وکیلانه خرداد ۱۳۹۱ - وکیلانه
من در  RSS من در  Picasa من در  YouTube من در  گوگل پلاس من در  FriendFeed من در  توییتر من در  Facebook
صفحه نخست | آرشيو لينک ها | درباره ی من | عبرات

آرشیو برای خرداد, ۱۳۹۱

چرا در دفاع از منافع ملی‌مان تعارف و تعلل می‌کنیم؟؟

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۱ دسته انقلاب اسلامی, انقلاب‌های خاورمیانه, برای بحرین, سیاست خارجی | ۲۰ دیدگاه »

• “بهترین دفاع حمله است.” نمی دانم چند بار این جمله را در نوشته هایم تکرار کرده ام ولی هزار بار دیگر هم که بگویم کم است. چون شک ندارم هرکسی در این دنیا سیاستِ منفعلانه در پیش بگیرد محکوم به شکست است. هر کس بنشیند ببیند رقیب چه می کند و تازه در پی پاسخی برای رقیب باشد محکوم به شکست است.

کشوری پیروز است که اولاً منافع رقیب را مورد شناسایی قرار بدهد و دائم در حال حمله به آنها باشد تا رقیب فرصتی برای ابتکار عمل پیدا نکند؛ در ثانی بسیار دورتر از مرزهای جغرافیایی خودش در حال دفاع از منافع‌ش باشد تا اگر بنا بود پاسخی دریافت کند پاسخ مستقیم به خودش برخورد نکند.

 ایالات متحده‌ی امریکا منافع خودش را بسیار دورتر از مرزهای جغرافیایی خودش تعریف کرده و اگر چنین نمی‌کرد این‌همه بمب و کشتار بجای عراق و افغانستان و اسرائیل و لبنان و شمال افریقا باید در مرزها و حتی داخل خاک امریکا اتفاق می‌افتاد!

 اگر بنا باشد دو کشور که دشمنی بنیادین با جمهوری اسلامی ایران دارند را نام ببریم یکی امریکاست و دیگری عربستان سعودی.

 امریکا و عربستان سعودی منافع مشترک بسیاری در منطقه دارند. ولی اوج منافع مشترک این دو کشور چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ سیاسی در “بحرین” جمع شده.

انقلابیون بحرین آرام ترین تظاهرات را برگزار می کنند

 بحرین خط مقدمی است که اگر انقلاب مردم در آن پیروز بشود ظرف فقط چند ماه انقلابی شبیه به همان در عربستان سعودی رخ خواهد داد.

 امریکا بدون وجود عربستان سعودی که سرشاخه ی کشورهای حاشیه ی خلیج است تقریباً توان انجام هیچ کاری را در منطقه ندارد.

 در دنیایی زندگی می‌کنم که حاکمیت‌ها برای منافع خودشان از هیچ کاری دریغ نمی‌کنند. مثلاً رئیس رژیمی (اسرایل) که در هر ۷ روز یک کودک را سلاخی می‌کند در مجامع عمومی می‌گوید تحمل دیدن جنازه‌ی کودکان در سوریه را ندارد و پادشاهِ کشوری‌(عربستان) که غیرانسانی‌ترین قوانین را داراست و کوچک‌ترین حقِ نظری ولو به صورت ظاهری برای مردم‌ش قائل نیست نگرانِ دمکراسی و آزادی بیان در سوریه می‌شود و کنفرانس دفاع از “آزادی” برگزار می‌کند.

 در چنین دنیایی ما برای منافع خودمان در بحرین چه کاری انجام داده ایم؟ صرفاً منافع را در نظر بگیریم. اینکه در بحرین چه می گذرد و اینکه بیش از ۷۰ درصد بحرینی ها شیعه هستند و اینکه ۲۵ درصد بحرینی ها اصالت ایرانی دارند را کنار می گذاریم.
فقط منافع خودمان را در نظر بگیریم. ما برای منافع خودمان چه کرده ایم؟ چه عمل مبتکرانه ی دیپلماتیک را انجام داده ایم؟ چند کنفرانس دفاع از بحرین برگزار کرده ایم؟ در حالی که یک نسل کشی آرام در بحرین جاری است. وهابی های سعودی بدون هیچ گونه شرطی در بحرین دارند تابعیت می گیرند تا یک تغییر هویت برای این کشور صورت بگیرد. و در مقابل ما…؟

