وکیلانه بهمن ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای بهمن, ۱۳۹۰

پاسخ به ۵ سوال مرتبط با تحریم نفت ایران

بهمن ۳ام, ۱۳۹۰ دسته انقلاب اسلامی | ۸۹ دیدگاه »

دمکراسی چیست؟
دمکراسی عبارت است از اینکه اگر مردم یک کشور حکومت‌شان را خواستند ولی ما آن حکومت را نخواستیم، به انواع و اقسام روشها بر آن مردم فشار بیاوریم تا خواستار آنچه ما هستیم بشوند. با ترور، تحریم و یا هر چیز دیگر. (+) البته چشمان خود را ببندیم بر اینکه مردم آن سرزمین با یکی از انگشتان دست مکراراً به مدعیان دمکراسی علامت زشتی نشان می‌دهند :-|
(+)

ایالات متحده امریکا چیست؟
کشوری است که در اوج وضعیت وخیم اقتصادی قرار دارد و بدهی‌های فعلی آن در یک قرن گذشته بی‌سابقه می‌باشد. در عین حال دارای ذخایر زیاد نفتی می‌باشد. پیدا کنید پرتقال فروش را وقتی که قیمت جهانی نفت افزایش پیدا می‌کند و اروپا نیازمندی شدید به جبران نفت داشته باشد!!

تحریم نفت و حساب‌های بانک مرکزی ایران به ضرر کیست؟
بلوکه شدن حساب بانک مرکزی که حرف مفت است. چیزی هست که‌ آنرا بلوکه کنند؟(+) مقدارش را اعلام کنند لطفا. همان مقدار را که بعد از انقلاب دزدیدند باشد و این را روی آن بگذارند. در مورد تحریم نفت هم تحلیل کریستین ساینس مانیتور را بخوانید. (+) و یا تحلیل "اندیشکده چاتم هاوس" (+).  تنها دو کشور توان جبران نفت جایگزین ایران را دارند. عربستان که تحلیل "نیویورک تایمز" را درباره آن بخوانید(+). یا روسیه که رقیب جدی و همیشگی غرب است!!

مخالفان جمهوری اسلامی این وسط چه می‌گویند؟
 آن وقت که سازی نبود اینان وسط معرکه مشغول رقص بودند حالا که ساز هم مهیاست. بگذار رقص‌شان را بکنند همانند تمام این سی‌سال.
(مثال است، ناراحت نشوید لطفاً) فقط وقتی اندکی آرام گرفتند یکی درگوشی از آنان بپرسد چه میخواهید شما؟ یک‌سری کشور دارای بمب‌اتم هستند و هر وقت دلشان هم بخواهد از آن استفاده می‌کنند در عین حال به ما می‌گویند شما اجازه ندارید حتی به انرژی هسته ای فکر هم بکنید!! دانشمندان ما را ترور می‌کنند، تحت فشار قرارمان می‌دهند و هم آنها و هم ما می‌دانیم هدف فقط این است که کوتاه بیایم. تا کجا کوتاه بیاییم آنها راضی می‌شوند؟ وقتی کوتاه آمده بودیم دست از این کارها برداشته بودند؟ حرف حساب غربی‌ها دقیقاً چیست که انتظار دارید جمهوری اسلامی آنرا بپذیرید؟ آیا همین فردا بگوییم انرژی هسته ایی کلاً تعطیل، دست از سر ما برمی‌دارند؟

برخی دولتمردان ایران کیستند؟
از آنجایی که هیچ علت منطقی بین بالارفتن نرخ دلار و طلا با تحریم‌ها وجود ندارد این گروه خیلی باید پررو باشند که ضعف خود را پشت تحریم‌ها قائم کنند. و گروهی از این‌ها پرورتر که بخواهند این دو را به هم ربط بدهند. (+)

پاسخ به سوال اول را دوباره بخوانید.

لینک‌های مرتبط :
پیدا و پنهان تحریم صادرات نفت ایران (دست‌نوشت)

نظر جالب دکتر زیباکلام در مورد “سروش” “کدیور” و “آیت الله مصباح”

بهمن ۱ام, ۱۳۹۰ دسته مرور مهمترین بخش زندگی‌نامه‌ها | ۶۵ دیدگاه »

نمی‌دونم حس کنجکاوی شخصیم بود یا توصیه‌ی یکی از اساتید به این‌کار. هر کدام که بود به هر حال از آن وقتی که خودم را شناختم همیشه در کنار مطالعه‌ درسی و غیر درسی کتاب زندگی‌نامه‌ی یک شخصیتی دم دستم بوده. و هر وقت هم در روزنامه یا مجلات می‌دیدم "گفتگوی خودمانی با…"در مطالعه آن اندکی هم تعلل نمی‌کردم. شخصیت‌ها هم برایم تفاوتی نداشت. از تاریخی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی گرفته تا هنرمندان و حتی شخصیت‌های خارجی بخصوص فرانسوی.

