وکیلانه اسفند ۱۳۹۰ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای اسفند, ۱۳۹۰

پاسخ من به درخواست گفت‌وگوی بی‌بی‌سی فارسی

اسفند ۲۶ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, درون گفتمانی, سایبر نوشت, سیاست خارجی, سینما نوشتنی‌ها | ۱۱۳ دیدگاه »

قصدِ نوشتن در خصوص این موضوع را نداشتم. چون فضای وبِ فارسی را مثل کفِ دست می‌شناسم و خوب می‌دانم بعد از نوشتنِ یک همچین مطلبی با چه برچسب‌هایی ممکن است مواجه شوم. اما دوستی که خاطرش برایم بسیار عزیز است؛ پیشنهاد داد که شرحِ ماوقع را بنویسم هم جهت اطلاع رسانی و هم منِ باب بیان چند تذکر. و وقتی که متوجه شدم بجز من این رسانه‌ی پادشاهی، با برخی دیگر از وبلاگ‌نویسانِ به قول دوستان ارزشی‌نویس هم تماس گرفته برای نگارش این مطلب انگیزه پیدا کردم.

ساعتِ حدوداً ۱۶ روز چهارشنبه بود که تلفن همراهم زنگ خورد. شماره‌ی تماس‌گیرنده روی نمایشگر نیوفتد. وقتی جواب دادم خط به شدت خراب بوده و مدام صدا قطع و وصل می‌شد. تقریباً فقط متوجه شدم که یک خانمی آن‌طرف خط از یک رسانه‌ایی تماس گرفته و می‌خواهد نظر مرا در خصوص "سوال نمایندگان مجلس از رئیس جمهور" جویا شود. قبل از هرچیز پرسیدم شماره‌ی من از کجا به دست شما رسیده؟‌ که پاسخ مشخصی دریافت نکردم و در انتها هم که متوجه شدم از طرفِ بی‌بی‌سی فارسی است گفتم که تمایلی برای گفتگو با این رسانه به دلیل عدم بی‌طرفی‌ش ندارم! گفتند که عصر دوباره تماس می‌گیریم.

من زیاد جدی نگرفتم و فکر نمی‌کردم اینقدر سمج باشند! اما حوالی ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه بود که تلفن همراهم دوباره  زنگ خورد و این بار با پیش شماره‌ی ۰۰۴۴۲۰؛ گوشی را برداشتم. خانمی گفتند چند لحظه منتظر باشید تا شما روی خط بروید؛ در این چند لحظه صدای برنامه‌ی "نوبت‌شما"ی بی‌بی‌سی فارسی پخش می‌شد. بین قطع کردن و بیان حرفی که قبلاً هم به ایشان گفته بودم مردد شدم که نهایتاً‌ تصمیم گرفتم حالا که ول کن نیستند با این رسانه گفتگو کنم که حاصل‌ش شد گفتگویی تقریباً یک دقیقه‌ایی.

می‌توانید از طریق "آپارات(+)" آنلاین مشاهده کنید یا از اینجا (+) دانلود کنید. البته قبل از آن لازم می‌دانم حرفی را که در پاسخ به سوالِ آخر مجری برنامه گفتم ولی پخش نشد را اینجا بگویم که "انگار شما با من تماس گرفتید و درخواست مصاحبه کردید خانمِ‌ عزیز!".

همانجور که در برنامه هم گفتم، ترجیح دادم بجای گفتگویی چندین دقیقه‌ایی به همین مقدارِ کوتاه استفاده از پخش مستقیم این برنامه اکتفا کنم چرا که قطعاً فرای از اینکه موضوع برنامه چه بوده و من چه موضعی دارم؛ گفتگو، اولاً به این تشکیلات که نمی‌شود حتی نام رسانه را به آن داد مشروعیت می‌دهد و در ثانی سبب پُر شدن ویترینِ ژست بی‌طرفی آنها خواهد شد و برای آنها به صرفه است که در چنین موضوعی به مثل منی تریبون بدهند تا باقی پلیدی‌هایشان لاپوشانی شود!