مطالب مرتبط :
۳ دلیل کوتاه بر چرایی شدت بحران در بحرین
در دام شیطنت حاکمان عرب منطقه نیفتیم
اتهام ایالات متحده به ایران مردم جهان را به خنده واداشت !
این تصاویر را ببینید و اگر توانستید شب راحت بخوابید…

۳ +۱ نکته درباره‌ی سه سال‌ پیش همین روزها

خرداد ۲۲ام, ۱۳۹۱ دسته احمدی‌نژادی نوشت, اندر احوالات جنبش سبز, انقلاب اسلامی, مناظره وبلاگی, وقایع اتفاقیه | ۱۱۴ دیدگاه »

مرور تاریخ همیشه شیرین بوده، مرور تاریخِ معاصر شیرین‌تر. هرچه هم این تاریخ نزدیک‌تر به حال باشد مرورش لذت‌بخش‌تر خواهد بود. دقیقاً نمی‌دانم به چه علت اما با وجود تمامِ حوادثِ تلخ و شیرینِ سالِ ۸۸، فضای آن روزها را دوست دارم. فضایی که همه در حال تلاش بودند، تلاش برای رسیدن به اهدافشان.

بعید می‌دانم علت‌ش فقط جوانی و هیجان آن‌روزها بوده باشد. علت مهم‌ترش این بود که انگار هر روز یک درسِ تازه می‌آموختیم. هر روز یک حرفِ تازه، هر روز یک تلاش تازه. به تمامِ معنا زندگی می‌کردیم و شاید هرکدام فرای از دیدگاه‌مان فکر می‌کردیم در حالِ انجام کاری هستیم که به اعتلای کشورمان خواهد انجامید. به طور کلی سرزندگی و طراوت آن روزها را دوست دارم.

به نظرم هرچه از ۸۸ فاصله می‌گیریم بیشتر می‌شود مواردی از آن روزها را مورد مداقّه قرار داد. لابد کسانی هم پیدا می‌شوند که بگویند مگر نه ادعا دارید جنبش مرده (+)؛ پس چرا اینقدر حرف‌ش را می‌زنید؟ خوب این‌هم حرفِ خوشکلی است. مثلاً با این استدلال لابد جبهه‌ی مخالفِ پیامبر در جنگ “تبوک” هم همچنان جنبششان زنده است که در کتاب‌های تاریخی راجع به آن حرف می‌زنند. ها؟

دیشب دوباره فیلم مناظره رو دیدم، جالب بود! :) یادش بخیر

زیاده حرفی نیست، فقط سه بعلاوه‌ی یک نکته در خصوص حوادثِ تلخِ  پس از انتخابات به ذهن‌م می‌رسد که عرض می‌کنم:

۱) بارِ کج به منزل نمی‌رسد! در عبارت قبلی می‌توان بجای کلمه‌ی “بار” کلمه‌ی “جنبش” را قرار داد. جنبش کج به منزل نمی‌رسد. حقیقت این است که اگر بشود به اعتراضاتِ پس از انتخابات جنبش اطلاق کرد، باید گفت این جنبش با لقاح مصنوعی متولد شد! چرا که از همان ابتدا بنا بود از هیجاناتِ خیابانیِ زمانِ تبلیغات برای بعد از اعلام نتایج استفاده بشود. یعنی این حرکت به صورت نرمال و طبیعی و به عنوانِ یک خواستِ عمومی ایجاد نشد، بلکه با ضرب و زور رسانه‌ایی تلاش شد یک چیزی به عنوان خواست عمومی جا زده شود!  به این نوزادِ ضعیفِ با لقاحِ مصنوعی متولد شده هر بار هم تنفس مصنوعی داده می‌شد تا شاید زنده بماند. یک‌بار با قضیه‌ی ندا آقا سلطان، بار دیگر با ادعای تجاوز؛ بار دیگر با بحثِ عاطفه امام و…؛ ولی چه فایده؟ جنبش ساختگی تابِ مقاوت در برابرِ فهمِ عمومی مردم را نداشت و تلف شد!

