی" سوتی های گل درشتی داده. و در ذهن سپردم به محض رسیدن به منزل بعد از وقت کاری از این مطلب نهایت استفاده را ببرم و "دیکتاتور" بودن یک گروه فکری خاص که در این مصاحبه به وضوح مشخص است را با ذکر دلیل و مدرک و لینک شرح دهم.

# سرِ کار که بودم در اولین فرصتِ استراحت قید استراحت را زدم و مطلب را که در گوشی سیو کرده بودم مطالعه کردم. در ذهنم بخش اعظمی از پاسخی که صبح مدِ نظر داشتم را نوشتم. کاملاً آماده بود و فقط باید قلمی(کیبوردی؟) میشد.

از انحصار طلبی و دیکتاتوریت نهادینه شده در آقایان حتی در مفهوم اصلاحات که می گویند ما فقط "اصلاح" طلب هستیم و هرکس ولو همفکر ما ولی روش مبارزاتی دیگری داشته باشد(مانند برخی اصلاح طلبانی که در انتخابات شرکت کرده اند) "اصلاح" طلب نیست، یعنی نه "صلاح" مملکت را می خواهد و نه قائل به اصلاح امور هست و در واقع فقط ما آدم هستیم گرفته، تا اینکه جناب آقای خاتمی با اشاره به برخورد صورت گرفته با گروه متبوعشان میگوید "اصلاح طلبان ظرفیت اینرا دارند که آنها را ببخشند به شرط آنکه آینده کشور اصلاح شود" و با یک دودوتاچهارتای ساده از نتایج شش انتخابات گذشته ی کشور می توان به راحتی دریافت جناب آقای خاتمی ناخواسته حرف دلش را زده و منظور از "آنها"  اکثریت مردم ایران هستند که به اصلاح طلبان پشت کرده اند!

برای اینکه مطمئن شوید منظورِ ناخواسته ولی گستاخانه ی آقای خاتمی از بخشیدن، بخشیدنِ "مردم" بوده است به این دقت کنید که ایشان در لابلای حرفهایشان برای مثال از مهندسی انتخابات (بخوانید ادعای تقلبی که هیچ دلیلی برای آن نبوده و نیست) نه به سال ۸۸ بلکه به سوم تیر ۸۴ اشاره می کند! آیا می توان پذیرفت در آنجا هم بحث تقلب مطرح بوده؟ اگر پاسخ منفی است پس نتیجه آفرینِ انتخابات ۸۴ که مغضوبِ آقای خاتمی است چه کسانی غیراز مردم بودند؟ آری آقای خاتمی گستاخانه و دیکتاتور تر از هر دیکتاتوری تبین می کند مردم را می بخشیم که اشتباه کردند و ۶ بار به ما پشت کرده اند!!

# در جایی دیگر آقای خاتمی به تحریف خنده دار تاریخ دست می زند و با نقد سیاست خارجی توامان با دروغ میگوید:
"زیاده خواهی های دنیای غرب مشخص است. نتایج و راه کارهایش هم مشخص است؛ آیا نمی شود در برابر این زیاده خواهی ها ایستاد؟ می شود، چطور؟ با داشتن مردم، اگر مردم باشند خود به خود اوضاع تغییر می کند، یعنی اتفاقی که در دوم خرداد افتاد.!!"
اصلِ استدلالی که آقای خاتمی برای مبارزه با زیاده خواهی های غرب استفاده کرده کاملاً درست است اما عجیب و جالب اینجاست که ایشان این اصل را به دوم خرداد منتصب می کند. اگر منظور ایشان حضور مردم در انتخابات دوم خرداد باشد کاملآً درست و بجا و البته متناقض با گفتار ایشان در خصوص سوم تیر ۸۴ است (آنجا حضور مردم بود ولی ۸۴ مهندسی شده؟)، اما اگر منظور عملکرد دوم خرداد باشد خوب مرغ پخته روی میز شام هم خنده اش می گیرد از چنین ادعایی درباره ی ایستادگی دولت دوم خرداد در برابر زیاده خواهی های غرب با اتکاء به مردم! (+)
(+)