استمرار این کار در طول اینهمه مدت و ادامه‌ی آن تا حالا و شاید حتی بعداً هم لااقل دو فایده‌ی مهم برایم داشته است.
اول) مطالعه‌ی زندگی‌نامه یک فرد در واقع خرید بسیار کم‌هزینه‌ی چندین و چندسال تجربه‌ی او خواهد بود که بسیار هم مفید می‌تواند باشد. اگر هم زرنگ باشی می‌توانی از هرشخصیت یک ویژگی، کار، یا "چیز" مثبتی را بگیری و در زندگی خودت وارد کنی. به عنوان مثال من از شخصیت امام خمینی آموختم نیاز نیست برای مطالعه قرآن حتماً خیلی وقت گذاشت. بلکه مثلا از هر وقت خالی، مثل انتظار چند دقیقه‌ایی برای رسیدن یک دوست، داخل مترو یا هروقت کوتاه دیگری چند آیه قرآن خواند. یا مثلاً نوع نمازخواندنم تقلیدی است از شهید بهشتی. یا تیمم چند ثانیه‌ای بعد از هرنماز با مهرکربلا را از خلال یک حاشیه‌خوانی از یکی دیدار‌های ره‌بری آموختم. روش آسان فراگیری زبان را از یکی دیگر. روش دست دادن باکلاس با مخالفان را از دیگری و…

دوم)‌ برداشتی که مطالعه‌ی زندگینامه یا مصاحبه‌ی یک شخصیت به شما می‌دهد بارها صریح‌تر از برداشتی است که از  مطالعه‌ی چندین و چند آثار او پیدا می‌کنید!! اساساً در بسیاری از موارد هم می‌توان با مطالعه زندگی‌نامه یا مصاحبه‌ی فردی به خوبی دریافت چرایی فلان خصیصه‌ در شخصیت او را. بخصوص مطالعه‌ی دوران کودکی و نوجوانی! کلاً اطلاعات مهمی در اینجور مطالب پیدا می‌شود که شاید هرجایی نتوان آنها را یافت.
با خودم گفتم بد نیست هرازچند گاهی مهمترین بخشی از مصاحبه یا زندگینامه‌هایی را که مطالعه کرده ام در وبلاگ قرار دهم. تا نظر شما چه باشد!

××× ××× ×××

اشاره: خودش می‌گوید سال ۶۱ می‌خواسته بورس بگیرد اما به او نداده اند. با خرج خودش می‌رود انگلستان و "صلح شناسی" می‌خواند و دکترا می‌گیرد. سال ۷۰ وقتی به ایران برمی‌گردد هیچ‌کس تحویلش نمی‌گیرد. می‌فهمد که رفیق بازی است و پارتی پیدا می‌کند و حکمی می‌گیرد و خودش را جا می‌کند! می‌گوید هنوز آدرس خانه اش را درست بلد نیست و چند باری گم شده! به صراحت کلام و حرفهای غیرمنتظره شهره است. در دیوار اتاقش در دانشکده‌ی حقوق و علوم سیاسی عکس شهید مهدی باکری در کنار نلسون ماندلا و عکس آیت الله طالقانی و چند عکس دیگر نصب شده. پیغام‌گیر تلفن خانه‌اش هم جالب است: "این حقیر در منزل نیست. اگر کار مهمی دارید بفرمایید تا این بی‌مایه با شما تماس بگیرید.". اسم‌ش "صادق زیباکلام" است.

ـ این روال معمول روشنفکری ایرانی یعنی چه؟
….ما قبل از انقلاب دو جریان سیاسی داشتیم. چپ و مذهبی. هردو به نوعی سراغ افکار مارکسیستی رفته اند. چپ که رسماً مبلغ مارکسیست بود و مذهبی ها هم امثال مرحوم شریعتی و بازرگان هم همان حرفهای شبه مارکسیستی را مطرح کرده اند. پس از انقلاب هم همینطور. الآن سمبل جریان روشنفکری ما کیست؟

ـ‌ به نظر من امام (ره)
حالا اگر روحانیت را بگذاریم کنار، الآن که در دی ۸۱ دارم بحث می‌کنم. سمبل جریان روشنفکری دینی در جامعه‌ی ما عبدالکریم سروش است. محمد مجتهد شبستری، کدیور، ملکیان و این نحله فکری. شما اگر الفبای فلسفه غرب و فلسفه لیبرال دمکراسی را بدانید وقتی اینها دهان باز می‌کنند شما متوجه می‌شوید که هیچ حرفی از خودشان ندارند. دقیقاً همان افکار و عقاید لیبرالیزم غربی را به فارسی ترجمه می‌کنند. منتها با این هنر که آیه ای، حدیثی، روایتی، شعری از حافظ و کلامی از مولانا را چاشنی آن می‌کنند و من و شما فکر می‌کنیم که اینها حرف جدید زده اند. من محکم به شما می‌گویم که در روشنفکری مذهبی کسی را نداریم که حرف اصیل مطرح کرده باشد.

ـ منظورتان "روشنفکر مؤلف" است؟
احسنت. این آقایانی که من اسمشان را بردم، اگر لعاب حرفهایشان را بردارید همان حرفهای "رسو" و "ژاندارک" است. سکولاریزم غربی. برای من آیت الله مصباح بیشتر از اینها محترم است!!

ـ چرا؟
برای اینکه به نوعی اینها مقهور و اسیر غرب نیستند. اشتباه نشود. من آنقدر که با حرفهای آقای کدیور موافقم با حرفهای آیت الله مصباح مخالفم. منتها حرف مصباح مال خودش است. حرف امام (ره) مال خودش بود. حرفهای مرحوم شیخ فضل الله نوری مال خودش بود. ولی حرف سروش و کدیور مال خودشان نیست.

ـ مال کیست؟
مال غرب است. اگر شما لعاب اسلامیت را بردارید همان آراء و افکار غربی را می‌بینید. باید بدانیم فی الواقع زیر کدام پرچم سینه می‌زنیم؟

(سیاست‌مداران جوان، علیرضا صلواتی، انتشارات اطلاعات)

صفحه 3 از 3123