۲- دروغگو دشمنِ خداست! و ایضاً دشمنِ مردم. از تناقضاتِ بسیارِ آقایان موسوی و کروبی که بگذریم (+)؛ بزرگترین دروغ این بود که مخالفت‌ با جمهوری اسلامی که طی این‌همه سال به صورتِ طبیعی وجود داشت را به اسمِ جنبشِ سبز و اعتراض به انتخابات مصادره کردند. طرف اساساً در انتخابات شرکت نکرده بود، می‌آمد داد می‌زد رای من‌و پس بده!

حمله به پایگاه بسیج

در این‌که کسانی مخالف جمهوری اسلامی باشند مشکلی نیست، ولی دروغ است با توجه به ارزش‌های ذهنی اکثریت ملت، اینگونه جلوه بدهی که افرادی کاملاً موافقِ امام و شهدا و بسیج و اسلام و جمهوری اسلامی بوده‌اند و صرفاً به دلیل شبهه در انتخابات، مخالفِ حاکمیت شده‌اند. دروغ است وقیحانه بگویی ما با نظام مشکل نداریم با مصادیق مشکل داریم!
صاف بیا و بگو من با این نظام، با این سیستم مشکل دارم. از جمله با انتخابات آن. چرا می‌گویی من با این نظام مشکل ندارم ولی کاری کرده‌اند که مشکل داشته باشم؟ وقتی هیچ اعتقادی به ولایت فقیه و شورای نگهبان و نظارتِ استصوابی و غیره نداری چرا به دروغ می‌گویی خواسته‌ی ما “اجرای بدونِ تنازلِ قانون اساسی” است؟

۳) حتی یک مخالفِ غیرمعاند هم برای جمهوری اسلامی زیاد است!  از یک منظر مخالفانِ جمهوری اسلامی دو دسته‌اند. اول کسانی که با “اسلام” مشکل دارند و اگر این کشور بهشتِ موعود هم باشد چون اسلام در آن وجود دارد با آن مخالف خواهند بود. دسته دوم کسانی که برخی مشکلاتِ اقتصادی، فرهنگی، قضایی و غیره باعث می‌شود مخالف جمهوری اسلامی باشند. این گروه دوم روی مرز هستند. با یک برخوردِ اشتباه از جانب نظام، ممکن است به دسته‌ی اول تبدیل بشوند. با  یک برخورد و روشِ صحیحِ اسلامی به یک نیرو برای پیشرفت کشور.

.

در سال ۸۸ هم برخوردِ اشتباه داشتیم الی ماشاالله! و هم برخورد صحیح. مثلاً قطعاً دلجویی از خانواده‌های آسیب‌دیده در این حوادث بسیار کم یا اصلاً نبود. در مقابل  البته مصداق برخوردِ صحیح در ذهن من منحصر می‌شود  به روش ره‌بر انقلاب در مواجه‌ی روشن‌گرانه با این قضیه. صبر و هدایتی که باعث شد آن جمعیتِ عظیمِ اولین تظاهراتِ جنبش سبز، رفته رفته کم بشود تا در حد اخلال در راهپیمایی روز قدس  برسد و بعد هم مجبوراً به گروه‌های چند ده نفره‌ایی که هرازگاهی سروصدایی ایجاد کنند و بعد هم جنبش سبز حتی آنقدر نیرو نداشته باشد که همان چند سروصدا را هم بخواهد ایجاد کند!

۴منهای۳) انصاف‌ نیست  از خرداد ۸۸ بگوییم اما نامی از منتخبِ خردادِ۸۸ به میان نیاورم. مردی که شایعه شده بود خودشان گفته‌اند: “نتیجه عدم حضور موسوی در مناظره شکست ۳ بر صفر و حضورش باعث شکست ۶ بر صفر خواهد بود”. مردی که حتماً اشتباهاتی داشته اما آنقدر  خدمت کرده بود که بیست و‌ چهار میلیون و پانصد و نود و دو هزار و هفتصد و نود و سه نفر به او اعتمادِ دوباره کرده بودند.