روزنامه روزگار

# در ادامه و به نظرم جالب ترین و البته اجازه بدهید کمی بی ادب باشم و بگویم وقیحانه ترین بخشِ این مصاحبه جایی است که روزنامه روزگار به نقل از آقای خاتمی که دارد مثلاً آقای دکتر احمدی نژاد را مهره ی دیگران قلمداد می کند می نویسد:
"آقای احمدی نژاد در طول این چند سال کاره ایی نبوده، دولتش کاره ایی نبوده، احمدی نژاد در طول این چند سال برنامه نداشته، یک حلقه ی خاص سیاسی نداشته، نیروی اجرایی و کارشناسی نداشته، حتی سازمان بیرونی و حزب نداشته، جمعیت و گروه نداشته، احمدی نژاد را احمدی نژاد کرده اند و اگر احمدی نژاد شکست بخورد آنهایی که او را احمدی نژاد کرده اند باید جوابگو باشند".

خوب باور کنید سخت ترین کار در این دنیا پاسخ دادن به شبهات پیرامون بدیهیات است بخصوص در این شرایطی که پیش آمده و در آخر این نوشته اشاره می کنم اما از باب خالی نبودن عریضه، قضاوت پیرامون برنامه داشتن یا نداشتن دولت دکتر احمدی نژاد(فرای از خوب یا بد بودن برنامه ها) را به شمای خواننده واگذار می کنم اما آقای خاتمی درست گفته، بله دکتر احمدی نژاد حزب و گروه و حلقه نداشته تا مثل محمد خاتمی نفت کشور را مفت در قالب "پتروپارس" به آنها بدهد! آقای دکتر احمدی سازمان بیرونی نداشته، فی الواقع آقای دکتر هیچ چیز نداشته. بله! این مردِ ۵۲ کیلویی هیچ چیز نداشته و ندارد! او فقط "امت" و "امام" را داشت؛ دارد و اگر لیاقت داشته باشد خواهد داشت، که اگر بجز اینها چیزی دیگر داشت اکنون روی زمین نیافتده بود تا هرکسی لگدی حواله ی او کند! و محمد رضای خاتمی در روز روشن بگوید ماست سیاه است!

# در بخشی دیگر از این مصاحبه آقای خاتمی به رعایت قانون اشاره می کند! قانون! قانون! چه کلمه ی جالبی! ایکاش آقای خاتمی در سال ۸۸ وقتی روبروی رای مردم و غیرقانونی کف خیابان آمده بود روزی چند بار این کلمه را تکرار می کرد…

# در بخش دیگری از این مصاحبه …
نه! بگذریم! حرف پیرامون این مصاحبه ی بسیار عالی و ناب آقای خاتمی بسیار است. فقط ایکاش و ایکاش کارمندان جمهوری اسلامی باز هم سوءتدبیر به خرج نمی دادند تا ما فرزندان انقلاب اسلامی در چند بخش پاسخی درخور به این مصاحبه می دادیم! اما افسوس و صد افسوس که لبخند را روی لبمان خشکاندند آقایان و اگر این خبر(+) درست باشد روزنامه روزگار را به مدت یکماه توقیف کردند! 
مساله ایی که می توانست با پاسخی از جنس فرزندان انقلاب(+) به یک فرصت عالی برای نشان دادن اوج دیکتاتوری آقایانِ مثلاً اصلاح طلب بینجامد با  پاسخی از جنس کارمندان جمهوری اسلامی هدر رفت!
البته به لحاظ حقوقی و قانونی توقیف یکماهه ی روزنامه به دلیل انتشار چنین حرفهای توهین آمیزی به ملت ایران و دروغ پراکنی آنهم از جانب متهمی به اسم "محمد رضا خاتمی" قابل توجیه است اما ایکاش بفهمند آقایان این روش درست نیست که می دانم البته نمی فهمند!!

مطالب مرتبط :
شهید مطهری:من هشدار مى‌دهم: چنین تصور نشود که با جلوگیرى از ابراز افکار و عقاید مى‌‏شود از اسلام پاسدارى کرد
تنها کسانی که می‌توانند جمهوری اسلامی را شکست دهند
فیلتر بیجا؛ بیشتر ظلم به انقلاب است تا وبلاگ‌نویس

صفحه 1 از 3123