شاید اگر از سوی بی‌بی‌سی انگلیسی زبان یا مثلاً سی‌ان‌ان تماس گرفته می‌شد، می‌شد با آنها گفتگو کرد با این توجیه که نگاهِ مخاطبین آنها نسبت به ایران اصلاح شود. مخاطبینِ بین‌المللیِ غیرفارسی زبانِ مستضعفِ اطلاعات!
ولی این رسانه با فعالیت‌های گستاخانه‌ایی امثال حضورِ آقای "کسری ناجی" روی عرشه‌ی ناو امریکایی که از تنگه‌ی هرمز می‌گذرد(+) اثبات کرد که وضع‌ش بسیار فراتر از بی‌طرفی رفته و علناً به بخشی از ارتش ایالات متحده‌ی امریکا تبدیل شده است و من به عنوان یک ایرانی به این حالت رقت‌انگیزشان تاسف می‌خورم.

البته  در جایی که ایالات متحده‌ی امریکا با آن عظمت‌ش هیچ غلطی نمی‌تواند بکند حسابِ BBC و VOA که روشن است اما این گونه اعمالِ بی‌بی‌سی فارسی به دلیل ریزش شدیدی است که از نیمه‌ی دوم سال ۸۹ به این طرف در مخاطبین‌ این تلوزیون پیدا شده و مجبور است دست به دامان وبلاگ‌نویسان ارزشی شود! ولی قطعاً ما زرنگ‌تر از آن هستیم که در زمین امثالِ بی‌بی‌سی فارسی بازی کنیم و مصداق آیه‌ی "ومکرو و مکرالله و الله خیرالماکرین" از همین دست به دامن شدن‌ها هم علیه خودشان استفاده می‌کنیم باشد تا شاید درس عبرتی بگیرند و از خواب سنگین و توهم عظیمِ تنیده شده به دورشان بیدار شوند که البته بعید می‌دانم!!

چرا که این روباه بسیار مکار است و تعبیرِ‌ "دست به دامن شدن"‌ شاید تعبیرِ‌ دقیقی نباشد و عبارتِ "حمله‌ی بی‌بی‌سی فارسی" درست‌تر باشد. چون این رسانه با عدول از رفتار حرفه‌ایی و زیرپا گذاشتن صداقت عملاً از صدای دیگری سوءاستفاده می‌کند و اینگونه جلوه می‌دهند که انگار او تماس گرفته و همین که من بگویم با شما مصاحبه نمی‌کنم باز این تصور را برای مخاطب ایجاد می‌کند که "بی‌بی‌سی به همه تریبون می‌دهد" در حالی که در همین یک دقیقه گفتگو با من هم کلام‌ آخرم پخش نمی‌شود و برای مخاطب این تصور ایجاد می‌شود که من تماس گرفته ام!.

پی‌نوشت:
حالا که من با این رسانه حرف نزدم و حرف هم نخواهم زد ولی بین خودمان باشد و درِ گوشی عرض کنم وقتی تلاش این رسانه‌های ورشکسته برای مخاطب یابی جدید را می‌بینم افسوس می‌خورم به حالِ منفعل رسانه‌هایی مثل صدا وسیمای خودمان که اندک ارزشی برای تریبون دادن به جوانان قائل نیستند و البته از پشت صحنه اشاره می‌کنند با توجه به فیلترینگ و سانسورینگ لازم می‌آید اینجا به متولیان رسانه‌‌های داخلی عرض شود شوما جیب ما رو نزن، یارانه‌ها پیش‌کش!! :) جیب= فیلتر؛ یارانه=تریبون.

مطالب مرتبط :
از “محمد‌ نوری‌ زاد و مهدی خزعلی”ها تا “عبدالمحمد شعرانی”
سوالاتِ مسخره، پاسخ‌های بعضاً مسخره‌تر؛ بیچاره ملت

سوالاتِ مسخره، پاسخ‌های بعضاً مسخره‌تر؛ بیچاره ملت

اسفند ۲۴ام, ۱۳۹۰ دسته احمدی‌نژادی نوشت, از مجلسی که ما داریم!, درون گفتمانی | ۴۳ دیدگاه »

سرانجام پس از کش‌و‌قوس‌های فراوان طرحِ بحثِ قانونیِ سوالِ نمایندگان از رئیس جمهور امروز در صحن علنی مجلس شورای اسلامی مطرح شد.(+) طرحی که برای اولین بار در تمامی ادوار مجلس عملی گردید. در خصوص این موضوع چند نکته به ذهنم می‌رسد:

۱) فرای از جایگاه‌ِ مصداقی و صرفاً با توجه به جایگاه حقوقی، اصلِ هشتاد‌وهشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران(+)، یکی از اصول مترقیِ چارچوب حقوقی ایران است که باید به احترامِ مقنین آن کلاه از سر برداشت. چرا که در بسیاری از کشورهای‌ مدعی تمدن وضعیت عکس است. یعنی بر اساس قانون، این شخصِ رئیس‌جمهور است که حق انحلال دائم یا موقتِ مجلس یا مجلسین را داراست و مروری بر تاریخ به خوبی مضرات فراوان این اختیارِ‌ بزرگ و بی‌وجه به رئیس جمهور را نمایان می‌کند. اما در جمهوری اسلامی هیچ شخصِ یا نهادی حتی رهبری هم حق انحلالِ مجلس را ندارد.

۲) با توجه به تاکیداتِ مکرر امام خمینی و ره‌بر انقلاب مبنی بر قانون پذیری ولو در عین علم به نادرستی قانون؛ و ارجحیتِ قانون بد نسبت به بی‌قانونی، صرفِ اینکه مجلس شورای اسلامی از اختیار قانونی خود برای سوال از رئیس جمهور استفاده کرده نه تنها جای انتقاد ندارد که بلکه جای تقدیر و تشکر هم دارد. من به عنوان یک نفر ایرانی بسیار مسرور می‌شوم از اینکه ببینم رئیس‌جمهور کشورم هم حتی مصون از مواخذه نیست و اگر به نظر نمایندگانِ کشورم جایی قدم اشتباهی برداشته؛ باید پاسخگو باشد.

۳) حالا می‌رسیم به مصداق. وقتی بناست یکی از مترقی‌ترین اصول قانون اساسی برای اولین بار عملی شود و وقتی مدت‌هاست برای عملی شدن این طرح به انحاء مختلف تلاش می‌شود، انتظار می‌رود نمایندگان مجلس به عنوان صدای ملت اصلی‌ترین دغدغه‌های ملت را تیزبینانه موشکافی‌ کرده و دقیق و واضح و کارشناسانه و مستند به اسنادِ‌ غیرقابل خدشه در سوالات قید کنند به مثابه‌ یک دادستان و به گونه‌ایی که قاطبه‌ی ملت پس از مطالعه‌ی متن سوالات به ذهنشان برسد که چه جالب! اینها سوالاتِ من هم بود. اما متاسفانه از بین ۱۰ سوال مطرح شده از رئیس جمهوری می‌توان ریشه‌ی اکثر سوالات را در انتقام گیری یا گروکشی و یا نهایتاً روکم‌کنی یافت. سوالاتی سطح پایین که به فرض پاسخ‌گویی هم گِرهی از مشکلات نخواهد گشود. و چیزی که این میان گُم است؛ دغدغه‌ی مردم بود!! (البته بجز یکی دو سوال)

۴) از آن سو و در بیانِ مقام پاسخگو یعنی دکتر احمدی‌نژاد، اولاً رئیس جمهور حقِ هیچگونه به اصطلاح منت‌گذاری را نداشته و ندارد چرا که قانوناً موظف بوده و هست که در این مرحله‌ در صحن علنی مجلس پاسخگوی سوالاتِ قانونی ولو سطحِ پایینِ نمایندگان باشد. درثانی درست یا غلط بخشِ اعظمِ  توانِ رسانه‌ایی کشور دست کم در دو سال گذشته صرفِ القاء و بیان مطالبی از جنس همین ده سوال بوده است و تقریباً هیچ تریبونی برای پاسخ‌گویی به این سوالات و شبهات وجود نداشته. انتظار می‌رفت آقای رئیس جمهور حالا و پس از گذشت اینهمه زمان از فرصتِ یک ساعته‌ی خود نهایت استفاده را نموده و یک‌بار برای همیشه پاسخِ‌ تک تک سوالات را بسیار واضح و روشن بدهند و حتی از دیگر مطالبی که در این سال‌های گذشته مطرح شده بود رفع اشکال کنند.
اگر به یاد بیاوریم در انتخابات سال ۸۸ هم رقبای آقای احمدی‌نژاد انواع و اقسام تهمت‌ها و شبهات را نسبت به دولت ایشان مطرح نمودند اما دکتر با قاطعیت از فرصتِ مناظره‌ها نهایت استفاده را نمود و مستدل و منطقی به بسیاری از سوالات پاسخ گفت.
اساساً برای یک مظلوم اگر حقیقتاً مظلوم باشد، هیچ چیز بهتر از تریبونِ محکمه نیست! و اگر متهم مجرم نباشد برای روزِ دادگاه لحظه‌ شماری می‌کند و حتی یک ثانیه از وقتی را که دادگاه در اختیارش قرار می‌دهد را هدر نمی‌کند!