برقرار باشی میهن من

برنامه‌ی من برای نهی از منکرِ مامورانِ گشت‌ارشاد

خرداد ۱۹ام, ۱۳۹۱ دسته اجتماعی, احمدی‌نژادی نوشت, انقلاب اسلامی, درون گفتمانی | ۹۸ دیدگاه »

# خودم را جای مردِ محترمی می‌گذارم که با خواهر، همسر، یا مادرِ محترم‌ش در حال قدم زدن در خیابان است. مردِ مسلمانی که طبیعتاً نه خودش و نه خانواده‌اش معصوم نیستند و قرار هم نیست معصوم باشند. اما آدم‌های محترمی هستند که تا حد امکان مراقب رفتار‌های اجتماعی خود هستند و برای خود شخصیت دارند. ناگهان سر راه‌شان مثلاً در پارک دانشجو، چند فردِ نظامی ظاهر می‌شوند.

خانمِ‌‌ همراه را به کنار فرا می‌خوانند. احیاناً توجه چندین و چند ره‌گذر به این خانمی که توسطِ نظامی‌ها به کناری فراخوانده شده جلب می‌شود. بین آن افرادِ نظامی و خانم گفتگویی رخ می‌دهد. به هر علت خانمِ محترم جلوی چشمان آن‌همه ره‌گذر و آقای همراه‌ش تحقیر شده و به سمتِ ون سوق داده می‌شود. کوچک‌ترین مقاومتی از سوی خانم مساوی است با برخورد فیزیکی و آقای همراه که من خودم را جای او گذاشته‌ام دارد این تصویر را نگاه می‌کند!
نمی‌دانم درست است یا غلط‌ ، ولی بدون شک من اگر جای چنین آقایی باشم یک دندان سالم در دهان آن نظامی‌ها باقی نخواهم گذاشت ولو اگر به قیمت جانم تمام شود.

# خودم را جای یک دختر ۱۹ ساله قرار می‌دهم. یک دخترِ مسلمانِ معمولی از یک خانواده‌ی معمولی ایرانی. دختری که در کودکی، سال سوم دبستان در مدرسه برای‌ش جشن تکلیف گرفته‌اند. با ذوق و شوق باحجاب شده، بعد از جشن تکلیف‌ش سعی کرده حجاب درست و درمانی داشته باشد اما نگاه‌های سنگین و تمسخر‌های گاه و بی‌گاه نگذاشته. در سن ۱۵ سالگی معلم کلاسِ زبان‌ش به او گفته: “مگه اومدی امام‌زاده که اینجور چادر زدی؟” بچه‌های کلاس هم به او خندیده‌اند.

دوست داشته چادر داشته باشد، اما تحمل نگاه‌های سنگینِ دخترهای دبیرستانشان را نداشته است، او با چادر‌ احساس بی‌کلاسی می‌کرده. متلک‌ها در خیابان خسته‌اش کرده‌اند. مانتویی شده. یک مانتویی پوشیده. عفیف‌تر از دخترانِ روی پرده‌ی سینما. سال آخر دبیرستان هم وقتی سریال نرگس پخش می‌شده، خدا را شکر کرده که دیگر چادری نیست! همه چیز دارد او را به سمت دوری از حجاب سوق می‌دهد.

اوائل چند مانتوی درست و حسابی پیدا می‌شده بپوشد، اما حالا دورِ تهران را ده دور گشته، یک مانتوی درست و حسابی پیدا نکرده و این‌همه فشار و عدمِ‌ کمترین مشوق باعث شده  ترجیح بدهد همرنگ جماعت بشود یا شاید هم احیاناً کمی شل حجاب شده.
حالا در حال قدم زدن است، در پارک دانشجو، جایی که وقتی ۱۲ سال‌ش بود با چادر از آنجا گذشته و چند متلک از این و آن به خاطر چادرش دشت کرده بود. دارد کمی تند قدم بر‌می‌دارد تا برسد و نمازِ عصرش قضا نشود، یک‌هو همان چند نظامی جلوی راه‌ش سبز می‌شوند! قرار است بازجویی بشود، در همان‌جا! جلوی چشم آنهمه آدم. این بار به‌خاطر عدم پوشش مناسب…

من اگر جای این دختر بودم پس از این اتفاق یک دندان سالم در دهان خودم باقی نمی‌گذاشتم اگر یک‌بار دیگر فکر چادری شدن هم به ذهن‌م خطور می‌کرد! هر چادری را هم که می‌دیدم زیرلب فحشِ آبداری نصیب‌ش می‌کردم.

خودم را جای… نه همین دو مورد کافی‌ست. این‌ها و ‌ده‌ها بدتر از این‌ اتفاقاتی است که روزانه در حال وقوع است. اتفاقات ناگواری برای خواهر، مادر، همسر و دخترانِ سرزمین ما. بانوانی که حداکثر مثل تمامی انسان‌ها در موضوعی مرتکب اشتباه شده اند، با این تفاوت که به بدترین وضع ممکنه با آنها برخورد می‌شود. برخوردی که شاید تا ابد آنها را نسبت به موضوع حجاب بدبین می‌کند. برخوردی که آنها را به خاطرِ یک اشتباه به یک ضدانقلاب تبدیل می‌کند.

بارها دلایل مخالفت‌م با امثالِ طرح‌های گشت ارشاد را نوشته‌ام.(+)(+)(+)(+)(+)(+)(+). به نظرم این طرح با این نحوه‌ی اجرا‌‌‌‌‌‌ کمکی به افزایش سطح عفاف در جامعه که نمی‌کند هیچ، باعث ده‌ها مورد آسیب هم می‌شود و در حال حاضر هیچ چیزی بیشتر از این “ون‌های نیروی انتظامی” در حال خیانت به “حجاب” نیستند.

به نظرم دیگر فقط نوشتن درباره‌ی این موضوعات هم کافی نیست. چون ظاهراً هیچ گوشِ شنوایی وجود ندارد. پس مجبوریم صدای فریادمان را کمی بلند‌تر کنیم. در واقع مجبور هستیم وقتی گوشی نمی‌خواهد بشنود که با این طرح دارد آبروی اسلام و مسلمانی را می‌برد و یک بانوی کاهل‌حجاب را تبدیل می کند به یک ضدانقلاب، برویم کمی جلوتر و درِ گوشش حرف بزنیم تا شاید تاثیری داشت. برای اینکه ما مسلمان هستیم، نهی از منکر در دین ما واجب است. وقتی می‌بینیم جلوی چشمانمان دارد یک خیانت به اسم اسلام صورت می گیرد شاید وظیفه داشته باشیم تذکر بدهیم تا یا قانع شویم این کار صحیح است یا مبتکران این طرح قانع شوند این کار غلط است.

من نمی‌توانم به کسی توصیه کنم، اما به نظرم می‌رسد برای خودم کارِ سختی نباشد که از فردا اولین باری که با ماموران گشت ارشاد برخورد داشتم خیلی محترمانه از آنها درخواست می‌کنم اگر امکان دارد‌ و اگر صلاح می‌دانند به چند سوالِ ساده‌ی من پاسخ بدهند. چند سوالِ ساده که مثل خوره افتاده‌اند به جانم…

پـــ نـــ :
پس از انتشار این مطلب دو نفر از دوستان عزیز اطلاع دادند که همین سوال از ماموران؛ قبلاً باعث بروز مشکلات زیادی برای آنها شده.! بنابراین جداً از دوستان تقاضا دارم تحت هیچ شرایطی وارد این مساله نشده تا خدای نکرده دچار مشکل نشوند. شاید ماموران هم حق داشته باشند چرا که مامور به وظیفه هستند و این سوال باید از تکلیف کنندگان پرسیده شود تا اگر قابل دانستند پاسخ بدهند.