۵) نمی‌خواهم بزرگ‌نمایی کنم اما نسبت به آرمان‌های انقلاب، اتفاقی که امروز در مجلس شورای اسلامی افتاد یک افتضاح بود. افتضاحی به تمام معنا. سوالات مسخره و پاسخ‌های مضحک! سوالاتی برای انتقام و پاسخ‌هایی برای دست انداختن. به وضوح می‌شد زیر شعله‌های امروزِ مجلس، خاکسترِ پاشیده‌ شده روی مشکلاتِ‌ اصلی مردم را دید!

و روا نبود امروز از نجابت مردمی که با عشق و شور و شعور در ۱۲ اسفند بیگانگان را ناامید کرده بودند و حضورِ همیشگی خود را پای کار برا‌ی آبادانی ایران اسلامی به اثبات رسانیده بودند سوءاستفاده شود و هرکسی اسبِ نفسِ خویش را براند. سوالاتِ‌ نمایندگان و پاسخ‌های دکتر احمدی‌نژاد نه هوشمندانه بود و نه هیج چیز دیگر، فقط با عذرخواهی تمام می‌توان نام هردوی آنها را بچگی گذاشت…

البته پاسخ دکتر احمدی‌نژاد به سوالات در خصوص عفاف و حجاب، و سوال در خصوص وزارت ورزش و سوال درباره‌‌ی بودجه‌ی مترو منطقی و قانع کننده بود و این نشان می‌داد نحوه‌ی پاسخ؛ رابطه‌ی مستقیمی به سطحِ‌ سوالات داشته است.

دو علتِ اصلی از علل زمینه‌سازِِ گرانفروشی

اسفند ۲۰ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, سبك زندگي اميرعلي, وکیلانه نوشت | ۴۳ دیدگاه »

پرده‌ی اول :
چند روز پیش یه آقایی صاحب یه فروشگاهی احضار شده بود به خاطر "گرانفروشی" و "عدم درج قیمت روی اجناس" و "عدم ارائه فاکتور". (موضوع موادِ ۵۷؛۶۵ و۶۶). بعد اسم مغازش "من و تو" بود. وقتی داشت اظهارات‌ش رو می‌گفت قشنگ احساس می‌کردم که تقریباً هیچ نگرانی از بابت مبلغ جریمه نداره و همش نگرانه نکنه به خاطر اسم مغازه واسش مشکلی پیش بیاد!! مُدام وسط مثلاً پاسخ به تفهیم اتهامِ عدم درج قیمت می گفت ما یه بنر داده بودیم که اسم مغازه رو عوض کنه می ریم بهش می گیم یه بنر هم کار کنه واسه درج قیمت‌ها؛ هی به هر بهونه اینو تکرار می کرد بنده خدا.
تا آخر سر بابت این تخلفات یه مبلغی جریمه شد (همون مبلغی که گرانفروشی کرده بود ضرب‌در ۲؛ ۴۰تومن بابت عدم درج و ۴۰ تومن بابتِ عدم ارائه فاکتور). و دید مشکلی از بابت اسم مغازه نیست. خوب رفت برای اجرای احکام؛ بعد از چند دقیقه دوباره برگشت و یه خورده مِن‌ومِن کرد و گفت: "ببخشید حاج آقا واقعاً مشکلی نداره اسم مغازه؟"  منم یه خورده مِن‌ومِن کردم با لبخند بهش گفتم: "والا از منظر قانونی که فکر نکنم یعنی به لحاظ ما که لااقل موردی نداره". خواستم نظر شخصیم رو هم بهش بگم؛ گفتم ولش کن بی خیال. دوباره خودش گیر داد که یعنی واقعاً هیچ مشکلی نداره؟؛ گفتم خوب عرض کردم عزیزم؛ ولی فکر می کنم اگر تغییر بدی و یه اسم خودمونی  بزاری لااقل دیگه اینقدر استرس نداری و خودت هم راحت‌تری.
بعد که رفت من تو دلم غصه می‌خوردم که ایکاش سازوکار و عملکرد جوری بود که وقتی کسی داشت گرانفروشی و تقلب و غیره هم می کرد اینقدر دغدغه داشته باشه که نکنه واسش مشکلی پیش بیاد…

پرده‌ی دوم:
فرض می‌گیریم تا حالا یک کیسه برنج رو می‌خریدیم ۲۵ تومن. اما مثلاً روزی که برای خرید رفتیم می‌گه ۳۰ تومن شده! خوب یه خورده تعلل می‌کنیم و برای اطمینان می‌ریم یه چند فروشگاه اون‌طرف‌تر قیمت می‌گیریم. اون یکی می‌گه ۲۵ تومن. پیش خودمون ذوق مرگ می‌شیم از خوشحالی و فوری از همون مغازه یک یا شایدم دو سه کیسه خرید می‌کنیم. وقتی وارد ماشین شدیم کلی همراه با همسر غُر می‌زنیم که ببین چه وضعیتی شده؟ چه بی‌انصاف‌هایی؟ چه مملکتی؟ وقتی رسیدم خونه هم با سایر اعضاء خانواده همین بحث رو پیش میکشیم و کلی غُر. شب هم که مهمون اومد یا مهمونی رفتیم فوری قضیه‌ی خرید امروز رو مطرح می‌کنیم که آره رفتم خریدِ یک کیسه برنج یارو … و عجب مملکتی شده! صبحِ زود هم سرِ کار بحثِ داغمون با همکاران همون قضیه خواهد بود و این داستان ادامه دارد و ساعت‌ها در خصوص این موضوع حرف خواهیم زد.
اما اگر یک‌نفر گفت عزیزِ من بجای اینهمه غُر یا در کنارِ اینهمه غُر در همون مسیر فروشگاه تا خونه، با گوشی مبارک شماره‌ی رایگانِ "124" یا اداره‌ی بازرگانی، یا اصنافِ شهر رو بگیر و یک دقیقه این قضیه رو براش توضیح بده تا پیگیر بشن؛ می‌گیم: "ای بابا؛ حوصله داری تو هم ها!!"…

پس شد اول: "عدم اهتمامِ جدی برای برخورد با این پدیده‌ی زشت و قرون وسطایی" و دوم: "جهل عمومی نسبت به قانون و مراکز نظارتی".

کاندیداهای من برای چهره ی ۹۰ وبلاگستان

اسفند ۱۵ام, ۱۳۹۰ دسته اجتماعی, سایبر نوشت | ۵۳ دیدگاه »

ظاهراً امسال هم مثل سال گذشته (+) طرح خوبِ انتخاب چهره ی سال وبلاگستان فارسی قرار است برگزار شود. درباره ی چند و چون این طرح و چگونگی شرکت در آن و سایر اطلاعات در این خصوص به اینجا(+) مراجعه کنید. (البته تا فردا فقط فرصت شرکت هست) اگر خبری از این ماجرا ندارید و روی لینک کلیک نکرده اید و همچنان دارید اینجا را می خوانید اول کلیک کنید ببینید جریان چیست بعد به خواندن ادامه بدهید… هنوز اینجایید که!! :)

من هم مدت ها بود در خصوص وبلاگستان چیزی ننوشته بودم. به فکرم رسید به بهانه ی "چهره ی ۹۰" وبلاگ هایی را که به نظرم مفید هستند در اینجا معرفی کنم تا هم عرض ادب و خسته نباشیدی باشد به این دوستان و هم یک جور تبلیغ تا کسانی که شاید تا حالا خواننده ی آنها نبوده اند؛ این وبلاگ ها را برای مطالعه مد نظر قرار بدهند. پرانتز باز، اگر برای وبلاگ خوانی از گوگل ریدر استفاده نمی کنید نصف عمرتان برفناست؛ اینجا کلیک کنید+ تا بدانید چیست. فکر نکنید سخت است حتماً انجامش بدهید، پرانتز بسته.