امسال ۱۴ خرداد به قاهره نگاه کنید

خرداد ۱۴ام, ۱۳۹۱ دسته انقلاب اسلامی, ره‌بر حکیم انقلاب | ۱۰۴ دیدگاه »

اولین تصورم از امام خمینی بسیار بد بود. کودکی چند‌ساله بودم که تنها ذهنیتم از امام به یک تصویر و این‌که بتوانم از روی عکس‌ش بشناسم‌ش و بدانم به این می‌گویند امام خمینی خلاصه می‌شد. تصویر و عکسی که هر گاه روی صفحه‌ی تلوزیون نقش می‌بست باید شاهد گریه‌ی پدرم می‌بودم؛ و چه چیز در این دنیا سخت‌تر از این‌که یک پسربچه شاهد گریه‌ی پدرش باشد؟

هیچ‌وقت اشک بابا را ندیده بودم بجز اوقاتی که تصویر امام از تلوزیون پخش می‌شد؛ آنقدر هم بچه بودم که نمی‌فهمیدم چند سال بیشتر نیست امام رحلت کرده و اشک پدرم، اشکِ دلتنگی‌ست. تنها چیزی که می‌فهمیدم این بود: "وای باز تلوزیون این مرد رو نشون داد و بابا الان گریه می‌کنه."

بعدها ذهنیت و برداشتم از امام کم‌کم بیشتر شد‌ و متوجه شدم که خمینی فقط یک "مرد" نیست بلکه خمینی "یک سبکِ زندگی" است. یک سبک از زندگی که جوانانِ فراوانی هم‌چون پدرم وقتی آن‌را یافتند، حاضر شدند از تمام خوشی‌ها و لذت‌های جوانی دست برکشند. حتی خمینی فقط یک مسلمان نیست، بلکه "یک سبکِ مسلمانی" است. نوعی مسلمانی که بعد از شهادت امام سومِ شیعیان قرار بود دیگر از این نوع مسلمان‌های خطرناک پیدا نشود!

خمینی فقط یک آخوند هم نبود، بلکه نوعی روحانی بود که در پی تحقق "اسلامِ شیرین و با افتخار" تلاش می‌کرد. اسلامی که کامِ بسیاری از جوانانِ دیروز از جمله پدرِ من تشنه‌ی آن بودند. اسلامِ غرور آفرین.

رحلت امام خمینی

ظهورِ امام خمینی با آن نوع تفکرات، تمام معادلاتِ دنیا را تحت تاثیر قرار داد و این واقعیتی است مورد اتفاقِ نظرِ موافقان و مخالفان. اصلاً اغراق نیست که بگوییم "آقا‌ روح‌الله" یک نقطه‌ی عطف در تاریخِ بشریت بود و شاید بسیار هم‌چون امام خمینی بوده‌اند که در تاریخ تاثیر گذاشته‌اند اما بعد از مرگ‌شان رفته رفته تاثیراتشان کم‌رنگ شده، اما امام خمینی تاثیرش فقط به دلیل شخصیت‌ش نبود، بلکه به علت "تفکرات‌ش" بود!  و همین باعث شد خمینی همچنان در زمان سیال باشد.

حالا امسال به نظرم با توجه به حوادثِ کشورهای  جهان و موج بیداری اسلامی، بسیار به‌جاست که به جایگاه "ره‌بر" بودن امام بیشتر توجه کنیم. مثلآً به مصر نگاه کنیم که با گذشت بیش از یک‌سال از انقلاب و این‌همه هزینه، همچنان درجا می‌زند. در این بیش از یک‌سال هر وقت به حوادث مصر دقت کردم، نیاز فوری به یک خمینی را با تمام وجود احساس می‌کردم. نیاز به یک راه‌بر. راه‌بری که خطرات را گوشزد کند، راه‌بری که نگهبان باشد، راه‌بری که در مواقع ضروری بتواند همه‌ی نیروهای انقلاب را بسیج کند.
من انقلاب ۵۷ را ندیده‌ام اما هر وقت به مصر نگاه می‌کنم، شکر گذار خدا می‌شوم که انقلابِ پدران‌مان یک "خمینی‌" داشت. 

صفحه 1 از 212