خوب راستش دشوار بود از میان اینهمه دوستانِ عزیز انتخاب فقط ۵ گزینه و اعلام علنی آن. ملاک های زیادی هست که بر اساس هرکدام از این ملاک ها  5 گزینه جابجا میشوند. اما چاره ایی نیست جز انتخاب ۵ گزینه ی خاص. یک ملاک سلبی داشتم برای انتخاب و یک ملاک ایجابی. ملاک سلبی من این بود که چهره های شناخته شده را دوباره معرفی نکنم. مثلاً نویسنده ی توانا و پرکارِ "آهستان" امید حسینی را با ویژگی تکیه بر عقلانیت، فکر میکنم بجز خواجه حافظ شیرازی همه بشناسند. یا نویسنده ی خوبِ وبلاگ "زهرا" که ندیدم تا حالا کسی وبلاگستان پیش از "زهرا" را بیاد بیاورد! خوب و روان می نویسد و البته دست مایه ی اصلی نوشته هایش خاطرات است که بهانه میشوند برای بیان یک مفهوم و اغلب هم بسیار خوب از پس بیان آن مفهوم برمی آید. البته به پاس اینهمه سال استمرار اینگونه دوستان بر نوشتن؛ باید از آنها قدردانی کرد. خدا قوت!

ملاک ایجابی من هم "استمرار" بر نوشتن بود. وبلاگ های خوب و نویسنده های خوب فراوان است اما استمرار بر نوشتن به نظرم بسیار مهم است. مثلاً وقتی وبلاگی بارها بیش از ده روز بین دو نوشته اش فاصله می افتد از حالت وبلاگی خارج شده و منِ خواننده فکر می کنم نویسنده اش زیاد به فکر منِ خواننده نیست. (البته قطعاً اینها دلیل به روز نکردن ها نیست و مهمترین مساله کمبود وقت است و شاید خیلی چیزهای دیگر) ولی خوب این یک نکته ی منفی است. مثال بارز برای این وبلاگ ها هم "هابیل"؛ "آب و آتش" و "کوثرانه" است. سه دوست عزیزی که نمی نویسند نمی نویسند ولی وقتی دست به قلم می شوند عالی می نویسند و دقیق.

با لحاظ این مسائل گفته شده و خیلی مسائل دیگر لیست من به این شرح است:

۱- دانشطلب: اولین قانون مسابقه نقض شد!! دانشطلب فیلتر است؛ یعنی راستش را بخواهید از بیخ و بن کنده شده و من نمی دانم حالا دقیقاً باید به کجا لینک بدهم؟ اگر بود می گفتم کلیک کنید و جایی آدرسش را داشته باشید هر گاه یک گره ایجاد شد دانشطلب رک و صریح از یک زاویه ایی که هیچ کس فکرش را هم نمی کند گره را باز می کند. قوی و پر مغز بودن بعلاوه ی صراحت و به احتمالِ قوی وقت گذاشتن برای نوشتن دلایلی هستند که چه مخالف باشید چه موافق "دانشطلب" یکی از گزینه هایی است که اگر در مساله ایی اظهار نظر کرده باشد باید بخوانیدش. بعد از چندین و چند بار فلیتر شدن و برگشتنش؛ سرانجام اظهار نظرش در خصوص "تغییر نظام از ریاستی به پارلمانی" باعث شد "خودصاحبِ اینترنت پنداران ایران" چنان بنوازندش که اصلاً معلوم نباشد دانشطلب کجاست؟(+)

به نظرم اما حالا موقعیت مناسبی است تا به بهانه ی چهره ی ۹۰ شدن هم دانشطلب را راضی به دوباره نوشتن کنیم و هم با این انتخاب یک حالی به عموها ی فلیترچی بدهیم!! پرانتز باز؛ تا آنجا که یادم می آید آخرین بار در مرحوم گودر با دانشطلب گفتگو کردم و یک دعوای بسیار اساسی داشتیم؛ پرانتز بسته. آخرین نوشته ی دانشطلب را در "هابیلِ"عزیز بخوانید.(+)

۲- یک وجب دل: از خدا پنهان نیست از شما هم چه پنهان که "یک وجب دل" بهانه ایی است برای معرفی نویسنده ی عزیز این وبلاگ. انتخاب من بر اساس نوشته های "یک وجب دل" نیست بلکه به خاطرِ فعالیت نویسنده ی توانای این وبلاگ در "گوگل پلاس" است. یعنی اگر امکان داشت برای شرکت در مسابقه صفحه ی شخصی ایشان در پلاس را معرفی می کردم.(+) خانم "کبری آسوپار" خبرنگارِ روزنامه ی جوان از آن دست شخصیت هایی است که آدم را مجبور می کند نه استریم محور که بلکه پیج محور باشد! یک خبرنگارِ به تمام معنا و کاربلد که می داند در هر موقعیت نیاز است چه چیزی را برای مخاطبش بنویسد. کافی است ایشان را دنبال کنید آنگاه مطمئن باشد از خبرهای داخلی ایران مخصوصاً خبرهای سیاسی جنجالی عقب نمی مانید.  البته سیاسی بودنش باعث نمی شود که شعر و غزل شر نکند و "بانو" بودنش هم باعث نمی شود که صریح و رک نباشد. (+)

۳- اسکالپل: "اسکالپل (scalpel) وسیله ای بُرنده و بسیار تیز است که جراحان و آناتومیست‌ها از آن برای ایجاد برش در پوست و سایر بافت‌های بدن استفاده می‌کنند. اسکالپل ابزار کار من است!"  خودش این را می گوید. دکترِ جوانی از اهالی تبریز که این وبلاگ را به همراه "دانشجوی هرز" به روز می کند. به نظرم این دکتر عزیز که عضو هیات علمیِ یک دانشگاهِ به قول خودش کمی اسلامی و خیلی آزاد است از سال ۵۷ جامانده و مغزش بوی قرمه سبزی می دهد!! سرش درد می کند برای گلاویز شدن با تئورسین های خارجی و بسیار پر مغز می نویسد البته با زبانِ کف بازاری که باعث می شوند نوشته هایش را تا انتها بخوانید. عاشقِ شهید باکری است و آژانس شیشه ایی. بالاخره هم موسیقی لحظه ی به زمین افتادنِ گلوله ی حاج کاظم را گذاشت تنگ وبلاگش! احساس می کنم برایش کسر شأن دارد در مورد مسائل داخلی بنویسد و هر وقت هم می نویسد از آن بالا یک نگاه عاقل اندر سفیه می کند که بابا من یقه ی نتانیاهو در دستم است شما مشغول زدن توی سر و کله ی هم هستید؟ (+)

۴- پیچک سر به هوا:  برای این پسر فرقی نمی کند الان انتخابات موضوع روز است یا جریان انحرافی؛ تفاوتی نمی کند ایران پهپاد امریکایی را گرفته باشد یا یک عده ریخته باشند توی سفارت انگلیس؛ احساس می کنم به دور از هیاهوهای روزانه نشسته داخل یک کتابخانه ی غنی و ۲۴ ساعته مطالعه می کند و مهمترین و جالب ترین مطالبی را که می بینید در وبلاگش بازنشر می دهد. مطالبی که غالباً هیچ جای دیگر پیدا نمی کنید و به قول معروف لپ مطلب است. اگر اهل مناظره و گفتگو با مخالفان فکری تان هستید اکثر مطالبش یک جایی یک روزی به دردتان خواهد خورد!  "پیچک سر به هوا" را دنبال کنید تا  وصل شوید به یک منبع غنی اطلاعات. و اگر اشتباه نکنم مثل اسم وبلاگش بچه ی باحالی است! (+)

۵- شورآباد: نویسنده نیست طراح است. یک گرافیست پرکار و بسیار خلاق. بارها و بارها شده که بعد از دیدن طرح هایش پیش خودم گفته ام دمت گرم! چیزی را که باید پوستمان کنده می شد تا  در یک مقاله ی چندین و چند صفحه ایی بگویم با یک طرح بانمک گفته ایی! احساس می کنم هیچ وقت کم نمی آورد و معلوم است خوش فکر و تیز بین است. طرحش بعد از اخراج سفیر انگلستان از ایران و در خصوص همدردی سفیران اروپایی هنوز هم دیدنی است :) (+)

بجز این دوستان، "جدی گفتم؛ چرا می خندی؟" که اسمش را اینگونه انتخاب کرده تا باز هم فیلتر نشود؛ و "آرمان خواهی" و "بسیج جهانی" هم خواندنی هستند. و همچنین با آنکه اختلاف و بلکه شاید تضاد فکری با افکارشان دارم اما وبلاگ های "عصر بی گناهی" (فرشته صادقی) ، "بامدادی"؛ "راز سر به مهر" (محمد معینی)؛  را هم توصیه می کنم همیشه بخوانید.  یک روزی هم باید بنشینم لیستی از دوستانِ فعال در پلاس را معرفی کنم.

راستی؛ یکی از بزرگترین دغدغه های فکر این روزهای من این است که برای رفع فیلترِ وبسایت وزین "تریبون مستضعفین" چه کاری می توانیم بکنیم؟

چهره های برتر به روایت "آب و آتش" (+)

صفحه 1 از 212